غلامعلی رجائی
به همین سرعت بیست ویک سال از پایان جنگ عراق با ما گذشت.جنگی که به رغم خساراتی که برما واردکردمثل یک الماس تراشیده شده وصیقل خورده؛ گوهر وجودی ملت مارا قیمتی تر کرد.
جنگی که باصرف نظر از ظاهر تلخ ونفرت بار آن؛ که جوانهایی را از ماگرفت که ارزش جان یک تن از آنهارانمی شدحتی با عالم وآدم برابردانست واگر میماندندایران ما غیرایران اکنون بود؛ گنجهایی بی پایان دراختیار ملت ما وحتی نسلهای پس از ما گذاشت.
دراین سالهای نه چندان طولانی؛ امام وملت ما مکتبی فراروی ملتهای آزاده وغیرآزاده نهادند تا به مدرسه عشقی که برای بشریت گشوده اندپای گذارندو دربرابرفرهنگ عشقی که درآن مدرسه تدریس می شود زانوی ادب به زمین نهند.
دراین مکتب؛ پیرمردی که درسینه دریایی اش امواج عظیم ایمان به معبود وعشق به مردم ومیهنش ومحبت به نوع انسان موج می زد و پرتوی از انوار الهی مولایش مهدی درصورت وسیرت او آن همه نورانیت ایجادکرده بود که بعضی وکسانی بادیدن آن جذبه وتلالو نور رخسار او در نظر ونگاه اول درحسینیه جماران قالب تهی می کردند ؛ به پشتیبانی مردم خود یک تنه دربرابرهمه ابرقدرتها ایستاد و
- جنگی را رهبری کرد که به شهادت اسناد دوست ودشمن 44 کشور درآن پشتیبان وهم پیمان رژیم بعث عراق شده بودند.
- جنگی که برای اولین بار در طول نبردهای چندصدساله اخیر دوابرقدرت جهانی پشتیبان یک طرف این جنگ نابرابر بودند.
- جنگی که دروازه های زمین وآسمان رابرروی هم گشود.
- جنگی که خاک نشینانی را خلعت سرخ شهادت پوشانیدو آنان راقهقهه زنان و سرمست از باده وصل به معراج آسمان کشانید ودر مقابل؛ آسمانیان رابرخوان ضیافت خاکیان نشانید.همانها که بارها وبارها به دعای امام ومردم وفرزندان شب خیز شان حامل مزده نصرت الهی به سلحشوران خداگو وخداجوی ایران بودند.
- جنگی که امام؛ هموکه از فرزندان علی بود وخون حسین دررگهایش می جوشیدفرمانده آن بود.
امام ؛آن پیر دریادل اما در عمل جوان همو که چنان دراین نبرد به نیروی مردم خود وبویژه جوانان ایران اعتقاد واعتماد داشت که در ماههای آغازین جنگ جوانی بیست وهفت ساله – محسن رضائی ؛ هموکه امام مانند تمام بروبچه های جنگ اورا آقامحسن خطاب می کرد- رابفرماندهی سپاهی گماشت ودرکمال باوربه او از وی وسپاه ومردمش انتظار داشت این جنگ نابرابر را با ایثاروفداکاری و همدلی با سائر نیروهای مسلح باسرافرازی به پایان ببرند و بردند.
- جنگی که صرف نظر از اینکه طولانی ترین نبرد مردم و نیروهای مسلح ما در چند صدسال اخیر با اشغالگران است تنها و اولین نبردی است- وامید که آخرین نبرد دیگران باماباشد- که درآن ایران به رغم اینکه در نبردی نابرابر گرفتار حمله غافلگیرانه کشور همسایه خود شده بود ؛ که سازمان ملل پس از خاتمه آن رسما عراق و صدام را آغازگر این جنگ به جهانیان معرفی کرد؛ حتی یک متر ویک وجب از خاک میهن عزیز خود را دراختیار قوای اشغالگر نگذاشت..
- جنگی که به رغم آغاز تلخ آن برای ملت ما پایانی شیرین داشت کسب این نتیجه خوش از جنگ وقتی بیشتر شیرینی خود را نمایان می سازد که همگان می دانند ومی دانیم به شهادت نقشه ها ی موجود در کتب و منابع تاریخی چند سده اخیر ایران و دیگر کشورها از زمان صفویان تاکنون ؛کشور بزرگ ایران نزدیک به 3/1خاک خود را در اثر عدم موفقیت در جنگهایی که با عثمانیها و روسها و انگلیسیها در جنگ هرات داشته از دست داده است .و این کم افتخاری برای ایران و ایرانی نیست.
همین روزها در رسانه های خبری؛ الجنابی؛ محقق عراقی که به اسناد .و دست نوشته های خصوصی ملک حسین شاه مقبور اردن دست یافته است ناگفته هایی درباره وضع روحی صدام در نبرد با ایران و رزمندگان شجاع آن از قول هم پیمان او را منتشر کرده است.
الجنابی می گوید شاه اردن در یادداشتهای خود نوشته است صدام در هفته های آغازین جنگ درحالی که مبهوت دفاع و پایمردی ایرانیان در برابر حمله غافلگیرانه ارتش عراق شده بود در توجیه ناکامی ارتش اشغالگر خود در تماسی تلفنی به او گفته است در محاسبات خود درباره ایرانیان دچار اشتباه شده و در تایید توجیه خود افزوده است: ایرانیان مرگ را همچون آهنهایی ذوب شده در دستانشان نرم می کنند و با چشم پوشی از جانهای خود آگاهانه به استقبال مرگ می روند و به مواضع ما حمله می کنند.
شاه اردن در نقل قولی دیگر از صدام که پس از حمله او به کویت از خود صدام شنیده در یادداشتهای خود نوشته است: صدام با تحقیر دولت و مردم وارتش کویت ـ که در جنگ آن همه منابع مالی فراوانی را در اختیار او گذاشتند و در بیمارستانهای خود مجروحان عراقی را بستری می کردند ـ به من گفت: می دانی چرا من در اشغال کویت لباس نظامی بر تن نکردم وبا لباس شخصی نبرد اشغال کویت را رهبری کردم؟ چون من در این نبرد؛ مردانی را در برابر خودم نمی دیدم. برخلاف آن؛آنچه باعث شد در جنگ با ایران لباس نظامی بپوشم این بود که با مردانی با اراده آهنین و اهل جنگ روبرو بودم.
اما اکنون بر مردان جنگ چه می رود؟ آنانی که با رهبری امام ؛کشور را از خطر تجزیه و سقوط رهانیدند و صدامی را که به ملک حسین اردنی می گفت احساس می کند روح سعد بن ابی وقاص در او حلول کرده!! تا ایرانیان را در قادسیه دوم نابودکند؛ به رغم آنه مه حمایتی که جهان شرق و غرب و عرب از ارتش او می کردند و در کمال غرور از پیروزیهای روزهای اول جنگ در تلویزیون عراق در برابر مردم وعده سخنرانی در اهواز با تصرف یک هفته ای خوزستان و سپس یپشروی ارتش عراق به سمت تهران رامی داد در باتلاق مرگ ورسوایی گرفتارکردند و طعم تلخ شکست را به او چشاندند که برای رهایی از این بدنامی که درمیان ملت خود و اعراب نصیب او شده بود ناچار شد به فکر فتح کویت بیفتد تا با فتح این کشور کوچک که آن را استان نوزدهم عراق می نامید از خود درتاریخ چهره فاتحی بیادگار بگذارد!
مردان جنگ؛ اکنون کجاهستند و چه می کنند؟ گفتم مردان جنگ؛ نه سرداران جنگ که بخش اندکی از آنها هستند.
- همانها که برخلاف بعضی محدود از همرزمان خود که از طناب رابطه با این وآن بالا رفته اند و در ازای سابقه وآبروی جبهه ای که از خود در نزد دیگران به عاریت نهاده اند و ثروتی هرچند حلال! اندوخته اند؛ وکودکانه باسیم و زر و ملک و منالی که در این معامله ؛ کسب کرده یانصیب آنها ساخته اند بازی می کنند؛ تا دراین میان و میانه! چه سودی حاصل آنان گردد و عاقبت کارشان به کجا کشیده شود! مهر سکوت نهاده بر لب و دهان در پیچ و خم مشکلات زندگی خویش و نگران سرنوشت انقلاب و نظامی که گوهر جان و جوانی خود را بر سرآن نهادند مبهوت مانده اند.
- همانها که امام؛ به آنها ارادت داشت و آنها را فرزندان خود می دانست و به وجود آنها می نازید و از داشتن آنان بر خود می بالید و افتخار می کرد که همانند آنها بسیجی است.
- همانها که امام آرزوی آن را داشت که خداوند او را در کنار شهدایشان بپذیرد.
- همانها که امام آرزو می کرد در سنگر و در کنار آنها در جبهه ها بود و از دین خدا دفاع می کرد.
- همانها که امام وقتی صحنه های پرشور اعزامشان به جبهه ها را درمیان اشکهای مادران و همسران و فرزندان خردسالشان می دید به حال شان غبطه می خورد واز دیدن عزم و اراده استوار شان اشک شوق می ریخت.
- همانها که امام در دیدار های حضوری با آنها به صراحت اعلام می کرد که افتخار می کند از هوایی استنشاق می کند که آنها در آن تنفس می کنند.
و مگر می شود عاشقانه تر از این سخن گفت؟
- همانها که به یمن دعا و توسل و نیایشهای شبانه شان فرشتگان الهی مکرر و مکرر به زمین نازل شدند و رزمندگان دین خدا را یاری کردند.
- همانها که اکنون عده ای تازه به دوران رسیده و قدر نشناس به امید چند روز کسب شوونات عاریتی ! دنیا ومافیها!یا به حریم همسران سرداران شهیدشان می تازند وآنها راکه پس از شهادت همسران شهیدشان درتبعیت از حکم خدا همسر گزیده اند موردطعنه وتخطئه قرار می دهند.
و یا بزرگان آنان را فقط مردان جنگ دانسته وآنان رامردانی ناتمام پنداشته و برای اداره کشور ناتوان می دانند؛
و یا برای یزرگ نمایی رفقای کوچک خود که بیش از چند صباح در جبهه نبوده اند به چهره مردان جنگ؛ چنگ می زنندو با نادیده گرفتن آن همه تعریف و تمجید و ستایش امام و ملت از آنها؛ برحماسه هایشان دیده می بندند واعلام می کنند اگر رفقای دولتمرد امروزشان بودند نمی گذاشتند امام جام زهر پذیرش قطعنامه رابنوشد!
راستی اینان که اکنون چوب حراج بر گذشته و سابقه و خدمت و تلاش همه زده و می زنند و شیفته خود شده اند دیروز؛ و در روزهای آتش و خون مبارزه با شاه و در روزهای جنگی که سختی هر روزش به قیامت می ماند و مرگ برهنه و در همه سو خود را در جبهه ها نمایان ساخته بود و از مقابل مردانی مرد ؛که حیثیت او را به سخره و بازی گرفته بودند می گریخت ؛کجا بودند و سر بر کدام بستر عافیت نهاده بودند و اسناد مبارزه و زندان و تبعید و مجروحیت و مقاومتشان در کدام گنجینه پنهان مانده است که ملت را از مشاهده آن بی نصیب گذاشته اند؟!
افسوس که جنگ را قیامتی نبود و نیست تا حساب کاهلان و قاعدان آن از حساب کسانی که در روزهای آتش وخون سر از پا نمی شناختند معلوم شود اگر جنگ را قیامتی بود بدهکاران دیروز در کسوت مدعیان امروز به میدان نمی آمدند تا در ازای جنگی که نکرده و در آن غائب بوده اند آبروی مردان جنگ را برای خود مصادره ومطالبه کنند.
آنها اشتباه می کنند که امروز؛ مردان خاموش جنگ تمام شده اند مردان جنگ؛ مانند جنگ تمام نشده اند و با چشمانی باز و دلی فراخ در انتظار آنند که دست تقدیر ومشیت الهی با نشان دادن مدعیان کار آمدی و سرآمدی ! آنان را از عزلت و غربتی که نشستگان دیروز! نصیب آنان کرده اند به در آورد تا دوباره با ترک کار و در س و مدرسه و مزرعه و حجره و با نثار همه هستی خود؛ ایران و ایرانی را به اوج عزت و افتخار و سربلندی و شرف برسانند و آن روز دیرنیست.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
کاربر مهمان -> 1388/07/04
پاسخ

درودوسلام خدای بزرگ برشهیدان وجانبازان وخانواده های مظلوم انان

کاربر مهمان -> 1388/07/04
پاسخ

خیلی زیبا بود دست مریزاد...خدا رحمت کند شهدا را و نیز سرداران واقعی جنگ را خدا نگهدارد و به امید رسوایی هر چه ننگ و ریاست.

کاربر مهمان -> 1388/07/05
پاسخ

ان شاءالله

کاربر مهمان -> 1388/07/05
پاسخ

عالی بود ، قلمتون طلا، دستتون شفا

کاربر مهمان -> 1388/07/05
پاسخ

عزلت نشین بیا به در ببینم چه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کاربر مهمان -> 1388/07/05
پاسخ

قدر خوب است که این آقا وقتی آتیشی می شه جملات کوتاه و مختر اما پرمعنا می نویسد . خدا نگهدار شما فرزندان اقلاب

کاربر مهمان -> 1388/07/05
پاسخ

فدای قلمت! که مثل پتک بر دهان تازه به دوران رسیده ها است

کاربر مهمان -> 1388/07/05
پاسخ

واقعا" ممنون و سپاس از این یادداشت که دردو دل هر ایرانی آزاده و باغیرت است ولی به اندازه شما قلم توانا نداری که درد دل خود بازگوییم . واقعا" کجائید ای ایرانی های آزاده که کشور و اسلامتان را از دست این نا اهلان آزاد سازید ؟

کاربر مهمان -> 1388/07/05
پاسخ

با سلام و درود به روان پاک تمامی شهدای گرانقدر اسلام و انقلاب اسلامی . خداوند به همه آنانی که از غربت سر افرازان و سرمایه های انقلاب خونبارامان سخن می گویند و مطلب می نگارنداجر دنیا و آخرت دهد و انشالله به شما هم عزت و قوت بیش از پیش نگارش وقایع تاریخ را.

کاربر مهمان -> 1388/07/05
پاسخ

جانا سخن از دل ما گفتی . قطعا ان عزیزان باایمان جایشان در مسئولیتهای مملکتی بسیا بسیار خالی است . خدایا خودت فرجی برسان لیاقت حضور ان عزیزان و نسل انها را در مسئولیتهاپیدا کنیم.

کاربر مهمان -> 1388/07/05
پاسخ

هر وقت فکر می کنم جوانان هم سن و سال کنونی ما با چه افق دیدی به میدان های جنگ رفتند عده ای شهید شدند و عده ای ماندند و امروز باید در جایگاه متهم پاسخگو باشند لحظه ای خودم را جای آنها می گذارم و چشمم ناخودآگاه تر می شود نمی دانم برای چه ولی دلم برایشان می گیرد

کاربر مهمان -> 1388/07/05
پاسخ

آره رجایی عزیزمردان جنگ تمام شده اند کهخانواده های شهید باکری وهمت مورد تهاجم تازه بدوران رسیده ها قرار میگیرد!!!!! وای اگر بود ازپس امروز فردایی!

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین