آخرین خبرنخستین زنی که رئیس‌جمهور بلغارستان شد
0بازدید

خواب بودیم که صدای انفجاری به گوش رسید

خدایا! از همه چیز و همه کس شرمنده‌تر، منم. خدایا! از آفتاب، از ماه، از ستارگان، از انس و جن و حتی از شیطان شرمنده‌ترم که همه در کار خود استوارند و به آنچه برایش آفریده شده‌اند، رفتار می‌کنند، ولی این سست عهد چه ناپایدار است؛ چه پیمان‌ها که با تو بستم و شکستم!

خواب بودیم که صدای انفجاری به گوش رسید
سرویس دفاع مقدس تابناک ـ جام زهر قطعنامه را سر کشیده بودیم، ولی همچنان جاماندگان از قافله شهادت در جای جای جبهه‌ها به دنبال شهادت بودند و خوب می‌دانستند که فرصت‌های از دست رفته را نمی‌توان به این سادگی‌ها دوباره به دست آورد.

«رحیم جباری»، یکی از آنان بود. سال‌ها بود که در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل حضور داشت و با رزم خود در جبهه‌های نبرد و مداحی اهل البیت(ع) در جای جای ایران اسلامی، مشتاق دیدار یار بود.

آن روز هنوز در خواب بودیم که صدای انفجاری به گوش رسید. از آنجا که این صداها دیگر برای همه آشنا شده بود، توجه زیادی نکردیم، اما لحظاتی نگذشته بود که صدای آژیر آمبولانس منطقه را برداشت، صدا را دنبال کرده و به پیکر خونین مرید حضرت حسین بن علی (ع)، شهید رحیم جباری رسیدم.

او آرام خوابیده بود و نگاه‌های حسرت‌آمیز خیلی‌ها را می‌دیدم که به حالش غبطه می‌خوردند.
رحیم سی و یکم تیر ماه1347 در قزوین به دنیا آمده بود و درست بیست سال بعد، یعنی هشتم مرداد ماه 1367 هر آنچه را داشت و نداشت، گذاشت و گذشت!

و این هم دل‌نوشته‌هایی از وصیت عرفانی زاهد بی ادعا شهید رحیم جباری، آخرین شهید بسيجي استان قزوین در جبهه‌های نبرد:

شهادت می‌دهم که خدا یکی است و محمد (ص) فرستاده اوست و علی (ع) ولی و جانشین بر حق اوست.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

و قل رب انزلنی منزلا مبارکا وانت خیر المنزلین. مومنون /29

و بگو پروردگارا! مرا به منزل مبارک و جایگاه خیر و برکت خود فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی.
الحمدالله الذی بابه مفتوح للطالبین و رحمه واسع للعالمین و مغفره شفاء للمذنین.
اللهم الجعل غنای فی نفسی والیقین فی قلبی، والاخلاص فی عملی اللهم الجعل من الذین هدیناه فی سبیلک و وفقناهم به معرفتک، اللهم جعلنی من الذین کسبوا نفسنا مطمئنه منک لک.

هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند
هر چه از هر که شنیدست فراموش کند
تا ابد از دو جهان بی خبر افتد مدهوش
هر که یک جرعه می ‌از ساغر ما نوش کند

الهی! راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.
خدایا! اینک بنده‌ای تنها از قعر ذلت‌ها و سیاهی ظلمت‌ها و انبوه غربتها با تو سخن می‌گوید.
خدایا! اکنون گنهکاری دروازه قلبش را به رویت باز می‌کند و مشت چرکین و خروارها رسوایی را به امیدی برتو ارزانی می‌دارد.
بار الها! حال رو سیاهی از اندرون گرداب معصیت فریاد بلندی سازد و از اعماق زشتی‌ها و پلیدی‌ها به تو مسألت می‌نماید.

ای خدا! تو شاهدی که فراوانی گناهانم و کثرت عصيانم و شدت طغیانم مرا چنان شرمنده ساخته که خویش را شایسته آن نمی‌بینم که با تو سخن بگویم.
پروردگارا! تو خود گواهی که شرمسارم و پس از این همه گناه، دوباره در خانه‌ات را به صدا درآورم.

