جوکهاي شریعتی از ديار باقي!
حسن گوهرپور

سلام دکتر جان! حال همۀ ما خوب است؛ ملالی نیست جر دوری دیدار شما که آن هم دست نخواهد داد، مگر به جهانی دیگر. راستش را بخواهی دکتر جان، پس از نوشتن این نامه برای وجودِ عزیزِ شما، قرار است از ابتدای خیابانی که به نامت گذاشتهاند، به سمت حسینیه ارشاد بروم؛ حسینیهای که هنوز میشود از لابلای دیوارهایش صدایت را شنید؛ صدایی که در آن از «روشنفکر و مسئولیت آن در جامعه» میگفتی.
میخواهم بروم و «یک بار دیگر ابوذر» را بشنوم و زندگی کنم. علی شریعتی عزیز، دوست نادیدهام؛ اصلا قصدم این نیست که از گزارههای منطقی و تحلیلی برای این نامه استفاده کنم؛ گزارههای من همه انشایی هستند. اصلا میخواهم انشایی درباره شما بنویسم؛ انشایی که بیتکلف و ساده باشد، دکتر جان یادت هست روزگاری میگفتند: «آی عشق چهره آبیت پیدا نیست»، یادت هست میگفتند؟
«نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه، به خاطر سایهبام کوچکش {...} نه به خاطر جنگلها، نه به خاطر دریا، به خاطر یک برگ، به خاطر یک قطره». یادت هست چقدر از انسان میگفتند و این که «انسان دنیایی است»؟یادت هست چقدر آدمها گریستند «به خاطر یک قصه در سردترین شبها، تاریکترین شبها»؟ یادت هست چقدر «به خاطر هر چیز کوچک و هر چیز پاک به خاک افتادند»؟!
چه میگویم! حتما شما یادت هست، حتما شما یادت هست که با شوری عظیم در شریان رگهای جوانان مسلمانی میدمیدی که عاشق شوند، عاشق شوند به خیابان شمیران، حسینیه ارشاد، روزهای...، آنها عاشق بودند که به «کویر» آمدند و «اسلامشناسی» را از تو آموختند. دکتر جان شما به خیلیها که میپرسیدند: «از کجا آغاز کنیم؟»، «شهادت» را نشان دادی. حسین وارث آدم را میخواندی برایشان، مسئولیت شیعه بودن را گوشزد میکردی و فلسفه نیایش را، روزگاری هم تشیع علوی و تشیع صفوی را از هم جدا میکردی و با هیجان از این دو میگفتی.
آری، اینچنین بود برادر! آری اینچنین بود دوست عزیزم. ببخشید اینقدر خودمانی شدهام؛ آخر نه سن و سالم به شما میخورد، نه آن قدر شما را میشناسم که بخواهم عمیق دربارهتان حرف بزنم. من تنها میخواهم از روزگار خودم بگویم؛ روزگاری که میخواهد از تو چهره دیگری بیافریند؛ چهرهای که بعدها به جای «اندیشیدن»، پس از شنیدن نامت، «خندیدن» به ذهنها متبادر شود!
آری اینچنین است روزگار ما؛ اما در روزگار شما اینچنین نبود. در آن روزگار، برخی گفتند شما با ساواک ارتباط داشتهاید، عدهای دیگر شما را بیسواد خواندند و سطحی، گروهی هم شما را وامدار جریانات چپ دانستند و علاقهمند به آنها. جدای از تمام این اظهارنظرها، هیچ کدام درباره شما «جُوک» نساختند و برای هم نخواندند و نخندیدند؛ نخندیدند چون میدانستند خندیدن به «اندیشیدن و اندیشمند» آسمان سیاهی را برای روزگارشان رقم خواهد زد و آن گونه بود که هم نام آنها ماند و هم نام شما و این گونه بود که تاریخ و جوانان امروز سخنان شما را دهان به دهان برای هم بردند.
