تلويزيون فارسي «B.B.C» در راه است
هروله بين چندصدايي و تكصدايي ـ 4


مسعود پيوسته
تلويزيون فارسي «B.B.C» در راه است. در شصت سال گذشته، در ايران پيش و پس از انقلاب، دو حاكميت خاندان پهلوي و جمهوري اسلامي، به راديو «B.B.C» نگاههاي متفاوت دوست و غريبه داشتهاند و البته در مقاطعي، برنامههاي خبري آن (در سالهاي پاياني حاكميت رژيم گذشته 56 ـ 57) مورد اقبال جامعه ايراني بوده و حالا پس از دوره بيست ـ بيستوپنج ساله ضعف و قدرت ارتباط بين تهران ـ لندن پس از انقلاب، اين بار اين بنگاه خبري جهاني قصد دارد امواج تصويري شبكه خود را به زبان فارسي به مقصد مخاطبان ايراني بفرستد.
اهميت ضرورت طرح نكاتي درباره تلويزيون «B.B.C» در اين نيست كه دقيقا از چه زماني بينندگان بهرهمند از ماهواره، ميتوانند بيننده برنامههاي تلويزيون فارسي تازه تأسيس «B.B.C» باشند؛ آيا شبهاي ژانويه در آغاز سال نو ميلادي، امواج آن در ايران و جهان دريافت خواهد شد يا در شبهاي آغاز سال نو خورشيدي يا در شبهاي منتهي به انتخابات مجلس هشتم ايران و يا ... بلكه به «چگونگي» بستههاي خبري و غيرخبري تلويزيون «B.B.C» عنايت دارد و اينكه واكنش مديران رسانهاي تهران و «B.B.C» نسبت به رفتار رسانههاي داخلي و خارجي چگونه است؟
«نايجل چيمن»، مدير سرويس جهاني «B.B.C» كه يك ماه پيش براي شركت در كنفرانس سالانه اتحاديه بنگاههاي خبري آسيا به تهران سفر كرده و مشاهدات خود را در سفر به ايران در روزنامه «اينديپندنت» (26 نوامبر) منعكس كرده بود ميگويد: ايران، كشوري است كه در آن اهرمهاي قدرت، پيدا نيستند و مردم اين كشور، با زندگي در «ابهام» كنار آمده اند.
يا در جايي ديگر گفته: بسياري از ايرانيها بر اين باورند كه هدفي پنهان در پس تصميم «B.B.C» براي راهاندازي تلويزيون فارسي وجود دارد و از اين رو، متقاعد كردن آنان كه كانال جديد به تريبون ايرانيان ناراضي در خارج از ايران تبديل نخواهد شد، كاري ساده نيست.
وي همراه هيأتي از «B.B.C» به تهران آمد و با مشاوران رسانهاي و مطبوعاتي دولت نهم به گفتوگو نشست تا بتواند حمايت ضمني آنان را براي اسكان و فعاليت يك خبرنگار تلويزيون بخش فارسي در ايران جلب كند.
هرچند چيمن هنوز نميداند دولت ايران تا چه ميزان، مايل به همكاري با اين تلويزيون خواهد بود، اما ميگويد: ترديدي نيست كه اين تلويزيون در ايران بيننده خواهد داشت.
وي ميافزايد: ما استدلال كرديم كه (براي پوشش دقيقتر اوضاع ايران) به ويزا و دخالت كمتر در خبررساني نياز داريم و ميخواهيم كسي ميان توليدكنندگان گزارش به زبان فارسي و انگليسي تبعيض قايل نشود.
مدير اين سرويس جهاني ميگويد:در حالی که ما هشتاد درخواست مصاحبه از سوي مؤسسات رسانهاي بينالمللي داشتیم در خواست مصاحبه با رَُُِِییس جمهور ایران کردیم که مشاورانش گفتند مصاحبه کننده باید يكي از چهره ها وشخصیت های شناختهشده «B.B.C» باشد و ترجيحا بايد مصاحبه زنده و ويرايش نشده باشد.
در جمعبندي سخنان و نگاه مديران «B.B.C» به ايران و نحوه رويارويي مديران رسانهاي تهران به موضوع رسانههاي داخلي و خارجي به دو سه نكته ميرسيم: انگليسيها به تهران آمدند و به دولتمردان قول دادهاند كه جاي نگراني نيست. با ملاحظاتي كه خواهيم داشت، نميگذاريم به منافع جمهوري اسلامي آسيبي برسد!
اين حضور انگليسيهاي رسانهاي در تهران و مراوده و گفتوگو با مديران دولتي رسانهاي ايران، خود به طور ضمني ميتواند به منزله گرفتن «شبه مجوز» فعاليت رسانهاي در تهران و ايران باشد، حتي اگر رئيسجمهور ايران و همفكرانش تنها راضي باشند چنانچه مصاحبهاي در بين است (مصاحبه با رئيسجمهور) بايد «زنده» و «كاملا زنده» پخش شود.
مدير «B.B.C» ميداند كه مردم ايران، عِرقِ ملي دارند و به پيشينه تاريخي و فرهنگي خود افتخار ميكنند، براي همين، اينگونه شروع، فتح باب خوبي است براي ايجاد نوعي حسن نيت متقابل بين تلويزيون فارسي «B.B.C» و ايرانيان، حتي اگر بيننده ايراني همچنان معتقد باشد در پس اين تصميم فرهنگي و تاريخي انگلستان، هدف پنهان ديگري است.
از ديگر سو، اين بنگاه حرفهاي خبري با شروع هشت ساعته برنامههايش با گروه هدف ايرانيان، شايد موجب زحمت رسانه صداوسيما شود.
اگر برنامههايي چون برنامه خبري «20:30» شبكه دوم سيما و «راديو گفتوگو» در رديف نوآوريهاي اخير اين رسانه بوده، با پديداري تلويزيون فارسي «B.B.C» احتمالا تا اندازهاي تحتالشعاع رفتار خبري و تحليلي اين شبكه قرار خواهند گرفت و به فراخور اهميت موضوعات مطرح شده در تلويزيون «B.B.C»، پيگير مباحث سياسي ـ اجتماعي آن شبكه خواهند بود و باز احتمالا ناگزير به تغييراتي در فرم و هرچند اندك در مضمون برنامههاي خاص خبري و تحليلي خود خواهند بود، به ويژه كه به نظر ميرسد تلويزيون فارسي «B.B.C» حرفهايتر از voa فارسي (تلويزيون صداي آمريكا) عمل می كند و اين حرفه ای و فنی عمل کردن البته براي رسانهاي كه مردم ايران آن را منتسب به دولت انگليس، دولتي که آن را حتي فريبكارتر از آمريكا ميدانند و در سايت «بي.بي.سي» هم به آن ابراز بياعتمادي ميكنند- يك ضرورت است.
به تهران برگرديم و به رفتار فرمگرايانه رسانه صداوسيما.
دهه هفتاد، دكور مشروح اخبار تلويزيوني ما متحول شد تا از قِبَل «دكور»، رسانه صدا و سیما بينندگان متكثر خود را نگاه دارد؛ يعني معاونت سياسي اين رسانه تغيير ذايقه داد و سرگرم تحول در «فرم» شد. پشت سر گويندههاي خبر ميتوانستيم و هنوز هم ميتوانيم آمد و شد كاركنان تحريريه خبر را از گيرنده خود ببينيم، اما به زودي معلوم شد اين رفتار دست دوم، متأثر از استوديو خبر «C.N.N» بوده است.
در بحث نوآوري در فرم و تا حدودي در مضمون برنامههاي خبري صداوسيما، ما تنها يك بخش خبري «20:30» داشتيم و داريم كه از سال 83 به اين طرف راهاندازي شد تا به اين طريق، در 24 ساعت شبانهروز، بينندگان تلويزيون تنها بتوانند ده تا پانزده دقيقه شاهد جريان نسبتا آزاد اطلاعات در ايران باشند؛ هرچند آزادي آن گهگاه به تندگويي افراطي به سود دولت حاكم و زيان منتقدان آن منجر می شود، همراه با شبي يك وعده «گفتوگوي ويژه خبري» 22:30 شبكه دوم كه اوج اشتهار اين «گفتوگوهاي ويژه» در شبهاي انتخابات نهم رياستجمهوري بوده يا در پي آن، نوع راديويياش رامخاطبان بتوانند تنها با Talk radio (راديو گفتوگو) چندصدايي را فعلا در ظرف زماني شش ساعت در روز و آن هم تنها در تهران احساس كنند.
حالا بماند كه آيا اين شش ساعت، به راستي گوياي تضارب آرا در حوزههاي گوناگون اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي در رسانه صداوسيما هست يا خير؟
حال اين تلويزيون (بخش فارسي تلويزيون «B.B.C») در راه است. احتمالا خيلي از راشهاي خبري توليدي در رسانه سيما به درد تلويزيون «B.B.C» ميخورد، اما اين بنگاه خبري، هيچ تعجيلي در ارايه خبرهاي متقابل ـ مثل VOA ـ با خبرهاي صداوسيما ندارد. حتي ممكن است ماهها و سالها بيننده ايراني «B.B.C» احساس همسويي با آهنگ جمهوري اسلامي كند. البته ميتوان به نحوه استفاده از خلأهاي خبري صداوسيما و ديگر رسانههاي دولتي جمهوري اسلامي ايران از سوي «B.B.C» عنايت كرد كه مواجهه اين بنگاه خبري با ناگفتههاي خبري در ايران و يا نوع نگاه به موضوعات خبري و تحليل و تفسيرهاي مربوط به آن، به «شدت» و تندي و صراحت اخبار و «ميزگردي با شما» VOA با محوريت نوريزاده نيست، بلكه «نرمي» منحصر به فرد خود را دارد و به قول معروف، با پنبه سر مخاطب ايراني خود را كه ممكن است او را بيطرف هم بينگارد، ببرد و او هم هيچ احساس درد و سوزش نكند. شايد بتوان به نوعي حضور مستمر «مسعود بهنود» را در تلويزيون فارسي «B.B.C» حدس زد كه تلاش دارد با اطلاعات و دانستههاي تاريخي و بروزش، با توجه به فاصله حدود هشت هزار كيلومتري او از تهران در رصد وقايع و رخدادهاي اجتماعي سياسي كشور، كاري كند كه مخاطب تحليلهايش، او را نه با اين فاصله فيزيكي ايران ـ بريتانيا بلكه در خيابانهاي تهران احساس كند.
اين در حالي است كه مقاله همين بهنود و حضور مطالبش در يكي از روزنامههاي داخلي، از جمله دلايل توقيف آن رسانه شد و حالا با اين تلويزيون احتمالا پررنگتر با مخاطبان ايراني ارتباط برقرار ميكند.
تلويزيون فارسي «B.B.C» در راه است و اين ترجيعبند نه به معناي «انذار يا تبشير» مخاطبان اين يادداشت بلكه تأكيد نهايي بر رويكرد دولتمردان جمهوري اسلامي ايران در رويارويي با درخواست متقاضيان وطني راهاندازي شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي است.
اينكه «غريبه»ها ميتوانند براي پوشش خبري شبكه تلويزيوني خود (حالا با نام جهاني) از تهران درخواست همكاري كنند اما مثلا فرستنده تلويزيونی ماهوارهاي «صبا» كروبي حتي اگر از خارج از خاك كشور فعال باشد، منع قانوني دارد همين طور شبکه «حزبالله» مربوط به اين گروه و «هما» که فرزند يکي از شخصيتهاي روحاني دستاندرکار آن بود و پس از چند ماهي براي اخراج آن حتي قانون جديد وضع شد. حتي اگر ايسنا فيلمي از مرحوم مؤذنزاده اردبيلي را در سايتش گذاشته باشد، صداوسيماي منحصر، همين «چند دقيقه فيلم» را هم برنتابد و شاكي و گلهمند شود و احساس نگراني از برآمدن يك «شبكه خصوصي» كند! چراكه به قول آقاي ضرغامي، رئيس رسانه صداوسيما، راهاندازي شبكههاي خصوصي در ايران «با هر قوارهاي»، يك توهم است.
آيا به راستي وجود رسانههاي متكثر در جامعه امروز ايران، يك «توهم سياسي» است يا واقعيت و ضرورت اجتماعي ـ سياسي؟!
تلويزيون فارسي «B.B.C» در راه است. در شصت سال گذشته، در ايران پيش و پس از انقلاب، دو حاكميت خاندان پهلوي و جمهوري اسلامي، به راديو «B.B.C» نگاههاي متفاوت دوست و غريبه داشتهاند و البته در مقاطعي، برنامههاي خبري آن (در سالهاي پاياني حاكميت رژيم گذشته 56 ـ 57) مورد اقبال جامعه ايراني بوده و حالا پس از دوره بيست ـ بيستوپنج ساله ضعف و قدرت ارتباط بين تهران ـ لندن پس از انقلاب، اين بار اين بنگاه خبري جهاني قصد دارد امواج تصويري شبكه خود را به زبان فارسي به مقصد مخاطبان ايراني بفرستد.
اهميت ضرورت طرح نكاتي درباره تلويزيون «B.B.C» در اين نيست كه دقيقا از چه زماني بينندگان بهرهمند از ماهواره، ميتوانند بيننده برنامههاي تلويزيون فارسي تازه تأسيس «B.B.C» باشند؛ آيا شبهاي ژانويه در آغاز سال نو ميلادي، امواج آن در ايران و جهان دريافت خواهد شد يا در شبهاي آغاز سال نو خورشيدي يا در شبهاي منتهي به انتخابات مجلس هشتم ايران و يا ... بلكه به «چگونگي» بستههاي خبري و غيرخبري تلويزيون «B.B.C» عنايت دارد و اينكه واكنش مديران رسانهاي تهران و «B.B.C» نسبت به رفتار رسانههاي داخلي و خارجي چگونه است؟
«نايجل چيمن»، مدير سرويس جهاني «B.B.C» كه يك ماه پيش براي شركت در كنفرانس سالانه اتحاديه بنگاههاي خبري آسيا به تهران سفر كرده و مشاهدات خود را در سفر به ايران در روزنامه «اينديپندنت» (26 نوامبر) منعكس كرده بود ميگويد: ايران، كشوري است كه در آن اهرمهاي قدرت، پيدا نيستند و مردم اين كشور، با زندگي در «ابهام» كنار آمده اند.
يا در جايي ديگر گفته: بسياري از ايرانيها بر اين باورند كه هدفي پنهان در پس تصميم «B.B.C» براي راهاندازي تلويزيون فارسي وجود دارد و از اين رو، متقاعد كردن آنان كه كانال جديد به تريبون ايرانيان ناراضي در خارج از ايران تبديل نخواهد شد، كاري ساده نيست.
وي همراه هيأتي از «B.B.C» به تهران آمد و با مشاوران رسانهاي و مطبوعاتي دولت نهم به گفتوگو نشست تا بتواند حمايت ضمني آنان را براي اسكان و فعاليت يك خبرنگار تلويزيون بخش فارسي در ايران جلب كند.
هرچند چيمن هنوز نميداند دولت ايران تا چه ميزان، مايل به همكاري با اين تلويزيون خواهد بود، اما ميگويد: ترديدي نيست كه اين تلويزيون در ايران بيننده خواهد داشت.
وي ميافزايد: ما استدلال كرديم كه (براي پوشش دقيقتر اوضاع ايران) به ويزا و دخالت كمتر در خبررساني نياز داريم و ميخواهيم كسي ميان توليدكنندگان گزارش به زبان فارسي و انگليسي تبعيض قايل نشود.
مدير اين سرويس جهاني ميگويد:در حالی که ما هشتاد درخواست مصاحبه از سوي مؤسسات رسانهاي بينالمللي داشتیم در خواست مصاحبه با رَُُِِییس جمهور ایران کردیم که مشاورانش گفتند مصاحبه کننده باید يكي از چهره ها وشخصیت های شناختهشده «B.B.C» باشد و ترجيحا بايد مصاحبه زنده و ويرايش نشده باشد.
در جمعبندي سخنان و نگاه مديران «B.B.C» به ايران و نحوه رويارويي مديران رسانهاي تهران به موضوع رسانههاي داخلي و خارجي به دو سه نكته ميرسيم: انگليسيها به تهران آمدند و به دولتمردان قول دادهاند كه جاي نگراني نيست. با ملاحظاتي كه خواهيم داشت، نميگذاريم به منافع جمهوري اسلامي آسيبي برسد!
اين حضور انگليسيهاي رسانهاي در تهران و مراوده و گفتوگو با مديران دولتي رسانهاي ايران، خود به طور ضمني ميتواند به منزله گرفتن «شبه مجوز» فعاليت رسانهاي در تهران و ايران باشد، حتي اگر رئيسجمهور ايران و همفكرانش تنها راضي باشند چنانچه مصاحبهاي در بين است (مصاحبه با رئيسجمهور) بايد «زنده» و «كاملا زنده» پخش شود.
مدير «B.B.C» ميداند كه مردم ايران، عِرقِ ملي دارند و به پيشينه تاريخي و فرهنگي خود افتخار ميكنند، براي همين، اينگونه شروع، فتح باب خوبي است براي ايجاد نوعي حسن نيت متقابل بين تلويزيون فارسي «B.B.C» و ايرانيان، حتي اگر بيننده ايراني همچنان معتقد باشد در پس اين تصميم فرهنگي و تاريخي انگلستان، هدف پنهان ديگري است.
از ديگر سو، اين بنگاه حرفهاي خبري با شروع هشت ساعته برنامههايش با گروه هدف ايرانيان، شايد موجب زحمت رسانه صداوسيما شود.
اگر برنامههايي چون برنامه خبري «20:30» شبكه دوم سيما و «راديو گفتوگو» در رديف نوآوريهاي اخير اين رسانه بوده، با پديداري تلويزيون فارسي «B.B.C» احتمالا تا اندازهاي تحتالشعاع رفتار خبري و تحليلي اين شبكه قرار خواهند گرفت و به فراخور اهميت موضوعات مطرح شده در تلويزيون «B.B.C»، پيگير مباحث سياسي ـ اجتماعي آن شبكه خواهند بود و باز احتمالا ناگزير به تغييراتي در فرم و هرچند اندك در مضمون برنامههاي خاص خبري و تحليلي خود خواهند بود، به ويژه كه به نظر ميرسد تلويزيون فارسي «B.B.C» حرفهايتر از voa فارسي (تلويزيون صداي آمريكا) عمل می كند و اين حرفه ای و فنی عمل کردن البته براي رسانهاي كه مردم ايران آن را منتسب به دولت انگليس، دولتي که آن را حتي فريبكارتر از آمريكا ميدانند و در سايت «بي.بي.سي» هم به آن ابراز بياعتمادي ميكنند- يك ضرورت است.
به تهران برگرديم و به رفتار فرمگرايانه رسانه صداوسيما.
دهه هفتاد، دكور مشروح اخبار تلويزيوني ما متحول شد تا از قِبَل «دكور»، رسانه صدا و سیما بينندگان متكثر خود را نگاه دارد؛ يعني معاونت سياسي اين رسانه تغيير ذايقه داد و سرگرم تحول در «فرم» شد. پشت سر گويندههاي خبر ميتوانستيم و هنوز هم ميتوانيم آمد و شد كاركنان تحريريه خبر را از گيرنده خود ببينيم، اما به زودي معلوم شد اين رفتار دست دوم، متأثر از استوديو خبر «C.N.N» بوده است.
در بحث نوآوري در فرم و تا حدودي در مضمون برنامههاي خبري صداوسيما، ما تنها يك بخش خبري «20:30» داشتيم و داريم كه از سال 83 به اين طرف راهاندازي شد تا به اين طريق، در 24 ساعت شبانهروز، بينندگان تلويزيون تنها بتوانند ده تا پانزده دقيقه شاهد جريان نسبتا آزاد اطلاعات در ايران باشند؛ هرچند آزادي آن گهگاه به تندگويي افراطي به سود دولت حاكم و زيان منتقدان آن منجر می شود، همراه با شبي يك وعده «گفتوگوي ويژه خبري» 22:30 شبكه دوم كه اوج اشتهار اين «گفتوگوهاي ويژه» در شبهاي انتخابات نهم رياستجمهوري بوده يا در پي آن، نوع راديويياش رامخاطبان بتوانند تنها با Talk radio (راديو گفتوگو) چندصدايي را فعلا در ظرف زماني شش ساعت در روز و آن هم تنها در تهران احساس كنند.
حالا بماند كه آيا اين شش ساعت، به راستي گوياي تضارب آرا در حوزههاي گوناگون اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي در رسانه صداوسيما هست يا خير؟
حال اين تلويزيون (بخش فارسي تلويزيون «B.B.C») در راه است. احتمالا خيلي از راشهاي خبري توليدي در رسانه سيما به درد تلويزيون «B.B.C» ميخورد، اما اين بنگاه خبري، هيچ تعجيلي در ارايه خبرهاي متقابل ـ مثل VOA ـ با خبرهاي صداوسيما ندارد. حتي ممكن است ماهها و سالها بيننده ايراني «B.B.C» احساس همسويي با آهنگ جمهوري اسلامي كند. البته ميتوان به نحوه استفاده از خلأهاي خبري صداوسيما و ديگر رسانههاي دولتي جمهوري اسلامي ايران از سوي «B.B.C» عنايت كرد كه مواجهه اين بنگاه خبري با ناگفتههاي خبري در ايران و يا نوع نگاه به موضوعات خبري و تحليل و تفسيرهاي مربوط به آن، به «شدت» و تندي و صراحت اخبار و «ميزگردي با شما» VOA با محوريت نوريزاده نيست، بلكه «نرمي» منحصر به فرد خود را دارد و به قول معروف، با پنبه سر مخاطب ايراني خود را كه ممكن است او را بيطرف هم بينگارد، ببرد و او هم هيچ احساس درد و سوزش نكند. شايد بتوان به نوعي حضور مستمر «مسعود بهنود» را در تلويزيون فارسي «B.B.C» حدس زد كه تلاش دارد با اطلاعات و دانستههاي تاريخي و بروزش، با توجه به فاصله حدود هشت هزار كيلومتري او از تهران در رصد وقايع و رخدادهاي اجتماعي سياسي كشور، كاري كند كه مخاطب تحليلهايش، او را نه با اين فاصله فيزيكي ايران ـ بريتانيا بلكه در خيابانهاي تهران احساس كند.
اين در حالي است كه مقاله همين بهنود و حضور مطالبش در يكي از روزنامههاي داخلي، از جمله دلايل توقيف آن رسانه شد و حالا با اين تلويزيون احتمالا پررنگتر با مخاطبان ايراني ارتباط برقرار ميكند.
تلويزيون فارسي «B.B.C» در راه است و اين ترجيعبند نه به معناي «انذار يا تبشير» مخاطبان اين يادداشت بلكه تأكيد نهايي بر رويكرد دولتمردان جمهوري اسلامي ايران در رويارويي با درخواست متقاضيان وطني راهاندازي شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي است.
اينكه «غريبه»ها ميتوانند براي پوشش خبري شبكه تلويزيوني خود (حالا با نام جهاني) از تهران درخواست همكاري كنند اما مثلا فرستنده تلويزيونی ماهوارهاي «صبا» كروبي حتي اگر از خارج از خاك كشور فعال باشد، منع قانوني دارد همين طور شبکه «حزبالله» مربوط به اين گروه و «هما» که فرزند يکي از شخصيتهاي روحاني دستاندرکار آن بود و پس از چند ماهي براي اخراج آن حتي قانون جديد وضع شد. حتي اگر ايسنا فيلمي از مرحوم مؤذنزاده اردبيلي را در سايتش گذاشته باشد، صداوسيماي منحصر، همين «چند دقيقه فيلم» را هم برنتابد و شاكي و گلهمند شود و احساس نگراني از برآمدن يك «شبكه خصوصي» كند! چراكه به قول آقاي ضرغامي، رئيس رسانه صداوسيما، راهاندازي شبكههاي خصوصي در ايران «با هر قوارهاي»، يك توهم است.
آيا به راستي وجود رسانههاي متكثر در جامعه امروز ايران، يك «توهم سياسي» است يا واقعيت و ضرورت اجتماعي ـ سياسي؟!
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
قبول دارم که بی بی سی هم بطور کامل بیطرف نیست آما مطمئنم که باندازه سیمای جمهوری اسلامی خودمان یکطرفه کامل هم نیست .
هر چند تاسیس رسانه های خصوصی در ایران خالی از اشکال نیست و قطعا بار منفی اجتماعی و حتی سیاسی در بر خواهد داشت ولی از طرفی اطلاع رسانی و چند صدایی یک واقعیت است که اگر حکومت یا دولت جمهوری اسلامی ایران آن را انجام ندهد شبکه های بیگانه همچون B.B.C با صدای محکم پا در این میدان می گذارند. هر چند صدای آمریکا بقول نگارنده که یک شبکه غیر حرفه ایست ولی از این تک صدایی سوء ا ستفاده کرده و بقول این شبکه بخاطر ایرانی به اصطلاح بهتر و آزاد این رساله را برعهده گرفته است. و این واقعیت شاید امروز منحصر به چند شبکه شود اما فردای نه چندان دور چندین و چند شبکه بطور غیر قانونی از طریق ماهواره و تکنولوژی های جدید به خورد مردم بیگناه ما می دهند.
تاسیس شبکه فارسی بی بی سی روزنه دیگری است برای برون رفت سانسورشدیدخبرواطلاعات ازاد-مسئولین محترم ازخواب بیدار شویدکه فردادیراست
من هم به عنوان یک مطلع می گویم آماده تخته شدن درهای شبکه های سازمان صدا و سیما باشید. هر چی باشد شبکه انگلیسی است و آنها خوب می دانند که چگونه عمل کنند ظرف 5 سال آینده خواهیم دید که چه بر سر این سازمان عریض و طویل و غیر تکنیکال خواهد آمد.
شما نیز یکی از سایت هایی هستید که به مانند بی بی سی در صدد تضعیف جمهوری اسلامی و رسیدن به منافع خود هستید.
من فکر میکنم این هم یک تله جدید انگلیسی است. فکر میکنم مسئولان نقش رسانه های غربی در انقلابهای رنگی را فراموش کرده اند. گاهی فقط یک روزنامه همه جریان را هدایت میکرده. آنوقت شما میخواهید با یک تلویزیون 24 ساعته ""انگلیسی"" (بخوانید استعمارگر پیر، فریبکار، شیطان کوچک، ...) همکاری کنید؟ امیدوارم آقایان کاری نکنند که آیندگان ایشان و شاهان قاجار را در یک رده قرار دهند و هر دو دسته را یک جنس بدانند که بسادگی فریب انگلیسیها را خوردند. خیلی باید احمق باشیم که فکر کنیم دوبت انگلیس با پول خودش برای حفظ منافع ما کاری می کند. کاش زودتر این لانه جاسوسی دوم هم تعطیل شود!!!
برای تاسیس شبکه تلویزیونی خصوصی،مشکل در قوانین رسانه ای و قانون اساسی کشور وجود دارد بنابراین این قوانین باید تغییر کند .در ضمن آیا شما میدانید که در خیلی از کشورهای اروپائی مثل اتریش و ایرلند تنها چند شبکه که همگی دولتی هستند فعالند؟ بنابراین لطفا موضوع را بزرگ نكنيد.عادت کردیم همش منفی و سیاه ببینیم
به عنوان یک آگاه به مسائل تلویزیون میگویم که اگر اجازه تاسیس تلویزیون خصوصی در ایران داده شود در اولین روز شاهد تاسیس بیش از دویست کانال تلویزیونی خواهیم بود که واقعا غیر قابل کنترل خواهد بود.شما خودتان قضاوت کنید آیا جامعه ما ظرفیت پذیرش این همه رسانه تصویری را خواهد داشت؟
مبارك است
اگر به روشن بودن و روشن شدن حقیقت اعتقاد داریم، نباید حضور هیچ رسانه و صدای جدیدی را بدیمن بدانیم. مردم خیلی خوب میدانند که VOA مشتی دروغ بیشتر تحویل ملت نمیدهد؛ چنان که صدا و سیما هم در شاهکار خبریاش (20:30) همین کار را میکند. چه دولت بگذارد که بیبیسی در تهران خبرنگار داشته باشد، چه نگذارد، این تلویزیون راه خواهد افتاد و آن وقت (نه؛ همین حالا) باید یقه آقایان انحصارطلبی را گرفت که حتی به داخلیها هم اجازه داشتن تلویزیون را نمیدهند و پول بیتالمال را در جیب منافع جناحی خود میریزند و با سرعت 160 کیلومتر فرار میکنند و میگویند: «کی بود؟ کی بود؟ من نبودم» و مجلس و مخالفان و تورم جهانی و چه و چه را ردیف میکنند. به نظرم در هیچ بازاری، افزوده شدن متاع و کالایی جدید، کیفیت بازار را پایین نمیآورد و قطعاً در بازار رسانهها و اطلاعرسانی هم همین طور است. حضور تلویزیون فارسی بیبیسی را بایستی به فال نیک گرفت و از آقایان پرسید که چرا دیگران، چرا ایرانیان مقیم ایران نه!؟
اگر قرار باشد که این شبکه جدید (بی بی سی فارسی) هم مثل برنامه های خبری صدا و سیمای خودمان باشد، پس چه دلیلی برای تاسیس آن وجود دارد. یک شبکه باید بی طرف باشد. نه زیاد این وری و نه زیاد اون وری. باید در خط اعتدال باشد و واقعیت ها را بگوید...
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.