آخرین خبرضربه سنگین به ترامپ و جمهوری‌خواهان
2بازدید

علي دايي؛ دشت پيروزي از کوه بازنده

امروز علي دايي براي خيلي ها در مقايسه با افشين قطبي، ستاره است؛ همان طور که زمان سرمربيگري علي دايي در تيم ملي، خيلي ها قلعه نويي را بهتر و خواستني تر مي دانستند؛ برانکو در دوران حضور قلعه نويي در تيم ملي، ستاره غايب اين مردم بود. اسم و ياد بلاژويچ هر روز بر فرق سر برانکو فرود مي آمد و در مواجهه با بلاژ، ياد و خاطره ايويچ را زنده مي کردند. قطع همکاري با تک تک اين آدمها، با رفتاري خشن همراه بود در حالي که در بررسي شرايط فوتبال ايران، هميشه خوشبيني و نرمشي دور از واقع بيني صورت مي گيرد.

علي دايي را کمتر مي توان آن وسط ديد؛ يا در اوج قله ايستاده، مشت ها را گره کرده و سرمست از پيروزي بزرگ، منتقدان را به سکوت واداشته و يا جدالي بزرگ را باخته، انزوا را انتخاب کرده و تيترها و جملات تندي است که عليه اش نوشته و خوانده مي شود.

به نوشته قدس؛ پس از پايان کار ايران در جام جهاني 2006، کاپيتان وقت تيم ملي، به ايران برنگشت و راهي آمريکا شد تا مجبور نشود به انتقادهاي تند رسانه ها جواب بدهد؛ انتقادهايي که گاهي از خط قرمزهاي سازمان صدا و سيما هم عبور مي کرد. کمتر از يک از سال پس از اين روزهاي سياه و تلخ، علي دايي جام قهرماني ليگ برتر ايران را در دست گرفته بود و فرياد مي زد؛ نه فقط به عنوان يک بازيکن، که به عنوان جوانترين سرمربي تاريخ ليگ برتر و نخستين سرمربي- بازيکن فاتح اين مسابقات است.

براي مردي که در دوران بازيگري عادت داشت به محض بالا گرفتن انتقادها، چند گل مهم بزند و مخالفانش را ساکت کند، اين بار بازگشتي به ياد ماندني رقم خورده بود. کم تحرکي دايي در بازي ايران با مکزيک، باعث انتقاد چند مفسر اروپايي از جمله ... هم شده بود. اواسط نيمه دوم بود که ... گفت: «ايراني ها زمين بازي را با پارک عوضي گرفته اند.» و علي دايي که پس از برانکو ايوانکوويچ، مهمترين متهم ناکامي تيم ملي از نگاه رسانه ها و مردم ايران بود، چند ماه پس از تحمل فشاري سنگين و تحميل سکوت به خودش، قهرماني ليگ برتر ايران را با سايپا فتح کرد و آخرين گل دوران بازيگري اش را هم در همين مسابقه به ثمر رساند؛ گلي که انگار فقط قرار بود توسط دايي به ثمر برسد تا پاياني به يادماندني براي مرد مغرور فوتبال ايران رقم بخورد: «فقط مي تونم بگم علي دايي اين گل رو نزد...علي دايي نبود که اين گل رو زد.»

اين دو جمله تاريخي مال خود دايي است. چند دقيقه پس از پايان بازي سايپا- مس و قهرماني نارنجي ها در ليگ، علي دايي باور ساده اش را به همه انتقال داد. اينکه آن توپي که به پايش نگرفت و قل خورد و رفت توي دروازه، با هوشمندي او به ثمر نرسيده بود، انگار دست تقدير بوده که خواسته کاپيتان، دوران بازيگري اش را با گل ضمانت کننده قهرماني به پايان برساند.

