این دختر بمب روحیه است +عکس
فاطمه صالحی، دختری که هم سنتور مینوازد، هم طراحی و گریم انجام میدهد و هم دانشجوی موسیقی است؛ قصد دارد دکترا خود را هم بگیرد.
می توان از فاطمه صالحی که به طور مادرزادی دو دست و یک پا ندارد، به معنای واقعی کلمه یک «بمب روحیه» نام برد.
بخشهایی از این گزارش اینگونه است:
زمستان داشت تمام میشد. ساعت ۵ /۶ صبح روز ۲۳ اسفند ۱۳۶۵ بود. همه در هول و ولای به دنیا آمدن بچهها بودند. اول معصومه به دنیا آمد؛ بچهای سالم و طبیعی. اما هنوز همه چیز تمام نشده بود، یک ربع بعد قل بعدی فاطمه به دنیا آمد؛ نوزادی که دستهایش رشد نکرده بودند و فقط یک پا داشت. از همه بیشتر پرستار اتاق عمل ناراحت شد چون باید این خبر را به پدر این دوقلوها و بقیه اعضای خانواده که پشت در اتاق عمل منتظر بودند میداد.
مادرم زمانی که ما را باردار بود زمین خورد. همین باعث شد که من گوشه شکم مادر بچسبم و نتوانم حرکت کنم و رشد خوبی نداشته باشم. حتی وقتی مادرم دکتر میرفت آنها فکر میکردند که فقط یک بچه در رحمش وجود دارد؛ غافل از آنکه ما دو قلو بودیم.

اولین روز مدرسه را هیچ وقت فراموش نمیکنم. با آنکه با مادرمان رفته بودیم ولی من از نظر روحی خیلی اذیت شدم. چون مدرسه یک اجتماع کوچک بود و بقیه بچهها خودشان را با من مقایسه میکردند و این مرا اذیت میکرد. وقتی هم که مادرم مرا در مدرسه تنها گذاشت، کمبودها را بیشتر احساس کردم ولی به هر حال توانستم دوستان خوبی پیدا کنم. اما تا دوران راهنمایی هم از نگاههای سؤالبرانگیز مردم ناراحت میشدم.
او قبل از رفتن به مدرسه قلم را با پایش میگرفت و نقاشی میکشید و این روند تا سال دوم دبستان هم ادامه داشت تا اینکه معلم کلاس سومشان با او صحبت کرد و فاطمه قبول کرد که اگر بخواهد وارد دانشگاه شود باید مثل بقیه باشد بنابراین نوشتن با دستهایش را شروع کرد؛ اولش خیلی سخت بود ولی یواش یواش عادت کردم. هنوز هم خیلی از کارها را با پایم انجام میدهم؛ مثلا وقتی در خانه هستیم با پا غذا میخورم.
تا وقتی که فاطمه مدرسه میرفت برای آنکه از درسش عقب نماند به کلاسهای آزاد نمیرفت ولی وقتی دیپلمش را گرفت سنتور را پیش استادش، غلامرضا مشایخی شروع کرد؛ «از سازها به پیانو و گیتار علاقهمند بودم ولی شرایط فیزیکیام این اجازه را نمیداد. وقتی مشورت کردم متوجه شدم که میتوانم در ساز سنتور موفق باشم. اطلاعاتم درباره این ساز در حد این بود که میدانستم به شکل ذوزنقه است ولی اگر حمایتها و تشویقهای استادم نبود شاید هیچ وقت به این ساز علاقهمند نمیشدم.
فاطمه برای اینکه بتواند نواختن سنتور را شروع کند به پروتزهایی برای دستانش نیاز داشت تا با آنها مضراب را در دست بگیرد. متخصصان هلال احمر این کار را انجام دادند و فقط ماند یادگیری نتها که فاطمه همیشه از آن میترسید ولی بالاخره توانست با تمرین زیاد نتخوانی را هم یاد بگیرد.
