از پرونده هستهاي چه ميخواهيم؟
تحليلي متفاوت درباره سرنوشت هستهاي

با گذشت شش سال از آغاز بحران پرونده هستهاي جمهوري اسلامي كه با جنجال تبليغاتي مجاهدين خلق در تابستان سال 1381 آغاز شد، اين پرونده شاهد فراز و نشيبهاي گوناگوني بوده است.
سال نخست پرونده، با كارگرداني سازمان اطلاعات مركزي ايالات متحده و استفاده ابزاري از گروه تروريستي مجاهدين خلق در جهت حساس كردن نظام بينالملل به فعاليتهاي هستهاي جمهوري اسلامي و وارد كردن آژانس بينالمللي انرژي اتمي به موضوع اختصاص داشت و سرانجام با قطعنامه سپتامبر شوراي حكام ـ كه در آن مهلتي يك ماهه براي تعليق فعاليتهاي هستهاي ايران، پيوستن جمهوري اسلامي به پروتكل الحاقي و پاسخ به سؤالات آژانس تعيين شده بود ـ پايان يافت.
در آغاز دوره دوم اين پرونده كه از مهر 1382 تا مرداد 1384 طول كشيد، جمهوري اسلامي در چهارچوب سه توافقنامه سعدآباد، بروكسل و پاريس به اعتمادسازي با غرب از طريق سه كشور اروپايي پرداخت و در ازاي عدم ارجاع پرونده هستهاي به شوراي امنيت، فعاليتهاي هستهاي خود را به تدريج به تعليق كامل درآورد و پروتكل الحاقي را اجرايي كرده و اطلاعات مورد نياز آژانس را در اختيار بازرسان گذاشت.
اما با اين همه، پرونده هستهاي ايران همچنان در شوراي حكام مفتوح ماند و شمشير ارجاع به شوراي امنيت، كماكان تهران را تهديد ميكرد. پايان اين دوره در مرداد 1384 با آغاز به كار فعاليت «UCF» اصفهان رقم خورد و پيامد آن در دي ماه همان سال، گازدهي به سانتريفيوژها ابتدا در مرحله آزمايشگاهي و سپس در بعد صنعتي آغاز شد؛ به شكلي كه تاكنون غنيسازي توسط 3500 سانتريفيوژ توسط آژانس تأييد شده است.
اما با اين همه، پرونده هستهاي ايران همچنان در شوراي حكام مفتوح ماند و شمشير ارجاع به شوراي امنيت، كماكان تهران را تهديد ميكرد. پايان اين دوره در مرداد 1384 با آغاز به كار فعاليت «UCF» اصفهان رقم خورد و پيامد آن در دي ماه همان سال، گازدهي به سانتريفيوژها ابتدا در مرحله آزمايشگاهي و سپس در بعد صنعتي آغاز شد؛ به شكلي كه تاكنون غنيسازي توسط 3500 سانتريفيوژ توسط آژانس تأييد شده است.

در مقابل، شوراي حكام ابتدا پرونده ايران را در زمستان سال 1384 به شوراي امنيت ارجاع كرد و پيش از پاسخ ديرهنگام و سرد جمهوري اسلامي به بسته پيشنهادي «1+5»، شوراي امنيت، نخستين قطعنامه درباره پرونده هستهاي ايران را در مرداد 1385 صادر كرد و سپس مرحله نخست تحريمها از دي ماه همان سال آغاز شد و طي دو قطعنامه ديگر در ابتدا و انتهاي سال 1386، تشديد شد.
اكنون زمان اين پرسش فرا رسيده است كه جمهوري اسلامي در پرونده هستهاي خود، چه اهدافي را دنبال ميكند و آيا تاكنون به تمام يا بخشي از اين اهداف رسيده است؟
اكنون زمان اين پرسش فرا رسيده است كه جمهوري اسلامي در پرونده هستهاي خود، چه اهدافي را دنبال ميكند و آيا تاكنون به تمام يا بخشي از اين اهداف رسيده است؟
و سرانجام اينكه آيا ادامه مسير فعلي همچون گذشته، در جهت تحقق اهداف ايران خواهد بود؟
براي پاسخ به اين پرسشها، ناگزير هستيم كه فهرستي از اهداف و دستاوردهاي مورد انتظار جمهوري اسلامي در پرونده هستهاي را برشماريم.
اهدافي كه جمهوري اسلامي در موضوع فعاليتهاي هستهاي دنبال ميكند، شامل موارد زير است:
اهدافي كه جمهوري اسلامي در موضوع فعاليتهاي هستهاي دنبال ميكند، شامل موارد زير است:
1. كسب فناوري هستهاي صلحآميز
2. استفاده از فناوري هستهاي صلحآميز براي توليد برق
3. به دست آوردن اهرمي براي اعمال فشار در جهت تحقق تعهدات هستهاي كشورهاي غربي به ايران
4. توليد سوخت هستهاي در مقياس صنعتي براي استفاده داخلي و صادرات.
2. استفاده از فناوري هستهاي صلحآميز براي توليد برق
3. به دست آوردن اهرمي براي اعمال فشار در جهت تحقق تعهدات هستهاي كشورهاي غربي به ايران
4. توليد سوخت هستهاي در مقياس صنعتي براي استفاده داخلي و صادرات.
اما دستاوردهاي اصلي اين پرونده كه جنبهاي ملي و فراتر از پرونده هستهاي دارند، عبارتند از:
1. حفظ استقلال و تحميل اراده تهران به غرب
2. كم كردن خواستههاي آمريكا و اروپا از تغيير رژيم (تغيير ايدئولوژيك، نه تغيير رفتار) به تغيير موضع در پرونده هستهاي.
شايد بتوان اهداف و دستاوردهاي ديگري را به فهرست فوق افزود، اما نوع اهداف اعلامشده و منطقي قابل تحقق در پرونده هستهاي را ميتوان در درون مجموعه اهداف مذكور يافت.
1. حفظ استقلال و تحميل اراده تهران به غرب
2. كم كردن خواستههاي آمريكا و اروپا از تغيير رژيم (تغيير ايدئولوژيك، نه تغيير رفتار) به تغيير موضع در پرونده هستهاي.
شايد بتوان اهداف و دستاوردهاي ديگري را به فهرست فوق افزود، اما نوع اهداف اعلامشده و منطقي قابل تحقق در پرونده هستهاي را ميتوان در درون مجموعه اهداف مذكور يافت.
موارد فوق را ميتوان به دو گونه تقسيمبندي كرد؛ تقسيمبندي نخست بر اساس اهميت اهداف و تقسيمبندي دوم بر اساس ميزان تحقق اهداف تاكنون و امكان تحقق آنها در آينده.
در تقسيمبندي نخست، ميتوان موارد يادشده را به دو دسته «موضوعات راهبردي» و «موضوعات اقتصادي» تقسيم كرد. بديهي است كه مسائل راهبردي، اهميت بيشتر و پايدارتري نسبت به اهداف اقتصادي دارند.
در تقسيمبندي نخست، ميتوان موارد يادشده را به دو دسته «موضوعات راهبردي» و «موضوعات اقتصادي» تقسيم كرد. بديهي است كه مسائل راهبردي، اهميت بيشتر و پايدارتري نسبت به اهداف اقتصادي دارند.
دو دستاورد نخست را ميتوان در زمره مسائل راهبردي دانست كه فراتر از پرونده هستهاي به شمار ميروند.
اگر به زمان طرح پرونده هستهاي جمهوري اسلامي كه به گواهي اطلاعات منتشرشده، از مدتها پيش و براي حدود هجده سال، تحت تعقيب سازمانهاي اطلاعاتي غربي بوده است، توجه كنيم، مشاهده ميشود كه انتخاب زماني مقارن با حمله به عراق و سقوط صدام، تصادفي به نظر نميرسد. درواقع ايالات متحده در اين مقطع قصد داشت كه پس از فتح عراق و ساقط كردن حكومت اين كشور به بهانه وجود سلاحهاي كشتارجمعي، همين سناريو را درباره جمهوري اسلامي، اين بار به بهانه فعاليتهاي هستهاي، تكرار كند و با پيشبيني اينكه تهران نيز همانند بغداد در برابر درخواستهاي فزاينده غرب درباره خلع سلاح و توقف فعاليتهاي خود، موافقت ميكند، قصد داشت پس از به زانو درآوردن جمهوري اسلامي، درخواستهاي مهمتر خود از جمله پذيرش صلح خاورميانه را به تهران تحميل كرده و در صورت عدم تمكين جمهوري اسلامي، با توجه به شكسته شدن اقتدار سياسي، امنيتي و نظامي ايران در جريان پرونده هستهاي، اقدام به تغيير رژيم كند.
در اين مقطع، رفتارهاي ايالات متحده در پرونده هستهاي ايران در چهارچوب استراتژي گام به گام تفسير ميشد و اين گمانه جدي وجود داشت كه حتي اگر جمهوري اسلامي با پذيرش همه درخواستهاي آژانس، مانند ليبي تجهيزات هستهاي خود را هم نابود كند، پروندههاي ديگري مانند صلح خاورميانه، تروريسم، حقوق بشر و دمكراسي بر روي ميز قرار خواهد گرفت. بنابراين هدف نخست و مهمترين هدف جمهوري اسلامي در پرونده هستهاي را ميتوان حفظ استقلال و تحميل اراده ملي خود به غرب دانست تا در گام نخست،اين سناريوي ادامهدار متوقف شود.
اگر به زمان طرح پرونده هستهاي جمهوري اسلامي كه به گواهي اطلاعات منتشرشده، از مدتها پيش و براي حدود هجده سال، تحت تعقيب سازمانهاي اطلاعاتي غربي بوده است، توجه كنيم، مشاهده ميشود كه انتخاب زماني مقارن با حمله به عراق و سقوط صدام، تصادفي به نظر نميرسد. درواقع ايالات متحده در اين مقطع قصد داشت كه پس از فتح عراق و ساقط كردن حكومت اين كشور به بهانه وجود سلاحهاي كشتارجمعي، همين سناريو را درباره جمهوري اسلامي، اين بار به بهانه فعاليتهاي هستهاي، تكرار كند و با پيشبيني اينكه تهران نيز همانند بغداد در برابر درخواستهاي فزاينده غرب درباره خلع سلاح و توقف فعاليتهاي خود، موافقت ميكند، قصد داشت پس از به زانو درآوردن جمهوري اسلامي، درخواستهاي مهمتر خود از جمله پذيرش صلح خاورميانه را به تهران تحميل كرده و در صورت عدم تمكين جمهوري اسلامي، با توجه به شكسته شدن اقتدار سياسي، امنيتي و نظامي ايران در جريان پرونده هستهاي، اقدام به تغيير رژيم كند.
در اين مقطع، رفتارهاي ايالات متحده در پرونده هستهاي ايران در چهارچوب استراتژي گام به گام تفسير ميشد و اين گمانه جدي وجود داشت كه حتي اگر جمهوري اسلامي با پذيرش همه درخواستهاي آژانس، مانند ليبي تجهيزات هستهاي خود را هم نابود كند، پروندههاي ديگري مانند صلح خاورميانه، تروريسم، حقوق بشر و دمكراسي بر روي ميز قرار خواهد گرفت. بنابراين هدف نخست و مهمترين هدف جمهوري اسلامي در پرونده هستهاي را ميتوان حفظ استقلال و تحميل اراده ملي خود به غرب دانست تا در گام نخست،اين سناريوي ادامهدار متوقف شود.
در هدف دوم نيز بينتيجه بودن سياست تنشزدايي كه در دولت سازندگي و اصلاحات دنبال شده بود، جمهوري اسلامي را به يافتن مسيري جديد براي تأمين منافع ملي خود ترغيب ميكرد.
تنشزدايي صورتگرفته در دوره سازندگي سرانجام به قطع رابطه ديپلماتيك اروپا با ايران انجاميد و تنشزدايي دوره اصلاحات ـ كه در چهارچوبهايي نظير گفتوگوهاي انتقادي اروپا با ايران و گفتوگوي تمدنها پيگيري شد ـ فرجامي جز قرار گرفتن ايران در محور شرارت نيافت و اين نتايج نشان داد كه بسنده كردن به اعتمادسازي، انعطاف و عقبنشيني در جهت بهبود روابط خارجي كشور، مسيري بنبست است و با تعبير به ضعف كردن همراهيهاي ايران با غرب، كفه حاميان تغيير رژيم يا دستكم تغيير ايدئولوژيك نظام را سنگينتر خواهد كرد.
به همين دليل، ايستادگي در پرونده هستهاي مدل جديدي از رفتار جمهوري اسلامي ارائه خواهد داد که در آن، بر امتيازات متقابل و انعطافپذيري غرب تأکيد ميشود.
تنشزدايي صورتگرفته در دوره سازندگي سرانجام به قطع رابطه ديپلماتيك اروپا با ايران انجاميد و تنشزدايي دوره اصلاحات ـ كه در چهارچوبهايي نظير گفتوگوهاي انتقادي اروپا با ايران و گفتوگوي تمدنها پيگيري شد ـ فرجامي جز قرار گرفتن ايران در محور شرارت نيافت و اين نتايج نشان داد كه بسنده كردن به اعتمادسازي، انعطاف و عقبنشيني در جهت بهبود روابط خارجي كشور، مسيري بنبست است و با تعبير به ضعف كردن همراهيهاي ايران با غرب، كفه حاميان تغيير رژيم يا دستكم تغيير ايدئولوژيك نظام را سنگينتر خواهد كرد.
به همين دليل، ايستادگي در پرونده هستهاي مدل جديدي از رفتار جمهوري اسلامي ارائه خواهد داد که در آن، بر امتيازات متقابل و انعطافپذيري غرب تأکيد ميشود.
و اما ديگر اهداف؛ هرچند از نوع اهداف اقتصادي به شمار ميروند، اما از اهميت متفاوتي برخوردارند.
دستيابي به فناوري صلحآميز هستهاي در شرايطي که سوختهاي فسيلي ـ به ويژه نفت و گاز ـ بهايي فزاينده مييابند، اهميت راهبردي براي اقتصاد کشور در قرن بيستويکم خواهد داشت. اين مسئله در حالي بود که غرب به هيچ وجه حاضر به پذيرش اين حق ايران نبود. علاوه بر نقض تعهد آلمان در ساخت نيروگاه بوشهر و عدم توجه به حقوق ايران در شرکت توليد سوخت هستهاي فرانسه، ديگر کشورهاي غربي مانند آمريکا و انگليس صراحتا با استفاده ايران از انرژي هستهاي مخالفت ميکردند و بر تأمين انرژي مورد نياز جمهوري اسلامي از طريق نفت و گاز تأکيد داشتند.
دستيابي به فناوري صلحآميز هستهاي در شرايطي که سوختهاي فسيلي ـ به ويژه نفت و گاز ـ بهايي فزاينده مييابند، اهميت راهبردي براي اقتصاد کشور در قرن بيستويکم خواهد داشت. اين مسئله در حالي بود که غرب به هيچ وجه حاضر به پذيرش اين حق ايران نبود. علاوه بر نقض تعهد آلمان در ساخت نيروگاه بوشهر و عدم توجه به حقوق ايران در شرکت توليد سوخت هستهاي فرانسه، ديگر کشورهاي غربي مانند آمريکا و انگليس صراحتا با استفاده ايران از انرژي هستهاي مخالفت ميکردند و بر تأمين انرژي مورد نياز جمهوري اسلامي از طريق نفت و گاز تأکيد داشتند.
روسيه نيز باگذشت ده سال از آغاز قرداد تکميل نيروگاه بوشهر که بايد در کمتر از 5سال به پايان ميرسيد از اجراي تعهدات خود سرباز ميزد و اين به معناي محروم شدن ايران از انرژي هستهاي بود.
از سوي ديگر، حتي در صورت راهاندازي نيروگاه بوشهر و احداث نيروگاههاي جديد اتمي، تضميني براي تأمين سوخت آنها به قيمت منصفانه وجود نداشت و امکان استفاده از اهرم انرژي براي مقاصد سياسي و اقتصادي در آينده جدي ارزيابي ميشد.
از سوي ديگر، حتي در صورت راهاندازي نيروگاه بوشهر و احداث نيروگاههاي جديد اتمي، تضميني براي تأمين سوخت آنها به قيمت منصفانه وجود نداشت و امکان استفاده از اهرم انرژي براي مقاصد سياسي و اقتصادي در آينده جدي ارزيابي ميشد.
و در نهايت توليد انبوه و صنعتي سوخت هستهاي به عنوان يك فناوري سطح بالا جهت مصارف داخلي و صادرات، يك هدف ديگر در پرونده هستهاي ايران به شمار ميرود. حال بايد بررسي كرد، اهداف و دستاوردهاي ششگانه فوق تاكنون تا چه ميزان محقق شدهاند و امكان تحقق اهداف باقيمانده در صورت دوام مسير فعلي به چه ميزان وجود دارد؟
نگاهي به مواضع اخير كشورهاي غربي از جمله آمريكا نشان ميدهد كه تغيير چشمگيري در مواضع بنيادين اين كشورها در برابر ايران پديد آمده است. ارايه دو بسته پيشنهادي طي يك سال به ايران كه در آن سياستهاي تشويقي، بخش عمده را تشكيل ميدهند، در حالي رخ داد كه طي چهار سال گفتوگوي انتقادي اروپا با ايران در دولت اصلاحات و پذيرش بسياري از انتظارات طرف مقابل توسط جمهوري اسلامي، چنين پيشنهادي ارايه نشده بود و تازه اين در شرايطي است كه مفاد اين بسته نيز از سوي تهران، بسيار سبك و غيرجذاب ارزيابي شده است.
تأکيدات مکرر مقامات غربي ـ از رئيسجمهور و وزير خارجه ايالات متحده تا مقامات اروپايي ـ در به رسميت شناختن حق ايران در استفاده از انرژي هستهاي، از ابتداي انقلاب بيسابقه بوده و با عملكرد گذشته اين كشورها، تفاوت آشكاري دارد.
انكار سياست تغيير رژيم، آمادگي براي گفتوگوهاي بدون پيششرط در موضوعات مورد علاقه طرفين نظير عراق، اعتراف به جنگ با ايران و عدم همراهي متقابل در مذاكرات گذشته در دوره اصلاحات، از جمله شواهد ديگري است كه نشان ميدهد روند زيادهخواهي غرب در برابر جمهوري اسلامي نه تنها متوقف نشده، بلكه مسير معکوسي يافته است و اين به معناي تحقق بخش قابل توجهي از دستاوردهاي مورد انتظار نظام در پرونده هستهاي است.
انكار سياست تغيير رژيم، آمادگي براي گفتوگوهاي بدون پيششرط در موضوعات مورد علاقه طرفين نظير عراق، اعتراف به جنگ با ايران و عدم همراهي متقابل در مذاكرات گذشته در دوره اصلاحات، از جمله شواهد ديگري است كه نشان ميدهد روند زيادهخواهي غرب در برابر جمهوري اسلامي نه تنها متوقف نشده، بلكه مسير معکوسي يافته است و اين به معناي تحقق بخش قابل توجهي از دستاوردهاي مورد انتظار نظام در پرونده هستهاي است.
از سوي ديگر، استفاده از زمان در حين مذاكرات دولت قبلي و فعلي در تكميل کردن چرخه سوخت و رسيدن به مرحله توليد سوخت صنعتي نيز به همراه تكميل نيروگاه بوشهر با تغيير رفتار روسيه نشان ميدهد كه بخش عمدهاي از هدف اول نيز تأمين شده و جمهوري اسلامي به فناوري صلحآميز انرژي هستهاي دست يافته است.
در ميان اهداف، به نظر ميرسد هدف دوم با بيشترين مشكلات براي تحقق در شرايط فعلي همراه است. تصميم ايران مبني بر راهاندازي بيست نيروگاه هستهاي با توجه به سرمايه، زمان و نيروي هنگفت لازم براي تحقيق و مطالعات، تنها با مشاركت شركتهاي بينالمللي صاحب اين تكنولوژي ممكن است و اين در شرايط فعلي و تحريمهاي كنوني محقق نخواهد شد.
به رغم آن، هدف دوم مبني بر به دست آوردن اهرم فشار يا برگ برنده در چانهزني براي جلوگيري از سرپيچي طرفهاي خارجي از عمل به تعهدات خود در برابر ايران، با رسيدن به تكنولوژي توليد صنعتي سوخت هستهاي محتمل شده است و در اين شرايط، اگر روسيه و يا هر فروشنده ديگري، از تحويل سوخت هستهاي به ايران سر باز زند، ايران ميتواند خود در جهت توليد سوخت گام بردارد كه اين مغاير با منافع اقتصادي، حقوقي و درازمدت طرف مقابل بوده و بنابراين تضمين مناسبي براي تأمين سوخت مورد نياز نيروگاههاي هستهاي در آينده به دست آمده است.
اما در رابطه با هدف چهارم نيز به نظر ميرسد اين موضوع هرچند ميتواند براي نيم قرن آينده، يكي از اهداف بلندمدت اقتصادي كشور باشد، اما با توجه به تكنولوژي موجود غنيسازي، ذخاير محدود اورانيوم، وضعيت بازارهاي جهاني و نيازهاي كشور به سوخت هستهاي طي بيست سال آينده، توليد انبوه سوخت هستهاي در داخل، از اولويت بالايي برخوردار نيست؛ علاوه بر آنكه ذخيرهسازي سوخت توليدشده با توجه به عدم امكان مصرف آن در نيروگاه بوشهر، در شرايط فعلي مشكلات ويژهاي نيز به همراه خواهد داشت.
بنابراين بايد گفت، از مجموع اهداف و دستاوردهاي مورد انتظار جمهوري اسلامي در پرونده هستهاي، چهار مورد که اهميت بيشتري داشته، تا اندازه قابل توجهي محقق شده و دو هدف باقيمانده، ماهيتي متناقض با يكديگر دارند. به طوري كه تحقق هدف چهارم و استفاده گسترده از انرژي هستهاي در كشور، نيازمند مشاركت شركتهاي بينالمللي سازنده نيروگاههاست كه در شرايط تحريم و با ادامه مسير فعلي، دشوار است و هدف ششم كه توليد انبوه سوخت هستهاي است، نيازمند ادامه مسير فعلي است بنابراين فارغ از اهداف محقق شده، انتخاب يكي از دو هدف باقيمانده تصميمي سرنوشتساز در شرايط فعلي است.
از سوي ديگر، فراتر از اهداف پرونده هستهاي، هزينههايي كه شرايط فعلي به اقتصاد كشور تحميل ميكند نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. دشوار شدن شرايط سرمايهگذاري در صنعت نفت و گاز، اخلال در مبادلات مالي و ديگر پيامدهاي اقتصادي و ديپلماتيك پرونده هستهاي اين پرسش را مطرح ميسازد كه آيا با توجه به محقق شدن بيشتر اهداف جمهوري اسلامي، همچنان بايد رويه سابق را در پرونده هستهاي ادامه دهيم و آيا اين پرونده از وسيلهاي در جهت تأمين منافع ملي، خود به هدف تبديل شده است؟ و آيا زمان آن فرا نرسيده است كه از شرايط موجود تزلزل غرب در برابر جمهوري اسلامي كه به واسطه بحران انرژي، شرايط عراق و افغانستان و پي بردن به ناکارآمدي مواضع گذشته غرب در برابر ايران ناشي شده است، با يك ديپلماسي فعال استفاده كرد و با ارايه مطالبات منطقي ايران شرايط را بر تحقق يك پيروزي پايدار ديپلماتيك فراهم ساخت؟
در ميان اهداف، به نظر ميرسد هدف دوم با بيشترين مشكلات براي تحقق در شرايط فعلي همراه است. تصميم ايران مبني بر راهاندازي بيست نيروگاه هستهاي با توجه به سرمايه، زمان و نيروي هنگفت لازم براي تحقيق و مطالعات، تنها با مشاركت شركتهاي بينالمللي صاحب اين تكنولوژي ممكن است و اين در شرايط فعلي و تحريمهاي كنوني محقق نخواهد شد.
به رغم آن، هدف دوم مبني بر به دست آوردن اهرم فشار يا برگ برنده در چانهزني براي جلوگيري از سرپيچي طرفهاي خارجي از عمل به تعهدات خود در برابر ايران، با رسيدن به تكنولوژي توليد صنعتي سوخت هستهاي محتمل شده است و در اين شرايط، اگر روسيه و يا هر فروشنده ديگري، از تحويل سوخت هستهاي به ايران سر باز زند، ايران ميتواند خود در جهت توليد سوخت گام بردارد كه اين مغاير با منافع اقتصادي، حقوقي و درازمدت طرف مقابل بوده و بنابراين تضمين مناسبي براي تأمين سوخت مورد نياز نيروگاههاي هستهاي در آينده به دست آمده است.
اما در رابطه با هدف چهارم نيز به نظر ميرسد اين موضوع هرچند ميتواند براي نيم قرن آينده، يكي از اهداف بلندمدت اقتصادي كشور باشد، اما با توجه به تكنولوژي موجود غنيسازي، ذخاير محدود اورانيوم، وضعيت بازارهاي جهاني و نيازهاي كشور به سوخت هستهاي طي بيست سال آينده، توليد انبوه سوخت هستهاي در داخل، از اولويت بالايي برخوردار نيست؛ علاوه بر آنكه ذخيرهسازي سوخت توليدشده با توجه به عدم امكان مصرف آن در نيروگاه بوشهر، در شرايط فعلي مشكلات ويژهاي نيز به همراه خواهد داشت.
بنابراين بايد گفت، از مجموع اهداف و دستاوردهاي مورد انتظار جمهوري اسلامي در پرونده هستهاي، چهار مورد که اهميت بيشتري داشته، تا اندازه قابل توجهي محقق شده و دو هدف باقيمانده، ماهيتي متناقض با يكديگر دارند. به طوري كه تحقق هدف چهارم و استفاده گسترده از انرژي هستهاي در كشور، نيازمند مشاركت شركتهاي بينالمللي سازنده نيروگاههاست كه در شرايط تحريم و با ادامه مسير فعلي، دشوار است و هدف ششم كه توليد انبوه سوخت هستهاي است، نيازمند ادامه مسير فعلي است بنابراين فارغ از اهداف محقق شده، انتخاب يكي از دو هدف باقيمانده تصميمي سرنوشتساز در شرايط فعلي است.
از سوي ديگر، فراتر از اهداف پرونده هستهاي، هزينههايي كه شرايط فعلي به اقتصاد كشور تحميل ميكند نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. دشوار شدن شرايط سرمايهگذاري در صنعت نفت و گاز، اخلال در مبادلات مالي و ديگر پيامدهاي اقتصادي و ديپلماتيك پرونده هستهاي اين پرسش را مطرح ميسازد كه آيا با توجه به محقق شدن بيشتر اهداف جمهوري اسلامي، همچنان بايد رويه سابق را در پرونده هستهاي ادامه دهيم و آيا اين پرونده از وسيلهاي در جهت تأمين منافع ملي، خود به هدف تبديل شده است؟ و آيا زمان آن فرا نرسيده است كه از شرايط موجود تزلزل غرب در برابر جمهوري اسلامي كه به واسطه بحران انرژي، شرايط عراق و افغانستان و پي بردن به ناکارآمدي مواضع گذشته غرب در برابر ايران ناشي شده است، با يك ديپلماسي فعال استفاده كرد و با ارايه مطالبات منطقي ايران شرايط را بر تحقق يك پيروزي پايدار ديپلماتيك فراهم ساخت؟
اشاره به اين نكته ضروري است كه بدون توجه به محاسبات هزينه ـ فايده، تصميمگيري مهم در ديپلماسي ميتواند پيامدهاي زيانباري براي كشور به همراه داشته باشد.
بايد توجه داشت كه تدبير همراه با ايستادگي، زمينهساز دستيابي به اهداف فوق بوده است. مذاكرات با سولانا، كار با البرادعي، شفافسازي فعاليتها و كميته امنيتي سهجانبه ايران، عراق و آمريكا در عراق موجب شد كه يك مانعبندي براي تشديد تهديدها عليه ايران صورت گيرد.
در كنار اين تدبير، افشاگري برخي از مسئولان ايران و پرده برداشتن آنها از تهديدات آمريكا عليه ايران و موج برداشتن آن در دنيا و همچنين آمادگي نيروهاي مسلح، تهديدات دشمن را تاكنون خنثي كرده است. بنابراين بايد ديد از اين به بعد، چه بستهاي از فعاليتها و مراقبتها و مذاكرات همراه با چه پيشنهادهايي را براي ادامه فعاليت در پرونده هستهاي ايران بايد برگزيد که به بقيه اهداف برسيم.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
اگر هدف از فعالیت هسته ای دست یابی به سوخت جهت نیروگاه بوشهر است که راه اندازی این طرح مربوط به بیش از 35 سال پیش است و اگر بفرض دو سال دیگر هم به تعویق بیافتد چندان توفیری نمیکند . به نظر میرسد اصرار بی اندزه دولت بر سر مسئله هسته ای از چارچوب منافع و مصالح کشور خارج شده و جنبه لجاجت و حفظ ابرو برای دولت یدا کرده . ما در جنگ هم این مسئله را داشتیم ولی امام (ره) برای مصالح کشور ابروی خود را با خدا معامله کرد . مسلمان باید زیرک باشد . مگر در زمان اقایان رفسنجانی و خاتمی فعالیتهای هسته ای با سیاست پیش نمی رفت ؟ ایا این پیشرفتها مربوط به 3 سال دولت اقای احمدی نژاد است ؟ خدایا به دولتمردان ما سیاست و به ملت ما عزت عطا فرما . (مهدی)
الحمد الله كه در ميان خوانندكان محترم استقامت تا رسيدن به اهداف 100درصدي وجود دارد لكن نكته اي كه نويسنده محترم به ان اشاره كرده است رانبايد فراموش كرد و ان بررسي هزينه وفايده ادامه مقاومت در برابر غرب و مساله فعاليت غني سازي است كه به نظر من بيش از انجه كه انجام مي دهيم تبليغ كرده ايم . باتوجه به وضعيت اقتصادي داخل كشور وعلي رغم داشتن بول و سرمايه كافي مشاهده مي كنيد كه به راحتي امكان هزينه ان نيست لذا با توجه به فرموده امام كه حفظ نظام را اهم واجبات و ازنماز هم بالاتر مي دانستند نبايد تهديدات داخلي را ناديده كرفت اكر سيل خروشان اعتراضات داخلي بويزه در تهران راه بيافتد ديكر به راحتي قابل كنترل نيست ما مي توانيم ازتجربه دشمنان خود استفاده كنيم بدون عقب نشيني و توقف فعاليتها با بيشنهاد توقف بيشرفت در برنامه هاي جديد را داده و مذاكره را شروع كنيم و با انها باروش خودشان بازي كنيم مانند اسرائيل كه اهداف خود را بيش مي برد و ضمنا دشمنانش را هم دعوت به مذاكره مي كند ماكه تكنولوزي غني سازي را داريم خوب باكمي تاخيرلكن اطمينان بيشترو باكاهش توجهات جهاني و ايجاد تفرقه دراجماع فعلي فشاري كه روي ايران است كاهش داده و سبس به راهمان ادامه مي دهيم تاشايد اين مردم بد بخت فلك زده كه زير سندان تصميمات نادانان داخلي وخارجي كير افتاده اند نفسي بكشند وخطرات احتمالي داخل نيز برطرف واميد دشمنان هم نااميد شود
سعدی میفرماید: نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست تا به خلاف آن کنی که عین ثواب است.
در سال 1366 در هنگامي كه قطعنامه 598 صادر شد بسياري از افراد با ديد آرماني خود با آن مخالفت و پذيرش آن را خيانت مي دانستند. كه اين تقابلات مانع پذيرش سريع آن شد كه بسياري از فرصتها ( مانند فاو - حلبچه و جزاير مجنون) نيز در همين يكسال از دست ما رفت و امروز هميگي به تدبير رهبر كبير انقلاب در پذيرش آن پي برده اند كه در اين تصمص هم عزت ما حفظ شد و هم حكمت رهبر كبير انقلاب در معرفي متجاوز لحاظ شد و هم مصلحت كشور در پايان دادن به يكي از خونين ترين جنگهاي دنيا در نظر گرفته شد.
با سلام، اگر به تاریخچه گذشته جهان در پیشرفت علمی و فنی بازگردیم، مشاهده می کنیم که با پیشرفت صنعت خودرو و بدنبال آن هواپیماسازی، پیشرفت هسته ای ایجاد شد و بدنیال آن در عرض 50 سال جهان به پیشرفتهای عظیمی در صنعت موشک و پرتابگرهای فضایی، ماهواره، صنعت نیمه هادی، کامپیوتر و سایر علوم که ذکر آنها در این مجال نمی گنجد، نایل شد. کاربرد پیشرفتهای بدست آمده در حوزه های استراتژیک فوق منجر به توسعه سایر بخشها خصوصا نفت و گاز، صنایع غذایی، صنایع کشاورزی، پزشکی و غیره شد. بعبارت دیگر افزایش قدرت علمی کشور و در یک کلام اقتدار ملی و توسعه پایدار پس از ورود صنعت خودرو و هواپیماسازی به داخل کشور با ورود و تداوم پیشرفت هسته ای ، فضایی و صنعت نیمه هادی و سایر علوم دیگر محقق خواهد شد. بنابراین نه تنها باید در حق هسته ای پافشاری نمود بلکه در امر پیشرفت هسته ای باید مصمم بود و دریچه های دیگر علوم را بر روی جوانان و متخصصین کشور بخصوص در سال نوآوری و شکوفایی گشود.
دنياي امروز دنياي تحميل اراده يك كشور به ديگري نيست دنياي تعاملات سازنده است به جاي روريارويي مخرب! اينكه بگوييم ما بايد اراده مان را به غرب تحميل كنيم فقط يك شعر است. ما قبلا در جنگ هم اين را تجربه كرديم و عواقب ناخوشايند آن را هم با تلخي جام زهر چشيديم!! چرا دوباره همان راه را ميرويم؟ آيا منافع ملي ما در تقابل با غرب تامين ميشود يا با تعامل سازنده؟ كدام كشور در دنيا امروزه با غرب تقابل ميكند؟ ما ميتوانيم بر اساس منافع ملي با غرب همكاري كنيم و حقمان را در معادلات اقتصادي و سياسي از آنها بكگيريم. ما حقوق مسلم ديگري هم داريم كه نتوانسته ايم يك ذره از آنها را هم بگيريم مثل غرامتهاي جنگي از عراق كه ظاهرا در حال بخشش است عليرغم تصريح قطعنامه 598 براي پرداخت آنها. اين بي تدبيريست كه مسائل استراتژيك كشورمان تبديل به شعار شود و بعد هم آقايان نميدانند چگونه راه برونرفت از آنرا پيدا كنند بدون اينكه از طرف مردم معتقد به نظام و مخالفان در معرض آسيبهاي ناشي از شعارگرائي و باتهام ي كفايتي قرار گيرند.
در صورت حمله امريكا حتي اگر ما تمام نيروهاي آنها را در منطقه نيز از بين ببريم و پايگاههايش را با خاك يكسان كنيم و پيروز جنگ باشيم، بواسطه عواقب دراز مدت آن باز هم هيچ افتخاري نصيب ما و مردم ما نخواهد شد. نهايتا چيزي خواهيم بود در حد ويتنام....
این بحران در یک نقطه قابل قبول باید تمام شود. قدرت هر کشوری برای تامین منافع آن حاصل میشود در حالی که در حال حاضر قدرت گرفتن ایران موجب ضرر شده است . و نمیتوان تمام منافع متصور از قدرت مند شدن را بدست آورد لذا در زمانی که این تکنولوژی میتواند بیشترین منافع را تامین کند باید مصالحه کرد. اما تجربه تلخ لیبی و کره شمالی باید برای مدیران کشور درس باشد. امریکا به هیچ کدام از وعده هایش در باره آنها عمل نکرده است لذا ما باید فرمولهای اتوماتیا بازگشت را به اجرا بگذاریم که در هر مرجله ای که غرب خلاف کرد ما تعهدات خود را متوقف کنیم
در پاسخ به آن دوستي كه گفته بعد از هسته اي سراغ ... مي روند پس بايد هسته اي را چسبيد و با هيچ چيز موافقت نكرد بايد گفت طناب هسته اي هم بالاخره پاره خواهد شد. راه چاره چيست؟ تا كي بايد خلاف جهت حركت كرد؟ به بهاي نابودي اقتصاد كشور، فلج شدن صنعت و گسترش فقر و فلاكت مردم كه سهميه بندي بنزين و برق و آب و ... بخشي از اين چشم انداز است؟ غرب نيز مگر بيكار نشسته است و يا مخش كار نميكند كه آخر خط را بخواند؟ گسترش تحريمها و فشارهاي اقتصادي كار را به جايي خواهد رساند كه هم پياز را بخوريم هم كتك را آخر كار هم به همين كه الان بايد برسيم تن در دهيم. خداوند به مسئولان ما بينش بلند عطا فرمايد !
خوشحالم که می بینم جناخ اصولگرا بجای برخورد شعاری و احساسی، برخورد مدبرانه در این موضوع را پیشنهاد می دهد.
متاسفانه سابقه تبلیغاتی موضوع به شکلی بوده است که بسیاری از مردم هنوز هم گمان می کنند در این موضوع نفع اقتصادی یا استراتژیک بزرگی نهفته است و تصور می کنند که با پافشاری در این موضوع، اقتدار و ثروت ملی ما افزوده خواهد شد.
خوب است که عقلای اصولگرا با تشریح ابعاد واقعی این مسئله از نظر اقتصادی و راهبردی این نکته را برای مردم روشن سازند که با توجه به میزان ذخایر معدنی کشور، حتی بزرگترین دستاوردها در این حیطه هم نمی توانند بیش از 10 درصد درامد فعلی نفت برای ما عایدی ایجاد کنند. در حالیکه عبور سرافرازانه از این قضیه می تواند ظرف سه سال درامد حاصل از منابع فسیلی و توانمندیهای اقتصادی ما را تا 50 درصد افزایش دهد.
در حال حاضر ادامه تاکتیک گذشته، که در زمان خودش ابتکاری نبوغ آسا محسوب می شد، تنها به فرسایش منابع کشور و ایجاد تهدیدات جدی برای ثبات اقتصادی کشور محسوب می شود و باید شهامت مسئولین در تغییر تاکتیک را به آنها تبریک گفت.
با تدبیر و شناخت اقتضائات کشورداری که مراجع تصمیم گیریهای کلان در نظام از آن بهره مند می باشند , به زودی شاهد بروز یک نقطه عطف در مسیر پرونده هسته ای خواهیم بود که در آن منافع و حیثیت ملی لحاظ شده و بهانه های واهی از دست دشمنان سلب خواهد شد.با شرایط موجود, بستر لازم برای تحقق حد اکثری منافع ملی کاملاً مهیا است.
به هر دلیل اگر از این حق مسلم خود دست برداریم کشور را برای همیشه به سرازیری سقوط انداخته ایم . این فناوری تنها بعد اقتصادی نداشته و ابعاد سیاسی و روکم کنی قضیه با غرب به مراتب مهمتر و پیچیده تر از ابعاد دیگر آن است . اگر دست برداریم آنها گامهای بعدی را جلو خاوهند آمد از جمله دست کشیدن از جزایر سه گانه و تحریک مناطق و اقوام و ... ترایخ و آینگان کسانی را که حتی فکر اینگونه سازش با غرب را می کنند لعنت خواهد کرد .
ماهيت تقابل هسته اي با ايران چيست ؟
براي رسيدن به اين حقيقت ذكر چند نكته لازم است :
1- جامعه جهاني به كشور هاي واجد منابع نفتي اجازه نمي دهند كه ذخاير نفتي خود را حفظ كرده و صادر نكنند زيرا مي گويند كه نفت را خدا براي همه آفريده است و نه فقط براي ساكنين روي همان مخازن كه البته محدود و معدود هم هستند نيست . لذا براي حفظ قيمت و كنترل استخراج نفت ، بايد اين كشورها اولا" حتي الامكان دست نشانده قدرت هاي بزرگ باشند ثانيا" حتي المقدور اقتصادشان مريض و نيازمند به صدور نفت باقي بماند تا اين مقصود حاصل گردد .
2- همين استدلال عينا" براي منابع اورانيوم ( كه از قضا ايران واجد آن نيز هست ) نيز صادق است ولي البته به شكلي بسيار حاد تر . زيرا ماهيت قدرت حاصل از اورانيوم با قدرت حاصل از فروش نفت بسيار متفاوت است . اولي فقط جنبه مالي دارد و دومي علاوه بر جنبه مالي ، واجد قدرت باز دارنده نظامي هم هست كه مي تواند سد محكمي در برابر اميال ديگران نيز ايجاد نمايد .
3- اما از طرف ديگر ، نفت مي تواند پس از استخراج ، به صورت خام نيز صادر گردد ولي سنگ اورانيوم به علت درجه خلوص پائين قابل صدور نبوده و لذا بايد حتما" غني سازي شده وسپس صادر گردد .
لذا اهداف دشمن در راستاي تقابل هسته اي با جمهوري اسلامي به شكل زير روشن ميگردد :
اولا"- تلاش براي سرنگوني حكومت ايران به منظور سلطه كامل بر منابع غني اورانيوم و براي حصول اطمينان از بي خطر ماندن آن ( كه زهي خيال باطل ) .
ثانيا" - جلوگيري از غني سازي به منظور جلوگيري از پيشرفت تكنولوژي هسته اي ( كه باز هم زهي خيال باطل )
ثالثا"- گرفتن امتياز انحصاري يا اشتراكي براي غني سازي و صدور آن همانند قرارداد دارسي در مورد نفت به منظور كنترل قيمت آن و پرداخت فقط مبلغ اندكي بابت حق مالكيت ارضي به منظور حضور دائم در ايران و دنبال نمودن دو هدف اول .
بطوريكه ملاحظه ميگردد ، هيچيك از اهداف دشمن سازنده نبوده و به نفع ايران نمي باشند . لذا بدينوسيله پيشنهاد كفايت و ختم مذاكره داده ميشود !
یک نکته مهم را باید مد نظر داشت . موضوع هسته ای ایران تنها یکی از چندین بهانه غرب است برای اینکه ما را تنبیه کند و به همراهی با سیاست ها و برنامه های خود در جهان وادارد. اگر ما در پرونده هسته ای کوتاه بیاییم موضوع حقوق بشر را علم خواهند کرد و تنبیه ها بر سر آن خواهد بود و ما باید همواره از خود دفاع کنیم که اسلام حقوق شهروندی را قبول دارد و ... اگر در حقوق بشر هم استانداردهای آنها را بپذیریم سراغ تروریسم خواهند رفت و کلی پرونده جعلی رو خواهند کرد که باید امتیاز بدهیم تا موجودیت ما را بپذیرند . اگر آن را هم بپذیریم به مسائل داخلی ما و ساختار حکومتی و قوانین ما خواهند پرداخت . و این قصه ادامه خواهد داشت . آنها به کمتر از بازگشت ما از راه امام و انقلاب راضی نخواهند شد این را مطمئن باشیم .
بازگشت از راه امام و انقلاب هم یعنی حداقل سی سال آشوب و بی ثباتی ایران که در بهترین وضع مانند عراق یا افغانستان خواهد بود .
متاسفانه برخی از ساده اندیشان در داخل و خارج فکر می کنند با قبول شرایط غرب در مورد مسئله اتمی آنها به تمام مواردی که در بسته خود پیشنهاد داده اند عمل خواهند کرد در حالیکه برای سیاسیون مشخص است که برای عملی سازی تک تک موارد کلی امتیاز خواهند خواست . جمله بندی ها را نگاه کنید تا درک کنیم که موارد ذکر شده در این بسته ها اصلا ضمانت اجرایی ندارند . اگر می خواستند واقعا تعهدی کنند جمله بندی ها متفاوت بود .
ادامه بحران کنونی در غرب و سراسر جهان آنهایی را که داعیه دار رهبری جهان هستند وادار خواهد ساخت که به خواسته های ما تن در دهند و از شدت بحران بکاهند . شک نکنید که ادامه وضعیت فعلی برای اروپا و کشورهای در حال توسعه غیر قابل تحمل است .
بهتر است به جای دفاع از اینکه حقوق بشر در ایران رعایت می شود از حقوق هسته ای خود دفاع کنیم که مقبولیت بیشتری در عرصه جهانی دارد .
بسته ای باید پذیرفته شود که موجودیت ، حقوق ، نقش منطقه ای و جهانی و جایگاه نظام را در معادلات بین المللی بپذیرد و تضمین های لازم را در کلیه زمینه های فوق در بر داشته باشد که ارائه چنین بسته ای برای غربی ها سخت است اما چاره ای نخواهند داشت .
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.