نگاه شما: بیمارانی که فریاد می زنند
بخش «نگاه شما» برای ارائه و معرفی «نگاه» مخاطبان «تابناک» به همه موضوعات است. هر مخاطب «تابناک» میتواند با مد نظر قرار دادن شرایط همکاری با این بخش، «نگاه» خود را بفرستد تا در معرض دید و داوری دیگر مخاطبان قرار گیرد.
قادر حسنزاده از شهر میانه در مطلب ارسالی برای «نگاه شما» نوشته است:
سکانس نخست:
داخلی ـ روز ـ بیمارستان: مردی میانسال مقابل ایستگاه پرستاری بخش.
مرد: خواهش میکنم یه کاری بکنید، بچهام داره میمیره. شما که میگفتید زنگ زدیم دکتر بیاد، پس چی شد؟
پرستار: دکتر گفتند حالشون خوبه. نگران نباشید.
مرد: آخه چطور نگران نباشم، وضعیت بچهام داره بدتر میشه. بگید دکتر کجاست خودمون بریم بیارمش.
پرستار: نیازی به رفتن شما نیست. اگه لازم باشه خودشون تشریف میارن. ما وضعیت مریض شما رو تلفنی بهشون اطلاع دادیم.
پدر رنجور با نگرانی زیاد به بالین فرزندش برمیگردد. تقریباً سه ساعت است که او را به بیمارستان آورده تا درمان شود، ولی دکتری در بیمارستان نیست. پرستاران کارهای اولیه را انجام دادهاند، به دکتر آنکال زنگ زده و دستورهای لازم را گرفتهاند، ولی کافی نیست. با اصرار همراه بیمار، برای چندمین بار به پزشکی که نامش آنکال است، زنگ میزنند ولی صدای آن سوی گوشی میگوید که نیازی به حضورم نیست و همان درمانها را انجام دهید. هنوز گفتوگوی پزشک و مسئول بخش تمام نشده که پدر سراسیمه از اتاق خارج میشود و با اضطراب و نگرانی ملتمسانه تقاضای حضور پزشک بر بالین فرزندش میکند. پرستار گوشی را نشان او میدهد و میگوید:
پرستار: ببین؛ همین الان با دکترش صحبت میکردم. گفتند لازم شد میآیم.
پدر ساعتش را نشان او میدهد: آخه الان چند ساعته که هی میگید میاد میاد. نکنه بعد از مرگ بچهام میخواد بیاد؟
پرستار بدون توجه به وضعیت روحی پدر، او را تهدید به اخراج از بخش میکند:
پرستار: اگه سرو صدا کنی زنگ میزنم نگهبانی بیان بندازنت بیرون.
پدر نگاهی به نوشته روی دیوار ایستگاه پرستاری میکند، «مجازات توهین و اهانت به کارمندان دولتی در حین انجام وظیفه، شش تا... ماه زندان است». سرش را برمیگرداند و دیوارهای اطراف را میکاود، خبری از تابلویی که به حقوق بیماران اشارهای کند، نیست.
همانجا زانو میزند و کنار دیوار مینشیند، گویی خجالت میکشد بدون پزشک به بالین فرزند رنجورش برگردد. تلفنش زنگ میزند، صدای لرزان خواهری، جویای حال برادر است. اشک در چشمان پدر جمع میشود.
مرد: میگن دکتر نیاز نیست، حالش خوبه نگران نباش. فردا مرخصش میکنند.
پدر تلفن را قطع میکند. بغضش میترکد ولی غرور مردانهاش اجازه نمیدهد های های گریهاش را ببینند. به بالین فرزند میرود. رنگ از رخسار بیمار پریده، تپش قلبش تندتر شده، درست نفس نمیکشد، قفسه سینهاش بیش از حد بالا و پایین میزند، نگاهش ملتمسانهتر شده. پدر لحظهای درنگ نمیکند.
مرد سراسیمه و با فریادی از عجز: پرستار! پرستار، وضعیتش بدتر شده، تورو خدا بیایین ببینش.
پرستار فشار بیمار را میگیرد و سراسیمه به اتاقش برمی گردد. بیدرنگ گوشی تلفن را برمی دارد،
الـو؛ آقای دکتر!
بیمارتون داره میمیره، تشریف نمیآریـد؟
......................................................................
سکانس دوم:
خارجی ـ شب ـ حیاط بیمارستان: مرد باسوز و گداز دخترش را در آغوش کشیده و های های گریه میکند.
دختر: تو که گفتی حالش خوبه و فردا مرخصش میکنن؟ چرا گریه میکنی پس؟!
پدر: به فردا نکشید دخترم، همین امروز مرخصش کردند...
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
چند سال اخیر شهروندان میانهای بارها شاهد صحنههای واقعی از این قبیل در بیمارستان شهرشان بودهاند. شاید شما که امروز این نوشته را میخوانید برایتان ناملموس باشد، ولی بسیارند کسانی که یا شاهد این صحنهها بودهاند یا یکی از بازیگران این اپیزود دردناک.
آری! طبابت تلفنی در بیمارستان میانه همچنان قربانی میگیرد. در دو ماه اخیر، شاهد از دست رفتن جان چند عزیز دیگر بودیم که به سرنوشت مشابهی دچار شدند و در این بین آنچه به جایی نمیرسد، فریاد است.
سالهاست که حلقه گمشده بهداشت و درمان شهرستان با وجود تلاش بسیار ارزشمند خیل عظیمی از فرزندان بیریای این دیار کهن، که در کسوت پزشکی و پرستاری به مردم خدمت میکنند، پیدا نشده و این کلاف سردرگم هر روز پیچیدهتر و پیچیدهتر میشود. انتشار خبر مرگ یک عزیزی که با بیتوجهی دیگران جان شیرینش را از دست میدهد، دردناکترین قسمت این داستان واقعی است. داستانی که مسئولین عالیرتبهٔ شهری همچنان از درک آن عاجز ماندهاند و میانه و میانهای هر روز شاهد تکرار این بیتفاوتی هاست.
بیتفاوتیهایی که در رنگ و لعاب روزمرگی رنگ میبازد و در نهایت علی میماند و حوضش و وعدههایی که هرگز عملی نمیشوند. مسئولین درمانی شهرستان شدهاند خدای توجیه! و نمایندگان مردم هم سرگرم رتق و فتق امورند و قیچی کردن روبان قرمز یک شیرینی فروشی شده آبرویشان و دخالت در امور آبدارچیهای ادارات، اعتبارشان. خدا قوت مردان...! تلفنهای تهدیدآمیزتان پرشارژ باد!
نمیدانم تا کی باید شاهد چنین وضعیت رقت انگیزی باشیم. از هر کسی که پرسوجو میکنی، دلش خون است. چرا فقط در میانه باید چنین وضعیتی حاکم باشد.
چرا تحریمها به بیمارستانهای شهرهای دیگر نرسیده و فقط در میانه کلیشهٔ سی تی اسکن پیدا نمیشود؟
تا کی باید عزیزانمان را برای گرفتن یک اسکن ساده راهی تبریز و زنجان کنیم؟
چرا آزمایشگاه بیمارستان میانه خدمات سادهٔ آزمایشی را به بهانههای واهی به بیرون از بیمارستان ارجاع میدهد.
چرا در بیمارستانی که اسمش دولتی است، یک عدد قرص آسپرین بچه پیدا نمیشود و شبانه همراه کودک بستری شده را برای تهیهٔ آن به داروخانهها میفرستند؟
اگر قرار باشد همه نیازهای بیمار را خودمان تهیه کنیم، دیگر چه نیازی به وجود اینجا هست؟ آیا گوش شنوایی برای رسیدگی به این امور هست؟
آقای امام جمعه عزیز! آقای فرماندار محترم، آقایان نماینده مردم! آیا وقت آن نشده که یک خانه تکانی اساسی در سیستم مدیریتی بهداشت و درمان شهرستان انجام گیرد؟
آیا درد دل پزشکان و کادر درمانی و پرستاران زحمتکش این شهرستان را شنیدهاید؟
حتماً شنیدهاید ولی چرا کاری نمیکنید؟
امیدواریم که زودتر دست به کار شوید، چون میدانیم که میدانید کوتاهی اینها از وضعیت بد اقتصادی کشور نیست، که اگر چنین بود، بیمارستانهای دیگر شهرها نیز چنین وضعی داشتند، در حالی که وضعیت آنها بسیار ایدهآلتر از میانه است، وگرنه مردم دسته دسته برای درمان راهی دیگر شهرها نمیشدند.
به داد آنهایی برسید که توان رفتن به شهرهای دیگر را ندارند و جان عزیزانشان به اندازه جان عزیزان خیلیها برایشان عزیز است و دلشان نمیخواهد طبابت تلفنی زندگیشان را تباه کند.
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.
سکانس نخست:
داخلی ـ روز ـ بیمارستان: مردی میانسال مقابل ایستگاه پرستاری بخش.
مرد: خواهش میکنم یه کاری بکنید، بچهام داره میمیره. شما که میگفتید زنگ زدیم دکتر بیاد، پس چی شد؟
پرستار: دکتر گفتند حالشون خوبه. نگران نباشید.
مرد: آخه چطور نگران نباشم، وضعیت بچهام داره بدتر میشه. بگید دکتر کجاست خودمون بریم بیارمش.
پرستار: نیازی به رفتن شما نیست. اگه لازم باشه خودشون تشریف میارن. ما وضعیت مریض شما رو تلفنی بهشون اطلاع دادیم.
پدر رنجور با نگرانی زیاد به بالین فرزندش برمیگردد. تقریباً سه ساعت است که او را به بیمارستان آورده تا درمان شود، ولی دکتری در بیمارستان نیست. پرستاران کارهای اولیه را انجام دادهاند، به دکتر آنکال زنگ زده و دستورهای لازم را گرفتهاند، ولی کافی نیست. با اصرار همراه بیمار، برای چندمین بار به پزشکی که نامش آنکال است، زنگ میزنند ولی صدای آن سوی گوشی میگوید که نیازی به حضورم نیست و همان درمانها را انجام دهید. هنوز گفتوگوی پزشک و مسئول بخش تمام نشده که پدر سراسیمه از اتاق خارج میشود و با اضطراب و نگرانی ملتمسانه تقاضای حضور پزشک بر بالین فرزندش میکند. پرستار گوشی را نشان او میدهد و میگوید:
پرستار: ببین؛ همین الان با دکترش صحبت میکردم. گفتند لازم شد میآیم.
پدر ساعتش را نشان او میدهد: آخه الان چند ساعته که هی میگید میاد میاد. نکنه بعد از مرگ بچهام میخواد بیاد؟
پرستار بدون توجه به وضعیت روحی پدر، او را تهدید به اخراج از بخش میکند:
پرستار: اگه سرو صدا کنی زنگ میزنم نگهبانی بیان بندازنت بیرون.
پدر نگاهی به نوشته روی دیوار ایستگاه پرستاری میکند، «مجازات توهین و اهانت به کارمندان دولتی در حین انجام وظیفه، شش تا... ماه زندان است». سرش را برمیگرداند و دیوارهای اطراف را میکاود، خبری از تابلویی که به حقوق بیماران اشارهای کند، نیست.
همانجا زانو میزند و کنار دیوار مینشیند، گویی خجالت میکشد بدون پزشک به بالین فرزند رنجورش برگردد. تلفنش زنگ میزند، صدای لرزان خواهری، جویای حال برادر است. اشک در چشمان پدر جمع میشود.
مرد: میگن دکتر نیاز نیست، حالش خوبه نگران نباش. فردا مرخصش میکنند.
پدر تلفن را قطع میکند. بغضش میترکد ولی غرور مردانهاش اجازه نمیدهد های های گریهاش را ببینند. به بالین فرزند میرود. رنگ از رخسار بیمار پریده، تپش قلبش تندتر شده، درست نفس نمیکشد، قفسه سینهاش بیش از حد بالا و پایین میزند، نگاهش ملتمسانهتر شده. پدر لحظهای درنگ نمیکند.
مرد سراسیمه و با فریادی از عجز: پرستار! پرستار، وضعیتش بدتر شده، تورو خدا بیایین ببینش.
پرستار فشار بیمار را میگیرد و سراسیمه به اتاقش برمی گردد. بیدرنگ گوشی تلفن را برمی دارد،
الـو؛ آقای دکتر!
بیمارتون داره میمیره، تشریف نمیآریـد؟
......................................................................
سکانس دوم:
خارجی ـ شب ـ حیاط بیمارستان: مرد باسوز و گداز دخترش را در آغوش کشیده و های های گریه میکند.
دختر: تو که گفتی حالش خوبه و فردا مرخصش میکنن؟ چرا گریه میکنی پس؟!
پدر: به فردا نکشید دخترم، همین امروز مرخصش کردند...
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
چند سال اخیر شهروندان میانهای بارها شاهد صحنههای واقعی از این قبیل در بیمارستان شهرشان بودهاند. شاید شما که امروز این نوشته را میخوانید برایتان ناملموس باشد، ولی بسیارند کسانی که یا شاهد این صحنهها بودهاند یا یکی از بازیگران این اپیزود دردناک.
آری! طبابت تلفنی در بیمارستان میانه همچنان قربانی میگیرد. در دو ماه اخیر، شاهد از دست رفتن جان چند عزیز دیگر بودیم که به سرنوشت مشابهی دچار شدند و در این بین آنچه به جایی نمیرسد، فریاد است.
سالهاست که حلقه گمشده بهداشت و درمان شهرستان با وجود تلاش بسیار ارزشمند خیل عظیمی از فرزندان بیریای این دیار کهن، که در کسوت پزشکی و پرستاری به مردم خدمت میکنند، پیدا نشده و این کلاف سردرگم هر روز پیچیدهتر و پیچیدهتر میشود. انتشار خبر مرگ یک عزیزی که با بیتوجهی دیگران جان شیرینش را از دست میدهد، دردناکترین قسمت این داستان واقعی است. داستانی که مسئولین عالیرتبهٔ شهری همچنان از درک آن عاجز ماندهاند و میانه و میانهای هر روز شاهد تکرار این بیتفاوتی هاست.
بیتفاوتیهایی که در رنگ و لعاب روزمرگی رنگ میبازد و در نهایت علی میماند و حوضش و وعدههایی که هرگز عملی نمیشوند. مسئولین درمانی شهرستان شدهاند خدای توجیه! و نمایندگان مردم هم سرگرم رتق و فتق امورند و قیچی کردن روبان قرمز یک شیرینی فروشی شده آبرویشان و دخالت در امور آبدارچیهای ادارات، اعتبارشان. خدا قوت مردان...! تلفنهای تهدیدآمیزتان پرشارژ باد!
نمیدانم تا کی باید شاهد چنین وضعیت رقت انگیزی باشیم. از هر کسی که پرسوجو میکنی، دلش خون است. چرا فقط در میانه باید چنین وضعیتی حاکم باشد.
چرا تحریمها به بیمارستانهای شهرهای دیگر نرسیده و فقط در میانه کلیشهٔ سی تی اسکن پیدا نمیشود؟
تا کی باید عزیزانمان را برای گرفتن یک اسکن ساده راهی تبریز و زنجان کنیم؟
چرا آزمایشگاه بیمارستان میانه خدمات سادهٔ آزمایشی را به بهانههای واهی به بیرون از بیمارستان ارجاع میدهد.
چرا در بیمارستانی که اسمش دولتی است، یک عدد قرص آسپرین بچه پیدا نمیشود و شبانه همراه کودک بستری شده را برای تهیهٔ آن به داروخانهها میفرستند؟
اگر قرار باشد همه نیازهای بیمار را خودمان تهیه کنیم، دیگر چه نیازی به وجود اینجا هست؟ آیا گوش شنوایی برای رسیدگی به این امور هست؟
آقای امام جمعه عزیز! آقای فرماندار محترم، آقایان نماینده مردم! آیا وقت آن نشده که یک خانه تکانی اساسی در سیستم مدیریتی بهداشت و درمان شهرستان انجام گیرد؟
آیا درد دل پزشکان و کادر درمانی و پرستاران زحمتکش این شهرستان را شنیدهاید؟
حتماً شنیدهاید ولی چرا کاری نمیکنید؟
امیدواریم که زودتر دست به کار شوید، چون میدانیم که میدانید کوتاهی اینها از وضعیت بد اقتصادی کشور نیست، که اگر چنین بود، بیمارستانهای دیگر شهرها نیز چنین وضعی داشتند، در حالی که وضعیت آنها بسیار ایدهآلتر از میانه است، وگرنه مردم دسته دسته برای درمان راهی دیگر شهرها نمیشدند.
به داد آنهایی برسید که توان رفتن به شهرهای دیگر را ندارند و جان عزیزانشان به اندازه جان عزیزان خیلیها برایشان عزیز است و دلشان نمیخواهد طبابت تلفنی زندگیشان را تباه کند.
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
ونمی دانی 24 ساعت کشیک اورژانس بودن ،یعنی چی! شما جای ما نیستی ونمی دانی 24 ساعت هر نوع مریض ومریضی رو دیدن،یعنی چی! شما جای ما نیستی ونمی دانی فرد با سل فعال دیدن، یعنی چی! شما جای ما نیستی نمی دانی مریض مشکوک به مننژیت ،یعنی چی! شما جای ما نیستی،که بدانی شوک که بارها در پرستاران می بینین تنها شوک نیست، که ما جای مریض درد می کشیم،که خاطره اش از یادت نمی رود. شما جای ما نیستی که مریض مسمومیت ساعت سه نصفه شب بیاید وتو کلی برایش وقت بگذاری به متخصص زنگ بزنی، اوردر بگذاری،پرستارها در حال اجرای اوردر باشن شرح حالش را بنویسی، آنوقت همراهش مریض را در عرض یه ربع با رضایت شخصی ببرد،یعنی چی! شما جای ما نیستی وحال ما را درک نمی کنی، وقتی که بدانی مریض سکته قلبی که کلی برایش کار انجام داده ای رزیدنت ها کلی تلاش کرده ان حالا که کمی خوب شده اصرار دارد با رضایت شخصی برود وتو می دانی امشب اگر برود و اتفاقی بیفتد او زنده اش شاید به بیمارستان نرسد ولی ...... شما جای ما نیستی تازه به بیمارستان آمده ای ونمی دانی ظهر چه کتک کاری که همراهان مریضی نکرده بودن وچهره های بهت زده ما ورزیدنت ها را ندیدی و تلاش سخت حرا==ست را برای آرام کردن اورژانس. شما جای ما نیستی ونمی دانی در یک لحظه نگران ده ها مریض بودن،یعنی چه! شما جای ما نیستی ونمی دانی در یک لحظه، چندین مریض اورژانسی همزمان داشتن یعنی چی! شما جای ما نیستی ونمی دانی در حالیکه فشار خودت به 9 رسیده به حال مریض رسیدگی کردن یعنی چی! شما جای ما نیستی ونمی دانی در کل 24 ساعت شنیدن صدای ناله های یک دختر جوان با بیماری..... یعنی چی! شما جای ما نیستی ونمی دانی شام را ساعت 12.30 نصفه شب خوردن،آنهم با روپوش سفید وبرگشتن به اورژانس،یعنی چی! شما جای ما نیستی ونمی دانی روزی هزار بار شنیدن سوالات یکسان که بیش از نیمی اش به شما ارتباط ندارد وتلاش برای جواب مناسب دادن یعنی چی! شما جای ما نیستی ونمی دانی در شیفت تک نفره اینترنی،از ساعت 2 نصفه شب تا سه وربع نصفه شب 11 مریض بدحال بستری شدن،طوری که تو بجای اینکه 3.20 که شیفتت تمام می شود شیفت را تحویل دهی،4.30 صبح بروی یعنی چه! شما جای ما نیستی که بدانی وقتی همراه مریض می گوید اینجا استیشن رزیدنتی ... هست؟گفته ان پتو رو از خدمه بگیرم.پتو کجاست.یعنی چی! شما جای ما نیستی ونمی دانی از اول کشیک تلاش همه برای نجات مریض ها نصفه شب کد خوردن مریض وتلاش های بی سرانجام برای احیای مریضی که از اول کشیک برای نجاتش تلاش کرده ان یعنی چی! شما جای ما نیستی ونمی دانی مریض HIV مثبت را ABG گرفتن(توسط اینترن)وخون گیری(توسط پرستارها) یعنی چی! شما جای ما نیستی که بدانی زیر فشار سنگین کشیک اورژانس بودن، در حالیکه همه مریض ها را دیده این و اوردر هایش رو گذاشتن وپرستارها در حال اجرایش هستن،دقایقی استراحت کردن وصحبت کردن واگر باشد چایی،چای خوردن کمی از فشار سنگین کشیک کم می کند،اگر می دانستی هرگز نمی گفتی شما به عنوان پزشک نباید صحبت کنید! این پزشک،یک انسان هست.فردی که مثل همه مردم در زندگیش هم غم دارد هم شادی شاید هم گرفتاری.اما،حالا بیمارستان هست به وظیفه اش کاملا آگاه هست.لازم نیست جای کسی باشید تا بدانید او چگونه هست،فقط کافیست بدانید همه پزشکها تمام تلاششان را برای نجات مریض های شما می کنن ولی آنها برده شما نیستن!
فریاد! از فریاد هم گذشته!
این بلا سال 88 سر من اومد تو بیمارستان ابوذر اهواز
به همین زودی سوگندت را فراموش کردی آقای دکتر؟؟؟؟؟
اقايان مسئول بخدا شما مسئو ليد نترسيد يك برنامه ريزي كنيد افراد سنگ دل سوء استفاده نكنندقاطعانه با متخلفين برخورد كنيد فرداي قيامت نميتونيد پاسگو باشيد ها
این همه پزشک بیکار داریم ! در حالیکه به خدمات آنها نیاز است
این مریض با این او صاف که گفته شد تو اورژانس بوده و حتمن پزشک اورژانس حضور داشته ...داستان را اونطور که نوسنده میخواد منتشر نکنید.اینجور هم نیست که یه بیمار ساعتها رها بشه تا انکال بیاد با قاطعیت میشه گفت بیش از نود درصد خدمات درمانی لازم را خدمات اورژانس قبل از حضور انکال ارایه میده مگر مواردی مثل جراحی ها.........منم پرستارم تو یه شهر کوچیک
بنده خودم پزشک اورژانس یکی از بیمارستانهای دولتی بزرگ هستم. فعلا وضعیت حضور پزشکان با طرح پزشکان مقیم و حضور متخصصین طب اورژانس خیلی بهتر شده و قابل مقایسه با قبل نیست ولی برای بیماران بستری در بخش وضعیتی که در این گزارش آمده تقریبا صحت دارد. ناگفته نماند دیروز حقوق ماه فروردین سال 92 را به حساب ما پزشکان واریز کردند اون هم با تعرفه دولتی !!!! یعنی بنده در فروردین ماه که همه در خوشی تعطیلات بودند با 10 کشیک 12 ساعته شب که بلا استثنا تا صبح باید بیدار باشم، حدود 800 مریض اورژانسی و بدحال را ویزیت کردم و بعد از 9 ماه کمتر از 2 میلیون تومان به حساب ما واریز شد!!؟؟؟!!
متاسفانه این از ضعف مدیریتی ناشی میشه ونه تنها در میانه بلکه در تمام ایران شاهد چنین قضایایی هستیم -ای کاشی برای حرفهایمان گوش شنوایی بود ای کاش
چشم بعضی ها روشن
عجب زمانه ای شده من خودم چنین قضایایی را شاهد بوده ام هیچ کس به دیگران فکر نمی کند امان از زمان غربت و بی کسی ..... فقط برای فرج تنها منجی عالم (عج) دعا کنید تا انشاا... نیز او عنایت کند.
ما ایرانیان عادت کردیم یکی بیاد کارها را سامان دهد منتظر درست شدن نباید نشست خودمان باید درست کنیم
ما باید خودمان را درست کنیم با دعا مشکلی حل نمی شود برادر
امیدوارم هر چه زودتر صدایتان بشنوندوفریادرستان باشند.آمین
هر روز دریغ از دیروز
پسره از خانه نامزدش سوارموتورش میشه هفته دوم ماه محرم امسال و میره در جاده میزنه پشت سایپا دوستی میرساندش به بیمارستان شهر پسره سرش بسته شده داره صحبت میکنه به همراهش میگه به نامزد وخانواده ام بگید بیان در بخش اورژانس منتظر پزشک نشسته صحبت میکنه یک ساعت دکتر نمیاد. دو ساعت نمیاد حدود سه ساعت ان هم در یک بیمارستان تقریبا" مجهز پسره به سرش ضربه خورده بوده. نامزد وپدرمادرش پیشش نشستن یکدفعه بیهوش میشه پرستارها تازه به خودشون میان میبرن داخل اتاق عمل دکتر میاد شاید سه الی پنج دقیقه. در باز میشه دکتر میگه متاسفم پسرتون تمام کرد. پدر مات مادر شوکه . و نامزدش.... اینه وضع بیمارستانهای ما. بیمارستان شهر آق قلا در گلستان. با خروارها پرستار تازه کار. خدا به همه م صبر بده
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.