نيكمردي كه زبان ديگران را هم به ستايش باز كرد
با دو دختر کوچکم که يکي هنوز توي قنداق بود و يکي دوازده ساله عازم سفر به انگلستان شدم. در فرودگاه مهرآباد از خروجم جلوگيري کردند. حتي اجازه نميدادند بچهها را به دستشويي ببرم. دختر دوازده سالهام از يک فرصت استفاده کرد و تيز به سمت تلفن دويد. مأموري که لوله تفنگش از قد و بالاي خودش بلندتر بود...

پس از رهايي از مشغلههاي شخصي، سري به سايتهاي خبري ـ تحليلي داخلي و خارجي زدم تا اخباري از کشور عزيزمان مرور کنم كه با مطلب زير روبهرو شدم و در هنگام خواندن آن، اشک حسرت از چشمانم جاري شد. به ويژه آن که در ايام سياستزده و بحران فرهنگي ناشي از گرفتاريهاي اقتصادي حاکم بر جامعه و تنبلي روشنفکران ديني، ياد عزيزاني که روزي الگوي همه ما بودند يا به فراموشي سپرده شده و يا با کارهاي کليشهاي و عدم نوآوريي، به مرور زمان، راه فراموشي را در ذهنهاي خسته ما گرفتهاند و اين چهرههاي روحاني و اسوههاي انسانيت درهالهاي از مظلوميت قرار گرفتهاند و کساني هم که خود را منتسب به خيل اسوههاي پاکي و کرامت ميدانند، تنها بر سر سفر اين عزيزان نشسته و هر کدام براي خود سهمي ميطلبند.
نوشته زير، فارغ از اينکه گذشته و حال نويسنده آن به کجا وصل است، نشان از نورانيت اعمال و رفتار نيکان ديار ما دارد، به گونهاي كه چهرهاي چون مهرانگيز كار را نيز به ستايش واميدارد؛ چهرهاي كه عمدتا بايد او را در صداي آمريكا و مشغول جوسازي عليه ايران و جمهوري اسلامي يافت و سراغ گرفت و اذعان كرد كه لطافت نيكمردي و انسانيت فرزندان جبهه و جنگ، زبان چنين افرادي را نيز به ستايش باز ميكند:
نوشته زير، فارغ از اينکه گذشته و حال نويسنده آن به کجا وصل است، نشان از نورانيت اعمال و رفتار نيکان ديار ما دارد، به گونهاي كه چهرهاي چون مهرانگيز كار را نيز به ستايش واميدارد؛ چهرهاي كه عمدتا بايد او را در صداي آمريكا و مشغول جوسازي عليه ايران و جمهوري اسلامي يافت و سراغ گرفت و اذعان كرد كه لطافت نيكمردي و انسانيت فرزندان جبهه و جنگ، زبان چنين افرادي را نيز به ستايش باز ميكند:
نيکمردان کجا رفتند
مهرانگيز کار
مهرانگيز کار
سالهاست با اسم رضا دوست محمدي آشنا شدهام. از آن هنگام که سيامک پورزند سرانجام پس از افت و خيزهاي بسيار و عبور از چاله چولههاي امنيتي و پس از تحمل زندگي ... در بازداشتگاههاي غيرقانوني که هنوز نميدانيم کجاها بوده است، سر از زندان اوين درآورد، نام رضا دوست محمدي رئيس وقت زندان اوين وارد زندگي ما شد. همه از او مانند يک نيک مرد ياد ميکردند که جامه زندانبان پوشيده بود.رضا دوست محمدي پس از سالها حضور در جبهههاي جنگ ايران و عراق به صورت يک شيميايي 70 درصدي وارد قوه قضاييه شد و در سالهاي 1384- 1381 زندان اوين را مديريت کرد. زندانياني که او را ميشناسند ميگويند دوست محمدي از حقوق انساني زنداني باخبر بود و تا جايي که زورش به قانون شکنان ميرسيد به کمتر از آن رضايت نميداد. اسفند ماه سال 85 خبر رسيد که دوست محمدي به دليل جراحات شيميايي درگذشته است. همچنين خبر رسيد، زندانياني که هنوز دربند هستند و از او خاطراتي دارند و زندانياني که آزاد شدهاند، عموما به سوگ زندانبان نشستهاند. شگفتآور بود. باور نميکردم و چون از صحنه دور شده بودم، به نظرم ميرسيد گزافهگويي است و حتي در خبرها نشان از هذيانهايي ميديدم که اغلب زندانيان گرفتارش ميشوند.