هنوز هم با وجود فوکوها، دریداها، لیوتارها، بارتها، مارکوزهها، مارکسها و وبرها، جوانهای این سرزمین در دانشگاههای مختلف و همین دانشگاه تهران خودمان در خیابان انقلاب، سخنرانیهای تو را، کتابهای تو را میخوانند و عکسهای تو را به دیوارهای اتاق انجمنهایشان میزنند؛ اما دکتر جان از تو چه پنهان که برخی ـ نمیدانم به چه انگیزهای ـ اما دربارهات جوک مینویسند و با تلفنهای همراهشان ـ که در روزگار شما وجود خارجی نداشت ـ برای هم پیامک میکنند.
دکتر جان شرمندهایم
از نو برایتان بنویسم دکتر جان! شرمندهایم، شرمندهایم ـ همانگونه که گفتم ـ چند ماهی میشود، حرفهایی را به نقل از خودتان و دیگر اعضای خانوادهتان را جوک کردهایم و به آن میخندیم! میخندیم اما گریه دارد حال این اوضاع. گریه دارد که ما داریم یکی یکی اسطورههای فکری و اعتقادیمان را به بازی میگیریم. نمیخواهم بگویم شما اسطورهاید و دست نیافتنی. نه، نمیخواهم بگویم. شما بزرگ بودید و جلوتر از زمان، نمیخواهم بگویم انقلاب اسلامی ایران از حرفهای شما بود که جریان قویتری گرفت، نه!
اما میخواهم بگویم امروز که درباره شریعتی حرفهایی میزنیم، فردا نوبت به دیگر چهرههای فرهنگی ـ اعتقادیمان میشود. گمانم این نیست که دکتر جان شما نفر آخر باشید. ما پیشتر با ترکهای غیور، شمالیهای دلیر، لرهای باغیرت و... هم این کار را کرده بودیم! حالا این که میگویند کار انگلیسیها، روسها، صهیونیستها، آمریکاییهاست یک طرف؛ اما اینکه ما برای هم تعریف میکنیم، میخندیم، پیامک میکنیم که دیگر کار این عناصر مشکوک! نیست.
دکتر جان کمی دیرم شده است. هرچند نوشتن نامه باید با صبر و حوصله باشد، اما ما مردم دقیقه نود هستیم. حالا هم تلفنم زنگ میزند، باید بروم سر قرار؛ سر قراری که با حسینیه دارم. دلم تنگ است، میخواهم بروم و خیابانت را پیادهروی کنم؛ خیابانی که یادآور بسیاری از سخنان و قصههاست. میخواهم بروم تا حرفهایت را دوباره برای خودم بخوانم و بشنوم.
میخواهم بروم و «یک بار دیگر ابوذر» را بشنوم و زندگی کنم. علی شریعتی عزیز، دوست نادیدهام؛ اصلا قصدم این نیست که از گزارههای منطقی و تحلیلی برای این نامه استفاده کنم؛ گزارههای من همه انشایی هستند. اصلا میخواهم انشایی درباره شما بنویسم؛ انشایی که بیتکلف و ساده باشد، دکتر جان یادت هست روزگاری میگفتند: «آی عشق چهره آبیت پیدا نیست»، یادت هست میگفتند؟
«نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه، به خاطر سایهبام کوچکش {...} نه به خاطر جنگلها، نه به خاطر دریا، به خاطر یک برگ، به خاطر یک قطره». یادت هست چقدر از انسان میگفتند و این که «انسان دنیایی است»؟یادت هست چقدر آدمها گریستند «به خاطر یک قصه در سردترین شبها، تاریکترین شبها»؟ یادت هست چقدر «به خاطر هر چیز کوچک و هر چیز پاک به خاک افتادند»؟!
چه میگویم! حتما شما یادت هست، حتما شما یادت هست که با شوری عظیم در شریان رگهای جوانان مسلمانی میدمیدی که عاشق شوند، عاشق شوند به خیابان شمیران، حسینیه ارشاد، روزهای...، آنها عاشق بودند که به «کویر» آمدند و «اسلامشناسی» را از تو آموختند. دکتر جان شما به خیلیها که میپرسیدند: «از کجا آغاز کنیم؟»، «شهادت» را نشان دادی. حسین وارث آدم را میخواندی برایشان، مسئولیت شیعه بودن را گوشزد میکردی و فلسفه نیایش را، روزگاری هم تشیع علوی و تشیع صفوی را از هم جدا میکردی و با هیجان از این دو میگفتی.
