چهلمين روز وداع با حجازی فرا رسید
وداع با اسطوره، چهل روزه شد
فوتبال براي او عشق به سرقت رفته ای بود. سالها گذشت و او خاطرات رفتن به طرح 27 سالهها، تبعيد به بنگلادش و هند و البته اخراج از استقلال را فراموش نکرد. آن دستها، آن دستهاي زيبا هنوز خسته از تحمل درد کبود و زجر ديده، سمت آسمان را نشانه رفته بودند. اين تصوير تلخي از دیدار پایانی بود. زماني که چشمش بيش از يک متر را نميديد. او با صدايي که به نجوا و ناله شبيه بود، دست راست خود را بالا ميآورد و از کمک خدا ميگفت...

سرویس ورزشی «تابناک» ـ چهل روز از پرواز سلطان قلب های فوتبال ایران گذشت. از این روی، روز جمعه، دهم تیر ماه از ساعت 10 صبح در بهشت زهرا قطعه نام آوران و از ساعت 19:30 در مقابل درب منزل شخصی ناصر حجازی به آدرس میدان هروی، خیابان غیاثی، پلاک 22 مراسم گرامیداشت وی برگزار می شود.
دکتر حسن نمکدوست استاد روزنامهنگار، در خاطراتش از يک مصاحبه دانشجويي با ناصر حجازي ميگفت؛ زماني که او بايد اين مصاحبه را به عنوان نمونه کار به استادش تحويل ميداد، حجازي در آن گفتوگوي دانشجويي از شرايط آن روزها انتقاد کرده است. گفتوگو با حجازي جوان که حتما امروز هم شنيدني بود؛ اما نوار اين مصاحبه در اسبابکشيها به يغماي روزگار رفت.
امروز تصادفا آرشيو روزنامه «دنيايفوتبال» را ورق ميزدم. تاريخ روزنامه مربوط به آخرين روز سرمربيگري حجازي در استقلال بود. کلا پیش از آنکه او جاي خود را به فيروز کريمي بدهد. در روزهايي که همه ما پذيرفته بوديم نيمکت استقلال به فيروز کريمي ميرسد. گزارش آن روز با سه عکس جذاب چيز ديگري را نشان ميداد. حجازي تر و تميز و خندان و با روحيه به میان زمين رفت و با بازيکنان جوان مشغول بازي بود... 24 ساعت بعد بود که زمستان زندگي حجازي آغاز شد. او پست سرمربيگري استقلال را تحويل داد و کنار نشست، ظاهرا ماجرا دست ياري و لبخند بود، اما حجازي خيلي زود درد عميقش را بيرون ريخت؛ دردي که البته هرگز کاملا وجود او را ترک نکرد.
او پس از استقلال، هيچ گاه نشستن روي نيمکت را تجربه نکرد و تيمي را تمرين نداد. او در قامت يک مربي بازنشسته کاملا رداي منتقد وضع موجود را بر تن کرد و هرچند در اين بين در کليپي تجاري حاضر شد و مدتي هم به مديريت فني تيمي در اسلواکي پناه برد، شغل اصلياش همين بود که صدايش را پس از گفتوگوهاي جذاب تلفني روي کاغذ بياوريم و به چاپخانه بسپاريم.
عقاب در افق ظاهر میشود
از اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه خورشیدی اما، آرام و خاموش دروازهبانی در افق فوتبال ایران ظاهر میشد و پیکر گرفت که از سنخ دیگر و در اندازههایی تا آن زمان ناشناخته بود. تماشاگران فوتبال در چهارچوب دروازهی تیم تاج تهران (استقلال کنونی) جوان باریک، بلند و خوشسیمایی را میدیدند که شیوه بازی غوغابرانگیزی چون عزیز اصلی و دیگر دروازهبانان آن روزی فوتبال ایران نداشت و اهل شیرجههای دیدنی و پرشهای محیرالعقول نبود. ولی این جوان، دو ویژگی حیرتانگیز داشت: نخست این که تقریبا همیشه در جایی ایستاده بود که توپ فرود میآمد و دوم اینکه دستانش چون آهنربا توپ را جذب میکرد.
این جوان کسی جز ناصر حجازی نبود. او به مرور زمان پختهتر و با تجربهتر میشد. از اوایل دهه پنجاه، به رغم حضور دروازهبانان تیزچنگی چون بهرام مودت، فرامرز ظلی، کیوان نیکنفس و منصور رشیدی در رقابتهای فوتبال ایران، ناصر حجازی چون الماسی در درون دروازه میدرخشید. او از همه دروازهبانان هم عصر خود و نیز همه دروازهبانانی که فوتبال ایران تا آنزمان به خود دیده بود، از نظر کیفیت یک سروگردن بالاتر بود.
زمینههای انقلاب در درون دروازه
در دهه شصت میلادی، دو دروازهبان بزرگ در سطح جهان، درک از پست سنگربانی در زمین فوتبال را کاملا مدرنیزه و انقلابی کردند و به غنای فرهنگ فوتبال افزودند. این دو به ترتیب، لئو یاشین، دروازهبان تیم ملی شوروی و گوردن بنکس، دروازهبان تیم ملی انگلستان بودند. یاشین در سال ۱۹۶۰ با تیم ملی شوروی به مقام قهرمانی اروپا رسیده بود و بنکس در سال ۱۹۶۶با تیم ملی انگلستان به مقام قهرمانی جهان.
یاشین و بنکس، سه عامل دیگر را نیز به مختصات یاد شده افزودند: عوامل روانی، تاکتیکی و هماهنگکننده. از آن پس، دروازهبان مدرن بازیکنی بود که از فکر خود به اندازه جسم خود و از پاهای خود به اندازه دستانش سود میبرد. او به بازیکنی همپیوند با مجموعه تیم تبدیل و در یکپارچگی آن ادغام میشد. ناصر حجازی در زمره بازیکنانی بود که از همه مختصات یک دروازهبان مدرن برخوردار بود و این ویژگیها را با خود وارد فوتبال بومی ما ساخت.
شخصیتی محبوب فراتر از میدانهای ورزشی
بی گمان، ناصر حجازی بهترین دروازهبانی است که تاریخچه فوتبال ایران به خود دیده است. او بیش از یک دهه به عنوان برترین دروازهبان در فوتبال ملی ما حاکم بود و بر نسل دروازهبانان پس از خود تأثیری انکارناپذیر داشته است. همه دروازهبانان پس از حجازی، او را که به حق لقب «عقاب آسیا» گرفته بود، الگوی خود میدانند. حجازی از آن سنخ بازیکنان انگشتشمار فوتبال ایران است که شاید مشابه او در آینده هرگز پدیدار نشود.
یادداشتی برای ناصر حجازی؛ چهلم تاریخچه چهل ساله فوتبال در برنا
«اسدی» نزدیکترین دوست مرحوم ناصر حجازی در آستانه چهلمین روز در گذشت اسطوره، یادداشتی را به خبرگزاری برنا فرستاد که متن آن را در زیر می خوانید:
دلم می خواست باران بودم، تا غبار غم هایتان را می شستم
دلم می خواست آهنگ سازی بودم تا ناصر حجازی را آن گونه که بود می نواختم
دلم می خواست نقاشی چیره دست بودم تا تصویری از ارتفاع بلند عاطفه اش را می کشیدم
اما افسوس، افسوس که نه بارانم، نه آهنگ ساز و نه نقاش،
من اسدی، دوست و یار ناصر حجازی در سال های دور؛ در دیروز و باشو غریبهای کوچک در امروز
ناصر حجازی روز دوشنبه، دوم خرداد، ساعت 10:30 با پرواز سیزده ـ نود ایران ایر با یک ربع تأخیر پرید؛ او پروازی فوق العاده با شکوه و فرودی اضطراری و به یاد ماندنی داشت. ناصر حجازی در این پرواز یک چمدان بار اضافی داشت، او تاریخچه چهل سالگی فوتبال ایران را با خود برد و امروز چهل روز از پرواز با شکوهش می گذرد.
چهل سالگی فوتبال، امشب چله نشین تو هستیم
این جا برای تو، به یاد تو و به خاطر تو نشستیم
چهل روز بی گفت و گو با تو، ناجوانمردانه گذشت
نمی خواهی بدانی که بر من و ما چگونه گذشت؟
چهل سال بودی برایم همیشه یک چهلستون
چهل روز که نیستی، تا ببینی من ماندم و یک بیستون
چهل سال بودی تو سرخط خبرهای ورزش
چهل سال کم نیست؛ آن هم بدون هیچ لغزش
چهل سال تو به فوتبال ایران جلوه های ویژه دادی
تو آن را قطع نکردی، تو به آن هم پلان و هم سکانس دادی
چهل روزه که تو در شرق بهشت و سبزه زاری
تو اینجا هم برای اهالی سینما یک شکوه علفزاری
چهل روز بود که می گفتند تو مرد روزهای خیلی سختی
چهل بار پاسخ دادم که تو برای مردم ایران تختی دیگری هستی
ناصر جان چهل روز پیش ما تو را به خاک نسپردیم
به عیسی، به موسی، به حضرت قسم که ما تو را به خدا سپردیم
ای داد و بیداد، امان از دست دوم خرداد، چهل روزگی ات مبارک باد
برو آنجا که تو را می خواهند، ما تنها نیستیم، خاطراتت با من و ما می گریند،
و با من و ما می خندند، دلم می خواهد پایان بخش نوشتهام از تکه کلام اصغر حاجیلو که خود دلسوخته ناصر حجازی است، استفاده کنم و بنویسم و فریاد بزنم:
ناصر داداش، منتظر نامه های بعدی من هم باش؛ خداحافظ رفیق.
بد نیست این نوشته را با یکی از آخرین سخنان خود ناصر حجازی به پایان بریم که بازتابدهنده روحیه حساس او در برابر کژیها و زشتیهای جامعه و روایتگر اندوهی است که از نبود آزادی در میهن، بر دوش «عقاب آسیا» سنگینی میکرده است: «غم قفس به کنار. آنچه عقاب را پیر میکند، پرواز زاغهای بیسروپاست».
پژمان راهبر در اعتماد نوشت:
آن دستها، آن دستهاي زيبا هنوز خسته از تحمل درد کبود و زجر ديده، سمت آسمان را نشانه رفته بودند. اين تصوير تلخي از دیدار پایانی بود. زماني که چشمش بيش از يک متر را نميديد. او با صدايي که به نجوا و ناله شبيه بود، دست راست خود را بالا ميآورد و از کمک خدا ميگفت. درباره ناصر حجازي يک نکته را با اطمينان ميشود به زبان آورد. اينکه او دوست نداشت بميرد. با اين همه، طرفدار و چهرهاي که حتي بيماري مهلک سرطان پیش از روزهاي آخر به آن خطي نينداخته بود و با زندگي آرام کنار نازي خانم، آتيلا، آتوسا و امير ارسلان، تازه کلي هم آرزوي برآورده نشده همراه او بود؛ آرزوهايي که البته هرگز به آنها نميرسيد.
مقاله اکونوميست درباره ناصر حجازي حيرتانگيز است و شگفتآور. مجلهخوانها ميدانند که وقتي يک مجله کاملا جدي و اقتصادي ـ سياسي يک صفحه از شماره آخر خود را به يک فوتباليست ايراني اختصاص بدهد، يعني اينکه ماجرا بيش از اينها اهميت دارد. اين چيزي است که پیشتر هرگز رخ نداده است. مقاله اکونوميست به سياق خاص اين نشريه نام ندارد؛ اما تجليل است از يک چهره محبوب ايراني که نويسنده با کمي اغراق با بينش سياسي وي را منتقد اوضاع ايران ناميده است. البته چه کسي است که نداند منتقد صفتي است برازنده ناصر حجازي. دکتر حسن نمکدوست استاد روزنامهنگار، در خاطراتش از يک مصاحبه دانشجويي با ناصر حجازي ميگفت؛ زماني که او بايد اين مصاحبه را به عنوان نمونه کار به استادش تحويل ميداد. حجازي در آن گفتوگوي دانشجويي از شرايط آن روزها انتقاد کرده است.
گفتوگو با حجازي جوان که حتما امروز هم شنيدني بود؛ اما نوار اين مصاحبه در اسبابکشيها به يغماي روزگار رفت. امروز تصادفا آرشيو روزنامه «دنيايفوتبال» را ورق ميزدم. تاريخ روزنامه مربوط به آخرين روز سرمربيگري حجازي در استقلال بود. کلا قبل از آنکه او جاي خود را به فيروز کريمي بدهد. در روزهايي که همه ما پذيرفته بوديم نيمکت استقلال به فيروز کريمي ميرسد. گزارش آن روز با سه عکس جذاب چيز ديگري را نشان ميداد. حجازي تر و تميز و خندان و با روحيه به وسط زمين رفت و با بازيکنان جوان مشغول بازي بود... 24 سال بعد بود که زمستان زندگي حجازي آغاز شد. او پست سرمربيگري استقلال را تحويل داد و کنار نشست، ظاهرا ماجرا دست ياري و لبخند بود، اما حجازي خيلي زود درد عميقش را بيرون ريخت؛ دردي که البته هرگز کاملا وجود او را ترک نکرد.
او پس از استقلال هیچ گاه نشستن روي نيمکت را تجربه نکرد و تيمي را تمرين نداد. او در قامت يک مربي بازنشسته کاملا رداي منتقد وضع موجود را برتن کرد و هرچند در اين بين در کليپي تجاري حاضر شد و مدتي هم به مديريت فني تيمي در اسلواکي پناه برد، اما شغل اصلياش همين بود که صدايش را بعد از گفتوگوهاي جذاب تلفني روي کاغذ بياوريم و به چاپخانه بسپاريم. او هميشه منتقد اهالي فوتبال و اهالي سياست بود؛ چه آنهايي که به ورزش آمده بودند و چه آنهايي که در فضاي سياسي و اجرايي زندگي ميکردند. تندي حرفهاي حجازي گهگاه آزاردهنده بود، اما لاجرم از كنه وجودش برميخاست.
فوتبال براي او عشقي بود که به سرقت رفته بود. سالها گذشت و او خاطرات رفتن به طرح 27 سالهها، تبعيد به بنگلادش و هند و البته اخراج از استقلال را فراموش نکرد. داربستها، پوسترها و دروازه نمادين مقابل خانه حجازي ديگر جمع شده است. گرچه هنوز باورمان نميشود که او ترکمان کرده باشد، اما خاک سردتر از اين حرفهاست. چهل روز گذشته و واقعا خبري از او نيست؛ کسي که پس از اين شکست آخري جاي خالياش را بيشتر حس کرديم. «منتقد وضع موجود» ديگر در بين ما نيست.
منبع : سایت حجازی، گل، برنا و اعتماد
آخرین اخبار ورزشی ایران و جهان را در «تابناک» ورزشی بخوانید
دکتر حسن نمکدوست استاد روزنامهنگار، در خاطراتش از يک مصاحبه دانشجويي با ناصر حجازي ميگفت؛ زماني که او بايد اين مصاحبه را به عنوان نمونه کار به استادش تحويل ميداد، حجازي در آن گفتوگوي دانشجويي از شرايط آن روزها انتقاد کرده است. گفتوگو با حجازي جوان که حتما امروز هم شنيدني بود؛ اما نوار اين مصاحبه در اسبابکشيها به يغماي روزگار رفت.
امروز تصادفا آرشيو روزنامه «دنيايفوتبال» را ورق ميزدم. تاريخ روزنامه مربوط به آخرين روز سرمربيگري حجازي در استقلال بود. کلا پیش از آنکه او جاي خود را به فيروز کريمي بدهد. در روزهايي که همه ما پذيرفته بوديم نيمکت استقلال به فيروز کريمي ميرسد. گزارش آن روز با سه عکس جذاب چيز ديگري را نشان ميداد. حجازي تر و تميز و خندان و با روحيه به میان زمين رفت و با بازيکنان جوان مشغول بازي بود... 24 ساعت بعد بود که زمستان زندگي حجازي آغاز شد. او پست سرمربيگري استقلال را تحويل داد و کنار نشست، ظاهرا ماجرا دست ياري و لبخند بود، اما حجازي خيلي زود درد عميقش را بيرون ريخت؛ دردي که البته هرگز کاملا وجود او را ترک نکرد.
او پس از استقلال، هيچ گاه نشستن روي نيمکت را تجربه نکرد و تيمي را تمرين نداد. او در قامت يک مربي بازنشسته کاملا رداي منتقد وضع موجود را بر تن کرد و هرچند در اين بين در کليپي تجاري حاضر شد و مدتي هم به مديريت فني تيمي در اسلواکي پناه برد، شغل اصلياش همين بود که صدايش را پس از گفتوگوهاي جذاب تلفني روي کاغذ بياوريم و به چاپخانه بسپاريم.
عقاب در افق ظاهر میشود
از اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه خورشیدی اما، آرام و خاموش دروازهبانی در افق فوتبال ایران ظاهر میشد و پیکر گرفت که از سنخ دیگر و در اندازههایی تا آن زمان ناشناخته بود. تماشاگران فوتبال در چهارچوب دروازهی تیم تاج تهران (استقلال کنونی) جوان باریک، بلند و خوشسیمایی را میدیدند که شیوه بازی غوغابرانگیزی چون عزیز اصلی و دیگر دروازهبانان آن روزی فوتبال ایران نداشت و اهل شیرجههای دیدنی و پرشهای محیرالعقول نبود. ولی این جوان، دو ویژگی حیرتانگیز داشت: نخست این که تقریبا همیشه در جایی ایستاده بود که توپ فرود میآمد و دوم اینکه دستانش چون آهنربا توپ را جذب میکرد.
این جوان کسی جز ناصر حجازی نبود. او به مرور زمان پختهتر و با تجربهتر میشد. از اوایل دهه پنجاه، به رغم حضور دروازهبانان تیزچنگی چون بهرام مودت، فرامرز ظلی، کیوان نیکنفس و منصور رشیدی در رقابتهای فوتبال ایران، ناصر حجازی چون الماسی در درون دروازه میدرخشید. او از همه دروازهبانان هم عصر خود و نیز همه دروازهبانانی که فوتبال ایران تا آنزمان به خود دیده بود، از نظر کیفیت یک سروگردن بالاتر بود.
زمینههای انقلاب در درون دروازه
در دهه شصت میلادی، دو دروازهبان بزرگ در سطح جهان، درک از پست سنگربانی در زمین فوتبال را کاملا مدرنیزه و انقلابی کردند و به غنای فرهنگ فوتبال افزودند. این دو به ترتیب، لئو یاشین، دروازهبان تیم ملی شوروی و گوردن بنکس، دروازهبان تیم ملی انگلستان بودند. یاشین در سال ۱۹۶۰ با تیم ملی شوروی به مقام قهرمانی اروپا رسیده بود و بنکس در سال ۱۹۶۶با تیم ملی انگلستان به مقام قهرمانی جهان.
یاشین و بنکس، سه عامل دیگر را نیز به مختصات یاد شده افزودند: عوامل روانی، تاکتیکی و هماهنگکننده. از آن پس، دروازهبان مدرن بازیکنی بود که از فکر خود به اندازه جسم خود و از پاهای خود به اندازه دستانش سود میبرد. او به بازیکنی همپیوند با مجموعه تیم تبدیل و در یکپارچگی آن ادغام میشد. ناصر حجازی در زمره بازیکنانی بود که از همه مختصات یک دروازهبان مدرن برخوردار بود و این ویژگیها را با خود وارد فوتبال بومی ما ساخت.
شخصیتی محبوب فراتر از میدانهای ورزشی
بی گمان، ناصر حجازی بهترین دروازهبانی است که تاریخچه فوتبال ایران به خود دیده است. او بیش از یک دهه به عنوان برترین دروازهبان در فوتبال ملی ما حاکم بود و بر نسل دروازهبانان پس از خود تأثیری انکارناپذیر داشته است. همه دروازهبانان پس از حجازی، او را که به حق لقب «عقاب آسیا» گرفته بود، الگوی خود میدانند. حجازی از آن سنخ بازیکنان انگشتشمار فوتبال ایران است که شاید مشابه او در آینده هرگز پدیدار نشود.
یادداشتی برای ناصر حجازی؛ چهلم تاریخچه چهل ساله فوتبال در برنا
«اسدی» نزدیکترین دوست مرحوم ناصر حجازی در آستانه چهلمین روز در گذشت اسطوره، یادداشتی را به خبرگزاری برنا فرستاد که متن آن را در زیر می خوانید:
دلم می خواست باران بودم، تا غبار غم هایتان را می شستم
دلم می خواست آهنگ سازی بودم تا ناصر حجازی را آن گونه که بود می نواختم
دلم می خواست نقاشی چیره دست بودم تا تصویری از ارتفاع بلند عاطفه اش را می کشیدم
اما افسوس، افسوس که نه بارانم، نه آهنگ ساز و نه نقاش،
من اسدی، دوست و یار ناصر حجازی در سال های دور؛ در دیروز و باشو غریبهای کوچک در امروز
ناصر حجازی روز دوشنبه، دوم خرداد، ساعت 10:30 با پرواز سیزده ـ نود ایران ایر با یک ربع تأخیر پرید؛ او پروازی فوق العاده با شکوه و فرودی اضطراری و به یاد ماندنی داشت. ناصر حجازی در این پرواز یک چمدان بار اضافی داشت، او تاریخچه چهل سالگی فوتبال ایران را با خود برد و امروز چهل روز از پرواز با شکوهش می گذرد.
چهل سالگی فوتبال، امشب چله نشین تو هستیم
این جا برای تو، به یاد تو و به خاطر تو نشستیم
چهل روز بی گفت و گو با تو، ناجوانمردانه گذشت
نمی خواهی بدانی که بر من و ما چگونه گذشت؟
چهل سال بودی برایم همیشه یک چهلستون
چهل روز که نیستی، تا ببینی من ماندم و یک بیستون
چهل سال بودی تو سرخط خبرهای ورزش
چهل سال کم نیست؛ آن هم بدون هیچ لغزش
چهل سال تو به فوتبال ایران جلوه های ویژه دادی
تو آن را قطع نکردی، تو به آن هم پلان و هم سکانس دادی
چهل روزه که تو در شرق بهشت و سبزه زاری
تو اینجا هم برای اهالی سینما یک شکوه علفزاری
چهل روز بود که می گفتند تو مرد روزهای خیلی سختی
چهل بار پاسخ دادم که تو برای مردم ایران تختی دیگری هستی
ناصر جان چهل روز پیش ما تو را به خاک نسپردیم
به عیسی، به موسی، به حضرت قسم که ما تو را به خدا سپردیم
ای داد و بیداد، امان از دست دوم خرداد، چهل روزگی ات مبارک باد
برو آنجا که تو را می خواهند، ما تنها نیستیم، خاطراتت با من و ما می گریند،
و با من و ما می خندند، دلم می خواهد پایان بخش نوشتهام از تکه کلام اصغر حاجیلو که خود دلسوخته ناصر حجازی است، استفاده کنم و بنویسم و فریاد بزنم:
ناصر داداش، منتظر نامه های بعدی من هم باش؛ خداحافظ رفیق.
بد نیست این نوشته را با یکی از آخرین سخنان خود ناصر حجازی به پایان بریم که بازتابدهنده روحیه حساس او در برابر کژیها و زشتیهای جامعه و روایتگر اندوهی است که از نبود آزادی در میهن، بر دوش «عقاب آسیا» سنگینی میکرده است: «غم قفس به کنار. آنچه عقاب را پیر میکند، پرواز زاغهای بیسروپاست».
پژمان راهبر در اعتماد نوشت:
آن دستها، آن دستهاي زيبا هنوز خسته از تحمل درد کبود و زجر ديده، سمت آسمان را نشانه رفته بودند. اين تصوير تلخي از دیدار پایانی بود. زماني که چشمش بيش از يک متر را نميديد. او با صدايي که به نجوا و ناله شبيه بود، دست راست خود را بالا ميآورد و از کمک خدا ميگفت. درباره ناصر حجازي يک نکته را با اطمينان ميشود به زبان آورد. اينکه او دوست نداشت بميرد. با اين همه، طرفدار و چهرهاي که حتي بيماري مهلک سرطان پیش از روزهاي آخر به آن خطي نينداخته بود و با زندگي آرام کنار نازي خانم، آتيلا، آتوسا و امير ارسلان، تازه کلي هم آرزوي برآورده نشده همراه او بود؛ آرزوهايي که البته هرگز به آنها نميرسيد.
مقاله اکونوميست درباره ناصر حجازي حيرتانگيز است و شگفتآور. مجلهخوانها ميدانند که وقتي يک مجله کاملا جدي و اقتصادي ـ سياسي يک صفحه از شماره آخر خود را به يک فوتباليست ايراني اختصاص بدهد، يعني اينکه ماجرا بيش از اينها اهميت دارد. اين چيزي است که پیشتر هرگز رخ نداده است. مقاله اکونوميست به سياق خاص اين نشريه نام ندارد؛ اما تجليل است از يک چهره محبوب ايراني که نويسنده با کمي اغراق با بينش سياسي وي را منتقد اوضاع ايران ناميده است. البته چه کسي است که نداند منتقد صفتي است برازنده ناصر حجازي. دکتر حسن نمکدوست استاد روزنامهنگار، در خاطراتش از يک مصاحبه دانشجويي با ناصر حجازي ميگفت؛ زماني که او بايد اين مصاحبه را به عنوان نمونه کار به استادش تحويل ميداد. حجازي در آن گفتوگوي دانشجويي از شرايط آن روزها انتقاد کرده است.
گفتوگو با حجازي جوان که حتما امروز هم شنيدني بود؛ اما نوار اين مصاحبه در اسبابکشيها به يغماي روزگار رفت. امروز تصادفا آرشيو روزنامه «دنيايفوتبال» را ورق ميزدم. تاريخ روزنامه مربوط به آخرين روز سرمربيگري حجازي در استقلال بود. کلا قبل از آنکه او جاي خود را به فيروز کريمي بدهد. در روزهايي که همه ما پذيرفته بوديم نيمکت استقلال به فيروز کريمي ميرسد. گزارش آن روز با سه عکس جذاب چيز ديگري را نشان ميداد. حجازي تر و تميز و خندان و با روحيه به وسط زمين رفت و با بازيکنان جوان مشغول بازي بود... 24 سال بعد بود که زمستان زندگي حجازي آغاز شد. او پست سرمربيگري استقلال را تحويل داد و کنار نشست، ظاهرا ماجرا دست ياري و لبخند بود، اما حجازي خيلي زود درد عميقش را بيرون ريخت؛ دردي که البته هرگز کاملا وجود او را ترک نکرد.
او پس از استقلال هیچ گاه نشستن روي نيمکت را تجربه نکرد و تيمي را تمرين نداد. او در قامت يک مربي بازنشسته کاملا رداي منتقد وضع موجود را برتن کرد و هرچند در اين بين در کليپي تجاري حاضر شد و مدتي هم به مديريت فني تيمي در اسلواکي پناه برد، اما شغل اصلياش همين بود که صدايش را بعد از گفتوگوهاي جذاب تلفني روي کاغذ بياوريم و به چاپخانه بسپاريم. او هميشه منتقد اهالي فوتبال و اهالي سياست بود؛ چه آنهايي که به ورزش آمده بودند و چه آنهايي که در فضاي سياسي و اجرايي زندگي ميکردند. تندي حرفهاي حجازي گهگاه آزاردهنده بود، اما لاجرم از كنه وجودش برميخاست.
فوتبال براي او عشقي بود که به سرقت رفته بود. سالها گذشت و او خاطرات رفتن به طرح 27 سالهها، تبعيد به بنگلادش و هند و البته اخراج از استقلال را فراموش نکرد. داربستها، پوسترها و دروازه نمادين مقابل خانه حجازي ديگر جمع شده است. گرچه هنوز باورمان نميشود که او ترکمان کرده باشد، اما خاک سردتر از اين حرفهاست. چهل روز گذشته و واقعا خبري از او نيست؛ کسي که پس از اين شکست آخري جاي خالياش را بيشتر حس کرديم. «منتقد وضع موجود» ديگر در بين ما نيست.
منبع : سایت حجازی، گل، برنا و اعتماد
آخرین اخبار ورزشی ایران و جهان را در «تابناک» ورزشی بخوانید
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
زیاد بزرگش نکنید . لطفا چند تا از روحیه پهلوانی ایشان را مطرح کنید .
اسطورره انهائی بودند که جانشان را فدای ایران اسلامی کردند نه کسانی که فوتبال بازی کردند و درآمد خوبی هم به جیب زدند وزندگی مرفهی هم داشتند آقایان الگو هارا عوض نه کنید.
عجب روزگاري است برادر ساعتت در زمان 8 سال جنگ گير كرده ، همه رزمندگان و شهدا در ظرف ان زمان و مكان اسطوره شدند و بدان هم اكنون نيز اسطوره هاي كشف نشده بعلت نبود زمان و مكان و شرايط مناسب در همسايگي تو زندگي ميكنند ،مشخصه اين عزيز از دست رفته انست كه در يك دوره توانست همانند رزمندگان براي اين مردم افتخار كسب نمايد
شايد نحوه كسب افتخار با انچه شما درنظر داريد فرق داشته باشد ولي ايشان پس از پايان دوران فوتبالي و تا پايان عمر با تمام بي مهري هايي كه نسبت به او شد ايستاد و خم نشد و ايستاده مرد. و براي اين مردم قهرمان شد جناب اقاي ناشناس براي اسطوره شدن در حال حاضر كه جنگ نيست شرايط خاص و ويژه گي خاص نياز است و ناصر اين شرايط را داشت و چه بخواهي چه نخواهي اسطوره شد و شما عزيز بهتر است بجاي دفاع بد و ضربه زدن و خرج كردن از عزيزان رزمنده كه در اسطوره بودنشان شكي نيست كمي هم به جهاد اكبر و جهاد اصغر فكر كني، بودند و هستند بازيكناني كه براي اين مملكت افتخار افريدند ولي بعلت نحوه زندگي پس از بازيكني اسطوره نشدند ناصر معصوم نبود ولي شرايط اسطوره شدن را داشت و اسطوره هم شد. انهم در زماني كه در دروازه هاي اسطوره شدن بسته شده بود.
ناصر خان حجازي عزيز
1-در غم فراغ تو فقط اين بيت گويا ميباشد
صبر بسيار ببايد پدر پير فلك را
تا دگر مادر گيتي چو تو فرزند بزايد
2-در خصوص حضراتي كه قدر تو و امثال تو را ندانستند... چند قرن پيش شاعر نامدار ايران زمين ( پس از خلف وعده سلطان محمود نسبت به پرداخت زر و سيم به وي بابت سرودن شاهنامه )شعري گهر بار و با قابليت برداشت چند مضمونه سرود... وگفت كه:
مادر شاه اگر بانو بدي
مرا سيم و زر تا به زانو بدي
واقعاً اسطوره بود امیدوارم همه دنبال اسطوره شدن باشن مثل او
ناصر خان رو عشقه
ناصر خان زنده هست و بین ماست
نام ناصر خان حجازی زنده باد...
اقایی که کامنت منفی گذاشتی اینوبدوکه کسی باتبلیغات دروغ ورسانه ای به اسانی محبوب نمیشه.اگراینطوربودبایدخیلیهاالان توایران محبوب بودند.ناصرخان محبوب شدچون چاپلوس نبودمحبوب شدچون راست میگفت اواگرازتیمی پول میخواست راست وحسینی میگفت اینقدرمی خام وبازارگرمی نمیکردیانمیگفت بیشترازاینهاحقمه ولی به خاطر... کمش کردم.حجازی زیربارزورنرفت.حجازی به خاطرعدم کرنشش دراوج سن بازیگری دروازه بانها29سالگی ازتیم ملی کناررفت دیگه چی میخای بدونی حسود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عجب روزگار غريبي است !!! حالا هر كس بخواهد اين افراد را اسطوره بداند ديگر از تابناك اينچنين انتظاري نيست با توجه به اينكه مي داند چه جوانان عزيزي كه بي نام و نشان براي اين مملكت در 8 سال جنگ كه چه جانفشانيها كه نكردند اگر اينگونه افراد (بازيكنان در روي بهترين زمين چمن) اسطوره هستند پس رزمندگانمان را بايد چه ناميد ؟؟؟(مقايسه كنيد كار آقايان ورزشكارانرا كه در بهترين شرايط روي چمن راه مي روند و بازي مي كنند و اگر كوچكترين آسيبي هم ببينند فوري پزشك ورزشگاه بالا سر آنهاست با رزمندگاني كه در بدترين شرايط در هواي گرم و سرد داخل سنگر با وجو انواع حيوانات گزنده و خزنده وبدتر از همه دشمن تا بن دندان مسلح.. آخر انصاف هم چيز خوبيه من كه اين حرفها را مي نويسم توفيق نداشتم كه در بين رزمندگان باشم فكر نكنيد كه براي خودم مي نويسم)
خیلی کوته فکری جناب. شما در حدی نیستید که در مورد اسطوره یک ملت نظر بدید
حجازی خدابیامرز یه ادم بی قید و بند و ... خور بود که حالا اینقدر بزرگ شده!!!
چهلمین روز درگذشت ناصر خان حجازی رو به همه فوتبالدوستان ایران تسلیت عرض می کنم..... روحش شاد و یادش گرامی باد....
خدايش بيامرزد
عقاب 40روز از پرواز باشکوهت گذشت
عقاب تو هنوز در اوج آسمانی
عقاب هنوز عشق ما ایرانی های
عقاب تو هنوز هم عقاب آسیایی
عقاب بدرود به یادت هستیم
باز هم عشق است ناصر خان
اسطوره نامت جاودان ماند در دل هواداران
استقلال به مردانی چون تو بیاد به خود ببالد
روحش شاد ویادش جاودان
واقعأ چه زود بی ناصر شدیم !!!
یادت بخیر گلبرک مغرور ...
شادی روح اسطوره مردمی ، پوریای ولی زمان ناصر خان حجازی صلوات
شما چون در ادراک مشکل داری و یک مقدار از مرحله پرتی متوجه نشدی ضمنا در زمان مرگ تختی خودت بیتفاوتی مردم را دیدی
متاسفانه ما مرده پرستیم.خداوند شاهین بلند پرواز ورزش ایران ناصر خان عزیز که هنوز برق پروازش در چشمان ماندگار است رحمت کند
دوتا نصیحت دارم
1- مردم قدر این زحمت کشان را بدانند
2- اینها هم قدر خودشان و پشتیبانی ملت را بدانند
Nasser khan hamishe zendast, ke bavar mikonad oftadane sarve tanavar ra
برای شادی روح ناصر خان ازخداوندمتعال طلب مغفرت میکنم
آقا یا خانم محترم که خودت ناشناس معرفی کردی. من با معرفی کامل به شما جواب میدم.
علت تکریم و قدردانی و گرامیداشت آقای ناصر حجازی را هیاهو میدانی! یا معنی کلماتی مثل "هیاهو" را بلد نیستی یا مرحوم ناصر حجازی را نمی شناسی یا از دور وبر خود خیلی بی خبری و در نهایت اینکه خودت را به این شکل بی خبر نشان میدهی که مورد آخر برایت کسب آبرو و اعتبار نمی کند، بلکه ارزش شما را به حداقل و منتهی الیه جدول ارزش گذاری می کشاند.
جواب شما:
1.مردم ایران، ملتی قدرشناس هستند زیرا وقتی کسی برای عموم مردم شادی، افتخار، ارزش و اعتبار کسب میکند و این در حالی است که خود را در معرض هزاران خطر قرار میدهد، پس مردم ما می فهمند.
2.هزاران سال از مرگ شعرا و دانشمندان میگذرد ولی الآن هم اهل فهم، ادب و معرفت یادشان را گرامی میدارند.
3.کسانی که به هرنحو و به هر اندازه برای دفاع از این آب و خاک دفاع کرده اند، از قدیمی ترین آنها که آریوبرزن است تا شهدایی که با نثار جان، در گرمترین و سردترین روزهای سالف اجازه تعرض و دست درازی به احدی را ندادند، محبوب و عزیزند.
4. کسانی که به هر نحو باعث برافراشته شدن پرچم ایران در هر کجا و به نشانه افتخار به اهتزاز درآوردند، شایسته قدردانی هستد.
دانشمندانی که با کشفیات بزرگف نام و نشان ایران و ایرانی را به جهانیان معرفی کردند، محترم و دوست داشتنی اند.
اما حجازی بخاطر محبوب بودن در تمام مراحل بازیگری و اینکه مردم، خوب فهمیده اند که هنوز زمان مردنش زود بود و داس اجل زود او را درو کرد و از طرفی تمام زندگی خود را فدای ارزشهای مردم پسند نمود و فخرفروشی و خودپسند را در لغت نامه روزانه اش حذف کرده بود و دوست داشت، آنچه مردم دوست داشتند و آدم محترمی بود، اگرچه گاهی صدای اعتراضش را، برای سوئ استفاده، در بوق کرنا می کردند، ولی او انسان شریفی بود که اعتراض را حق خود میدانست.
خیلی نگران نباش ایشان هم چند صباحی طول نمی کشد که مثل تختی و هزاران نفر دیگرف بر رویش گرد فراموشی می شیند. هنوز 40روز نگذشته، بگذار 1-2سال بگذرد، از شدت التهاب کم می شود و تو دیگر برایت سوالی طرح نمی شود.
علت اصلی سوال شما در این بیت لسان الغیب مستتر است:
تا نباشی آشنا زین پرده رمزی نشنوی/ گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
با عرض معذرت از تطویل مطب و 1 سوال:
شما ایرانی هستید!؟
من یه آدم معمولی هستم که از فوتبال زیاد خوشم نمیاد اما این اواخر حرفایی که ناصر خان زد بدلم نشست این حرفها از جنس خود مردم بود که جهان پهلوان تختی و طیب خدا بیامرز رو تو ذهنم تداعی کرد انشاءاله خدا در آن دنیا جزء انسانهای نیک ایشان را محشور فرمایند . تقدیم به فرزندان شانصبر و شکیبایی
با تشكر از خانم/ آقاي pbhv
اشاره بنده با جمله آخر است...شايد بهتر بود مي پرسيديد " شما آدم هستيد؟
گمان كنم راه كوتاه تر شود
چرا براي مردم ما فقط خواننده و بازيكن و بازيگر اسطوره است، نه انسانهاي فرهنگي و اديب و دانشمند و شهداي جنگ و جانبازان. ما افراد زيادي داشتيم كه به تازگي فوت كردند و كرامات و روحيات و زحمات ارزشمند خيلي بيشتري از مرحوم حجازي داشتند، چرا بايد حجازي محبوب باشه، و چرا وقتي ابراهيم تاتلس تير ميخوره همه عزا ميگيرن؟
مردم ایران، ملتی قدرشناس هستند؟؟؟؟!!!!!!!
کلی خندیدیم....
ایشان آدم صادقی بود اما برای همفکران خودش.
حجاب چهره جان ميشود غبار تنم
خوشا دمي كه از اين چهره پرده برفكنم
چنين قفس . نه سزاي من خوش الحانست
روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم
زنده ياد ناصر حجازي در ... نامردمي ها
از غوغاي رتگها . مردانگي و يكرنگي را برگزيد
و ثابت كرد يك ورزشكار مردمي هم ميتواند با
صميميت و صفا و احترام در قلوب مردم فهيم
و قدرشناس ايران جايگاهي والا و سترگ
داشته باشد . روحش شاد و نامش جاويدان
سلام من استقلالیم و از سنوات دور هم فوتبال بازی می کنم و هم بسیار به پیشکسوتان به خصوص استقلال علاقمندم
ولی هنوز علت این همه هیاهو برای مرحوم حجازی رو درک نکرده ام
تو رو خدا یکی میشه بگه ایشان به غیر از دروازه بانی که یک حرفه است و بسیار عالی به سرانجامش رسوند و منش انتقادیش کلا چرا انقدر محبوب هستش
بطور مثال مرحوم تختی یک پهلوان خاص بود که بسیار باید ازش یاد بشه ولی آقای مرحوم حجازی که انشالله روحش قرین رحمت بشه رو نمی تونم بفهمم چرا و چگونه یک دفعه در طی 9 ماه انقدر بزرگ شد و یک دفعه از یه دروازه بان عالی تبدیل به یک نماد، چهره ملی، پهلوان و و و و شد
آخرین بار که تیم امید به المپیک رفت و قهرمانی تیم بزگسالان تو آسیا و راهیابی ایران به جام جهانی دروازبان تیم حجازی بود (همچنین بازگشت از انگلیس)ولی هیچوقت این مسائل رو وسیله کسب قدرت و ثروت نکرد
چون خیلی ها خیالشون بابت انتقادهای اون راحت شد(و احتمالا رد پیشنهادهای مالی تبلیغاتی برای کسب قدرت) تو این چند ماه اجازه نشر رزومش رو دادن
بعضی وقتا ادم یه نفر و میبینه که با وجود اینکه اصلا نمی تونه صفت بدی تو اون ادم پیدا کنه ولی به دلش هم نمیشینه.گاهی اوقات هم دقیقا برعکسه.یه نفر تا اون ته تهای قلبت میشینه.ناصر خان حجازی هم از این دسته اخر بود که به دل همه می نشست.شاید شما قبل از اون حواست به این دنیا و اتفاقاتش نبوده چون محبوبیت حجازی مرحوم قدمت 9 ماهه نداره .بیش از اینهاست.همیشه کسی که حرف حق میزنه و نون به نرخ روز خور نیست محبوب و دوست داشتنیه.هیچ ایرانی هم در محبوبیت و پهلوانی و نامداری مرحوم تختی شکی نداره.نگاهتونو عوض کنید اقای ناشناس....
اوضاع مملکت بطور حتم بی تاءثیر نبوده...
روحش شاد و روانش پاک باد
روحش شاد ایشان فوتبالیست خوبی بود و بابت زحمات خود پول خوبی هم گرفت و زندگی راحت داشت . جمله ای که وصیت کرده روی سنگ قبر ایشان نوشته شود به نظر خود خواهانه می آید .احتمال دارد روزی افراد قوی تری از ایشان در عرصه فوتبال ظهور کنند .
آخه بعضیا چرا اینقدر تنگ نظرن...
ای خدا....
ناصرخان گلر، گل بود چون مردمی بود.
و نه مثل بعضی ها چاپلوس و نان را به نرخ روز بخور
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
عالی بود
مرسی تابناک مطلب پر محتوایی بود روحش شاد
بعد از رفتن فهمیدیم کی بود. متاسفانه این عادت غم انگیز ما ایرونیاس که دیر متوجه رفتن و بودن آدما میشیم.
نه عزيز من. قبل از رفتن هم ميدونستيم كي بود، فقط ما ايرانيها بلديم بعد از رفتن طرف رو خيلي خيلي بالاتر از چيزي كه هست تعريف و تمجيد كنيم و ادا و اصول در بياريم. خب اين جزو تعارفات ماست ديگه. وگرنه حجازي هموني بود كه قبل از مردنش بود. ما چون از مرگ و تنهايي ميترسيم چون دلمون از مرگ ديگران يه طوري ميشه دلترسي خودمون رو در مرگ ديگران بيان مي كنيم. همين الان اگه زنده بشه و برگرده همه ميرن خونشون و به كارهاشون ادامه ميدن. ميدوني چيه قلب تو الان خيلي مهمه براي زندگيت، ولي حتي يك روز هم بهش فكر نميكني، وقتي كه ريپ ميزنه يادت مي فته كه اي بابا قلب هم داشتماااا اصلا فكرش نبودم. خوب بودن اينه كه همه چيز عادي باشه، نه اينكه براي خوب كار كردن قلبت هميشه جشن بگيري.
خداوند درهاي رحمت خود را در ان ديار به رويش بگشايدو او را غريق رحمت بفرماي
سلام لطفا بررسي فرماييد گويا در ساعت حضور جلوي منزل اشتباهي رخ داده . با تشكر
ممنون از دقت شما ، این مطلب عینا از سایت مرحوم حجازی گرفته شده و به این گونه است :
زمان و مکان مراسم چهلمین روز درگذشت ناصر حجازی
۷ تير ۱۳۹۰
چهل روز از پرواز سلطان قلبهای فوتبال ایران گذشت.از اینرو روز جمعه 10 تیر ماه از ساعت 10 صبح در بهشت زهرا قطعه نام آوران و از ساعت 19:30 در مقابل درب منزل شخصی ناصر حجازی به آدرس میدان هروی ، خیابان غیاثی ، پلاک 22 مراسم گرامیداشت وی برگزار می شود.
نام و یاد ناصر حجازی همیشه در ذهنها و قلبها باقی خواهد ماند.
چه زود چهلمين روز وداع با حجازی گذشت
در ورزش ايران مرداني اينجنين كم داشتيم
او كه يك ورزشكار واقعي بود خداوند او را قرين رحمت فرمايد
خب معلومه! لابد می خواستی ... بشه و بیاد در برنامه تلویزیون 90 بگه من سیاسی نیستم و پول دارم!!! یادش رفته به لطف مالدیو و بوتان و ... شد آقای گل!
خداوند ايشان را كه اسطوره فوتبال ايران بودند را رحمت كند ، جدا كه حيف شد از ميان ما رفت
خدایا اگر خطاهایی داشته از خطاهایش در گذر و به نیکی هایش بیفزا.آمین
واقعا باید تا فرصت داریم قدر هم رو بدونیم
درگذشت اسطوره فوتبال را به تمامي ملت ايران تسليت عرض ميكنيم
میخوام بدونم این ... وجدانهایی که منفی دادند با چه چیزه تسلیت اسطوره مشکل دارند
كاش مي شد عمر را تكثير كرد.روحش شاد...
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.