چند بار دست بردم به قلم تا چيزي بنويسم در ستايش دوست محمدي، هربار دست و قلم هر دو لرزيد. مبادا شنيدهها درست نباشد. از نوشتن دست کشيدم، اما نام او در قلبم باقي ماند؛ مثل يک اميد، مثل يک آرزو، مثل يک رويا که نميخواستم باور کنم واقعيت داشته است.
خبر را در روزنامه اعتماد 31/1/87 خواندم و افسوس خوردم بر آن همه بدبيني و ترديد که ستايش از يک نيک مرد را به تأخيرانداخت. خبر حاکي از آن بود که انجمن دفاع از حقوق زندانيان، رضا دوست محمدي را در جاي اولين زندانبان نمونه انتخاب کرده است. شهودي در جلسه حاضر بودهاند؛ از آن جمله آقايان يوسفي اشکوري زنداني ستمديده، بهمن کشاورز و محمد علي نجفي توانا دو حقوقدان برجسته ايراني. اينک باور ميکنم که ميشود زندانبان بود، قوانين ناظر بر زندان را اجرا کرد و با اين وصف نام خود را به نيکي بر صفحه روزگار نقش بست.
باري، از دستشويي بيرون آمديم و روبهروي ميز پاسدار نشستيم. حرفهايم را شنيد. اوراق هويت را ديگران به او داده بودند. رفت سراغ تلفن و بيسيم. بازگشت و گفت شرمندهام. شما موردي نداريد. همه ارگانها را چک کردم. آن مأموران جاهل و نادان را عفو کنيد. افسوس ميخورم که پرواز انجام شده و نميتوانم با همين پرواز راهيتان کنم، اما ترتيب همه کارها را براي پرواز هفته بعد ميدهم. حلال کنيد. سپس شماره تلفن خود را روي کاغذ نوشت و شماره تلفن من را گرفت و دستور داد براي ما تاکسي بگيرند و يک نفر مأمور شد به من و بچهها کمک کند تا سوار تاکسي شويم. روزهاي بعد آن نيکمرد تلفن زد و گفت همه کارها روبهراه شده و اگر در فرودگاه با کمترين مشکلي مواجه شديد به مأموران بگوييد فورا با من تماس بگيرند. همچنين گفت خودم از دور و نامحسوس همه چيز را زير نظر دارم و سر پست حاضرم.
سالي از آن ماجرا گذشت. رفته بودم فرودگاه تا دوستي را بدرقه کنم که ناگهان ديدم پوسترها به در و ديوار آويخته است و عکس آن نيکمرد که در جنگ شهيد شده بود بر آن پوسترها نقش بسته است. عزادارش شدم. در تنهايي و با خلوص. مثل همان زندانياني که در سال 85 عزادار دوست محمدي شدند و من درکشان نميکردم، ديگران هم اندوه من را درک نکردند و برخي به من خنديدند.
آن سلسله از نيکمردان را کجا پيدا کنيم؟ با نيکمردان چه کردهاند؟ آيا باور کردني است که همه آنها از دنيا رفته باشند؟ آيا باور کردني است که همه آنها به شبکههاي فساد پيوسته باشند؟ ميشود باور کرد که همه خانهنشين شده باشند؟ چرا از آن سلسله مرداني که جغرافياي ايران و غرور ملي ايران را بدون چشم داشت مالي و جاه و مقام از دشمن بازپس گرفتند در صحنه سياست داخلي و خارجي ايران چندان اثري نميبينيم؟ آيا حضور دارند و حق اظهار نظر از آنها سلب شده است؟ پرسشها بيشمار است.
