همه شما داستان آن فرماندار حکومت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام را شنیده اید که به مهمانی یکی از ثروتمندان رفت و بر سر سفره چرب و شیرین او نشست، نامش چه بود؟ بله، عثمان بن حنیف! همه ما نام او را بعد از قرن ها به یاد داریم ! حالا اگر کسی بپرسد آن میزبان مرفه صاحب سفره که بود؟، احتمالا حتی با مراجعه به کتابهای تاریخی و اسناد روایی هم نمی توانیم نامش را پیدا کنیم ! چرا امام علی با آن صاحبخانه کاری ندارد اما آبرو و حیثیت فرماندار خود را برای همیشه تاریخ می برد و او را رسوا می کند و همه فریاد خشم و غضب خود را بر سر او می کشد؟ زیرا امیر مؤمنان می داند باید تقاضا را سامان داد نه عرضه را، که اگر طلب و تقاضا و پذیرش فساد و رشوه و تقلب از جانب مدیران نباشد عرضه ای هم از جانب مفسدان و سودجویان نخواهد بود ، اما اگر تقاضا باقی باشد هر چه هم با عرضه مقابله کنیم مشکل حل نخواهد شد.
مشهور است که امیری را گفتند: «در ملک تو زنی جوان با طبقی زر از شهری به شهری می رود و کسی به او متعرض نمی شود! چه کرده ای که امنیت چنین در این سرزمین گسترده است؟» گفت: «هر جا دزدی دیدم داروغه را گردن زدم!»
دزدی از دزد طبیعی است اما مماشات و چشم پوشی و غفلت و سستی داروغه طبیعی نیست. اگر داروغه بترسد و جرأت همدستی با مفسدین را نداشته باشد راه فساد و سرقت نیز بسته خواهد شد.
در سالهای اخیر که با نهیب ها و هشدارهای مکرر رهبر بزرگوار انقلاب مختصری جدیت در مقابله با مفاسد اقتصادی دیده می شود اما به جای مقابله با ریشه فساد معمولا به نتایج و آثار و معلول پرداخته ایم. در پرونده مه آفرید خسروی به جای اینکه بیاییم و بررسی کنیم که چه کسانی کیف های پول را از او گرفته اند، خود او را اعدام کردیم ! در حالی که تطمیع مالی طبیعت مفسدان اقتصادی است و تعجبی ندارد، آنچه خلاف قاعده است و باید از آن تعجب کرد تسلیم شدن مدیران و مسوولان است. بر عکس باید چند نفر معاون وزیر و مدیرعامل بانک و رییس اداره اعدام می شدند تا بقیه تکلیف خود را بفهمند، اما بر عکس شیوه امیرالمؤمنین ما آمدیم و کسی که سفره انداخته بود اعدام کردیم ! اکنون نیز در پرونده بابک زنجانی همه توجهات فقط معطوف به خود اوست در حالی که باید پرسید چه کسانی با وسوسه های مالی او فریفته و آلوده شده اند ؟ باید پرسید چرا بابک زنجانی را اعدام می کنید؟
باید اول بابک سازها و مه آفرید سازها را اعدام کرد و بعد به سراغ بایک ها و مه آفرید ها آمد ، نه این که فقط بابک و مه آفرید را ! که اگر آنها نباشند هرگز اینها فرصت و جرأت و مجال و جسارت فساد اقتصادی را پیدا نمی کنند.
مشهور است که امیری را گفتند: «در ملک تو زنی جوان با طبقی زر از شهری به شهری می رود و کسی به او متعرض نمی شود! چه کرده ای که امنیت چنین در این سرزمین گسترده است؟» گفت: «هر جا دزدی دیدم داروغه را گردن زدم!»
دزدی از دزد طبیعی است اما مماشات و چشم پوشی و غفلت و سستی داروغه طبیعی نیست. اگر داروغه بترسد و جرأت همدستی با مفسدین را نداشته باشد راه فساد و سرقت نیز بسته خواهد شد.
در سالهای اخیر که با نهیب ها و هشدارهای مکرر رهبر بزرگوار انقلاب مختصری جدیت در مقابله با مفاسد اقتصادی دیده می شود اما به جای مقابله با ریشه فساد معمولا به نتایج و آثار و معلول پرداخته ایم. در پرونده مه آفرید خسروی به جای اینکه بیاییم و بررسی کنیم که چه کسانی کیف های پول را از او گرفته اند، خود او را اعدام کردیم ! در حالی که تطمیع مالی طبیعت مفسدان اقتصادی است و تعجبی ندارد، آنچه خلاف قاعده است و باید از آن تعجب کرد تسلیم شدن مدیران و مسوولان است. بر عکس باید چند نفر معاون وزیر و مدیرعامل بانک و رییس اداره اعدام می شدند تا بقیه تکلیف خود را بفهمند، اما بر عکس شیوه امیرالمؤمنین ما آمدیم و کسی که سفره انداخته بود اعدام کردیم ! اکنون نیز در پرونده بابک زنجانی همه توجهات فقط معطوف به خود اوست در حالی که باید پرسید چه کسانی با وسوسه های مالی او فریفته و آلوده شده اند ؟ باید پرسید چرا بابک زنجانی را اعدام می کنید؟
باید اول بابک سازها و مه آفرید سازها را اعدام کرد و بعد به سراغ بایک ها و مه آفرید ها آمد ، نه این که فقط بابک و مه آفرید را ! که اگر آنها نباشند هرگز اینها فرصت و جرأت و مجال و جسارت فساد اقتصادی را پیدا نمی کنند.