«نگاه شما»: شبی هولناک در تهران
حسین توکلی از بینندگان «تابناک» در مطلب ارسالی برای «نگاه شما» نوشته است:
عزیزان تابناک از اینکه فرصتی را فراهم کردهاید تا ناگفتههاو درددلهای مردم در آن بیان شود، سپاسگزارم؛ چیزی که جای آن در بیشتر خبرگزاریها خالی است و خوراک خبری مردم را فقط محدود به خبرنگارها و رسانههای دیگر کردهاند و از خود مردم که بزرگترین منبع خبرند، غافلند!
دو هفته پیش، جمعه شب به همراه همسرم از سمت علی آباد و از طریق آزادگان و در ادامه در حال عبور از بزرگراه تازه ساخته شهید باکری در جهت جنوب به شمال بودم که با چراغ نوربالای زنون یک خودروی مدل بالا در پشت سرم مواجه شدم.
نور چراغ بسیار زننده و راننده بی توجه به این مسأله، خودروهای دیگر را میآزرد. پس از سبقت از آن اشتباه اولم را مرتکب شدم و پشت سر وی به قصد تأدیب وی نور بالا گرفتم.
سپس آن ماشین آرام کرده و گذاشت که من رد شوم و آمد پشت سر من و نور بالایش را پشت سرم نگه داشت. چند لحظه ای به این منوال گذشت تا من وارد خروجی به نیایش شدم.
آن خودرو نیز به دنبال من آمد. این خروجی کاملاً تاریک بوده و تا وارد شدن به نیایش تقریباً طولانی هم هست. در نیمه راه دیگر اعصابم از دست آن خودرو خرد شده و اشتباه دومم را انجام دادم و نیش ترمزی جلوی آن زدم. آن خودرو من را رد کرد و فلاشر زنان به صورت مورب راه را بر من بست.
ناگهان درهای آن ماشین باز شد و چند جوان قوی هیکل با هیبت غول مانند به سمت من حملهور شدند.
پیاده شدن از ماشین و گلاویز شدن با آنها با توجه به محل نامناسب آنجا و همراه بودن همسرم اصلاً به صلاح نبود. بنابراین دنده عقب گرفتم تا بلکه بگریزم که راه از عقب بسته شده بود. با دنده عقب رفتن من آنها وحشیتر شده و به خودرو ضرباتی وارد میکردند.
همسرم از ترس به شدت جیغ و فریاد میکرد و من تنها راه را فرار از کنار خودروی آنها که راه را بسته بود، دیدم و با مهارتم در رانندگی از کنار آنها بصورت میلیمتری رد شده و با سرعت از آنها دور شده و در ادامه، توانستم رد گم کنم تا تعقیبم نکنند.
در آن صحنه دقیقاً این به ذهنم رسید که چگونه یک صحنه قتل به مانند ماجرای داداش زاده شکل گرفته و چقدر شهر ناامن است.
چه کسانی که معلوم نیست با چه حال و وضعی هستند در شهر پرسه میزنند و مطمئن هم هستم که اینها یک مشت جوان خلافکار با خودروی سرقتی بودند که به این راحتی و بدون ترس جوی ماشین مردم را میگیرند و اوباشیگری میکنند.
در آن شب من مسیر طولانی را طی کردم، ولی دریغ از دیدن حتی یک پلیس نیروی انتظامی؛ تو گویی که این شهر پلیس ندارد!
کجا بودند پلیسهایی که باید حافظ جان و مال و ناموس مردم در مقابل این وحشیها باشند؟!
شب آبستن خلاف و بی قانونی است، به جای اینکه شمار مأمورانشان در شب افزایش بیشتری نسبت به روز داشته باشد، برعکس تعدادشان کمتر هم میشود و نتیجه هم می شود اینکه شما شنیدید و من دیدم.
این مسأله برای من دستکم یک درس داشت و آن اینکه دیگر با مردم بر سر رانندگیهایشان کل کل نکنم و فرض را بر این بگذارم که در این شهر همگی دیوانهاند!
