4 مهاجم خانه دختران دانشجو در دام پلیس
12 مهرماه سال جاری 2 دختر دانشجو که در خانه شان هدف زورگیری 2 پسر جوان قرار گرفته بودند با مراجعه به کلانتری 126 تهرانپارس از سرنوشت سیاه شان پرده برداشتند
پسران نقابدار که با حمله به خانه دانشجویی دو دختر دست به سرقتی شیطانی زده بودند در دام پلیس افتادند.
به گزارش روزنامه ایران، 12 مهرماه سال جاری 2 دختر دانشجو که در خانه شان هدف زورگیری سیاه 2 پسر جوان قرار گرفته بودند با مراجعه به کلانتری 126 تهرانپارس از سرنوشت سیاهشان پرده برداشتند.خیلی زود بازپرس ایزدموسی از شعبه پنجم دادسرای ناحیه 34 دستور داد تیمی از مأموران اداره 16 پلیس آگاهی تهران برای دستگیری عاملان این پرونده شیطانی وارد عمل شوند.کارآگاهان در کاوشهای ابتدایی پی بردند 2 پسر جوان در حالی که ماسک به صورت داشتند با تهدید چاقو و قمه وارد خانه 2 دختر تنها شدهاند و پس از سرقت طلاها وکارتهای بانکی آنان را تسلیم خواسته سیاه خود کردهاند.
منیژه در حالی که گریه میکرد به تیم تحقیق گفت: مدتی است که من و فرشته برای ادامه تحصیل به تهران آمدیم و به تنهایی در خانهای در منطقه تهرانپارس زندگی میکنیم. ما قصد داشتیم خانه دیگری اجاره کنیم و در این مدت گروه زیادی از بنگاه مسکن برای دیدن خانه به ما مراجعه میکردند تا اینکه شب حادثه زنگ خانه به صدا درآمد و چون فکر میکردم فرشته غذا سفارش داده است در را باز کردم و از فرشته خواستم برای گرفتن غذا جلوی در برود که وی ادعا کرد سفارش غذا را کنسل کرده است.
وی افزود: همه چیز عادی به نظر میرسید و احتمال دادیم کسی برای دیدن خانه از بنگاه آمده است که فرشته جلوی در رفت و ناگهان 2 جوان با چهره ای ماسک زده و در حالی که چاقو و قمه به دست داشتند وارد خانهمان شدند، ترسیده بودیم و آنها با تهدید به مرگمان خواستند تا آرام روی مبل بنشینیم.
وی افزود: 2 پسر جوان ابتدا طلا و کارتهای بانکیمان را دزدیدند و پس از پرسیدن رمزهای عابربانک مان با جوان دیگری تماس گرفتند که وی با گرفتن کارتها به بانک رفت تا درست بودن رمزها را تأیید کند.دختر جوان ادامه داد: التماس شان میکردیم که کاری به ما نداشته باشند که در این لحظه یکی از زورگیران با تهدید چاقو فرشته را به اتاق دیگری برد و...مرگ را پیش روی خودم میدیدم که نقشهای کشیدم و با پسر جوان شروع به حرف زدن کردم و از او خواستم اگر به من آزاری نرساند پول بیشتری در اختیارش قرار دهم و با چربزبانی توانستم اعتمادش را جلب کنم و از او خواستم تا شماره تلفنش را به من بدهد تا بیشتر با هم آشنا شویم و به دور از چشم دوستانش پول زیادی به او بدهم که وی نیز پذیرفت.وی افزود: همدست 2 زورگیر خشن که برای تأیید رمز کارتها به بانک رفته بود در تماس تلفنی از درست بودن رمزها خبر داد و 2 جوان خیلی زود از خانه خارج شدند.
همین سرنخ کافی بود تا مأموران برای دستگیری دزدان نقابدار وارد عمل شوند و در این مرحله شماره تلفن دزد جوان را ردزنی کردند و روز 18 آذر ماه موفق شدند مهدی را در مخفیگاهش دستگیر کنند.مهدی که هنوز باور نداشت همان شماره تلفن راه فرار را برایش بسته است خیلی زود لب به اعتراف گشود و به ماموران گفت: با همدستی 3 تن از دوستانم برای سرقت به خانه 2 دختر تنها رفتیم که میلاد یکی از دختران را هدف نیت شوم خود قرار داد و پس از سرقت دیگر خبری از آنها ندارم.کارآگاهان در گام بعدی پی بردند میلاد مدتی است که به خدمت سربازی رفته و در این مرحله موفق شدند با تحقیقات پلیسی وی را روز 21 آذرماه دستگیر کنند.میلاد ابتدا سعی داشت خود را بیگناه معرفی کند اما وقتی دید همدستش مهدی اعتراف کرده چارهای جز رازگشایی ندید.کارآگاهان در این مرحله برای دستگیری 2 دزد دیگر وارد عمل شدند که با اقدامهای فنی و پلیسی و ردزنیهای شبانه روزی موفق شدند محمد و پوریا را روز 26 آذر ماه در عملیاتی غافلگیرانه زمینگیر کنند.
بنا بر این گزارش، بازپرس ایزد موسی از شعبه پنجم دادسرای امور جنایی تهران با توجه به اعترافهای زورگیران تازهکار دستور داد تا این پسران هم سن و سال برای تحقیقات بیشتر در اختیار مأموران اداره 16 پلیس آگاهی تهران قرار گیرند.
نقشه من بود!
پوریا 18 ساله که رئیس باند است با خونسردی حرف میزند، هنوز باور ندارد با نقشهای که طراحی کرده بود زود دستگیر شود.
شغل؟
در پیک موتوری کار میکنم.
تحصیلات؟
دیپلم.
سابقه داری؟
نه، نخستین بار بود که دزدی می کردم.
چرا دزدی؟
بیپول بودم.
چطور به فکر دزدی افتادی؟
مدتی پیش متوجه زندگی دانشجویی 2 دختر جوان شدم و احتمال میدادم در وضعیت مالی خوبی باشند به همین خاطر نقشه دزدی را کشیدم.
از نقشه سرقت بگو!
شب حادثه، میلاد و مهدی برای سرقت وارد ساختمان شدند و من همراه محمد کمی بالاتر از خانه 2 دختر جوان سوار بر موتور به انتظار نشستیم که میلاد با ما تماس گرفت تا برای گرفتن کارتهای بانکی وارد عمل شویم که محمد وارد ساختمان شد و پس از گرفتن کارتها از همدستانمان به بانک رفتیم و پس از تأیید رمز کارتها از آنها خواستیم خانه را ترک کنند.
چقدر پول به جیب زدید؟
حدود 5 میلیون تومان پول و طلا دزدی کردیم که بین هم تقسیم کردیم.
فکر میکردی دستگیر شوی؟
نه چون وقتی فکر میکردم با اقدام شیطانی میلاد، دختر جوان از ترس آبرویش به پلیس مراجعه نکند.
تو از میلاد خواستی آن کار را انجام دهد؟
نه من که داخل نرفته بودم و بعد از سرقت متوجه آزار و اذیتش شدم.
توبه پس از سرقت
مهدی که 18 سال دارد ادعا میکند از وقتی که پول دزدی وارد زندگی ام شده است زندگیام خراب شده و تا به امروز چند برابر آن را پرداخت کردهام.
چرا دزدی کردی؟ حقوق آهنگریام کم بود و میخواستم کمی راحت زندگی کنم.
سابقه داری؟ نه
چقدر پول به جیب زدی؟ نزدیک یک میلیون تومان.
پس از آزادی دزدی میکنی؟ نه.
چرا؟ پس از سرقت تصادف کردم و نزدیک 12 میلیون تومان هزینه بیمارستان و درمان دادم و همانجا بود که توبه کردم.
چرا شمارهات را در اختیار دختر جوان گذاشتی؟ فکر میکردم راست میگوید و میخواهد کمکم کند.
چرا مانع کار میلاد نشدی؟ من چکار میکردم خودش میخواست آن کار را انجام بدهد و من مسئولیت مواظبت از دختر جوان دیگر را داشتم.
دام رفیق
محمد 19 ساله که در این سرقت تنها نقش تأیید رمز کارتها را به عهده داشت ادعا میکند که در دام رفیق بازیاش گرفتار شده است.
سابقه داری؟
تا حالا وارد کلانتری محله مان هم نشده بودم.
چرا دزدی؟
دوستانم پیشنـــهاد دادند من هم پذیرفتم.
بچه محل هستید؟
قبلاً بچه محل بودیم و از قدیم همدیگر میشناسیم.
نقشه سرقت را کجا طراحی کردید؟
داخل پارک بودیم که پوریا درباره نقشه دزدیاش حرف زد و ما پذیرفتیم تا دست به کار شویم.
فکر میکردی دستگیر شوی؟
بعد از سرقت من مطمئن بودم دستگیر میشویم و از همه مهمتر که اصلاً نفهمیدم با پول دزدی چی کار کردم که تمام شد.
وسوسه شیطانی
میلاد 18 ساله که بتازگی به خدمت سربازی رفته با اظهار پشیمانی میگوید بعد از دزدی توبه کرده که دیگر خلاف نکند.
سابقه داری؟ نه، نخستین و آخرین باری بود که دزدی کردم.
یعنی دیگر سرقت نمیکنی؟ نه.
چرا؟ چون از همان شب حادثه میدانستم که دستگیر میشوم.
اعتیاد داری؟ نه.
چرا فقط به دزدی قناعت نکردی؟
نمیدانم، وقتی دیدم دختر جوان ترسیده وسوسه شیطانی به جانم افتاد.
با چاقو و قمه چه کسی جرأت مقاومت دارد؟ پشیمانم و نمیدانم چرا آن کار را انجام دادم.
نقشه سرقت را چه کسی طراحی کرد؟ همه کارها زیر سر پوریا است و او از ما خواست تا دست به این کار بزنیم.
شما هم به راحتی قبول کردید؟
سرباز بودم و پولی نداشتم و چون همگی دوست بودیم پذیرفتیم تا با هم در این کار شریک باشیم.
به گزارش روزنامه ایران، 12 مهرماه سال جاری 2 دختر دانشجو که در خانه شان هدف زورگیری سیاه 2 پسر جوان قرار گرفته بودند با مراجعه به کلانتری 126 تهرانپارس از سرنوشت سیاهشان پرده برداشتند.خیلی زود بازپرس ایزدموسی از شعبه پنجم دادسرای ناحیه 34 دستور داد تیمی از مأموران اداره 16 پلیس آگاهی تهران برای دستگیری عاملان این پرونده شیطانی وارد عمل شوند.کارآگاهان در کاوشهای ابتدایی پی بردند 2 پسر جوان در حالی که ماسک به صورت داشتند با تهدید چاقو و قمه وارد خانه 2 دختر تنها شدهاند و پس از سرقت طلاها وکارتهای بانکی آنان را تسلیم خواسته سیاه خود کردهاند.
منیژه در حالی که گریه میکرد به تیم تحقیق گفت: مدتی است که من و فرشته برای ادامه تحصیل به تهران آمدیم و به تنهایی در خانهای در منطقه تهرانپارس زندگی میکنیم. ما قصد داشتیم خانه دیگری اجاره کنیم و در این مدت گروه زیادی از بنگاه مسکن برای دیدن خانه به ما مراجعه میکردند تا اینکه شب حادثه زنگ خانه به صدا درآمد و چون فکر میکردم فرشته غذا سفارش داده است در را باز کردم و از فرشته خواستم برای گرفتن غذا جلوی در برود که وی ادعا کرد سفارش غذا را کنسل کرده است.
وی افزود: همه چیز عادی به نظر میرسید و احتمال دادیم کسی برای دیدن خانه از بنگاه آمده است که فرشته جلوی در رفت و ناگهان 2 جوان با چهره ای ماسک زده و در حالی که چاقو و قمه به دست داشتند وارد خانهمان شدند، ترسیده بودیم و آنها با تهدید به مرگمان خواستند تا آرام روی مبل بنشینیم.
وی افزود: 2 پسر جوان ابتدا طلا و کارتهای بانکیمان را دزدیدند و پس از پرسیدن رمزهای عابربانک مان با جوان دیگری تماس گرفتند که وی با گرفتن کارتها به بانک رفت تا درست بودن رمزها را تأیید کند.دختر جوان ادامه داد: التماس شان میکردیم که کاری به ما نداشته باشند که در این لحظه یکی از زورگیران با تهدید چاقو فرشته را به اتاق دیگری برد و...مرگ را پیش روی خودم میدیدم که نقشهای کشیدم و با پسر جوان شروع به حرف زدن کردم و از او خواستم اگر به من آزاری نرساند پول بیشتری در اختیارش قرار دهم و با چربزبانی توانستم اعتمادش را جلب کنم و از او خواستم تا شماره تلفنش را به من بدهد تا بیشتر با هم آشنا شویم و به دور از چشم دوستانش پول زیادی به او بدهم که وی نیز پذیرفت.وی افزود: همدست 2 زورگیر خشن که برای تأیید رمز کارتها به بانک رفته بود در تماس تلفنی از درست بودن رمزها خبر داد و 2 جوان خیلی زود از خانه خارج شدند.
همین سرنخ کافی بود تا مأموران برای دستگیری دزدان نقابدار وارد عمل شوند و در این مرحله شماره تلفن دزد جوان را ردزنی کردند و روز 18 آذر ماه موفق شدند مهدی را در مخفیگاهش دستگیر کنند.مهدی که هنوز باور نداشت همان شماره تلفن راه فرار را برایش بسته است خیلی زود لب به اعتراف گشود و به ماموران گفت: با همدستی 3 تن از دوستانم برای سرقت به خانه 2 دختر تنها رفتیم که میلاد یکی از دختران را هدف نیت شوم خود قرار داد و پس از سرقت دیگر خبری از آنها ندارم.کارآگاهان در گام بعدی پی بردند میلاد مدتی است که به خدمت سربازی رفته و در این مرحله موفق شدند با تحقیقات پلیسی وی را روز 21 آذرماه دستگیر کنند.میلاد ابتدا سعی داشت خود را بیگناه معرفی کند اما وقتی دید همدستش مهدی اعتراف کرده چارهای جز رازگشایی ندید.کارآگاهان در این مرحله برای دستگیری 2 دزد دیگر وارد عمل شدند که با اقدامهای فنی و پلیسی و ردزنیهای شبانه روزی موفق شدند محمد و پوریا را روز 26 آذر ماه در عملیاتی غافلگیرانه زمینگیر کنند.
بنا بر این گزارش، بازپرس ایزد موسی از شعبه پنجم دادسرای امور جنایی تهران با توجه به اعترافهای زورگیران تازهکار دستور داد تا این پسران هم سن و سال برای تحقیقات بیشتر در اختیار مأموران اداره 16 پلیس آگاهی تهران قرار گیرند.
نقشه من بود!
پوریا 18 ساله که رئیس باند است با خونسردی حرف میزند، هنوز باور ندارد با نقشهای که طراحی کرده بود زود دستگیر شود.
شغل؟
در پیک موتوری کار میکنم.
تحصیلات؟
دیپلم.
سابقه داری؟
نه، نخستین بار بود که دزدی می کردم.
چرا دزدی؟
بیپول بودم.
چطور به فکر دزدی افتادی؟
مدتی پیش متوجه زندگی دانشجویی 2 دختر جوان شدم و احتمال میدادم در وضعیت مالی خوبی باشند به همین خاطر نقشه دزدی را کشیدم.
از نقشه سرقت بگو!
شب حادثه، میلاد و مهدی برای سرقت وارد ساختمان شدند و من همراه محمد کمی بالاتر از خانه 2 دختر جوان سوار بر موتور به انتظار نشستیم که میلاد با ما تماس گرفت تا برای گرفتن کارتهای بانکی وارد عمل شویم که محمد وارد ساختمان شد و پس از گرفتن کارتها از همدستانمان به بانک رفتیم و پس از تأیید رمز کارتها از آنها خواستیم خانه را ترک کنند.
چقدر پول به جیب زدید؟
حدود 5 میلیون تومان پول و طلا دزدی کردیم که بین هم تقسیم کردیم.
فکر میکردی دستگیر شوی؟
نه چون وقتی فکر میکردم با اقدام شیطانی میلاد، دختر جوان از ترس آبرویش به پلیس مراجعه نکند.
تو از میلاد خواستی آن کار را انجام دهد؟
نه من که داخل نرفته بودم و بعد از سرقت متوجه آزار و اذیتش شدم.
توبه پس از سرقت
مهدی که 18 سال دارد ادعا میکند از وقتی که پول دزدی وارد زندگی ام شده است زندگیام خراب شده و تا به امروز چند برابر آن را پرداخت کردهام.
چرا دزدی کردی؟ حقوق آهنگریام کم بود و میخواستم کمی راحت زندگی کنم.
سابقه داری؟ نه
چقدر پول به جیب زدی؟ نزدیک یک میلیون تومان.
پس از آزادی دزدی میکنی؟ نه.
چرا؟ پس از سرقت تصادف کردم و نزدیک 12 میلیون تومان هزینه بیمارستان و درمان دادم و همانجا بود که توبه کردم.
چرا شمارهات را در اختیار دختر جوان گذاشتی؟ فکر میکردم راست میگوید و میخواهد کمکم کند.
چرا مانع کار میلاد نشدی؟ من چکار میکردم خودش میخواست آن کار را انجام بدهد و من مسئولیت مواظبت از دختر جوان دیگر را داشتم.
دام رفیق
محمد 19 ساله که در این سرقت تنها نقش تأیید رمز کارتها را به عهده داشت ادعا میکند که در دام رفیق بازیاش گرفتار شده است.
سابقه داری؟
تا حالا وارد کلانتری محله مان هم نشده بودم.
چرا دزدی؟
دوستانم پیشنـــهاد دادند من هم پذیرفتم.
بچه محل هستید؟
قبلاً بچه محل بودیم و از قدیم همدیگر میشناسیم.
نقشه سرقت را کجا طراحی کردید؟
داخل پارک بودیم که پوریا درباره نقشه دزدیاش حرف زد و ما پذیرفتیم تا دست به کار شویم.
فکر میکردی دستگیر شوی؟
بعد از سرقت من مطمئن بودم دستگیر میشویم و از همه مهمتر که اصلاً نفهمیدم با پول دزدی چی کار کردم که تمام شد.
وسوسه شیطانی
میلاد 18 ساله که بتازگی به خدمت سربازی رفته با اظهار پشیمانی میگوید بعد از دزدی توبه کرده که دیگر خلاف نکند.
سابقه داری؟ نه، نخستین و آخرین باری بود که دزدی کردم.
یعنی دیگر سرقت نمیکنی؟ نه.
چرا؟ چون از همان شب حادثه میدانستم که دستگیر میشوم.
اعتیاد داری؟ نه.
چرا فقط به دزدی قناعت نکردی؟
نمیدانم، وقتی دیدم دختر جوان ترسیده وسوسه شیطانی به جانم افتاد.
با چاقو و قمه چه کسی جرأت مقاومت دارد؟ پشیمانم و نمیدانم چرا آن کار را انجام دادم.
نقشه سرقت را چه کسی طراحی کرد؟ همه کارها زیر سر پوریا است و او از ما خواست تا دست به این کار بزنیم.
شما هم به راحتی قبول کردید؟
سرباز بودم و پولی نداشتم و چون همگی دوست بودیم پذیرفتیم تا با هم در این کار شریک باشیم.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
واقعا متاسفم واسه اونایی که میگن فقط اعدام!!!
حالا یه غلطی کردن 4 تایی و 3 تاشونم که تو تعرض نبودن اصلا اون یکیم باید بررسی بشه نه اینکه فقط اعدام!!!
5 ملیون پول دزدیدن 4 نفری همه میگن اعدام هستن کسایی که 3000 ملیارد دزدیدن کسی نمیگه اعدام!!
بازم هم فقر و بی پولی عامل جنایت:)
هرکی رسیده نوشته اعدام:(
چقدر اعدام؟
تا کی؟
بنظر من روش های دیگه هم هست
باید این بی ناموس ها اعدام کرد
ازبرادان زحمتکش نیروری انتظامی برای دستگیری این جانیان صمیمانه تشکر میکنم واز درگاه خداوند برای خودشان وخانوادهای محترمشان ارزوی صحت وسلامتی دارم حالا نوبت مسئولین محترم قضایی است که با اشد مجاذات این حرامیان متجاوز به نوامیس مردم انهم دو دختر معصوم وبی پنا را گرفتار نیات شوم خود کنند اکرمیخواهید اینگونه اعمال در جامعه کنترل وکاهش یابد فقط حکم اعدام لحظه ای فکر خانواده قربانیان حادثه باشید حدا لعنت کندشون شماراکهرحم در دلتان نیست حکم اعدام برایشان کافی نیست باید سنگسارشان کنند
بسيار كار زشت و ناپسندي كردن
دزدي كه هيچ ديگه بي حرمتي به دختر مردم كار كثيفي هست ولي دختران جوان بايد بيشتر
مراقب امنيت خودشون باشن حتما در مجتمع و
جاي پر رفت و آمد خونه بگيرن چون فكر بد هميشه وجود داره
باید در ملا عام اعدام شوند
مشكل ما اينه كه فقط ميگيم نيت شوم و فكر شيطاني... هنوز هم خجالت ميكشيم از تجاوز، ايدز و اعتياد حرف بزنيم كه گريبانگير خيلي از مردم در جامعه شده است؟ چقدر قراره انكار كنيم؟ اينا واقعيات موجود جامعه و جهان است. بيا يك كم واقع بين باشيم
خدا رحم کنه همه 18 ساله و 19 ساله عجب نسل کثیفی به این دنیا اومده 18 و 19 ساله های داشتیم مثل گل حیف که شهید شدند و رفتند خدایا رحمت فرست بر آون نسل پاک قدیم
اگرحکم شرع وقانون درباره این اراذل واوباش اجراشودوبدانند که حتما" اعدام میشوند جرآت این کارهارا پیدانخواهندکرد قاضی محترم قاطعیت بیشتر
اگر گرگ دندانهایش را از دست بدهد ،طبیعتش را از دست نخواهد داد.
تف بر بیحیاگری
ايران خوب ما چه شد به أين روز افتادي ؟
اعدام اگر چه راه حل نیست اما مصداق عملی و عینی تجاوز به عنف و قطاع الطریق و وو است باید اعدام شده و همانطور که اخبار کشورهای دیگر رو روزانه چند بار صدا وسیما میگه بایستی به مردم اطلاع رسانی شود تا به راحتی در منزل را باز نکنند با یک زنگ بسیاری از مغازه داران در استخدام پیک دقت بیشتری بکنند اماکن فقط به خاطر مباحث شهرداری و مالی ورود نداشته باشه بلکه در استخدام افراد در مغازه ها هم سخت گیری کنند
فقط ار 12مهر تا اواخر آذر رو نمیدونم کجاش خیلی زوده؟؟؟؟؟؟؟
مگه تجاوز حکمش اعدام نیست?
تازه گزارشگر میپرسه ایا بعد از ازادی قصد دزدی داری
حتما اقای متجاوز در جواب خواهد گفت بله خاطره خوبی بود اینبار هوشمندانه تر عمل می کنم
چه سوالات معلوم الجوابی میپرسین
اگرباب شودكه هر كس پس از تعرض توبه كند وبخشيده شود ديگر سنگ رو سنگ بند نميشود
قوه قضاييه بايد باقاطعيت اشد مجازات را اعمال كند
آقا اعدام چیه همه میگن فقط اعدام . من به دزد کار ندارم ولی اونی که تجاوز میکنه رو باید چندین سال زندان بندازن تو بدترین جا و هر روز ببرنشون ازشون بیگاری بکشن 365 روز سال روزی پانزده ساعت کار سنگین ازشون بکشن مثل تو این فیلمها که با پتک سنگ میشکنن و با دست بار ماشین میکنن تا برای بقیه درس عبرت بشه تا هیچ دزدی هوس تجاوز نکنه پول رو برداره و بره
شيطان هم از دست اینا شاکیه چون این چیزایی که به عقل اینا میرسه عمرا به ذهن شیطان خطور کنه!
بابا بیخیال چندوقتی تو هتل زندان حال میکنند وبعد شم آزاد دستگاه قضایی مشکل دارد وضعف نیروی انتظامی که دو نفر موتور سوار درحال زاغ زنی هستند ولی از گشت خبری نیست .
وقتی به نوع حادثه، مسببین آن و نقطه نظرات کسانی که به این مطلب پی نوشت می نگریم می بینیم که کسی به فکر اصل و ریشه ی ماجرا نیست. تمامی کسانی که دست به سرقت زدند قصد داشته اند یک کمی راحت تر زندگی کنند، قدری بیشتر پول به دست بیاورند و ..... یعنی انگیزه های مادی بسیار زودگذر سبب شده دست به چنین جنایت هولناک و بزرگی بزنند. این جا می توان این سؤال را پرسید پس این همه خیل فارغ التحصیلان حوزه و دانشگاه در رشته های مختلف مشغول چه کاری هستند؟ یادم هست در روستا که بودیم فقط ماه های محرم و رمضان روحانی به روستا می آمد و پس از آن زمان مشغول علم اندوزی در حوزه بود. ما، که بچه بودیم، تمامی حرف های وی را با دقت مرور می کردیم و مانند کلمات مقدس به آن نگان می کردیم. بعدها حرمت و قداست روحانیت کم رنگ شد (البته نه به دست مردم بلکه به دست هم صنفان خودشان). این حرمت که شکست حرمت کلامشان هم شکست. بازی های سیاسی و دستجات سیاسی و افکار سیاسی بر مقوله ی علم، اخلاف پیشی گرفت و از سویی بیشتر فارغ التحصیلان حوزه راه آسان کسب مقام را در پیش گرفتند. وضع در دانشگاه هم چندان دلچسب نیست. داوطلبانی که صرفاً با اضافه یا کم سیاه کردن یک خانه رشته هایی هم چون روانشناسی، دانش اجتماعی و دیگر رشته های علوم انسانی نصیبشان شده فقط به فکر اتمام تحصیل و کسب یک میز در یک جای راحت با درآمد خوب هستند. این است که اخلاق و ریشه یابی این گونه حوادث معطل ماند. بسیاری از شهدای گرانقدر و مسوولین فعلی محصول تعلیم و تربیت روحانیون، معلمین و والدینی هستند که هر چند که در زمانی که طاغوت حاکم بود ولی وظیفه ی خود را از درون تشخیص داده و با درون بینی تمام آن را اجرا می کردند. تعلیمات دینی آن زمان نوشته ی شهید بهشتی، شهید باهنر، حجتی کرمانی و هم فکران آنها بود (هر چند که راه بعضی ها - باز به همان دلیل بازی های سیاسی - عورض شد) خوب است نظری به مؤلفین دین و زندگی امروز بیافکنیم. آن زمان یک تفکر منطقی از همان ابتدایی تا پایان دبیرستان پی ریزی می شد که در زمان فراغت از تحصیل در دبیرستان یک دانش آموز پایه ای محکم از اسلام داشت. برای نمونه در قرآنی که برای ما چاپ شده بود از جمله آیات منتخب ".. و لا تقتلوا اولادکم من املاق نحن نرزقکم ..." بود و اینجا که رسیدیم معلم تعلمیات دینی ما مسئله ی کنترل موالید را پیش می کشید. این معلم بارها دستگیر شد، به ژاندارمری فراخوانده شد ولی هیچ گاه از راه خود برنگشت. منظور این است که اگر جایی به علت جبر زمانه این بزرگواران نمی توانستند مسئله ای را مستقیماً مطرح کنند راه را به گونه ای دیگر برای بحث باز گذاشته بودند. بیاییم به ریشه فکر کنیم. به مادی گرایی محضی که گریبانگیر جامعه شده است. به دروغ گویی و تظاهری که همه برای هم می کنیم. من چهار فرزند تربیت کرده ام که آخرین آن در دانشگاه تهران مشغول تحصیل است و بچه های دیگر فارغ التحصیل شده اند. هر وقت فضای خانه سنگین می شد از خودم شروع می کردم که من کجای کار اشتباه کرده ام که این وضع پیش می آمد. وقتی به اصل ماجرا پی می بردم یک جلسه می گذاشتم که در آن همه حق داشتند هر انتقادی که علیه دیگری از جمله خود من دارند بدون کوچکترین ابایی و به صریح ترین زبان ممکن بیان کنند. من قسم می خورم که تمامی مسائل در همین جلسه یکی دو ساعته تمام می شد و این جلسه خانواده ی ما را برای یک دوره ی حداقل شش ماهه تضمین می کرد در خلاف نشین ترین تا متوسط نشین ترین جاهای تهران سکونت کرده ام. نه خودم نه فرزندانم هیچ کدام حق نداشتیم که از دوستانمان در خانه پذیرایی کنیم.
بیاییم به فرزندان خود حق را بیاموزیم به آنها از کودکی یاد ندهیم هر چه تو می گویی خود حق است. بیاییم به فرزندانمان فقط گرگ بودن را نیاموزیم - گرگ های قوی تر روزی آنها را خواهند درید. ...
اگه طبق قانون قران دست دزد رو قطع می کردند الان کسی جرات نمی کرد دزدی بکنه
بیچاره شیطان. هرکسی هرغلطی میکنه میندازه گردن شیطان.
فقط اعدامش کنین - هر چه زودتر
این ها که همه توبه کردند
آزادشون کنید بروند پی زندگی خودشان
فقط اعدام
لعنت بر شما و دیگر هم نوع های بی وجدانتان.
تجاوز به عنف باید حتما اعدام شود در غیر این صورت باز هم کارش را تکرار می کند توبه گرگ مرگ است . وسلام .
توبه کدومه ؟! این هم تازه مد شده ؟ تعرض به ناموس و توبه ؟!!!!! این گونه جرایم باید خارج از نوبت رسیدگی و حکم احرا شود تا مایه عبرت دیگران گردد .
این پسران را باید اعدام کنید که چشم بقیه به حساب بیافتد که دیگر این کار را نکنند و بفهمند
که آنها مثل خواهران خود آنها هستند و ممکن است پسرانی هم مثل خودشان پیدا می شوند که با خواهران خودشان این کار را بکنند .
مملکت قانون داره این بدبختا سابقه هم ندارن چرا اعدام شن آخه؟
باز دوباره .......فکر شیطانی به سرم زد ..... نیتم را عملی کردم
تابناک لطفا بچاپ
بخدا عامل 99% این جنایت ها فقط فقر بی پولیه آدم که بیکار باشه و چیبش خالی از این افکار زیاد سراغش میاد بخصوص اگه زن بچه هم داشته باشه//واسه جوونا کار و شغل با درآمد مناسب ایجاد کنید اکثر مشکلات جامعه خودبخود درست میشه
خجالت هم معنا ندارد. انگار فقط یک اتفاق ساده افتاده است . برای شرارت دیگر ترسی وجود ندارد. باید بصورت جدی اقدام نمود
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.