دکتر غلامعلی رجایی
سفری در عرفه (2)
یادداشت‌های سفر کربلا
gholamalirajaee@yahoo.com

دوشنبه، هفدهم آذر ـ روز عرفه ـ کربلا
هر چه عرفه نزدیک و نزدیکتر می‌شود، کربلا شلوغ و شلوغتر می‌شود؛ هتل‌ها و مسافرخانه‌ها، اجاره‌ها را بالا برده‌اند.
نماز جماعت ظهر و عصر را که در صحن امام حسین است، می‌خوانم و بلافاصله به داخل حرم مشرف می‌شوم تا در بالای سر حضرت، جایی چند ساعته پیدا کنم و دعای عرفه و بقیه دعاها و زیاراتی را که ویژه این روز است، بخوانم، اما در حرم جای سوزن انداختن نیست.
عزیزی سال‌ها پیش، به من گفتند، امام زمان هر سال در روز عرفه در بالای سر جد بزرگوارش حاضر می‌شود و پس از اقامه نماز ظهر و عصر و زیارت جد مظلومش به بیابان عرفه تشریف می‌برند.
اکنون من در همین موضع مبارک ایستاده‌ام و به دنبال یوسف فاطمه می‌گردم. گمان نمی‌کنم از این بهتر بشود به حضرت نزدیک شد. شک ندارم مولا اکنون در همین جاست ودر میان زایران جد غریبش، اما کو چشمی که بتواند بر آن جمال زیبا نظری افکند؟! «غبار گنه بنشان تا نظر توانی کرد».
نومیدانه زبان حالی را با حضرت زمزمه می‌کنم. اشک امانم نمی‌دهد. عرفه را در این چند سال به همین صورت گذرانده‌ام و از برنامه‌های بیرون حرم و اجرای برنامه مداحان ایرانی در بین‌الحرمین کاملا بی‌خبر بوده‌ام. شنیده‌ام برخی از زایران ایرانی در بین‌الحرمین و برخی در حرم حضرت عباس دعای عرفه را خوانده‌اند. شک ندارم خدا همه را آمرزیده است. اصلا خدا به دعوت محبوبش امام حسین، همه را به اینجا آورده تا بیامرزد. مگر غیر از این است؟
عباس پناه همه پیامبران
پس از زیارت امام و خواندن دعای عرفه، راهی حرم حضرت عباس می‌شوم. پس از زیارت رهسپار هتل بودم که حاج آقای معصومی را که در جلوی یکی از حجره‌های صحن نشسته و در حال استراحت بود، دیدم. عمامه بر سر نداشت. با کاروانی از راه بغداد با هواپیما آمده بود. از هزینه سفر پرسیدم. گفت: حدود یک میلیون. تعجب کردم؛ یعنی معادل یک و نیم برابر هزینه یک سفر عمره دو هفته‌ای به عربستان؟! می‌گفت، مدیر کاروان را به کسی سپرده و به مکه رفته است.
این هم یکی از آفات خصوصی کردن کار‌هاست که البته با نظارت و برخورد رفع شدنی است.
به باور من، کار دولت در امور اینچنینی مثل خیلی جاهای دیگر در دنیا، تنها و تنها تعیین اصول و ضوابط کار و نظارت بر حسن انجام آنهاست؛ مثل کاری که درباره پست و تلفن و البته نیمه کاره انجام شده است. دولت چه کار دارد نامه‌های مردم را به در منازل و مغازه‌هایشان برساند؟
در این عصر، هر چه از تصدی‌گری دولت‌ها کاسته شود، به سود خود ملت است؛ این یک تجربه ارزشمند بشری است که باید به آن احترام گذاشت و از آن بهره برد.
