"هر چه اصرار میکنم نمی آید..."
احسان ترابی در وبلاگ رمز عبور نوشت:
هر چه اصرار میکنم نمی آید، دم گرفته که "مادرش هر روز همین ساعت موهایش را شانه می کرد و می بافت" و بعد ناشیانه دست های زمخت و مردانه اش را می برد لایه موهای دخترش که ببافد.
می خواهم به زور بلندش کنم، می گویم "الان هواپیماها دوباره می رسند و زمین و زمان را شخم می زنند، پاشو برویم." تلو تلو خوران راه می افتد، از دیوارها و چارچوب در چیزی نمانده، می خواهم از جایی دور از جنازه زنش عبورش دهم، چشمم به دستش می افتد که هنوز سر جدا از تن دخترک را با موهای خون آلود و نبافته محکم به سینه می فشارد.
هر چه اصرار میکنم نمی آید، دم گرفته که "مادرش هر روز همین ساعت موهایش را شانه می کرد و می بافت" و بعد ناشیانه دست های زمخت و مردانه اش را می برد لایه موهای دخترش که ببافد.
می خواهم به زور بلندش کنم، می گویم "الان هواپیماها دوباره می رسند و زمین و زمان را شخم می زنند، پاشو برویم." تلو تلو خوران راه می افتد، از دیوارها و چارچوب در چیزی نمانده، می خواهم از جایی دور از جنازه زنش عبورش دهم، چشمم به دستش می افتد که هنوز سر جدا از تن دخترک را با موهای خون آلود و نبافته محکم به سینه می فشارد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
اين متن دلخراش در مورد چي بود!!!؟؟؟
ميشه لطف كنيد فقط به معرفي وبلاگ اين آقا بسنده كنيد و خوانندگان رو در انتخاب مطالب ياري نماييد. آخه اينم شد تيتر؟
منظور!
مثل اين كه شما حال ميكنيد ما در خماري باشيم؟ كمي شفاف تر ...مكان ...زمان...؟
بغضم گرفت.
خدایا پس کی مهدی موعود (عج) تشریف میارن. ای خدای مهربون
خوب اینها که نوشتی یعنی چه؟
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.