ملت ايران و خانه فاطمه(س)
توده مردم همچنان به اين خانه وفادارند، و هنوز پس از گذشت قرنها و دگرگونيها و زاد و مرگ ايمانها و عشقها و انديشههاي بسيار، از در اين خانه، به قصري، معبدي، و قبلهاي ديگر، نرفتهاند. تعجب نكنيد كه چگونه من دارم از «گريستن» دفاع ميكنم، كه شنيدهايد ـ و بارها ـ كه از برنامه گريه و روضه انتقاد كردهام.
با وجود آنكه دكتر علي شريعتي، از منتقدان شيوه مرسوم عزاداريها و سوگواريها براي خاندان اهل بيت(ع) به شمار ميرود، وي در سخنراني مشهور خود در سالروز شهادت فاطمه زهرا(س)، از گريه مردم بر مصائب اهل بيت(ع) تجليل و تنها آن را نيازمند تكميل ميداند كه آن هم به عهده روشنفكران و دانشمندان است.
وي ميگويد: هر مذهبي، مكتبي، هر نهضتي يا انقلابي، از دو عنصر تركيب مييابد؛ عقل و عشق. يكي روشنايي است و ديگري حركت. يكي شعور و شناخت ميبخشد و به مردم بينايي و آگاهي ميدهد و ديگري، نيرو و جوشش و جنبش ميآفريند... .
در يك جامعه، در يك نهضت فكري يا مكتب انقلابي، دانشمندان، گروه روشنفكران آگاه و مسئول، كارشان نشان دادن راه و شناساندن مكتب يا مذهب و آگاهي بخشيدن به مردم و مردم، مسئوليتشان روح دادن و نيرو و حركت بخشيدن است... .
اسلام نيز چنين بوده است و بيشتر از هر مذهبي، دين «كتاب» و «جهاد» است و انديشه و عشق. آنچنان كه در قرآن نميتوان دانست كه مرز ميان عقل و ايمان كجاست. شهادت را زندگي جاويد ميشمارد و به قلم و نوشته سوگند ميخورد و در ميان ياران پيامبر، «عابد» و «مجاهد» و «مبلغ» از هم مشخص نيستند.
و تشيع، به ويژه با تاريخ و فرهنگش، تجليگاه عشق و شور و خون و شهادت است و كانون ملتهب و جوشان احساس و در عين حال، يك نوع تفكر و معرفت و فرهنگ علمي و عقلي ويژه و نهضت فكري نيرومند و مشخص؛ «حادثه»اي است در سرگذشت انسان و به نام و نهاد علي، از «علم» و «عشق».
و «حقيقتپرستي» چنين مذهبي است كه حقيقت، بيپرستش، فلسفه و دانش است و پرستش، بيحقيقت، بتپرستي يا شهوت!
اشك: شهادت عشق
تشيع در تاريخ، اين چنين زاد و زيست. متفكران و دانشمندانش، مظهر اجتهاد و تعمق و تحقيق و منطق و فرو رفتن در اندرون معاني و شناختن متحول و متكامل مفاهيم اعتقادي و حقايق اسلامي و نگهباني روح و حقيقت و جهت راستين اسلام نخستين در معركه گيجكننده و گمراهسازندهاي كه به نام فلسفه و تصوف و علم و ادب و زهدنمايي و يونانيزدگي و شرقگرايي در افكار برانگيخته بودند.
و توده مردمش، مظهر وفاداري به حقيقت و اخلاص و عشق و شور و فداكاري و جانبازي در راه علي و ادامهدهندگان راه علي، در دورههايي كه زور و شكنجه و قتلعام بر زندگي توده حكومت ميراند و لبي را كه به نام او باز ميشد، ميدوختند و خوني را كه با مهر او گرم ميشد، ميريختند و از خاندان پيغمبر سخن گفتن، پاداشش در خلافت پيغمبر، پوست كندن و سوزاندن بود.
و اما، امروز نيز توده مردم ما همچنان عشق ميورزند، همچنان دوست ميدارند، همچنان به اين خانه وفادارند، و هنوز پس از گذشت قرنها و دگرگونيها و زاد و مرگ ايمانها و عشقها و انديشههاي بسيار، از در اين خانه، به قصري، معبدي، و قبلهاي ديگر، نرفتهاند، ميبينيم كه همچنان سر بر ديوار خانه فاطمه نهادهاند و به درد، مينالند. اين اشكها، هر كدام «كلمه»اي است كه تودههاي صميمي و وفادار ما با آن، عشق ديرينه خويش را به ساكنان اين «خانه» بيان ميكنند. اين زبان توده است و چه زباني صادقتر و زلالتر و بيرياتر از زباني كه كلماتش، نه لفظ است و نه خط، اشك است و هر عبارتش نالهاي، ضجه دردي، فرياد عاشقانه شوقي!
مگر چشم از زبان صادقانهتر سخن نميگويد؟ مگر نه اشك، زيباترين شعر و بيتابترين عشق و گدازانترين ايمان و داغترين اشتياق و تبدارترين احساس و خالصترين «گفتن» و لطيفترين «دوست داشتن» است كه همه، در كوره يك دل، به هم آميخته و ذوب شدهاند و قطرهاي گرم شدهاند، نامش اشك؟!
ميبينيم كه توده ما هنوز حرف ميزند و حرف خودش را خوب ميزند. تعجب نكنيد كه چگونه من دارم از «گريستن» دفاع ميكنم، كه شنيدهايد ـ و بارها ـ كه از برنامه گريه و روضه انتقاد كردهام.
آري، اين دو سخن با هم متضاد نيستند. «برنامه گريه كردن»، به عنوان يك «كار» و يك «وظيفه» و يك «وسيله» براي رسيدن به «هدفي» و به عنوان يك «اصل» و يك «حكم»، چيز ديگري است و «گريستن»، يعني تجلي طبيعي يك احساس، حالتي جبري و فطري از يك عشق، يك رنج، يك شوق با اندوه، چيز ديگري...
كسي كه عاشق است و از معشوقش دور افتاده و يا عزادار است و مرگ عزيزي قلبش را ميسوزاند، ميگريد، غمگين است، هرگاه دلش ياد او ميكند و زبانش سخن از او ميگويد و روحش آتش ميگيرد و چهرهاش برميافروزد، چشمش نيز با او همدردي ميكند؛ يعني اشك ميريزد، اشك ميجوشد و اين حالات همه نشانههاي لطيف و صريح ايمان عميق و عشق راستين اويند... .
من هم مثل شما به او مينگرم!
گريهاي كه تعهد و آگاهي و شناخت محبوب يا فهميدن و حس كردن ايمان را به همراه نداشته باشد، كاري است كه فقط به درد شستشوي چشم از گرد و غبار خيابان ميآيد.
فراموش نكنيم كه نخستين كسي كه بر سرگذشت حسين بزرگ گريست، عمر سعد بود و نخستين كسي كه بر اينگونه «گريه بر حسين» ملامت كرد، شخص زينب بزرگ!
و بد نيست بدانيد كه نخستين مجلس عزاداري، در دربار يزيد!...
هيچ مذهبي، تاريخي و ملتي چنين خانوادهاي ندارد؛ «خانوادهاي كه در آن پدر، علي است و مادر، فاطمه و پسر، حسين و دختر، زينب»؛ همگي در زير يك سقف و در يك عصر و يك خانواده.
و در عين حال، به هيچ خانوادهاي، از جانب ملتي اين همه عشق و اخلاص و ايمان و شعر و خون نثار نشده است.
ملت ما، بر گرد در و بام خانه فاطمه، يك فرهنگ پديد آورده است؛ از اين خانه يك تاريخ پر از هيجان و حركت و شهامت و فضيلت، بر بستر زمان جاري شده است؛ نهر زلال و حياتبخشي كه بر همه نسلهاي ملت ما گذشته است و هماكنون نيز در عمق روح و وجدان توده ما جريان دارد.
اين تنها ملتي است كه در زندگي نوع بشر روي خاك، در غم خاندان محبوب خويش و در عزاي قهرمان آزادي و ايمان خويش، در طول تاريخ درازش، همواره غمگين و عزادار مانده است و پايمال كردن فضيلت و محكوميت حقيقت و فاجعه حكومت جنايت و زور را، به رغم گذشت زمان و غلبه هميشگي اين نظام بر تاريخش و سرنوشتش، فراموش نكرده است.
اما اين عشقها همه عقيم ماندهاند؛ اين اشكها همچون باراني كه بر شورهزار ببارد، سبزهاي در اين كوير نميروياند و اين همه فداكاريها، سرمايهها، آمادگيها و تجمعها و نيروهاي انساني و وقتها و فرصتهاي عزيز نيروبخش هدر ميرود.
مقصر كيست؟ دانشمند! كه پا به پاي توده، مسئوليت خويش را انجام نميدهد؛ او بايد به توده، «آگاهي» و «شناخت» و «جهت» ميداد و نداد... .
وي ميگويد: هر مذهبي، مكتبي، هر نهضتي يا انقلابي، از دو عنصر تركيب مييابد؛ عقل و عشق. يكي روشنايي است و ديگري حركت. يكي شعور و شناخت ميبخشد و به مردم بينايي و آگاهي ميدهد و ديگري، نيرو و جوشش و جنبش ميآفريند... .
در يك جامعه، در يك نهضت فكري يا مكتب انقلابي، دانشمندان، گروه روشنفكران آگاه و مسئول، كارشان نشان دادن راه و شناساندن مكتب يا مذهب و آگاهي بخشيدن به مردم و مردم، مسئوليتشان روح دادن و نيرو و حركت بخشيدن است... .اسلام نيز چنين بوده است و بيشتر از هر مذهبي، دين «كتاب» و «جهاد» است و انديشه و عشق. آنچنان كه در قرآن نميتوان دانست كه مرز ميان عقل و ايمان كجاست. شهادت را زندگي جاويد ميشمارد و به قلم و نوشته سوگند ميخورد و در ميان ياران پيامبر، «عابد» و «مجاهد» و «مبلغ» از هم مشخص نيستند.
و تشيع، به ويژه با تاريخ و فرهنگش، تجليگاه عشق و شور و خون و شهادت است و كانون ملتهب و جوشان احساس و در عين حال، يك نوع تفكر و معرفت و فرهنگ علمي و عقلي ويژه و نهضت فكري نيرومند و مشخص؛ «حادثه»اي است در سرگذشت انسان و به نام و نهاد علي، از «علم» و «عشق».
و «حقيقتپرستي» چنين مذهبي است كه حقيقت، بيپرستش، فلسفه و دانش است و پرستش، بيحقيقت، بتپرستي يا شهوت!
اشك: شهادت عشق
تشيع در تاريخ، اين چنين زاد و زيست. متفكران و دانشمندانش، مظهر اجتهاد و تعمق و تحقيق و منطق و فرو رفتن در اندرون معاني و شناختن متحول و متكامل مفاهيم اعتقادي و حقايق اسلامي و نگهباني روح و حقيقت و جهت راستين اسلام نخستين در معركه گيجكننده و گمراهسازندهاي كه به نام فلسفه و تصوف و علم و ادب و زهدنمايي و يونانيزدگي و شرقگرايي در افكار برانگيخته بودند.
و توده مردمش، مظهر وفاداري به حقيقت و اخلاص و عشق و شور و فداكاري و جانبازي در راه علي و ادامهدهندگان راه علي، در دورههايي كه زور و شكنجه و قتلعام بر زندگي توده حكومت ميراند و لبي را كه به نام او باز ميشد، ميدوختند و خوني را كه با مهر او گرم ميشد، ميريختند و از خاندان پيغمبر سخن گفتن، پاداشش در خلافت پيغمبر، پوست كندن و سوزاندن بود.
و اما، امروز نيز توده مردم ما همچنان عشق ميورزند، همچنان دوست ميدارند، همچنان به اين خانه وفادارند، و هنوز پس از گذشت قرنها و دگرگونيها و زاد و مرگ ايمانها و عشقها و انديشههاي بسيار، از در اين خانه، به قصري، معبدي، و قبلهاي ديگر، نرفتهاند، ميبينيم كه همچنان سر بر ديوار خانه فاطمه نهادهاند و به درد، مينالند. اين اشكها، هر كدام «كلمه»اي است كه تودههاي صميمي و وفادار ما با آن، عشق ديرينه خويش را به ساكنان اين «خانه» بيان ميكنند. اين زبان توده است و چه زباني صادقتر و زلالتر و بيرياتر از زباني كه كلماتش، نه لفظ است و نه خط، اشك است و هر عبارتش نالهاي، ضجه دردي، فرياد عاشقانه شوقي!
مگر چشم از زبان صادقانهتر سخن نميگويد؟ مگر نه اشك، زيباترين شعر و بيتابترين عشق و گدازانترين ايمان و داغترين اشتياق و تبدارترين احساس و خالصترين «گفتن» و لطيفترين «دوست داشتن» است كه همه، در كوره يك دل، به هم آميخته و ذوب شدهاند و قطرهاي گرم شدهاند، نامش اشك؟!
ميبينيم كه توده ما هنوز حرف ميزند و حرف خودش را خوب ميزند. تعجب نكنيد كه چگونه من دارم از «گريستن» دفاع ميكنم، كه شنيدهايد ـ و بارها ـ كه از برنامه گريه و روضه انتقاد كردهام.
آري، اين دو سخن با هم متضاد نيستند. «برنامه گريه كردن»، به عنوان يك «كار» و يك «وظيفه» و يك «وسيله» براي رسيدن به «هدفي» و به عنوان يك «اصل» و يك «حكم»، چيز ديگري است و «گريستن»، يعني تجلي طبيعي يك احساس، حالتي جبري و فطري از يك عشق، يك رنج، يك شوق با اندوه، چيز ديگري...
كسي كه عاشق است و از معشوقش دور افتاده و يا عزادار است و مرگ عزيزي قلبش را ميسوزاند، ميگريد، غمگين است، هرگاه دلش ياد او ميكند و زبانش سخن از او ميگويد و روحش آتش ميگيرد و چهرهاش برميافروزد، چشمش نيز با او همدردي ميكند؛ يعني اشك ميريزد، اشك ميجوشد و اين حالات همه نشانههاي لطيف و صريح ايمان عميق و عشق راستين اويند... . من هم مثل شما به او مينگرم!
گريهاي كه تعهد و آگاهي و شناخت محبوب يا فهميدن و حس كردن ايمان را به همراه نداشته باشد، كاري است كه فقط به درد شستشوي چشم از گرد و غبار خيابان ميآيد.
فراموش نكنيم كه نخستين كسي كه بر سرگذشت حسين بزرگ گريست، عمر سعد بود و نخستين كسي كه بر اينگونه «گريه بر حسين» ملامت كرد، شخص زينب بزرگ!
و بد نيست بدانيد كه نخستين مجلس عزاداري، در دربار يزيد!...
هيچ مذهبي، تاريخي و ملتي چنين خانوادهاي ندارد؛ «خانوادهاي كه در آن پدر، علي است و مادر، فاطمه و پسر، حسين و دختر، زينب»؛ همگي در زير يك سقف و در يك عصر و يك خانواده.
و در عين حال، به هيچ خانوادهاي، از جانب ملتي اين همه عشق و اخلاص و ايمان و شعر و خون نثار نشده است.
ملت ما، بر گرد در و بام خانه فاطمه، يك فرهنگ پديد آورده است؛ از اين خانه يك تاريخ پر از هيجان و حركت و شهامت و فضيلت، بر بستر زمان جاري شده است؛ نهر زلال و حياتبخشي كه بر همه نسلهاي ملت ما گذشته است و هماكنون نيز در عمق روح و وجدان توده ما جريان دارد.
اين تنها ملتي است كه در زندگي نوع بشر روي خاك، در غم خاندان محبوب خويش و در عزاي قهرمان آزادي و ايمان خويش، در طول تاريخ درازش، همواره غمگين و عزادار مانده است و پايمال كردن فضيلت و محكوميت حقيقت و فاجعه حكومت جنايت و زور را، به رغم گذشت زمان و غلبه هميشگي اين نظام بر تاريخش و سرنوشتش، فراموش نكرده است.
اما اين عشقها همه عقيم ماندهاند؛ اين اشكها همچون باراني كه بر شورهزار ببارد، سبزهاي در اين كوير نميروياند و اين همه فداكاريها، سرمايهها، آمادگيها و تجمعها و نيروهاي انساني و وقتها و فرصتهاي عزيز نيروبخش هدر ميرود.
مقصر كيست؟ دانشمند! كه پا به پاي توده، مسئوليت خويش را انجام نميدهد؛ او بايد به توده، «آگاهي» و «شناخت» و «جهت» ميداد و نداد... .
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
مکتب فاطمه (س) مکتب انسانیت ،دانشگاه تربیت فرزندان همیشه زنده تاریخ بشریت و الگوی تمام مادران وزنانی است که نسبت به آن حضرت شناخت پیدا کرده اند.شیعیان به آن حضرت افتخار میکنندو برایش گریه میکنند اما روح او زمانی به ما افتخار میکند که تقوا پیشه کرده، به قرآن عمل کنیم با یکدیگر متحد باشیم به فقرا و مستمندان یاری برسانیم،دختران این مملکت را آزاده وزینب گونه تربیت کنیم و امنییت نوامیس مردم را افزایش دهیم تا طعمه مردان هوسباز قرار نگیرند،ساده زیستی را ترویج دهیم تا حرص وآز و دنیا پرستی محدود شود و شکمبارگی توسعه نیابد.و در کسب علم و معرفت ،ازدواج ،ایجاد اشتغال ،جوانان را یاری کنیم،غم واندوه بیماران را با کمک خود کاهش دهیم،تا کالایی در مملکت بدلیل متعدد گران میشود مانند قحطی زدها به سمت آن هجوم نبرده و آب به آسیاب گرانفروشان و محتکران از خدا بی خبر و انسان نما نریخته و دشمنان این آب و خاک را با عاقبت اندیشی خود شاد نکنیم. حضرت فاطمه زمانی از گریه های ما راضی میشود که مسلمان بودن خود را رعایت کنیم و در پی آزار خلق نباشیم او به گریه ما نیازی ندارد تا زمانیکه بسیاری از مردم از غم نداشتن ،بیکاری، اعتیاد ،گسترش طلاق ،فساد،نا امنی و.....گریانند
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
میچکانید اشک حیدر را ز چاه
من نیز ازحسن سلیقه شمامتشکرم ضمن تسلیت شهادت جانسوزحضرت صدیقه طاهره (س)برروح بلندآن مردبزرگ وپدرمادرش که حقیقتا شعار را بسوز شعور و عشق شور رسانده درود.
كاش هميشه از نوشته ها و گفته هاي اين انسان شيفته و دلسوخته بشريت بياوريد تا همگان استفاده كنند و همچنين از گفته ها و نوشته هاي استاد شهيد مرتضي مطهري كه هر دوي اين بزرگواران خود سوختند تا چراغ راه انسان سرگشته زمان ما باشند. روحشان شاد.
سلام :از حسن انتخاب شما متشکریم .
ای کاش روشنفکران جامعه امروز ما که محدودیت های زمان دکتر راهم ندارند ؛بادیدگاهی اینچنین اهل بیت علیه السلام را بهتر به ما معرفی کنند تا خداوند توفیق پیروی از آن بزرگواران رانصیبمان نماید.
ازحسن انتخاب شما بسیار متشکرم .ضمن تسلیت ایام فاطمیه آرزومندم که روح دکتر شاد و راهش پررهرو باشد . اینگونه مطالب در میان اخبار سیاسی و ..... باعث آرامش وجود آدمی میشود امید که همیشه بطور مختصر با توجه به ایام مربوطه از این مطالب درج نمایید .
گفته اي كز دل برايد لاجرم بر دل نشيند. روحش شاد.
براي انكه نقش اهل بيت را بفهميم و رسالت خويش را دريابيم لطفا از آن سخنرانيها بيشتر بنويسيد. با تشكر
خدا رحمت کند دکتر شریعتی را که همیشه حرفهای نو وتاثیر گذار در مورد ائمه(ع) میزدند ومثل بعضی ها فقط هدفشان گریاندن مردم عادی نبوده است.
اشك آن زمان اشك است كه هدفش درآن غوطه ورشود وآن همسو با اشك گردد ولي اشك بها نه اي شده براي ادامه راه
از عکس درب خانه حضرت زهرا متشکرم کاش چندتا با ابعاد بزرگتر هم بود
از انتخاب بجا و مناسبتان تشكر ميكنم من را به ياد دكتر علي شريعتي با اين افكار بلند و سرشار از ذوق و نوآوري مي اندازد و كلمات موزون و روح بخشش در اين دوران پريشان بسيار آرامش بخشش و پند آموز است .اميد است مردم ما و نسل جوان با اين افكار بلند به كمك شما عزيزان بيشتر آشنا شوند.
با نزديكي به ايام رحلت اين بزرگ پيشنهاد ميكنم تا آخر خرداد كه سالروز رحلت اين عزيز است هر روز بصورت مختصر از نوشتار اين دانشمند تاثير گزار استفاده شود و در سايت وزين تابناك اين مطالب درج گردد.
خداوند بر درجاتش بیافزاید و با اولیائش محشور گرداند، که اولین کتابی که از وی خواندم فاطمه فاطمه است بود... خواندم و آتش گرفتم ، خواندم و گریستم ، درست شانزده سال پیش و اینقدر این کتاب بر من اثر گذاشت که باوجود نزدیکی به زمان کنکور و کمی وقت تا تمام نشد زمینش نگذاشتم.
بر حاشیه برگ شقایق بنویسید
گل تاب فشار در ودیوار ندارد
بروح بلند تو معلم شهیدم وبروح بزرگ پدر بزرگوارت هر" شب"درود می فرستم که چقدر رسا خانه گلین فاطمه علبهاالسلام را که باندازه همه تاریخ باشکوه است بمن ونسلم شناساندی تاهمه زرق وبرق و جبروت کاخ نشینان را کور "سو"ببینم .روحت بااولیای خدا محشور باد
در باره این مطلب چه میتوان گفت جز عشق به فاطمه واهل بیت
باید به خوش سلیقگی تان آفرین گفت.
کاش مهدی به جهان چهره هویدا میکرد
گره از مشکل پیچیده ما وا میکرد
کاش مهدی میآمد و با آمدنش ز روی مهر
قبر مخفی فاطمه پیدا میکرد
با عرض تسلیت به همه زحمت کشان سایت تابناک و مخاطبین محترم این سایت خوب
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.