بگذريم و به زنده ياد رضا دوست محمدي برگرديم با مروري بر چند شنيده از زندانياني که دعاگويش هستند:
يک زنداني ميگفت دوست محمدي به زندانيان سياسي که مطمئن بود با سليقههاي سياسياش سازگاري ندارند احترام ميگذاشت. به آنها سر ميزد. با آنها ديدار هفتگي داشت. کنار تخت و پتوي زندانيان بيمار و سالخورده سياسي مينشست و به آنها اميد و آرامش ميبخشيد. نالهها را ميشنيد. پيرمردي که از خلق و خوي انساني دوست محمدي قصهها در سينه دارد ميگويد: يک بار که دو روحاني براي ناهار مهمانش بودند، من را هم به اطاق خود فراخواند. آن دو روحاني را نميشناختم. از من خواستند تا آنچه را در بازداشتگاههاي غيرقانوني (که خود نميدانستم کجاها بوده است) بر من روا داشتهاند، شرح بدهم.
زنداني سالخورده ديگري ميگفت روزي که ليگابو از سازمان ملل متحد آمده بود و ميخواست چند زنداني مشخص را بالاي استخر در محوطه باز زندان اوين تنها و بدون حضور مأموران ببيند، دوست محمدي آمد، مانند يک اخطار کنار استخر ايستاد تا کساني که آمده بودند مانع ديدارهاي خصوصي زندانيان با ليگابو بشوند، نتوانند کاري بکنند. پيرمرد ميگفت آن روز قاضي پرونده من هم از راه رسيد. يکراست با لبخند پرمهر به سويم آمد. من خود را توي پتو پيچيده بودم و از بيماري ميلرزيدم. قاضي که معرفياش ضرورتي ندارد من را در آغوش گرفت و بوسيد. نميتوانم طعم آن بوسه را توصيف کنم. فقط گريستم و آرزوي مرگ کردم. بوسه آن کس که آمر و عامل بر انواع شکنجهها بود چه لطفي داشت و چه دليلي داشت؟ آيا تظاهرات تبليغاتي بود در مقابل ليگابو؟ بي گمان چنين نبود. ما که دوست محمدي را ميشناختيم ميدانستيم بوسه قاضي شيوهاي است براي جلب رضايت دوست محمدي که ميدانست شجاعانه آنچه را بر من گذشته بود، بي وقفه به هرجا که ميتوانست گزارش ميداد.
سرانجام اين دوست محمدي بود که فهميد چه بر سرم آوردهاند. کميسيون پزشکي تشکيل داد و من را به بيمارستان اعزام کرد. خود به ديدارم آمد و وقتي پاهايم را زنجير شده به تخت بيمارستان ديد فرياد و فغان برآورد از آن همه بيمروتي. روزي ديگر آمد و ديد زنجيرها را بر حسب دستورش بازگشودهاند، اما دو سه تکه زنجير کنار تخت جاگذاشتهاند. باز هم فرياد و فغان کرد و گفت نميخواهند بيمروتيها فراموش بشود و...
آن پيرمرد به فرزندانش وصيت کرده است اگر روزي و روزگاري زور دوست محمديها به جانيان و خشونت ورزان چربيد و توانستيد با امنيت خاطر به سرزمينتان بازگرديد، پيش از آنکه بر سر مزار پدر بشتابيد، شماره قبر رضا دوست محمدي را پيدا کنيد. اول برويد بر تربت او بوسه بزنيد و پس آنگاه بر خاک پدر حاضر بشويد.
ايران لبريز است از نيکمردان و نيکزناني با خلق و خوي کساني که گاهي از آنها به مناسبتي ياد ميکنيم و اغلب هم با تأخير.
