اصطلاحی در بین ورزشکاران رواج دارد که میگوید: «باید در اوج رفت» و این در اوج موفقیت هجرت کردن عطیهای است گرانبها که بسیاری از بزرگان ورزشی ما قدر آن را ندانسته و سرنوشت غمانگیزی نظیر آنچه برای علی دایی، رضازاده و... در هنگام خداحافظی از دنیای قهرمانی پیش آمد همین حکایت در مورد مربیان و مدیران هم صدق میکند بسیاری از مربیان بعد از موفقیت خیلی زود اشباع میشوند و در خلسه قهرمانی آنقدر میمانند تا مجبور شوند خیلی غمانگیز خداحافظی کنند و یا اینکه سعی میکنند چون قطبی در اوج از صحنه بیرون روند زیرا توان ادامه کار را در خود نمیبینند اما با بازگشتی بیمطالعه از برج عاج موفقیت سقوط کرده و هزینههای زیادی از بعد محبوبیت و شهرت میدهند.
به نوشته گل؛ در مورد مدیران هم این قضیه صدق میکند. نگاهی به بازگشت دوباره فتحا...زاده به استقلال و رفتن عابدینی به تیمهایی چون پاسارگاد، سرخپوشان و داماش بیندازید تا متوجه شویم محبوبیت چه آسان خرج میشود.
شاید یکی از بهترین مثالها در این زمینه علی پروین باشد که هر زمان که به فوتبال برگشت بخش زیادی از محبوبیت خود را از دست داد و کار به جایی رسیده است که این روزها شایعه بازگشت او به پرسپولیس چندان با استقبال افکار عمومی روبهرو نمیشود. به راستی علت در چیست؟
چرا در جهان فوتبال مردانی چون لاپورتا، فرگوسن، ونگر و... حضور طولانی و موفقی دارند اما در فوتبال ما چنین اتفاقی خیلی نادر است؟ شاید برای پاسخ به این سوال باید به طرز تفکر و عوامل اجتماعی جامعه خود بنگریم. در جامعهشناسی ما حضور در گذشته و تکیه بیش از اندازه به آنچه که گذشت باعث میشود که افراد دچار غرور، بزرگبینی و نگاهی سطحی به ضعفهای خود داشته باشند و از سوی دیگر حضور مداحان! و نزدیکان حرفهایی که عمدتا جنبههای حمایتی بیقید و شرط دارد تولید کرده و در افراد هم تولید توهم میکند. به نظر میآید قصه حاج حبیب کاشانی نیز چنین است.
حبیب کاشانی در اصطلاح ایرانی مدیریت هیاتی دارد او با رفاقتها مدیریت میکند و همین رفاقتها باعث میشود که به مسایل بسیار احساسی بنگرد. خوب به خاطر داریم در سال اول حضورش در پرسپولیس به علت رفاقت با استیلی خیلی راحت قید دنیزلی را زد و در طول فصل باز همین رفاقت باعث شد که اختلاف استیلی و قطبی را ببیند اما دم نزند.
همین رفاقت باعث شد در روزهایی که برای فصل جدید برنامهریزی میکرد چون افکار عمومی و سازمان تربیت بدنی با اهدافش که یکی از آن اهداف گماردن حمید استیلی بر پست سرمربیگری بود مخالفت کند عطای کار را به لقایش بخشیده و پرسپولیس را ترک کند و حالا گویا دوباره همان مدیریت هیبتی، رفاقتی و احساسی به سراغ او آمده و در اخبار میخوانیم علی کریمی به حاج حبیب کاشانی قول داده است که در نیم فصل به پرسپولیس بیاید.
میپرسیم آیا اعلام این خبر منطق مدیریتی دارد؟ علی کریمی، بازیکن تیم استیلآذین بوده و نیازی نیست که عدم تعهد به تیمی که از آن پول کلانی گرفته است را همه جا جار بزند و از سویی مگر مشکل پرسپولیس کریمی است؟
اعلام این که علی کریمی به پرسپولیس برمیگردد و چند مهاجم در نیم فصل به تیمهای دیگر میدهیم چه واکنشی میتواند برای هافبکها و مهاجمان سرخها بهوجود آورد؟ آیا آنها نسبت به ادامه بازیهای خود دلسرد نمیشوند؟ آیا دلسردی کریمی در استیلآذین نمیتواند برای این تیم مشکل ایجاد کند؟ آیا استیلآذین از حالا باید بازی بدون کریمی را تمرین نماید؟ آیا این روند منطقی است؟ کاشانی معلم مهربان و مدیر مردمی است اما با این نحوه مدیریت تنها دچار مشکل میشود و شاید تمامی محبوبیت خود را از دست بدهد. آیا بهتر نیست به او گوشزد کنیم که «حاج حبیب! مراقب باش»!
به نوشته گل؛ در مورد مدیران هم این قضیه صدق میکند. نگاهی به بازگشت دوباره فتحا...زاده به استقلال و رفتن عابدینی به تیمهایی چون پاسارگاد، سرخپوشان و داماش بیندازید تا متوجه شویم محبوبیت چه آسان خرج میشود.
شاید یکی از بهترین مثالها در این زمینه علی پروین باشد که هر زمان که به فوتبال برگشت بخش زیادی از محبوبیت خود را از دست داد و کار به جایی رسیده است که این روزها شایعه بازگشت او به پرسپولیس چندان با استقبال افکار عمومی روبهرو نمیشود. به راستی علت در چیست؟
چرا در جهان فوتبال مردانی چون لاپورتا، فرگوسن، ونگر و... حضور طولانی و موفقی دارند اما در فوتبال ما چنین اتفاقی خیلی نادر است؟ شاید برای پاسخ به این سوال باید به طرز تفکر و عوامل اجتماعی جامعه خود بنگریم. در جامعهشناسی ما حضور در گذشته و تکیه بیش از اندازه به آنچه که گذشت باعث میشود که افراد دچار غرور، بزرگبینی و نگاهی سطحی به ضعفهای خود داشته باشند و از سوی دیگر حضور مداحان! و نزدیکان حرفهایی که عمدتا جنبههای حمایتی بیقید و شرط دارد تولید کرده و در افراد هم تولید توهم میکند. به نظر میآید قصه حاج حبیب کاشانی نیز چنین است.
حبیب کاشانی در اصطلاح ایرانی مدیریت هیاتی دارد او با رفاقتها مدیریت میکند و همین رفاقتها باعث میشود که به مسایل بسیار احساسی بنگرد. خوب به خاطر داریم در سال اول حضورش در پرسپولیس به علت رفاقت با استیلی خیلی راحت قید دنیزلی را زد و در طول فصل باز همین رفاقت باعث شد که اختلاف استیلی و قطبی را ببیند اما دم نزند.
همین رفاقت باعث شد در روزهایی که برای فصل جدید برنامهریزی میکرد چون افکار عمومی و سازمان تربیت بدنی با اهدافش که یکی از آن اهداف گماردن حمید استیلی بر پست سرمربیگری بود مخالفت کند عطای کار را به لقایش بخشیده و پرسپولیس را ترک کند و حالا گویا دوباره همان مدیریت هیبتی، رفاقتی و احساسی به سراغ او آمده و در اخبار میخوانیم علی کریمی به حاج حبیب کاشانی قول داده است که در نیم فصل به پرسپولیس بیاید.
میپرسیم آیا اعلام این خبر منطق مدیریتی دارد؟ علی کریمی، بازیکن تیم استیلآذین بوده و نیازی نیست که عدم تعهد به تیمی که از آن پول کلانی گرفته است را همه جا جار بزند و از سویی مگر مشکل پرسپولیس کریمی است؟
اعلام این که علی کریمی به پرسپولیس برمیگردد و چند مهاجم در نیم فصل به تیمهای دیگر میدهیم چه واکنشی میتواند برای هافبکها و مهاجمان سرخها بهوجود آورد؟ آیا آنها نسبت به ادامه بازیهای خود دلسرد نمیشوند؟ آیا دلسردی کریمی در استیلآذین نمیتواند برای این تیم مشکل ایجاد کند؟ آیا استیلآذین از حالا باید بازی بدون کریمی را تمرین نماید؟ آیا این روند منطقی است؟ کاشانی معلم مهربان و مدیر مردمی است اما با این نحوه مدیریت تنها دچار مشکل میشود و شاید تمامی محبوبیت خود را از دست بدهد. آیا بهتر نیست به او گوشزد کنیم که «حاج حبیب! مراقب باش»!