آری، اینچنین بود برادر! آری اینچنین بود دوست عزیزم. ببخشید اینقدر خودمانی شدهام؛ آخر نه سن و سالم به شما میخورد، نه آن قدر شما را میشناسم که بخواهم عمیق دربارهتان حرف بزنم. من تنها میخواهم از روزگار خودم بگویم؛ روزگاری که میخواهد از تو چهره دیگری بیافریند؛ چهرهای که بعدها به جای «اندیشیدن»، پس از شنیدن نامت، «خندیدن» به ذهنها متبادر شود!
آری اینچنین است روزگار ما؛ اما در روزگار شما اینچنین نبود. در آن روزگار، برخی گفتند شما با ساواک ارتباط داشتهاید، عدهای دیگر شما را بیسواد خواندند و سطحی، گروهی هم شما را وامدار جریانات چپ دانستند و علاقهمند به آنها. جدای از تمام این اظهارنظرها، هیچ کدام درباره شما «جُوک» نساختند و برای هم نخواندند و نخندیدند؛ نخندیدند چون میدانستند خندیدن به «اندیشیدن و اندیشمند» آسمان سیاهی را برای روزگارشان رقم خواهد زد و آن گونه بود که هم نام آنها ماند و هم نام شما و این گونه بود که تاریخ و جوانان امروز سخنان شما را دهان به دهان برای هم بردند.
هنوز هم با وجود فوکوها، دریداها، لیوتارها، بارتها، مارکوزهها، مارکسها و وبرها، جوانهای این سرزمین در دانشگاههای مختلف و همین دانشگاه تهران خودمان در خیابان انقلاب، سخنرانیهای تو را، کتابهای تو را میخوانند و عکسهای تو را به دیوارهای اتاق انجمنهایشان میزنند؛ اما دکتر جان از تو چه پنهان که برخی ـ نمیدانم به چه انگیزهای ـ اما دربارهات جوک مینویسند و با تلفنهای همراهشان ـ که در روزگار شما وجود خارجی نداشت ـ برای هم پیامک میکنند.
دکتر جان شرمندهایم
از نو برایتان بنویسم دکتر جان! شرمندهایم، شرمندهایم ـ همانگونه که گفتم ـ چند ماهی میشود، حرفهایی را به نقل از خودتان و دیگر اعضای خانوادهتان را جوک کردهایم و به آن میخندیم! میخندیم اما گریه دارد حال این اوضاع. گریه دارد که ما داریم یکی یکی اسطورههای فکری و اعتقادیمان را به بازی میگیریم. نمیخواهم بگویم شما اسطورهاید و دست نیافتنی. نه، نمیخواهم بگویم. شما بزرگ بودید و جلوتر از زمان، نمیخواهم بگویم انقلاب اسلامی ایران از حرفهای شما بود که جریان قویتری گرفت، نه!
اما میخواهم بگویم امروز که درباره شریعتی حرفهایی میزنیم، فردا نوبت به دیگر چهرههای فرهنگی ـ اعتقادیمان میشود. گمانم این نیست که دکتر جان شما نفر آخر باشید. ما پیشتر با ترکهای غیور، شمالیهای دلیر، لرهای باغیرت و... هم این کار را کرده بودیم! حالا این که میگویند کار انگلیسیها، روسها، صهیونیستها، آمریکاییهاست یک طرف؛ اما اینکه ما برای هم تعریف میکنیم، میخندیم، پیامک میکنیم که دیگر کار این عناصر مشکوک! نیست.
