آخرین خبرعکس ماهواره‌ای حیرت‌انگیز از رشته‌کوه هیمالیا
5بازدید

درخواست نوجوان بسیجی از رهبر انقلاب

رییس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرد و گفت: «بگو پسرم. چه خواهشی؟» -آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند! -چرا پسرم؟

در یکی از روزهای سال 1362، زمانی آیت الله خامنه ای، رییس جمهور وقت، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری، واقع در خیابان پاستور خارج می شد، در مسیر حرکتش تا خودرو، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.

به گزارش مشرق، صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد: «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم». رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟» پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.ٰ» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: «حاج آقا شما وایسید، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره. بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم».
 رییس جمهور گفت: «بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست».

 لحظاتی پسرکی 12-13 ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش، خیس اشک بود. هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: «سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت: «سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده. سرتیم محافظان گفت: «اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را » ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: «شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود، با هیجان و به ترکی گفت: «آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل تنها اومدم تهران که شما را ببینم.»

 آقای خامنه ای دست مرحمت را رها کرد و دست روی شانه او گذاشت و گفت: ‌«افتخار دادی پسرم. صفا آوردی. چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچه ی کجای اردبیل هستی؟» مرحمت که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود گفت: «انگوت کندی آقا جان! » رییس جمهور پرسید: «از چای گرمی؟» مرحمت انگار هم ولایتی پیدا کرده باشد تندی گفت: «بله آقاجان! من پسر حضرتقلی هستم».آقای خامنه ای گفت: «خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه.»

مرحمت گفت: «آقا جان! من از ادربیل آمدم تا اینجا که یک خواهشی از شما بکنم.» رییس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرد و گفت: «بگو پسرم. چه خواهشی؟»
-آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!
-چرا پسرم؟

مرحمت به یک باره بغضش ترکید و سرش را پایی انداخت و با کلماتی بریده بریده گفت: «آقا جان ! حضرت قاسم(ع) 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم 13 سالم است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم. هر چه التماسش می‌گوید 13 ساله‌ها را نمی‌فرستیم. اگر رفتن 13 ساله ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم(ع) را چرا می خوانند؟ » حالا دیگر شانه های مرحمت آشکارا می لرزید. رییس جمهور دلش لرزید. دستش را دوباره روی شانه مرحمت گذاشت و گفت: «پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است» مرحمت هیچی نگفت. فقط گریه کرد و حالا هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش می رسید.

رییس جمهور مرحمت را جلو کشید و در آغوش گرفت و رو به سرتیم محافظانش کرد و گفت: «آقای...! یک زحمتی بکش با آقای... تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است. هر کاری دارد راه بیاندازید. هر کجا هم خودش خواست ببریدش.بعد هم یک ترتیبی هم بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل. نتیجه را هم به من بگویید»

آقای خامنه ای خم شد، صورت خیس از اشک مرحمت را بوسید و گفت: «ما را دعا کن پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن. سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» و...
کمتر از سه روز بعد، فرمانده سپاه اردبیل، مرحمت را خوشحال و خندان دید که با حکمی پیشش آمد. حکم لازم الاجرا بود. می توانست باز هم مرحمت را سر بدواند و لی مطمئن بود که می رود و این بار از خود امام خمینی حکم می آورد. گفت اسمش را نوشتند و مرحمت بالا زاده رفت در لیست بسیجیان لشکر 31 عاشورا.

مرحمت به تاریخ هفدهم خرداد 1349 در یک کیلومتری تازه کند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، متولد شد. امام که به ایران برگشت، مرحمت کلاس دوم دبستان بود. 13 ساله که شد، دیگر طاقت نیاورد و رفت ثبت نام کرد برای اعزام به جبهه. با هزار اصرار و پادرمیانی کردن این آشنا و آن هم ولایتی، توانست تا خود اردبیل برود، اما آن جا فرمانده سپاه جلوی اعزامش را گرفت. مرحمت هر چه گریه و زاری کرد فایده ای نداشت. به فرمانده سپاه از طرف آشناهای مرحمت هم سفارش شده بود که یک جوری برش گردانید سر درس و مشقش. فرمانده سپاه آخرش گفت: «ببین بچه جان! برای من مسئولیت دارد. من اجازه ندارم 13 ساله ها را بفرستم جبهه. دست من نیست.» مرحمت گفت: «پس دست کی است؟» فرمانده گفت: «اگر از بالا اجازه بدهند من حرفی ندارم» همه این ها ترفندی بود که مرحمت دنبال ماجرا را نگیرد. یک بچه 13 ساله روستایی که فارسی هم درست نمی توانست صحبت کند، دستش به کجا می رسید؟ مجبور بود بی خیال شود. اما فقط سه روز بعد مرحمت با دستوری از بالا برگشت.

مرحمت بالازاده تنها یک سال بعد، در عملیات بدر، به تاریخ 21 اسفند 1363 با فاصله بسیار کمی از شهادت مرادش، مهدی باکری، بال در بال ملائک گشود و میهمان سفره ی حضرت قاسم (علیه السلام) گردید.

از مرحمت بالازاده، وصیتنامه ای بر جای مانده است که متن کامل آن را در زیر می خوانید. وصیت نامه ای که نشان می دهد روحش نمی توانست در کالبد 13 ساله اش آرام بگیرد:

وصیتنامه مرحمت بالازاده جمعی لشکر عاشورا، گردان علی اکبر

به نام خداوند بخشنده مهربان
از اینجا وصیتنامه ام را شروع می‌کنم. با سلام بیکران به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و با سلام بیکران به رهبر مستضعفان، ابراهیم زمان، خمینی بت شکن و با سلام بی کران به مردم ایثارگر و شهید پرور ایران، که همچون امام حسین(ع) و لیلا، پسرشان را به دین اسلام قربانی می‌دهند.

آری ای ملت غیور شهید پرور ایران! درود بر شما! درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.
درود برشما ای ملت ایران! ای مشعل داران امام حسین ! تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.
و ای پدر و مادر عزیزم ! اگر این پسرتان در راه اسلام به شهادت برسد، افتخار کنید که شما هم از خانواده شهدا برشمرده می‌شوید.

ای پدر و مادر عزیزم! از شما تقاضایی دارم. اگر من شهید بشوم گریه نکنید. اگر گریه بکنید به شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران گریه بکنید تا چشم منافقان کور بشود و بفهمند که ما برای چه می‌جنگیم. حالا معلوم است که راه تنها یک راه است که آن راه هم راه اسلام و قرآن است. و آخر وصیت می‌کنم راه شهیدان را ادامه بدهید و اسلحه شان را نگذارید در زمین بماند.

و مادرم و پدرم چنانچه من می‌دانم لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر خداوند بخواهد که شهید بشوم مرا حلال کنید و من هم شهادت را جز سعادت نمی دانم. یعنی هر کس که شهید می‌شود خوش به حالش که با شهدا همنشین می‌شود. و از تمام همسایه‌ها و از هم روستایی هایمان می‌خواهم که اگر از من سخن بدی شنیده اید و کارهای بدی دیده اید حلال بکنید. و برادرانم اسحله ام را نگذارند در جا بماند و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند. خدایا تو را قسم می‌دهم که اگر گناهانم را نبخشی از این دنیا به آن دنیا نبر.

خدایا خدایا تو را قسم می‌دهم به من توفیق سربازی امام زمان(عج) و نائب برحق او خمینی بت شکن را قرار دهی. تا در راه آنها اگر هزاران جان داشته باشم قربانی بدهم.

کربلا کربلا یا فتح یا شهادت
جنگ جنگ تا پیروزی





تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

عبدالله۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۴:۵۴

خدا با شهدای کربلا محشورش نمایید از تابناک به خاطر این مطلب متشکرم مسولین محترم هم این مطالب را بخوانند که ایران چه عزیزانی را در دفاع مقدس تقدیم انقلاب اسلامی نموده وانان چه وظیفه سنگینی به عهده دارند

محمود۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۴:۱۹

روحش شاد ويادش گرامي باد . خدايا چنان كن سرانجام كار توخوشنود ياشي وما رستگار.

علیرضا سراوانی۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۲:۴۲

گر مرد رهی میان خون باید رفت وز پای فتاده سر نگون باید رفت

مرتضی۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۲:۴۱

خیلی خجالت کشیدم مانده ام چطور جواب شهدا را بدهیم و مطمعا باشید اگر روزی قرار باشد جواب شهدا را بدهم با شهادتم می دهم

مهدی۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۲:۳۶

خداوندا تنها تو میتوانی این حق عظیم را از گردن ما ادا نمایی
الهم عجل لولیک الفرج به حق خون شهدا .

مهدی۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۲:۳۰

کلام لایقی نمی توان گفت جز سکوت و تفکر...

امين۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۱:۴۸

ادم از خودش خجالت مي كشه

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۱:۲۳

گریه اجازه نمیده فقط رحمت به آن شیر و لقمه

رضا۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۰:۴۴

بله اين است جوانان شيعي ايراني كه نشان دادند .اهل كوفه نيستند كه رهبر زمانشان را تنها بگذرانند.

تا ابد شرمند شهدا۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۰:۲۳

براستي اساتيد كلاس بصيرت شهدا هستند اميدوارم كه با عمل به وصاياي آن لاله سيرتان شرمنده ياران شهيد خميني عزيز نباشيم

عليرضا د۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۰:۲۰

درود خدا بر انسانهاي آزاده
بايد از او درس گرفت و در جبهه مبارزه با ظلم و ستم و هر آنچه پليدي و زشتي است همچون اين انسان بزرگ تا لحظه شهادت عاشقانه جنگيد.
خدايا ما را در زمره شهداي كربلايت قرار ده

رضا۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۰:۱۲

سلام آقا مرحمت فقط این مطلب رو بدون که دوست دارم دست من روهم بگیر دعام کن می دونم می شنوی حرف دلم رو. می دونم که برای دوستات دعا می کنی و سنگ تموم می ذاری یا علی.

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۰:۰۷

"و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند."

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۰:۰۵

تابی جون بعد از مدتها اشک رو به چشمام هدیه کردی ممنونتم

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۹:۵۳

باسلام شهدا بخصوص شهدای همچون مرحمت الگوی خیلی خوبی برای جوانان ما هستند از اظهارنظرخوب عزیزان مشخص است که مردم ما این شهدا را فراموش نکرده وهمیشه در بحرانها از شهدا تاسی میگرند وبه یاد آنها هستند.

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۹:۵۲

بگذار تا بگریم چون شمع در بهاران ...
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران ....

خوشا به حالشان و روحشان شاد

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۹:۵۱

این شهید عزیز نه خانزاده بود و نه آقازاده واقعا بالازاده بوده

امين۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۹:۵۱

اينا نوجوون ها و جوونهاي عاشق و خالص دهه شصت بودن.مخلص و فداكار و پادر ركاب،الان از اين آدما پيدانميشه 13 ساله هاي الان گرم پلي استيشن و اس ام اس و تيفوسي و اينا هستن

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۹:۲۸

خدایا شرمنده ایم از شهدا، خدایا ما رو لایق ملاقت با شهدا بگردان، خدایا...............

بچه مشد۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۹:۲۲

بچه هاي اون موقع سنگرشون مساجد بود ولي بچه هاي حالا سنگرشون گيم نت هاست. اي خدا ازت ميخوام اون روحيه رو در بچه بسيجي هاي امروز ما حفظ كني.

مجتبی۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۹:۱۹

باسلام . ابتدا تشکر می کنم که هر از چند گاهی این چنین مطلبی رو روی سایت می گذارید تا یادمان بماند که که بودیم ؟چه میخواستیم؟ وچه کسانی چه رشادتها و جان فشانیها که نکردند. حالا بایداین مطالب راببینیم ودرس عبرت بگیریم "وضعیت فعلی خود وجامعه را ببینیم واز خداوند متعال برای جلوگیری از انحرافاتمان مدد بجوئیم .انشاالله

مجتبی۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۹:۱۴

امید واریم بتوانیم دین خود را ادا کنیم

????۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۹:۰۳

چه می توان گفت ؟؟؟

اسكندري۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۹:۰۳

ياران حسين (ع) در همه تاريخ جاريندو ياران يزيد نيز .خوش به حال آنانكه حسيني اند.

محمد۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۹:۰۱

براستی که زبان قاصر است که چه بگوید و چگونه آنان را توصیف نماید اینها که بودند که در میان ما بودند وما از درکشان عاجز بودیم .

مهدي۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۵۷

روحش شاد و يادش گرامي باد.و خداوند متعال از شفاعت شهدا ما را محروم نسازد.
بنده هم سال 67 اقدام كردم براي اعزام به جبهه و لي بخ خاطر سن كم قبول نكردند و از اين فيض الهي محروم شدم.

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۵۷

انشاءالله که شرمنده این پاکان نشویم

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۵۶

احسنت به این همه رشادت و شهامت .خوشا به حال چنین پدر و مادری که چنین فرزندی قاسم وار تربیت نموده اند . اجرشان با ابا عبد الله الحسین (ع)

خدابنده۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۵۵

کجایید ای شهیدان خدایی ، پرنده تر ز مرغان هوایی .
از شما خواهش دارم همانطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند یاد و نام این شهدا را همواره زنده نگه دارید تا آنان که غرق در منجلاب دنیا زدگی ، جاه و مقام و ثروت و قدرت شده اند شاید که کمی به فکر فرو روند .( فاعتبرو یا اولی الابصار )

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۵۴

آفرين و درود و سلام بر روح اينچنين بزرگاني

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۵۳

سلام ودرودبسیارفراوان بررهبرعزیز وفرزانه وتمام شهدای عزیزوخدمتگذاران سرزمین ایران اسلامی

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۵۳

واقعاً خوشا بحالت با اين سن كم و در آن زمان چه قدر زيبا وصيت نامه نوشتي من به شما غبطه مي خورم
التماس دعا

حسن۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۴۸

خدايش رحمت كند و خدا رحمت كند پدر و مادرش را كه چنين شير مردي را تربيت كرده اند.
انشاءالله با حضرت قاسم محشور شود و خداوند با دعاي خير شهدا ما را مورد عفو قرار دهد.
اين بزرگ مردان كجا و من حقير و گناه كار كجا

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۴۸

ما کجاییم و اونها کجا بودند؟
خدا رحمتت کنه "مرحمت"
دست ما را هم بگیر

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۴۶

یادشان، نامشان و عزمشان گرامی باد و بادا که راهشان ادامه یابد

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۴۴

واقعا وقتي نوشته بالا رو خوندم بغضم گرفت. آدم شرمنده ميشه واقعاً. راستي چرا ملتي كه زماني واقعاً با جون و دل از آرمانهاش و تماميت ارضي خودش دفاع كرده الآن وضعمون اينه. كاش ميتونستيم اين روحيه رو مثل اون موقع ها تو خودمون (اول) و بعد تو ذهن جامعه ايجاد كنيم كه الان هم واقعاً توي شرايط جنگ هستيم و با همين درست و با جون و دل كار كردنمون داريم جهاد مي كنيم.

توکلی۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۴۱

ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید، ای شهیدان راه خدا

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۳۵

ای کاش جونهای الان هم این چیزارو بفهمن.....................

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۳۱

یاد امام و شهدا ، دل میبره کرببلا

التماس دعا

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۲۴

مو به تن آدم سیخ میشه، آقا مرحمت ما رو هم دعا کن

lمحسن۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۲۲

روحش شاد و یادش گرامی واقعا باعث افتخار این سرزمین هستند

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۱۹

خوشابه سعادتت مرحمت جان افسوس که من لیاقت نداشتم انشاءاله شفاعت ماراهم بکن تابه فیض شهادت نائل شوم البنته دررکاب مولایمان مهدی فاطمه

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۱۱:۳۶

با شهادت در ركاب سيدعلي احيا شويم
تاكه شايد نايل ديدار آن زيبا شويم
من اطاعت از كلام رهبرم خواهم خدا
من شهادت در ركاب رهبرم خواهم خدا

محمد۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۱۷

یاد همه مرحمت های ایرانیان گرامی !!!!!

راستی تابناکئ جون :
الان خداوکیلی چقدر به این وصیت نامه و وصیت نامه های مرحمت های دیگه من و تو عمل میکنیم ...
هان !!!!

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۱۶

افتخار ایران اسلامی به خصوص اردبیل

اصغر۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۸:۰۲

خوش به حال آن کسانی که راه راست را پیدا کردند و با کوشش و تلاش به آن رسیدند .
حالا وظیفه ما چیست .باز هم باید به دنبال کلاه گذاشتن سر یکدیگر وقیمت دلار و...... باشیم.ویا اینکه به فکر آبادانی کشور و....

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۷:۴۹

شفاعت ما را هم بکن کوچولوي بزرگ

گوران۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۷:۴۳

اول روز اشكمون جاري كردي اونها كجا وما كجا اون روزها كجا وحالا كجا خداوند اورا با قاسم محشوركند

هستی۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۷:۳۸

خوشا به سعادتش.خوش به حال پدر ومتدرش ، کاش ما هم مایه افتخار پدر و مادرمان بشویم .ان شا ء الله

حمید۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۷:۳۷

خداوند همه شان را بر سر سفره امام حسین مهمان کند.چه زیبا گفت شهید آوینی که پندار مااین است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم. حال آنکه زمانه مارا باخود برده است. و شهدا مانده اند...

ناشناس۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ۰۷:۱۳

خوشا به حال آنان كه ره صد ساله را يك شبه رفتند. اللهم الرزقنا

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.