کدام مخربتر است؛
طلاق حقوقی یا طلاق عاطفی؟
هفته گذشته خبرگزاری خانه ملت، مصاحبهای را به بهانه افزایش آمار طلاق در کشور با عبدالرضا عزیزی، رییس کمیسیون اجتماعی مجلس، انجام داد تا به کاوش علتهای آن بپردازد.
به نوشته شرق، عزیزی طی این مصاحبه عوامل گوناگونی را برای افزایش طلاق برشمرد، از نفوذ فرهنگ غربی تا ماشینیشدن زندگی، از پیچیدهترشدن شرایط و الگوی زندگی مشترک تا حق طلاق زنان و... . آنچه در میان صحبتهای ایشان از کلیگوییهای ژورنالیستی فراتر میرفت، انعکاس نتایج پژوهش میدانی بود که اعتیاد به مواد مخدر را اولین عامل و مشکلات اقتصادی را بهعنوان دومین عامل طلاق معرفی میکرد. این پژوهش توسط مجلس انجام شده و میتوان به نتایج آن اعتماد کرد.
شگفت آنکه این اظهارنظر مهم و اساسی چندان موردتوجه رسانهها قرار نگرفت و در تیتر هیچکدام از خبرگزاریها ظاهر نشد. در عوض آنچه به مزاج رسانهها خوش آمد عبارتی بود که قرارگرفتن حق طلاق در دست زنان را بهعنوان یکی از عوامل افزایش آن معرفی میکرد. با این حساب در تمام بازنشرهای مصاحبه، بهجای تیتر اصلی شاهد این جمله بودیم: «رییس کمیسیون اجتماعی مجلس: زنان نباید حق طلاق داشته باشند.» گویی رسانهها بیش از آقای نماینده با حق طلاق زنان مخالف هستند.
در هر صورت باید از آقای عزیزی و خبرگزاریهای محترم که ممانعت از حق طلاق زنان را عاملی برای کنترل آن در کشور میدانند، پرسید با کاهش مصنوعی طلاق چه خدمتی به نهاد خانواده میکنند؟ دیگر برای همه تحلیلگران و جامعهشناسان مشخص شده که پرهیز از طلاق حقوقی، نتیجهای جز طلاق عاطفی ندارد.
گزارشی که دو هفته پیش در خبرگزاری الف منتشر شد، خبر از این میداد که نیمی از جمعیت کشور در وضعیت طلاق عاطفی بهسر میبرند. در اغلب موارد، فشارها و هزینههای اجتماعی بالا مانع اقدام افراد نسبت به طلاق حقوقی است.
بر هیچکس پوشیده نیست که هزینههای طلاق برای زنها بسیار بیشتر از مردهاست و با این حساب طبیعی است که آنها تمایل کمتری نسبت به طلاق حقوقی داشته باشند. حال باید پرسید زنی که با وجود همه این موانع اجتماعی و اقتصادی تقاضای طلاق میکند، چه رنجی در زندگی دارد و با چه مشکلاتی دستوپنجه نرم میکند؟
جواب این سوال را میتوان در مصاحبه آقای عزیزی جستوجو کرد که بیشترین آمار طلاق را به اعتیاد و مشکلات مالی نسبت داده و در این میان شیشه را دارای رتبه اول در بین مواد مخدر دانسته است. صفحات حوادث روزنامهها پر است از اخبار مربوط به خانوادههایی که درگیر اعتیاد هستند. مردانی که زنان و فرزندان خود را وارد بازار خریدوفروش مواد مخدر میکنند، آنها را به دام اعتیاد میکشانند، برای گرفتن پول از همسرشان دست به ضربوشتم میزنند، همسرشان را وادار به تنفروشی میکنند یا حتی فرزندانشان را میفروشند و حتی برخی از آنها تحتتاثیر مصرف شیشه اعضای خانوادهشان را به قتل میرسانند.
زن چنین خانوادهای که زندگی هرروزه و آینده خود و فرزندانش را تباهشده میبیند، حال بدون هیچ حمایتی به دادگاه آمده است تا تقاضای طلاق کند، ما برای او چه داریم؟ دستوپاگیرکردن قوانین طلاق! مانع طلاق او میشویم و روانه خانهاش میکنیم تا نهاد خانواده را پابرجا نشان دهیم. اما با تداوم چنین خانوادههایی جز ضربهزدن به نهاد خانواده و ناکارآمد جلوهدادن آن چه کمکی به نهاد خانواده کردهایم؟ ممانعت از طلاق زنان- بهعلت اعتیاد یا علل شخصی دیگر- نتیجهای جز پایینآوردن مصنوعی طلاق حقوقی و گسترش طلاق عاطفی در جامعه ندارد. جدا از رنجی که این اتفاق بر افراد تحمیل میکند، باید به آسیبهای اجتماعی طولانیمدت آن توجه کرد.
گویی حواس سیاستمداران ما به این نکته نیست که طی این روند چطور وجهه خانواده در اذهان عمومی تخریب میشود و تصویر آن از کانون گرم زندگی، به نهادی خشک و بیروح تبدیل میشود و چطور کارآمدی و کارکرد آن زیر سوال میرود. نتیجه کاهش تمایل جوانان به ازدواج و گسترش روابط جنسی بیرون خانواده خواهد بود.
درحقیقت ضربهای که طلاق عاطفی به نهاد خانواده وارد میکند، بسیار بیشتر از طلاق حقوقی است. چرا که طی طلاق حقوقی فرد امکان ازدواج مجدد و تشکیل یک خانواده بهتر را دارد.
به نوشته شرق، عزیزی طی این مصاحبه عوامل گوناگونی را برای افزایش طلاق برشمرد، از نفوذ فرهنگ غربی تا ماشینیشدن زندگی، از پیچیدهترشدن شرایط و الگوی زندگی مشترک تا حق طلاق زنان و... . آنچه در میان صحبتهای ایشان از کلیگوییهای ژورنالیستی فراتر میرفت، انعکاس نتایج پژوهش میدانی بود که اعتیاد به مواد مخدر را اولین عامل و مشکلات اقتصادی را بهعنوان دومین عامل طلاق معرفی میکرد. این پژوهش توسط مجلس انجام شده و میتوان به نتایج آن اعتماد کرد.
شگفت آنکه این اظهارنظر مهم و اساسی چندان موردتوجه رسانهها قرار نگرفت و در تیتر هیچکدام از خبرگزاریها ظاهر نشد. در عوض آنچه به مزاج رسانهها خوش آمد عبارتی بود که قرارگرفتن حق طلاق در دست زنان را بهعنوان یکی از عوامل افزایش آن معرفی میکرد. با این حساب در تمام بازنشرهای مصاحبه، بهجای تیتر اصلی شاهد این جمله بودیم: «رییس کمیسیون اجتماعی مجلس: زنان نباید حق طلاق داشته باشند.» گویی رسانهها بیش از آقای نماینده با حق طلاق زنان مخالف هستند.
در هر صورت باید از آقای عزیزی و خبرگزاریهای محترم که ممانعت از حق طلاق زنان را عاملی برای کنترل آن در کشور میدانند، پرسید با کاهش مصنوعی طلاق چه خدمتی به نهاد خانواده میکنند؟ دیگر برای همه تحلیلگران و جامعهشناسان مشخص شده که پرهیز از طلاق حقوقی، نتیجهای جز طلاق عاطفی ندارد.
گزارشی که دو هفته پیش در خبرگزاری الف منتشر شد، خبر از این میداد که نیمی از جمعیت کشور در وضعیت طلاق عاطفی بهسر میبرند. در اغلب موارد، فشارها و هزینههای اجتماعی بالا مانع اقدام افراد نسبت به طلاق حقوقی است.
بر هیچکس پوشیده نیست که هزینههای طلاق برای زنها بسیار بیشتر از مردهاست و با این حساب طبیعی است که آنها تمایل کمتری نسبت به طلاق حقوقی داشته باشند. حال باید پرسید زنی که با وجود همه این موانع اجتماعی و اقتصادی تقاضای طلاق میکند، چه رنجی در زندگی دارد و با چه مشکلاتی دستوپنجه نرم میکند؟
جواب این سوال را میتوان در مصاحبه آقای عزیزی جستوجو کرد که بیشترین آمار طلاق را به اعتیاد و مشکلات مالی نسبت داده و در این میان شیشه را دارای رتبه اول در بین مواد مخدر دانسته است. صفحات حوادث روزنامهها پر است از اخبار مربوط به خانوادههایی که درگیر اعتیاد هستند. مردانی که زنان و فرزندان خود را وارد بازار خریدوفروش مواد مخدر میکنند، آنها را به دام اعتیاد میکشانند، برای گرفتن پول از همسرشان دست به ضربوشتم میزنند، همسرشان را وادار به تنفروشی میکنند یا حتی فرزندانشان را میفروشند و حتی برخی از آنها تحتتاثیر مصرف شیشه اعضای خانوادهشان را به قتل میرسانند.
زن چنین خانوادهای که زندگی هرروزه و آینده خود و فرزندانش را تباهشده میبیند، حال بدون هیچ حمایتی به دادگاه آمده است تا تقاضای طلاق کند، ما برای او چه داریم؟ دستوپاگیرکردن قوانین طلاق! مانع طلاق او میشویم و روانه خانهاش میکنیم تا نهاد خانواده را پابرجا نشان دهیم. اما با تداوم چنین خانوادههایی جز ضربهزدن به نهاد خانواده و ناکارآمد جلوهدادن آن چه کمکی به نهاد خانواده کردهایم؟ ممانعت از طلاق زنان- بهعلت اعتیاد یا علل شخصی دیگر- نتیجهای جز پایینآوردن مصنوعی طلاق حقوقی و گسترش طلاق عاطفی در جامعه ندارد. جدا از رنجی که این اتفاق بر افراد تحمیل میکند، باید به آسیبهای اجتماعی طولانیمدت آن توجه کرد.
گویی حواس سیاستمداران ما به این نکته نیست که طی این روند چطور وجهه خانواده در اذهان عمومی تخریب میشود و تصویر آن از کانون گرم زندگی، به نهادی خشک و بیروح تبدیل میشود و چطور کارآمدی و کارکرد آن زیر سوال میرود. نتیجه کاهش تمایل جوانان به ازدواج و گسترش روابط جنسی بیرون خانواده خواهد بود.
درحقیقت ضربهای که طلاق عاطفی به نهاد خانواده وارد میکند، بسیار بیشتر از طلاق حقوقی است. چرا که طی طلاق حقوقی فرد امکان ازدواج مجدد و تشکیل یک خانواده بهتر را دارد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
جوانانمان را برای زندگی تربیت نکردیم.
دختران و پسرانمان پر ادعا و بی مسئولیت.
خانواده های دختر ها اگر نصف مقداری که برای تحصیل فرزندشان وقت صرف میکردند برای تربیت وظیفه مادری فرزندشان میکردند وضع این نبود. دخترانمان شده اند شتر مرغ. میگویی تخم بگذار می گویند شترم می گویی بار ببر میگویند مرغم. نه در کار موفقند نه در خانه داری. پسرانمان به همین نحو.
مسائل جنسی جای تمامی دلایل ازدواج را گرفته و با عدم ارضا یا حتی ارضای کامل، طلاق گزینه محتمل خواهد بود.
تنوع طلبی که عادت قبل ازدواج شده، بعد از ازدواج خوره ریشه خانواده شده.
فرهنگ سازی نکردیم
جامعه شناس نیاوردیم.
آسیب شناسی نکردیم
منفعل بودیم و حالا که کار بیخ پیدا کرده به فکر افتادیم. البته برخی حالا هم به فکر نیستند.
بدانید که جامعه ظرفی است که همه درون آن هستند. اگر خوب شد برای همه خوب است اگر بد شد برای همه بد است.
با سلام :
عوامل اصلي از هم پاشيدن خانواده ها عبارتند از :
1- توقع زياد زن و خانواده اش از مرد
2- مقايسه زندگي خود با ديگران
3- دخالت هاي نابجاي مادر زن
4- بطور كلي زنان در عالم خيالات زندگي مي كنند .....
چرا از حق برابر دادن میرسین ؟
حق طلاق به زنان ندیم، حق سرپرستی فرزندان رو ندیم، فشار اقتصادی رو هم که همه میدونیم بیشترین اسیب رو در جامعه به زنان میزنه، در این شرایط زن و مرد رو در زیر یک سقف نگه داریم و اسمشم بگذاریم پایداری کانون خانواده !!!!!!!!!
پس بنظر شما هم طلاقها تقصیر مردهاست وزنها قربانین عجبا
بنظر من بحث طلاق خیلی پیچیده تر از این می باشد. مسائلی نظیر اعتیاد و مشکلات اقتصادی یک قسمتی از مشکلات است و بنظرم بیشتر از اینها مسائل اجتماعی و فرهنگی و روانشناختی در طلاق موثر است. که البته با توجه به اینکه فرهنگ نیز در کلان موضوع امری نسبی است شاید بتوان مسائل مربوطه را در صورت هم فرهنگ بودن براحتی حل کرد. کما اینکه در بعضی از فرهنگها اعتیاد امری عادی است و زوجه اگر از نظر فرهنگی با زوج هم فرهنگ باشد مشکلی ایجاد نمی کند. یا مسائل اقتصادی در یک خانواده فقیر برای هر دو طرف عادی است. یا در یک فرهنگ مرد سالار مشکلی برای زوجه نیست که از شوهر خود اطاعت بی چون و چرا کند. اما همه مشکلات زمانی پیش می اید که زن و مرد با دو فرهنگ و شخصیت وروحیه متفاوت با هم ازدواج می کنند. انوقت است که مشکلات خود را نشان می دهد. این که اسلام گفته و تاکید کرده است که با هم کفو خود ازدواج کنید برای این است که مشکلات پیش نیاید. بنظرم دولت بایستی این هم کفو بودن زوجین را یک جوری در قوانین ازدواج ملحوظ کند.
این مقاله حق مطلب را ادا کرده است از زنانی که درخواست طلاق می دهند باید حمایت کرد
مظلوم واقع شدن زنها در بسیاری جاها قبول اما زنان دارای هیجانات آنی و البته صبر بیشتری نسبت به مردان هستند . آقای محترم شاید 5 درصد زن ها زیر فشار اعتیاد و موارد بسیار بی راه حل هستند اما بقیه با شرایط بد در زندگی تصمیم آنی طلاق را گرفته و بعد از طلاق مشکلاتشان 2 چندان میشود .
این آمار هم بخوانید که 80 درصد زنان بعد از یکسال از طلاق خود پشیمان میشوند . چون اگر در زندگی مشترک 100 مشکل داشتند در زمان مجردی 1100 مشکل خواهند داشت که در این مجال نمیگنجد. زندگی در کنار کسی که دوستش نداریم خیلی بهتر از ... هایی است که خود شما حتما میدانید .
من و همسرم هر دو شغل مناسبی داریم و تنها بودنمان مشکل مالی ایجاد نمیکند و واقعا الان همدیگر را دوست نداریم (دلیل اصلی اتفاقاتی که ریشه در خانواده ها داشت) اما واقعا منطقی فکر کردیم و دیدیم مجرد بودن هزاران برابر سخت تر و مصیبت بار تر است .
کاش به آموزه های دینی بیشتر اعتماد میکردیم تا به اینجا در جامعه نمیرسیدیم
آخه این کار با عقل جور در میاد پس .... چه میکنید. نکنه خیانت به هم؟
خیلی عالی بود این گفته شما!
و این دقیقا همون شرط عقله! و اینطور به من القا شد که ان شاالله به دلیل همین تعقل و خردورزی خداوند مسبب الاسباب، اسباب ایجاد محبت را در قلب هر دوی شما ایجاد می کنه!
نتیجه کاهش تمایل جوانان به ازدواج و گسترش روابط جنسی بیرون خانواده خواهد بود.
باید برای جلوگیری از مسافد اجتماعی حق طلاق بین زوجین به مساوات باشد . و در صورت اعتیاد و ..... بتوان طلاق گرفت هرچند نامش زشت است ولی جائی میتوان بعنوان راه شروع دوباره مورد استفاده قرار گیرد
الان آمار طلاق داره كم كم به 40 در صد مي رسه .... حال به لطف نويسنده و باز گذاشتن حق طلاق براي زنان مي توانيم به آمار 100 در صد دست يابيم ....... و جشن طلاق 100 در صدي و بچه هاي بي سر پرست و رشد منفي ترين جمعيت جهان را بگيريم
خطاب به نویسنده ی محترم هیچ قاضی به دلیل اعتیاد و ضرب و شتم و .... حکم طلاق را به تاخیر نمین دازه خواهش در ین مورد شدت این نوشته رو باید تعدیل کنین. با تشکر
منطورشان این بوده که مثل دوستمن که با وجود مشکل اعصاب شد ید همسرش طلاق باید هفت سال!!!! طول بکشد
کاش کار به طلاق عاطفی ختم میشد . فکر میکنید خانواده ای که توی ان طلاق عاطفی باشد وفاداری چقدر اهمیت دارد؟ مشخص است که این طلاق عاطفی طبعات بسیار پیچیده و مخربی دارد
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.