دکتر جان کمی دیرم شده است. هرچند نوشتن نامه باید با صبر و حوصله باشد، اما ما مردم دقیقه نود هستیم. حالا هم تلفنم زنگ میزند، باید بروم سر قرار؛ سر قراری که با حسینیه دارم. دلم تنگ است، میخواهم بروم و خیابانت را پیادهروی کنم؛ خیابانی که یادآور بسیاری از سخنان و قصههاست. میخواهم بروم تا حرفهایت را دوباره برای خودم بخوانم و بشنوم.
این مطلب ابتدا در روزنامه ملت ما منتشر شده است.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
این انقلاب بدون آموزه های شریعتی امکان نداشت محقق شود جوانان وتحصیلکرده ها با کتابها وسخنرانیهای دکتر شریعتی بود که با آیت اله مطهری وامام خمینی آشنا شدنداینرا باتمام وجود وتجربه عینی میگویم
بسیار عالی! ای کاش این نقدهای بجا هم به سرعت آن جوک مانند ها در جامعه پخش میشد. جامعه ما نیاز به کار فرهنگی دارد. ما باید نقد شویمف رفتارمان، گفتارمان و کردارمان،
راستی اگر نسل آینده پرسید شریعتی کیست و افکارش چه بود چگومه پاسخش می دهیم.
واقعا متاسفم برای افرادی که شخصیتی مثل دکتر شریعتی رو کوچک میشمارند! درود بر بزرگانی همچون شریعتی
اگر شریعتی و سخنان نابش نبود...
قشر جوان و دانشجو در تاریکی مطلق
گام میزد و نفس می کشید...
درود و رحمت بی پایان خداوند بر روح پاکش
vaghan afos mikhoram keh chenin jokhai dar morede in andishmand mishnavam
خداییش زشته.مقام دکتر خیلی بیشتره اینه که مسخرش کنیم.آخه چرا شریعتی.یااصلاچرا تمسخر؟
احسنت جالب بودودرخورتوجه متشکرم
دوستان گرام.....نگران نباشیدمردان بزرگ هیچگاه و هیچ زمان کوچک.... و فراموش نخواهند شد
من قبول نمی کنم که این مطالب هزل از عده ای جوان شوخ نشأت گرفته باشد. در آینده خواهیم دید که چه کسانی برای خوار کردن ستون های انقلابمان برنامه ریزی کرده اند.
گاهی اوقات تعریف و تمجید های الکی و کلمات قصار جعلی و نسبت دادن آن به بزرگانی مثل دکتر حسابی، کوروش کبیر ، حسین پناهی، دکتر شریعتی...از این جوکها به مراتب بدتر است و حس اعتماد را سلب میکند در جامعه.
شرم به این مردم بی انصاف.این که دیگه کاراجنبی نیست کارخودمونه...روحت شاددکترشریعتی.
مردم فهمیدن که حرفای دکتر آتقدر ها هم که فکر مبکردن درست نبوده. ناخودآگاه جوکش هم درست میشه.
از ماست که بر ماست!
راه حل ساده و عملیش اینه که این پیامک ها را فوروارد نکنیم تا الکی پخش نشه و به جاش به فرستنده اینو ریپلی کنیم که از تو دیگه توقع نداشتم به شریعنی نازنین بی احترامی کنی . ماها یه موقع هایی خودمونم نمی فهمیم چه می کنیم .
ممنون که از کنار این مساله نگذشتی، نقد کردی و نوشتی.
خنده حق ملت است.مخصوصا خندیدن به آدم های متعصب.
بدا به حالمان
این برای بار اول واخر نیست ادامه دارد باید فکر اساسی کرد
سلام تذکر بسیار ارزشمندی بود که حاکی از روح آگاه و تعهد مسئولانه نویسنده محترم می باشد از درگاه احدیت علو درجات و غفران و رحمت واسعه الهی برای این معلم شهید انقلاب دکتر سریعتی عزیز و پدر والامقام و بزرگوارشان مسئلت دارم خداوند به نویسنده محترم اجر خیر عنایت فرماید
منم خیلی متاسفم چقدر نادانیم که به فرهنگها و ارزشهای درونی خودمان خودمان بی احترامی میکنیم . من هربار این جوکها را میبینم پاک میکنم و به نفر فرستنده هم میگویم که آزاده باشد آزاده
اتفاقا بر عكس نظر شما چه بخواهيم و چه نخواهيم حقيقت دارد كه انقلاب اسلامی ایران از حرفهاو نوشته هاي شريعتي كاملا تاثير پذيرفت و جریان قویتری گرفت و كساني كه امروز مرتكب اين اعمال ميشوند نتايج و دستاوردهاي انقلاب شكوهمند اسلامي را مورد هدف قرار ميدهند لذا بايست با اين پديده مقابله كرد.
