سن ازدواج به آستانه 30سال رسيد
امروزه با نسلي روبهرو هستيم كه از سطح رفاهي به نسبت قابل قبولي برخوردارند و از سوي خانواده به شدت حمايت ميشوند. از طرف ديگر به دليل كم فرزندي اين نسل حالت فردگرايانه و كمكم خصلتهايي كه او را از باديگري بودن جدا ميكند را به خود گرفته است. اين نسل بيشتر در فضاي مجازي زندگي ميكند و ارتباطات واقعي ندارد. در عين حال اين نسل با آنكه امكان تعامل با ديگران را دارد اما براي خودش مقدور نيست كه با ديگران ارتباط برقرار كند.
دوبرابر بودن نرخ بيكاري ايران نسبت به دنيا، تغيير سبك زندگي و از بين رفتن برخي حريمها، كاهش 5درصدي ازدواج و افزايش 6 درصدي طلاق و افزايش گرايش جوانان به زندگي مجردي هشدارهايي است كه دولت، مسئولان و مردم را نگران كرده است.از سوي ديگر كاهش تمايل جوانان نسبت به ازدواج باعث شده كه علاوه بر مشكلات تجردي، فرزندآوري در جامعه نيز كم شود.
موضوعي كه محمدتقي حسنزاده رئيس مركز مطالعات و تحقيقات راهبردي وزارت ورزش و جوانان نيز آن را تاييد ميكند.
به نوشته تهران امروز، او ميگويد: مشكلات و چالشهاي اصلي جوانان در دنيا اشتغال، ازدواج، مشكلات فرهنگي و هويتي، مسكن، اوقات فراغت، معنويت و هويت، توسعه فرهنگ فردي، بيتوجهي به كرامت جوانان است. اما عمده نگراني رئيس مركز مطالعات وتحقيقات راهبردي وزارت جوانان جايي است كه اعلام ميكند سن ازدواج در كشور در آستانه 30سال قرار گرفته است: «در حال حاضر نگرانيها نسبت به جمعيت آماده به ازدواج است كه اين جمعيت بين سن 25 تا 29 سال در حال افزايش است. به همين دليل به پدر و مادرها هشدار ميدهيم كه بايد آنها نقش اصلي را براي افزايش ازدواج فرزندانشان ايفا كنند و حمايت معنوي لازم را از فرزندانشان داشته باشند.»
حسنزاده در ادامه در پاسخ به نگراني يكي از خبرنگاران كه پرسيده بود؛ چگونه ميتوان با گران بودن مسكن، جوانان را تشويق به ازدواج كرد؟ پاسخ داد: «متاسفانه جريان احساسي ازدواج در جامعه رخ نداده است به عنوان مثال پدر و مادر خانواده ميتوانند براي تشويق فرزند خود اجاره نشين شده و خانه خود را در اختيار فرزند قرار دهند يا آنكه در موضوع مهريه به جاي افزايش سكهها سهم اقتصادي زوجين لحاظ شود.» اما در اين ميان هنوز يك سوال بيپاسخ مانده است، آن هم اينكه دولتها بهوظايف حاكميتيشان در رابطه با تشويق جوانان به ازدواج عمل كردهاند؟
انتظارات از جوانها فوقالعاده زياد است
سعيد معيدفر در مورد كاهش ميل به ازدواج و رشد تجردگرايي در ايران به تهرانامروز ميگويد: روند تجردگرايي كه تقريبا در بسياري از جوامعي كه رشد فردگرايي در آن اتفاق افتاده امري عادي است. امروزه با نسلي روبهرو هستيم كه از سطح رفاهي به نسبت قابل قبولي برخوردارند و از سوي خانواده به شدت حمايت ميشوند. از طرف ديگر به دليل كم فرزندي اين نسل حالت فردگرايانه و كمكم خصلتهايي كه او را از باديگري بودن جدا ميكند را به خود گرفته است. اين نسل بيشتر در فضاي مجازي زندگي ميكند و ارتباطات واقعي ندارد. در عين حال اين نسل با آنكه امكان تعامل با ديگران را دارد اما براي خودش مقدور نيست كه با ديگران ارتباط برقرار كند.
