تهران امروز؛ مربیگری در فوتبال یکی از دشوارترین شغلهای این رشته ورزشی است. هدایت بیش از 20 بازیکن در تمرینات و همچنین هماهنگی 11 بازیکن حاضر در زمین کار سختی است. رویارویی با این نفرات که هرکدام اخلاق و شیوههای برخورد گوناگونی دارند و هر کدام رفتار خاصی را میطلبند.
حالا اگر پسر مربی نیز در ترکیب تیم حضور داشته باشد اوضاع بدتر میشود و بازیکنان انتظار دارند شیوه رفتاری سرمربی با همه آنها یکسان باشد اما آیا واقعا وابستگیهای خانوادگی در این روابط تاثیرگذار نخواهد بود؟ در ادامه به بررسی چند نمونه از حضور پدران و پسران بهعنوان مربی و بازیکن در تیمهای مختلف میپردازیم.
استیو و الکس بروس: استیو بروس هماکنون هدایت تیمملی اسکاتلند را برعهده دارد اما او در زمان حضورش در بیرمنگامسیتی پسرش الکسی را نیز در ترکیب تیم خود داشت. بروس جوان نتوانست مانند پدرش مدافعی موفق باشد و در سال 2006 بیرمنگام را به مقصد ایپسویچ ترک کرد تا شاید روی کیس، مربی این تیم که روزگاری همبازی پدرش بود توجه بیشتری به او داشته باشد اما ظاهرا کسی تمایل به تمدید قرارداد او در پایان فصل جایی ندارد.
یوهان و یوردی کرویف: یوردی همواره تحتتاثیر نام پدرش قرار داشت و نتوانست در بارسلونا و منچستریونایتد توفیق چندانی کسب کند. یوهان یکی از بزرگترینهای تاریخ هلند و یک اسطوره در بارسا و آژاکس است. یوردی در آژاکس و سپس در بارسلونا زیرنظر پدرش بازی کرد اما او یک بازیکن خوب و نه یک سوپراستار مثل پدرش بود. با برکناری یوهان، یوردی نیز فروخته شد اما دوران ناموفقی را در منچستریونایتد و سپس آلاوس و اسپانیول تجربه کرد. او هماکنون در مالت مشغول مربیگری است.
چزاره و پائولو مالدینی: دو نسل از خانواده مالدینی مدافعانی موفق بودند. هر دوی آنها بازیهای زیادی برای میلان انجام دادند و لیگ قهرمانان اروپا را فتح کرده و برای تیمملی ایتالیا نیز در جامجهانی بازی کردند. چزاره در جامجهانی 1998 پسرش را در ترکیب تیم خود داشت. پائولو، کاپیتان ایتالیاییها بود اما آتزوری در آن رقابتها موفق نبود. پائولو رکورد 126 مسابقه برای ایتالیا را از خود بهجا گذاشت و هماکنون پسرش، کریستین در تیم جوانان میلان بازی میکند.
هری و جیمی ردنپ: هر دو نسل خانواده ردنپ در تیم پورت ماوث سابقه بازی دارند اما هری هدایت این تیم را برعهده داشت و پسرش را به ترکیب اصلی آورد. جیمی پیشنهاد تاتنهام را رد کرد تا با پدر بماند اما پس از 13 مسابقه به لیورپول فروخته شد. مصدومیتهای پیاپی بازنشستگی زودهنگام او را بهدنبال داشت اما هری همچنان مربیگری میکند و هماکنون در تاتنهام است.
الکس و دارن فرگوسن: سرالکس هماکنون موفقترین مربی جزیره است اما در سالهای نخست حضورش در منچستر تیم چندان خوبی در اختیار نداشت اما پسرش، دارن یکی از نفرات مورد اعتماد او بود. دارن هیچگاه بازیکن بزرگی نشد و زیر سایه نام پدرش قرار گرفت. او سرانجام مجبور به ترک منچستر شد. فرگوسن پسر در مربیگری نیز توفیقی نداشت و از پیتر برو اخراج شد.
فرانک و فرانک لمپارد: دو مرد، دو فرانک و دو بازیکن چکشها. فرانک پدر در پست مدافع چپ بیش از 500 بازی برای وستهام انجام داد اما عمر حضور فرانک پسر در این تیم کوتاه بود. هر دو بسیار مستعد و ملیپوش بودند. زمانی که فرانک پدر کمکمربی وستهام شد پسرش راهی چلسی شد تا دوران تازهای را شروع کند که بسیار موفق نیز بود.
کنی و پل دالگلیش: داشتن پسر بااستعداد با خریدن پسر خود برای باشگاه کاملا متفاوت است. کنی اسطوره سلتیک و لیورپول که قهرمانی لیگ برتر را در آنفیلد و بلکبرن تجربه کرده است چنین اشتباهی را مرتکب شد. پل در تیم جوانان سلتیک بود و سپس راهی لیورپول شد. کنی زمانی که در نیوکاسل بود او را خرید. پل پس از 14 مسابقه و زدن دو گل نتوانست موفقیت چندانی کسب کرده و راهی نورویچ شد.
حالا اگر پسر مربی نیز در ترکیب تیم حضور داشته باشد اوضاع بدتر میشود و بازیکنان انتظار دارند شیوه رفتاری سرمربی با همه آنها یکسان باشد اما آیا واقعا وابستگیهای خانوادگی در این روابط تاثیرگذار نخواهد بود؟ در ادامه به بررسی چند نمونه از حضور پدران و پسران بهعنوان مربی و بازیکن در تیمهای مختلف میپردازیم.
استیو و الکس بروس: استیو بروس هماکنون هدایت تیمملی اسکاتلند را برعهده دارد اما او در زمان حضورش در بیرمنگامسیتی پسرش الکسی را نیز در ترکیب تیم خود داشت. بروس جوان نتوانست مانند پدرش مدافعی موفق باشد و در سال 2006 بیرمنگام را به مقصد ایپسویچ ترک کرد تا شاید روی کیس، مربی این تیم که روزگاری همبازی پدرش بود توجه بیشتری به او داشته باشد اما ظاهرا کسی تمایل به تمدید قرارداد او در پایان فصل جایی ندارد.
یوهان و یوردی کرویف: یوردی همواره تحتتاثیر نام پدرش قرار داشت و نتوانست در بارسلونا و منچستریونایتد توفیق چندانی کسب کند. یوهان یکی از بزرگترینهای تاریخ هلند و یک اسطوره در بارسا و آژاکس است. یوردی در آژاکس و سپس در بارسلونا زیرنظر پدرش بازی کرد اما او یک بازیکن خوب و نه یک سوپراستار مثل پدرش بود. با برکناری یوهان، یوردی نیز فروخته شد اما دوران ناموفقی را در منچستریونایتد و سپس آلاوس و اسپانیول تجربه کرد. او هماکنون در مالت مشغول مربیگری است.
چزاره و پائولو مالدینی: دو نسل از خانواده مالدینی مدافعانی موفق بودند. هر دوی آنها بازیهای زیادی برای میلان انجام دادند و لیگ قهرمانان اروپا را فتح کرده و برای تیمملی ایتالیا نیز در جامجهانی بازی کردند. چزاره در جامجهانی 1998 پسرش را در ترکیب تیم خود داشت. پائولو، کاپیتان ایتالیاییها بود اما آتزوری در آن رقابتها موفق نبود. پائولو رکورد 126 مسابقه برای ایتالیا را از خود بهجا گذاشت و هماکنون پسرش، کریستین در تیم جوانان میلان بازی میکند.
هری و جیمی ردنپ: هر دو نسل خانواده ردنپ در تیم پورت ماوث سابقه بازی دارند اما هری هدایت این تیم را برعهده داشت و پسرش را به ترکیب اصلی آورد. جیمی پیشنهاد تاتنهام را رد کرد تا با پدر بماند اما پس از 13 مسابقه به لیورپول فروخته شد. مصدومیتهای پیاپی بازنشستگی زودهنگام او را بهدنبال داشت اما هری همچنان مربیگری میکند و هماکنون در تاتنهام است.
الکس و دارن فرگوسن: سرالکس هماکنون موفقترین مربی جزیره است اما در سالهای نخست حضورش در منچستر تیم چندان خوبی در اختیار نداشت اما پسرش، دارن یکی از نفرات مورد اعتماد او بود. دارن هیچگاه بازیکن بزرگی نشد و زیر سایه نام پدرش قرار گرفت. او سرانجام مجبور به ترک منچستر شد. فرگوسن پسر در مربیگری نیز توفیقی نداشت و از پیتر برو اخراج شد.
فرانک و فرانک لمپارد: دو مرد، دو فرانک و دو بازیکن چکشها. فرانک پدر در پست مدافع چپ بیش از 500 بازی برای وستهام انجام داد اما عمر حضور فرانک پسر در این تیم کوتاه بود. هر دو بسیار مستعد و ملیپوش بودند. زمانی که فرانک پدر کمکمربی وستهام شد پسرش راهی چلسی شد تا دوران تازهای را شروع کند که بسیار موفق نیز بود.
کنی و پل دالگلیش: داشتن پسر بااستعداد با خریدن پسر خود برای باشگاه کاملا متفاوت است. کنی اسطوره سلتیک و لیورپول که قهرمانی لیگ برتر را در آنفیلد و بلکبرن تجربه کرده است چنین اشتباهی را مرتکب شد. پل در تیم جوانان سلتیک بود و سپس راهی لیورپول شد. کنی زمانی که در نیوکاسل بود او را خرید. پل پس از 14 مسابقه و زدن دو گل نتوانست موفقیت چندانی کسب کرده و راهی نورویچ شد.