اسدالله به جاي حج به جبهه رفت!
در سال 1363، از طرف سپاه به او پیشنهاد شد به زیارت خانه خدا برود؛ اما «حاجی» به دلیل همزمانی عملیات با مراسم حج، شرکت در عملیات را بر سفر حج ترجیح داد.

شهید اسدالله پازوکی، مسئول آموزش نظامی لشکر 27 محمد رسول الله (ص) از روستای كمردشت پاكدشت برخاست. سالها گذشت و او از رزمندگانی شد كه ایران به او افتخار میكند. نام اسدالله كه با تقدیم یك دست باز هم از جبهه جدا نشد، دلیل روشنی است بر جوانانی كه به علمدار كربلا حضرت ابالفضل العباس (ع) اقتدا كردند و بر پیمان خویش با امام و رهبرشان ایستادند. هماکنون چند روایت از زندگی اسدالله را با هم مرور میكنیم:
از تكاوری تا حفاظت از رهبر
اسدالله برای آموزش «تکاوری و چتربازی»، جذب ارتش شد، ولی شرایط ارتش شاهنشاهی به مذاق او خوش نیامد و با روحیه اش نساخت؛ بنابراین، خیلی زود از این کار منصرف شد و استعفا داد.

خطبه عقدش را امام خمینی (ره) خواند
غائله کردستان پازوکی را به جبهه غرب کشاند و در پاکسازی محورها و شهرهای کردستان، دلاورانه جنگید و حماسهها آفرید. پس از بازگشت از کردستان در سال 60 ازدواج کرد. خطبه عقدشان را امام خمینی (ره) خواند. پس از ازدواج، دوباره به جبهه رفت و در عملیات بیتالمقدس (آزادسازی خرمشهر) زخمی شد، ولی برای مداوا به تهران نیامد.
دستی كه قطع شد؛ اما...
سال 1361 به عنوان فرمانده گردان صف در عملیات والفجر یک شرکت کرد و بر اثر انفجار گلوله توپ، دست چپش به شدت زخمی شد. شدت جراحت و سوختگی دستش به قدری زیاد بود که بناچار دستش را از بالای آرنج قطع کردند. ران پای راستش نیز زخمی و حسابی عفونت کرد. پس از این جریان، پیشنهاد دادند که در تهران بماند و مسئولیتی دیگر را بپذیرد، ولی به هیچ عنوان زیر بار نرفت و گفت: «حاضرم با همین یک دست، در جبهه خدمتگزار بسیجیها باشم، اما در تهران نمانم». با همان یک دست، بسیاری از کارهایش را به تنهایی انجام میداد و حتی با یک دست رانندگی میکرد.

به واسطه رشادت و توان مدیریتی بالا، مدارج نظامی را به تدریج پشت سر گذاشت و به درخواست فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله (ص) دوباره به لشکر بازگشت و به عنوان فرمانده «گردان حمزه» منصوب شد.
اسدالله دوباره پرچم گردان را برافراشت و «علمدار» حمزه شد!
وی در خط پدافندی شاخ شمیران، عملیات بدر و اداره خط پدافندی لشکر در مهران، حماسههای جاوید آفرید و «یک دست» لقب گرفت.
با همان مسئولیت، در عملیات خیبر شرکت کرد. پس از پایان عملیات، مسئولیت آموزش نظامی لشکر 27 به ایشان واگذار شد و مدتی نیز در این مسئولیت فعالیت کرد.
در سال 1363، از طرف سپاه به او پیشنهاد شد به زیارت خانه خدا برود؛ اما «حاجی» به دلیل همزمانی عملیات با مراسم حج، شرکت در عملیات را بر سفر حج ترجیح داد.
خدا به تو صبر میدهد
پیش از آغاز عملیات والفجر 8 برای خداحافظی به منزل رفت. روی سجاده نشست و بلند گریه کرد. وقتی همسرش علت گریهاش را پرسید، گفت: «عجیب دلم گرفته است». بعد گفت: «اگر خبر شهادتم را بشنوی، چه خواهی کرد؟» همسرش پاسخ داد: «این چه حرفیه؟ طاقت ندارم، میمیرم».
اسدالله گفت: این طورها نیست. خدا چنان صبری میدهد كه باور نمیكنی.

بخشی از وصیتنامه شهید:
من از شما میخواهم كه از خون شهدا محافظت كنید.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
شرمنده ايم شهداي عزيز. ما را دريابيد و از اين منجلاب نجات دهيد.
در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون یاد شلمچه یاد فکه یاد مجنون ، شادی ارواح طیبه همه شهدای اسلام از صدر تاکنون صلوات بر محمد و آل محمد
ما هم شهادت شما را دیدیم و آسوده زندگی می کنیم .انگار خدا به ما صبر ایوب داده اینقدر بیخیالیم!!!
با سلام خدومت دوستان و ایران دوستان عزیز، خیلی خیلی زبیا و قشنگ بود خداوند تمام شهدای اسلام را با سالار شهیدان محشور گرداند.
خدایابه گوش شهدا نرسان کوتاهی ما رادر پاسداری از خونشان وانقلابشان
یادش بخیربرگزاری رزم شبانه شهید پازوکی زبان زد عام و خاص بود وشبهای پر سرو صدا حاکی از ان بود که پازوکی برای گردان حمزه رزم شبانه گذاشته .یادش بخیر وراهش پر ره رو باد.
بنام خدا
شهدا زنده اند، این ما هستیم که باید ظهور کنیم.یادشان گرامی، روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد
خوش به حال شهیدان - واقعا این گونه افراد لیاقت بهشت را دارند چقدر سختی کشیدند تا ما در راحتی باشیم و ما باید قدر این مملکت را بدانیم و از آن به بهترین نحو پاسداری کنیم تا هیچ کشور بیگانه و مزدوری نتواند ما را از دین و ایمانمان جدا کند. خدا کند شهیدان در آن دنیا ما را شفاعت کنند.
آنها استثنای روزگار بودند. هروقت مطلبی در رابطه با این عزیزان سفرکرده میخوانم بی اختیار اشکم سرازیر میشه با اینکه زمان جنگ کودکی خردسال بود. کاش بتوانیم ادامه راهشان باشیم کاش...
شرمنده ایم ...همین
ای کاش ما هم با شما همراه میشدیم.شما مارو حسابی شرمنده کردین امیددیدن روی شما وشفاعت شما به ما حس زندگی میده
خیلی مرد بودی
کاش میدانستیم و میفهمیدیم برای چه زنده ایم؟ وای بر ما که از عاقبت خویش غافلیم؟ و به دنیای پست و فانی دلبسته ایم؟ کاش میفهمیدیم آزادگی را، جوانمردی را، عشق را.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.