تحت تاثیر ایشان واقع شدم و بهتر است بگویم احساساتی شدم، دست به قلم بردم و این مطالب را نوشتم که درسایت منعکس شود. به اصل مصاحبه ایشان درمجله پنجره و متن موجود شده دردفتر ایشان مراجعه کردم.
اولا متوجه شدم که بخشی ازمصاحبه ایشان که به نقد تندروی برخی از مدعیان ولایت اشاره کرده بود حذف شده است . ثانیا درحاشیه مصاحبه ایشان هم فضا سازی های بیست سال اخیر که ایشان نظامی است و رای ندارد و هر چند ایشان را با برنامه ترین می دانند ولی مردم روی خوش نشان نمی دهند، پرداخته وقلم فرسایی شده بود. به مظلومیت ایشان بیشتر پی بردم و تعجب از اینکه چه ترسی از او دارند که به این صورت با او برخورد می کنند. انگیزه ام بیشتر شد که مقداری درباره رفتارهای محسن رضایی بگویم .
اول می خواهم نکته ای که دررفتار ایشان دیده شده است و در برخی از کامنت ها به آن اشاره شده بود را بازگو کنم .
"یکی به نعل ویکی به میخ"
من شاهد بوده ام که محسن رضایی درطول این چند ماه آرامش نداشت و در ایجاد آرامش و وحدت و کمتر شدن درد و رنج مردم تلاش های زیادی کرد. از یک طرف از مردم و از طرف دیگر از نظام دفاع می کرد.
دهها نفر بی گناه راکه اشتباهی بازداشت شده بودند آزاد کرد و از طرف دیگر از مردم می خواست که کسی به نیروی انتظامی و بسیج حمله نکند. علیه نظام شعار ندهند.
ایشان می توانست سکوت کند وکاملا کنار بکشید وخودرا درگیر مسائل نکند ولی، از یک طرف در مراسم تنفیذ ریاست جمهوری شرکت کرد و از طرف دیگر از رئیس قوه قضائیه خواست که دادگاه دوم را برای نیروهای متخلف و لباس شخصی هایی که به کوی دانشگاه حمله کرده بودند تشکیل دهد. از یک سو به نظر شورای نگهبان تمکین کرد ـ هرچند که معترض بود ـ واز دیگر سوی کمیسیون ملی انتخابات را مطرح کرد. از یک طرف از مردم دفاع می کند و از طرف دیگر از نظام . کسی که منطق محسن رضایی را و به خصوص سابقه ایشان را نمی شناسد فکر می کند که ایشان یکی به میخ می زند و یکی به نعل. یک روز به شوخی به ایشان همین مساله راگفتم. پاسخ داد: " خودم هم شنیده ام" و با حالتی کنایه آمیز گفت: "آخر چه کارکنم که هم میخ و هم نعل نیاز به کمک دارند. نعل کج شده باید صافش کرد و میخ هم ضربه می خواهد تا موثر شود."
ازجمله اصول ایشان این است که اگر یک نظام را قبول داریم باید از قانون آن که توسط نمایندگان مردم نوشته می شود و بالاتر از آن از قانون اساسی تبعیت کنیم. و یا آنکه ایشان معتقد است که، هدف سیاست، مردم هستند . اگر قانون بامنافع مردم تضاد دارد باید در اولین فرصت قانون را اصلاح کرد. ولی تا اصلاح نشده باید برای جلوگیری از هرج ومرج وبی قانونی به قانون گردن نهاد . البته شرایط جنگ و دفاع، قانون خودش را دارد.
"قانون ،اعتقاد وحق"
ایشان به نتایج انتخابات اعتراض کرد. و گفت که آراء مردم ناموس مردم است. تمام تلاش خود را کرد که از طریق قانونی ابهامات وسئوالات مردم را بیان کند تاحق کسی پایمال نشود. بعد که متوجه شد به دلیل پایان یافتن فرصت قانونی و عدم همکاری برخی از نهادهای حکومتی به نتیجه ای نمی رسد و پیش بینی می کرد که ادامه این کشمکش ها وضعیت امنیتی کشور رابه هم می زند چند ساعت قبل از اعلان نتایج انتخابات توسط شورای نگهبان، ازادامه پی گیری های خود دست کشید. آن وقت از او می پرسیدیم شما اعتراضی نداری؟ می گفت: "قانون راچه کارکنم ؟ باید به قانون تمکین کنیم ولو هم اعتراض داشته باشیم. البته قانون راباید در اولین فرصت اصلاح کرد." وبعدا هم دیدیم که ایشان طرح کمیسیون ملی انتخابات را ارائه کرد. و روی آن هم ایستاده است. با وجود آنکه به ایشان اهانت های زیادی صورت گرفته ولی عقب نشینی نکرده است. یا آنکه گفت "نمی توانم همه دلایل رابگویم. آیا جامعه و مسئولان ظرفیت دارند که بگویم خطر در کمین است. البته در اطلاعیه ها سربسته اشاره کرده ام" با خود اندیشیدم که، اگر قانون وجلوگیری از خطرات معیار اداره کشور است ایشان درست عمل کرده و باید همانطور که جایزه اخلاق و برنامه را در انتخابات گرفت جایزه عمل به قانون و دوراندیشی را پس از انتخابات به او داد. اگر حق خواهی معیار باشد رفتار ایشان جای تامل دارد. البته باید روشن شود که، حق و یا قانون و حفظ کشور کدام درست است .
مصدق و کاشانی در اداره کشور اختلاف پیدا کردند. مصدق مجلس رامنحل کرد. درآن موقع خیلی ها او را تحسین کردند. شجاعت به خرج داده بود. احساسات حامی او بود . حق هم با مصدق بود. ولی قانون با مصدق نبود. نمی دانستند که بهترین بهانه را به دیکتاتورها داده اند. وقتی قانونی و مجلسی که نخست وزیر را تعیین کرده نباشد و مصدق بدون پشتوانه قانونی باشد اگر او را بردارند آب از آب تکان نخواهدخورد. ولی احساسات به مصدق می گفت حق با توست آیا در آن زمان یک آدم عاقلی نبود که به مصدق بگوید آقا جان حق در مقابل قانون باید تعظیم کند وکنار برود درغیر اینصورت بلایی از بی قانونی برسر این مملکت می آید که آن طرفش هم ناپیداست . البته این درست است که باید قانون را اصلاح کرد . نه آنکه چون قانون حق ما را نتوانسته احیا کند او را زیر پا می گذاریم . وهمین طور است اعتقاد وقانون . اگر ما به نتیجه قانون اعتقاد نداشته باشیم و قانون را زیر پا بگذاریم . بعدا بی قانونی است که رواج پیدا می کند . همه اعتقادات ما را درمعرض خطر قرار می دهد. البته نقد ونصیحت مجریان قانون هم حق است و هم قانون وهم اعتقاد عمومی جامعه وحکومت وباید باشد، حتی اعتراض هم حق است ولی درگیری و زد و خورد آن هم طولانی مدت و رها شده، چه حاصلی خواهد داشت؟