خبرنگار «تابناک» ـ پاريس
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
نمی دانم چرا اشکم بیخود سرازیر شد من که آدم احساساتی نبودم.شاید چون دوست محمدی جانباز بوده نه این دلیل نمی شود. شاید چون انسانی شریف بود. شاید چون دوره ای است که مردانگی مرده و به حال خودم گریه ام گرفته نمی دانم ولی هر چه بود با زحمت جلوی گریه و هق هق را در بشت میز اداره ام گرفتم یاد همه مردان نیک یاد باد
مطمئنا ايشان از عقلشان و انسان دوستي و بينش عميق و ... استفاده نمودند . كجا يند مردان بي ادعا
مطلب بسيار موثري بود
يك نفر مثل دوست محمدي مي تواند به اندازه ميليونها دلار هزينه فرهنگي و سياسي براي ايران، دوستدار و عاشق درست كند.
اگر آدرس مزار دوست محمدي را بدهيد ما هم اگر گذرمان به بهشت زهرا خورد بر مزارش فاتحه اي خواهيم خواند.
ايران تشنه اينگونه نيكمردان است
سلام
کس نمیگويد که ياری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلی از کان مروت برنيامد سالهاست
تابش خورشيد و سعی باد و باران را چه شد
شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار
مهربانی کی سر آمد شهرياران را چه شد
گوی توفيق و کرامت در ميان افکندهاند
کس به ميدان در نمیآيد سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی ميگساران را چه شد
---- به واقع کجایند مردان بی ادعا؟
به واقع خون شهدایمان کجا قرار گرفته ؟
روی تخم چشممان یا -لال شوم الهی- زیر پایمان؟
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میبرد آن کس که انسان است و از عشق لبریز است
كاش من و تو هم فقط يكم از ادعامون كم كنيم....
فقط يكم...
به جاي برخي فيلمهاي مبتذلي كه سينماهاي كشور را در بر گرفته و به غيرت هيچ كدام از مسئولين كشور بر نمي خورد اي كاش فيلمي براي انسانهاي آزاده و بزرگي چون دوست محمدي ها ساخته ميشد.
خيلي جالبو قشنگ بود اينقدر از اين خاطرت هس كه اگه بخوان پخشش كنن
اونايي كه الان داعيه فداركاري و خدمت دارن بايد برن ....
مرداني مثله شهيد همت باكري زين الدين صياد شيرازي مردان اسماني... روحشون شاد
بنام خدا- چه زيبا بودند آن رادمردان كه در مقابله با دشمنان با صلابت و در برابر هموطن خود رئوف. كاش همه آنهايي كه ادعا انقلابي بودن داشتند و دارند چون اين بزرگان باشند كه اسلام حقيقي رفتار و برخوردي است كه اينان داشتند. روحشان شاد و بقيه يارانشان كه هنوز زنده هستند و اندك، سلامت باشند. به اميد پياده شدن اسلام و عدالت حقيقي برزمين بدست آخرين منجي صاحب الامر انشاء ا...
كجايند دوستان بي ادعا
عالی بود
از این دسته مطالب بیشتر ارائه کنید
ممنونم
روح نیکمردانی و نیکمرادانی چون دوست محمدی ها شادباد
اگر يك لحظه نه زياد ياد كنيم از دوران دفاع مقدس هزارا انسان نيكمرد مثل دوست محمدي ها را به ياد خواهيم اورد و همين جوانمرديها بود كه خاك پاك ايران اسلامي را بازپس گرفتند اشك حسرت بردلم واشك شادي برچشمانم نشست واز اعماق قلبم براي اين نيكمرد ونيكمردان عرصه جنگ وشهادت ومردان مرد سرزمينم (انها كه رفتند بهشت رضوان وانها كه مانده اند سلامتي وطول عمر با عزت )دعا كردم
بایدگفتارامام صادق(ع)رابااب طلا نوشت وبه همگان اعلام نمودکه:بااعمالتان تبلیغ کنید نه باگفتارتان.این ابرمردان درجامعه اسلامی ما کم نیستند.روحشان بااربابشان امام حسین(ع)محشورباد.
سلام
واقعا قشنگ بود...کجایند مردان بی ادعا.