عزیزان تابناک از اینکه فرصتی را فراهم کردهاید تا ناگفتههاو درددلهای مردم در آن بیان شود، سپاسگزارم؛ چیزی که جای آن در بیشتر خبرگزاریها خالی است و خوراک خبری مردم را فقط محدود به خبرنگارها و رسانههای دیگر کردهاند و از خود مردم که بزرگترین منبع خبرند، غافلند!
دو هفته پیش، جمعه شب به همراه همسرم از سمت علی آباد و از طریق آزادگان و در ادامه در حال عبور از بزرگراه تازه ساخته شهید باکری در جهت جنوب به شمال بودم که با چراغ نوربالای زنون یک خودروی مدل بالا در پشت سرم مواجه شدم.
نور چراغ بسیار زننده و راننده بی توجه به این مسأله، خودروهای دیگر را میآزرد. پس از سبقت از آن اشتباه اولم را مرتکب شدم و پشت سر وی به قصد تأدیب وی نور بالا گرفتم.
سپس آن ماشین آرام کرده و گذاشت که من رد شوم و آمد پشت سر من و نور بالایش را پشت سرم نگه داشت. چند لحظه ای به این منوال گذشت تا من وارد خروجی به نیایش شدم.
آن خودرو نیز به دنبال من آمد. این خروجی کاملاً تاریک بوده و تا وارد شدن به نیایش تقریباً طولانی هم هست. در نیمه راه دیگر اعصابم از دست آن خودرو خرد شده و اشتباه دومم را انجام دادم و نیش ترمزی جلوی آن زدم. آن خودرو من را رد کرد و فلاشر زنان به صورت مورب راه را بر من بست.
ناگهان درهای آن ماشین باز شد و چند جوان قوی هیکل با هیبت غول مانند به سمت من حملهور شدند.
پیاده شدن از ماشین و گلاویز شدن با آنها با توجه به محل نامناسب آنجا و همراه بودن همسرم اصلاً به صلاح نبود. بنابراین دنده عقب گرفتم تا بلکه بگریزم که راه از عقب بسته شده بود. با دنده عقب رفتن من آنها وحشیتر شده و به خودرو ضرباتی وارد میکردند.
همسرم از ترس به شدت جیغ و فریاد میکرد و من تنها راه را فرار از کنار خودروی آنها که راه را بسته بود، دیدم و با مهارتم در رانندگی از کنار آنها بصورت میلیمتری رد شده و با سرعت از آنها دور شده و در ادامه، توانستم رد گم کنم تا تعقیبم نکنند.
در آن صحنه دقیقاً این به ذهنم رسید که چگونه یک صحنه قتل به مانند ماجرای داداش زاده شکل گرفته و چقدر شهر ناامن است.
چه کسانی که معلوم نیست با چه حال و وضعی هستند در شهر پرسه میزنند و مطمئن هم هستم که اینها یک مشت جوان خلافکار با خودروی سرقتی بودند که به این راحتی و بدون ترس جوی ماشین مردم را میگیرند و اوباشیگری میکنند.
در آن شب من مسیر طولانی را طی کردم، ولی دریغ از دیدن حتی یک پلیس نیروی انتظامی؛ تو گویی که این شهر پلیس ندارد!
کجا بودند پلیسهایی که باید حافظ جان و مال و ناموس مردم در مقابل این وحشیها باشند؟!
شب آبستن خلاف و بی قانونی است، به جای اینکه شمار مأمورانشان در شب افزایش بیشتری نسبت به روز داشته باشد، برعکس تعدادشان کمتر هم میشود و نتیجه هم می شود اینکه شما شنیدید و من دیدم.
این مسأله برای من دستکم یک درس داشت و آن اینکه دیگر با مردم بر سر رانندگیهایشان کل کل نکنم و فرض را بر این بگذارم که در این شهر همگی دیوانهاند!
«تابناک» مطالب اختصاصی و گردآوری شده توسط خوانندگان محترم را در قالب جدیدی با عنوان « نگاه شما» منتشر خواهد کرد.![]()
مخاطبان محترم می توانند مطالب دلخواه خود را در موضوعات مختلف، به آدرس negaheshoma@tabnak.ir ارسال نمایند.
مخاطبان محترم برای ارسال مطالب خود باید چند نکته را در نظر داشته باشند:
1. این قالب جدید برای ارائه و معرفی «نگاه بییندگان به تمام موضوعات» می باشد.
2.مطالب اختصاصی یا گردآوری شده می تواند در قالب: ایده ، فیلم، عکس، گزارش تحلیلی، گزارش خبری، کاریکاتور و... باشد.
3. مطالب ارسال شده حتی الامکان با ذکر نام و نام خانوادگی فرستنده باشد.
4. موارد ارسالی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین جاری نداشته باشد.
5. مطالب ارسالی به زبان و فونت فارسی باشد.
6.مطالب ارسال شده حتی الامکان حاوی اطلاعات دقیق باشد.
مشخصات فنی
1. از ارسال تصاویر در متن فایلهای word خودداری شود.
2. حجم فایل تصویری ارسالی( به صورت gif یا jpg ) بیشتر از 5 مگابایت نباشد.
3. حداکثر حجم فایل صوتی یا ویدیو پنجاه مگابایت باشد. (نوع فایل: wmv, flv, wav, mp3, wma)
مخاطبان محترم می توانند مطالب دلخواه خود را در موضوعات مختلف، به آدرس negaheshoma@tabnak.ir ارسال نمایند.
مخاطبان محترم برای ارسال مطالب خود باید چند نکته را در نظر داشته باشند:
1. این قالب جدید برای ارائه و معرفی «نگاه بییندگان به تمام موضوعات» می باشد.
2.مطالب اختصاصی یا گردآوری شده می تواند در قالب: ایده ، فیلم، عکس، گزارش تحلیلی، گزارش خبری، کاریکاتور و... باشد.
3. مطالب ارسال شده حتی الامکان با ذکر نام و نام خانوادگی فرستنده باشد.
4. موارد ارسالی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین جاری نداشته باشد.
5. مطالب ارسالی به زبان و فونت فارسی باشد.
6.مطالب ارسال شده حتی الامکان حاوی اطلاعات دقیق باشد.
مشخصات فنی
1. از ارسال تصاویر در متن فایلهای word خودداری شود.
2. حجم فایل تصویری ارسالی( به صورت gif یا jpg ) بیشتر از 5 مگابایت نباشد.
3. حداکثر حجم فایل صوتی یا ویدیو پنجاه مگابایت باشد. (نوع فایل: wmv, flv, wav, mp3, wma)
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
تو مملکت ما اگه کسی زد تو گوشت باید اون یکی گوشت رو هم بیاری بگی تو اینم بزن... وگرنه سر از قبرستون درمیاری برادر جان...
خیلی وقت رسم من تو برخورد با رانندگی مردم همینه... دیدم تنها کسی که آسیب میبینه خودمم ولاغیر...
راست میگه بعضی ها واقعا وحشی اند برای منم شبیه این اتفاق افتاده ....مرسی از تابناک کهه این مطلب رو ثبت کرد حتما از تجربه ی این آقا استفاده خواهیم کرد
نه عزیز اون ماشین دزدی نبوده، این مساله بارها و بارها برای من اتفاق افتاده و زمانی که با همسرم هستم سعی میکنم صبور باشم تا اتفاقی که برای شما افتاد برای من پیش نیاد. اما در عین حال نمیتونم از این لجام گسیختگی فرهنگی که به سرعت تو جامعه در حال گسترشه متاسف نباشم چون حیاتی ترین نیاز انسان که امنیت هست به سرعت داره تو جامعه ما از بین میره.
بهترين كاري كه مي توان كار توصيه به اين اندرز است كه:
در هنگام رانندگي تنها فرد عاقل خودت هستي.
برادر خانموم منو تو میدون آزادی زدند ، زنگ زد 110 بهش گفتند باید نگهشون داری تا ما مامور بفرستیم یا تعقیبشون کنی و محلشونو پیدا کنی . دید از 110 دستش به جایی بند نمی شه رفت به کیوسک 110 همون حوالی گفت این ماشینو افرادش منو زدن مامور کیوسک گفته الان زنگ می زنم 110 (من بیسیم ندارم و ماشین هم ندارم ) کاری نمی تونم بکنم برو دنبالشون ؟؟؟!!! شما برو تعقیبشون کن ...
بسمه تعالی:
جدای از این که میان دیگر کشورهای دنیا به عدم رعایت قانون هنگام رانندگی معروف هستیم، موضوعی که خصوصا در این چند سال اخیر شدیدا به امنیت اجتماع لطمه زده و خواهد زد، رفتار عجیب و حتی جنون آمیز رانندگانی است که در جادها و معابر عمومی رانندگی می کنند و متاسفانه هر روز بر تعدادشان آن هم نه کم افزوده می شود.
برای خود من که حداقل حدود بیست و پنج سال است به خاطر سفر به شمال و یا دیگر نقاط کشور در طول سال مسافرت های مکرری دارم دیدن چنین صحنه های رعب آوری سابقه نداشته و موجب وحشت عجیب من و همراهانم می شود، به طور مثال سال ها پیش وقتی به سفر خصوصا شمال می رفتم، می دانستم که ممکن است در طول سفر شش ساعته خودم از مبدأ به مقصدی که بیشتر می رفتم، شاید یکی دو بار با خطر تصادف آن هم به خاطر اشتباه سهوی خودم و یا رانندگان دیگر روبرو شوم که همان یک یا دو بار هم زیاد ولی قابل تحمل بود، اما اکنون از همان ابتدای حرکت از مبدأ به مقصد، یعنی از درب منزل، سایه مرگ و نا امنی حاصل از رفتار دیوانه وار رانندگانی که کم هم نیستند را همراه خودم احساس می کنم و این سایه تا رسیدن به مقصد بالای سر من و خانواده ام هست، راستی ریشه این رفتار های کاملا ناهنجار را کجا باید جستجو کرد و مسئولیت واقعی این رفتار ها که موجب کوتاهی عمر و افسردگی و خشم و حتی خدای ناکرده حس مقابله و انتقام می شود بر عهده چه نهاد و اشخاصی است!!! وجود و بروز چنین رفتارهایی موجب شده است که جایگاه شخصیتی ایران به شدت افت کند!! به گونه ای که با هیچ توجیهی نمی توان آن را ندیده گرفت، بیاییم از خدا بترسیم و این گونه دردها و بیماری های روانی را که موجب آسیب شدید به افرادی می شود که حتی در اوج مشکلات، قانون احترام عمومی را رعایت می کنند، درمان کنیم و از غضب خدای متعال بترسیم! باور کنید که ریشه بسیاری از مشکلات را باید در وجه اقتصادی جامعه دید و ثابت بوده و شده و خواهد شد، جامعه هر چه فقیرتر باشد، ناهنجاری اجتماعی در آن بیشتر به چشم می خورد مردم نیاز به اسلام عملی دارند و جالب اینکه ایران کشوری فقیر نیست
راست میگه.من هم یه موقع که شب با خانومم بیرونم احساس امنیت نمی کنم.وقتی هم خانومم که پزشک هست شب تنها بخواد بیاد از استرس و دلواپسی می میرم....
همون کل کل نکردن بهتره چون برای ما هم زیاد پیش اومده!!
همشهري عزيز زبان از دل ما گفتي ولي كو گوش شنوا
ضمن تاسف از پيام فوق ، بايد قبول كنيم بي فرهنگ ترين رانندگي در سطح دنيا ، متعلق به ايران ماست...
اتفاقا" چند وقت پیش یک موتور سوار به من حمله کرد وآن چنان با مشت به سرو صورت من زد که تا چند روز آثار ودردش را حس می کردم لیکن هنگامی که به نیروهای پلیس مراجعه کردم آنقدر بی تفاوت بر خورد کردند که دیدم با شکایت کردن از مهاجم فقط وقتم را تلف کرده ام وهیچکس پاسخگو نیست.باووجود اینکه با مشت ولگد به ماشینم خسارت وارد شده بود به ناچار از شکایت صرف نظر کردم.
متاسفانه در ایران چیزی به نام فرهنگ اجتماعی وجود ندارد. فقط ادعا داریم با فرهنگ ترین مردم دنیا هستیم. این از وضع ورزشکاران ملی آن از وضع بازیگران سینما آن از وضع درگیری مردم در کوچه وخیابان. نبود فرهنگ در جامعه بزرگترین چالش پیش روی ایران است.
من با شما کاملا موافقم ولی فکر میکنم بیش از فرهنگ ، تربیت اجتماعی در جامعه وجود ندارد. نمونه آن هم همه این افراد که ماهم شاید جزء آن همه باشیم در داخل خانواده شاید،رفتار معقولی دارند ولی هنگام حضور در جامعه کلا تغییر رفتار می دهند.
منظور از «اشتباه» در نوشته های ایشان را این طور می شود برداشت کرد:
در تلاش برای «حال گیری» هر دو بار من شکست خوردم.
متاسفانه همه مثل هم هستیم و هرکدام فکر می کنیم مشکل از بقیه است.
مشابه این ماجرا برای من هم پیش آمد و جالب اینجاست که نزدیک به این محل بودم. خروجی همت به چمران!
خلاف کارهای شب پلیس رو اصلا به حساب نمیارن
حرف حق زدی دوست عزیز.
این را هم بخوانید بد نیست! ساعت 12 شب از یک مهمانی به اتفاق همسر و دختر 9 ماهم بر می گشتم. چون شب دید مناسبی ندارم هر چند که خلوت است ولی آهسته تر می رانم. وقتی که می خواستم مسیر را عوض کنم از راه دور چراغ های خودروئی را دیدم ولی خیلی فاصله داشت . تا دور زدم با کمال تعجب دیدم آن خودرو بدلیل سرعت خیلی بالا احتمالا 160 یا بیشتر در جائیکه آن خیابان محله ای حساب می شود و سرعت گیر دارد به من رسید و بسختی از کنارم گذشت. خودرو یک پزو405 با شیشه های دودی بود. رفت جلو تر ترمز گرفت و من را که به یک خیابان فرعی رفته بودم دنبال کرد با سرعت دیوانه وار. با سرعت تمام آینه بغلش را به آینه سمت من زد. برخلاف محاسباتش آینه خودش شکست . من باتوجه به همراه بودن خانواده ام و اینکه راننده خودرو بنظر در سلامت نبود و اصلا مشخص نبود چند نفر هستند از این فرصت استفاده کردم و بلافاصله چراغ ها را خاموش کرده و در کوچه ای تغییر مسیر دادم و از فرعی های کوچه سر از مسیر دیگری در آوردم . هر چقدر که به آن شب فکر می کنم کارم عاقلانه بود.
مثل اینکه شما موبایل هم نداشتی یک زنگ به 110 بزنی!
انتظار داری توی آن موقع شب هر صد متر یک پلیس ایستاده باشد؟!
ضمنا شما کنار می رفتی و بخاطر چراغهای زنون شماره ماشینش را بر می داشتی به 110 می دادی
و لی به جای این کار فکر کردی خودت باید تادیبشون کنی!
به نظر من ما بعنوان شهروند اول باید رفتار و مهارت شهر نشینی خودمان را اصلاح کنیم تا در دام نیافتیم و کمک به پلیس کنیم تا امنیت شهر برقرار شود.
دوست عزيز اين موضوع براي من هم پيش آمده البته نه به اين شدت و حق با شماست اگر پليس اقتدار داشت شما بايك تماس و اعلام شماره خودرو به پليس پيگيريهاي لازم به عمل آمده و افراد شناسائي و مجازات مي شدند هيچكس به خودش اجازه اين وحشي بازي هارا نميداد
من هم با اینچنین موضوعی مواجه شدم.چند سال پیش داخل خیابانی یکطرفه باریک در حال عبور بودم که خودروی آردی ورود ممنوع آمد و چون اطراف خیابان ماشین پارک کرده بود 2 اتومبیل از کنار هم رد نمی شد و ایشان سد راه من شد وقتی هم که اعتراض کردم 2 نفر قوی هیکل از ماشین پیاده شدند و کتک سیری خوردم.به کلانتری هم مراجعه کردم اما نتیجه نداشت.
خودش جواب خودش رو داده. آفرين پسرم ديگه از اين اشتباهات مكرر نكني ها!
خطاي ديگران را با خطاي خودمان پاسخ دادن اصولا كار غلطي است و بويژه در رانندگي بسيار خطرناك ميباشد . ضمنا فرض آخر ايشان توهين است و بهتر است ايشان در اينطور موارد خودشان را كنترل نمايند تا نسبت به همه چنين فرض نادرستي را در نظر گيرند.
آقاي محترم
اين حرکت براي من نيز اتفاق افتاد و خوشبختانه من هم تونستم از دستشون جان سالم بدر ببرم فقط تنها چيزي که مي تونم بگم واقعا متاسفم ........
مگر قرار است در هرلحظه پلیس در کنار شما باشد اشتباهات خود را به گردن دیگران نیاندازید ضمنا شکایت را برای چنین مواقعی گذاشته اند
خوب شد گفتی اگر نه نمیدونستیم باید به پلیس شکایت کنیم. و البته متهم را شناسایی، آدرس آن را پیدا و به پلیس مراجعه و هزینه شکایت و ... را داده، ماشین دربست گرفته با یک مأمور (البته با پرداخت حق الزحمه و پول شیرینی ایشان) خدمت جناب متهم عزیز رفته و ایشان را به کلانتری برده تا نامبرده با گذاشتن یک وثیقه بیرون آمده و پدر بنده را دربیاورد.
در جواب اینکه هر لحظه پلیس نمیتواند باشد اینکه از حقوق کارمندان، از درآمد کارهای آزاد و تقریبا از بیشتر مردم (البته غیر از اقشار کم درآمدی که فقط چندمیلیارد ناقابل در حسابهایشان دارند) مالیات کسر میشود. مالیات برای اینچنین کارهایی میبایست صرف شود و اولین آن امنیت افراد جامعه است.
متاسفانه تمام حرفهاي شما عين واقعيت شهر و جامعه ماست. متاسفم براي خودم و شما و همه هموطنهاي خودم که بدنبال امنيت واقعي هستند.
دوست عزیز شاکر خداوند باشید که در آخرین لحظه فکر صحیح را در ذهن شما انداخته وگرنه با ادامه روندی که شما و آن جوانان در پیش گرفته بودید مطمئنا" نتایجی غیرقابل جبران به بار می آمد.
اسلام براساس حلم و بردباری است و برای صابرین پاداش قایل شده است.
من هم با مواردی مشابه مواجه شده ام. باید بیشتر به امنیت شهر رسیدگی شود.
مي گفتند چراغ زنون ممنوعه.. ولي من زياد ميبينم استفاده ميشه
ضمن عرض پوزش کلمه سپاسگزار درست است نه سپاسگذار.
بعدش هم برادر من با همسرت بودی و خواستی کل کل کنی ؟ تازه اینو متوجه شدی که باید فرض کنی طرف مقابلت قرص روانگردان مصرف کرده و یا اینکه به هر حال در حالت طبیعی قرار نداره. زندگی کردن خیلی سخت شده .
ان الله مع الصابرين
عجب!
واقعا آفرین به شما که اشتباهاتت رو قبول داری ولی از من جوان 32 ساله به شما نصیحت: همیشه به خودت بگو بیخیال بزار از ما نخورده باشه
پلاک ماشین را بر می داشتید
از شدت ترس اینکار غیر ممکن است مگر اینکه تام کروز باشی و چنتا کارو همزمان انجام بدی
تو اون لحظه کمتر کسی به فکر این هستی که از مهلکه در بری. دیگه به فکر پلاک و اینا نیستی!
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.