آخرین خبرعراقچی وارد عشق‌آباد شد
1بازدید

مهریه‌ام در مقابل جان او

زن جوان می‌دانست اگر تا چند ساعت دیگر ۲۰ میلیون تومان فراهم نکند کار از کار می‌گذرد و دیگر راهی برای نجات مرد جوانی که قرار بود به چوبه دار آویخته شود وجود ندارد.

به گزارش همشهری، او تصمیم خودش را گرفته بود. مردی که قرار بود اعدام شود از اقوام دورشان بود اما حسی در او می‌گفت که باید هر کاری از دستش برمی‌آید، برای نجات وی انجام دهد. اما انگار همه درها به رویش بسته شده بود، تا اینکه فکری به ذهنش رسید. زن جوان، خودش را به همسر سابقش رساند و در ازای بخشیدن تمام مهریه‌اش، 20 میلیون تومان گرفت و با این پول توانست مرد جوان را پیش از اجرای حکم قصاص، نجات دهد.

اواخر تیرماه 85 صدای شلیک پیاپی چند گلوله، ساکنان یکی از محله‌های کرمان را از خانه‌هایشان بیرون کشید. درگیری بین خانواده نوجوانی 17 ساله به اسم فرشید و یکی از همسایه‌ها و بر سر اختلافاتی که آنها از چند سال قبل با هم داشتند، رخ داده بود. این نخستین باری نبود که این دو خانواده باهم درگیر شده بودند. حتی بارها بسیاری از ریش‌سفیدان شهر کرمان برای صلح و سازش بین این دو خانواده پا درمیانی کرده بودند اما هیچ فایده‌ای نداشت تا اینکه این درگیری و کینه قدیمی به تیراندازی کشیده شده و در نهایت به قیمت جان پسری به اسم محمدرضا تمام شد که آن روز فقط برای میانجیگری وارد معرکه شده بود.

مهریه‌ام در مقابل جان او

ماجرای جنایت چه بود؟

مادر محمدرضا که هنوز روز حادثه را با تمام جزئیات آن به خاطر دارد، می‌گوید: «خوب یادم هست که آن روز تولد حضرت فاطمه(س) و روز مادر بود. من و همسرم به همراه یکی از دخترهایم به پارک رفته بودیم. آن روز خیلی خوشحال بودم؛ چرا که محمدرضا یک انگشتر طلا برایم خریده بود. نزدیک غروب بود که به سمت خانه راه افتادیم اما هنوز وارد کوچه نشده بودیم که صدای شلیک گلوله شنیدیم. من و همسرم نگران شدیم و دوان‌دوان خودمان را به داخل کوچه رساندیم تا از ماجرا باخبر شویم.»

مادر مقتول ادامه می‌دهد: «داخل کوچه مملو از جمعیتی بود که دور یک نفر حلقه زده بودند. دلم شور می‌زد. حسی به من می‌گفت که اتفاق بدی برای خانواده ما رخ داده است. کمی که نزدیک‌تر شدم، شنیدم اهالی محل از محمدرضا، پسر من حرف می‌زنند. آنها می‌گفتندکه محمدرضا چاقو خورده و روی زمین افتاده است. هر طوری بود از بین جمعیت عبور کردم با دیدن پسرم که غرق خون روی زمین افتاده بود و به سختی نفس می‌کشید وحشت کردم. فریادزنان خودم را به بالای سرش رساندم، نمی‌دانستم چه بلایی سر پسرم آمده است. بدن غرق خون او را در آغوش گرفتم. هیچ حرکتی نمی‌کرد. التماس می‌کردم که کسی با اورژانس تماس بگیرد، همان موقع شنیدم که یکی از پسر‌های محل به اسم فرشید پسرم را با چاقو زده است.» زن میانسال می‌گوید: «چند دقیقه‌ای طول کشید تا اینکه اورژانس آمد. محمدرضا را به بیمارستان شهید باهنر کرمان بردیم. ضربه چاقو به پهلوی محمدرضا خورده بود و او خونریزی شدیدی داشت. پسرم به محض اینکه به بیمارستان رسید به اتاق عمل منتقل شد. بعد از آن، من و پدرش پشت در اتاق عمل به انتظار نشستیم و فقط دعا می‌کردیم که حالش خوب شود.

بعد از چند ساعت چشم انتظاری، پزشک از اتاق عمل خارج شد و وقتی از او اوضاع پسرم را پرسیدم، سرش را به نشانه تاسف تکان داد و گفت متاسفانه ضربه چاقو، صدمه شدیدی به اندام داخلی محمدرضا وارد کرده است و به همین خاطر او به کما رفته و احتمال زنده ماندش بسیار اندک است، با شنیدن این خبر، دنیا روی سرم خراب شد اما باز هم امیدم را از دست ندادم.»

دستگیری عامل جنایت

محمدرضا 25 ساله به کما رفته بود و حالا نوبت پلیس بود تا ماجرا را پیگیری کند. با شکایت خانواده پسر جوان، تیمی از ماموران وارد عمل شدند و با حضور در محل حادثه، به تحقیقات پرداختند. بررسی‌ها نشان می‌داد که درگیری خونین زمانی شروع شده بود که دو همسایه بر سر اختلافات قدیمی درگیر شده بودند، مشاجره آنها خیلی زود بالا گرفته و به زد و خورد منجر شده بود و در نهایت باعث شده بود که یک طرف درگیری، دست به اسلحه شود و طرف دیگر چاقو بکشد. درگیری به کوچه کشیده شده بود و در این میان، محمدرضا برای پادرمیانی و پایان دادن به ماجرا وارد معرکه شده بود که مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفته بود. اما اینکه چه کسی پسر جوان را مصدوم کرده بود، کسی به درستی نمی‌دانست. بعضی از شاهدان پسر جوان یکی از همسایه‌ها را ضارب می‌دانستند اما بعضی دیگر از شاهدان اظهار می‌کردند ضربه چاقو را مادر خانواده به محمدرضا زده است.

با این حال پسر جوان همسایه و مادر او تحت تعقیب قرار گرفتند اما از هیچ‌کدام از این دو نفر خبری نبود. ماموران که حدس می‌زدند این دو نفر در جایی مخفی شده و به زودی برای پی بردن به ماجرا و اینکه حال مجروح حادثه چطور است، از مخفیگاهشان خارج می‌شوند، همه جا حتی بیمارستان را زیر نظر گرفتند. سرانجام چند ساعت بعد از درگیری، پسر خانواده که قصد داشت خبری از وضعیت محمدرضا بگیرد وارد بیمارستان شد. مادر محمدرضا در ادامه می‌گوید: «در آن لحظات، تنها خواسته‌ام این بود که عامل این حادثه دستگیر شود. ساعت حدود 8 شب بود که ماموران پیش ما آمدند و گفتند مرد جوان را وقتی قصد داشته وارد بیمارستان شود شناسایی و دستگیر کرده‌اند. خیالم کمی راحت شد اما هنوز همه نگرانی‌ام، وضعیت پسرم بود.» متهم به اداره آگاهی منتقل شده و تحت بازجویی قرار گرفت. او خود را ضارب محمدرضا معرفی کرد.پسر جوان بازداشت شد و تحقیقات ادامه داشت و این در حالی بود که محمدرضا همچنان در کما بود. 3 ماه از روزی که محمدرضا به کما رفته بود می‌گذشت. در همه این مدت، او در بخش مراقبت‌های ویژه بستری بود و پزشکان تلاش می‌کردند وی را به زندگی برگردانند تا اینکه 14 مهرماه جانش را از دست داد.

اتهام: قتل

با مرگ پسر جوان، متهم به عنوان قاتل شناخته شد و بعد از تکمیل تحقیقات، پرونده وی به مراجع قضایی فرستاده شد. چندین جلسه دادگاه برگزار شد و در این مدت او چند بار جنایت را گردن گرفت و گفت که او با چاقو محمدرضا را زده است. همین اعترافات کافی بود که دادگاه رأی به گناهکار بودنش بدهد و به قصاص محکوم شود.

مادر مقتول می‌گوید: «مرد جوان به عنوان قاتل پسرم شناخته شد اما من هنوز شک داشتم که او قاتل است یا نه. دوست نداشتم یک پسر جوان به ناحق جانش گرفته شود. برای همین بعد از اینکه رأی دادگاه صادر شد شرط گذاشتم که اگر 20 میلیون تومانی که برای درمان پسرم هزینه کرده‌ایم را خانواده متهم پرداخت کنند من رضایت می‌دهم. همه به من می‌گفتند دیه یک نفر بیشتر از 20 میلیون تومان است اما من تصمیم خود را گرفته بودم و فقط همان مبلغ را خواستم. چون به قاتل بودن مرد جوان شک داشتم و دلم نمی‌خواست با شک، جوانی را بالای دار بکشانم. اما با وجود اینکه حاضر به گذشت شده بودم، متاسفانه سال‌ها گذشت و هیچ‌کس برای آزادی متهم اقدامی نکرد.»

در یک قدمی چوبه دار

جوان متهم برای آزادی‌اش فقط20 میلیون تومان می‌خواست اما اوضاع نامناسب مالی خانواده‌اش باعث شد او سال‌ها در زندان بماند و کار به جایی برسد که پس از گذشت 7 سال و با تایید حکم قصاص در دیوان‌عالی کشور، پرونده به شعبه اجرای احکام فرستاده شود تا او سحرگاه 26‌دی ماه پای چوبه دار برود. این در حالی بود که مادر مقتول همچنان سر حرفش بود و می‌گفت که در صورت دریافت 20 میلیون تومان حاضر است از قصاص بگذرد.

پسر جوان همه راه‌ها را به روی خودش بسته می‌دید و در زندان به انتظار روز اجرای حکم نشسته بود. دیگر هیچ امیدی به نجاتش نبود. او تنها چند قدم با چوبه دار فاصله داشت و خانواده‌اش حتی نتوانسته بودند بخش کمی از مبلغ درخواستی مادر مقتول را تهیه کنند. زمان به سرعت می‌گذشت و فقط 2 روز به موعد اجرای حکم باقی مانده بود در حالی که خانواده قاتل هنوز نتوانسته بودند مبلغ درخواستی ولی دم را فراهم کنند. آنها از نجات پسرشان ناامید شده بودند و همه منتظر روز اجرای حکم بودند تا اینکه فرشته نجات از راه رسید. او کسی نبود جز ستاره پورشنبه. یکی از اقوام دور متهم که 2 روز قبل از اجرای حکم در جریان این ماجرا قرار گرفته بود.

بخشش در دقیقه 90

زن جوان در گفت‌وگو با سرنخ می‌گوید: «ظهر روز سه‌شنبه 24 دی ماه بود که تلفن خانه‌مان زنگ خورد. گوشی را که برداشتم یکی از اقوام‌مان بود که او را زیاد نمی‌شناختم. او با مادرم کار داشت. چند دقیقه‌ای که از مکالمه مادرم با فامیلمان گذشت، دیدم مادرم حالش خوب نیست و مدام گریه می‌کند. از او علت گریه‌اش را پرسیدم. مادرم هم برایم ماجرای مرد جوانی را تعریف کرد که به خاطر 20 میلیون تومان در یک قدمی چوبه دار بود، وقتی داستان زندگی این جوان را شنیدم تمام وجودم لرزید.

من حدود 3 ماه بود که از همسرم جدا شده بودم و یک چک 20 میلیون تومانی به‌عنوان مهریه‌ام از او گرفته بودم. ناگهان جرقه‌ای در ذهنم زده شد. به مادر مرد جوان زنگ زدم و از او خواستم تا شماره خانواده مقتول را به من بدهد. شماره را گرفتم و با برادر مقتول صحبت کردم. از او خواستم اجازه دهد به خانه‌شان بروم اما آنها زیر بار نمی رفتند. می‌گفتند در این چند سال هیچ‌کس نیامده حالا که قرار است 2 روز دیگر حکم اجرا شود دست به کار شده‌اید؟ نمی‌خواستم ناامید شوم به همین خاطر شروع کردم به التماس کردن و با همین التماس‌هایم بود که دل خانواده مقتول نرم شد و اجازه دادند به خانه‌شان بروم.»

در خانه مقتول

زن جوان ادامه می‌دهد: «هوا تاریک شده بود و فاصله خانه ما تا خانه مقتول زیاد بود. آژانس گرفتم و راهی منزل آنها شدم. وقتی وارد خانه شدم و چهره‌های برافروخته آنها را دیدم، خیلی ترسیدم. با خودم گفتم محال است که رضایت دهند. اما اینطور نبود. مادر محمدرضا زن بسیار مهربانی بود و خانواده‌اش هم انسان‌های منصفی بودند، آنها فقط از این ناراحت بودند که چرا هیچ‌کس در این سال‌ها داغ آنها را درک نکرده و برای دلجویی به خانه‌شان نیامده است.»

وی ادامه می‌دهد: آنقدر التماس کردم تا اینکه مادر مقتول گفت فقط به خاطر اشک‌های تو می‌بخشم. این زن جوان می‌گوید: «صبح چهارشنبه به همراه پدر و مادر محمدرضا به دادگاه رفتیم تا اجرای حکم را تا روز یکشنبه که قرار بود چک من پاس شود عقب بیندازند اما دادیار اجرای احکام به ما گفت چک قبول نیست و اگر 3‌ساعت دیگر 20 میلیون تومان پول نقد آماده کردید، حکم فردا اجرا نمی‌شود. خیلی ناراحت شدم. انگار تمام درهای دنیا به رویم بسته شده بود. می‌گفتند جوان محکوم را به سلول انفرادی برده‌اند و تا صبح پنجشنبه او پای چوبه دار می‌رود.» دائم در فکر او بودم. از خدا خواستم که کمکم کند. همانطور که جلوی دادسرا به دیوار تکیه داده بودم ناگهان فکری به ذهنم رسید. به همراه پدر و مادر محمدرضا به مغازه همسر سابقم رفتیم. وقتی از هم جدا شدیم، او سه دانگ یک خانه را به نام من زده و یک چک 20میلیونی هم به‌عنوان مهریه به من داده بود. چک را جلوی او گذاشتم و گفتم من حاضرم این چک و 3 دانگ خانه را به تو برگردانم به شرط اینکه تا یک ساعت دیگر 20‌میلیون تومان پول نقد به من بدهی. وقتی همسر سابقم در جریان ماجرا قرار گرفت قبول کرد. یک ساعت طول کشید تا اینکه او تمام 20میلیون تومان را فراهم کرد. خیلی خوشحال بودم. سریع به دادگاه رفتیم. وقتی دادیار اجرای احکام دید من 20 میلیون تومان پول نقد فراهم کرده‌ام تعجب کرد. اما هر‌چه بود از اینکه توانستم در لحظات آخر به یک نفر کمک کنم خیلی خوشحال بودم. حالا هم از خدا می‌خواهم فرشید هر‌چه زودتر از زندان آزاد شود و به آغوش خانواده‌اش بازگردد.»با پرداخت 20 میلیون تومان، فرشید از اجرای حکم قصاص نجات یافت و حالا باید از جنبه عمومی جرم محاکمه شود.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۵ ۲۲:۱۶

سخت است ادم بخواد داوری کند،برای هر دو خانواده. این که چرا یک زن از اقوام دور بخواهد مهریه اش را بدهد که یک جوانی که جوان دیگر را کشته،ازاد شود. چرا مادر ان جوان بیست میلیون خواسته، چون شک داشته و در این در گیری نقش مادر ادنکش چه بوده،چون گفته شد ه بود که مادرش این کار را کرده ،چرا?مگر خود جوان اقرار نکرد?و شاید به خاطر انکه مادرش را در گیر نکند،فداکاری کرده و خودش را عامل مرگ ان جوان دانسته. ایا این ضربه از روی عمد بوده و یا در هنگام درگیری نفهمیده به کی زده. پرسش ها زیاد است و ماجرا مبهم. به هر روی،جوان بیگناهی تنها به خاطر میانجی گری،و از روی انسانیت،جانش را مفت از دست داد. انهم به خاطر خانواده ی شروری که مادرش هم چاقو کشی می کرده. امیدواریم این جوان ادمکش و خانواده اش،پند بگیرند.

hamid۱۳۹۲/۱۲/۱۵ ۱۷:۰۰

به پايه هم پير شين

علی۱۳۹۲/۱۲/۱۵ ۱۶:۱۰

حیف به اون شوهره که همچین فرشته ای رو از دست داده

مهیا۱۳۹۲/۱۲/۱۵ ۱۴:۴۹

انشاالله خداوند به زندگی کسانی که به همنوعان خود کمک میکنند برکت بده. انشاالله این خانم هم با همسیر سابقشون آشتی کنند چون معلومه هردوتاشون دل مهربونی دارند. بهتره بگیم این کار خداپسندانه توسط زن و شوهری مهربان صورت گرفته. خدا اجرتان بده. ما اگر ادعای انسانیت می کنیم باید با رفتارمون نشون بدیم نه با خشونت و گردنکلفتی که همانا این دو نشانه حیوان بودن است.

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۸:۵۸

فقط اعدام

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۲۳:۲۹

جاموندی ایندفعه دیر اومدی.... طرف نجات پیدا کرد از اعدام ایشالا دفعه بعد

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۶:۴۱

آیا اگه اون جوان اعدامی یک خانم بود باز هم این خانم ناجی این کار رو می کرد؟ عمرا

یک خانم۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۲۳:۲۸

مرده طرز فکرتم....
میان ماه من تا ماه گردون تفوت از زمین تا آسمان است

رضا۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۵:۳۸

جالبه ! کامنت ها از خود ماجرا عجیب تر هستند
یه جوان پای چوبه دار شما بگید یه قاتل
یه زن که دارو ندارشو داده تا یه گناهکار یه فرصت دوباره پیدا کنه تا به زندگی برگرده
وتویی که ناراحتی ؟ از چی ؟ از کی ؟
حیف شد دیدن یه اعدامو از دست دادی

ali۱۳۹۲/۱۲/۱۵ ۱۶:۴۳

جالب هست ولی از نیتش فقط خدا خبر داره

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۵:۴۴

رضا جون کسی اینجا گفته اعدام
نه
همه نارحتند چرا ذر ای پشیمونی تو وجود اون ملعون و خانوادش دیده نشده

amir۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۴:۰۱

خدا خیرت بده زن فداکار. پای یه جانی خطرناکو به اجتماع باز کردی

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۳:۴۴

آفرین به شرف این خانم

مصطفی نبی لو۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۲:۵۱

از سر نادانی جوانی 17 ساله باعث مرگ دیگری شده که با 7 سال زندان بودن که خانواده این جوان نه تأمین مالی داشتند و نه جرأت عذرخواهی تا جایی که فرزندشان در حال اعدام بود. و با یک تماس که شاید برای اسقراض پول برای دیه بوده باعث این خیر کثیر شده تا خانواده ای از بدهی هزینه درمانی فرزندش و خانواده ای از اعدام فرزندشان و جوانی از مرگ ومردی از شراکت 3 دانگ از خانه اش با همسر سابقش رهایی یابد و خانم دلشکسته ای هم به شوق و شادی نجات یک انسان نایل آید. انشاءالله همسر سابق این زن با این گذشت و فدا کاری بداند چه گوهری را از دست داده که تمام دارائی خود و توان (گریه و خواهش از خانواده مقتول) خود را برای نجات یک جوان از بستگان دور که او را خوب نمی شناخته داده است. و با رجوء مجدد گوهر خویش را به خانه اش بازگرداند.

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۳:۲۷

کاش فارسی می نوشتی

ایرانی۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۲:۱۲

نمیدونم این زن جوان کار درستی کرده یا نه ولی همین که نیتش پاک بوده ان دنیا خدا پاداشی خوب بهش میده.

سعيد۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۲:۰۹

اجركم عندالله اي خواهر مسلمان

مهشید۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۲۳:۲۶

کلی خندیدیم با فیلتر شکن انگلیس اومدی با زبان عربی واسه یه خبر فارسی کامنت میدی؟؟ خیلی باحالی

فوزول محله۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۷:۳۶

مجبور نيستي بجاي فارسي، عربي بنويسي وقتي از قواعدش خبر نداري

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۱:۲۹

دمت گرم ، آدم اینارو که میخونه 1-افتخار میکنه به ایرانی بودنش 2-از خودش خجالت میکشه

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۱:۰۹

شوهر این خانم هم سوء استفاده چی هست
ای شوهر خانم حداقال خونه این بنده خدارا بهش پس بده

امین۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۵۳

شیر زنی برای خودت خدا نگهدارت باشه

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۴۰

عجب

حاج حمید۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۳۹

این مطلب را مجله سرنخ حدود 2 ماه پیش چاپ
کرده بود و تکراری و ملال آور است .

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۳۷

یعنی چی؟؟!!

رضا۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۳۵

...همچین مردی که زن اینجور فداکاری رو از دست داده...

یگانه۱۳۹۲/۱۲/۱۶ ۱۴:۲۸

ناشناس جان:هرچی بکاری درو میکنن.تو اگه از دست زنت راضی نیستی برو ازش بپرس براش چه کوتاهه هایی کردی که نمیتونه اونم توقعات تو رو براورده کنه.نشین بگو من این کارو کردم اون کارو کردم.برو اگه مردی از خودش بپرس.

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۰:۴۸

زیاد احساساتی نشو. زنها همیشه واسه دل خودشون کار می کنند، نه واسه دل شوهرشون. زنها همیشه حامی و طرفدار محیط زیست و بچه ها و حیوانات و غیره هستند ولی اصلا به علائق شوهرشون اعتنایی ندارند و فقط مثلا می خواهند اجتماعی باشند. این زنه هم احساساتی شده این کار رو کرده. چند وقت دیگه که دچار تردید میشه.

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۲۷

بنده خدا مهریه اش را داده به خاطر قاتلی که اصلا عذرخواهی هم بلد نبوده

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۲۶

انشالله خداوند چند برابر مهریه را به شما ببخشد
ولی من هم با خانواده مقتول هم رای هستم
اصلا حتی اگر بخششی هم در کار نباشد
حانواده قاتل باید دلجویی از خانواده مقتول بخصوص مادر را انجام می دادند
مطمئن باشید قاتل و خانودش اصلا پشیمان نبوده اند

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۱۶

به نظر من زن جوان و قاتل می توانند زندگی خوبی را با هم آغاز کنند

هستی۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۳:۲۸

واقعا خیلی کوته فکرید....

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۱۶

من معذرت می خواهم این داستان اصلاارزش تعریف کردن داشت!!!!

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۱۵

یک جانی دیگر دوباره به جامعه بازگشت
مطمئن باشید فردا یا پس فردا یک قتل دیگه و یک قتل دیگه
به نظر من نباید آزاد بشه
دیللی نداره
حبس ابد باید بشه

رضا۱۳۹۲/۱۲/۱۵ ۰۱:۲۲

می تونی تضمین کنی یک روز تو هم جانی نشی

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۱۳

حالا حال شوهر این خانم رادرک کنید 20 میلیون داده و همه چی را از این خانم گرفته
باورش نمی شده

کیان۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۰:۴۶

راست میگی، من فکر کنم خدا شوهر سابق این خانم رو دوست داشته و اصل ماجرا و داستان این بوده که این آقا به این پول برسه. حالا شب قبلش چه دعایی کرده بوده که اینطور پول شیرین و حلال بهش رسید خدا میدونه. خدا به دل زنه اینطور انداخت و پول به شوهر سابق رسید. نوش جونش.

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۱۲

خداوند بهت شفا بده

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۰۹:۱۲

واقعا آدم.... هستی
به خاطر یک قاتل؟؟؟؟؟

مهشید۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۲۳:۲۲

برادر من منع کسی رونکن قبول شما با فرهنگ و تحصیل کرده ای اما اولا اتفاق ممکنه برای هر کسی پیش بیاد ما که نمیدونیم شرایط چطور بوده ثانیا من هم کار قاتل و خانواده اش رو تایید نمیکنم ولی همه ما انسانیم و اگه در موقع سختی به داد هم نرسیم چی از انسانیت و محبت میمونه؟؟ شماهم .... رو در مورد قاتل که نگفتی در مورد خانمی گفتی که تمام پشتوانه مالیش رو واسه نجات یه انسان از مرگ داده هر قدر هم اون انسان خطاکار باشه حالا که خانواده مقتول واسه جون قاتل 20 میلیون قیمت گذاشتن ما چه کاره ایم که کاسه داغتر از آش باشیم. من هم اگه تو همچین موقعیتی باشم دریغ نمیکنم ....شما هم نمیکنید

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۳:۳۰

مهشید عزیز من اینقدر احمق نیستم یهمویی بزنم یکیو بکشم و یک معذرت خواهی بلد نباشم
ولی اینو بگم بارها شده حتی کسانی بهم توهین کردن ولی دنبال دعوا نگشتم می دنی چرا ؟
نه از رو ترس بلکه پیش خودم گفتم ممکنه اتفاقی بیافته که یک عمر پشیمون بشم

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۰:۵۶

من معذرت می خواهم حق با شماست
ولی واقعا از دست این قاتل و خانودش عصبانی شدم که حتی یک عذرخواهی بلد نبودند
درور بر شما خواهر گرامی که جان یک نفر را نجات داید

مهشید۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۰:۴۷

آدم ..... تویی !!!وقتی سر خودت یا یکی از آشناهات بیاد ببینم چطوری دنبال یه آدم ..... میگردی تا نجاتت بده

ناشناس۱۳۹۲/۱۲/۱۴ ۱۰:۴۴

این هفته شب جمعه مراسم عروسی همه دعوت هستین. عروسی فرشید و اون زن جوان که از شوهرش طلاق گرفته بود و بی شوهر مونده بود. البته این یک شوخی بود. خدا خیرش بده که جون یک نفر رو نجات داد و بدهکاری یک خانواده که خرج بیمارستان شده بود هم ادا شد.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.