در آن روزهاي گرم خرداد 86 که پرتيراژترين روزنامه هاي سياسي هم روي جلد خود را به تصوير و يادداشتهايي مربوط به شخص «علي دايي» اختصاص داده بودند، هيچکس فکر نمي کرد تقريباً دو سال بعد، دوباره دايي متهم شماره يک ناکامي تيم ملي ايران باشد. فروردين 88 اما سقوط آزاد رخ داد. عصر 8 فروردين در ورزشگاه آزادي؛ چهره بادکرده اش، خبر از عصبيت مي دهد و موهاي سفيد صورتش هم آشفتگي او را نشان مي دهد.

علي دايي روبروي خبرنگاران نشسته و با صداي بلند جواب پرسش هاي طعنه آلودي را مي دهد که مي خواهند بدانند چرا تيم ملي کشورشان در ورزشگاه آزادي به عربستان باخته و ديگر شانس زيادي براي رسيدن به جام جهاني ندارد.

کار علي دايي تازه شروع شده؛ مي خواهد دوباره از متهم تبديل به قهرمان شود. تاريخ فوتبال اين کشور پر است از عشق و نفرت هاي ناگهاني و گذرا و تبديل سريع اين دو به يکديگر. دايي نماد قهرمان سازي و قهرمان سوزي کشوري است که هميشه از «ضعف تفکر گروهي و جمعي»، به ساختن اسطوره ذهني يا قهرمان عيني پناه برده و در اولين شکست گروهي نيز، قهرمان فردي اش را نابود کرده است.

علي دايي درحالي روي نيمکت پرسپوليس، پروژه «تغيير ذهنيت مردم» را پيش مي برد که در همين جامعه پروژه «تطهير اسلاف» در زمينه هاي مختلف، مثل هميشه جريان دارد. وقتي اغلب هر روز، بدتر از ديروز باشد، مجريان ديروز و گوشه نشينان امروز، تبديل به قهرمان مي شوند، حتي اگر در دوران کاري خود، کار بزرگي نکرده يا ناکام بوده باشند. اين شکست است که چنگ زدن به خاطرات تلخ را شيرين مي کند.

امروز علي دايي براي خيلي ها در مقايسه با افشين قطبي، ستاره است؛ همان طور که زمان سرمربيگري علي دايي در تيم ملي، خيلي ها قلعه نويي را بهتر و خواستني تر مي دانستند؛ برانکو در دوران حضور قلعه نويي در تيم ملي، ستاره غايب اين مردم بود. اسم و ياد بلاژويچ هر روز بر فرق سر برانکو فرود مي آمد و در مواجهه با بلاژ، ياد و خاطره ايويچ را زنده مي کردند. قطع همکاري با تک تک اين آدمها، با رفتاري خشن همراه بود در حالي که در بررسي شرايط فوتبال ايران، هميشه خوشبيني و نرمشي دور از واقع بيني صورت مي گيرد.

بالانشينان اين ورزش و اين فوتبال، فيفا را دشمن خود يا سلاحي در دست دشمن مي دانند؛ از موفقيت «فوتبال ايراني»، چيزي که وجود خارجي ندارد، حرف مي زنند و خواهان فتح جام جهاني هستند. در اين ميانه و در ميان اين همه «ميانمايگي» کشنده، اينکه علي دايي خودش را در سايپا يا پرسپوليس، به قلب مردم برگرداند و خودش را اثبات کند دوباره يا نه، چقدر اهميت دارد؟

علي دايي بازنده بزرگ سال 88 بود؛ مردي که از فرط عشق به مبارزه، ققنوس وار زندگي مي کند و ميان صعود و سقوط مطلق پيش مي رود. کوهي که دايي از آن بالا مي رود اما کمتر پوشيده از برف يا سنگ «پيروزي» است. او که اوايل سال 1388 به دستور بالادستي هاي فدراسيون فوتبال از سرمربي تيم ملي برکنار شد، دوباره برگشته و مي خواهد از دل کوهِ بازنده، مقاديري پيروزي بيرون بکشد.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.