چهارشنبه 17 جولای 2009، استودیانتس لاپالاتا برای اولین بار در 39 سال اخیر فاتح جام لیبرتادورس شد اما داستان رمانتیک قهرمان پنجاهمین دروه این رقابتها تنها در بالای سربردن جام توسط کاپیتان خوان سباستین ورون خلاصه نمیشود. شاید قصه لابهلای اظهارهای کلیدیترین عضو تیم حاضر در 25 مایلی بوینس آیرس شکل بگیرد: «با جام لیبرتادورس تاریخ باشگاه را بازنویسی کردیم.» به نوشته خراسان و به نقل از چمپیونز؛ لابورخا (لقب ورون) به خاطر سوابق درخشان پدرش در استودیانتس و دوران خوب خود در تمام نقاط شهر کوچک آرژانتین در حد یک بت پرستیده میشود؛ درست مانند خوان رامون ورون در روزهای خوب دهههای 70 و 80 و برخلاف دوران پرمخاطره اواسط دهه 60. آن مقطع باشگاه سازنده آرژانتین برای جنگ بقا «اوسوالدو زوبلدیا» را به خدمت گرفت. ترکیب جوانان رشد یافته در آکادمی و بازیکنان باتجربه، به شکلی غیرطبیعی چندین سال دست نخورده باقی ماند.
دست تقدیر
اعضای آن تیم درسهای خودشان را خیلی خوب فراگرفتند و بیرون زمین فوتبال آینده درخشانی رقم زدند. مثلا کارلوس بیلاردو چند دهه بعد به کمک همتیمیاش بوچام در هیبت سرمربی، یکی از اصلیترین عوامل قهرمانی آرژانتین در جام جهانی 1986 نام گرفت. رائول مادر و پزشک و کارشناس فوتبال نام گرفت و بعدها در کادر پزشکی آلبی سلسته حضور یافت. خورخه سولاری به عنوان پدر همسر فرناندو ردوندو سال 1994 برای اولین بار عربستان را به جام جهانی برد.
پسر برادر همسر «پدرو وردو» (یکی از اولین آرژانتینیهای حاضر در لیگ انگلیس) حالا کسی نیست غیر از خوان سباستین ورون، یکی از بهترین هافبکهای جهان در اواخر دهه 90 و اوایل هزاره جدید. تحولات زندگی این افراد، بازی تقدیر بود اما تفوق آنها در امور فنی نتیجه هدایت صحیح «زوبلدیا» تلقی میشد. او به کمک فیلم، بازیکنان را آماده حضور در میدان میکرد و به زعم بیلاردو تا حدود زیادی مسیر تاکتیکی فوتبال دنیا را تغییر داد. مرد اول نیمکتهای جام جهانی 1986 حالا به یاد میآورد سرمربی سابق او سال 1965 چه فیلمی را نشان بازیکنانش میداد. دنبال اسم نگردید.
بیلاردو نماهای تاکتیکی را به یاد میآورد: «ترک منطقه تدافعی برای افتادن حریف در تله آفساید و ارسال کرنر با پای مخالف منطقه محل حضور شما، درسهای مربی به حساب میآمد.» محدود کردن فضای رقیبان باعث شد استودیانتس به عنوان اولین تیم کوچک آرژانتین انحصار بزرگان را بشکند.
3 قهرمانی در جام لیبرتادورس طی سالهای 1970،1969،1968 تا 36 سال بعد خاطرهای تکرار نشدنی نام گرفت تا اینکه ورون با بازگشت به تیم روزهای جوانی، بازوبند کاپیتانی را به دست بست. به زعم پدر ورون انحصار شکنی رواج یافته توسط همتیمیهای او در اواخر دهه 60، اکنون به کمک نسل جدید ادامه یافته است.
مربیگری در روز تولد
وقتی ورون کوچک سال 1975 متولد شد، کارلوس بیلاردو سکان هدایت استودیانتس را به دست گرفت و «زوبلدیا» به کلمبیا تبعید شد. بازیکن بزرگ تیم از بیلاردو خواست به دلیل فارغ شدن همسرش درخواست مرخصی یک روزه را بپذیرد. جواب مثبت او، روند تولد خوان سباستین ورون را تسهیل کرد. بیلاردو گفت: «خوان از همان روزهای کودکی در تمرینهای تیم ما حضور مییافت و واقعا چهرهای دوستداشتنی تلقی میشد.» سبا خیلی راحت میتوانست به سبک بزرگان فوتبال آرژانتین با تمام اعضای بدن خود توپ را کنترل کند. سرانجام اولین بازی دوران حرفهای ورون تحت نظر پدرش در استودیانتس انجام شد.
شوق کوتاه ماندن کنار مارادونا
ورون اوایل دهه 90 در نقش پسر محبوب بیلاردو در بوکاجونیورز افتخار همبازی شدن با دیهگو مارادونا را به دست آورد؛ هرچند این دوران خوش چندان طول نکشید. اریکسون راه نشان دادن قدرت در بالاترین سطح رقابتها را به ورون یاد داد و پس از سامپدوریا، پارما، لاتزیو منچستر یونایتد و چلسی ایستگاههای بعدی آقای ماجراجو نام گرفتند.
«سبا» در انگلیس سرنوشتی متفاوت از هموطنانش نداشت؛ مانند یک سوپراستار مورد استقبال قرار گرفت اما در ادامه انتظارها را برآورده نکرد. البته یک هوادار منچستریونایتد آن چه حقیقت میپنداشت را برزبان آورد: «تماشای همکاری روی کین و ورون در سال فتح جام لیگ برتر واقعا لذتبخش بود. سبا بینظیر به توپ ضربه میزد و گمان نمیکنم قبل و بعد از آن دوران نمایش بهتری ارائه کرده باشد.»
سیم آخر
عاقبت ورون از تجملهای فوتبال خسته شد و به هوای وطن رنج بیپولی، کمبود امکانات و هزاران دغدغهای که دیگر در قاره سبز معنا نداشت را به جان خرید. در بین این همه «نبود» ورون در آرژانتین خود خودش بود: «اکنون در جای مورد نظر اریکسون بازی میکنم. 7، 8 سال از این منطقه دور بودم. میخواهم شماره 5 آزاد تیم باشم.»
دیهگو سیمئونه به عنوان یک شماره 5 واقعی مدتی سرمربی تیم ورون به حساب میآمد و خیلی هم ورون را دوست داشت. گلهای سوسا و پاونه نتیجه پیروی سیمئونه از سیستم «زوبلدیا» بود؛ با این تفاوت که مرد جنجالی جامجهانی فقط فیلمهای آلپاچینو و رقبا را به خورد بازیکنانش میداد. وقتی دیهگو دیگر چیزی برای عرضه نداشت، سابلا بازیکن دهه 70 شفیلدیونایتد سوسا و پاونه را فروخت. این اقدامها نشان داد اولین تجربه مربیگری پیرمرد میتواند هیجانانگیز باشد؛ حتی اگر تنها افتخار او نامیده شدن به عنوان کمک دانیل پاسارلا باشد.
آندویار در هیچ یک از بازیهای خانگی استودیانتس در جام لیبرتادورس گل نخورد تا ورون یاد روزهای بازی در لاتزیو بیفتد: «در اولین سال پیوستن من به لاتزیو، فیروزهایپوشان پس از سالها جام مهمی بردند.» حالا تجربه و کیفیت در تیم فعلی موج میزند. استودیانتس بازی به بازی جاودانهتر میشود.
بزرگان باشگاه در هر لحظه از بازی میدانند چه میخواهند و تازهواردها هم خیلی زود در این جو منظم حل میشوند. برای ورون داستان به محض پایان استقبال مردم از تیم قهرمان خاتمه نیافت: «راهی طولانی باقیمانده پس آرامش و سکون معنایی ندارد. تغییر مترادف نابودی است. باید مرحله به مرحله و آهسته آهسته پیش برویم.»
