آخرین خبرتصاویر ناوگروه تئودور روزولت در مسیر خاورمیانه؛ کی می‌رسد؟
1بازدید
۱۱۸

در این آشفته‌بازار حال همه خوب است، حال دزدها بهتر! ـ بخش نخست

از «چه فایده داره؟»های رایج تا مردمی که یخ زده‌اند!

شاید نزدیک ده مسافر در ایستگاه ایستاده بودند؛ وقتی دیدم موتور سوار خیلی دور شده و نمی‌توان دنبالش کرد، از حاضران خواستم تا اگر تلفن همراه دارند، با شماره ام تماس بگیرند، بلکه بتوانم به سارق بگویم گوشی‌ام خراب است و ثابت کنم به کاهدان زده؛ اما در کمال ناباوری پاسخ نگرفتم. هیچ کسی نگفت تلفن همراه ندارد، ولی هیچ نشانه ای از داشتن آن هم نبود!

از «چه فایده داره؟»های رایج تا مردمی که یخ زده‌اند!
«مرگ خوب است اما برای همسایه»؛ می‌گویند پشت هر ضرب المثل، داستانی‌ است؛ بنابراین، شاید بهترین داستان برای رساندن مفهوم این ضرب المثل، اشاره به واکنش‌های امروزی ما در قبال حوادثی باشد که در جامعه رخ می‌دهد؛ وقتی با صحنه زد و خورد روبه رو می‌شویم و کنار می‌ایستیم، زمانی که بی تفاوت سرقتی در روز روشن را نگاه می‌کنیم، هنگامی که بی تفاوت از کنار مشکلات هم می‌گذریم و... .

به گزارش «تابناک»، به فاصله چند سال از رخداد شوم میدان کاج تهران ـ که جمعی به همراه افسر پلیس حاضر در صحنه برای دیدن جان دادن جوانی مجروح گرد آمده و فیلمبرداری را به هر چیزی ترجیح می‌دادند ـ گویی دیدن رنج کشیدن دیگران برایمان اینقدر ساده، عادی و روزمره شده که از ابتدا با آن عجین بوده‌ایم!

گویی در این چند سال، با هجوم مشکلات اقتصادی شرایطی فراهم آمده تا مشکلات بالقوه بروز و ظهور کرده و همه شاخص‌های مطلوبِ به دست آمده در سال های طولانی، بناگاه سقوط کند؛ سقوطی‌ گاه تا اعماق دره‌ها که با بالا رفتن آمار نامطلوب، مانند افزایش سرقت خود را نشان داده و به اذعان مقامات پلیس، به شدت بر احساس امنیت در جامعه تأثیر می‌گذارد.

«وقتی گوشی را از کفم زدند، چند صد متر دنبال موتور سارق دویدم و بعد تلاش کردم با دست تکان دادن، موتور یا تاکسی دربست گرفته و تعقیبش کنم؛ اما کسی نگه نداشت و خودروهای متوقف شده در ایستگاه هم که شاهد سرقت گوشی‌ام بودند، حاضر نشدند موتور سوار را به ازای دریافت پول تعقیب کند»؛ این جملات بخشی از روایت یکی از پرشمار سرقت هایی است که روزانه در تهران رقم می‌خورد. البته این بی‌تفاوتی به مشکلات دیگران به اینجا پایان نمی‌یابد:

«شاید نزدیک ده مسافر در ایستگاه ایستاده بودند؛ وقتی دیدم موتور سوار خیلی دور شده و نمی‌توان دنبالش کرد، از حاضران خواستم تا اگر تلفن همراه دارند، با شماره‌ام تماس بگیرند بلکه بتوانم به سارق بگویم گوشی‌ام خراب است و ثابت کنم به کاهدان زده اما در کمال ناباوری پاسخ نگرفتم. هیچ کسی نگفت تلفن همراه ندارد، ولی هیچ نشانه‌ای از داشتن آن هم نبود! تا اینکه چند بار درخواستم را تکرار و تأکید کردم خودشان شماره‌ای که من می‌گویم را بگیرد که یکی دست در جیب برد و موبایلش را درآورد.

وقتی سارق جواب نداد، از آن بنده خدا خواستم یک پیامک به تلفن برادرم بفرستد با این مضمون که «موبایل من را برده‌اند، تماس بگیر و اگر توانستی با سارق حرف بزنی بگو...» که پاسخ منفی شنیدم. بناچار راهی مغازه‌های حاشیه میدان شدم که هر شب در مسیر خانه از ایشان خرید می‌کنم. همه پاسخ منفی دادند؛ حتی با وجودی که مرا در حد آشنا بودن با ظاهر می‌شناختند و از من می‌شنیدند که تلفن همراهم به سرقت رفته است. جالب‌تر اینکه وقتی دو اسکناس ده هزار تومانی داخل ترازو یکی از ایشان هم گذاشتم تا اجازه تماس داده و هر مبلغی دوست دارد کم کند، باز نپذیرفت!».

بدین ترتیب همه از کمک به هم دریغ می‌ورزیم چون احساس می‌کنیم، شاید دچار مشکل شویم. عجیب اینکه اگر از ایشان بپرسیم که چه مشکلی، چه بسا نتوانند پاسخ داده یا شاهدی بر مدعای خود بیاورند؛ اما اینقدر این حس درونمان محکم ریشه دوانده که گویی ترجیح می‌دهیم جلو دیگران یخ زده جلوه کنیم تا اینکه قلبمان برای هم نوع تپیده و مانند یکی دو دهه پیش، در خوبی کردن به مردم از هم سبقت بگیریم.

گرفتاری‌ها زیاد شده و مردم به نسبت چند سال پیش، از هم بریده‌ و سر در گریبان خود برده‌اند؛ شاید همین دلیل ساده، از دید بسیاری برای پاسخ به چرایی یخ زدن جامعه کافی به نظر برسد؛ اما نه ماجرا به این سادگی‌هاست و نه ابعاد انجماد حاکم بر ما در این حد و اندازه مانده است.

کمی که از صحنه سرقت دور شویم، اینقدر همه در گوش هم می‌خوانند که «پیگیری فایده ندارد!»، «چرا وقت خودت را تلف می‌کنی؟»، «پیدا نمی‌شود» و... تا از هر چند سرقت یکی به گزارش کلانتری ختم شده و از‌‌ همان بخش گزارش شده هم، انگشت شماری توفیق ادامه پیگیری یافته و پرونده قضایی برایشان شکل گیرد.‌‌ همان گونه که راوی ماجرای فوق می‌گوید: وقتی به کانکس پلیس مراجعه کردم، گروهبانی که حضور داشت گفت: «تو دومین نفری هستی که در این چند دقیقه اعلام سرقت موبایل می‌کنی!»، ولی نه در زمان تنظیم گزارش سرقت و نه بعد‌تر در کلانتری و ارجاع بین دادسرا و دادگاه، کس دیگری را ندیدم که اعلام سرقت کرده باشد!

بدین ترتیب با موج منفی ساطع شده توسط دور و اطرافیان و حتی رهگذرانی که با افراد مال باخته مواجه می‌شوند، همه چیز برای آسایش بیشتر سارقان فراهم می‌آید، پلیس و دستگاه قضا به آمارهای ثبت شده در نهاد خود بسنده می‌کنند و هیچ مسئول و غیر مسئولی نمی‌فهمد که حقیقت جامعه چیست تا بلکه این فهم از حقیقت، صدایش را درآورده و بنیان سرقت را تکان دهد!

اینجاست که اگر بپذیریم دلایل افراد برای کمک نکردن به هم، میانجیگری نکردن در زد و خورد‌ها، بی‌تفاوتی به اتفاقاتی که پیرامونشان برای دیگران رخ می‌دهد و همه و همه پذیرفته است، نمی‌توانیم دلیل منعکس نکردن سرقت، به ویژه سرقت‌های خرد به پلیس و پیگیری نکردن آن از طریق انتظامی و قضایی را دریابیم و به این نکته بی‌تفاوت باشیم که در سایه این اطلاع ندادن‌ها، نمی‌توان امیدی به آشکار شدن ابعاد مشکل داشت و پیرو آن، توقع پایان یافتن این مشکلات را مطرح کرد.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

مريم۱۳۹۳/۰۳/۰۱ ۱۱:۰۶

قصه ای زیبا و تاثیرگذار از امیرالمومنین علي علیه السلام .

سه برادر نزد امام علی علیه السلام آمدند و گفتند میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته قصاص کنی. امام علی (ع) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟ آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم. یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از زمین پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد، و من همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان ضربه زدم و او مرد.
امام علی علیه السلام فرمودند: بر تو حد را اجرا میکنم. آن مرد گفت: سه روز به من مهلت دهید. پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی بجا گذاشته پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه میشه، و به این ترتیب برادرم هم بعد از من تباه میشود.
امیرالمومنین (ع) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را میکند؟ مرد به مردم نگاه کرد و گفت این مرد. امیرالمومنین (ع) روي كردند به اباذر وفرمودند: ای اباذر آیا این مرد را ضمانت میکنی؟ ابوذر عرض کرد: بله. امیرالمومنین فرمود: تو او را نمیشناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا میکنم! ابوذر عرض کرد: من ضمانتش میکنم یا امیرالمومنین.
آن مرد رفت و روز اول و دوم و سوم سپری شد و همه مردم نگران اباذر بودند که بر او حد اجرا نشود...
اندکی قبل از اذان مغرب آن مرد آمد. و در حالیکه خیلی خسته بود، بین دستان امیرالمومنین قرار گرفت و عرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون زیر دستانت هستم تا بر من حد را جاری کنی. امام علی (ع) فرمودند:

چه چیزی باعث شد برگردی درحالیکه میتوانستی فرار کنی؟

آن مرد گفت: ترسیدم که بگویند "وفای به عهد" از بین مردم رفت...

امیرالمونین از اباذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟

ابوذر گفت: ترسیدم که بگویند "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم رفت...

اولاد مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از او گذشتیم... امیرالمومنین علیه السلام فرمود: چرا؟

گفتند: میترسیم که بگویند "بخشش و گذشت" از بین مردم رفت...

احمد آقا۱۳۹۳/۰۳/۰۱ ۰۷:۰۸

این همه نظر در مورد یک سرقت ساده نشون میده مردم بی خیال نیستن اما مجالی برای کسی نمونده .... همه درگیرن ...... تجارب تلخی از کمک به دیگران دارند ..... اون تجربه های تلخ بزرگترین آموزگاره

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۱۵:۰۵

اب بابا - خدا كنه اين اتفاقات گربانگير شما نشه و هميشه احساس كني جامعه امنه- ولي بدونيد كه نا امني بيداد ميكنه ؛ بيداد

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۱۱:۴۱

دست دزدها را باید برید دست اختلاس کنها را چی ؟؟؟؟؟ باید بوسید؟؟

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۱۰:۳۴

خيلي ها از اون روزها مينويسن ولي سن ما به اون روزها قد نميده منظورتون كدوم روزهاهست كه اينقدر خوب بودن؟

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۹:۲۶

این حرف درسته ولی هرچه از تهران دورشیم حس کمک وانسان دوستی هم فکر میکنم بیشتر میشه

رضا۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۷:۲۱

فکر میکنی اگر دزد بگیرند با دزد چه کار مکنند؟

آسیه۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۰:۴۱

بابا تو تهران کسی به کسی نیست،اتفاقای اینجوری و فقط نگاه میکنن ،مردم شهرای دیگه هنوز یخ نکردن.بخدا....

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۰:۰۹

وقتی در جنگل باشید و خطر حمله و درگیری وحوش جنگل شما رو تهدید کنه عاقلانه ترین راه اینه که برید بالای درخت تا شاید در امان بمونید!

همه ایران۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۰:۰۸

اومدی درستش کنی زدی کورش کردی!!!
صات, نه و , صاد

عوام الناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۰:۰۸

اگه دستی بریده می شد به جرم دزدی دیگه شاهد این ماجرا ها نبودیم. و شاهد اعدام جانیانی که روزی تخم مرغ دزد بودند و حالا به جرم شتر دزدی به دار کشیده می شوند.
سوال اساسی این است که چرا اجرای احکام و حدود الهی تعطیل می شود.

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۳:۴۸

باند و ضبط ماشین منو تو پارکینگ خونه خودم زدن و وقتی به پلیس زنگ زدیم ومدن و مشخصات گرفتند اما گفتند ما نمی تونیم مواظب همه باشیم خودتون اقدامات امنیتی کافی انجام بدین...با تشکر از نیروی انتظامی

منطق۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۳:۲۶

زنگ بزنی به آقای دزد چی بگی آخه:!!! ۱-لطفا گوشیمو پس بده!!!!!!!!!!! ۲.حالت چطوره؟ ۳. تند میری مواظب باش تصادف نکنی .....منطقی ترین حالتی که تو مینوتی زنگ بزنی به جناب دزد بگی اینه: گوشی جدیدت مبارک

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۳:۲۲

طرف کشتی با بار می دزده اون که باید بره دنبالشه میگه "بی خیالش بشین"

بهرام۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۳:۱۶

تو قوانين كشور ما خلاف نكردن خودش خلافيه كه فقط جريمه نداره

م از اصفهان۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۳:۱۲

وقتی مردم سقوط دوزن را از ساختمان آتش گرفته میبینند و اقدامی نمیکنند و با خونسردی فیلم میگیرند.این که جای خود دارد

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۹:۵۴

خودت بودي چي كار مي كردي؟!

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۲:۵۵

یه نفر گفته : «با مقاله موافقم»!!!! مقاله؟؟؟

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۰:۰۱

مشکل حل شد.اگه ما ایرانیها این اخلاقو کنار میگذاشتیم شاید چیزای دیگه یاد میگرفتیم.گفته که گفته به من و شما چه.اونم با این لحن.اون منظورشو میخواسته برسونه که رسونده اما شما نمیدونم مشکلت چیه.به نظرت خنده دار میاد؟

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۲:۵۴

مردم بیمار

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۰:۱۵

دزد رو میگی یا مالباخته یا سایرین؟!!!

محمدرضا۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۲:۴۰

دو هفته پیش هم گوشی برادر من رو از ماشینش دزدیدن هر چی زنگ زدیم و شکایت کردیم نتیجه نداد جامعه خیلی نا امن شده حتی از خرده دزدی هم نمیگذرن

حامد۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۲:۲۸

متاسفانه درصد غیرت در جامعه ما به شدت در حال سقوط است

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۰:۰۷

درصد غیرت یعنی چی؟؟؟؟

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۲:۲۰

متاسفانه من خودم دیدم که در پاساژ می خواستند به زور گوشی یک نفر رو ازش بگیرن همه وایساده بودند نگاه می کردند هر چه این بچه التماس میکرد هیچ کس کمک نمی کرد وهمه یخ زده بودو چند تا از هم کلاسی هام که لر بویراحمدی بودن امدن به کمکش واجازه ندادند

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۰:۳۹

اونوقت جنابعالی تو اون صحنه چی کار میکردی؟؟؟ احیانا جزو تماشاچیا تشریف نداشتین؟

حامد۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۲:۰۶

متاسفانه بی غیرتی خیلی زیاد شده.من خودم بچه خوزستانم تهران دانشجوام.یه چیزایی میبینم هیچ کس کوچکترین بخاری ازشون درنمیاد /متاسفانه بیشترین درگیری رو بنده حقیر طی این دو سال ارشد اینجا داشتم.سردی مردم نمیدونم از چیه.یک ساعت عمر با عزت و سربلندی رو به یک عمر زندگی با سردی و بی غیرتی نمیدم.ومن الله توفیق

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۰:۰۶

خب چرا بیخودی و به تعداد زیاد با مردم درگیر میشی؟ شما خودت مشکل داری! صبوری پیشه کن! همه چیز که با دعوا و درگیری حل نمیشه!

babak۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۲:۰۰

مملکت ورشکسته با مردم ورشکسته .عزيزم مردم براي نان فرداش مانده تو از چيا ميگگگگي

محمد۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۲:۰۰

شما نميدانيد پيگرى سرقت براى مالباخته بيشتر دردسر ساز است تا سارق ؟تازه مصيبت وقتى اغاز ميشود كه سارق بطور تصادفى دستگير شود و شما مجبور باشيد موضوع را از طريق دادسرا پيگيرى كنيد. اينقدر اذيت ميشويد كه حاضريد مبلغى دستى بدهيد تا رهايتان كنند در عوض سارق كه اين سيكل برايش عادى شده در كمال خونسردى شما را تهديد ميكند كه رضايت بدهيد. در نهايت ودر حاليكه سرقت از جرائم عمومى است و مدعى العموم راساً بايد در مقام شاكى موضوع را تعقيب كند چند روز بعد سارق رادر همان محل قبلى مشغول به سرقت مشاهده ميكنيد.

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۱:۵۲

كاملا درسته اگر مال كسي را دزد ببرد مراجع مسؤول ميگويند مواظب مالتون ميشديد تا دزد نمي برد!!!!!!!خدا نكند گذر كسي به اين قسمتها بيفتد٠

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۱:۴۸

منم بودم در این مورد که گفته شد کاری نمیکردم آخه بعضی از در خواست ها واقعا مسخره بود شما از من میخواهی زنگ بزنم به داداشت که اون زنگ بزنه به گوشی شما و دزده بگه بعله بعد داداشتون به دزده بگه که آقادزده زدی به کاهدون اون گوشی خرابه!! خب حتما ماشینم برای همین میخواستید! مسئله خیابان کاج وچند مورد دیگر بله مردم بی تفاوت شدن ولی مورد شما ؟!!!

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۱:۲۹

خوب دیگه ایرانه دیگه .امر به معروف ونهی از منکر مرد تمام شد رفت.
فقر دیگه مردم را نابود کرده است انسانیت را در مردم کشته است

حمید۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۱:۲۸

پس فکر کردی چی؟

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۱:۲۷

تقصیر دولتهای قبلیه.

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۱:۲۴

خودت چطور؟
فکر میکنم از همان دسته از افرادی هستی که مشکل دیگران برایت اهمیتی ندارد اما تا مشکلی برایت پیش میاید از همه انتظار کمک داری.

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۱:۱۹

در پاراگراف آخر شما آورده اید که :" دلیل منعکس نکردن سرقت، به ویژه سرقت‌های خرد به پلیس و پیگیری نکردن آن از طریق انتظامی و قضایی را دریابیم و به این نکته بی‌تفاوت باشیم که در سایه این اطلاع ندادن‌ها، نمی‌توان امیدی به آشکار شدن ابعاد مشکل داشت و پیرو آن، توقع پایان یافتن این مشکلات را مطرح کرد."
باید در پاسخ شما بگویم در اولین قدم که همان مراجعه به پلیس است آنچنان آب پاکی روی دست شما می ریزند که از همه چیز سیر می شوید و جمله ای می گویند که با آن قصد منصرف کردنت را دارند و این جمله این است :"برو خدا رو شکر کن که خودت سالمی" و با شنیدن همین جمله کوتاه تخم انصراف را در ذهن من و شما می کارند
خلاصه کلام اینکه تا ساختار پلیس فعلی عوض نشود امید به هرگونه تغییر عبث است .
و در خاتمه می دانم که شما این مطلب را منتشر نمی کنید اما بدانید که واقعیت این است و با سانسور کردن شما هم چیزی حل نخواهد شد

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۱:۱۶

فرمان خدا قطع يد سارق است ولي مسولين ميترسند دشمن برايشان درست شود و خداي ناكرده ........

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۰:۴۲

فرمان خدا هم مراتب داره رفیق تند نرو

عباس معصومی۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۱:۱۶

تهران همه چیزش عجیبه ؟؟؟؟ تو شهر ما یه همچین چیزی جلوی چشم خودم اتفاق افتاد . پلیس دزده رو از دست مردم نجات داد......بی تفاوتی ناشی از روحهای کسل و پژمرده و روزمره زده های خموده. ...چه ربطی به مشکلات داره لابد جوان دهه شصت از دست تنعم و تنقل تا لنگ ظهر خوابیدن و دور دور و پارتی دلزده بود و دنبال یک هیجان و بازی با مرگ بود که تو جبهه دنبال توهمات کافکایی خود بود.......تا نتوانیم من را مغلوب کنیم به من چه منطق امنیت پرستان است

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۱۱:۴۶

?

محمد۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۱:۱۵

آه از نهادم بلند شد چرا ما اینطوری شدیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

mahdi۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۱:۱۴

حق دارند مردم...چند روز پیش نشون باند قاچاق حشیش بود چی بود گفت برای 17 بار گرفتندشون!!! وقتی پلیس شله طرف میگه فردا دزد میاد برای من دردسر درست میکنه!!! پلیس هم که هیچی خب طرف مکم نمی کنه!!!

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۱:۰۵

ده سال ‍‍‍‍‍ که سهله صد سال قبل هم چیزی نبودیم. داستان مروف سعدی در مورد دزدی که ازشون شد و شماتت مردم یادتون نره. تو این شرایط مردم نه تنها کمکی نمیکنن بلکه شماتت هم میکنن. از من میشنوین اصلاکمک نخواین

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۵۶

مردم ترسیده شدن ، مردم از دردسر فراری هستن . من خودم ساعت 10 شب تو میدان آزادی کرمان بهم حمله شد و گوشیم رو دزدیدن اما کسی به کمکم نیومد . بعدها خودم این صحنه رو دیدم اماجرات نزدیک شدن رو نداشتم. بوی دردسر میداد.

بابک۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۵۱

داستان واقعی!
گوشیمو بردن شکایت کردم رفتم دادسرا نامه گرفتم برای مخابرات پیگیری کردن، شماره سیمکارتی که توش بود رو پیدا کردند و آدرس و نام و مشخصات مالک سیم کارت، بردم دادسرا ،.... آدرس مالک سیم کارت رو دادم قاضی دستور داد تا نیروی انتظامی بره درب منزل فرد که توی یه شهر دیگه بود. بعد از روزها انتظار جواب اومد که فردی با اون مشخصات در اون آدرس ساکن نمی باشد!!!!!!
حتی قاضی اقدام به مسدود کردن او سیم کارت نکرد. حتی پرسیدم میتونم به اون فرد زنگ بزنم، گفت می تونی اما اون هم میتونه به اتهام مزاحمت علیه تو شکایت کنه!!!!!
آخرشم هیچی فقط هزینه و زمان هدر دادم.

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۰:۰۴

آخر قانون مداری!

مجد۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۴۹

سلام آنچه که گفتی درد دل همه آنهایی است که هم ماجر ای شما را دیدند و هم خواندند. اما خلاصه بگویم تا زمانی که وضع قوه قضاییه همین است که شما اگر در برابر دزد و سارق شناخته شده ، از ناموس و جان و مالت دفاع کنی و به دزد شناخته شده ی بارها بازداشت شده آسیب بزنی محکوم به پرداخت دیه میشوی و تا زمانی که نیروی انتظامی دزد را در دفتر پاسگاه مینشاند و آدم مالباخته چاقو توسط دزد خورده را در زندان نگه میدارد و بابت انجام دستورات قضایی از مردم اجر و مزد میخواهد ، وضع همین است. به نظر من دویدنت دنبال دزد امری کانلا بیهوده بوده. پسر باجناق من مورد سرقت قرار گرفت با دزد ها درگیر شد چاقو خورد اما چون قوی بود مالش را پس گرفت و دزدها را زد . دو روز بعد که برای شکایت به پاسگاه محل رفت رییس پاسگاه بهش گفت پس تو بوذی که عصبانیشون کردی و باعث افزایش آمار سرقت شدی. تو خود حدیث مفصل......

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۴۳

آفرین بگو چی به سرمون اومده که اینقدر خوار و بدبخت شدیم؟؟؟


الان کی باید جوابگو باشه ما مردم عادی یا اونی که مسئولیت داره؟؟؟؟

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۴۱

ماكه كارمان به مراجع قضائي افتاده وبعد أزماه پيگيري منصرف شديم شما امتحان كنيد

میانالی۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۳۸

واقیت تلخیست.راستی چرا بی غیرت شدیم.قدیما یادم میاد مزاحم نوامیس مردم رو چنان چپ نگاه میکردیم که طرف قالب تهی میکرد اما حالا...خدایا لطف و کرمت رو بما برگردون.

ياسر۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۳۷

خوب دليلش اينه كلي وقت و هزينه صرف ميكني به هيچ جا نميرسه.دسته چك بنده را دزديدن وقتي به كلانتري مراجعه كردم جلوي همه آبروي من را بردند و افسركلانتري كلي دادو بيداد كرد.طوري كه انگار من متهم هستم.و با وجود اينكه سارق را ميشناختم و اسم او را اعلام كردم هيچ پيگيري نكردند.

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۳۷

یه مقدار بنظرم زیاده روی شده در بیان اتفاق!!!
یعنی هیچکس حاضر نشده حتی در ازای دریافت پول با برادر این بابا تماس بگیره؟؟!!

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۰:۰۱

آخه نکته اینه که اصلا چرا با برادر ایشون باید تماس گرفته بشه؟ پلیس بهتر بود که!

حسین۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۳۴

باسلام- با مقاله موافقم اما از یه حهت دیگه باید به موضوع نگاه کرد.در خصوص کمک کردن به مال باخته و این صحبتها حق با شماست اما در مورد میانجیگری در درگیری باشما موافق نیستم .کشوری که قانون داره و در همه موارد افراد می تونن بهش رجوع کنن و افرادی هم به عنوان ماموران و مجریان قانون هستن،چرا افراد جامعه خودشون باید دست به کار بشن؟ اینقدر آدما بودن که توهمین ماجرا ها با قصد خیر وارد شدن و اسیب دیدن......به هر حال شاید باید به عنوان نوعی بلوغ در فرهنگ اجتماعی بهش نگاه کرد که مردم در کار پلیس دخالت نمی کنند.و کنار می رند تا پلیس بیاید و کارش رو انجام بده البته اگه به موقع برسه....

شادمهر۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۳۴

حال این جریان حق با راوی بوده اما در نزاع خیابانی وقتی کسایی که واسطه ی جدایی شدن با چاقو و قمه ناکار شدن و نمونه شو بنده بارها دیدم هیچکس جرات جدا کردن نمیکنه.

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۳۳

آنچیزی که کمرنگ شده فرهنگ و معرفت است که ماحصل 1- تهاجم فرهنگی و ضریب نفوذ فرهنگ دنیا طلبی - 2- حضور قشری از مدیران فرصت طلب و منفعت جو در سیستم حاکمیتی کشور -3- توجه کمتر به تربیت کودکان در آموزش رسمی و غیر رسمی 4- کمرنگ شدن نظام انسجام خانوادگی است شاید امروز اگر به پسرم بگویم ما 25 سال قبل در تهران وقتی خانه عمه یا عمویمان می رفتیم شب می ماندیم و روی پشت بام می خوابیدیم فکر می کند شوخی می کنم . ولی به این نکته هم باید توجه داشت که هنوز مردان و زنان فداکار کم نیستند شهید علی خلیلی - آتش نشان فداکار و .... که وجودشان به قلب ها آرامش می دهد

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۰۸:۲۷

نقش 1- قوانين؛ 2- پليس 3- قوه قضائيه چي مي شود.

ایران۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۳۰

ان شاءالله که پات به کلانتری و دادگاه باز نشه اما اگر شد میفهمی چرا مردم واکنش نشان نمی دهند.اون موقع میاد دستت چرا به آدمی که بر اثر چاقو کف خیابون افتاده نزدیک نمیشن یا چرا موبایلشون رو نمیدن!!

محسن۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۲۵

بجاي اينكه صدا سيما....يكم بياد روي اينطور مسايل شروع به فرهنكسازي كنه. مردممون و بخصوص ما تهراني ها خيييلي بي عاطفه و البته بي معرفت شديم.

محسن۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ۱۰:۳۸

ظاهرا که تو جو گیری عزیزم... به پست همچین آدمایی بخوری فک نکنم حرف از جو بزنی... معلومه سنی هم نداره :-)

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۳:۵۷

جوّگیر نشو!

ناشناس۱۳۹۳/۰۲/۲۹ ۲۰:۲۲

بدلیل رفتارهای ناعادلانه و غیر انسانی برخی افراد متاسفانه بی اعتمادی تو جامعه زیاد شده.
خودمونیم سه تریلیون گم شد پیدا نشد; پدرآمرزیده شما دنبال یه موبایل خراب میری حالا انتظار داری همه یاری کنن?

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.