واقعا خواندن مطب شما درد آور بود براي من ودوستداران دكتر
من اصلن ناراحت نمی شم
این نشون میده که شریعتی هنوز دشمنانش رو آزار میده
نشون میده هنوز آثار و افکارش زنده است
هنوز زرمداران و زور مداران و تزویر مداران از او می ترسند
می ترسند نگذارد استعمار و استثمار و استحمارشان به نتیجه دلخواه آنان برسد
کدام قبرستان در دنیا در محاصره و اشغال نظامیان است بجز بقیع؟
این نشان از عظمت و قدرت خفتگان در آن خاک دارد
نه نشان از بیچارگی و ضعف آنان
زمانی که ما به بزرگانمان میخندیم دنیا به کوچکیمان خواهد خندید
درود بر دکترشریعتی بزرگ...
دکتر شریعتی (ره) یک انسان بود،انسان به معنای واقعی کلمه...
خدایش رحمت کند...
حداقل کاری که میشه کرد اینه که به محض دریافت پیامک هایی از این دست،اونهارو پاک کنیم و از اشاعه ی این قبیل پیامک ها جلوگیری کنیم...
از خودمان شروع کنیم...
یاعلی
عالی بود.ما ایرانیها قابل پیش بینی نیستیم. بنظرم دکتر جریان فکری درست کرد که اصول اندیشیدن و عمل کردن در آن با هم انطباق دارند و نتیجه اینکه نفاق به ساحت آن جریان رخنه نمیکند. باید هوشیار باشیم ابزار بد اندیشان نشویم.به کسانی که پیامکهای "اندیشه سوز" میدهند بگید که ناخواسته آلت دست نشوند. ای دوستداران فکرصادق و اثرگذار از "ایمان پاک"یعنی شریعتی دفاع کنید
هرآن کس که نام بزرگان به زشتی برد
بزرگش نخوانند اهل خرد
البته من مرید دربست شریعتی نیستم چرا که گروهک منافقین فرقان بخاطر تعالیم شریعتی دست به ترور علمایی مثل شهید مطهری زد و علنا به اینکه تحت تعالیم شریعتی آن خطاها را مرتکب شدند اعتراف کردند و در اعلامیه های تبلیغاتی شان درج می کردند
ولی به هرحال مسخره کردن هرچیزی خوب نیست.
سخنانت زببا ، عمرت پایدار ، قلمت پاک پاک
درود بر غیرت شما با این نوشته ساده و بی ریایتان، این حرف دل ما هم هست، باور کنید من هرموقع پیامکی با این مضمون میخوانم به شدت متاثر میشوم که اندیشمند و متفکری بزرگ همچون دکتر شریعتی این گونه باید مظلوم واقع شوند، دست مریزاد.
این جوکها دلایل اجتماعی-فلسفی دارد
بزرگان ما آدمهای کوچکی هستند اینکه نسل جدید به
اونها میخنده در واقع یواش یواش داره بزرگ میشه
آفرین به شما...درد ما هم هست...
هیچ کسی حق ندارد برای من جوک ترکی لری و شمالی و ... تعریف کند یا شخصیتی را مورد تمسخر قرار دهد...
می گویند انعطاف پذیر باش ...اینها فقط جوک است...
اما من می گویم این جوک ها چه بدبینی هایی در ذهن ما واقعا ایجاد کرده...
وقتی می گویند فلانی ترک است فلانی قزوینی است فلانی لر است فلانی رشتی هست ،واقعا شما حس خاصی نسبت به آنها ندارید؟
دنیا با بزرگان خودشون چطور رفتار میکنن ما چنطور رفتار می کنیم. وقتی این اس ام اس ها برام میومد احساس میکردم ما مردم قدر نشناسی هستیم
ممنون از این نویسنده دلسوز
حال ما گریه دارد
شریعتی زنده است، آری...حتی اگر دستمایه خنده ای شود! من برای زنده بودن او ارزش قائلم...همیشه جوک ها از یاد می روند!!
آقای نویسنده، شما ساده ترین حق یک شهروند را نادیده میگیری...آزادی بیان تا جایی که اهانت به کسی نشود حتی در قالب طنز و جک هیچ مشکلی ندارد... حتماً انتظار دارید از فردا قوه قضاییه توی خیابون الفنای مردم را چک کند که برای دکتر شریعتی جک ننویسند. ای بابا!
امان از روزگار بی مروت و نادانی ما مردم قدرنشناس
زنده باشی مرد
حرف دل ما را گفتی که داشت خفه مان میکرد. این مطلب را میخواهم در برد دانشکده مان بزنم
ضمن هم دردی با دغدغه های این دوست عزیز معتقدم این کار غیر اخلاقی بدون وجود یک برنامه ریز و یک عقل کل ،امکان پذیر نیست. هر چند من هم با بسیاری از نوشته های مرحوم شریعتی مشکل دارم ، اما این دیدگاه امروز منه .و به دیدگاه اون روز انقلابیها و روشنفکرانی چون شریعتی احترام میزارم . متاسفانه ما همه چیز و سیاه وسفید می بینیم. همه یا هیچ.
البته با متن دوستمون که در جای جای نوشته اش حس و قلم شاملوی عزیز بود هم خیلی نزدیک بودم.
جخ امروز از مادر نزاده ام !
واقعا دست مریزاد به شما. بالاخره یکی سکوت را شکست و درمورد این مشکل چیزی نوشت. شاید تلنگری باشد برای بیداری عده ای که برای خندیدن، بزرگان این دیار را به سخره گرفته اند
شریعتی رو مضحکه کردن که جملات تاثیر گذارش رو برای نسل جدید بی اثر کنند خدا لعنت کند کسی که باعث و بانی این شد به صورت عامدانه این کارو کرد
اين يك كار سازماندهي شده است باهدف تخريب شخصيت استادشهيدزهي تاسف اف برگردانندگان اين سناريوي تلخ ولي اين كارها باعث محبوبيت بيشتردكتر وتعمق بيشتر مردم ميشود
دکتر حبابی بود که ترکید !
کِشش ندید
سلام حسن آقا.حرفتون واقعا درسته. من بعضی از کتابهای این بزرگوار رو خوندم و واقعا باعث اندیشیدگی می شن، اگه ما کتابهای اندیشمندان خودمون مثل شهید مطهری،دکتر شریعتی، دکتر شهیدی و ... و بعدها اندیشمندان جوامع دیگه رو بخونیم بهتر می تونیم جایگاه خودمون و به طور کلی بشر رو در پهنه ی هستی درک کنیم. بازم ممنون
آقا تفکر شریعتی الان در بین خیلی ها بی ارزشه و فاقد وجاحت حالا شکا سانسور کن !!! چرا فکر می کنید چون شریعتی بزرگ بوده الان دیگه رقیب فکری نداره ؟؟؟ خوب بسیاری هم با همین جوک ها دارند مخالفت خودشان را نشون می دهند
ملت ما گرچه پیشینه ای درخشان دارد به درازنای تمدن بشری؛ ذره ای به آن توجه ندارد.
از ماست که بر ماست.
حیف که ما نه برای فرهنگمان ارزشی قائل هستیم نه به قومیت هایمان ونه به خودمان
روحش شاد ،اشک حسرت،اشک برای جهل و نادانی وخودخواهی وخود پرستی که مکسانی حریم سیمرغ را میشکنند واورا دستمایه برای جبران بی مقداری وبی سوادی و....خود می کنند.
وقتي نمي تونن بالا برن بهتره بالاها رو پايين بكشند.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.