«جزئیات قتل را نمیگویم و میخواهم به استقبال مرگ بروم» این اظهارات متهم به قتلی است که مثل یک شبح وارد خانه پیرمردی شده و بدون آنکه او بداند ۳ روز در خانهاش بود و حتی دور از چشم وی تلویزیون میدید و از یخچال غذا بر میداشت، اما وقتی بار دیگر سر یخچال رفته بود تا موز بردارد با صاحبخانه روبهرو شد و او را به قتل رساند.
به گزارش همشهری، روز اول اردیبهشتماه سال 94مأموران گشت پلیس مرد جوانی را دیدند که چاقویی خون آلود بهدست دارد و در بلوار کشاورز میدود. 2نفر نیز در تعقیب این مرد بودند و با داد و فریاد کمک میخواستند. به این ترتیب مأموران این مرد را دستگیر کردند و معلوم شد که او دقایقی قبل پیرمردی را در خانهاش به قتل رسانده است. وقتی مأموران به خانه مقتول که در طبقه چهارم ساختمانی در خیابان فلسطین قرار داشت رفتند با جسد خونین وی روبهرو شدند.
متهم در جریان بازجوییها به قتل پیرمرد اعتراف کرد و گفت: به اتهام سرقت و قاچاق دارو زندانی شده بودم و بعد از آزادی چون جایی نداشتم به یک پانسیون رفتم. چند شب آنجا میخوابیدم و در این مدت ساختمانی را که روبهروی پانسیون قرار داشت را زیرنظر گرفته بودم. در طبقه چهارم آنجا پیرمردی زندگی میکرد. طبقه پنجم ساختمان خالی بود و تصمیم گرفتم وارد آنجا شوم. 3روز قبل از حادثه زنگ آنجا را زدم و وانمود کردم مأمور گاز هستم.
در باز شد و من بدون اینکه کسی مانع شود به طبقه پنجم رفتم. در آنجا یک تشک بود و روی آن خوابیدم و وقتی بیدار شدم یک روز گذشته بود و ساعت حدود 12ظهر بود. گرسنه بودم به خاطر همین از طریق بالکن آنجا به طبقه چهارم رفتم. هیچکس در آنجا نبود. یخچال را باز کردم و مقداری آب و میوه خوردم که ناگهان صاحب خانه که پیرمردی بود وارد شد اما من مخفی شدم. چون مسن بود متوجه من نمیشد.
3روز در خانه پیرمرد بودم و هر وقت او به اتاق دیگری میرفت من به آشپزخانه میرفتم و غذا میخوردم. حتی برای خودم قهوه درست کردم. یک شب پیرمرد برنامه90 میدید و من هم بدون اینکه او متوجه شود از پشت سرش تلویزیون نگاه میکردم تا اینکه فردای آن روز وقتی سر یخچال رفتم تا یک موز بردارم او من را دید و برای اینکه سر و صدا نکند با چاقو چند ضربه به او زدم و فرار کردم. متهم در ادامه صحنه جنایت را بازسازی کرد و پروندهاش به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در دادگاه
در جلسه محاکمه که صبح دیروز در شعبه دوم به ریاست قاضی محسن زالی بوئینی و با حضور قاضی اسلامی برگزار شد، 2فرزند و همسر مقتول در جایگاه ایستادند و گفتند خواستهشان قصاص قاتل است. در ادامه 5اتهام مباشرت در قتل عمدی، غصب عنوان مأمور اداره گاز، سرقت، ورود غیرقانونی و ایراد ضرب و جرح به متهم تفهیم شد تا او از خودش دفاع کند. او گفت که بهجز سرقت و غصب عنوان سایر جرایم را قبول دارد. وقتی قاضی از او خواست جزئیات جنایت را بازگو کند او گفت:«نمیخواهم ماجرا را توضیح دهم» در این هنگام قاضی از او خواست تا با دادگاه همکاری کند و شاید همکاریاش باعث تخفیف در مجازاتش شود اما او گفت که حاضر نیست جزئیات جنایت را بازگو کند. با این حال ادامه داد:
من لیسانس طراحی صنعتی دارم و پدر یک دختر و یک پسر هستم. 2سالی بود که بهدلیل اختلاف با همسرم جدا زندگی میکردیم. من مدتی در یک پانسیون زندگی میکردم و در این مدت ساختمان روبهرویی توجهم را بهخود جلب کرد. یک روز زنگ ساختمان روبهرویی را زدم و گفتم مأمور گاز هستم. یک نفر در را باز کرد و من وارد شدم. 3روز بهطور مخفیانه در ساختمان بودم تا اینکه بالاخره مقتول من را دید و با یکدیگر درگیر شدیم و من با چاقویی که از آشپزخانه آنجا برداشته بودم چند ضربه به او زدم.
من آن روز موادمخدر ماشروم مصرف کرده بودم و حالت عادی نداشتم. قبل از آن هم چند مرتبه موادمخدر گل مصرف کرده بودم. در این هنگام بار دیگر رئیس دادگاه از متهم خواست جزئیات جنایت را شرح دهد و انگیزهاش از ورود به آنجا را بیان کند اما متهم گفت: «نمیتوانم از این ماجرا چیزی بگویم و میخواهم به استقبال مرگ بروم» وقتی اصرارهای قضات دادگاه برای بازگو کردن واقعیت از سوی متهم به جایی نرسید جلسه با اخذ آخرین دفاع از او به پایان رسید و قرار است قضات دادگاه بهزودی رأی خود را در اینباره صادر کنند.
به گزارش همشهری، روز اول اردیبهشتماه سال 94مأموران گشت پلیس مرد جوانی را دیدند که چاقویی خون آلود بهدست دارد و در بلوار کشاورز میدود. 2نفر نیز در تعقیب این مرد بودند و با داد و فریاد کمک میخواستند. به این ترتیب مأموران این مرد را دستگیر کردند و معلوم شد که او دقایقی قبل پیرمردی را در خانهاش به قتل رسانده است. وقتی مأموران به خانه مقتول که در طبقه چهارم ساختمانی در خیابان فلسطین قرار داشت رفتند با جسد خونین وی روبهرو شدند.
متهم در جریان بازجوییها به قتل پیرمرد اعتراف کرد و گفت: به اتهام سرقت و قاچاق دارو زندانی شده بودم و بعد از آزادی چون جایی نداشتم به یک پانسیون رفتم. چند شب آنجا میخوابیدم و در این مدت ساختمانی را که روبهروی پانسیون قرار داشت را زیرنظر گرفته بودم. در طبقه چهارم آنجا پیرمردی زندگی میکرد. طبقه پنجم ساختمان خالی بود و تصمیم گرفتم وارد آنجا شوم. 3روز قبل از حادثه زنگ آنجا را زدم و وانمود کردم مأمور گاز هستم.
در باز شد و من بدون اینکه کسی مانع شود به طبقه پنجم رفتم. در آنجا یک تشک بود و روی آن خوابیدم و وقتی بیدار شدم یک روز گذشته بود و ساعت حدود 12ظهر بود. گرسنه بودم به خاطر همین از طریق بالکن آنجا به طبقه چهارم رفتم. هیچکس در آنجا نبود. یخچال را باز کردم و مقداری آب و میوه خوردم که ناگهان صاحب خانه که پیرمردی بود وارد شد اما من مخفی شدم. چون مسن بود متوجه من نمیشد.
3روز در خانه پیرمرد بودم و هر وقت او به اتاق دیگری میرفت من به آشپزخانه میرفتم و غذا میخوردم. حتی برای خودم قهوه درست کردم. یک شب پیرمرد برنامه90 میدید و من هم بدون اینکه او متوجه شود از پشت سرش تلویزیون نگاه میکردم تا اینکه فردای آن روز وقتی سر یخچال رفتم تا یک موز بردارم او من را دید و برای اینکه سر و صدا نکند با چاقو چند ضربه به او زدم و فرار کردم. متهم در ادامه صحنه جنایت را بازسازی کرد و پروندهاش به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در دادگاه
در جلسه محاکمه که صبح دیروز در شعبه دوم به ریاست قاضی محسن زالی بوئینی و با حضور قاضی اسلامی برگزار شد، 2فرزند و همسر مقتول در جایگاه ایستادند و گفتند خواستهشان قصاص قاتل است. در ادامه 5اتهام مباشرت در قتل عمدی، غصب عنوان مأمور اداره گاز، سرقت، ورود غیرقانونی و ایراد ضرب و جرح به متهم تفهیم شد تا او از خودش دفاع کند. او گفت که بهجز سرقت و غصب عنوان سایر جرایم را قبول دارد. وقتی قاضی از او خواست جزئیات جنایت را بازگو کند او گفت:«نمیخواهم ماجرا را توضیح دهم» در این هنگام قاضی از او خواست تا با دادگاه همکاری کند و شاید همکاریاش باعث تخفیف در مجازاتش شود اما او گفت که حاضر نیست جزئیات جنایت را بازگو کند. با این حال ادامه داد:
من لیسانس طراحی صنعتی دارم و پدر یک دختر و یک پسر هستم. 2سالی بود که بهدلیل اختلاف با همسرم جدا زندگی میکردیم. من مدتی در یک پانسیون زندگی میکردم و در این مدت ساختمان روبهرویی توجهم را بهخود جلب کرد. یک روز زنگ ساختمان روبهرویی را زدم و گفتم مأمور گاز هستم. یک نفر در را باز کرد و من وارد شدم. 3روز بهطور مخفیانه در ساختمان بودم تا اینکه بالاخره مقتول من را دید و با یکدیگر درگیر شدیم و من با چاقویی که از آشپزخانه آنجا برداشته بودم چند ضربه به او زدم.
من آن روز موادمخدر ماشروم مصرف کرده بودم و حالت عادی نداشتم. قبل از آن هم چند مرتبه موادمخدر گل مصرف کرده بودم. در این هنگام بار دیگر رئیس دادگاه از متهم خواست جزئیات جنایت را شرح دهد و انگیزهاش از ورود به آنجا را بیان کند اما متهم گفت: «نمیتوانم از این ماجرا چیزی بگویم و میخواهم به استقبال مرگ بروم» وقتی اصرارهای قضات دادگاه برای بازگو کردن واقعیت از سوی متهم به جایی نرسید جلسه با اخذ آخرین دفاع از او به پایان رسید و قرار است قضات دادگاه بهزودی رأی خود را در اینباره صادر کنند.