او طراحی سیاه قلم را هم از برادر بزرگترش مهدی یاد گرفت؛ «در طراحی کشیدن پرتره انسان برایم خیلی سخت بود چون نمیتوانستم دور صورت را خوب دربیاورم اما تمرین کردم و موفق شدم». بعد از آن هم به طراحی روی سفال علاقهمند شد.
بعد از اینها نوبت به گریم و آرایشگری رسید که فاطمه از کودکی به آن علاقه داشت؛ «وقتی ثبت نام کردم استادم گفت تو میتوانی این کار را انجام دهی؟چون خیلی ظریفکاری دارد. من هم جواب مثبت دادم. در کلاس صدای استاد را ضبط میکردم و خیلی دقیق به کارهایش نگاه میکردم تا بهتر یاد بگیرم.
آموزش گریم به همین منوال تمام شد تا اینکه نوبت به روز امتحان رسید؛ روزی که اگر میتوانست قبول شود دیپلم چهرهپردازی میگرفت. فاطمه آن روز را به یاد میآورد و میگوید: «مسؤول برگزاری امتحان از مربیام پرسید من چه مدلی به او بدهم که بتواند انجام دهد؟ این حرفش ترحمآمیز بود و خیلی ناراحت شدم و مربیام هم به او گفت سختترین مدلی را که فکر میکنید به این هنرجو بدهید. او هم مدل خاتون را به من داد که خیلی سخت بود. بعد هم گفت یک ربع هم بهات وقت اضافه میدهم ولی من با خودم گفتم باید جوری کارم را پیش ببرم که به آن یک ربع وقت اضافه هم احتیاج پیدا نکنم». فاطمه آنقدر کارش را خوب انجام داد که تنها کسی در آن دوره بود که توانست با نمره ممتاز دیپلم گریم بگیرد.
اما انگار اشتیاق این دختر به تجربه و یادگیری مهارتهای تازه تمامی نداشت چون او مدرک گرافیک کامپیوتریاش را هم گرفت؛ «من همه این مدارک را گرفتم تا شاید بتوانم برای خودم کاری دست و پا کنم ولی متاسفانه هیچ کس حاضر نمیشود به یک معلول کار بدهد. آنها به معلولیت آدم نگاه میکنند نه به اینکه چه توانمندیهایی دارد. برای کار به جاهای زیادی مراجعه کردهام که تا الان به در بسته خوردهام».
کنسرت در عشقآباد
فاطمه وقتی نواختن آهنگ «ای الهه ناز» را یاد گرفت به سنتور بیشتر علاقهمند شد. اولین کنسرتی هم که داشت در فرهنگسرای بهمن با همین آهنگ بود. «تولد حضرت فاطمه(س) بود. مادرم هم بین جمعیت نشسته بود و وقتی نگاهش کردم دلم قرص شد. ای الهه ناز وای ایران را نواختم و وقتی تمام شد نفس عمیقی کشیدم و عکسالعمل مردم و تشویق آنها برایم خیلی غیر منتظره بود».
مادر فاطمه آن شب را به یاد میآورد و میگوید:«صندلی فاطمه نامناسب بود و او مدام از روی آن سر میخورد ولی بالاخره توانست کنترل خودش را حفظ کند و اجرای خوبی داشته باشد».
سنتور تا دکترا
فاطمه سال ۱۳۸۷ بهعنوان دانشجوی موسیقی کنسرواتور ایران پذیرفته شد؛ «تصمیم گرفتم بروم موسیقی بخوانم».
او ادامه میدهد:«روز اول دانشگاه برایم درست مثل روز اول مدرسه بود؛ با این تفاوت که آن موقع خواهرم همراهم بود ولی این دفعه تنهای تنها بودم. اما رفتار دانشجویان و استادان برخلاف آن زمان خیلی عادی بود. ترم یک که بودم همه فکر میکردند من از موسیقی سر درنمیآورم و به من یک هفته مهلت دادند تا نتها را حفظ کنم اما من این کار را قبلا یاد گرفته بودم».
با تمام این تفاسیر فاطمه مثل خیلی از معلولان دیگر مشکلات زیادی در رفت و آمد دارد. خودش در این باره میگوید:«فاصله خانه ما تا دانشگاه خیلی زیاد است. روزهای اول آژانس میگرفتم و با مادرم میآمدم ولی الان خودم به تنهایی با آژانس میآیم که خیلی هزینهبر است. همین طور برای سوار شدن و پیاده شدن مخصوصا اگر وسیله و یا ساز دستم باشد از دوستان و همکلاسیهایم کمک میگیرم».
او از ترم سوم ساز سنتور را به عنوان ساز تخصصی خودش انتخاب کرده و امیدوار است بتواند این رشته را تا مقطع دکترا و آهنگسازی ادامه دهد.
فاطمه موفقیتهایش را مدیون خانوادهاش میداند؛ خانوادهای که او را محدود نکردند و مانند خواهر دوقلویش هر امکاناتی را که در توانشان بود در اختیار او هم گذاشتند.
فاطمه میگوید:«سختترین لحظات برای من این است که مردم با نگاه ترحمآمیز به من خیره شوند. البته حس ششم خیلی خوبی هم دارم و تا متوجه شوم که کسی میخواهد از روی دلسوزی به من کمک کند کاری میکنم که با دیدن تواناییهایم از انجام این کار منصرف شود. من با معلولیت خودم کنار آمدهام و دلم میخواهد مردم هم این را بدانند و اجازه بدهند راحت زندگی کنم».
منبع: همشهری سرنخ
می توان از فاطمه صالحی که به طور مادرزادی دو دست و یک پا ندارد، به معنای واقعی کلمه یک «بمب روحیه» نام برد.
بخشهایی از این گزارش اینگونه است:
زمستان داشت تمام میشد. ساعت ۵ /۶ صبح روز ۲۳ اسفند ۱۳۶۵ بود. همه در هول و ولای به دنیا آمدن بچهها بودند. اول معصومه به دنیا آمد؛ بچهای سالم و طبیعی. اما هنوز همه چیز تمام نشده بود، یک ربع بعد قل بعدی فاطمه به دنیا آمد؛ نوزادی که دستهایش رشد نکرده بودند و فقط یک پا داشت. از همه بیشتر پرستار اتاق عمل ناراحت شد چون باید این خبر را به پدر این دوقلوها و بقیه اعضای خانواده که پشت در اتاق عمل منتظر بودند میداد.
مادرم زمانی که ما را باردار بود زمین خورد. همین باعث شد که من گوشه شکم مادر بچسبم و نتوانم حرکت کنم و رشد خوبی نداشته باشم. حتی وقتی مادرم دکتر میرفت آنها فکر میکردند که فقط یک بچه در رحمش وجود دارد؛ غافل از آنکه ما دو قلو بودیم.

او قبل از رفتن به مدرسه قلم را با پایش میگرفت و نقاشی میکشید و این روند تا سال دوم دبستان هم ادامه داشت تا اینکه معلم کلاس سومشان با او صحبت کرد و فاطمه قبول کرد که اگر بخواهد وارد دانشگاه شود باید مثل بقیه باشد بنابراین نوشتن با دستهایش را شروع کرد؛ اولش خیلی سخت بود ولی یواش یواش عادت کردم. هنوز هم خیلی از کارها را با پایم انجام میدهم؛ مثلا وقتی در خانه هستیم با پا غذا میخورم.
تا وقتی که فاطمه مدرسه میرفت برای آنکه از درسش عقب نماند به کلاسهای آزاد نمیرفت ولی وقتی دیپلمش را گرفت سنتور را پیش استادش، غلامرضا مشایخی شروع کرد؛ «از سازها به پیانو و گیتار علاقهمند بودم ولی شرایط فیزیکیام این اجازه را نمیداد. وقتی مشورت کردم متوجه شدم که میتوانم در ساز سنتور موفق باشم. اطلاعاتم درباره این ساز در حد این بود که میدانستم به شکل ذوزنقه است ولی اگر حمایتها و تشویقهای استادم نبود شاید هیچ وقت به این ساز علاقهمند نمیشدم.
فاطمه برای اینکه بتواند نواختن سنتور را شروع کند به پروتزهایی برای دستانش نیاز داشت تا با آنها مضراب را در دست بگیرد. متخصصان هلال احمر این کار را انجام دادند و فقط ماند یادگیری نتها که فاطمه همیشه از آن میترسید ولی بالاخره توانست با تمرین زیاد نتخوانی را هم یاد بگیرد.
او طراحی سیاه قلم را هم از برادر بزرگترش مهدی یاد گرفت؛ «در طراحی کشیدن پرتره انسان برایم خیلی سخت بود چون نمیتوانستم دور صورت را خوب دربیاورم اما تمرین کردم و موفق شدم». بعد از آن هم به طراحی روی سفال علاقهمند شد.
بعد از اینها نوبت به گریم و آرایشگری رسید که فاطمه از کودکی به آن علاقه داشت؛ «وقتی ثبت نام کردم استادم گفت تو میتوانی این کار را انجام دهی؟چون خیلی ظریفکاری دارد. من هم جواب مثبت دادم. در کلاس صدای استاد را ضبط میکردم و خیلی دقیق به کارهایش نگاه میکردم تا بهتر یاد بگیرم.
آموزش گریم به همین منوال تمام شد تا اینکه نوبت به روز امتحان رسید؛ روزی که اگر میتوانست قبول شود دیپلم چهرهپردازی میگرفت. فاطمه آن روز را به یاد میآورد و میگوید: «مسؤول برگزاری امتحان از مربیام پرسید من چه مدلی به او بدهم که بتواند انجام دهد؟ این حرفش ترحمآمیز بود و خیلی ناراحت شدم و مربیام هم به او گفت سختترین مدلی را که فکر میکنید به این هنرجو بدهید. او هم مدل خاتون را به من داد که خیلی سخت بود. بعد هم گفت یک ربع هم بهات وقت اضافه میدهم ولی من با خودم گفتم باید جوری کارم را پیش ببرم که به آن یک ربع وقت اضافه هم احتیاج پیدا نکنم». فاطمه آنقدر کارش را خوب انجام داد که تنها کسی در آن دوره بود که توانست با نمره ممتاز دیپلم گریم بگیرد.
اما انگار اشتیاق این دختر به تجربه و یادگیری مهارتهای تازه تمامی نداشت چون او مدرک گرافیک کامپیوتریاش را هم گرفت؛ «من همه این مدارک را گرفتم تا شاید بتوانم برای خودم کاری دست و پا کنم ولی متاسفانه هیچ کس حاضر نمیشود به یک معلول کار بدهد. آنها به معلولیت آدم نگاه میکنند نه به اینکه چه توانمندیهایی دارد. برای کار به جاهای زیادی مراجعه کردهام که تا الان به در بسته خوردهام».
کنسرت در عشقآباد
فاطمه وقتی نواختن آهنگ «ای الهه ناز» را یاد گرفت به سنتور بیشتر علاقهمند شد. اولین کنسرتی هم که داشت در فرهنگسرای بهمن با همین آهنگ بود. «تولد حضرت فاطمه(س) بود. مادرم هم بین جمعیت نشسته بود و وقتی نگاهش کردم دلم قرص شد. ای الهه ناز وای ایران را نواختم و وقتی تمام شد نفس عمیقی کشیدم و عکسالعمل مردم و تشویق آنها برایم خیلی غیر منتظره بود».
مادر فاطمه آن شب را به یاد میآورد و میگوید:«صندلی فاطمه نامناسب بود و او مدام از روی آن سر میخورد ولی بالاخره توانست کنترل خودش را حفظ کند و اجرای خوبی داشته باشد».
سنتور تا دکترا
فاطمه سال ۱۳۸۷ بهعنوان دانشجوی موسیقی کنسرواتور ایران پذیرفته شد؛ «تصمیم گرفتم بروم موسیقی بخوانم».
او ادامه میدهد:«روز اول دانشگاه برایم درست مثل روز اول مدرسه بود؛ با این تفاوت که آن موقع خواهرم همراهم بود ولی این دفعه تنهای تنها بودم. اما رفتار دانشجویان و استادان برخلاف آن زمان خیلی عادی بود. ترم یک که بودم همه فکر میکردند من از موسیقی سر درنمیآورم و به من یک هفته مهلت دادند تا نتها را حفظ کنم اما من این کار را قبلا یاد گرفته بودم».
با تمام این تفاسیر فاطمه مثل خیلی از معلولان دیگر مشکلات زیادی در رفت و آمد دارد. خودش در این باره میگوید:«فاصله خانه ما تا دانشگاه خیلی زیاد است. روزهای اول آژانس میگرفتم و با مادرم میآمدم ولی الان خودم به تنهایی با آژانس میآیم که خیلی هزینهبر است. همین طور برای سوار شدن و پیاده شدن مخصوصا اگر وسیله و یا ساز دستم باشد از دوستان و همکلاسیهایم کمک میگیرم».
او از ترم سوم ساز سنتور را به عنوان ساز تخصصی خودش انتخاب کرده و امیدوار است بتواند این رشته را تا مقطع دکترا و آهنگسازی ادامه دهد.
فاطمه موفقیتهایش را مدیون خانوادهاش میداند؛ خانوادهای که او را محدود نکردند و مانند خواهر دوقلویش هر امکاناتی را که در توانشان بود در اختیار او هم گذاشتند.
فاطمه میگوید:«سختترین لحظات برای من این است که مردم با نگاه ترحمآمیز به من خیره شوند. البته حس ششم خیلی خوبی هم دارم و تا متوجه شوم که کسی میخواهد از روی دلسوزی به من کمک کند کاری میکنم که با دیدن تواناییهایم از انجام این کار منصرف شود. من با معلولیت خودم کنار آمدهام و دلم میخواهد مردم هم این را بدانند و اجازه بدهند راحت زندگی کنم».
منبع: همشهری سرنخ
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
خدمت دوست پرمدعامون عرض کنم که سنتور و سیاه قلم از هنرهای ملی ایرانه و یادگرفتنش باعث افتخار برای هر ایرانیه چه برسه به این خانم که با توجه به معلولیتش به این افتخار رسیده
فاطمه خانم پارسال به تركمنستان (عشق آباد) آمده بودند و من از نزديك هنرنمايي ايشان را ديدم واقعاً فاطمه خانم روحيه خيلي خوبي داشتند آرزو مي كنم ايشان در همه كارهايشان موفق باشند.
ان فردی که گفته است کاش وقتش را صرف یاد گیری قرآن میکرد فکر میکنم هنوز به عظمت خداوند و اساس خلقت و هستی پی نبرده والا همچین اظهار نظری نمیکرد.
بنده خدا همین که این فرد با ناتوانی جسمی متونه موسقی بزنه نشانه ای از خلق نیروی اراده در ما انسانها توسط خداست
آفرين به اين همه استعداد
سلام فاطمه
آفرین تبارک الله فاطمه جان من از چهارستون بدن سالم هستم ولی قلبی مریض دارم برای من دعا کن خیلی دعا کن این قدر مشکل دارم که ناگفتنی است با خواندن شرح زندگی شما شرمم شد ولی با این حال خیلی گرفتارم غیر از گرفتاریهام مریض هم هستم فاطمه جان فکر می کنم به خدا خیلی نزدیک هستی یه دعای دلسوزانه برای این خواهرت که در جنوب کشور است بکن
خیلی دوست دارم
مخلصتم
دعاگوتم
خیلی خیلی خیلی ............
انصافاً زمانی که داشتم این مطلب را می خواندم گریه ام گرفت. ایکاش همه این خانم محترم را درک کنند و اجازه زندگی عادی را به ایشان بدهند.
خدا دوستت داره خواهرم...
آفرين به اين دختر و پدر و مادرش
توانابود هرکه دانا بود
زدانش دل پیر برنا بود
وقتی بخوای خداکمکت میکنه خودت هم باید پشتکار داشته باشی وازمشکلات نهراسی
آفرين و درود فراوان بر تو. ولي اي كاش اين گونه مطالب را مسئولين اين كشور هم مي خواندند و امكانات خاصي به افرادي نظير شما كه اراده و توان ويژه اي براي كمال داريد فراهم مي كردند. اگر چنين موردي در هر كشور ديگري بود از او الهه و سمبل ايستادگي ، مقاومت و پشتكار ساخته و شديداً حمايتش مي كردند. افسوس!!!
چرا نام ایشان را درردیف نخبگان ومشاهیر ثبت نمی کنند ؟ آیا واقعا امتحانش را در دوران زندگی خود پس نداده ست ؟ نظر مسئولین بی توجه را به دیدن این پدیده منحصر بفرد جلب میکنم تا شاید وظیفه ای انجام دهند.
واقعا خواستن توانستن است
درود بر او و امسال او
احسن برشما انسان كمال جو از پيام هاي من كج فكر پله اي بساز براي اوج گرفتن ، اسطوره شدن راهي است كه شما انتخاب كردي نه مني كه با كلمات منفي ( مراد كساني هستند كه از امام پيشي گرفته هنر موسيقي را درك نمي كنند) از تو ايرادمي گيرم انشاءالله روزي همين منتقدين نيز كاري خارج از ظرفيت خدادادي خود ارائه دهند وتفاوت عمل وحرف را درك نمايند.
با آرزوي الگو شدن شما براي تمام جوانان با غيرت ايراني ومسلمان
اشک شوق و تحسین از چشمانم جاری شده . افرادی که به تلاشهای این کوه عزم و اراده ، ایراد گرفته اند اول کمالات و هنر خود را بیان کنند و بگویند اگر در جایگاه ایشان بودند چکار می کردند. شاید در سر چهارراهی......
کاشکی افرادی که سالم هستند و بیکار هستند از غیرت این خانم عبرت بگیرند آفرین بر این دختر خانم
فقط می تونم بگم هزاران آفرین بر این همت و پشت کار.
اي كاش از خواهرش هم مي گفتين كه چه كار مي كند؟
آفرین بر تو . در جواب کسائی هم که نظر میدهند که کاش قران یاد میگرفت یا سنتور و سیاه قلم هیچ کمالی نیست بگم همین که تونسته با وجود این مشکلات سد های بزرگی را بشکند بزرگترین کمال است و فکر میکنم که نویسنده هائی که این کار ایشان را کمال و افتخار نمیدانند حتی هیچ هنری ندارند که بخواهند وجود خودشان را ثابت کنند چه برسد به این که مطرح شوند.
عجب صبری خدا دارد از دست این ملت ایران که هرچیزی را به تفسیر و توجیه می کشن . ترا به خدا نفس عمل را ببنین که اصلا در کلام نمیگنجد .
ترا به خدا همت عالی و تلاش مضاعف را ببینید چیکار دارین که موسیقی یا قرآن ارگ یا سنتور - شما از کجا می دونین مطمئن باشید که قرآن خوندنش هم از من و تو به ظاهر مسلمان سفسطه باز خیلی جلوتر و بهتر
من و تویی که اگر نوک انگشتمون با یک چاقو ببره صدامون تا آسمون میره چطور به خودمون اجازه میدهیم که در مورد این دختر خانوم قضاوت کنیم و بگیم چی بهتر بود یا بدتر - مطمئن باش برادر و خواهر گرامی تا من و تو اندر خم قضاوتهامون دست و پنجه نرم بکنیم ، این محبوب خدا قاری قرآن و حافظ قرآن و خلاصه خیلی از خصلتهای خوب انسانی را فراخواهد گرفت. و من میمانم و تو و قضاوت نابجا و روز محشر !!!
با احترام به نظرات دو تن از بينندگان كه از موسيقي نهي كرده بودند، بايد بگويم كه موسيقي في نفسه بد نيست و مثل هرچيز ديگري هم بد دارد و هم خوب . مگر انبياء الهي چوپان نبودند و مگر ني نمي زدند. خيلي وقت ها نت هايي كه در سازها نواخته مي شود و صوتي كه از آنها خارج مي شود كاري مي كند كه يك ساعت سخنراني و دهها كلاس درس نمي تواند انجام دهد. موسيقي خوب آدم را به عرش مي برد و آنقدر انسان با خداي خود احساس نزديكي مي كند كه از اينكه حتي به بدي ها فكر هم كند، شرم مي كند. خوب است نظر مقام معظم رهبري درباره موسيقي را بخوانيد بعد انتقاد كنيد. مشكل ما اين است كه موسيقي درست خيلي خيلي كم داريم مثل خيلي چيزهاي ديگر. خوب بايد همه چيزمان به هم بياد.
درور بر تو دختر شايسته
مرحبا به اين همه همت.افسوس بعضي از نظرات از روي عدم آگاهي بود،شايدازهمين ساز عشق ورزي به خداوند متعال را بيشتر ازشما كه قرآن كريم راميخوانيدحس نمايد.
من اجراي اين خانم محترم را در فرهنگسراي اشراق ديده ام. با شكوه بود. همه بلند شديم و دقايق زيادي ايشان را همراه با اشك تشويق كرديم. ايشان الگو هستند و بايستي از رسانه هاي مختلف بويژه تلويزيون معرفي شوند.
اي گل تو دوش داغ صبوحي كشيده اي ما آن شقايقيم كه با داغ زادهايم آفرين بر همت والايتان
اي گل تو دوش داغ صبوحي كشيده اي ما آن شقايقيم كه با داغ زادهايم آفرين بر همت والايتان
احسن به تو دختر با همت . ایکاش من هم می توانستم خواهری را که هم دست دارد هم پا ولی فلج شده و قادر به کاری نیست آموزش میدادم
آفرین بر غیرت ، پشتکار و روحیه جنگندگی . ازز خداوند منان پیشرفتهای آتی این عزیز را خواهانم.
اعتماد به نفس چه میکنه آفرین
1-دوستانی که درباره حرام بودن موسیقی اظهارنظرکرده اندبایستی دراین موردمطالعه بیشتری داشته باشندوسریعااظهارنظرنکنند.2-دربعضی ادارات افرادی به ظاهرسالم ازلحاظ جسمانی کارمیکنندکه به اندازه یک صدم فاطمه هم کارایی ندارندکاش برای اشتغال ایشان فکری میشد.
اون دوستانی که می گویند که ایشان رشد معنوی نکرده باید بدانند حداقل او انسان مانده... حفظ ایه های قران خیلی خوب است اما از آن بهتر اینکه ادم قران را در دلش داشته باشد و بشود قران، بشود قران ناطق. مگر نه اینکه روحیه این فرد مورد تائید قران است، مگر نه اینکه قران فرموده شما را ازمایش می کنیم صبر داشته باشید تا پاداش بگبربد، مگر قران نفرموده از زندگی لذت ببرید، مگر قران نگفته خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد، مگر خدای قران نیست که بلبل را افریده با صدای موسیقیاییش. شما نگران فاطمه و حفظ قران او نباشید. شما به فکر خود باشید. خداوند به حق قرانش همه ما را به راه راست خداست کند.
آفرین برتودختر توانا،زندگی موسیقی وهارمونی است و این را هم وزیر آموزش وپرورش بخواند که از استخدام معلولان جلوگیری کرد .
تبریک به ایشان و خانواده محترمشان و تسلیت به مسئولان عزیزمان که به ونزوئلا کمک میلیارد دلاری می کنند ولی از فراهم کردن امکانات و کار مناسب برای چنین نخبگانی عاجزند.
تبارک ا... احسن الخالقین.
آفرين برروح بزرگ وخستگي ناپذيرش.واقعا همت ميخواهد.
بیشتر از این باید عکس می گذاشتین تا همراه با خوندن سرگذشت او، نحوه زنگی و هنرنماییش را در موقعیت های متنوع ببینیم. تابناک کی قراره تو به یک رسانه تبدیل بشی؟ فعلا با اطلاعیه ترحیم چندان تفاوتی نداری
توانايي ايشان بايد در تلويزيون و براي ميليونها نفر نمايش داده شود تا به قول شما بمب روحيه براي همه ايراني ها باشد كه در شرايط فعلي همه بدان نيازمنديم
در مقابل شما که چنینن اراده ای دارید سر تعظیم فرود میاوریم و آرزوی شادکامی شمارادارم
درود بر دختر ایران زمین و مخصوصا شما فاطمه خانوم که فعل خواستن را به درستی صرف کردی زنده باد
بابا مرامت عشق است. تو ديگه كي هستي
بعد یکسری منتقد معاند مثل من مینشینند، فقط و فقط غر میزنند و منتظرند بقیه پیشرفت کنند و اینها نتیجه اش را درو کنند و احتمالا پزش را بدهند تازه اگر منصف باشند و چوب لای چرخ نخبگان نگذارند
افرین برتو توسمبل یک دختر با اراده هستی امیدوارم کسانی که در زندگی ناامید هستند بخود بیایند ودرس بگیرند
ازخداوندمتعال توفيق اين خانم واساتيد موسيقي كشور رادرهمه مراحل زندگي ومسئلت مينمايم
shoma azez khoda hasted moafag bashed
واقعا جای تامل داشت.خیلی به حال این خانوم ارجمند غبطه خوردم .امیدوارم همیشه موفق و پر انرژی باشند.امروز با دیدن این خبر و این خانوم بار دیگه به خانوم بودن خودم افتخار کردم.
سلام تابناک عزیز.
اولا این خانم در کنسرواتوار تهران است. و ثانیا در کنار ایشان بیش از ده نفر از هنرمندان و دانجویان نابینا نیز در کنسرواتوار در حال درس خواندن هستند!
یه سری هم به دوستان نابینای ما بزنید.
دخترم،
من از نظر سنی جای پدر شما هستم. عضو هیات علمی در یکی از دانشگاههای خارج از کشور هستم. همکار من بدون دوپا و با پروتز بجای دستها با صندلی چرخدار رفت آمد میکند و تمام کارهائی که ما سالم ها انجام میدهیم او نیز انجام میدهد. امیدوارم روزی شما را در کنسرواتورهای موسیقی جهانی در حال اجرای برنامه ببینیم. ما سالم ها بیشتر به ترحم شما احتیاج داریم تا شما به ترحم ما. به نصیحت افراد بیدرد توجه نکنید. موفق باشید.
انقدر شگنت انگیز و خجالت آوره برای من که سالمم که لال شدم و نمیدونم چی بگم
واقعا یکی مثل ما که سالم هستیم هیچ بهونه ای برای تنبلی نباید داشته باشیم
فاطمه جان سلام.مرحبا مرحبا به هوش. اراده. پشتکار و عزت نفس شما مطمئنم دکتری برای آن عزیز کاملا دست یافتنی است به عنوان یک ایرانی به تو و خانواده ات افتخار می کنم.
واقعا ادم با شنیدن چنین خبرهایی به حال خوش تاسف میخوره .. ما که خدا همه چیز بهمون داده دست و پا سالم ... بدن سالم و... اینقدر ناشکریم و تنبلی میکنیم ....
واقعا به ایشون تبریک میگم ...ایشون واقعا سنبل پشتکار و استقامت هستند ... و همین طور یک هنر مند واقعی ...
هنر عبادت است!!!!
موفق باشی فاطمه خانم.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.