آخرین خبرزمین‌لرزه حوالی بیرم فارس را لرزاند
2بازدید
۳۴

صاحبان مشاغل مختلف اينجوري که ما مي‌گوييم اعتراف مي‌کنند!

روزنامه «اعتماد ملي» در مطلب طنزي چنين نوشت:

همانطور که مي‌دانيد اين روزها بازار اعترافات همانند گرماي بيش از حد هوا، داغ داغ است. در اين مطلب مي‌خواهيم بگوييم که اگر صاحبان مشاغل مختلف بخواهند اعتراف کنند، چه جوري مي‌کنند:

يک آب فروش: من اعتراف مي‌کنم که در اغتشاشات اخير هر وقت که معترضين به نتيجه انتخابات مي‌آمدند پيش من از دل و جان به آنها آب مي‌دادم اما به محض اينکه يک برادر لباس شخصي را مي‌ديدم آب نمي‌دادم!

يک پلاستيک فروش: من اعتراف مي‌کنم که در جريان حوادث اخير هر چي سطل زباله پلاستيکي توي شهر بود را من پخش کردم. هدفم از اين کار اين بود که معترضين به نتيجه انتخابات آنها را آتش بزنند تا چشمشان در مقابل گاز اشک‌آور نسوزد! قول مي‌دهم که بعد از آزادي بروم دنبال شغل آهنگري و به جاي سطل زباله پلاستيکي سطل زباله آهني بسازم تا معترضين نتوانند آن را آتش بزنند!

يک فروشنده مواد مخدر: بنده اعتراف مي‌کنم که در حوادث اخير بين معترضين به نتيجه انتخابات مواد مخدر توزيع مي‌کردم تا ضمن اينکه حال کردند، دود هم بکنند تا گاز اشک آور نتواند اشکشان را در بياورد!

يک پزشک: بنده اعتراف مي‌کنم که در حوادث اخير هر تعداد مجروحي که به من تحويل مي‌دادند را از جان و دل معالجه کرده و مي‌فرستادمشان به دامن جامعه تا دوباره اغتشاش کنند!

يک جسم سخت: من اعتراف مي‌کنم که در حوادث اخير هر جا که يک اغتشاشگر را مي‌ديدم، فورا خودم را مي‌کوبيدم توي فرق سرش تا به اين وسيله لباس شخصي‌ها و غيره را آدم‌هايي خشن نشان بدهم!

يک هندوانه فروش: من اعتراف مي‌کنم که در تمام درگيري‌ها حضور به هم رسانده و هر چه هندوانه داشتم را به زمين مي‌کوبيدم تا رسانه‌هاي خارجي رنگ قرمز هندوانه را با رنگ خون اشتباه گرفته و به مردم دنيا نشان بدهند؛ تا به اين شيوه حوادث اخير را جزو خونبارترين حوادث اخير نشان بدهم!

يک نانوا: من اعتراف مي‌کنم در حوادث اخير هر جا که موافقان آقاي احمدي‌نژاد را مي‌ديدم، ضمن اينکه يک نان به او مي‌دادم، مي‌گفتم: برو داداش فکر نون باش که خربزه آبه!

يک مخمل فروش: من اعتراف مي‌کنم که در جريان درگيري‌هاي اخير جزو کساني بودم که بين معترضين به نتيجه انتخابات به ميزان کافي پارچه مخمل توزيع کردم تا يادشان نرود که هدف اصلي انقلاب مخملي است و نه اعتراض به نتيجه انتخابات!

يک نمک فروش: من به عنوان يک نمک فروش اعتراف مي‌کنم که در جريان حوادث اخير هر جا يک زخمي مي‌ديدم بلافاصله روي زخمش نمک مي‌پاشيدم تا جيغ بکشد و شهر را دچار آلودگي صوتي بکند!

يک ميوه فروش: من اعتراف مي‌کنم که از همان ابتداي انتخابات تا همين الان هر روز توي مغازه‌ام ميوه‌هاي سبزي چون خيار، گوجه سبز، چنبرخيار، سيب سبز، و يکسري چيز‌هاي سبز ديگر مي‌فروختم تا به اين وسيله ارادتم را به جنبش سبز نشان بدهم!

يک حلوا فروش: من اعتراف مي‌کنم که در جريان اغتشاشات اخير ته دلم خيلي خوشحال بودم که همين جور آدم کشته مي‌شود. دليل خوشحالي‌ام اين بود که خانواده افراد کشته شده از من حلوا مي‌خريدند و کارم رونق گرفته بود!

يک کشک فروش: من اعتراف مي‌کنم که در جريان درگيري‌هاي اخير بين مردم کشک توزيع مي‌کردم تا به آنها بفهمانم بي خودي خودشان را علاف نکنند چرا که همه چيز کشکه!

يک راننده: من اعتراف مي‌کنم در روزهاي درگيري ماشينم را از توي خانه در نمي‌آوردم تا به خيال خودم ترافيک را کم کرده باشم و به اغتشاشگرها کمک کنم که زودتر به ميدان آزادي برسند!

يک موبايل فروش: من اعتراف مي‌کنم که در روزهاي درگيري گوشي‌هاي معمولي‌ام را از پشت ويترين جمع کرده و تا مي‌توانستم گوشي دوربين دار به معترضين مي‌فروختم تا به اين وسيله مجبورشان کنم براي رسانه‌هاي خارجي فيلم بگيرند!

يک بوق فروش: بنده هم به عنوان يک بوق فروش اعتراف مي‌کنم که در روزهاي درگيري به طور شبانه روزي کار مي‌کردم تا ماشين‌هايي که بوق شان دچار مشکل شده را درست کنم تا به اين وسيله توي اغتشاشات، بروند جلو و بوق بزنند!

يک سبزي فروش: من اعتراف مي‌کنم که يک روز قبل از انتخابات بقالي داشتم و درست يک روز بعد از انتخابات سبزي فروشي زدم تا به جنبش انقلاب سبز مخملي پيوند بخورم!

يک زرشک فروش: بنده اعتراف مي‌کنم که نه زرشک فروش هستم و نه علاقه‌اي به اين کار دارم اما درست روز برگزاري جشن آقاي احمدي‌نژاد در ميدان وليعصر رفتم دور ميدان و زرشک فروختم!

يکي از شخصيت‌هاي کارتون گاليور: من اعتراف مي‌کنم که در جريان اغتشاشات مامور بودم تا بروم در بين لباس شخصي‌ها و غيره و بگويم: «ما موفق نمي‌شويم من مي‌دونم»! تا به اين وسيله روح و روان آنها را تخريب کنم!

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۵:۴۲

من كلا با بند و بساط طنز موافقم. همه بايد با روحيه باشيم.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۵:۳۴

مخمل خونه مادر بزرگه یادش رفته بود!

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۵:۳۱

خیلی حالتان خراب است!
خدا شفا دهد.
کمی صبر بفرمایید!

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۵:۰۹

از این مسخره‌بازی‌ها دست بردارید. خجالت هم خوب چیزیه.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۴:۵۳

آقا مردم از خنده چقدر شما شیرین عسلی ..... خواهشا خودتون رو مسخره کنید

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۴:۵۱

یک دانشجو: من یک دانشجو هستم.همین بسه

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۴:۳۵

جالب بود

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۴:۱۸

با سلام اگر از اول عدالت و اجرای قانون را فدای روابط و زد و بند ها پشت پرده تحت عنوان حفظ آبروی نظام با افشا و محاکمه عادلانه همثال آقای کروبی نمی کردید اکنون به جای این طنز مسخره واقعیت های تلخ این حوادث که منافع ملی را آسیب بزرگی زد مسئولانه پرداخته می شد. اصول یعنی همین اعتقاد بی شائبه به فانون و عدالت صرف نظر از اینکه کی مدعی اصول گرایی است. با تشکر

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۴:۱۴

مسخره و بي مزه بود

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۴:۱۱

حالا که هر چی رشته بودید پنبه شده رو آوردین به طنز و مسخره کردن
اگه راست می گین جواب منطقی بدین

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۴:۰۶

قرار شد كل مردم ايران در يك روز و در يك دادگاه اعتراف كنند!

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۴:۰۲

با این هجویات نمیتوانید آبروی رفته خود را برگردانید

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۳:۵۸

خیلی متناسب بود.
کلی خندیدیم. مرسی.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۳:۵۴

ببینم شما از خودتون خبر ندارید هی می نویسید فلان سایت اینو گفت فلان روزنامه اینو نوشت.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۳:۳۸

آن شخصیت اسمش گلامب استgelamb

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۳:۱۶

یعنی حتی درصدی از این اعترافات هم درست نیست؟ جقدر بی اخلاقی شما هر چه را که بگویید درست است؟ وگرنه از اساس غلط است؟ مردم دست شما را خوانده اند!!

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۳:۱۳

ممنون از اینکه یک مقداری با گذاشتن این طنز یک مقداری بالاخره طرف مردمو گرفتید...

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۳:۰۶

قبلا طنز های بامزه تری می ذاشتید.(اینم بدک نبود .مرسی)

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۵۸

بی مزه و بچه گانه بود.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۵۶

خيلي عالي بود

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۵۱

حالا که همه چی داره رو می شه به بذله گویی مشغول شدن. جواب حرف های ابطحی و عطریانفر رو بدید اگه راست می گید.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۴۶

آخ چه حالی داد این اعتماد ملی! واقعا گل کاشت!

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۴۲

و اعتراف يک دانشجو: من اعتراف می کنم که آن شب را فقط به اين خاطر در کوی دانشگاه ماندم تا برادران لباس شخصی را عصبانی کرده و آنها هم بر فرق سرم به کوبند تا از اين طريق شخصيت آن ها را تخريب کنم.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۴۲

احسنت به طنز پرداز بسيار با ذوق.
بعد از 50 روز و اندي ،يك تبسمي بر لبان تكيده مان آمد

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۴۰

من هم یک بازجو هستم :ونشان می دهم اگر سنگ خارا را به من بدهید مثل موم تحویل می دهم واورا به غلط گفتن وامی دارم

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۴۰

یک نصاب شیشه خم ماشین: من اعتراف میکنم شیشه شکسته ماشین مردم را عوض می کردم تا حال برادران لباس شخصی و گارد ویژه گرفته شود.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۳۹

گؤزلدیر

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۳۸

خیلی طنز با حالی بود

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۳۵

خيلي خنک و بي مزه بود. خنديديم!

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۳۳

آفرین تابناک

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۳۳

خیلی با حال بود. پس از پخش اعترافات اخیر شبیه همین متون دیالوگ طنز در محافل عمومی گفته می شود.

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۳۱

من هم به سبز بودن اعتراف و حمایت میکنم ....

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۲۶

واقعا همينه! بايد همه مردم دستگير شوند و اعتراف كنند!

ناشناس۱۳۸۸/۰۵/۱۲ ۱۲:۲۳

من ایرانی هستم وبه این همه بالا رفتن شعور مردمم که در مقابل تک صدائی ایستاده اند افتخار می کنم و هیچ وقت هم انکار وخلاف آن را هم اعتراف نمیکنم...

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.