مظلومیتی که در اين سالها بر اصولگرايي انقلابي رفت...
اما آنچه در اين سالهاي طولاني پس از جنگ بر انديشه و آرمان اصولگرايي انقلابي رفته، چيزي جز مظلوميت نبوده است. مظلوم واقع شدن اين انديشه از آن روست كه اين جريان اصيل بر خلاف دو گروه اصولگرايي جناحي و اصولگرايي جوان و همچنين بر خلاف اصلاحطلبان، هرگز مجال نيافت تا در عمل، مختصات افكار و انديشههاي خود را به اثبات برساند، زيرا...

در شرایط سیاسی ـ اجتماعی امروز جامعه ایران، معمولا از عناوین و القابی برای معرفی افراد و جریانات گوناگون سیاسی ـ اعتقادی استفاده می شود که عموما به دلیل گذر زمان و البته منطبق نبودن مفهوم عنوان با نوع رفتار، موجبات سردرگمی افکار عمومی را فراهم می آورد.
به گزارش «تابناک»، در همین راستا و با توجه به لزوم دسته بندی درست افراد و جریانات سیاسی، دکتر عبدالحسين روحالاميني، دبیر کل حزب توسعه و عدالت ایران اسلامی، در یادداشتی در شماره امروز روزنامه «ملت ما» نوشته است:
اصولگرايي حقيقي نخستين بار از سال 1353 شكل گرفت كه همزمان بود با انحراف عقيدتي گروهي كه در آن زمان مجاهدين خلق نامیده می شدند، اما خيلي زود به جايي رسيدند كه لقب منافقين برازندهشان شد. واقعيت آن است كه در سالهاي پاياني دهه 50 ـ به ويژه از سال 1348 به اين سو ـ به دليل فعاليتهاي گسترده گروههاي غيرمسلمان همچون چريكهاي فدايي خلق ـ كه ماهيتي كمونيستي داشتند ـ ناامیدی و سرخوردگي در ميان انقلابيون مسلمان موج ميزد.
با تشكيل گروه منافقين ـ كه سازماني با ايدئولوژي ظاهراً اسلامي بود ـ روحيه اميد در ميان انقلابيون مسلمان زنده شد و آنان براي بيان مواضع اسلامي خود، پايگاهي قابل اعتنا يافتند؛ اما متأسفانه، پس از التقاط فكري رهبران نسل دوم مجاهدين، ماجرا شكل ديگري به خود گرفت. گروه مجاهدين در سال 1353 كتابي قطور با عنوان كذايي «تغيير مواضع ايدئولوژيك» منتشر كردند كه نتيجه آن، ماركسيستشدن كامل اين گروه بود.
در همان مقطع بود كه مسلمانان مبارز انقلابي، واكنش فوري از خود نشان دادند و گروههايي همچون منصورون، فجر اسلامي، صف، موحدين و ... سربرآورد و توانست در برابر انحرافات منافقين نهضت آزادي و حجتيه بايستد و خود را به عنوان پرچمدار صيانت از اصول حقه انقلاب به رهبري حضرت امام خميني(ره) مطرح سازد.
پس، نخستين جريان اصولگرايي از دل مبارزات مستقيم با رژيم طاغوت شكل گرفت و مهمترين هدف آن، هم مقابله با خطر انحراف بود.
اصولگرايي انقلابي از همان آغاز، سه گروه را به صراحت نقد ميكرد:
مجاهدين خلق / نهضت آزادي / انجمن حجتيه
اين وضع تا طليعه پيروزي انقلاب ادامه يافت و مبارزه انقلابي شكل ديگري به خود گرفت، چرا كه خطر نفاق اين بار لباسي نو پوشيده و در قامت رياستجمهوري ـ ابوالحسن بنيصدر ـ در برابر آرمانهاي انقلاب و امام ايستاده بود.
جريان دوم اصولگرايي انقلابي، همزمان با اين نفاق در آستانه شكلگيري بود، ولی با آغاز جنگ تحميلي، اصولگرايان انقلابي در اين مرحله خود را در نوك پيكان مبارزه قرار دادند و با حضور مستقيم در صحنههاي دفاع مقدس از كيان انقلاب و ناموس ميهن، دفاعي جانانه كردند كه هشت سال طول كشيد و خوشبختانه از اين آزمون نيز سربلند بيرون آمدند. با وجود اين، طيف اصولگرايي انقلابي فرصت نيافت تا جنبههاي نظري مباني خود را مطرح كند، چرا كه ضرورت عملگرايي و دفع خطر دشمن مستقيم انقلاب را بيش از ديگر مسائل حس كرده بود.
در مسير حركت انقلاب، پس از شكلگيري جريان اصلاحات بود كه شكل ـ سوم ـ تازه اي از اصولگرايي خود را مطرح ساخت كه همانا «اصولگرايي جناحي» بود؛ بدين صورت كه اين جبهه با محوريت جامعه روحانيت مبارز تمام قد در برابر جبهه اصلاحات وارد عمل شد و با به كارگيري تمام توان خود، كوشيد گروههايي را كه با نام اصلاحطلب قدرت گرفته بودند، به نقد بكشاند.
و سرانجام نيز جبهه اصولگرايي جناحي به مقصود خود رسيد، ولی گويي اوضاع كمي تغيير كرده بود، چراكه با آغاز رياستجمهوري آقاي احمدينژاد، گروهی از جبهه اصولگرايي به نام «اصولگرايي جوان» قد برافراشت و توانست بخش عمدهاي از اصولگرايان جناحي را پشت سر بگذارد.
اين طيف با معيارهاي متفاوتي به ظهور رسيد. البته هر سه گروه اصولگرا در مسأله دين و ولايتفقيه اشتراك دارند ولي در اداره كشور و رابطه حكومت با مردم اختلافنظرهاي جدي دارند.
اما آنچه در اين سالهاي طولاني پس از جنگ بر انديشه و آرمان اصولگرايي انقلابي رفته، چيزي جز مظلوميت نبوده است.
مظلوم واقع شدن اين انديشه از آن روست كه اين جريان اصيل بر خلاف دو گروه اصولگرايي جناحي و اصولگرايي جوان و همچنين بر خلاف اصلاحطلبان، هرگز مجال نيافت تا در عمل، مختصات افكار و انديشههاي خود را به اثبات برساند، زيرا اساسا هرگز قدرت اداره جامعه در دست اين جريان قرار نگرفته است.
تجربه نشان داده كه هر جريان فكري در ايران بدون دستيابي به قدرت نمی تواند ويژگيها و مواضع خود را شفاف سازد. به همين دليل، هم درك مواضع و انديشههاي اين جريان اصيل به باور خيليها دشوار و حتي گاه متناقض به نظر ميرسد؛ اما به راستي، عمده ويژگيهاي جريان اصولگرايي انقلابي كدامند؟
ما در فرصت مناسب اين ويژگيها را توضيح ميدهيم.
به گزارش «تابناک»، در همین راستا و با توجه به لزوم دسته بندی درست افراد و جریانات سیاسی، دکتر عبدالحسين روحالاميني، دبیر کل حزب توسعه و عدالت ایران اسلامی، در یادداشتی در شماره امروز روزنامه «ملت ما» نوشته است:
اصولگرايي حقيقي نخستين بار از سال 1353 شكل گرفت كه همزمان بود با انحراف عقيدتي گروهي كه در آن زمان مجاهدين خلق نامیده می شدند، اما خيلي زود به جايي رسيدند كه لقب منافقين برازندهشان شد. واقعيت آن است كه در سالهاي پاياني دهه 50 ـ به ويژه از سال 1348 به اين سو ـ به دليل فعاليتهاي گسترده گروههاي غيرمسلمان همچون چريكهاي فدايي خلق ـ كه ماهيتي كمونيستي داشتند ـ ناامیدی و سرخوردگي در ميان انقلابيون مسلمان موج ميزد.
با تشكيل گروه منافقين ـ كه سازماني با ايدئولوژي ظاهراً اسلامي بود ـ روحيه اميد در ميان انقلابيون مسلمان زنده شد و آنان براي بيان مواضع اسلامي خود، پايگاهي قابل اعتنا يافتند؛ اما متأسفانه، پس از التقاط فكري رهبران نسل دوم مجاهدين، ماجرا شكل ديگري به خود گرفت. گروه مجاهدين در سال 1353 كتابي قطور با عنوان كذايي «تغيير مواضع ايدئولوژيك» منتشر كردند كه نتيجه آن، ماركسيستشدن كامل اين گروه بود.
در همان مقطع بود كه مسلمانان مبارز انقلابي، واكنش فوري از خود نشان دادند و گروههايي همچون منصورون، فجر اسلامي، صف، موحدين و ... سربرآورد و توانست در برابر انحرافات منافقين نهضت آزادي و حجتيه بايستد و خود را به عنوان پرچمدار صيانت از اصول حقه انقلاب به رهبري حضرت امام خميني(ره) مطرح سازد.
پس، نخستين جريان اصولگرايي از دل مبارزات مستقيم با رژيم طاغوت شكل گرفت و مهمترين هدف آن، هم مقابله با خطر انحراف بود.
اصولگرايي انقلابي از همان آغاز، سه گروه را به صراحت نقد ميكرد:
مجاهدين خلق / نهضت آزادي / انجمن حجتيه
اين وضع تا طليعه پيروزي انقلاب ادامه يافت و مبارزه انقلابي شكل ديگري به خود گرفت، چرا كه خطر نفاق اين بار لباسي نو پوشيده و در قامت رياستجمهوري ـ ابوالحسن بنيصدر ـ در برابر آرمانهاي انقلاب و امام ايستاده بود.
جريان دوم اصولگرايي انقلابي، همزمان با اين نفاق در آستانه شكلگيري بود، ولی با آغاز جنگ تحميلي، اصولگرايان انقلابي در اين مرحله خود را در نوك پيكان مبارزه قرار دادند و با حضور مستقيم در صحنههاي دفاع مقدس از كيان انقلاب و ناموس ميهن، دفاعي جانانه كردند كه هشت سال طول كشيد و خوشبختانه از اين آزمون نيز سربلند بيرون آمدند. با وجود اين، طيف اصولگرايي انقلابي فرصت نيافت تا جنبههاي نظري مباني خود را مطرح كند، چرا كه ضرورت عملگرايي و دفع خطر دشمن مستقيم انقلاب را بيش از ديگر مسائل حس كرده بود.
در مسير حركت انقلاب، پس از شكلگيري جريان اصلاحات بود كه شكل ـ سوم ـ تازه اي از اصولگرايي خود را مطرح ساخت كه همانا «اصولگرايي جناحي» بود؛ بدين صورت كه اين جبهه با محوريت جامعه روحانيت مبارز تمام قد در برابر جبهه اصلاحات وارد عمل شد و با به كارگيري تمام توان خود، كوشيد گروههايي را كه با نام اصلاحطلب قدرت گرفته بودند، به نقد بكشاند.
و سرانجام نيز جبهه اصولگرايي جناحي به مقصود خود رسيد، ولی گويي اوضاع كمي تغيير كرده بود، چراكه با آغاز رياستجمهوري آقاي احمدينژاد، گروهی از جبهه اصولگرايي به نام «اصولگرايي جوان» قد برافراشت و توانست بخش عمدهاي از اصولگرايان جناحي را پشت سر بگذارد.
اين طيف با معيارهاي متفاوتي به ظهور رسيد. البته هر سه گروه اصولگرا در مسأله دين و ولايتفقيه اشتراك دارند ولي در اداره كشور و رابطه حكومت با مردم اختلافنظرهاي جدي دارند.
اما آنچه در اين سالهاي طولاني پس از جنگ بر انديشه و آرمان اصولگرايي انقلابي رفته، چيزي جز مظلوميت نبوده است.
مظلوم واقع شدن اين انديشه از آن روست كه اين جريان اصيل بر خلاف دو گروه اصولگرايي جناحي و اصولگرايي جوان و همچنين بر خلاف اصلاحطلبان، هرگز مجال نيافت تا در عمل، مختصات افكار و انديشههاي خود را به اثبات برساند، زيرا اساسا هرگز قدرت اداره جامعه در دست اين جريان قرار نگرفته است.
تجربه نشان داده كه هر جريان فكري در ايران بدون دستيابي به قدرت نمی تواند ويژگيها و مواضع خود را شفاف سازد. به همين دليل، هم درك مواضع و انديشههاي اين جريان اصيل به باور خيليها دشوار و حتي گاه متناقض به نظر ميرسد؛ اما به راستي، عمده ويژگيهاي جريان اصولگرايي انقلابي كدامند؟
ما در فرصت مناسب اين ويژگيها را توضيح ميدهيم.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
آقا چاهی نیست که به تقلید مولایمان علی ع به آنجا پناه بیاوریم و نعره حسرت و شکوی بدرگاه خدا بزنیم؟
باتشکر از نقطه نظرات اقای دکتر روح الامینی من هم معتقدم اصولگرائی بواقع مظلوم قرار گرفته است و به نام اصولگرائی به سادگی هر گروهی به قدرت میرسند کار های گذشتگان را ناچیز شمرده و خود را بتمام معنا حق میدانند واین اولین عامل تناقض در اصولکرائی است اضافه بر این که زیر پا گذاشتن اخلاق اسلامی و اخلاق سیاسی تفکر ناب محمدی(ص)میباشد و بدیهی است چنین تفکری مانع ایجاد وحدتی که مقام معظم رهبری تاکید دارند میگردد.که چنین تفکری نمی تواند تفکر ولائی باشد گرچه صاحب آن ظاهرا زاهد و عابد باشد
همه ما ایرانیان مسلمان باید بتوانیم با نظریه پردازی واستفاده از الگوهای مناسب کشورمان را بعنوان یک الگو در سراسر جهان معرفی نماییم.حالا اگر بگیم ان یکی فتنه بود ان یکی منافق بود ان یکی جوان بود وهزار ویک ایراد سی سال از انقلاب میگذرد سه نسل عوض میشود وما هنوز اندر خم یک کوچه ایم بیایی کمی بلندتر فکر کنیم ومردمسالاری را در عمل پایه ریزی کنیم انوقت فرصت برای ارائه نظریات حاصل میشود وهر که بهتر بتواند مردم مسلمان را از نظر خواسته های معنوی ومادی بهرهمند سازد همان خدمت میکند باور کنید که این مردم می فهمند وحق تعیین سرنوشت خود را دارند نه اینکه اختیار را دست یک گروه خاص قرار دهید بعد هشت سال صبر کنید بعد هم بگید قبلی بد بود ما خوب هستیم الحمدالله همه حکومتی ها جزو خانواده هزار فامیل هستید وبا هم قوم وخویش خوب اقلا دعوا نکنید کمتر بخورید وهمه باهم بخورید اگر چیزی هم ماند به این ملت بیچاره بدهید که زنده بمانند وهر سال به شما رای بدهند
قبل از نقد و ارزيابي يك جريان ، انديشه يا فعاليتي بهتر است چارچوب ها و تعاريف علمي ان مطرح شده و به معناي واقعي اصل و اساس و مباني نظري موضوع مربوطه طرح گردد و سپس ميزان يا زاويه انحراف از اصول و مباني را نقد بكنيم در اين يادداشت بهتر بود جناب روح الاميني ابتدا به مباني تئوريك ، شاخص ها ، ويژگي ها ، مصاديق و رويكردهاي اصولگرايي مي پرداخت تا مشخص باشد تفاوت در نوع نگاه به اصول گرايي است يا حركت در مسير اصول گرايي و روش هاي اين حركت ، به نوعي در حال حاضر قبل از طرح مباني و موضوع به نقدآن پرداختيم در ضمن به نظر مي رسد هر جريان و گروهي به اصولگرايي از دريچه بسته نگاه خود مي نگرد و سليقه و مصلحت حاكم بر اصول و چارچوب است.
اصولگرایی اصولگرایی است. به اندازه کافی از جوان و پیر و جناحی و فراجناحیاش داریم میکشیم. تو رو به خدا دیگه دست از سرمون بردارید. حالا نوبت شما شد! اگه طرفدار حقیقتید چاپش کنید.
خب ممنون از خبر و تحلیل آقای روح الامینی. اما فکر کنم دیگه از این به بعد کار تابناک راحت شده دیگه! هر روز صبح مطالب و تحلیل های ملت ما رو میزنید بره دیگه!!!!!!!!!!!
سلام علیکم ،آقای روح الامینی موفق باشید
افرین
سلام-باتشکر از آقای روح الامینی. بنده حداقل با بخشی از تحلیل ایشان که اصولگرایی ریشه در دوران مبارزه دارد موافقم...اما یک سئوال از جناب ایشان:آیا تصور نمی فرمائید وقبول ندارید که در چند سال اخیر منافقین جدیدی داشته ایم که آنها هم متاسفانه در سالهای قبل از آن با ظاهر اسلامی در گفتار ونوشتار و...بوده اند؟اگر جوابتان مثبت است وداشته ایم پس اصولگرائی نیاز به باز تعریف دارد وکسانی که در مقابل جبهه نفاق ایستاده اند را نباید بخاط برخی مسائل واختلاف سلیقه ها با چوب نامهربانی برانیم....موید باشید
حرف حق. . . .
من در مورد کلیت متن آقای روح الامینی نقدهای جدی دارم که جای آن در این کامنت نیست. ولی فقط می خواستم از شما بپرسم آیا قرار دادن نهضت آزادی تحت واژه منافقین جفایی بزرگ در حق آنهایی نیست که برای براندازی حکومت پهلوی در کنار شما و دوستانتان بودند؟آیا می توان به دلیل اختلاف نظر آنها را هم ردیف مسعود رجوی و بنی صدر دانست؟
من طرفدار نهضت آزادی و هم نظر با آنها نیستم، اما می دانم آنها بسیار به انقلاب شما کمک کرده اند و در ردیف نزدیک ترین افراد به امام پیش از رجعت به ایران بودند.
من در مقام دفاع یا تخریب کسی نیستم فقط از شما خواهش می کنم به سبک دوستان «اصولگرای جوان»تان هر کسی با شما مخالف بود را منافق و در خط دشمن نخوانید.
کمی انصاف، مرد خدا!
این خیلی خوب است که یک گروه از اصول گرایان ، ویژگی های این گروه را توضیح دهد
اصلاح طلب ها هم باید چنین کنند.
به شرطی که هر دو گروه شعار ندهند و به جای توضیح باورهای خود با دیگری دشمنی نورزند .
باید از باور ها شروع کنند بعد به ویژگی ها بپردازند. من از خدا برای آقای روح الامینی آرزوی توفیق می کنم و بی صبرانه منتظر می مانم
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.