آخرین خبرعکس ماهواره‌ای حیرت‌انگیز از رشته‌کوه هیمالیا
1بازدید

آبادان از حصر تا حصر!

محمدرضا عباسی

آبادان از حصر تا حصر!
آبادان، ایستاده از دهانه خلیج‌فارس تا اروند و بهمنشیر، جزیره‌ای از حیات جاوید دین و میهن که در تهاجم تمام قد با اراده‌ای ملکوتی زیر مرگبارترین آتش دشمن هزار زخم بر دل مردانش می‌نشانند؛ اما با صلابت مرزبان غیور مرزهای خود باوری، باقی می‌ماند تا دستاوردهای پدرانش را در آزمونی سخت و جانگیر پاسداری کند؛ دفاع از حیات و عزت انقلاب اسلامی.

اینجا آبادان است؛ شهری مقدس، به جای، کفش خود را درآورید؛ شهری مرزی، دیده بان اروند میراث نیاکان، شهری صنعتی با مردمانی خونگرم، دلیر و مهربان که عصاره ایران است و حدود یک قرن بزرگترین ناحیه صنعتی ایران بوده است. اینجا آبادان است؛ سرزمینی پوشیده از نخلستان، بستر سبز بهمنشیر و اروند حیات بخش که صادرات خرما، تولیدات نفتی و جذب توریست، پرورش ورزشکار و هنرمند و کار و تولید شاخص‌های برخورداری و رفاه آن بوده اند.

اینجا آبادان است؛ شهری که در مهر ماه سال 1359 در و دیوار و آسمان و زمینش به آتش کشیده شد، به بهانه ای ابلهانه و شیطانی، فرهنگیان در آموزش و پرورش، کارگران و تکنیسین‌ها در پالایشگاه، پتروشیمی، بندر و گمرک و شهرداری، دانش آموزانش در مدرسه، کودکان و زنانش در صفای خانه، همه و همه سوختند و آواره شدند، ولی حسرت تسلیم را بر دل و جان و روح دشمن همچون کوهی تحمیل کردند. اینجا آبادان است شهری که مردمش در دشوارترین شرایط جنگی خانواده و بستگان را فرو گذاشتند و به فرای مقاومت و چکاندن زهر در کام دشمنان از تنها دروازه در حال سقوط جلوگیری کردند؛ مردمی که در برهه‌ای از زمان در جزیره آبادان، یکی از ارزشمندترین ‌و حماسی‌ترین‌ افتخارات ملی را رقم زدند.

اینجا آبادان است و این فرمان مقتدای مصلح صالحان که ندا در داد «حصر آبادن باید شکسته شود» ـ آبان 1359 ـ هیچکس نگفت و نپرسید با چه ابزاری و با چه امکانات جنگی، اما همه می‌دانستند که این مقتدا به مردان خویش ایمان دارد و می‌توانند در کمتر از یک سال حصار 330 درجه ای آبادان را که هزاران زخم بر پیکر داشت بشکنند.

ساعت یک بامداد پنجم مهر ماه سال 1360 مردمی که با گذشتن از خود ستاره شدند و تا آسمان قد کشیدند، امتی را به بازخوانی نصر من الله و فتح القریب به میهمانی شرف، عزت و خود باوری دعوت کردند به نام معصوم مهربان دیار، که طوس، مشهدش شد.

اینجا آبادان است. دشت و صحرا، باتلاق و رودخانه، شب و ستاره اسیر صلابت ایمان، از خود گذشتگی مردانی شدند که جز خیر و برکت برای سرزمین، مردم و دینشان نمی خواستند. وقتی دل به خدا سپردند، تیغ و خنجر و آتش گلستان شد و همه مردان ابراهیمی خلیل الله.

اینجا آبادان است، حصر شکسته شده صدامیان ذلیل، اسیر و شکست خورده. اما تا پایان جنگ، آبادان زیر آتش، و آبادانی در حسرت آبادان تا بعد از قطعنامه سال 1367.

اینک شهر در دست ماست، حصر شکسته شده، جنگ نظامی خاموش و دشمن تار و مار. به همت و غیرت پهلوانان و به بهای خون و ما مانده ایم و تنهایی فرزندان شهدا که در رویای صادق، دست در دست پدر به مدرسه و خرید می‌رفتند و همسرانی که کمتر از شهدا ایثار نکردند و چه ایثار بزرگی که پدران و مادران شهدا و جانبازان به ملت و تاریخ تقدیم کردند.

و اینک مردمی زجر کشیده و بازگشته از مهاجرتی اجباری و مردمی مانده در غربت و حسرت و جمعیتی فراوان که با اکراه تن به حاشیه نشینی و بیکاری داده اند. هر سه گروه در حصری شکسته امیدوار بودند و در حصرهای پس از آن گرفتار و نالان، چرا چنین شد؟ خوب است بپذیریم که دچار خطای استراتژیک شدیم، پس از شکست حصر، ساده‌لوحانه تصور کردیم جنگ تمام شد، بر ارابه عافیت سوار شدیم و چشم و گوش و عقل و هوش را بر اراده و کارآمدی دشمن شکنان آرام آرام فرو بستیم؛ غافل اینکه جهاد بزرگتری در راه است و حصرهای دیگر!

حصر دفاع از حقوق مردم سیلی خورده برای و بخاطر دفاع از جمهوری اسلامی، حصر پاسداشت حقوق مرزداران، حصر تأمین نیازمندی‌های آوارگان، حصر امید و آینده، که آینده همان امید است؛ حصر قدردانی از اینکه دشمن خانه و کاشانه‌شان را به آتش کشیده و جان و مال خود را در راه عظمت ملت و کشوری سربلند، فدا کردند. چنین ملتی شایسته تقدیر عملی است. پاسخ این مردم، محرومیت زدگی، حاشیه نشینی، بیکاری و ... نباید باشد. حصرهای پی در پی باید شکسته می‌شد.

اینک پس از گذشت بیش از دو دهه خاموشی جنگ نظامی باید از نو بیندیشیم و ارکان شهر را بر مبنای نیازهای واقعی مردم به وسیله مردان و زنان مبارز، مدیران و نمایندگان خدمتگزار برداریم و بپذیریم که آبادان نه شهر نظامی است و نه انتظامی، آبادان تنها می‌خواهد یک شهر باشد و یک شهر آباد بماند. آبادان نیروی پاک، مدیریت جهادی و عزم و اراده ملکوتی می‌خواهد تا از حاشیه به متن کشیده شود، مثل آنچه بود.

آبادان ذره ذره آب می‌شود چون فاصله انداختند با آرمان‌هایش، آرمان‌های انقلاب اسلامی، امام و رهبری. آرمان‌های شهدایی چون شیخ قنواتی‌ها، قبادی نیاها، تمیمی‌ها، شولی‌ها، امینیان‌ها، والاها، گودرزی‌ها، علیزاده‌ها، کریمی‌ها، آذرمهرها، حیدری‌ها، پدر و مادر معظم سه شهید خانواده پرورش و بزرگ مردی چون آیت الله جمی. اینک آبادان با میادین مین، تله‌های انفجاری و سیم خاردارهای بی‌توجهی، بی‌مسئولیتی و عدم پاسخگویی به خواسته‌های بر حق مردمی محرومیت زده، در حصر است.

بشنوید! چرا بیش از دو دهه از پایان جنگ تحمیلی کسی به فکر این حصرها نیست و به ارکان توسعه آبادان که پایتخت همیشگی این مرز و بوم خواهد ماند، توجهی نمی کنند. در یک کلام ارکان توسعه شهر آبادان در رونق سرمایه گذاری بخش صنعت نفت و پتروشیمی، صنعت کشاورزی، شیلات، دریانوردی، صنعت توریسم و سرمایه گذاری در ارتقای کیفیت و توجه به فرهنگیان و آموزش و پرورش و توسعه ورزش قهرمانی و هنرمندان خلاصه می‌شود.

این پاسخ مردم مظلوم این شهر نیست. این فرار از مسئولیت است که عده ای هر روز بیشتر تحت پوشش بهزیستی و کمیته امداد قرار گیرند و شأن انسانی جوانان که می‌توانند مولد و سربلند باشند، مورد تحقیر و سوء استفاده کسانی قرار گیرند که چند قطره ته لیوان را نیمه پر لیوان جلوه می‌دهند.

راستی یادم رفت بگویم شهیدان گرانقدر و مظلوم سلام، ما داریم مقبره شما را با سنگ و بتون می‌سازیم و یادتان را بر دیوارهای رنگ پریده شهر گرامی می‌داریم. شما بگویید آیا ما زنده ایم و ایستاده؟!

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

علي۱۳۹۰/۰۷/۱۱ ۱۰:۴۷

اين بار دومه كه اين كامنتو ميذارم از آنجايي كه نه به نظام توهين كردم و نه امنيت ملي رو زير سوال بردم و به قانون اساي هم التزام دارم پس خواهشا يكاري نكنيد كه ديگه حتي واسه خوندن خبرم به سايت شما سر نزنيم چون من خوزستاني به خاطر عرقي كه به آقا سبزوار(محسن)دارم ميام اينجا ميدونيد كه حس ناسيوناليستي خوزستانيا تو دنيا تكه در حد اهالي باسك پس منو بيشتر از اين از دست خودتون نرنجونيد تا همين دوستاي مجازي بمونيم
يا حق و اما اصل داستان:
آه اي يقين گمشده تو را باز نميابم...
اي آباد اي آبادان اي سرزمين آدمهاي بزرگ اي يادگار همه خوبيها در تو اي خواستگاه همه ماي سفر كرده اما هميشه به يادگار در اذهان همه ما مانده تورا اي مرز و بوم صداقت و صفا اي يگانه آبادان دوست ميدارمو هميشه از اينكه به واسطه نام بزرگ تو اسم كوچك من هم جلا گرفت به خود ميبالم...
آري منم كزين گونه تلخ ميگريم منم منيك آباداني مهاجر مثل همه آنهايي كه يا برنگشتند به شهر آبا و اجدادي و يا اگر هم مثل ما بازگشتند بعد از جنگ از ان همه زيبا شهر تنها و تنها خاطره اي تركش خورده و يادي در محافل خصوصي و فاميلي باقي مانده است براستي چرا اينچنين شد آيا اراده اي از بالا و وراي تصورات ما ابادانيهاي هميشه دلتنگ وطن شهر عزيزمان را اينچنين به تاريخ پيوند داد و ما را براي هميشه از تكرار تمام ان خاطرات ناب محروم نگه داشت...
نميدانم اما يك چيز را خوب ميدانم كه با همه احترامي كه براي ساكنين كنوني آبادان قائلم اما همه برادران و خواهران من با رفتن ما از اين شهر دوست داشتني اين سرزنده ترين شهر دنيا در عزلي همشگي فرو رفت و هر روز پير و پيرتر شد و چون در درون خود آن همه جنب و جوش و يكدلي آدماي قديم را هم نميديد از درون شكست آبادان ما و چون غرور خصوصيت به ارث رسيده از اين ديار سربلندي در وجود همه ما آبادانيها به يادگار مانده است با همين غرور نمونه شهر عالم آبادان عزيز ما به سرطاني دچار شد ناشناخته اما اين درد يبه جا مانده از همه ما آشنايانيست كه اين ابر شهر را تنها گذاشتيم قبول كنيم بد كرديم به يگانه شهرمان...
آري منم حرف شما را باور دارم همه ما با ياد و خاطره ابادان قديم زندگي ميكنيم ولي آيا خود ما در مقابل اين شهر سربلنديم؟!
سر بلند كن كوكا بمن نگو به خودت بگو آيا ما هم مثل همه رها نكرديم شهرمان را و پي زندگي كه يكبار اتفاق مي افتد رحل ديار گفتيم و آبادان را به همين انزوا تبعيد كرديم!
آري براستي همه ما چه كرديم براي شهرمان ميدانم نخواستند نشد و هزار و يك دليل ديگر اما ما كه با اسم آبادان هر جا كه باشيم از خود بيخود ميشويم و هر جاي دنيا دنبال يه همشهري ميگرديم تا با او در ديار غربت از خاطرات گذشته بزرگ شهرمان بگوييم چرا اينچنين بي تفاوت شديم نسبت به شهري كه اينهمه براي ما بزرگ و دوست داشتني بود و هست...
آري منم با اشك وارد ابادان ميشوم و با يك چشم اشك و با چشم ديگر خون از اين ديار نيستي خارج ميشوم اين حق آبادان ما نيست بوالله نيست اين نبود اون تصوري كه ما نسبت به اين شهر داشتيم.
شايد از همه ما ها وفادارتر به آبادان شيخ ما رحمته الله عليه حاج آقا جمي بود كه در بدترين شرايط جنگ و بمباران هميشگي نازنين شهرمان يك تنه ايتاد و لقب وفادارترين امام جمعه همه دوران را از آن خود كرد،خداييش بيامرزاد.
و اما منو تو من و توايي كه با هم ما ميشويم بايد براي اعتلاي نام آبادان عزيز كاري كنيم كارستان همه را گفتم و ميدانم چرا از همين جا كه هستيم دست به دست هم ندهيم و با هم خودمان شهرمان را آباد كنيم همه ابادانيهاي اصيل همه آنها كه از بوي زمين گيسي و جاده كنار پليت و بريم و بووارده و انكس و الفي و اميري و شاهپور خاطره دارند همه ما دست در دست هم دهيم به مهر تا ميهن خود را كنيم آباد خارج از شعارهاي مرسوم اين روزها همه ما آبادانيهايي كه بسته به جور روزگار از موطن اصلي خويش دور افتاديم،همه ما آري همه ما...
همين الان هم دير شده آدماي نو كيسه و كيسه دوخته براي اين شهر گوهر دار بعد از 20 سال آزمون همگي مردود شده اند و ما نمايندگاني از خود ميخواهيم كه آبادان را به غرور دوباره برسانند.
اين وظيفه تك تك ماست كا...
به اميد سربلندي نام تو آبادان
جاويد باد نام تو
كه هنوزم با نام تو به عرش ميرويم و سوار بر بال غرور ميشويم و به همه ايران فخر ميفروشيم كه آري اين منم زاده آبادان ديار صميميت گرمي و صفا و مهرباني و برادري و دوستي
دست همه شما خواهران و برادران را به گرمي ميفشارم بگذاريد يكبار براي هميشه خودمان سرنوشت خود و شهرمان را تعيين كنيم فارغ از هر زنده باد و مرده باد...
همه شما آبودانيها را دوس دارم از ته ته وجودم و به همه شما افتخار ميكنم...
يا علي مدد

هادی۱۳۹۰/۰۷/۱۱ ۰۹:۴۰

سلام دکترعباسی
1اول باید بگم اون دوستمون درست گفت این فریادها جا داشت قبل از اینه گفته شود
اما دکتر عباسی خیلی اهل صندلی نیست
دوم این پایتخت اون نیست چیه همه مملکت جونشون فدا کردن بعد شما دعواتون سر خرابهاست مرشور ایرانی که پایتختاش این شهراست و این شکلی ویرانند

ليلا۱۳۹۰/۰۷/۱۱ ۰۹:۲۵

يا حق
درود بر مرد آهنين، درود بر شجاعت و صلابتت شهيد زنده، به راستي كه تو از خورشيد آمدي. دعاي خير خوبان بدرقه راه و گامت خواهد بود و خداوند نگهدارت

ناشناس۱۳۹۰/۰۷/۱۰ ۱۶:۵۳

بپذيريم كه خيلي ها نمي خواهند آبادان دوباره آبادان شود .

شرمنده۱۳۹۰/۰۷/۱۰ ۱۵:۳۷

شهدا شرمنده ایم

حاجی - خوزستان۱۳۹۰/۰۷/۱۰ ۰۲:۰۵

دورد خدا به شهر ابادان شهرحماس جوانها

علی۱۳۹۰/۰۷/۰۹ ۲۳:۳۵

جانا سخن از زبان ما میگویی

ناشناس۱۳۹۰/۰۷/۰۹ ۰۹:۰۵

دوستان واقعیت انسانها را میتوانید از عملکرد آنان جستجو کنید دکتر عباسی از دورانی که ما میشناختیمش دور افتاده وبا خاطره آن زندگی میکند.اطراف ایشان را عناصری گرفته اند که به آخرتش ضربه میزنند.حلالیت از مظلوم واجب است اگر مسلمانیم

ناشناس۱۳۹۰/۰۷/۰۹ ۰۷:۵۲

دکتر !
اگر حصری هست ، جهادی باید . بسم‌الله .

alnasser۱۳۹۰/۰۷/۰۸ ۲۲:۰۳

با درود به دکتر عباسی استاد و جانباز قهرمان

کرامت۱۳۹۰/۰۷/۰۶ ۱۴:۵۱

به نام خدا -واقعیتها دیده شده ونوشته شده است.درود بر بیننده ونگارنده ولی فقط در سال یکبار وبرای پرشدن سالگردها ومراسمها.به خدا این شهر غریب ونیازمند است.اما جاودان

سعيد۱۳۹۰/۰۷/۰۶ ۱۳:۴۳

سلام
اولا
در پاسخ دوست ناشناس بايد عرض کنم جناب آقاي دکتر عباسي تا آنجا که اطلاع دارم علاقه اي به صنلي سبز ندارند و اگر روزي به دستور و همت کارپردازي نهاد مورد نظر رنگ صندلي ها عوض شد شايد !

دوما - تشکر ميکنم از جناب آقاي دکتر عباسي به خاطر مرقومه حصر تا حصر اما با آبادان پايتخت هميشگي اين مرز و بوم مخالفم . درست است که پنجم مهر است دلاور مردي هاي مردانش به ياد ماندني اما ايا در سوم خرداد هم ميگوييم خرمشهر پايتخت هميشگي اين مرز و بوم ؟
عزت مستدام .

سید۱۳۹۰/۰۷/۱۰ ۱۲:۵۵

آقاسعید. مرحبا

رضا ملانوروزي۱۳۹۰/۰۷/۰۶ ۱۳:۲۸

جناب آقاي دكتر عباسي
به حق كه زيبا بود.مرداني از جنس شما مي توانند نه تنها در ابعاد يك شهر مانند آبادان بلكه به پهناي كشور خدمت رساني نمايند . با آرزوي موفقيت و سلامتي براي شما جانباز سرافراز و دانشمند با اخلاق

سیدرضا موسوی۱۳۹۰/۰۷/۰۵ ۱۱:۴۱

آبادان
ایرانشهر محبت و دوستی و صفا و صمیمیت .

ناشناس۱۳۹۰/۰۷/۰۵ ۰۸:۵۲

باسمه تعالي
سردار دلاور جانباز سرافراز
جناب آقاي دكتر عباسي
با عرض سلام و تهيت به حضور جنابعالي و تشكر از رقيمه آبادان از حصر تا حصر
چرا اين نوشته ها با تاخير بيش از دو دهه قلمي شده است خداي ناكرده نباشد بدليل نشستن بر روي صندلي هاي سبز باشد كه اگر چنين باشد بازهم آنچه به جايي نرسد فرياد است.

ناشناس۱۳۹۰/۰۷/۰۵ ۰۵:۴۳

احسنت و مرحبا عاشق ولائی* الهی* یار ااالله*


آبادان * گرمی تابش آفتاب سوزه دلان و عاشقان عشق شیر ابوالفضل العباس سقای کرببلا (ع)*
نورین شهر عاشقانست چون خونین شهر نینوا * و هم آوازه خونین شهر و ثور حق خدا* عاشورا *
آبادان و جان برکف مردمانی جان شسته در راه نورین اهل البیت ناب رسول ااالله* (ص)*(ع)*(س)*
خونین شهریست * در جوارش و نورین شهرست خود * ز ظل و شعاع نوره حق پنج تنان (ع)*(س)*
دلاور مردمانند ز عهد و وفا قسم خوردگانند و مرزداران عشق اسلام عزیز و مظلوم خدای رحمان *
حصر شکستگانند و شیر صالحان و رزمنده بالنده ز عشق و سرور حضرت پیشوا راحل ره روح ااالله*
سوره دلدادگانند و عهدو پیمان وفادارانند و یاران حق * گوش بفرمان معظم فرمانده کل قوا نور ااالله*

...

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.