خدایا! از همه چیز و همه کس شرمنده‌تر منم.
خدایا! از آفتاب، از ماه، از ستارگان، از انس و جن و حتی از شیطان شرمنده‌ترم که همه در کار خود استوارند و به آنچه برایش آفریده شده‌اند عمل می‌کنند، ولی این سست عهد چه ناپایدار است، چه پیمان‌ها که با تو بستم و شکستم.
خدایا! شرمسارم، تو دستم بگیر. خدایا! شیطان در تمام اعماق وجودم رخنه کرده و مرا از یاد تو بازداشته است.

خدایا! گاه در دریای گناهانم می‌نگرم؛ خویش را شقی‌ترین می‌یابم و از خودم مأیوس می‌شوم، آخر خدایا! کدام نماز را از این غافل می‌پذیری که دل به سوی کعبه داشتن چه سودی بخشد آن کس را که دل به سوی خداوند کعبه ندارد؟ و کدام دعا را از محجوب نفس اجابت می‌کنی؟ چه عذابی از حجاب سخت تر؟

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه ُرخم عیان است

خدایا! به حق خودت از جهنم حجابم برهان، ولیکن خدایا! خدایا! اقیانوس بیکران رحمت تو مرا از نگاه به گناهانم بازمی‌دارد. به قول مولا علی(ع)، آن غریب دیار عشق که چه زیبا در مناجات شعبانیه می‌فرماید: الهی! ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک ان اخذتنی بذنوبی اخذتک بمغفرتک
خدایا! اگر مرا به گناهان و جرم‌هایم مواخذه کنی تو را مواخذه می‌کنم به عفو و مغفرتت. من نیز خدایا!، تو را به عفو و کرمت می‌گیرم. به حق خودت مرا از خود مران.
خدایا! افسوس که این چند روز به معرفت تو نگذشت و عشق تو در دل جای نگرفت، اما به هر حال امیدوارم که تا آخر از در زدن خانه تو خسته نشوم و این خسران را به خواندن بر رحمانیتت جبران کنم. فریاد خواهم زد: خدایا! من اولین بنده تو نیستم که عفو کنی و چه بسیار گناهکارانی را که بخشوده‌ای.

خدایا! چه کنم که فقیرم و تو غنی؟ از درگاهت کم نمی‌شود اگر مرا لایق عفو و رحمت بگردانی. ای عزیز! این بار گناه را به کجا بکشم و این کوس رسوایی را بر کجا بزنم و این قصه، که غصه را با که گویم که من یک وجود حقیر و کثیف بودم. وجودم حضور گناه بود و هویتم، هویت عصیان، شیطان مرا به پستی کشانده بود و در حضور تو معصیت‌ها می‌کردم، ولی، ولی هر چه از تو می‌رسید، محبت و لطف و کرامت بود و دریافتن این بنده از تو محبت بود و از من روی برگرداندن، از تو کرامت بود و از بنده‌ات طغیان و چموشی.

ای خالق من! ای اقیانوس بیکران عفو و کرم! تو در اوج بزرگی و عظمت ملکوتیت به ضیافت‌ها خواندیم و من در حضیض ذلت به تو دشمنی کردم. آری، گویی این جمله دعای افتتاح، شرح احوال من است که: خدایا! تو دعوتم می‌کنی و من روی برمی‌گردانم و تو محبتم می‌ورزی و من دشمنی می‌کنم.

ای مهربان! ای عطوف! وجود حقیرم تحمل این همه خوبی و بزرگی تو را ندارد. تو چقدر خوبی که مرا در عین کوچکی و پستی که به تو پشت کرده بودم، فراموش نساختی و در بلندای جبروتیت به انتظار این آلوده دامان نشستی.

ای معبود من! اگر در آن حال، مشیت و کروبییتت بر مرگ من قرار می‌گرفت و ندا می‌آمد که رخت دیار دگر بند و ملک الموت از در اتاقم وارد می‌شد، آه خدایا! چه حالی بود مرا؟ ای خدای بخشنده! مرا به بزرگیت بپذیر و به گناهانم منگر و به پشیمانی قلبم نگاه کن.
معبود! این بنده را از خویش مران. با او به فضل و رحمت خود رفتار کن که «تحملنا به عدلک» الهی! در این چند صباح عمر، عملی خالص و پر بار نمی‌یابم، اکنون خود را غریقی یافته ام که امیدش به توست.

خدایا! تو مرا در دنیا کمک‌ها نمودی، بار الها! در آخرت در وقت حساب پرونده اعمال، به کمک تو محتاجم، مرا در آن لحظات قهر مگیر.

الهی! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره‌ای، ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای، اینک من بیچاره‌ای هستم بی پناه، با انبوهی از گناه، ولی با قلبی شکسته که با دعوت خودت دیگر بار به سوی درگاهت کشیده می‌شوی که قل يا عبادي الذين اسرفوا على أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله، إن الله يغفر الذنوب جميعا، إنه هو الغفور الرحيم. ای رسول ما، به آن بندگانم که بر نفس خودشان اسراف کردند بگو: هرگز از رحمت خدا ناامید مباشید، البته خدا همه گناهان را خواهد بخشید و او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است. «الزمر/53»

خدایا! از آن لحظه که تو را شناختم عاشقت شدم و از هنگامی که طعم محبت را چشیدم دیوانه ات، الهی وقتی که رحمتت را عیان دیدم، شیفته ات گشتم. یا رب! ای که چشم امیدم تنها به درگاه توست، به خویش که می‌پردازم جز پوچی و هیچی نمی‌یابم و به تو که می‌رسم همه چیز را می‌بینم.

ای همه چیز، ای بالاتر از همه چیز، این هیچ را به لطف خودت پذیرا باش. مهربانا! رخصت وصل تو را می‌طلبم که در دل سنگ، آتش افکنده‌ای و شرار عشق تو را طالبم تا خویش را در پای آن بسوزانم و به سوی لقایت پروازها کنم.

خدایا! هر که آسودگی می‌خواهد، من آتش عشق می‌طلبم و هر که عقل می‌طلبد، من دیوانگی، دیوانه توام عزیز. دیوانه ترم کن.
 خدایا! هر که دوا می‌خواهد، من آرزوی درد دارم. بگذار لذت‌ها نصیب بندگان حقیرت شوند. هر که آرامش می‌خواهد، من عاشق بی‌تابیم.

خدایا! تو می‌دانی که تاکنون چند بار در دعای کمیل فریاد زده ایم: اللهم اجعل قلبی بحبک متیما.
خدایا قلب مرا به حب و عشق خودت، بی تاب فرما.

ای خدا! سرزده بر خاک‌ها غلت زنم. العفو العفو گویم تا نفسم بند آید.
ای مقلب القلوب! عشقت مرا آواره بیابان‌های جنوب و غرب ساخته است و یادت آرام از کفم ربوده، محبتت آرامش از خاطرم برده، نامت قلبم را شیدای خود کرده،

ای منورالنور! مرا در این حالات مستدام دار.
ای محول الاحوال! در درونم غوغا به پا کرده‌ای، وجودم را آتش زده‌ای دلم را بی‌قرار کرده‌ای، روحم را در طلب لقایت به پرواز کشانده‌ای.
ای قدوس! این حالم را احسن ساز.
ای مجیب الدعوات! هر لحظه‌ای به صد خیال به دنبالت می‌گردم، هر دم به صد مسیر به جستجویت برمی‌خیزم، هر شب به آرزوها به خواب می‌روم و هر سحر به شوق وصالت به دعا می‌نشینم.

ای مهربان! دعایم را مستجاب کن، خودت را به من بنما که من بی تو کالبدی بیش نیستم.
ای حبیب قلوب الصادقین! به من صداقت در ایمان و اخلاص در عمل عنایت کن و یاد خودت را در قلبم شعله‌ور ساز تا لحظه لحظه‌های زندگی‌ام را با آن گلکاری کنم.

ای معطی المسئلات! به من قدرت استقرار بر خویش و پیروزی بر هوی و هوس عنایت کن و متاع بی چیز و فریبنده دنیا را که مرا از تو بازمی‌دارد، در دیده ام حقیر ساز.
ای منجی المهلکات! به آن امید رخ بر خاک درگاهت می‌سایم که رحمتی از رحمان بی انتهایت بر غضب و قهارییت پیشی گیرد و از ظلمات پوچی و تنهایی به نور هدایت و نورانیت اجابت و حلاوت عبادت بکشاندم.

یا غیاث المستغیثین! به دادم برس، مرا از اضطراب‌ها برهان که همانا دلها به یاد تو آرام می‌گیرد.
خدایا، خدایا! من عشق و شهادت از تو می‌خواهم. من وصال می‌جویم. من به دنبال توام خدایا! کجایی؟ مرا پیش خودت ببر.

دوری از مهر رخت ای مه تابان تا کی؟
ریزم از دست غمت، اشک چو باران تا کی؟
نرسد دست به دامان وصالت تا چند
آخر ای صبح امید، این شب هجران تا کی؟

خدایا! من شهادت می‌خواهم، خدایا! من عاشق توام کلمات و آثارت که اینقدر شیرین و دلنشینند، پس خودت چگونه ای، اگر بهشت شیرین است، بهشت آخرین چگونه است؟
ای خدا! خوشا آن دم که در تو گمم، فاصله‌ها از میان رفته‌اند، گویی در آغوش توام، خدایا چقدر فریاد بزنم؟ مرا از این قفس آزاد کن، من مال توام مرا پیش خودت ببر.

و اما تو ای پدر بزرگوارم! می‌دانم که خیلی مشتاق بودی تا پدر شهید شوی و این مطلب را در نگاه‌هایت خوانده بودم و می‌دانم که صبرت زیاد است و در مقابل امتحانات الهی صبر خواهی کرد، پدر عزیزم! من در این دنیا نتوانستم خوبیها و سختی‌های بسیار زیادی که برایم انجام دادی را جبران کنم، انشاءالله در روز محشر با مولا حسین ابن علی محشور شوی. در دوران زندگی‌ام از من بدی‌های فراوان دیدی، امیدوارم که حقیر را عفو نمایید تا خدا هم از من راضی شود.

در خط ولایت فقیه قدم بردارید و شکرگزار خدا باشید و شما برادران عزیزم! شما را سفارش می‌کنم به تقوی و دوری از گناه و فرمانبری از دستورات دین مبین اسلام که الحمدالله همگی به این امر مقید می‌باشید و اما شما خواهرانم! شما را سفارش می‌کنم به صبر و حجاب و پیروی از فاطمه الزهرا (س) الگوی همه زنهای جهان و بدانید که بزرگترین زینت برای زن مسلمان، حجاب است، حجاب است، حجاب.

و اما تو ای مادر عزیزم! با تو سخنها دارم، مادر ای کاش بودی و می‌دیدی جبهه که خانه عشق یار است، چه جلالی دارد، مادر! نمی‌دانی چه شب‌هایی پر خاطره‌ای اینجا داشتیم. مادر! بر بچه‌ها مکاشفات پیش می‌آمد. مادر! بچه‌ها شب‌ها به دنبال مهدی می‌گشتند. مادر! کاش می‌بودی و می‌دیدی که یارانم چگونه چون لاله‌های سرخ به خون آغشته می‌شدند. مادر! کاش بودی و می‌دیدی پاکترین فرزندان این مرز و بوم چگونه لبیک گویان به ملا اعلی می‌شتابند.
مادر! کاش بودی و حکایت حماسه‌ها را به چشم خویش شاهد می‌گشتی. مادر! می‌دانم که هر لحظه که جای خالی مرا در کنار سفره‌ات می‌بینی، یاد خاطرات شیرین و گذرانده گذشته می‌افتی.

مادر! می‌دانم که هر وقت دوستان مرا در کوچه و محله می‌بینی، بی اختیار یاد من هستی. مادر! می‌دانم که هر وقت در مجلس عروسی قرار می‌گیری، احساس غمی به ژرفای آسمان بر قلبت سنگینی می‌کند.

مادر! می‌دانم هر شب که سرت را بر بالین می‌گذاری یاد من می‌کنی. مادر! می‌دانم بعضی از شب‌ها خواب مرا می‌بینی که مثل همیشه از جبهه آمده‌ام و مرا در آغوش می‌گیری. مادر! می‌دانم که گاه نیمه‌های شب زمزمه‌های نماز شبت با صدای گریه عاشقانه‌ات در هم می‌آمیزد، ولی مادر! زمان، زمان رفتن است و هنگام کوچ کردن.

با وجود اینکه می‌دانم چه سختی‌ها و مشقت‌ها برایم کشیده‌ای که نتوانستم جبران کنم، ولی امیدوارم مرا ببخشی و شیرت را حلالم کنی. آری مادر! باید رفت، ارزش ما به رفتن است، مگر حسین (ع) و یارانش نرفتند؟ مگر دیگر ائمه اطهار(ع) نرفتند؟ و من به تو نمی‌گویم که گریه مکن، زیرا گریه بر شهید شرکت در حماسه اوست و می‌دانم که فرزندت را یک عمر تربیت کرده‌ای و دوست داشتی که دامادی‌اش را شاهد باشی، ولی مادر، مگر تو کربلا نمی‌خواهی، مگر تو همیشه در عزای حسین(ع) اشک نمی‌ریختی؟ پس بگذار ما برویم.

مادر! تا دست‌هایمان را بر حلقه‌های ضریح امام حسین (ع) حلقه نکنیم و عقده‌های دیرینه سینه‌مان را بیرون نریزیم، دست بر نخواهیم داشت. آه چه لذتی دارد آن لحظه هق هق گریه‌هایمان که فضا را پر خواهد ساخت. حسین جان می‌دانی به چه قیمتی به آنجا خواهیم رسید. کمکمان فرما، کمک، آری.
مادر! ما از تمام انبیا، محمد را و از تمام رهبران علی (ع) را و از تمام مجاهدان، حسین (ع) را و از تمام قصه‌ها، قیام را و از تمام کتاب‌ها، قرآن را برگزیده‌ایم.

حقیر رحیم جباری 5/12/66

فرستنده: حسین شکیب‌زاده ـ قزوین


تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

عاجز۱۳۹۰/۱۰/۰۷ ۰۰:۵۹

بهشت يعنى رضاى خدا. خدايا راضيم كن به رضايت. امين.

صادق۱۳۹۰/۱۰/۰۷ ۰۰:۲۸

سه روز پی در پی اخبار این صفحه رو می خونم و از مقابل عکس این شهید رد می شم هر چند خیلی دوست داشتم اخر ش فراموش می کردم این مطلبو بخونم اما امروز اینو خوندم . شهید جباری با تو حرف می زنم ،سه روزه با عکست منو دنبال خودت کشیدی به اون خدایی قسمت می دم که این همه براش عاشقی کردی ،منوهم سفارش کن

ناصر صبوری۱۳۹۰/۱۰/۰۶ ۱۹:۳۰

آقا رحیم سلام.منم ناصر شوهر خواهر گرامیت.از این همه لطف مردم شریف ایران که به شهدا ارادت دارند به وجد آمده ام مشاهده می گردد که هنوز خون شهدا در این کشور به فراموشی سپرده نشده و این خونها هدایت کننده انسانهاست.آقا رحیم شما رفتید تا به ما ثابت کنید که حسین زمان خود را تنها نگذارید و دشمنان بدانند این است پیام مردم ایران در دفاع از خون شهدا و همه با هم دست به دست هم در خط ولایت فقیه هر لحظه منتطر و گوش به فرمان مولا و رهبرمان نشسته ایم تا همانگونه که شما وظیفه خود را ادا کرده اید انشااله ما هم بتوانیم انجام دهیم.آقا رحیم جای شما در منزل خیلی خالی است مادر عزیزتان هنوز چشم به راحتون هست امیدوارم به ما سر بزنید چند شب پیش در منزل علی آقا در سالگرد عملیات کربلای 4 همه دوستان و همرزمان شما جمع شدند و واقعا جای شهدا در بین ما خالی است خوشا به سعادتون.بار دیگر بر خود واجب می دانم به نوبه خود از پیامهای شما مردم عزیز تشکر و قدردانی نمایم باشد که ما هر روز بیشتر به وصیت شهدا جامه عمل بپوشانیم انشاله

سعيده۱۳۹۰/۱۰/۰۶ ۱۳:۴۱

واقعا زيبا و تاثير گذار بود روحشان شاد و اميدواريم ما جوانان امروزي راهشان را كه چنان كه شايسته است ادامه هيم ...................... آمين

احسان۱۳۹۰/۱۰/۰۶ ۱۱:۳۳

چی بگم خدایا مارا دریاب!!!!

جامانده۱۳۹۰/۱۰/۰۶ ۰۹:۳۶

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است/ دادن سر نه عجب داشتن سر عجب/ آری رفتی و عشق را به تماشا گذاشتید و ما مانده ایم با یک دنیا حسرت و کوله باری از گناه به دادمان برسید

نوکر حسین۱۳۹۰/۱۰/۰۵ ۲۱:۳۰

السلام علی الحسین
و علی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین....

مهدی۱۳۹۰/۱۰/۰۵ ۱۹:۰۳

عشق بازی یعنی این -خوشا به سعادتشان

علي۱۳۹۰/۱۰/۰۵ ۱۴:۵۵

ن كه از قافله شهداعقب ماندم و در حسرت ياران از دست رفته هستم چگونه نظر بدهم جز اينكه بگويم روز قيامت مارا شفاعت كنيد به حرمت روزهاي دوستي و دركنار هم بودنمان.

گمشده در دنیای۱۳۹۰/۱۰/۰۵ ۱۳:۲۶

بقول حضرت آقا رهبری عزیز "چه عارفانی که سالها پیر شدند و نتوانستند این چنین با خدای خود ارتباط برقرار کنند ولی جوانی در سن جوانی ره صد سال را طی نمودند." و چه عرض کنم که ره خلقت را در لحظاتی با جذبه خداوند عزیز طی کردند کاش فقط خدا برای ما بجز شهادت چیزی دیگر راضی نشود بحق مولایمان حسین بن علی علیه السلام و بحق ارباب مظلومان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . فقط اللهم عجل لولیک الفرج ان شاء الله الساعه الساعه الساعه

اشکان نواب صفوی۱۳۹۰/۱۰/۰۵ ۱۱:۲۴

یاد امام وشهدا دلو میبره کروبلا

محسن ج۱۳۹۰/۱۰/۰۵ ۱۰:۰۷

خوشا به سعادتشان كه بامعرفت زيستن با ايمان دعوت حق را لبيك گفتن رفتن.

بهنام۱۳۹۰/۱۰/۰۵ ۰۸:۲۵

سلام بر شهیدان گرانقدر
و با صفا

مرتضایی۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۲۰:۲۲

نوشته ای الهی ؟
تاثیر کلام این فنا شده در عشق خدا را در کامنتها ببینیم و پس از ان اعتراف کنیم . که کسانی که فطرت انسانها را مخاطب قرار میدهند حتی پس از دهها سال چگونه و زیبا جواب می گیرند .
بله این تربیت شاهکار انقلاب بود .
مگر تربیت انسان هدف غائی دین خدا نیست .
اوج تربیت را در این کلام و پاسخ دهندگان بان دیدیم .
عبرت عبرت عبرت بگیرید ای کسانی که خانه بر تارهای عنکبوت بنا نموده اید .

میلاد 1368۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۹:۳۵

سلام خدا بر شهیدان
سلام خدا برمجاهدان راه حق
سلام خدا بر آن کسانی که ان حماسه و شور
را افریدند....

علیرضا- چین۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۷:۲۵

رحیم جان دلم برات خیلی تنگ شده. امروز خسته از کار دانشگاه در این گوشه دنیا یک دفعه عکس تو توجهم را جلب کرد. هر کس رفت مزار شهدا سلام مرا هم به رحیم برساند. رحیم جان قول شفاعت که یادت نرفته.علی آقا شما هم رفتی مزار سلام ما برسان

مرتضی۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۷:۱۹

در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است
امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است
از هرچه بوی عشق تهی بود در خانه ام
اینک صفای لاله و ریحان گرفته است

یادش گرامی باد

مرتضی۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۷:۱۵

در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است
امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است
از هرچه بوی عشق تهی بود در خانه ام
اینک صفای لاله و ریحان گرفته است

یادش گرامی باد

ناشناس۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۶:۱۷

سلام.
همین که عکس را دیدم انگار نوری برچشمم تابید .به پسرم گفتم این عکس را میشناسم گفت:هنوز نام او ندیده ای.گفتم خاطره دوران مدرسه راهنمایی که با هم بودیم برایم تجلی شد.انگار آن روزی که
با هم به مسجد النبی می رفتیم. به صفحه اصلی کلید زدم.پسرم گفت:درسته؛شهید جباری هست.گفتم: شهدا همیشه زنده اند.حال که من در کشوری دور از ایران هستم .فاتحه ای برای تمامی شهدا بخوانیم.یادش همیشه گرامی باد. ...................

ناشناس۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۶:۱۷

سلام.
همین که عکس را دیدم انگار نوری برچشمم تابید .به پسرم گفتم این عکس را میشناسم گفت:هنوز نام او ندیده ای.گفتم خاطره دوران مدرسه راهنمایی که با هم بودیم برایم تجلی شد.انگار آن روزی که
با هم به مسجد النبی می رفتیم. به صفحه اصلی کلید زدم.پسرم گفت:درسته؛شهید جباری هست.گفتم: شهدا همیشه زنده اند.حال که من در کشوری دور از ایران هستم .فاتحه ای برای تمامی شهدا بخوانیم.یادش همیشه گرامی باد. ...................

محمد ص۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۵:۰۳

اشکمون در اومد. چون اینا خیلی خوب و پاک و با معرفت بودن خدا همشونو برد
پیش خودش دیدش حیفه اینا تو این دنیا بمونن.یا علی

محمد جواد قدس از قزوین دانشگاه بین الملل۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۴:۱۹

با سلام به روح پاک امام و شهدا ، من همرزم شهید جباری بودم و همسنگر ایشان ، و لحظه شهادت در کنارشان بودم ، نزدیک بیست روز بود که در خط کوشک مستقر شده بودیم ف، شرایط جنگی بدی اون روزا کشور داشت ، یه خط سوخته رو تحویل گرفته بودیم و هیچ امکاناتی نداشتیم ، فقط ایثارگری می خواست تا بتونی شرایط رو تحمل کنی ، نیروها ی گردان امام رضا همه جدید بودن و رحیم یه بسیجی با سابقه که همه دوستان صمیمیش رو در کربلای 4 و 5 از دست داده بود (شهید شده بودند ) خیلی بیتابی می کرد خاموش و آرام فقط بیتابی رو میشد یجورایی از نگاهش فهمید ، منتظر بود ، کاملا متفاوت شده بود و هر روز این تفاوت رو بیشتر میشد دید ، دنیارو انگار جلو جلو می دید ، نیازش به دنیا هرروز کمتر می شد ، کمتر غذا می خورد و... هر کس باهاش هم کلام میشد آرامش پیدا می کرد ، همه حس می کردیم رحیم داره میره (شهید میشه ) انگار معصومین به صورتش هو کرده بودن ، اگه لباس یا جوراب یا چفیه ای از بچه ها زمین میموند بلافاصله اونا را میشست و تمیز میکرد اون هم با عشق و ارادت و در دل شب ] خشا به سعادتش ، ترکش خمپاره 120 هنجره اش رو درید اون که همیشه هنجره اش رو در خدمت ائمه قرارداده بود براشون مداحی میکرد گویا قرار بود دست آخر هنجره اش دلیل شهادتش بشود ، ای افسوس بر تنهایی ما

محمد۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۳:۴۵

با این شهید در جبهه بودم تصاویر محل شهادتش برایم یاداور لحظات فراموش ناشدنی شد.ولحظاتی خودم را در آنجا حس کردم.صدای دلنشینش در گوشم هنوز تکرار می شود.خدایا چرا ما اینگونه شدیم.آیا گندم ممنوعه بهشتت را خوردیم؟چرا ما را از دوستانمان دور نمودی؟چطور خیلی ها آنان را فراموش کردند؟و...
اعوذبا.. من نفسی
شهدا به آبروی خودتان دست ما را هم بگیرید.بسیار تحمل این شرایط سخت شده.ما را دعا کنید.

reza۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۲:۱۱

ديوونه شدم .ديوونه شدم . آتيش گرفتم تورو خدا اين وصيت نامه رو بذارين چند روزي تو صفحه اول سايتتون بمونه اين زينت ميده به سايتتون . به خدا هر كي اينو بخونه تا چند روز كمتر گناه ميكنه

سارا۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۱:۵۹

کاش لحظه ای از اخلاص تورا من داشتم انقدر غرق گناهم که حتی لحظه ای در نمازم توجه ندارم کاش ما می مردیم ویکبار دیگر زنده می شدیم کاش یک دم حال تورا با معبودت ماداشتیم بیایید برای هم دعا کنیم تادوباره جوانهایمان مثل بجه های جنگ وجبهه شوند التماس دعا وآرزو شفاعت شهدای عزیز خوشابه حالتان ماماندیم در این دنیا تنهای تنها

محمد۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۱:۳۲

براي دومين باره كه نظر مي دهم
متن مناجات وصيت گونه ي شهيد عزيز را به تعدادي از دوستانم ارسال كردم
دوستان بياييد به يكديگر عشق بورزيم وبراي وطن بخاطر شهدا خدمت كنيم وايران آباد را سرافراز كنيم وشهداء را خوشحال

ناشناس۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۱:۰۵

اين شهدا چه با معرفت هستند

قاسم۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۰:۴۵

سلام خدا بر شهیدان

ناشناس۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۱۰:۲۱

این خودش یه مناجات نامه بود . روحش شاد که یک تلنگری به ما زد

محمدرضا۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۹:۵۶

شهيد عزيز روحت شاد انشاالله اربعين در كربلا نايب الزياره شهدا خواهيم بود

هادی۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۹:۴۶

چه زیبا گفت زاهد دردی کش ما، چه گویم که عاجزتر از عاجز در وصف ثنایش، ما را هم مددی یا شفاعتی

جواد۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۹:۴۵

خوش به سعادتشان....

ناشناس۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۹:۴۳

تا اين شهدا را داريم اين انقلاب بيمه است

غفاري دولت آباد۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۹:۴۲

افسوس كه جز افسوس نتوان گفت

فاطمه۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۹:۳۵

احساس کردم این جملات را عارفی که مویی در راه خدا سفید کرده نوشته. مزه ای از جنس دعای کمیل می داد.

ناشناس۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۹:۳۴

یعنی هیچی نمیشه گفت...اصلا شرمندگی اجازه حرف زدن نمیده!!!

reza۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۹:۳۲

اسما كه نميشناسمت ولي فدايي مرامتم .خدا راشكر ميكنم كه در جواني به من توفيق داد تابه صورت ارادي به مرگ نزديك شوم و در خواب و بيداري مرگ رو بالاي سر خودم حس كنم و اين باعث شده به هر موضوع به راحتي جواب مثبت ويا منفي ندم چون مطمئن هستم در اون دنيا والبته در همين دنيا بازتاب عملم روميبينم .

محمد۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۹:۲۹

خيلي عالي بود
خيلي اشك ريختم وبراي خودم غصه خوردم كه چرا شهيد نشدم
خودمان را به خدا بسپاريم كه او مهربان تر از پدر ومادر است

محمد۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۹:۲۹

خيلي عالي بود
خيلي اشك ريختم وبراي خودم غصه خوردم كه چرا شهيد نشدم
خودمان را به خدا بسپاريم كه او مهربان تر از پدر ومادر است

رضا۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۹:۲۴

فقط اشک ریختم و غبطه می خوردم

سید۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۹:۰۲

خیلی زیبا بود حالمانرو عوض کرد خوشا به حالشاون

اسمعیل۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۸:۵۸

درروز قیامت به شفاعت شما نیازمندیمومن درمقابل خا نواده شهدا شرمنده ام.

ج-م۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۸:۵۳

و جگر را نیز می سوزاند،خدایا اگر ما نگهبان خوبی بر دست آورد خون شهیدان نیستیم لااقل خائن به خون آنان نباشیم آمین یا رب العالمین

ناشناس۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۸:۴۴

بایدعارف بودتابتوان فهمیداین عبد صالح در20 سالگی به کجارسیده و.....

عباسي شال۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۸:۴۳

آقاي جباري ما راهم شفاعت كن

جامانده از خيل شهدا۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۸:۳۹

شهدا عند ربهم يرزقونند

هموطن۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۸:۳۲

اين وصيت نامه شهيد بود يا مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري
تك تك كلمات اين وصيت نامه درس زندگي كه نه درس عبوديت است درد دل تمام مادرهاست و حرف دل تمام پدرهاي خدا جو است اشك جاري تمام آنهايي است كه برادر از دست داده اند و اي كاش راهي كه رفته اند راه اين عزيز عزيزتر از جان باشد كاش مي شد از اين درسنامه هاي زندگي به عنوان آموزش عبوديت در دروس مدارس استفاده كرد
آري ايران با نام ياد و اذكار عارفانه اين عارفان شب و زاهدان روز به پاي مانده است خدا اين شهيد و ديگر شهيدان را در روز قيامت غريق رحمت و مغفرت خود گرداند و ما را نيز از شفاعت آنها محروم نسازد
ان شاءالله

ناشناس۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۸:۲۹

اين وصيت نامه را اين جوان كم سن و سال نوشته!!! جوان هاي امروزي كجا و اون ها كجا

محمود۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۸:۲۲

هفت شهر عشق را عطار کشت ما هنوز اندر خم ...آب و نون و.......ایم......واحسرتا........!

مهدی۱۳۹۰/۱۰/۰۴ ۰۸:۱۹

از غم بودن پریشان میشوم
بس که دلتنگ شهیدان میشوم
ابر هستم آه باران میکشم
انتظار روی یاران میکشم
سالها در سوگ یاران مانده ام
مثل گل در باد و باران مانده ام
سالروز عملیات کربلای 4 و یاد شهدای مظلومش و تمامی شهدا گرامی باد .
صلوات بر محمد و آل محمد صل الله عیله و آله وصلم ...

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.