آخرین خبرفوری‌ترین هدف ما خاتمه جنگ با ایران است
1بازدید
۴۴

احمد، روستازاده‌اي كه نگين غواصان لشكر شد

نيروها گیر کرده بودند پشت خاکریز عراقی‌ها. قایق گشتی هر لحظه ‌نزدیکتر می‌شد. بد اوضاعی بود. بچه‌ها ‌پرسیدند: نظرت چيه؟ چه کار کنیم بهتره؟ حاجی با آرامش همیشگی گفت: هیچی. «و جعلنا...» بخوانید.

احمد، روستازاده‌اي كه نگين غواصان لشكر شد
احمد، روستازاده‌اي كه نگين غواصان لشكر شدنام احمد اميني براي فرماندهي گردان 410 غواص خاتم‌الانبيا از لشكر 41 ثارالله مورد توافق همه فرماندهان و نيز نيروهاي رزمنده بود. احمد روستازاده‌اي از محمد آباد رفسنجان كه سال‌ها نگين رزمندگان لشكر بود، خيلي شيفته داشت. نيروهايش عاشقش بودند.

خاطرات زير تنها چند چشمه از آن مهرباني‌ها و معنويت‌هاست:

بزرگ اما کوچک

جثه‌اش لاغر بود که رفت به بسیج و بی مقدمه گفت: می‌‌خواهم بروم جبهه. قد و قواره‌اش را که دیدند، به او خندیدند. یکی گفت: بچه برو بره‌هایت را بچران. خیلی ناراحت شد اما کوتاه نیامد. گفت: پدر من یک کشاورز است. من همیشه به او کمک می‌‌کنم. اگر لازم باشد در جبهه هم گوسفند می‌‌چرانم و شیرشان را می‌‌دوشم. وقتی دیدند دست‌بردار نیست، فرستادندش تا درخت‌های پایگاه را هرس کند. کار هرس که تمام شد، گفت: من عرضه هر کاری را دارم و تا به جبهه نروم، دست‌بردار نیستم.

سنگ صبور

معروف بود که حاجی در جبهه با کلامش بچه‌ها را نوازش روحی می‌‌دهد. با وجود حاجی هیچ کس احساس تنهایی و غربت نمی‌کرد. همواره به سنگرها و چادرهای گردان سرکشی می‌‌کرد. همراه رزمنده‌ها غذا می‌‌خورد. با تک تك آنها نشست و برخاست داشت. با بچه‌ها درد دل می‌‌کرد و سخنانشان را می‌‌شنید. بین هیچ کدام از نیروهای گردان فرق نمی‌گذاشت. به همه ‌‌یکسان احترام می‌‌گذاشت؛ حتی در تقسیم امکانات این یکسان‌نگری را رعایت می‌‌کرد. هیچ گاه به نیروهای تحت امرش جسارت نمی‌کرد. بهترین امكانات را برای آنها تهیه می‌‌کرد. وقتی تمرینات سخت می‌‌شد، مدام می‌‌گفت: بچه‌ها، از دست من که ناراحت نیستید؟ اگر شما را اذیت می‌‌کنم مرا ببخشید. مجبوریم که این آموزشها را بگذرانیم.

آيه «و جعلنا» بخوانید


گیر کرده بودند پشت خاکریز عراقی‌ها. قایق گشتی هر لحظه ‌نزدیکتر می‌‌شد. بد اوضاعی بود. بچه‌ها ‌پرسیدند: نظرت چيست؟ چه کار کنیم بهتر است؟ حاجی با آرامش همیشگی گفت: هیچی. آيه «و جعلنا» بخوانید.

زمزمه غریبانه بچه‌ها آغاز شد. حاجی هم زیر لب زمزمه می‌‌کرد. قایق عراقی‌ها هر لحظه نزدیک و نزدیکتر می‌‌شد، به قدری که بالاخره لبه پلاستیکی اش گرفت به دست حاجی. لحظه سختی بود. حاجی همچنان داشت و جعلنا می‌‌خواند. پس از چند دقیقه قایق عراقی راهش را گرفت و رفت و نفس راحتی کشیدیم.

به دنبال برادر

حسین برادر بزرگش بود که در عمليات والفجر 1 مفقودالاثر شد. پس از شهادت حسین مادرش گفت: حالا که حسین شهید شده و جنازه اش برنگشته، وقتی می‌‌آیی مرخصی چند ماه در خانه بمان، بعد برو به جبهه؛ اما حاجی زیر بار نرفت و گفت: خدا آدم را بر اساس اعمال خودش مؤاخذه می‌‌کند. اگر حسین رفته و شهید شده، خودش سعادتمند شده و به خودش مربوط است. من نمی توانم از قافله ‌‌آنها عقب بمانم. هر کس پاسخگوی اعمال خودش است.

توسل به حضرت زهرا (س)

جلسه آخر بود. چیزی به عملیات والفجر 8 ‌نمانده بود. حاجی داشت در حضور فرماندهان قرارگاه با حرارت وظایف گردانش را تشریح می‌‌کرد. سکوت خاصی بر جلسه حاکم بود. درباره نحوه عبور از اروند به قدری محکم و قاطع سخن می‌گفت که فرماندهان را شک برداشت تا جايي فرمانده قرارگاه سکوت را شکست و پرسید: آقاي یامینی، اگر دشمن وسط آب تو را دید چه کا‌ر می‌‌کنی؛ وسط آب چه کار می‌‌توانید بکنید‌؟
حاج احمد با قاطعیت گفت: معلومه. وجعلنا.‌.‌. می‌‌خوانیم. پس از توسل به حضرت زهرا (س)و دعا براي امام، زد زير گريه.
 
نگین گردان غواصان

غواص‌ها مثل یک نگین وسط محوطه دوره اش کرده بودند. یکی موهایش را شانه می‌‌کرد. یکی دیگر خاک لباسش را می‌‌گرفت. یکی او را نوازش می‌‌کرد. یکی چشم دوخته بود به صورت حاجی و همینطوری به او نگاه مي كرد.
بساط خنده و شوخي برقرار بود. يكي از بچه‌ها پرسيد: حاجي، دوست داري تركش به كجاي بدنت بخورد؟
احمد، روستازاده‌اي كه نگين غواصان لشكر شداحمد، روستازاده‌اي كه نگين غواصان لشكر شد
حاجي بلافاصله دست گذاشت روي پيشاني اش و گفت: دوست دارم امشب يك بخش از بدنم را در راه خدا بدهم. امام حسين( ع) در اين راه سر داد، من هم دوست دارم یک قسمت از سرم باشد.
وقت خبر شهادتش در بین بچه‌ها پیچید ديدند که ترکش یک قسمت سرش را برده است.

شهیدحاج احمد امینی، فرمانده گردان 410 خاتم الانبیاء، لشکر ثار الله‌ و شهید مهدی جعفر بیگی و دست نوشته شهید احمد امینی برای مادرش: این عکس را در دریاچه نزدیکمان گرفته‌ایم. امیدوارم آن را بپذیرید. خداحافظ ای مادر.

او به آرزويش رسيد

ساکش را برداشت و بند پوتین‌هايش را سفت کرد. مثل دفعه‌های پیش نبود. انگار گرفته بود. بغض داشت این بار. خداحافظی سختی از مادر کرد. سر به زیر داشت. بریده بریده گفت: مادر! یک چیزی می‌‌خواهم بگویم. من همه واجباتم را انجام داده ام. حتي حج رفته ام. حالا دیگر مطمئن هستم که شهید مي‌شوم. بعد رو کرد به بقیه و گفت: در عملیات لباس غواصی تن من است. جنازه ام اگر به دستتان رسید و توانستید مرا بشناسید از روی این لباس زیر و این زیر پیراهن سبز شناسایی‌ام کنید. بعد خداحافظی کرد و رفت.

وقتی خبر شهادت احمد به گوش مادرش رسید، دستهایش را بالا برد و گفت: مادر، خدا تو را رحمت كند. شيرم حلالت. رفتي و به آرزويت رسيدي. فداي يك تار موي علي اكبر امام حسين(ع).

علمدار لشكر

وقتی حاج احمد از سفر حج بازگشت گفت، در مكه با خدا عهد كرده ام در عملیات بعدی شهادت را نصیبم كند‌ و این اتفاق افتاد.

سه برادر بودند كه با هم در جبهه حضور داشتند و هر از گاهی یكی از آنها مجروح می‌‌شد. حسین در والفجر یك در سال 61‌ به شهادت رسید و حاج احمد در سال 64 در والفجر 8 به او پيوست.
سردار حاج قاسم سلیمانی او را علمدار لشكر خطاب می‌‌كرد. مادر ما نه تنها پس از شهادت حاج احمد بی تابی نكرد , بلكه به سراغ دیگر خانواده شهدا می‌‌رفت و به آنها دلداری می‌‌داد.

بخشی از وصیت نامه سردار شهید حاج احمد امینی خطاب به مادرش:

ای مادر فداکارم که سالیان دراز برای فرزند حقیرت رنج‌ها کشیدی، مصیبت‌ها تحمل نمودی که می‌دانم در فراقم قرار نداری. در سختی‌ها زینب کبری(س) را در ذهنت بیاور.
‌ای مادر دلسوزم، سلامم بر تو باد. می‌دانم که از جبهه آمدنم، ناراحت نیستی.
مادرجان من از علی اکبر عزیزتر نیستم و اینک می‌‌دانم که یک موی علی اکبر امام حسین(ع) را به همه وجود من و فرزندان دیگرت عوض نمی کنی.
پس مرا ببخش و خشنود باش که نیمی از دردهای زینب کبری(س) بر تو وزید و حرف همیشگی‌ات که می‌‌گفتی قربان دردهای دلت زینب، برایت معنی شد.
انشاءالله نزد زهرای اطهر(س) رو سفید باشی.


تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

کاظم۱۳۹۲/۰۲/۲۸ ۰۹:۴۲

وقتی عکس حاج احمد را دیدم به یکباره به یاد تمام خاطرات لشکر پیروز ثارلله ودستان شهیدم افتادم وبه خصوص یاد روزی که حاج احمد برای سخنرانی به جمع ما دعوت شده بود این مرد همه وجودش عشق به اسلام، ائمه وامام خمینی بود اینها رادر حالی نگاشتم که اشک بر چشمانم حلقه زده .یاد وخاطر همه شهدا گرامی باد

حسین۱۳۹۲/۰۲/۲۸ ۰۹:۲۵

ممنون که وقت می زارید و یاد می کنید نثار روح بلند شهدا ها صلوات خدا جون کجا یند مردان بی ادعا

یک بسیجی قدیمی۱۳۹۲/۰۲/۲۸ ۰۹:۲۴

آفرین
روحمان را با یاد شهدا شاد کنیم

خاک پای شهدا۱۳۹۲/۰۲/۲۸ ۰۹:۰۲

حاج احمد صدای ما را می شنوی..اگر لرزه دارد به خاطر هیبت توست...و اگر بریده بریده است به خاطر شرمندگی از توست.مبارکت باشه.

مخمد۱۳۹۲/۰۲/۲۸ ۰۷:۴۲

باسلام به روح بزركش يه بار در مدرسه ما قبل از والفجر 8 سخنراني كرد واز رشادت رزمندگان خا طره تعريف كرد روحش شاد يادش گرامي باد

بهروز۱۳۹۲/۰۲/۲۸ ۰۱:۴۰

عجب گلچینی هستش باغبان جهان

احمد باقری۱۳۹۲/۰۲/۲۸ ۰۰:۴۳

از شما به خاطر درج این مطلب متشکرم حاج احمد را از نزدیک میشناختم بسیار مخلص و دوست داشتنی بود با برادرش محمود که او نیز از فرماندهان لشکر 41 بود در جنگ ازخودگذشتگی های زیادی کردند از اینجا به روح پر فتوح شهدای دفاع مقدس بخصوص شهدای رفسنجان درود میفرستم.

احمد۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۲۲:۵۸

خداوندا این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را از وصول به ان محروم مفرما

اطهره۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۲۲:۲۸

افتخار میکنم اینکه خواهرزاده ی چنین مرد بزرگی هستم.کاش خدا از ایمان و ایثار او کمی به من هم عطا کند.

حسن۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۱۸:۲۰

خدای بزرگ رحمتشان کند که واقعا اهل رحمتن و پروردگارا مارا به خاطر این شهدای عزیز شفاعت کن خدایا کسانیکه امروز از خون این شهیدان سوئ استفاده می کنند هدایت بفرما

رادمهر۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۱۸:۱۸

فدای حاج احمد، همراهانت را دریاب حاجی دست مار اهم بگیر.

بختیاری غیرتمند۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۱۲:۵۳

بنازم به غیرت زن ایرانی:
"" دستهایش را بالا برد و گفت: مادر، خدا تو را رحمت كند. شيرم حلالت. رفتي و به آرزويت رسيدي. فداي يك تار موي علي اكبر امام حسين(ع). ""

دادا۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۱۲:۵۱

خدا درجات شهیدانمون رو متعالی تر کنه.
امیدوارم شفاعت ما رو هم بکنن

مهدی۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۱۲:۲۷

روحش شاد
بیاد دارم یکی از شهدای تخریب که در این عملیات حضور داشت نقل می کرد از اروند عبور کردیم و محور را پاکسازی نمودیم ولی هنوز رمز عملیات جهت شروع اعلام نگردیده بود در همین اوضاع صدای چندین عراقی به گوش رسید و به طرف ما حرکت می کردند ما مردد بودیم چه بکنیم اما در همین موقع با توسل به حضرت زهرا آیه ی وجعلنا را خواندیم و دراز کش بر روی زمین قرار گرفتیم اما خداوند چشم آنان را کور کرد و با عبور از روی دستان ما هیج عکس العملی نشان ندادند و مجددا بعد از تعویض پست ها این اتفاق تکرار شد و باز آنان از روی دستان ما عبور کردند ولی همچنان خداوند چشمان آنان را بسته نگاه داشت دقایقی بعد رمز عملیات اعلام و عملیات آغاز گردید و رزمندگان پیروز شدند و حیرت دشمن را در بر داشت
خداوند این شهدا را شفیع ما در روز قیامت قرار دهد اینشاالله

محمد حسن صادقی۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۱۱:۵۲

روستای ما با روستای حاج احمد نزدیک همه.
حاج احمد افتخار همه منصقه رزم اوران رفسنجان هستش. ارادتی که مردم این منطقه به حاجی دارن قابل وصف نیست.
یادمه سال82 رفته بودیم اروند رود. عکس اکثریت سردارای اروند رو بزرگ زده بودند اما هیچ خبری از حاجی نبود.
هممون دلگیر بودیم. اما شاید خواست خودش بود که مثل مولاش امام حسین مظلوم باشه.
حاجی دعامون کن

علی برکات۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۰۸:۵۱

خدایا مارا از شفاع این شهیدان محروم نفرما خوش به سعادت انانکه با شهادت رفتند

صاعقه۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۰۷:۲۳

باسلام وصلوات به روح شهدا ..

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۰۱:۳۳

خیلی خوب شد که بالاخره از ایشان که از استوانه های اصلی لشکر ثارالله بود یادی کردید. البته این مطلب قطره ای از دریای حاج احمد هم نیست. وی از معماران و مجریان فتح فاو و فتح های قبلی در عملیات های خیبر و غیره بود، ایشان فرمانده تیپ بود که برای آموزش و کار مستقیم با گردان غواص تیپ را رها کرد تا یک گردن خط شکن استثنائی تاسیس کند و این کار را با جان و دل کرد. وی الگوی فرماندهی جنگ بود. شجاع در حد اعلا، باهوش در حد اعلا و با اخلاق در عالی ترین مراتب. بشدت به بیت المال حساس بود. یادم است وقتی با ماشین در جبهه حرکت می کرد هر چند ده کیلومتر می ایستاد و می گفت به ماشین بیت المال فشار می آید کمی می ایستیم.
یادم هست یک بار قبل از عملیات فجر هشت و فتح فاو با هم به سمت وضوخانه می رفتیم رو به من و نخل های بی سر حاشیه اروند کرد و گفت می دانی نخل ها چگونه می میرند؟ گفتم منظور شما چیست؟ گفت نخل ایستاده می میرد ما هم باید همین طور باشیم.
شناخت احمد امینی نیاز به کنفرانس و جلسات متعدد دارد. وی اگر بود امروز از سران اصلی نیروهای نظامی کشور بود.
روحمان به یادش شاد.

مهدی جسمانی۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۰۱:۲۹

روح امام امت و شهدا شاد.
و البته اینو یادتون نره الانم شهید زنده داریم . که بعد شهادت خاطراتشونو میخونیم. شهدا از دور معلومند. با دقت ببینو وصیتشانو از زبان خودشان بشنویم. التماس دعا

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۰۱:۱۲

روحش شاد گردان 410 حاج احمد خلوص خاصی داشت وباگردان408 دوگردان غواص بودند که خط شکن و کمر شکن صدام بودند راهشان روشن باد تا ما واماندگان کُمش نکنیمِّ.

امیر۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۰۰:۲۲

سلام. دوستی داشتیم در گردان 410 که بسیجی عزیزی بود به نام ماشاء الله. من و او سابقه دیرینه ای حتی قبل از جبهه داشتیم. او در حین خدمت بسیجی خودش تصمیم گرفته بود حالا که سنش رسیده تبدیل وضعیت دهد و خدمت سربازی را هم در جبهه ادامه دهد. خودش اسم خودشو گذاشته بود "ماشو مشمول". یک روز سر سفره (یک نوار پلاستیک بزرگ) ناهار من نمی دونستم حاج احمد کنارم نشسته. گفتم مشمول اون پارچ آب رو بده. خیلی شدید دعوام کرد که برادر جبهه مشمول و سرباز و بسیجی نداره...... حتی نتونستم براش توضیح بدم ....همین آدم، من یک بار در حین آموزش تو سواحل کارون داخل قایق در حال انتظار خوابم برده بود. وقتی متوجه شدم مدتی داشت از نزدیک صورت منو نگاه میکرد ولی دلش نیومده بود بیدارم کنه. این جمع اضداد تو جبهه ها به زیبایی دیده میشد.

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۰۰:۱۹

همت بلندش ستودنی بود. روحش شاد و یادش گرامی باد.

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۰۰:۰۵

گریه های سوزناکش در شبهای پیش از عملیات در نمازخانه کوچک نهر علیشیر از یادم نمیره امید وارم ما را هم شفاعت کنند .

صفری۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۲۳:۳۷

خداوند تو وسایر شهدا را بخصوص شهید حسین نادری فرمانده جوان گردان 416 لشکر 41 ثارالله را غرق رحمت کند

خلیل از همرزمانش۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۲۲:۵۷

یادم میاید بعد از گذشتن از اروند روبروی نهر بلامه انطرف اروند در سنگر دشمن به شهادت رسید از اولین شهدای ولفجر 8 بودخدا با امام شهدا در بهشت همنشینش کند وسردار سر لشکر حاج قاسم سلیمانی یادگار شهدا درپناه خداحفظ شود خلیل از روستای درشنوییه گوغر بافت که همه خانه های ان ازیک تا چهار ایسارگر فدایی رهبر دارد

رفسنجانی۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۲۲:۲۷

خوش حالم در محله ای زندگی میکنم که میدان اصلی آن به نام شهید احمد امینی نام گذاری شده. ممنون یاد این عزیز رو زنده کردید. ان شاالله شفیع تان باشد

سید بهنام۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۲۰:۵۳

شادی ارواح طیبه شهیدان صلوات

سيدياسرسجادي۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۲۰:۲۲

درود و سلام خدا بر روح پاك و مطهر تمامي شهدا اسلام

حسین۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۱۹:۲۵

کجایند مردان بی ادعا روحت همیشه ایام شاد

امینی۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۱۸:۵۰

من یکی از اعضا خانواده امینی هستم و از اینکه سایت تابناک این مطلب را در سایت گذاشت تشکر می کنم

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۱۸:۴۴

چقدر حوب است در دعوای این روز های سیاست که رنگ غیر الهی به خود می گیرد دردریای ایثار عزیزان چند لحظها ی خودمان را تر کنیم

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۱۸:۰۴

خوشا انانکه با بانک رسا تکبیر گفتندورفتند.

چنگیز عسگری۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۱۷:۵۹

برای شهیدان از دست رفته وطن عزیزمان ایران 3مرتبه صلوات بفرستیم .واز خداوند میخواهم تمامی شهیدان روحشان نزد امام حسین وامام عزیز شاد باشد

عابد۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۱۷:۵۴

روحش شاد و یادشان به خیر و از جمله شهید علی دلیجانی از نهاوند که از غواص های غیرتمند بود.

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۱۶:۴۱

روحش شاد

علی۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۱۶:۲۱

با سلام. ایکاش حداقل سیصد وسیزده تن از ما هم به لطف خدا به واسطه عنایت امام عصر (ع) به مقام بالای تقوا و یقین برسیم. آنوقت در همین شب آرزوها آرزوی دیرینه همه پاکان به سرانجام میرسد و دیگر آرزوهای بلند دنیایی که به فرموده امیرالمومنین (ع) که باعث فراموشی یاد مرگ و غفلت است به دلیل فهمی که در جامعه به وجود می آید امشب خواسته نمی شود. با تشکر از نویسنده و مسئول سایت برای گذاشتن مطلب درباره شهدا

مصطفى عرب نژاد۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۱۶:۱۲

باسلام به روح پرفتوح تمامى شهيدان مخصوصا حاج احمد امينى كه افتخار بى سيم چى بودن او براى من يك ارزش و خاطره قشنگى در زنديگيم هست كه هيچ وقت فراموشش نمى كنم ،روحش شاد و يادش گرامى باد همراه با ياد دو برادر شهيدم محمد كاظم و عبدالحسين عرب نژاد

عبدالله بنده زاده۱۳۹۲/۰۲/۲۸ ۰۷:۳۹

حاج احمد علمدار لشكر ثارالله بود خوش به حالت كه با علمدار بودي.انشاالله شفيع همه ما باشد.

فرزاد فتاحی۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۰۳:۳۳

نمیشناسمت جناب عرب نژاد
اما با افتخار دست بوس خودت و پا بوس برادران شهیدتم اگر قابل باشم

سهیل۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۱۴:۴۳

این جمله شون خیلی زیباست :"خدا آدم را بر اساس اعمال خودش مؤاخذه می‌‌کند. اگر حسین رفته و شهید شده، خودش سعادتمند شده و به خودش مربوط است. من نمی توانم از قافله ‌‌آنها عقب بمانم. هر کس پاسخگوی اعمال خودش است."
خدا رحمتش کنه. ممنونم که از این عزیزان یادی می کنید و به ما می فهمانید که می توانیم چگونه باشیم. اما ما چگونه ایم؟

علی برکات۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ۰۸:۵۳

اقا سهیل ممنون ازاینکهجمله قشنگی از شهید را یاداوری نمودید

ناشناس۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۱۲:۵۷

خداوند روحت را شاد کند کاش دعا میکردی که بنده حقیر نیز که وامانده ان قافله عشق است بدوستان بپیوندد

موسوی۱۳۹۲/۰۲/۲۶ ۱۲:۱۰

روحش شاد - حیف و صد الیته شکر که مردان خدا در این زمانه پیش ما نیستن
برای شهیدان احمد امینی -احمد کاظمی و دیگران فرماندهان و سربازان و بسیجی های شهید صلوات

نیما۱۳۹۲/۰۲/۲۸ ۰۹:۱۹

اخه من نمیدونم منفی برای چی دادین ؟؟؟؟؟؟ بعضی انگار با خودشون هم مشکل دارن

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.