همچنين جامعه ما فاقد نهادهاي مدني و تعاملات افراد در بيرون از خانواده است. مجموعه اين عوامل باعث ميشود كه روحيه فردگرايي پررنگتر شود. آمار كساني كه ازدواج كردند و در همان سالهاي اول زندگي آنها به طلاق منجر شده خيلي زياد است. اين حاكي از روحيه فردگرايانه است كه قادر نيست ديگري را تحمل كند. بهويژه در زندگي خصوصي. حتي حداقل تعامل را با خانواده خود دارد و بيشتر وقت را با فضاي مجازي ميگذراند. اين افراد بهدنبال ارتباطاتي هستند كه در زندگي شخصي آنها مشكل ايجاد نميكند و هر وقت خواست آن را قطع ميكند. ولي اين افراد نميتواند با يك نفر زير يك سقف زندگي كند و بگويد براي مدتي قطع ميكند. با اين حساب ميتوان گفت كه بخش عمدهاي از مجرد ماندن جوانان به گسترش روحيه فردگرايانه در نسلهاي جديد كه قدرت تحمل ديگران را ندارند، برخي به فقدان نهادهاي مدني در جامعه و بخشي هم به مشكلات اقتصادي برميگردد.
اين جامعهشناس در ادامه ميافزايد: البته بديهي است كه فقدان يك افق روشن براي زندگي آينده نيز قابل ملاحظه است. به دليل مشكلات اقتصادي و فقدان فرصتهاي شغلي مناسب، بسياري از جوانان آينده مناسبي را براي خود نميبينند. اين جوانان با اينكه تحصيلات دانشگاهي دارند، منتهي بايد بيكار بمانند يا تن به مشاغلي بدهند كه مورد علاقهشان نيست يا درآمد زندگي مورد انتظار را ندارند. سبك انتظارات بسيار زياد را هم نبايد از ياد ببريم. ازدواج در جامعه ما خيلي ساده نيست. تعهدات فوقالعاده زيادي براي فرد ايجاد ميكند. اين فرد در واقع به راحتي زندگي قبل را با همان ميزان معيشت قبلي ادامه دهد. حتي در ابتداي تشكيل خانواده مجبور است كه چند ميليون خرج كند. بايد تمام تعهدات خانوادههاي طرفين را برآورده كند. آنقدر انتظارات فوقالعاده شده كه فرد جرات رفتن زير بار مسئوليت را ندارد.
سعيد معيدفر با اشاره به اينكه همه مصيبتها از دولتهاست، ميگويد: در جامعهاي كه مردم و نهادهاي مردمي دچار بلاتكليفي، بيانگيزگي و نوعي بيانفعالي شدهاند و دولت همه كاره شده است و نبض اقتصاد، برنامهريزي، سياستگذاريها، پول و امكانات در اختيار دولت است و به هيچ وجه حاضر به مشاركت مردم براي حل مسائل نيست مسلما ريشه تمام مصيبتها به عملكرد دولتها بر ميگردد. بايد بگوييم دولت چه كارهايي نبايد بكند. اگر دولت به ظاهر قدرتمندي نداشتيم جامعه مشكلات خود را حل ميكرد. در 8 سال گذشته شاهد بوديد كه مداخلههاي دولت چقدر بود و چقدر ثروت داشت و وضع جامعه بدتر از 8 سال قبل آن شده است. دولت بايد دستهايش را بالا ببرد و به مردم بگويد كه من به تنهايي از عهده اين همه مشكلات برنميآيم.
نخبگان، انديشمندان، دانشگاهيها، عقلاي محترم قم، معتمدان مردم، طرحهاي خود را ارائه كنيد و كمك كنيد تا با هم بتوانيم جامعه را از اين همه گرفتاري كه دارد نجات دهيم. متاسفانه دولت ميخواهد همه چيز را خود حل كند.
شغل پايدار ازدواج را تنظيم ميكند
اردشير گراوند نيز در اين مورد ميگويد: بالارفتن سن ازدواج عوامل متعددي مانند عوض شدن الگوهاي زندگي دارد. اما آمار بالايي به بيكاري تعلق دارد. اگر بحث اشتغال جوانان را حل كنيم بهطور طبيعي جوانان خود ميدانند كه چگونه ازدواج كنند، ماشين بخرند، مسكن خود را تامين كند و... كل دولتها موظفند كه تسهيلگري كنند تا اشتغال توسعه پيدا كند. اما اگر اين تسهيلگري براي ازدواج باشد نتيجه معكوس خواهد داشت. زيرا اين تسهيلات مقطعي خواهد بود. آن هزينهاي كه قرار است خرج تسهيلگري ازدواج شود را صرف اشتغالزايي كنند. مثلا 10 ميليون وام ازدواج بدهد فقط خرج عروسي آنها در خواهد آمد، دو نفري كه با هم ازدواج كردهاند با مشكلات ديگر چه كنند؟
به گفته اين جامعهشناس آمار دقيقي از كساني كه خود مجرد زندگي ميكنند وجود دارد. حجم بالايي ندارند. ولي تصميمگيريها براي عموم جامعه است. گروه خاصي برنامهريزي نميكنيم. آن گروه خاصي كه به زندگي مجردي روي آوردهاند چه كمك كنيد و تمام بسترها را فراهم كنيد چه نكنيد، كار خود را خواهند كرد. آنهايي كه ازدواج نميكنند گرفتاري اشتغال و درآمد دارند. با وجود آنكه نگراني در موارد ديگر هم وجود دارد اما اگر بيكاري رفع شود آمار ازدواج تنظيم خواهد شد و بهطور طبيعي ازدواج اتفاق خواهد افتاد.
اردشير گراوند با اشاره به امنيت شغلي ميافزايد: شغل بايد پايدار باشد. شغلهاي كاذب باعث فروپاشي خانوادهها ميگردد. اگر امنيت شغلي وجود نداشته باشد، امنيت خانواده نيز به خطر ميافتد.
اين جامعهشناس با اشاره به بالا رفتن سن ازدواج ميگويد: بايد سن ازدواج در كشور ما بالا ميرفت. تحصيلات و فردگرايي افزايش پيدا كرده و به دليل ساختارهاي اجتماعي افراد به استقلال دست پيدا كردند و دوست ندارند با ازدواج آن را از دست بدهند. اشكالي كه در اين مورد وجود دارد اين است كه جوانان ما گرفتاري تعيين مسير را دارند. نظام بايد مسير زندگي را به آنها نشان دهد.
موضوعي كه محمدتقي حسنزاده رئيس مركز مطالعات و تحقيقات راهبردي وزارت ورزش و جوانان نيز آن را تاييد ميكند.
به نوشته تهران امروز، او ميگويد: مشكلات و چالشهاي اصلي جوانان در دنيا اشتغال، ازدواج، مشكلات فرهنگي و هويتي، مسكن، اوقات فراغت، معنويت و هويت، توسعه فرهنگ فردي، بيتوجهي به كرامت جوانان است. اما عمده نگراني رئيس مركز مطالعات وتحقيقات راهبردي وزارت جوانان جايي است كه اعلام ميكند سن ازدواج در كشور در آستانه 30سال قرار گرفته است: «در حال حاضر نگرانيها نسبت به جمعيت آماده به ازدواج است كه اين جمعيت بين سن 25 تا 29 سال در حال افزايش است. به همين دليل به پدر و مادرها هشدار ميدهيم كه بايد آنها نقش اصلي را براي افزايش ازدواج فرزندانشان ايفا كنند و حمايت معنوي لازم را از فرزندانشان داشته باشند.»
حسنزاده در ادامه در پاسخ به نگراني يكي از خبرنگاران كه پرسيده بود؛ چگونه ميتوان با گران بودن مسكن، جوانان را تشويق به ازدواج كرد؟ پاسخ داد: «متاسفانه جريان احساسي ازدواج در جامعه رخ نداده است به عنوان مثال پدر و مادر خانواده ميتوانند براي تشويق فرزند خود اجاره نشين شده و خانه خود را در اختيار فرزند قرار دهند يا آنكه در موضوع مهريه به جاي افزايش سكهها سهم اقتصادي زوجين لحاظ شود.» اما در اين ميان هنوز يك سوال بيپاسخ مانده است، آن هم اينكه دولتها بهوظايف حاكميتيشان در رابطه با تشويق جوانان به ازدواج عمل كردهاند؟
انتظارات از جوانها فوقالعاده زياد است
سعيد معيدفر در مورد كاهش ميل به ازدواج و رشد تجردگرايي در ايران به تهرانامروز ميگويد: روند تجردگرايي كه تقريبا در بسياري از جوامعي كه رشد فردگرايي در آن اتفاق افتاده امري عادي است. امروزه با نسلي روبهرو هستيم كه از سطح رفاهي به نسبت قابل قبولي برخوردارند و از سوي خانواده به شدت حمايت ميشوند. از طرف ديگر به دليل كم فرزندي اين نسل حالت فردگرايانه و كمكم خصلتهايي كه او را از باديگري بودن جدا ميكند را به خود گرفته است. اين نسل بيشتر در فضاي مجازي زندگي ميكند و ارتباطات واقعي ندارد. در عين حال اين نسل با آنكه امكان تعامل با ديگران را دارد اما براي خودش مقدور نيست كه با ديگران ارتباط برقرار كند.
همچنين جامعه ما فاقد نهادهاي مدني و تعاملات افراد در بيرون از خانواده است. مجموعه اين عوامل باعث ميشود كه روحيه فردگرايي پررنگتر شود. آمار كساني كه ازدواج كردند و در همان سالهاي اول زندگي آنها به طلاق منجر شده خيلي زياد است. اين حاكي از روحيه فردگرايانه است كه قادر نيست ديگري را تحمل كند. بهويژه در زندگي خصوصي. حتي حداقل تعامل را با خانواده خود دارد و بيشتر وقت را با فضاي مجازي ميگذراند. اين افراد بهدنبال ارتباطاتي هستند كه در زندگي شخصي آنها مشكل ايجاد نميكند و هر وقت خواست آن را قطع ميكند. ولي اين افراد نميتواند با يك نفر زير يك سقف زندگي كند و بگويد براي مدتي قطع ميكند. با اين حساب ميتوان گفت كه بخش عمدهاي از مجرد ماندن جوانان به گسترش روحيه فردگرايانه در نسلهاي جديد كه قدرت تحمل ديگران را ندارند، برخي به فقدان نهادهاي مدني در جامعه و بخشي هم به مشكلات اقتصادي برميگردد.
اين جامعهشناس در ادامه ميافزايد: البته بديهي است كه فقدان يك افق روشن براي زندگي آينده نيز قابل ملاحظه است. به دليل مشكلات اقتصادي و فقدان فرصتهاي شغلي مناسب، بسياري از جوانان آينده مناسبي را براي خود نميبينند. اين جوانان با اينكه تحصيلات دانشگاهي دارند، منتهي بايد بيكار بمانند يا تن به مشاغلي بدهند كه مورد علاقهشان نيست يا درآمد زندگي مورد انتظار را ندارند. سبك انتظارات بسيار زياد را هم نبايد از ياد ببريم. ازدواج در جامعه ما خيلي ساده نيست. تعهدات فوقالعاده زيادي براي فرد ايجاد ميكند. اين فرد در واقع به راحتي زندگي قبل را با همان ميزان معيشت قبلي ادامه دهد. حتي در ابتداي تشكيل خانواده مجبور است كه چند ميليون خرج كند. بايد تمام تعهدات خانوادههاي طرفين را برآورده كند. آنقدر انتظارات فوقالعاده شده كه فرد جرات رفتن زير بار مسئوليت را ندارد.
سعيد معيدفر با اشاره به اينكه همه مصيبتها از دولتهاست، ميگويد: در جامعهاي كه مردم و نهادهاي مردمي دچار بلاتكليفي، بيانگيزگي و نوعي بيانفعالي شدهاند و دولت همه كاره شده است و نبض اقتصاد، برنامهريزي، سياستگذاريها، پول و امكانات در اختيار دولت است و به هيچ وجه حاضر به مشاركت مردم براي حل مسائل نيست مسلما ريشه تمام مصيبتها به عملكرد دولتها بر ميگردد. بايد بگوييم دولت چه كارهايي نبايد بكند. اگر دولت به ظاهر قدرتمندي نداشتيم جامعه مشكلات خود را حل ميكرد. در 8 سال گذشته شاهد بوديد كه مداخلههاي دولت چقدر بود و چقدر ثروت داشت و وضع جامعه بدتر از 8 سال قبل آن شده است. دولت بايد دستهايش را بالا ببرد و به مردم بگويد كه من به تنهايي از عهده اين همه مشكلات برنميآيم.
نخبگان، انديشمندان، دانشگاهيها، عقلاي محترم قم، معتمدان مردم، طرحهاي خود را ارائه كنيد و كمك كنيد تا با هم بتوانيم جامعه را از اين همه گرفتاري كه دارد نجات دهيم. متاسفانه دولت ميخواهد همه چيز را خود حل كند.
شغل پايدار ازدواج را تنظيم ميكند
اردشير گراوند نيز در اين مورد ميگويد: بالارفتن سن ازدواج عوامل متعددي مانند عوض شدن الگوهاي زندگي دارد. اما آمار بالايي به بيكاري تعلق دارد. اگر بحث اشتغال جوانان را حل كنيم بهطور طبيعي جوانان خود ميدانند كه چگونه ازدواج كنند، ماشين بخرند، مسكن خود را تامين كند و... كل دولتها موظفند كه تسهيلگري كنند تا اشتغال توسعه پيدا كند. اما اگر اين تسهيلگري براي ازدواج باشد نتيجه معكوس خواهد داشت. زيرا اين تسهيلات مقطعي خواهد بود. آن هزينهاي كه قرار است خرج تسهيلگري ازدواج شود را صرف اشتغالزايي كنند. مثلا 10 ميليون وام ازدواج بدهد فقط خرج عروسي آنها در خواهد آمد، دو نفري كه با هم ازدواج كردهاند با مشكلات ديگر چه كنند؟
به گفته اين جامعهشناس آمار دقيقي از كساني كه خود مجرد زندگي ميكنند وجود دارد. حجم بالايي ندارند. ولي تصميمگيريها براي عموم جامعه است. گروه خاصي برنامهريزي نميكنيم. آن گروه خاصي كه به زندگي مجردي روي آوردهاند چه كمك كنيد و تمام بسترها را فراهم كنيد چه نكنيد، كار خود را خواهند كرد. آنهايي كه ازدواج نميكنند گرفتاري اشتغال و درآمد دارند. با وجود آنكه نگراني در موارد ديگر هم وجود دارد اما اگر بيكاري رفع شود آمار ازدواج تنظيم خواهد شد و بهطور طبيعي ازدواج اتفاق خواهد افتاد.
اردشير گراوند با اشاره به امنيت شغلي ميافزايد: شغل بايد پايدار باشد. شغلهاي كاذب باعث فروپاشي خانوادهها ميگردد. اگر امنيت شغلي وجود نداشته باشد، امنيت خانواده نيز به خطر ميافتد.
اين جامعهشناس با اشاره به بالا رفتن سن ازدواج ميگويد: بايد سن ازدواج در كشور ما بالا ميرفت. تحصيلات و فردگرايي افزايش پيدا كرده و به دليل ساختارهاي اجتماعي افراد به استقلال دست پيدا كردند و دوست ندارند با ازدواج آن را از دست بدهند. اشكالي كه در اين مورد وجود دارد اين است كه جوانان ما گرفتاري تعيين مسير را دارند. نظام بايد مسير زندگي را به آنها نشان دهد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
خود من 34 سالمه با توجه به اینکه حتی تخصص هم دارم اما هر چند سال با توجه به کارهای قراردادی شرکتها و تضمین نبودن شغل وکم یودن درامد شغلی نمیتونم ازدواج کنم شما بگید چه پسری دلش نمیخواد همسر داشته باشه وقتی که یک خانه یک درامد معقول و یک شغل ثابت وقتی داشته باشه؟
پسری که پس انداز چندانی ندارد بواسطه دارمد کمه خیلی از شغلهای آزاد همچنین نبود تضمین شغل ثابت و نداشتن خانه چطور میتونه یک نفر دیگر رو هم بدبخت کنه؟؟؟
به عنوان يك جوان مجرد سي ساله فكر ميكنم كه اين دلايل براي بالا رفتن سن ازدواج وجود داره، حداقل در مورد من!:
1- احساس عدم اطمينان نسبت به آينده
2- عدم ثبات و پايداري شرايط اقتصادي
3- فضاي بسته فرهنگي و اجتماعي و اينكه فضاي مناسبي براي شناخت پسرها و دخترها وجود ندارد
4- موانعي كه خانواده ها ايجاد مي كنند (كه البته اين هم ناشي از عدم اطمينان به آينده مي باشد)
5- اشتغال و امنيت شغلي
سلام. من ازدواج کردم اما هیچ حمایتی از دولت وجود نداره برای جوان ها بعد از ازدواج. فقط تشویق به ازدواج میشه. حالا خوبه در شرع ما سفارش به ازدواج در سن پایین شده. اگر خانواده طرفین کمک نکنن عروس دوماد ول معطلند!
"به عنوان مثال پدر و مادر خانواده ميتوانند براي تشويق فرزند خود اجاره نشين شده و خانه خود را در اختيار فرزند قرار دهند"
واقعا بهترين نظر كارشناسي و علمي و تحقيقاتي است طرف سر پيري و... بره اجاره نشيني و پله هارو بالا پايين كنه و اثاثيه و... داغون بشه و سر پاركينگ ماشين و... با واحد بغلي جر وبحث و...كنه كه آقا بره زن بگيره.
من به عنوان یه کارمند معمولی که حقوق 800000 هزار تومان هستش خدا یه بچه بهمون داده که در ماهش حداقل 100000 هزار تومان پول پوشک میشه، دولت عزیز اول به فکر مخارج باش بعد شعار افزایش بچه بده
من خودم اشتباه کردم 8 سال پیش ازدواج کردم...مدرک لیسانس کامپیوتر دارم و با 10 سال سابقه 900 تومن حقوق میگیرم!!!ولی سعی کردم اشتباهم رو با بچه نیاوردن جبران کنم...الان هم به هیچ وجه حاضر نیستیم بچه بیاوریم...نه امنیت شغلی دارم و نه پولش رو!!!!900 تومن رو با منت میگیرم...مطمین باشه دلیل تمام مشکلات جامعه فقر است
بله هر روز از این گزارش ها می دهند و تا بعد ها و یا حتی سال ها خواهند داد
ولی توجه نمی شه یعنی نمی توانند کاری انجام دهند حتی به نظر من تا 35 سالگی هم خواهد رفت. چون واقعا جوان تحصیل کرده با این خیل عظیم موسسات و دانشگاه که در چند سال پیش ایجاد شد و به همه مدرک دادند آیا این جوان حاضر است کار های کشاورزی و غیره انجام دهد.ازدواج امر خوبی ولی اگر زمینه اش مهیا نباشد باعث خیلی مشکلات ریشه داری می شود من خودم یک جوان دکتر تحصیل کرده را می شناسم که ساعتی دارد در یک موسسه با 1500 تومان کار می کند تا بتواند شب با همسرش بیرون برود پس ده 60 را رها و از همین الان به فکر ده 70 باشند و الا وضع از این که هست بدتر می شود.
دیپلم بگیر، یک سال پشت کنکور بمون ، لیسانستو 10 ترمه تموم کن، از 6 ماه فرجه سربازی هم استفاده بکن، تو سربازی ولی اضافه خدمت نخور، یک سال هم پشت کنکور ارشد بمون و ارشدت رو هم تا ته استفاده بکن اونوقته که یکهو چشم باز میکنی میبینی چه عمری تلف کردی
بنده در آستانه 30 سالگی توانستم بالاخره خونه و ماشین را جور کنم ولی بعد از 15 بار خواستگاری رفتن و جواب نه شنیدن کلا بی خیال ماجرا شدم و گفتم دیگه جلوی من اسم خواستگاری نیارید.30 سال مجرد بودم،30 سال دیگه هم روش
بیکاری جوانان باعث افزایش سن ازدواج است وقتی جوانی بیکار است با چه درامدی ازدواج کند و خرج زن و زندگیش در بیاره یا خواب هستید یا خودتون را به خواب زده اید
من هم یکی از جوانان این نسلم، اما به رغم نداشتن تمکن مالی ازدواج کردم و خدا هم کارم رو سهل کرد. دقیقا مشل انتظارات و چشم و همچشمی و حرف و حدیث مردمه. مشکل مالی هم هست، اما به نظر منِ مزدوج مشکل اصلی انتظارات و حرف مردمه. یکی دو نسل قبل هم مردم در رفاه غوطه ور نبودن، اما زندگی رو ساده می گرفتن. من خودم یکی هستم که اصلا مراسم عروسی نگرفتم. هیچ آسیبی هم به زندگیم نخورد و الان خیلی شادم. اما 99% ملت عمرا حاضر نیستن عروسی نگیرن. من تا یادم میاد همیشه مشکل اقتصادی بوده و کم و زیاد شده، اما هیچ وقت از بین نرفته. نسل جدید، با عرض معذرت، روز به روز داره لوس تر و ننرتر میشه
با این حال، اینو قبول دارم که همسر خوب یافتن واقعا سخته و خودم هم خیلی گشتم تا یافتم
بنده و دوستانی که از دوران دبیرستان سربازی و دانشگاه میشناسمشان و همه متولد دهه 50 هستیم متاسفانه علی رغم میلمان بخاطر مسائل مالی هنور نتوانسته ایم ازدواج نماییم اکثرا. ربطی به استان خاصی هم ندارد ظاهرا. و دیگر هم فکر نکنم امکانش باشه.
دلیل اصلی در بالارفتن سن ازدواج تغییر سبک زندگی و از بین رفتن حریم هاست و ایجاد رابطه های آنچنانی که یک جوان مخصوصا پسر دیگه نیازی به ازدواج نمیبینه وقتی مسائل دیگه براش فراهم...و البته مسائل اقتصادی هم هست که وقتی جوان میبینه توی همین روابط خارج از عرف نیازاش تامین میشه باخودش این فکرو میکنه مگه عقلشو از دست داده خودشو درگیر تعهد و بار سنگین ازداج کنه
در کشور ما هیچ توجهی به جوانان نمیشه الگویشان ماهستیم که میبینند که چطور زیر بار تورم هر روز جلوی زن و بچه هایمان شرمنده ایم در نتیجه خودش درس بزرگیست برای ازدواج نکردن
گوش اگر گوش تو وناله اگر ناله ی من دانم آنچیز که جایی نرسد فریاد است یکی نیست به تصمیم گیرها بگوید بازنشسته ها رو مجدد به هرصورت ممکن به سرکار بازنگردانید و بلکه در 25 سالگی بازنشست نموده جوانها ی بیکار رو مشغول کنید . ورود سرمایه گذاری خارجی رو هموار کنید و گیروگور اداری را برچینید که فضای کسب و کار و اشتغال راه بیفته همه ی این مشکلات از بیکاری و نبود افق روشن پیش روی جوانهاست.
ما مرض نداریم که تا 30 سال که سهله تا 35 سال ازدواج نکنیم!20 درس می خونیم 2سال سربازی 2سال دنبال کار!بعد دنبال همسر!خدا به دادمون برسه.
جوان تحصیلکرده که واقعا" دستش خالی است . هزینه یک ازدواج ساده مثلا" 50 میلیون باشد کی دارد . مسکن هم که واویلا . شغل ثابت
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.