آقای معصومی، متواضعانه از من می‌خواهد در حرم اباالفضل به او نکته‌ای را درباره عظمت وجودی این سردار وفادار امام حسین بازگو کنم. چقدر برخی فروتن‌ هستند! شانه خالی می‌کنم و از او که فاضل متخلقی است همین خواسته را تکرار می‌کنم. می‌گوید در احوالات مرحوم آقای سیدعلی آقای قاضی استاد مرحوم علامه طباطبایی و استاد آیت‌الله العظمی بهجت، می‌خواندم که در سیر و سلوکش وقفه‌ای رخ داد که او را بسیار نگران کرد. فرمود: یک روز که نماز مغرب را در حرم حسینی خوانده و رهسپار حرم عباس بودم تا نماز عشا را در این حرم بخوانم، در بین راه، فرد ناشناسی به من نزدیک شد و در گوش من گفت: آقای قاضی امروز پناه همه پیامبران و اولیای الهی حضرت اباالفضل العباس است.
آقای معصومی می‌گفت: آقای قاضی پس از این رویداد مبارک، حالش به گونه‌ای دگرگون می‌شود که به حالت غش بر زمین می‌افتد.
پافشاری آقای معصومی بر بازگو کردن نکته‌ای درباره جناب اباالفضل، من را به سخن می‌آورد و به ویژه این که با شوخی می‌گوید، الکی که نمی‌شود دکتر شد و حرف نزد.
می‌گویم، یکی از نکات کمتر بازگو شده درباره خیرخواهی عباس نسبت به برادرش امام حسین در همین دوری مرقد او از قبر برادرش نهفته است. در مقاتل آمده است، هنگامی که آخرین سخن‌ها در آخرین لحظات عمر مبارک عباس بین این دو برادر ـ که عالم تا قیامت در برادری نظیر آنها را نخواهد یافت ـ تمام شد، حضرت عباس چون می‌دانست امام می‌خواهد، پیکر مطهر او را همانند دیگر شهدا برای این‌که مورد تعرض دشمن واقع نشود، به خیمه‌گاه ببرد، به امام حسین عرض کرد، خواهش می‌کنم جسد من را به خیمه‌ها نبرید. وقتی امام با چشمانی اشکبار از او سبب این تقاضا را پرسید، عباس گفت: من امیر و سپهدار و علمدار لشکر حضرتتان بودم، نمی‌خواهم وقتی پیکر بیجان من را به خیمه‌ها می‌برید، دشمن شما را در این حال ببیند و خوشحال شود. امام به او فرمود: خداوند تو را رحمت کند که در زمان حیات و مرگت خیرخواه من هستی.
جدا خوشا به حال شیعیان امیرالمؤمنین. چه آینه‌هایی خدا در کربلا مانند این وجود نورانی که از حسین دل برده بود، فرا روی بشریت نهاده است!
افسوس که این گوهرهای نایاب معرفت برای برخی از ما شیعیان و بیشتر مسلمانان و عالم بشریت ناشناخته مانده‌اند!
برخورد بسیاری از ما با اهل بیت و پیامبر و امامزاده‌ها و حتی با خود خدا در عباداتی که انجام می‌دهیم، بر مبنای نوعی بده‌بستان و سرانجام کاسبی است. من و ما هم که به دنبال آمرزش گناهان خود هستیم، درست به کسانی می‌مانیم که برای جیب و سفره غذای برخی با آنان اظهار محبت و دوستی می‌کنند.
چه زیباست در دوستی‌هایمان با دیگران آنها را برای خودشان بخواهیم نه برای خودمان.
لباس احرام بر تن زایر حسین در کربلا
در
این سفر، چیزهای جالبی دیدم که در عرفه‌های گذشته ندیده بودم. از بین‌الحرمین که رهسپار حرم حسینی بودم، سه زن را در مقابل خود دیدم. یکی از آنها لباس احرام سفید رنگی پوشیده بود و درست مانند سالن صفا و مروه در حال خواندن دعاهای وارده بود. چه معرفتی دارند برخی. دو سه مورد پیرامون ضریح شش گوشه امام حسین، طنین شعار لبیک اللهم لبیک برخی‌ها را می‌شنیدم و از خود بیخود می‌شدم.
در میان این همه مقتل‌نویس، تنها مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری ـ که مرجع شیعیان خوزستان در زمان ناصرالدین شاه قاجار بود ـ در کتاب ارزشمند «خصایص الحسینیه» خود که در سال‌های اخیر با نام «اشک روان بر میر کاروان» در قم ترجمه و منتشر شده، متعرض این نکته لطیف در یکی از فقرات زیارت‌های اباعبدالله الحسین شده که زایر خطاب به او عرض می‌کند: لبیک یا داعی الله. شیخ می‌فرماید نظیر این عبارت در زیارتنامه هیچ یک از ائمه و حتی رسول خدا دیده نمی‌شود و این هم دلیلی دارد.
مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری در توجیه این فقره از زیارت در مشابهت بسیاری از اعمال و مناسک زایر خانه خدا با کارهایی که امام حسین در کربلا کرده، توضیحات بسیار لطیفی آورده است که از جمله آنها این است که می‌فرماید: حاجی در سرزمین منی یک قربانی با خود می‌آورد، ولی امام حسین قربانی‌هایی را با خود به منای کربلا آورد و در منای عشق برای محبوب قربانی کرد که مانندی برای هیچ یک از آنها، نمی‌توان یافت. سپس با بیانی هنرمندانه که ویژه خود اوست، ویژگی‌های قربانیان حسین مانند جناب علی اکبر، جناب اباالفضل العباس قمربنی‌هاشم، جناب علی اصغر، جناب قاسم بن‌الحسن و... را بیان می‌کند.
عزاداری شیعیان پاکستانی در کربلا
پنجره اتاقی که در آن هستیم، درست روبه‌روی باب قبله حرم حضرت عباس باز می‌شود. شبها صدای عزاداری پاکستانی‌ها به اتاق ما می‌رسد. آنها در دسته‌های محدود سینه‌ای مردانه و از سوز دل می‌زنند؛ درست مانند برخی از آذری‌های ما که دم حسینم وای را در اردبیل و... می‌گیرند و مشتهای آنها مثل پتک بر سینه‌هاشان کوبیده می‌شود. وقتی نوحه پاکستانی‌ها تمام شد، همه با هم این دم را گرفتند: «هی هی مظلوم هی هی مظلوم» به چشمانشان می‌نگریستم. اشک‌های مدامشان که نمی‌دانم جنس آن از چه بود، امان از همه بریده بود.
سکه‌های بهار آزادی روی پرده قبر امام حسین
در این سفر، مشاهدات بعضا جالبی دیدم؛ یکی از این موارد، این بود که بر گرداگرد پرده سبز رنگی که روی صندوق قبر امام حسین و جناب علی اکبر ـ که حدود30 سانتیمتر عرض دارد ـ کشیده‌اند به فاصله هر 15 تا 20سانت یک سکه تمام بهار آزادی در دو ردیف دوخته شده بود. در کنار این سکه‌ها، سنگ‌های قیمتی دوخته شده‌ای مانند مروارید و... هم بر پرده دیده می‌شد.
گمان نمی‌کنم در این‌که امام حسین با این‌گونه کارها هیچ موافقتی ندارند،کسی شک و تردیدی داشته باشد.
کاش می‌دانستم متولیان حرم که نمایندگان مراجع عالی‌قدر شیعه در عراقند برای این کارشان که به مراقد ائمه رنگ و لعاب اشرافی می‌دهد، چه توجیهی دارند؟!
شک ندارم متولیان حرم با شناختی که از سیره پاره تن پیامر در این گونه موارد سراغ داشته و دارند، اگر قدری بیندیشند در عدم تطبیق این کار که رنگ و بوی کاملا اشرافی داشته و دارد، با سیره امام هیچ تردیدی نکرده و هرگز این شیوه‌ها را دنبال نمی‌کردند و اینقدر دنباله‌رو نادر شاه افشار و شاهان عیاش قاجار نبودند.
هرکس به غیر این نظر باور داشته باشد، لابد به امام حسینی دیگر اعتقاد دارد؛ حسینی که درباره فقر و فاقه و تنگدستی فقرا و مستمندان شیعیان و حتی غیر شیعیان از خود واکنشی نشان نمی‌دهد.
چرا باید رسم و روش شاهان قاجار در طلاکاری گنبدهای ائمه که یک راه و رسم صددرصد شاهانه و طاغوتی است، در دورانی که در ایران و عراق این دو کشور قدرتمند شیعی حکومت شاهان برای همیشه برافتاده است، ادامه یابد؟
آیا بهتر نیست این طلاها و سکه‌های نصب شده بر گنبدها و پرده‌ها و... به درد و زخم مساکین شیعه در عراق و غیر عراق زده شود تا ایتام آل محمد در عراق و غیر عراق حتی برای چند شب هم که شده، با شکمی گرسنه به خواب نروند؟
چه نیازی به این دیده می‌شود که ناودان حرم امیرالمؤمنین از طلا باشد؟ مگر بزرگی ائمه به طلاکاری گنبد و ناودان حرم آنهاست؟ امان از رنجی که ائمه از ما می‌برند!
سه‌شنبه، نوزدهم آذر ـ کربلا
عرفه را پشت سر گذاشته و رهسپار نجف هستیم. در ترمینال کربلا ماشین به سختی گیر می‌آید. پس از یک ساعت معطلی، مشکل حل می‌شود و رهسپار نجف می‌شویم. دو ساعت در راهیم. اذان ظهر را گفته‌اند که به نجف می‌رسیم. در هتل عمره در خیابان شیخ طوسی مستقر می‌شویم و به زیارت مولای عالم وجود می‌شتابیم. چقدر دیدار با علی و اولاد او خاطره‌انگیز است.
زیارت قبر فرزند امام
مزار مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی، این فدایی امام خمینی در حجره ای بسیار کوچک که درست در زیر مناره شمالی نزدیک به کفشداری روبه‌روی باب شیخ طوسی، است، در کنار قبر مرحوم آیت‌الله کمپانی واقع شده است. بدون هیچ نشانه و علامتی حتی در حد نصب یک کاشی 10 سانتی که نمایانگر این باشد که فرزند معمار بزرگ انقلاب اسلامی ایران امام خمینی در اینجا آرمیده است. جدا که چه سعادتی دارند برخی! بر مزار این آقازاده و حقیقتا امامزاده حاضر می‌شویم و فاتحه‌ای می‌خوانیم.
چهارشنبه، بیستم آذر ـ نجف کوفه مزار میثم تمار
در چندصد قدمی مسجد کوفه، مزار صحابه گرامی امیرالمؤمنین جناب میثم تمار قرار دارد. در ایوان ورودی به حرم این شهید راه ولایت علی یک محقق عراقی تحقیق مختصری درباره سیره و صفات و نحوه شهادت میثم نوشته و در قابی شیشه‌ای به دیوار نصب کرده‌اند. متن به عربی است و برای زوار ایرانی کمتر قابل استفاده است. هر بار که به زیارت میثم رفته‌ام، این فقرات را خوانده و گریسته‌ام. از عبارات آن، این است که وقتی مولا علی او را از نحوه شهادتش به دست ابن زیاد ـ لعنت الله علیه و علی ابیه ـ آگاه می‌کند، به او می‌فرماید که زبان تو را به این دلیل قطع خواهند کرد که از تو می‌خواهند از من اعلام بیزاری کنی. ای میثم در این حالت چه خواهی کرد؟ و میثم پاسخ می‌دهد: والله لاابرئ منک یا امیرالمؤمنین: به خدا سوگند، هرگز از تو اعلام برائت نخواهم کردو همین هم شد. پس از این‌که وی از این کار سر باز زد و پاسخ تندی به ابن زیاد داد، وی دستور داد، زبان میثم را از حلقومش بیرون آورند.
چه زیباست این‌گونه در راه معشوق سر افشاندن. درست گفته‌اند که عشق متاعی است که به هر بی سر و پایی ندهند.
از یکی از اهالی کوفه شنیدم که قبر خدیجه دختر امیرالمؤمنین درست در محل مغازه و دکانی است که میثم در آن به مردم کوفه خرما می‌فروخت. در آن شرح حال مختصر آمده بود این خرما فروش از قیام مختار با این عبارت که گویا می‌بینم مرد سرخ‌رویی از بین شما کوفیان به خونخواهی حسین برمی‌خیزد، خبر داده بود. در این عالم چه خبر است، نمی‌دانم! چگونه است که یک خرما فروش به مقام و جایگاهی می‌رسد که امیرالمؤمنین بخشی از اسراری را که در سینه دارد، به او انتقال می‌دهد. عیب ما این است که بدجوری گرفتار و گیر ظاهریم.

چهارشنبه، بیستم آذر ـ کوفه مسجد کوفه
این سفر قصد مسجد کوفه و سهله نداشتم. همراهی کسی که با من است و سفر اول اوست، من را هم به کوفه کشاند. تکلیف رزق با ما نیست و به قول عوام فرمان در دست دیگری است.
نمازهای گوناگونی که در مسجد کوفه هست، می‌خوانیم. در وسط مسجد حرف جالبی به زیان همراه من انداختند تا رزق مرا به زبان و بیان این تازه وارد بدهند. او گفت: احساس می‌کنم در مسجد الحرام هستم. معلوم شد اصلا برای شنیدن همین یک عبارت از زبان دیگری مرا به کوفه خوانده‌اند.
چهارشنبه، بیستم آذرـ کوفه ـ مسجد سهله
پس از انجام اعمال مسجد کوفه، راهی مسجد سهله می‌شویم. به یاد سخنان تولیت مسجد سهله که نامش را به یاد ندارم در سفر قبل می‌افتم که می‌گفت: مرحوم علامه حلی ـ از علمای قرن هفتم ـ در این مسجد بارها و بارها با امام زمان ملاقات‌ها و نشستهای خاصی داشته که از جمله آنها این بود که وی در وسط حیاط این مسجد می‌نشست و مولای عالم وجود از سر لطف و مهر در حالی که دراز کشیده بود، سر مبارک خود را روی سینه علامه حلی نهاده و با او سخن می‌گفت.
این مطلب را علامه به یکی از شاگردان خاص خود که از او پرسیده بود، آیا تا کنون با امام زمان ملاقاتی داشته‌ای فرموده و از او پیمان گرفته بود تا زنده است نباید آن را برای هیچ کس بازگو نماید؛ «هر که را اسرار حق آموختند مهرکردند و دهانش دوختند».
آب‌وهوای کربلا و نجف
اگر در این روزها، قصد تشرف به عتبات را دارید، حتما لباس گرم و مردان حتما کلاه همراه داشته باشند. هوای این دو شهر مقدس در این فصل از سال به دلیل وضعیت خاص جغرافیایی آنها بسیار سرد است، به گونه ای که اگر آدم قدری کوتاه بیاید، بهانه خوبی برای درک نکردن فیض نماز جماعت صبح در حرم است.
شدت سوز سرما به اندازه‌ای است که حتی کلاه هم افاقه نمی‌کند. بر همین اساس، عده‌ای ترجیح می‌دهند نماز شب و صبح خود را در داخل حرم بخوانند و پس از پایان اذان خود را به نماز جماعت صحن برسانند. این سرما پس از مغرب آغاز می‌شود و تا ساعتی پس از طلوع آفتاب ادامه دارد. در روز البته وضع کاملا فرق می‌کند و هوا معتدل است.
وضعیت اقامه نماز جماعت در صحن حرمین در کربلا و نجف
در کربلا در صحن امام حسین دو نماز جماعت توسط شیخ مهدی کربلایی نماینده آیت‌الله سیستانی و تولیت حرم حسینی و آقای قزوینی برگزار می‌شود. هر دو نماز تقریبا همزمان و گاه با فاصله کمتر از یک دقیقه اقامه و مکبران با بلندگو اقامه هر دو نماز جماعت را اداره می‌کنند.
تداخل صداهای مکبران و امامان جماعت، هیچ صورت خوشی ندارد و بعضا حواس مأمومین را پرت می‌کند.
در نجف وضع نامناسبتر از کربلاست. در نجف هیچ روحانی عراقی در صحن حرم امیرالمومنین نماز جماعتی اقامه نمی‌کند و نمی‌دانم چرا!
روحانیون کاروان‌های ایرانی هر کدام به میل و سلیقه خود در گوشه‌ای از صحن نماز جماعتی برگزار می‌کنند و عراقی‌ها و اهل نجف هم بناچار به آنها اقتدا می‌کنند.
در نجف بر خلاف کربلا، هیچ بلندگویی دیده نمی‌شود و زایران کاروان‌های ایران مکبر نمازها هستند. گاه در صحن حضرت امیرالمؤمنین چهار تا پنج نماز جماعت همزمان برگزار می‌شود.
جدا حیف نجف با این همه بی‌برنامگی در اداره نماز‌های جماعت درحرم؛ یعنی اینقدر بین آقایان عراقی در این مورد معمولی تفاهم نیست که یا همه یا هیچ کس؟ چرا باید اقامه نماز جماعت در حرم امیرالمؤمنینی که خود و فرزندش حسین که هر دو ثارالله‌اند و چون در میان ائمه تنها امامانی هستند که با شمشیر کشته شده‌اند، این نام بر آنها نهاده شده و شهید و کشته راه نمازند، باید اینقدر بی‌برنامگی باشد؟
اسناد مردمی تجاوز صدام به ایران
ابوحمزه، راننده متدین نجفی است که بر اساس لطف و سفارش مسئولان شرکت شمسا، ما را از نجف به مهران می‌برد. در این راه چهار تا پنج ساعته بسیار با او گفت‌گو می‌کنم. از حرف‌های عجیبی که از ابوحمزه شنیدم، این بود که می‌گفت یک ماه پیش از این‌که جنگ و تجاوز صدام به ایران آغازشود، از یکی از افسران ارتش عراق که در مرز عراق با ایران خدمت می‌کرد و همسایه نزدیک ما بود، شنیدم که گفت صدام حسین قصد حمله نظامی به ایران را دارد و تا یک ماه دیگر این حمله انجام می‌شود.
ابوحمزه می‌گفت تا این خبر را شنیدم، چون قصد نداشتم هیزم این آتش جنگ علیه برادران شیعه ایران باشم بار و بنه خود را بستم و خانواده را برداشته و با ماشین شخصی از راه مرز صفوان در اطراف بصره به کویت رفتم. پرسیدم: گذرنامه داشتی؟ گفت: آن موقع ورود عراقی‌ها به کویت گذرنامه لازم نداشت. او می‌گفت: من و خانواده‌ام تا زمان حمله صدام به کویت در این کشور بودیم. با حمله ارتش بعث به کویت، دولت کویت ما را از این کشور بیرون کرد.
یکی از هزاران سند مردمی و غیر مردمی متجاوز بودن صدام در حمله به ایران اسلامی، یکی همین ابوحمزه است. جدا چه رویی داشت صدام که با وجود این همه مدارک آشکار متجاوز بودن خود، باز ایران را متجاوز می‌نامید! ابوحمزه تا ما را به مرز رساند، از ما ملتمسانه خواست در حرم امام رضا و حضرت معصومه وحرم امام خمینی به یاد او باشیم و او را دعا کنیم. چقدر این عراقی‌ها به امام رضا علاقه دارند! در بیشتر جاها که با آنها قاطی می‌شوی، هنگام خداحافظی از تو التماس دعا و نیابت زیارت در حرم امام رضا را را دارند.
بی‌آلایشی جوانان عراق
از صحنه‌های دیدنی در حرم امام حسین، ورود و حضور جوانان شهری و غالبا روستایی عراقی است با ظاهرهای گوناگون و بعضا با لباس‌های رنگارنگ ورزشی با سر و صورتی به طور خاص اصلاح شده که خاص عراقی‌هاست. آنها بدون هیچ ادعایی، روزها و ساعتها پیاده‌روی می‌کنند و به حرم سیدالشهدا وارد می‌شوند.
اگر کسی گرفتار ظاهر باشد و این جوان‌ها را در بیرون حرم ببیند، اصلا فکر نمی‌کند اینها اهل اینجور زیارت‌های عاشقانه و مخلصانه باشند.
اشتباه می‌کنند برخی که ظاهر اشخاص را ملاک نگرش و قضاوت خود قرار داده و می‌دهند.
دوست عزیزم، آقای سبحانی که از اصحاب جلسات مرحوم آقای حاج میرزا اسماعیل دولابی این عارف قدر ناشناخته معاصر است. از بزرگی نصیحتی خواسته و این عبارت مختصر اما پر مغز را از او شنیده بود که ظاهر را رها کن. گمان می‌کنم این عبارت سه کلمه‌ای، به تنهایی با محتوای ده‌ها کتاب برابری می‌کند. هرچند شنیدن این سخن برای برخی هموطنان من سخت و سنگین باشد، ولی در یک نگاه کلی با صرف نظر از استثنائاتی که هست، از حق نباید گذشت که صفا و سادگی و خوش قلبی و یکرنگی عموم جوانان عراقی در عموم جوانا ن ما در ایران کمتر بروز و ظهور دارد.
کپرها و ماهواره‌ها
از مرز که رد می‌شوی و به زرباطیه و بدره و کوت می‌رسی تا چشم کار می‌کند بر بالای خانه‌های غالبا یک طبقه عراقی‌ها، دیش‌های ماهواره خودنمایی می‌کند. برخی کپرها و آلونک‌های مثلا منزل مسکونی در روستاهای مسیر نیز همین وضع را دارند. من برخلاف برخی که این وضعیت را یک تهدید علیه دین و فرهنگ و تمدن شرق و شیعه و عراق و... می‌دانند، آن را یک ظرفیت می‌دانم. البته به شرطی که توان و قابلیت ارایه کالای فرهنگی و معنوی مورد نیاز و پسند مخاطبان عراقی و غیر عراقی را داشته باشیم.
سن ازدواج در عراق
از
راننده جوانی که ماشین او را برای زیارت مساجد سهله و کوفه اجاره کرده‌ام، می‌پرسم چند سال داری؟ خنده کنان و پر نشاط پاسخ می‌دهد: هجده سال. می‌پرسم: ازدواج کرده‌ای؟ شادتر از قبل می‌گوید: بله، و با دست سه انگشتش را بالا می‌آورد و می‌گوید: سه فرزند هم دارم. می‌پرسم: در چه سنی ازدواج کرده‌ای؟ می‌گوید: در سیزده سالگی. با خنده به او می‌گویم: لابد در روزهای اول ازدواجت با خانمی که حتما از تو کوچکتر است، در کوچه‌ها بازی می‌کردی؟
علی آقا، فرزند نوزده ساله و تازه دانشجو شده من که در این سفر همراه من است، از پاسخ آن جوان شگفت زده می‌شود. شاید او مثل خیلی از جوانان ایرانی دیگر تا ده سال دیگر هم امیدی به ازدواج خود نداشته باشد، اما در عراق ازدواج آسان است؛ هم با هزینه کم و هم در سن پایین و با کمترین توقعات و امکانات از سوی دو طرف.
برخی از عراقی‌ها از جمله مأمور جوانی که در مرز زرباطیه به پاسپورت‌های ما مهرخروج زد، از اشتیاق وصف شدنی خود به ازدواج با یک زن ایرانی دم می‌زنند. وقتی از او پرسیدم: چرا با ایرانی؟ دستش را به نشانه چادر و مقنعه تنگ به روی صورتش کشید و گفت: به خاطر این‌که زنان ایرانی اینطور هستند.
شرایط زندگی در عراق
هر بار که توفیق تشرفی به عراق برایم حاصل می‌شود، وضعیت اقتصادی این کشور را در حال تغییرات عجیب و غریبی می‌بینم که نمونه آن را در افزایش قیمت‌ها می‌شود دید.
تا چند سال پیش، با پنج هزار تومان از مهران به کربلا می‌رفتیم و هم‌اکنون این رقم به بالای بیست هزار تومان رسیده است. اجاره یک اتاق دو نفره در کربلا و نجف از شبی دو تا سه هزار تومان برای هر نفر به شبی 25 هزار تومان و بالاتر افزایش پیدا کرده است.
قیمت مواد غذایی هم به همین گونه افزایش یافته است. درباره قیمت میوه وضع بدتر است. در این سفر، وقتی از فروشندگان درباره علت بالا بودن قیمت میوه‌هایی مانند انار که قیمت آن را1400تومان اعلام می‌کردند، پرسیدم، می‌گفتند: این انارها وارداتی و مال سوریه‌اند.
ابوحمزه راننده نجفی در راه نجف به مهران به من می‌گفت، با حقوق مناسبی که دولت به ارتشی‌ها و پلیس می‌دهد، فرزندان کشاورزان در روستاها کار روی زمین‌های خود را رها کرده و جذب کار در ارتش و پلیس شده‌اند و کشاورزی عراق در حال نابودی است.
نرخ دینار عراق در برابر تومان ما تقریبا در حال دو برابر شدن است. هر هزار تومان ما، معادل 1100دینار عراقی است.
کرایه کربلا به کاظمین که یک مسیر 100 کیلومتری در یک ساعت و نیم است، 5000 دینار است.
تفاوت زیارت ایرانی‌ها و عراقی‌ها
عراقی‌ها در برخوردشان با ائمه نسبت به ما تفاوت‌هایی دارند. یکی از این تفاوت‌ها را بارها در ورود به حرم امیر دیده‌ام. یک بار در ورود به حرم زایری را دیدم که تا به حرم وارد شد، به آقا عرض کرد، صباح الخیر یا امیرالمؤمنین (صبح بخیر یا امیرالمؤمنین).
عادت خوب دیگر آنها این است که زیارت آنها در حرم‌های ائمه بسیار مختصر است. آنها مثل ما ایرانی‌ها که اصرار داریم به ضریح‌های ائمه در عراق و مشهد بچسبیم و آنها را وجب به وجب ببوسیم، بوسه‌ای به ضریح می‌زنند و رد می‌شوند. گاه که به خاطر ازدحام جمعیت رسیدنشان به ضریح ممکن نیست، از دور دستشان را به علامت سلام و احترام بالا می‌برند و می‌روند.
پنجشنبه 21 آذر ـ نجف
امروز قرار است پس از نماز صبح، راننده‌ای که جناب آقای صبا به دوستان شرکت شمسا در نجف سفارش کرده ما را در ساعت 6 بامداد در مسیری که چهار ساعت به درازا می‌کشد، از نجف به مهران برساند. راه نجف به مرز حدود یک ساعت از راه کربلا به مرز دورتر است. به حرم مشرف می‌شوم و با حضرت وداع می‌کنم. به نشانه شکرانه این توفیق دو رکعت نماز شکر می‌خوانم. مگر می‌شود و می‌توان با علی وداع کرد؟
مگر کسی می‌تواند با جان خود وداع کند؟ نمی‌شود از حرم آقا دل کند، ولی چاره‌ای نیست. خودم را به وعده زیارتی دیگر تسکین می‌دهم و از حرم بیرون می‌آیم. اشک امان نمی‌دهد. اینجا مهران است؛ دروازه ایران به کربلا این بهشت زمین.

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

نظرسنجیآرشیو
نظرسنجی
آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین