برای بلاژویچ و این بوسنی قدرتمند
هنوز فوتبال شناسه فرعی کشور بوسنی هم نیست. هنوز حماسه سازترین فوتبالیست های تاریخ نه چندان غنی این کشور به اندازه سیاسی هایی مانند علی عزت بگوویچ و متجاوزانی مانند میلوشویچ دارای شهرت نیستند.
به نوشته اعتماد، هنوز ضرب سنگین ترین توپ های چرمی کارخانه شرق نیز نتوانسته اثرات ترکش های جنگ خونین اوایل تا اواسط دهه 90 را از دیوارها بزداید. در این شرایط شاید کلام برآمده از اعماق قلب یک افتخارآفرین وطنی که رنج روزهای خونریزی را چشیده معادلات را تغییر دهد.میروسلاو بلاژویچ از همان روزهای کودکی وقتی عاشق قهرمان قصه مادر و پدر (چیرو) شد، مسخ کردن با قدرت کلام را آموخت.
سال ها از پی هم گذشت و پسر متولد 10 فوریه 1935 ترجیح داد به جای خداحافظی از فوتبال در 36 سالگی، با همین سن و سال به عنوان مربی به دنیای فوتبال سلام کند. «ووی» به روزهای پرملال چیرو بین سال های 1969 تا 1971 طعم ویژه یی بخشید. سوئیس با آن مشخصه ذاتی مردمانش برای مرد پرگویی مانند بلاژویچ اقامتگاه مناسبی نبود.
او مقابل دوربین های بی احساس مدام از اهداف بزرگ خود می گفت. هشت سال گفت و پاسخی دریافت نکرد. ریکا یک تریبون بزرگ تلقی می شد و البته نردبانی برای رسیدن به نیمکت دینامو زاگرب، یگانه تیم محبوب. بالا و پایین پریدن به پاس پیروزی های بزرگی مانند قهرمانی در جام های داخلی خیلی زود جای خود را به انفعال در سمت مربیگری گراس هاپرز سوئیس داد. اگر پریشتینا از بلاژویچ خیری ندید در عوض خیلی از بزرگان نانت، چیرو را پایه گذار تیم طلایی این باشگاه در اواسط دهه 90 نامیدند؛ هر چند او تنها فصل 1991-1990 را در لوشامپیونا پشت سر گذاشت.
آغاز قصه چیرو
وقتی او در سال 1994 هدایت تیم ملی کرواسی را بر عهده گرفت، ابتدا خاندانش مورد تفحص قرار گرفتند. آیا چون بوسنیایی است، مسلمان بوده و مخالف صرب ها و رقیب کروات ها تلقی می شود؟
دو سال بعد کمتر کسی حوصله پیگیری اخبار مربوط به سرنوشت خانواده جنگزده چیرو را داشت. اسلاون بیلیچ، داوور شوکر، رابرتا پروسینچکی و البته زوانیمیر بوبان به رهبری میروسلاو بلاژویچ در گروهی شامل پرتغال، ترکیه و دانمارک (مدافع عنوان قهرمانی) به مقام دوم رسیدند. ضربات خوفناک شوکر از میانه میدان یک بار تیر دروازه پیتر اشمایکل مغرور را به لرزه در آورد. بینی بیش از حد سرخ دروازه بان اسطوره یی دانمارک سوز شکست سنگین از تیم نوظهور اروپا را نشان می داد.
گرسنگی و اشتیاق بیش از حد کروات ها تا جایی پیش رفت که بیلیچ مربی سالیان آتی شطرنجی پوشان به ماتیاس سامر مصدوم لگد زد تا هر چه زودتر بلند شود، در جام جهانی 1998 عجله یی در کار نبود گذر از مرحله گروهی و حذف رومانی و آلمان با حوادث رمانتیک بیرون میدان جلوه دیگری یافت. از یک سو بلاژ به احترام پلیس فقید فرانسه، 90 دقیقه با کلاه به یادگار مانده از او دستورات تاکتیکی را صادر کرد و از سویی دیگر گوران ولااویچ چند سال پس از شکست دادن سرطانی که شب قبل از اولین بازی یورو 96 گریبانش را گرفته بود یکی از سه گل کرواسی به آلمان را به ثمر رساند.
کرواسی به نیمه نهایی راه یافت، آنجا به فرانسه باخت اما هلند را شکست داد و در اولین حضور صاحب رتبه سوم جام جهانی شد. می گفتند جادوی اظهارات بلاژویچ بوبان بزرگ را به خبردار ایستادن وامی داشت. درست یا غلط شایعات مختلف روزنامه های ایران را به جنگ با سرمربی جدید یکی از پرافتخارترین تیم های آسیا فرستاد.
پوست کروکودیل
نغزترین جمله بلاژویچ نه چندان باادب در جریان مناظره تلویزیونی پرطرفدارترین برنامه ورزشی ایران گوش ها را نوازش داد. او که به شکل زیرکانه یی حاضر به حضور در کنار افراد موافق و مخالف خود نشد در مقام یک متکلم وحده جمله یی تاریخی بر زبان آورد. برای موفقیت در اینجا (ایران) باید پوست کروکودیل داشت.او پوست کروکودیل نداشت و پس از سفر به دور دنیا برای دریافت جواز صعود به جام جهانی 2002 با اعلام عذرخواهی از ملت ایران بابت شکست از ایرلند جنوبی و عدم صعود به جام جهانی بار سفر بست. مردم او را دوست داشتند. دلیلش چندان اهمیتی نداشت. بعدها یک خبرنگار ایرانی اعتراف کرد پس از صرف قهوه با بلاژ مجذوب صحبت های سیاه باز دلال (لقب روزنامه نگاران ایرانی مخالف بلاژویچ) شد.
آوارگی و خوشبختی
بلاژ تا مدت ها از سطح اول فوتبال دنیا فاصله گرفت و حتی در کرواسی هم موفقیت قابل ذکری به دست نیاورد. سرطان نیز کم کم شادابی گذشته را از بلاژ گرفته بود. البته مرگ معنا نداشت؛ چه در عالم مربیگری و چه در عرصه مبارزه البته تا هم اکنون نافرجام با زندگی. نمی توان دلایل او برای پذیرش تیم ملی کشورش را پذیرفت.
شاید فقط پای علاقه و مقادیر زیادی پول وسط بود، به هر حال در حالی که مطبوعات ایران، کرواسی و ... دست بردار بلاژ نیستند، او آرام آرام تحولات لازم را به وجود آورده و حالا بلژیک به بوسنی می بازد. ترکیه هم باید از بوسنی بلاژویچ بترسد.
این کلام بلاژ، رفیق صمیمی و البته هم حزب توجمان، رئیس جمهور سابق کرواسی گرمای گذشته را ندارد اما تواماً گره ابروی خانواده های قربانیان سربرنیتسا (محل انجام دومین نسل کشی بزرگ تاریخ) و فوتبالی های خیابان اصلی زاگرب را باز می کند؛ «ما برای رسیدن به جام جهانی به پلی آف دل بسته ایم.» او به پلی آف دل بسته و بوسنی به او.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار