آنچه طی شش ماه اخیر در فوتبال ایران سپری شد، دل همه عاشقان فوتبال این مرز و بوم را به درد آورد. حذف تیم ملی ایران از مسابقات جام جهانی حادثه کوچکی نبود؛ آنچه که پیامدهای فنی، اقتصادی و روانشناسانهاش پرشمار بودند.
به نوشته دنیای فوتبال؛ در عین حال اسطوره فوتبال معاصر ایران، علی دایی، در کانون بحران قرار داشت. او خشمگین شد و مورد عتاب قرار گرفت و سرانجام با وداعی تلخ تیم ملی را ترک کرد. او به نسل طلایی ده سال پیش فوتبال ایران تعلق داشت. همان نسلی که سایر مردانش پا به دنیای مربیگری گذاشته و متاسفانه تاکنون کارنامه قبولی نگرفتهاند. آنچه میآید برتافته از دلتنگیهاست، و نه نیش و کنایه. درد دلی است با همه آنهایی که این فوتبال و این جوانان را از ته دل دوست دارند.
علی دایی: کاپیتان نسل طلایی
کاپیتان نسل طلایی همه رکوردها را میشکند. بیشترین تعداد بازی ملی و بیشترین تعداد گل زده را. روزی فرا میرسد که کاپیتان نسل طلایی در رده بیستوششم سیاهه بازیکنان برتر تاریخ فوتبال جهان قرار میگیرد. روزی فرا میرسد که کاپیتان نسل طلایی تنها بازیکن آسیایی در سیاهه برترینهای تاریخ فوتبال میشود. روزی فرا میرسد که کاپیتان نسل طلایی دروازه چلسی و میلان را هم باز میکند. و سرانجام روزی فرا میرسد که کفشها را آویخته و به مربیگری روی میآورد. اما کاپیتان نسل طلایی بلندپرواز است. او به رهبری تیم ملی میاندیشد و احتمالا به ریاست کنفدراسیون آسیا.
کاپیتان نسل طلایی شکیبا نیست و به تجربهاندوزی روی نیمکت مربیگری اعتقادی ندارد. کاپیتان نسل طلایی مربی تیم ملی میشود. کاپیتان نسل طلایی قول میدهد تیم ملی را راهی جام جهانی آفریقای جنوبی کند. کاپیتان نسل طلایی فارغالتحصیل دانشگاه شریف است و به زبان ریاضی سخن میگوید. او میگوید تیمش "صددرصد" راهی آفریقا خواهد شد. اما دیدارها یک به یک سپری میشوند و احتمال صددرصد کمتر و کمتر. هشتاد، شصت، چهل، بیست...
مردم و تماشاگران نگران میشوند ولی کاپیتان نسل طلایی حوصله مردم و تماشاگران را ندارد. کاپیتان نسل طلایی تحمل رسانهها را ندارد. کاپیتان نسل طلایی تصور میکند فلک برابرش لشگر آراسته. کاپیتان نسل طلایی تصور میکند همه، خصوصا خبرنگارها و عکاسها از او متنفر هستند. کاپیتان نسل طلایی تصور میکند همه انتظار سقوطش را میکشند.
کاپیتان نسل طلایی شبها خوابش نمیبرد. کاپیتان نسل طلایی روزها را با اخم، ناسزا و فریاد سپری میکند. کاپیتان نسل طلایی خشم طرفداران را برمیانگیزد. کاپیتان نسل طلایی، مردم را برابر تیم ملی قرار می دهد. کاپیتان نسل طلایی، مردم را به دادن شعار علیه تیم ملی تحریک میکند. کاپیتان نسل طلایی اشک بر چهره آنها جاری میسازد. کاپیتان نسل طلایی باز هم بر صددرصد بودن صعود تیمش تاکید میکند ولی متاسفانه مردم با انگشتانشان امتیازهای باقیمانده را میشمرند و دیگر سخنانش را باور نمیکنند.
کاپیتان نسل طلایی مربی ملی خوبی نیست. تیم کاپیتان نسل طلایی به زحمت گل میزند. تیم کاپیتان نسل طلایی در پانزده دقیقه پایان بازیهایش به راحتی گل میخورد و اندوخته تک گلیاش برابر کره و عربستان را به آسانی از کف میدهد. تیم کاپیتان نسل طلایی در میان پنج تیم، چهارم میشود. تیم کاپیتان نسل طلایی پایینتر از کره جنوبی، کره شمالی و عربستان قرار میگیرد. تیم کاپیتان نسل طلایی راهی جامجهانی نمیشود. تیم کاپیتان نسل طلایی آفریقای جنوبی را فراموش میکند. اما مردم و تماشاگران نمیخواهند آفریقای جنوبی را فراموش کنند.
کاپیتان نسل طلایی کنار گذاشته میشود. کاپیتان نسل طلایی دیرهنگام کنار گذاشته میشود. کاپیتان نسل طلایی اعتقاد دارد فوتبال ایران قدرش را نمیداند. کاپیتان نسل طلایی اعتقاد دارد ماهی بزرگی در ظرف کوچک فوتبال ایران است. کاپیتان نسل طلایی باید ریاست کنفدراسیونی آسیا را فراموش کند.
احمدرضا عابدزاده: عقاب آسیا
دروازهبان نسل طلایی در آخرین بازی مرحله مقدماتی مسابقات جام جهانی 1998 در استرالیا دو گل دریافت میکند ولی آنقدر میدرخشد تا تیم سرانجام راهی فرانسه شود. دروازهبان نسل طلایی عنوان عقاب آسیا را بدست میآورد، عنوانی که به آن مینازد و مینازند. عقاب آسیا در جام جهانی بازوبند کاپیتانی را بر بازو میبندد. عنوانی برای دل سپردن به رویای پرواز همیشگی در آن بالاها.
عقاب آسیا در جام جهانی، در شهر لیون کوهی از هدیه به کاپیتان ایالات متحده تقدیم میکند. عقاب آسیا با چهره بشاش و اعتماد به نفس بالایش آن روز را برای همه خاطرهانگیز میسازد. عقاب آسیا با شیرجههای تماشاییاش ضربههای مهارناپذیر فرانکی هایدوک و کابی جونز را دفع میکند. عقاب آسیا یک گل دریافت میکند و کیسی کلر دو گل. عقاب آسیا میبرد و کیسی کلر میبازد.
یک دهه سپری میشود و موهای عقاب آسیا به سفیدی میزنند و چروکها به صورتش هجوم میآورند. عقاب آسیا پس از سپری کردن یک دوره مبارزه جانانه با بیماری بار دیگر به فوتبال روی میآورد و همه از بازگشت سلامتیاش خوشحال میشوند. اما عقاب آسیا سهمش را از کیک مربیگری فوتبال باشگاهی ایران میخواهد. عقاب آسیا میخواهد یک تکه بزرگ کیک را درون بشقابش قرار دهند.
اما عقاب آسیا تجربه مربیگری ندارد. عقاب آسیا فرصت سپری کردن دورههای مربیگری را نداشته و خلق تندی هم یافته. عقاب آسیا به پذیرش عنوان مربی دروازهبانان پیروزی قناعت میکند. اما عقاب آسیا این تکه کیک را برای خود کوچک میداند. عقاب آسیا هم اعتقاد دارد ماهی بزرگ این ظرف خیلی کوچک ـ مربی دروازهبانان تیم پیروزی- است و شاید برخلاف علی دایی حق داشته باشد.
عقاب آسیا اعتقاد دارد باید جلوتر از کرانچار بایستد، جلوتر از حسین عبدی. جلوتر از خیلیهای دیگر. عقاب آسیا اعتقاد دارد اگر کرانچار و عبدی در طول نود دقیقه، ایستاده بازی را تماشا میکنند و دستور صادر میکنند، او هم باید بایستد و دستور صادر کند. بنابراین عقاب آسیا در طول برگزاری بازیها نمینشیند، می ایستد و دستانش را به یاد آن سالها همیشه بالا میگیرد و گاه و بیگاه دستوراتی صادر میکند که به نظر نمیرسد کسی در میدان به آنها گوش کند.
عقاب آسیا دلش گرفته، همین طور دل طرفدارانش. موهای عقاب آسیا به سفیدی زده و چروکها به صورتش هجوم آوردهاند. زمان چه زود سپری شده. لعنت به سال. لعنت به ماه. لعنت به هفته. لعنت به روز. لعنت به ساعت. لعنت به دقیقه. لعنت به ثانیه. ای کاش زمان همان ده سال پیش پس از بازی با ایالات متحده برای عقاب آسیا متوقف میشد. ولی متوقف نشد و همه چیز به سرعت به تاریخ پیوست.
حمید استیلی: گلزن بازی آمریکا
21 ژوئن 1998 در ورزشگاه ژرلاند شهر لیون. دقیقه 40 و 21 ثانیه. جواد زرینچه از جناح راست نفوذ کرده و توپ را سانتر میکند. توپ روی سر بازیکنی فرود میآید که گلزن نیست. ولی توپ با ضربه سر او که گلزن نیست مسیر قوسی را پیموده و از فراز دستان کیسی کلر بر تور دروازه ایالات متحده بوسه میزند. ملتی از ته دل فریاد میزند. همه از شادی بپا خواسته و یکدیگر را در آغوش میکشند. همه به خیابانها میریزند تا شادیشان را از آن ضربه سر قوسی با هم تقسیم کنند. آن گل با کمی اغراق "گل قرن" خوانده میشود.
تاریخیترین گل بازی فوتبال این عصر به حمید استیلی تعلق مییابد. به هافبک خستگیناپذیر آن دوران و مربی خسته این دوران. یک دهه سپری شده و گلزن بازی آمریکا سرانجام به آرزویش میرسد. او سرانجام پس از انتظار و کشمکش مرد اول نیمکت یک تیم لیگ برتری می شود. او سکان یکی از معدود باشگاه های خصوصی در فوتبالی که سر تا پایش دولتی است را در دست میگیرد. همه با امید به گلزن بازی آمریکا روی نیمکت این باشگاه خصوصی نگریسته و برایش آرزوی موفقیت میکنند.
گلزن بازی آمریکا، ستارههای پرشماری را دور خود جمع میکند: علی کریمی، حسین کعبی، حامد کاویانپور و فریدون زندی را. گلزن بازی آمریکا، مربی کهکشانیهای فوتبال ایران میشود. گلزن بازی آمریکا، حشمت مهاجرانی مربی افسانهای تیم ملی ایران سه دهه پیش را کنار خود میبیند. اما گلزن بازی آمریکا پس از یکی دو بازی درمییابد مرد اول بودن روی نیمکت داغ چندان آسان نیست.
درمییابد تیمش هر چه گل میزند بیشتر گل می خورد. درمییابد دروازه علی نظر محمدی چه لاقیدانه باز میشود. درمییابد حسین کعبی بدترین مدافع راست تاریخ تیم ملی بوده. درمییابد علی کریمی یک روز خوب است و دو روز بد. درمییابد نمیتواند با فریاد کشیدن و بیرون زدن رگ گردنش تیم را به سوی پیروزی روانه سازد. درمییابد نمیتواند روی نام حشمت مهاجرانی برای کسب پیروزی حساب کند.
گلزن بازی آمریکا بی حوصله میشود. روزنامهها به گل او به کیسی کلر اشاره نمیکنند و گزارشگرها آن خاطره را به رخ نمیکشند. بازیکنانش نمیدانند مربی که برابرشان ایستاده گل قرن را زده. همه به جدول لعنتی لیگ نگاه میکنند، فقط به جدول. تیم او در همان چند هفته اول دو گل زده ولی یازده گل هم خورده. همه به جدول لعنتی لیگ نگاه می کنند. فولاد در قعر جدول فقط هفت گل و ابومسلم باز هم قعر جدولی فقط نه گل، کمتر از تیم گلزن بازی آمریکا.
گلزن بازی آمریکا حساس و زخم پذیر میشود. گلزن بازی آمریکا حوصله اطوار بازیکنانش را ندارد. حوصله ستارههایش را. گلزن بازی آمریکا ادای فریدون زندی که بین دو نیمه در رختکن، بطری پلاستیکی آب را به دیوار می کوبد، تحمل نمیکند. فریاد میکشد و رگ گردنش بیرون میزند. گلزن بازی آمریکا به عنوان یک شهروند غیرتی تهرانی کتش را درمیآورد و حق پسر آلمانی- ایرانی آلوده به مظاهر غربی را برابر همه کف دستش می گذارد. پسر آلمانی -ایرانی آلوده به مظاهر غربی هم پاسخ ضربههای شهروند غیرتی تهرانی را میدهد. خبرنگارها از ته دل ذوق میکنند. ولی هیچ یک از اینها از تعداد گلهای خورده کهکشانیها کم نمیکنند.
خداداد عزیزی: غزال تند پای آسیا
آن صحنه بخشی از شیرینترین خاطرات همه ما می شود. همان لحظهای که او دروازه استرالیا را میگشاید و مارک بوسنیچ بهتزده بر زمین باقی می ماند. استرالیا دو – ایران دو. او یکی از تاریخیترین گلهای فوتبال ایران را به ثمر میرساند تا ملتی پایکوبی کنند. جایی که او، خداداد عزیزی را، غزال تند پای آسیا میخوانند.
غزال تند پای آسیا به سیاق همتایانش پا به دنیای مربیگری میگذارد. اما غزال تندپای آسیا خوش اخلاق نیست. غزال تند پای آسیا متلک می گوید. غزال تندپای آسیا فریاد میزند. غزال تندپای آسیا از حصار دور زمین بالا میرود تا پاسخ تماشاگران آن سوی حصارها را بدهد. غزال تندپای آسیا میهمان دائمی کمیته انضباطی است. غزال تندپای آسیا محروم میشود. غزال تندپای آسیا بخشوده میشود و دوباره محروم میشود.
غزال تندپای آسیا مربی ابومسلم میشود. غزال تندپای آسیا طی یک بازی با بیرون کشیدن یکی از بازیکنانش و ده نفره کردن ابومسلم نام خود را در کتاب رکوردهای دنیای فوتبال جاودانه میسازد. غزال تندپای آسیا از ابومسلم اخراج می شود. غزال تندپای آسیا طی دیدار پیام مشهد و مقاومت سپاسی یک خبرنگار ورزشی را به شدت مضروب میکند. او حد نصاب امتیاز منفی برای رهبری تیمهای لیگ برتری را از آن خود میکند، یک رکورد دیگر.
غزال تندپای آسیا، خراسان را ترک میکند. غزال تندپای آسیا به جنوب میرود. به استقلال اهواز. غزال تندپای آسیا از سوی کمیته انضباطی ممنوعالمصاحبه می شود. غزال تندپای آسیا اهمیتی به جریمهها و محرومیتها نمیدهد. غزال تندپای آسیا عاشق حرف زدن و متلک انداختن است. غزال تند پای آسیا با نشستن روی نیمکت کنار زمین و همراهی نکردن مردانش به رختکن بین دو نیمه دیدار با ذوبآهن نام خود را بار دیگر در کتاب رکوردهای دنیای فوتبال جای می دهد. غزال تندپای آسیا میگوید چیزی ندارد تا به تیمش بدهد و استعفا میدهد.
غزال تندپای آسیا میگوید بیست سال برای تیم ملی مرارت کشیده. میگوید برای این فوتبال جان کنده. میگوید اگر او نبود تیم ملی راهی جام جهانی فرانسه نمی شد. غزال تندپای آسیا هم مثل علی دایی خود را ماهی بزرگ ظرف کوچک فوتبال ایران میخواند.
نسل طلایی با خشم به گذشته مینگرند. همه شان. ده سال از آن روزهای خوش سپری شده و افسوس که آن نسل چیزی برای اعطا کردن به فوتبال ایران ندارد.
به نوشته دنیای فوتبال؛ در عین حال اسطوره فوتبال معاصر ایران، علی دایی، در کانون بحران قرار داشت. او خشمگین شد و مورد عتاب قرار گرفت و سرانجام با وداعی تلخ تیم ملی را ترک کرد. او به نسل طلایی ده سال پیش فوتبال ایران تعلق داشت. همان نسلی که سایر مردانش پا به دنیای مربیگری گذاشته و متاسفانه تاکنون کارنامه قبولی نگرفتهاند. آنچه میآید برتافته از دلتنگیهاست، و نه نیش و کنایه. درد دلی است با همه آنهایی که این فوتبال و این جوانان را از ته دل دوست دارند.
علی دایی: کاپیتان نسل طلایی
کاپیتان نسل طلایی همه رکوردها را میشکند. بیشترین تعداد بازی ملی و بیشترین تعداد گل زده را. روزی فرا میرسد که کاپیتان نسل طلایی در رده بیستوششم سیاهه بازیکنان برتر تاریخ فوتبال جهان قرار میگیرد. روزی فرا میرسد که کاپیتان نسل طلایی تنها بازیکن آسیایی در سیاهه برترینهای تاریخ فوتبال میشود. روزی فرا میرسد که کاپیتان نسل طلایی دروازه چلسی و میلان را هم باز میکند. و سرانجام روزی فرا میرسد که کفشها را آویخته و به مربیگری روی میآورد. اما کاپیتان نسل طلایی بلندپرواز است. او به رهبری تیم ملی میاندیشد و احتمالا به ریاست کنفدراسیون آسیا.
کاپیتان نسل طلایی شکیبا نیست و به تجربهاندوزی روی نیمکت مربیگری اعتقادی ندارد. کاپیتان نسل طلایی مربی تیم ملی میشود. کاپیتان نسل طلایی قول میدهد تیم ملی را راهی جام جهانی آفریقای جنوبی کند. کاپیتان نسل طلایی فارغالتحصیل دانشگاه شریف است و به زبان ریاضی سخن میگوید. او میگوید تیمش "صددرصد" راهی آفریقا خواهد شد. اما دیدارها یک به یک سپری میشوند و احتمال صددرصد کمتر و کمتر. هشتاد، شصت، چهل، بیست...
مردم و تماشاگران نگران میشوند ولی کاپیتان نسل طلایی حوصله مردم و تماشاگران را ندارد. کاپیتان نسل طلایی تحمل رسانهها را ندارد. کاپیتان نسل طلایی تصور میکند فلک برابرش لشگر آراسته. کاپیتان نسل طلایی تصور میکند همه، خصوصا خبرنگارها و عکاسها از او متنفر هستند. کاپیتان نسل طلایی تصور میکند همه انتظار سقوطش را میکشند.
کاپیتان نسل طلایی شبها خوابش نمیبرد. کاپیتان نسل طلایی روزها را با اخم، ناسزا و فریاد سپری میکند. کاپیتان نسل طلایی خشم طرفداران را برمیانگیزد. کاپیتان نسل طلایی، مردم را برابر تیم ملی قرار می دهد. کاپیتان نسل طلایی، مردم را به دادن شعار علیه تیم ملی تحریک میکند. کاپیتان نسل طلایی اشک بر چهره آنها جاری میسازد. کاپیتان نسل طلایی باز هم بر صددرصد بودن صعود تیمش تاکید میکند ولی متاسفانه مردم با انگشتانشان امتیازهای باقیمانده را میشمرند و دیگر سخنانش را باور نمیکنند.
کاپیتان نسل طلایی مربی ملی خوبی نیست. تیم کاپیتان نسل طلایی به زحمت گل میزند. تیم کاپیتان نسل طلایی در پانزده دقیقه پایان بازیهایش به راحتی گل میخورد و اندوخته تک گلیاش برابر کره و عربستان را به آسانی از کف میدهد. تیم کاپیتان نسل طلایی در میان پنج تیم، چهارم میشود. تیم کاپیتان نسل طلایی پایینتر از کره جنوبی، کره شمالی و عربستان قرار میگیرد. تیم کاپیتان نسل طلایی راهی جامجهانی نمیشود. تیم کاپیتان نسل طلایی آفریقای جنوبی را فراموش میکند. اما مردم و تماشاگران نمیخواهند آفریقای جنوبی را فراموش کنند.
کاپیتان نسل طلایی کنار گذاشته میشود. کاپیتان نسل طلایی دیرهنگام کنار گذاشته میشود. کاپیتان نسل طلایی اعتقاد دارد فوتبال ایران قدرش را نمیداند. کاپیتان نسل طلایی اعتقاد دارد ماهی بزرگی در ظرف کوچک فوتبال ایران است. کاپیتان نسل طلایی باید ریاست کنفدراسیونی آسیا را فراموش کند.
احمدرضا عابدزاده: عقاب آسیا
دروازهبان نسل طلایی در آخرین بازی مرحله مقدماتی مسابقات جام جهانی 1998 در استرالیا دو گل دریافت میکند ولی آنقدر میدرخشد تا تیم سرانجام راهی فرانسه شود. دروازهبان نسل طلایی عنوان عقاب آسیا را بدست میآورد، عنوانی که به آن مینازد و مینازند. عقاب آسیا در جام جهانی بازوبند کاپیتانی را بر بازو میبندد. عنوانی برای دل سپردن به رویای پرواز همیشگی در آن بالاها.
عقاب آسیا در جام جهانی، در شهر لیون کوهی از هدیه به کاپیتان ایالات متحده تقدیم میکند. عقاب آسیا با چهره بشاش و اعتماد به نفس بالایش آن روز را برای همه خاطرهانگیز میسازد. عقاب آسیا با شیرجههای تماشاییاش ضربههای مهارناپذیر فرانکی هایدوک و کابی جونز را دفع میکند. عقاب آسیا یک گل دریافت میکند و کیسی کلر دو گل. عقاب آسیا میبرد و کیسی کلر میبازد.
یک دهه سپری میشود و موهای عقاب آسیا به سفیدی میزنند و چروکها به صورتش هجوم میآورند. عقاب آسیا پس از سپری کردن یک دوره مبارزه جانانه با بیماری بار دیگر به فوتبال روی میآورد و همه از بازگشت سلامتیاش خوشحال میشوند. اما عقاب آسیا سهمش را از کیک مربیگری فوتبال باشگاهی ایران میخواهد. عقاب آسیا میخواهد یک تکه بزرگ کیک را درون بشقابش قرار دهند.
اما عقاب آسیا تجربه مربیگری ندارد. عقاب آسیا فرصت سپری کردن دورههای مربیگری را نداشته و خلق تندی هم یافته. عقاب آسیا به پذیرش عنوان مربی دروازهبانان پیروزی قناعت میکند. اما عقاب آسیا این تکه کیک را برای خود کوچک میداند. عقاب آسیا هم اعتقاد دارد ماهی بزرگ این ظرف خیلی کوچک ـ مربی دروازهبانان تیم پیروزی- است و شاید برخلاف علی دایی حق داشته باشد.
عقاب آسیا اعتقاد دارد باید جلوتر از کرانچار بایستد، جلوتر از حسین عبدی. جلوتر از خیلیهای دیگر. عقاب آسیا اعتقاد دارد اگر کرانچار و عبدی در طول نود دقیقه، ایستاده بازی را تماشا میکنند و دستور صادر میکنند، او هم باید بایستد و دستور صادر کند. بنابراین عقاب آسیا در طول برگزاری بازیها نمینشیند، می ایستد و دستانش را به یاد آن سالها همیشه بالا میگیرد و گاه و بیگاه دستوراتی صادر میکند که به نظر نمیرسد کسی در میدان به آنها گوش کند.
عقاب آسیا دلش گرفته، همین طور دل طرفدارانش. موهای عقاب آسیا به سفیدی زده و چروکها به صورتش هجوم آوردهاند. زمان چه زود سپری شده. لعنت به سال. لعنت به ماه. لعنت به هفته. لعنت به روز. لعنت به ساعت. لعنت به دقیقه. لعنت به ثانیه. ای کاش زمان همان ده سال پیش پس از بازی با ایالات متحده برای عقاب آسیا متوقف میشد. ولی متوقف نشد و همه چیز به سرعت به تاریخ پیوست.

حمید استیلی: گلزن بازی آمریکا
21 ژوئن 1998 در ورزشگاه ژرلاند شهر لیون. دقیقه 40 و 21 ثانیه. جواد زرینچه از جناح راست نفوذ کرده و توپ را سانتر میکند. توپ روی سر بازیکنی فرود میآید که گلزن نیست. ولی توپ با ضربه سر او که گلزن نیست مسیر قوسی را پیموده و از فراز دستان کیسی کلر بر تور دروازه ایالات متحده بوسه میزند. ملتی از ته دل فریاد میزند. همه از شادی بپا خواسته و یکدیگر را در آغوش میکشند. همه به خیابانها میریزند تا شادیشان را از آن ضربه سر قوسی با هم تقسیم کنند. آن گل با کمی اغراق "گل قرن" خوانده میشود.
تاریخیترین گل بازی فوتبال این عصر به حمید استیلی تعلق مییابد. به هافبک خستگیناپذیر آن دوران و مربی خسته این دوران. یک دهه سپری شده و گلزن بازی آمریکا سرانجام به آرزویش میرسد. او سرانجام پس از انتظار و کشمکش مرد اول نیمکت یک تیم لیگ برتری می شود. او سکان یکی از معدود باشگاه های خصوصی در فوتبالی که سر تا پایش دولتی است را در دست میگیرد. همه با امید به گلزن بازی آمریکا روی نیمکت این باشگاه خصوصی نگریسته و برایش آرزوی موفقیت میکنند.
گلزن بازی آمریکا، ستارههای پرشماری را دور خود جمع میکند: علی کریمی، حسین کعبی، حامد کاویانپور و فریدون زندی را. گلزن بازی آمریکا، مربی کهکشانیهای فوتبال ایران میشود. گلزن بازی آمریکا، حشمت مهاجرانی مربی افسانهای تیم ملی ایران سه دهه پیش را کنار خود میبیند. اما گلزن بازی آمریکا پس از یکی دو بازی درمییابد مرد اول بودن روی نیمکت داغ چندان آسان نیست.
درمییابد تیمش هر چه گل میزند بیشتر گل می خورد. درمییابد دروازه علی نظر محمدی چه لاقیدانه باز میشود. درمییابد حسین کعبی بدترین مدافع راست تاریخ تیم ملی بوده. درمییابد علی کریمی یک روز خوب است و دو روز بد. درمییابد نمیتواند با فریاد کشیدن و بیرون زدن رگ گردنش تیم را به سوی پیروزی روانه سازد. درمییابد نمیتواند روی نام حشمت مهاجرانی برای کسب پیروزی حساب کند.
گلزن بازی آمریکا بی حوصله میشود. روزنامهها به گل او به کیسی کلر اشاره نمیکنند و گزارشگرها آن خاطره را به رخ نمیکشند. بازیکنانش نمیدانند مربی که برابرشان ایستاده گل قرن را زده. همه به جدول لعنتی لیگ نگاه میکنند، فقط به جدول. تیم او در همان چند هفته اول دو گل زده ولی یازده گل هم خورده. همه به جدول لعنتی لیگ نگاه می کنند. فولاد در قعر جدول فقط هفت گل و ابومسلم باز هم قعر جدولی فقط نه گل، کمتر از تیم گلزن بازی آمریکا.
گلزن بازی آمریکا حساس و زخم پذیر میشود. گلزن بازی آمریکا حوصله اطوار بازیکنانش را ندارد. حوصله ستارههایش را. گلزن بازی آمریکا ادای فریدون زندی که بین دو نیمه در رختکن، بطری پلاستیکی آب را به دیوار می کوبد، تحمل نمیکند. فریاد میکشد و رگ گردنش بیرون میزند. گلزن بازی آمریکا به عنوان یک شهروند غیرتی تهرانی کتش را درمیآورد و حق پسر آلمانی- ایرانی آلوده به مظاهر غربی را برابر همه کف دستش می گذارد. پسر آلمانی -ایرانی آلوده به مظاهر غربی هم پاسخ ضربههای شهروند غیرتی تهرانی را میدهد. خبرنگارها از ته دل ذوق میکنند. ولی هیچ یک از اینها از تعداد گلهای خورده کهکشانیها کم نمیکنند.
خداداد عزیزی: غزال تند پای آسیا
آن صحنه بخشی از شیرینترین خاطرات همه ما می شود. همان لحظهای که او دروازه استرالیا را میگشاید و مارک بوسنیچ بهتزده بر زمین باقی می ماند. استرالیا دو – ایران دو. او یکی از تاریخیترین گلهای فوتبال ایران را به ثمر میرساند تا ملتی پایکوبی کنند. جایی که او، خداداد عزیزی را، غزال تند پای آسیا میخوانند.
غزال تند پای آسیا به سیاق همتایانش پا به دنیای مربیگری میگذارد. اما غزال تندپای آسیا خوش اخلاق نیست. غزال تند پای آسیا متلک می گوید. غزال تندپای آسیا فریاد میزند. غزال تندپای آسیا از حصار دور زمین بالا میرود تا پاسخ تماشاگران آن سوی حصارها را بدهد. غزال تندپای آسیا میهمان دائمی کمیته انضباطی است. غزال تندپای آسیا محروم میشود. غزال تندپای آسیا بخشوده میشود و دوباره محروم میشود.
غزال تندپای آسیا مربی ابومسلم میشود. غزال تندپای آسیا طی یک بازی با بیرون کشیدن یکی از بازیکنانش و ده نفره کردن ابومسلم نام خود را در کتاب رکوردهای دنیای فوتبال جاودانه میسازد. غزال تندپای آسیا از ابومسلم اخراج می شود. غزال تندپای آسیا طی دیدار پیام مشهد و مقاومت سپاسی یک خبرنگار ورزشی را به شدت مضروب میکند. او حد نصاب امتیاز منفی برای رهبری تیمهای لیگ برتری را از آن خود میکند، یک رکورد دیگر.
غزال تندپای آسیا، خراسان را ترک میکند. غزال تندپای آسیا به جنوب میرود. به استقلال اهواز. غزال تندپای آسیا از سوی کمیته انضباطی ممنوعالمصاحبه می شود. غزال تندپای آسیا اهمیتی به جریمهها و محرومیتها نمیدهد. غزال تندپای آسیا عاشق حرف زدن و متلک انداختن است. غزال تند پای آسیا با نشستن روی نیمکت کنار زمین و همراهی نکردن مردانش به رختکن بین دو نیمه دیدار با ذوبآهن نام خود را بار دیگر در کتاب رکوردهای دنیای فوتبال جای می دهد. غزال تندپای آسیا میگوید چیزی ندارد تا به تیمش بدهد و استعفا میدهد.
غزال تندپای آسیا میگوید بیست سال برای تیم ملی مرارت کشیده. میگوید برای این فوتبال جان کنده. میگوید اگر او نبود تیم ملی راهی جام جهانی فرانسه نمی شد. غزال تندپای آسیا هم مثل علی دایی خود را ماهی بزرگ ظرف کوچک فوتبال ایران میخواند.
نسل طلایی با خشم به گذشته مینگرند. همه شان. ده سال از آن روزهای خوش سپری شده و افسوس که آن نسل چیزی برای اعطا کردن به فوتبال ایران ندارد.
