آخرین خبرشکستِ ترامپ، پناهِ دموکرات‌ها، پیروزیِ ایران
74بازدید
۵۱

ماجرای ظهور یکی از بی‌نظیرترین شهدای تاریخ +صوت

ماجرای حاج یونس و ظهورش، مصداق همان آیه‌ای است که بارها شنیده‌ و خوانده‌ایم، ولی ایمان نیاورده‌ایم و اگر باز هم نمی‌خواهیم معنای حیات عندالرب را دریابیم، بهتر است دست‌کم لحظه‌ای صبورانه گوش ‌دهیم تا شاید آیینه‌های قیر‌اندود فطرتمان بیدار شود و ما نیز از ایمان آورندگان به غیب شویم.

ماجرای ظهور یکی از بی‌نظیرترین شهدای تاریخ +صوت
ماجرای ظهور یکی از بی‌نظیرترین شهدای تاریخخاک شلمچه و عملیات کربلای ۵ باشکوه‌ترین فراز زندگی شهید زنده، حاج یونس زنگی آبادی است. حماسه شورانگیز حاج یونس در این عملیات نام او را برای همیشه در کنار نام سرداران رشید اسلام و مردان بزرگ ایران زمین، جاودانه کرده است؛ باشد که در سالروز شهادتش حیاتی دیگر به جان مرده‌مان ‌بخشد.

در سال ۱۳۴۰ ه‌ ش، یونس زنگی آبادی‌ در خانواده‌ای متدین در روستای زنگی‌آباد کرمان دیده به جهان گشود. پدرش ملا حسین، مردی مؤمن و عاشق اهل بیت بود. وقتی از دنیا رفت، یونس دوازده سال بیشتر نداشت. پس از فوت پدر، مادرش با سختی ‌برای تأمین زندگی زندگی تلاش کرد؛ اما از آن پس بود که یونس نوجوان برای کمک به هزینه زندگی در کنار درس خواندن به کارگری روی آورد. با شروع زمزمه‌های انقلاب، در حالی که دانش‌آموز دبیرستانی بود، در تظاهرات و حرکت‌های انقلابی کرمان نقش جدی داشت.

با پیروزی انقلاب اسلامی برای درگیری با ضد انقلاب‌ به کردستان رفت و در سال ۱۳۶۰ به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در‌آمد. تدبیر، اخلاص و شجاعت او در عملیات‌‌‌هایی چون فتح‌المبین، بیت‌المقدس، والفجر مقدماتی، رمضان، خیبر و بدر باعث شد تا سردار قاسم سلیمانی، فرمانده وقت لشکر ۴۱ ثارالله کرمان، حاج یونس ۲۳ ساله را‌ به فرماندهی تیپ امام حسین (ع) لشکر ۴۱ ثارالله کرمان برگزیند‌ و در ‌۲۵ /۱۰/ ۶۵ در عملیات کربلای ۵ با ریختن خون خود، مصداق آیه «عند ربهم یرزقون» شود.

با مطالعه روایات شگفت‌انگیز و تأثیرگذار از نحوه زندگی و ظهور دوباره‌اش پس از شهادت، می‌توان وی را یکی از بی‌نظیرترین شهدای تاریخ نامید. ماجرا از آنجا آغاز می‌شود که قرار بر این می‌شود آقای صفایی خاطرات شهید زنگی آبادی را تدوین و به صورت یک کتاب درآورد و در حالی که مشغول خواندن این خاطرات بوده و ناامیدانه از اینکه آیا می‌تواند این کار را انجام دهد یا نه؛ و آیا می‌شود در خاطرات شهید دست برد و یک قصه داستانی را به قلم درآورد؟! ناگهان با صدای زنگ‌های متوالی تلفن بعد از 25 بار که سعی می‌کرد جوابی ندهد بالاخره مجبور می‌شود گوشی را بردارد تا ببیند این آدم سمج کیست که افکارش را می‌پراند! که ناگاه متوجه می‌شود او کسی نیست جز همان صاحب خاطرات یعنی شهید حاج یونس زنگی آبادی...

متن زیر بخشی از این ماجراست و می‌توانید شرح کامل این حکایت را از زبان حجت الاسلام انجوی نژاد بشنوید که فایل صوتی آن نیز در پایان مطلب است و گویای ظهور این شهید برای نویسنده خاطراتش است:

 ماجرای ظهور یکی از بی‌نظیرترین شهدای تاریخ
این دیگر زنگ نیست، بلکه زینگ است و اصلا بگذارید ببینیم این کیست که دست بر‌‌نمی‌دارد و با سماجت منتظر و امید‌وار است که یکی از این سوی خط پس از زنگ بیست و پنجم او گوشی را بردارد: بله؟ سلام علیکم. علیک
می‌خواستم بگویم شما می‌توانی برای رفع این به ظاهر مشکل از صناعات داستانی برای پرداخت خاطره استفاده کنی و جای دست بردن در آن کاری کنی که خواندنی‌تر شود. سکوت …سنگین شدم.. حیرت کرده‌ام.
 ـ شما؟
 ـ من زنگی آبادی هستم.
 ـ ببخشید، کی؟!
 ـ یونس زنگی آبادی.
وحشت زده گوشی را گذاشتم و با چشمانی از حدقه در‌آمده به پنجره خیره شدم که در پس خود از میان تاریکی دو چشم را خیره من کرده بود.

فرقی نمی‌کند، چه در داستان چه در واقعیت، رسم مألوف این است که به محض حضور ارواح دلهره آمیز می‌شود. در این حالت همین طور که در واقعیت زبان بند می‌آید و لرزه براندام می‌افتد و صدا در گلو خفه می‌شود، در داستان نیز نثر بریده می‌شود، جملات کوتاه و مقطع می‌شوند و کلمات سخت و سنگین …استفاده از سه نقطه به منزله طنینی که گوش را می‌آزارد و چشم را خیره می‌کند، کار‌برد فراوان می‌یابد تا فضای لازم ‌برای ایجاد دلهره فراهم آید تا به خصوص خواننده وحشتی را که لازمه آن صحنه است، با تمام وجود احساس کند.

همه این‌ها قبول؛ می‌دانم که این گونه عملیات زبانی باید در پایان فصل گذشته یا آغاز این فصل انجام می‌شد، من هم چنین قصدی داشتم، ولی راستش، آن دو چشمی را که در پس پنجره دیدم یا بهتر است بگویم احساس کردم، به نظرم مهربان‌تر از آن آمدند که بترسانند و داستان مرا پر از سه نقطه و کلمات سنگین و نثر بریده کنند. برعکس چنان فروغی داشتند که بر تاریکی غالب آمدند و فضا را به شدت دوستانه کردند و من حتی وقتی آن دو چشم را در طرح سری دیدم که بدن نداشت یا از بدن جدا افتاده بود، نه تنها ن‌تر سیدم که از لبخندش فهمیدم اگر این سر به بدنی وصل بود، دست راست آن بدن به سویم دراز می‌شد تا دست مرا به مهر بفشارد و این همه سریع‌تر از آن بود که به ثانیه‌ای در‌آید؛ آن قدر که من آن را به قدرت تخیل خود نسبت دادم، چون آنچه به چشم آمد، محو شد و بلافاصله زنگ تلفن به صدا در‌آمد.

با آنکه در‌یافته بودم جایی برای ترس نیست، این دریافت هنوز از ذهن به جسم منتقل نشده بود، انگار باید جسم من فاصله ابری میان برق و رعد را برای آنکه به چشم بیاید و سپس گوش بشنود، طی کند تا گوشی را بردارم، طول کشید و وقتی برداشتم، شنیدم:

ـ خواب نمی‌بینم؟

‌ـ هر عباسی یک حسین دارد و هر حسینی یک زینب و هر زینبی که شمشیری است در نیام که باید برآید. من این شمشیر را در دست تو می‌گذارم، زیرا از خدا خواستم که یک بار چون عباس شوم و یک بار چون حسین. به وقت عباس شدن بی‌دست شدم و یک بار چون حسین شدن بی‌سر. مرا از پا‌هایم شناختند. این‌ها را می‌دانی …خوانده‌ای … .

‌ـ یعنی من انتخاب شده‌ام؟
‌ـ ما خود را تحمیل نمی‌کنیم بلکه در دل‌ها جا می‌کنیم.
‌ـ باید چه کنم؟
‌ـ حق را ادا کن. حق این اثر آن است که مرا طوری در یاد‌ها برانگیزد که در قیامت برانگیخته می‌شوم، کامل، و نه شرحه شر‌حه، آن طور که در دنیا شدم. اگر حسین را سر بریدند و عباس را دست، آنان قیامت نه با سر و دست بریده که با اندام کامل خویش برانگیخته خواهند شد و من نیز که مرید آنان بوده‌ام، چنینم. پس تو خاطرات مرا که اینکه چون جسم دنیایی‌ام شرحه شر‌حه است، همچون جسمی که در قیامت برانگیخته می‌شود، به اندام کن، با سر و دست. بخواهی می‌توانی. می‌خواهم، پس حتما می‌توانم.
 ـ مرا نه ناظر خود که خواننده‌ای فرض کن که با کلمه به کلمه تو پیش می‌آید و به هر جمله‌ات قد می‌کشد. اگر کتاب تو جسم باشد، من روح آنم.
‌ـ من مفتخرم.
‌ـ از تعرف کم کن.
‌ـ حرف دلم را زدم.
‌ـ برای آنکه به مکان مسلط شوی، به روستای زنگی آباد برو …
‌ـ آیا ارتباط یک طرفه است؟
‌ـ تو اراده کن من می‌آیم.
‌ـ همین طور تلفنی؟
‌ـ به هر صورتی که بخواهم. من اذن از خدا دارم.

نا‌گهان تلفن شروع کرد به بوق ممتد زدن، انگار در بند شما‌ره‌ای نبوده است. گوشی را گذاشتم و به طرف پنجره رفتم. تاریکی حجیم بود و سنگین. به نظرم آمد به هزا‌ران چشم پاییده می‌شوم؛ یعنی خواب می‌بینم؟ از آن خواب‌هایی که سخت واقعی می‌نماید؟ باید در این باره سکوت کنم یا در‌باره‌اش با هر کسی سخن نگویم. چه نیازی است اتفاقی را که افتاده ….
منظورم این است که …صدایی را که شنیده‌ام و… چهره‌ای را که دیده‌ام، با قسم و آیه به دیگرانی که باور نمی‌کنند، ثابت کنم؟ این سه نقطه‌ها را جان نثر من چه می‌خواهند؟‌ یا بازتاب از من‌اند که خود نیز به آن آگاه نیستم یا سعی در پوشاندن آن دارم؟ کتمان نمی‌شود کرد که مهمانی در اتاق است که…یعنی ممکن است خواب دیده باشم؟ خوابی که هنوز هم ادامه دارد؟ تا صبح نشود … .
ماجرای ظهور یکی از بی‌نظیرترین شهدای تاریخ

شرح کامل این حکایت را از زبان حجت‌الاسلام انجوی‌نژاد بشنوید:




تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۴۰۳/۰۵/۲۲ ۲۳:۲۰

سلام بر شهیدان.آری آنها بودند تا در سایه اش سردارهای چون سلیمانی عزیز قدبکشندوسردارشوندوشهیدشدندتادیگر شهیدان راعشق شهادت بیاموزندوحجی ها وسلبمانی ها باشهادت بملاقات خخدابروند.اما حسرت آن بردل ما همچنان سنگینی میکندکاش میشدبرای لحظه ای باران سوته دلان درد دل کرد.....؟چه فراقی چون داغی....

سردارخیبر۱۳۹۶/۰۵/۳۰ ۱۴:۳۹

روحمان با یادش شاد...

یک ایرانی۱۳۹۲/۱۰/۲۶ ۰۸:۵۴

سلام و درود بر تمامی شهدای این سرزمین پاک
کجایند مردان بی ادعا

محسن۱۳۹۲/۱۰/۲۶ ۰۸:۴۹

واقعا این شهدا کجا و ما کجا فکر کنید چه بر سر ما آمده

محمود۱۳۹۲/۱۰/۲۶ ۰۸:۴۶

خدايا نسل امروز و فرداي ما را به نسل ديروز - شهداي جنگ تحميلي- شهداي اسلام ، پيوندي ناگسستني عنايت و كرامت بفرما. آمين روح اين شهيد بزرگوار شاد.

فتوحی۱۳۹۲/۱۰/۲۶ ۰۶:۴۳

یادی که در دلها هرگز نمی میرد یاد شهیدان است

محسن۱۳۹۲/۱۰/۲۶ ۰۰:۵۵

خدا ما را رحمت کند!
حاج یونس فاتحه ای بر ما بخوان!

روسیاه۱۳۹۲/۱۰/۲۶ ۰۰:۲۷

خدایا نظرلطفی به ما گناهکاران نیز بینداز

سعیدگراوندکلسرخی۱۳۹۲/۱۰/۲۶ ۰۰:۱۵

روح دردمند حقیر با یادش شاد
خیلی منقلب شدم

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۲۳:۱۶

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
براستی که این ها اصحاب حسین (ع)هستند

رمضان قنبری طامه۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۲۳:۰۱

خدایا مارا به ابروی شهدا پاک بمیران.امین

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۲۲:۵۹

ازتون خواهش می کنم فرق نگذارید همه شهدای ما بی نظیر بودند

moha۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۲۱:۲۳

روحشان شاد

سعید۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۲۰:۰۸

روحت شادحاج یونس ماراهم شفاعت کن جان حسین ع

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۹:۵۱

من باور نمیکنم

نادری شهرکرد۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۹:۴۶

با صلوات بر روح شهیدان پاک روح مقدس شهدا

حسین۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۹:۴۵

سلام ودرود خدا به روان پاک شهدا وای برما که بعد از چنگ به سه گروه تقصیم شده ایم همگی ما شرمنده شهدا هستیم به خدا قسم تمام این صحبت ها صحیح است

حسن۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۹:۱۴

روحش شاد

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۹:۱۱

روح بلندت همیشه شاد.
اگر لایق دانستی التماس شفاعت.

زینب ومحمدحسین۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۸:۵۵

سلام شهید حاج یونس شفیع ماباش

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۸:۵۰

سلام.اگر کسی زندکی و اخلاص حاج یونس رادر زمان جنگ دیده باشد .معجزات بزگتراز این هم بعید نیست

محمد فرزانه۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۷:۲۳

بسیار زیبا و جالب بود.لحظاتی ما را از غفلت بیرون می برد شاید که دیگر غافل نشوییم.اما مگر می شود.سلام و صلوات به ارواح طیبه پاک شهدا.

علی۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۷:۱۸

لینک دانلود را لطفا بگذارید.

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۷:۱۰

خدایاماراشرمنده این شهیدان قرار مده.

علی ف۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۷:۰۰

سلام
شهدادراین روزهاخیلی غریب هستند
شناساندن انان به نسل حاضر وظیفه همه مامخصوصا نویسندگان ورزمندگان سالهای دفاع مقدس مباشد امیدوارم که شرمنده انان نباشیم

محسن۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۶:۴۹

شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادي وصولشان عند ربهم يرزقون اند

سعید۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۶:۴۷

خدایا مرا هم پاک و سپس شهید بگردان.آمین

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۶:۲۴

سلام ودرود و بركت ابدي و بي انتهاي خداونگار عالم حضرت حق بر همه شهدا

محمد۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۵:۴۸

با سلام
یادداری وردصبح وشام را
عشق بازی با صبوح جام را
ای دل بیچاره بنگر چون شدی
ازلباس خاکیت بیرون شدی
روحشان شاد وراهشان پررهرو

صابر۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۵:۴۷

مپندارید شهدا مرده اند بلکه زنده اند ودر پیشگاه الهی روزی میخورند انشاا... خداوند مارا هم جز شهدا قرار بدهد الهی آمین

جواد۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۵:۳۰

سلام معصومیت درچهره شهدا کاملا اشکار است پروردگارا به حق اهت بیت علیه السلام ملت مسلمان ایران را از گزند دشمنان محفوظ بفرما

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۵:۲۲

امیدوارم ما قدر این شهدای بزرگ را بدانیم

ایرانی۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۵:۱۱

خداوندا دل ادم میلرزد ازشنیدن چنین اتفاقاتی. همه اینها تلنگریست برای ما انسانهایی که غرق دراین دنیا ودر فراموشی اخرت سرمان را به چه چیز هایی که گرم نمیکنیم .خوشا به حال کسانی که فهمیدند با این زندگی دوروزه دنیا چه باید کرد.روحشان شاد .خداوندا دست ما را هم بگیر

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۵:۱۰

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.خداوندا ترا به به بدن قطعه قطعه شده اباعبدالله الحسین و این شهید بزرگوار ذره ای از معرفت شهدا به ما هم عطا فرما. آمین یا رب العالمین

ali۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۵:۰۸

یاد تمام شهدای ایران عزیز که جانشان را مخلصانه در راه وطن اهدا کردند گرامی باد راهشان پررهرو باد

احمد۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۵:۰۶

روحش شاد. انشاا.. شفيع ما بيچاره ها باشد.

ناسناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۵:۰۶

وقتی به چیزی شدیدا اعتقاد داشته باشی, رویا هم میبینی,این یک اصل در علم روانشناسی است و اثبات نیز شده است.

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۲۰:۲۹

رویا نیست حقیقت است

مهدیار۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۵:۰۱

آقا خداوند با چه زبانی در قرآن بفرماید که شما باور کنید که شهدا در این دنیا زنده هستند و در نزد پروردگار روزی میخورند و با بدنی دیگر در این دنیا زندگی می کنند

محمدرضا۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۴:۵۸

شهید معزز که نزد خدا روزی میخوری ماراهم دریاب که در کوچه پس کوچه های دنیا گرفتار شدیم حاج یونس عزیز بداد ما رزمندگان دنیایی هم برس منتظردعایت هستم ممنون خداوند رحمتت کند

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۴:۵۵

واعجبا...

مسعود۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۴:۴۸

خدايا آنان را با اباعبدالله (ع) و ما را نيز با شهداء محشور كن

فرزند شهید۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۴:۴۶

از حضور شهداء در جمع ما ، ما خانواده شهدا و بخصوص فرزندان شهدا خیلی چیزها میدانیم ولی گفتن آن قابل هضم نیست. ولی کاملا قابل باور است. چون بی تجربه نیستیم در این موردها

مجتبي۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۴:۴۵

درودخدابراين شهيدبزرگواروهمه شهداي هشت سال دفاع مقدس

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۴:۴۳

سلام کربلایی یونس...قربان صفایت سید

علی۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۴:۴۰

واقعيت داشته ؟

مهدی۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۴:۳۸

شهدا شرمنده ایم

مهدی س۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۴:۲۴

الله اکبر ، باید این مطالب رو با دل خوند نه با چشم که در اینصورت حتما بر دل خواهد نشست. از خدا میخواهیم به آبروی حسین زهرا س ، این بزرگواران و آبرومندان نزد خدا دست ما رو هم بگیرند به اذن الله تعالی ، انشاا...

محمد۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۴:۲۱

ياد مردان واقعي اين مرز و بوم به خير

محمد۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۴:۱۸

خدايا اونا كجا و ما كجا؟

ناشناس۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۴:۱۲

روحش شاد و یادش گرامی
منتظر کتاب مذکور میمانیم.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.