چنان زندگي کن که پس از مرگ نيز زنده بماني
کجایند مردان بی ادعا؟
من به ندرت نظرم را راجع به مطالب سایتها مینویسم اما در این مورد خاص میخواهم بگویم
چو خواهی که نامت رود در جهان
نکن نام نیک بزرگان نهان
خوب بود این خانم تعریف و توصیف های خود را در زمان زنده بودن دوست محمدی بیان می کرد . آن زمانی که به همه مسئولان و خدمت کاران نظام ...! حال که وی وفات یافته تعریف از او هنر نیست
کجا رفتند آن نیکمردان؟ کجایند آن نام آوران واقعی؟ خدا رحمت کند همه کسانی را که به یاد و به خاطر مردم نفس می کشند
گزارش جالبي بود. خداوند خيرتان بدهد . بعد از مدتها به خاطر انسانيت انساني گريستم و دوباره يادم آمد كه انسانهاي خوب در هر كسوتي و در هر جايي پيدا مي شوند اما افسوس و صد افسوس بعد از مرگشان شناخته مي شوند
مرد نکو نام نمیرد هدگز
نیکمردانی از این قبیل کم نیستند. اما اینکه آیا فرصت حضور و خدمت به مردم را بیابندیا چنین فرصتی را نداشته باشند ، بحث دیگری است.
این نوشتار انسان را به یاد حدیثی از امام صادق علیه السلام می اندازد که فرمود : با غیر زبانیتان مردم را به دین خدا دعوت کنید(نقل به مضمون)
و عمل این شهید والامقام مصداق بارز این گفته امام معصوم بود
روحش شاد و یادش گرامی باد
ايران لبريز است از نيکمردان و نيکزناني با خلق و خوي کساني که گاهي از آنها به مناسبتي ياد ميکنيم و اغلب هم با تأخير.
با سلام قطعا نیکمردان زیادی در جامعه ی ما وجود دارند ولی طرح این موضوع وتعریف افرادی از جمله خانم مهر انگیز کار از نیک مردان بهیج وجه ضرورتی ندارد اینها صرفا بدلیل اینکه از گمنامی فرار کنند با این روش سایت و امکانات شما را بازی گرفته اند دست مریزاد که بسادگی در خدمت انها قرار گرفتید.
رزمنده ایی بودم که از 18 سالگی بر حسب ویژگی شغلی به جبهه رفتم و 26 ساله بودم که برگشتم و 8 سال به طور مداوم در مناطق عملیاتی انچه که در توان داشتم در طبق اخلاص گذاشتم به خاطر مردم خوب وطنم ای کاش من هم مثل همرزمان شهید میشدم تا این روز گار پر از ظلم و جفا را نبینم حالا 3فرزندم بزرگ شدهاند 2تا دانشجوی دانشگاه ازد و یکی هم سال اخر دبرستان ریاضی حالا من دربدر با اون سابقه با فداکاریها دارم با مسافر کشی شهریه بچه هام را جور میکنم دندونام ریخته حتی نمیتوانم دیگه با لثه های درب و داغون غذا بخورم ولی چیزی که اینروزا خیلی زجرم میده اینه که پسرم از 17 سالهام از من 1 گوشی با خط اعتباری میخواد نمتونم براش بخرم و با همه این مصیبتها وقتی تلوزیون روزهای جنگ را نشون میده از ته دل خون گریه میکنم و احساس غریبی میکنم دیگه کسی ما رو درک نمیکنه و همیشه به خودتون اینو بگین( کجا رفتند مرد ان بی ادعا)
از اين دست فرشته ها كم نداشتيم ، جاذبه اي كه حضرت علي فرمودند يعني همين ، كاش انهايي كه با كرامت خدا قدرتي دارند اينگونه رفتار كنند . ايشان كه از ستمديدگان حتي به بهاي آبرو و منصب خود دفاع مي كرد قطعاٌ نزد خدا آمرزيده خواهد بود
خداوند شهیدان دوست محمدی را غریق رحمت واسعه خود گرداند. با خواندن این خاطرات بی اختیار اشکم جاری شد. چرا انسانیت و مردمداری و مدارا باید چنین سیمرغ و کیمیا شده باشد. چرا؟
من خجالت ميكشم دستي كشم بر خاكي نام شهيد . كه نماند از آنهمه ايثارها ردي به جاي .
ياد همدلي ها ؛ انسانيت ها ؛ خداشناسي ها و هزاران خوبي فرزندان اصيل اين مرز و بوم گرامي باد
بزرگی و بزرگمردی این نیکمرد عین دستور علی ع است آنگونه که حافظ فرمود: با دوستان مروت با دشمنان مدارا. او به فرمایش علی ع عمل کرده است.
واقعا بر چنین رادمردان فرزندان امام ره درود بی پایان
بودند و هستند
خواندم و اشک بر چشمانم حلقه بست
با ائمه ع محشور گردد
واي بر ما كه غافليم از اين رادمردان.
سلام خدا بر مؤمناني كه در عين قدرت حريم انساني را نگه ميدارند. و اين نيست مگر به تآسي از سرورشان محمد و مولايشان علي. همان منشي كه چند روز پيش از حزبالله و جنبش امل ديديم.
یاد باد آن روزگاران یاد باد!
از سایت تابناك هم بسیار بسیار به جهت انتشار این مطلب متشکریم. ما را به یاد قدیم انداختند و اشکمان را جاری کرند.
بقول معروف سخن ازدل ماگفتي.به راستي آنهمه مردانگي آزادگي يك رنگي ساده زيستي و ياروياورهم بودن درآن دوران چندماهه انقلاب 57 وآنهمه ازخودگذشتگي براي ياري رساندن به يكديگرچه شدكه بعدازگذشت 30 سال به اين روزافتاده ايم كه هريك تاازدست وزبانمان برمي آيدبراي لقمه ناني بيشتروياجاه ومقامي بالاتروياخوش خدمتي وگرفتن مزدبيشتراينجوربه جان هم افتاده ايم؟
درهمين شرايط بداقتصادي كه مي بايستي تاميتوانيم درجايگاهي كه قرارداريم ياروياورهم باشيم تا زورمان به طرف مقابل مان مي رسدميخواهيم سرگيسه اش كنيم چراكه ديگران باماچنين مي كنندواگرمانكنيم نميتوانيم گليم خودراازآب بكشيم وشكم زن وبچه مان راسيركنيم
ملاحظه ميفرمائيدهرروزيك مشكل براي مردم پديدميايدكه نتوانندلحظه اي درآرامش باشنديكروزگراني مسكن واجاره بها يكروزمشكل گوشت ومرغ يكروز ...وحال مشكل برنج كه درهرموردپولهاي سرسام آورعايدكساني ميشودكه مقدارزيادي ازآن كالادرانباردارندوبدون هيچ رنج وزحمتي شب مي خوابندوصبح صاحب ثروتي بادآورده ميشوندكه خودموجب فساداست ودرعوض براي مليونهاهموطنشان گرفتاري بوجودمي آيدوآنهاخوشحال وراضي.
يادم هست كه درسالهاي دهه 60 همزمان باجنگ وشروع تورم واحتكارهروقت به قصدخريدكالايي به مغازه سرمحل مي رفتم ميديدم نسبت به چندي قبل آن كالاهاگرانترشده فروشنده علت گراني رابالارفتن ارزش دلارميدانست تااينكه آنهايي كه بياددارنددرپي پذيرش قطعنامه دلاربشدت نزول كردبطوريكه عده زيادي ازبازاريان ورشكست شدنددراينحال براي خريدبه سراغ همان حاج آقارفتم واينبارباسينه اي سپروخوشحال ازاينكه افت قيمت دلارباستنادتوجيهات گذشته حاج آقا!بايستي موجب ارزانترشدن اجناس شده باشد،دركمال تعجب ديدم بابالاترين قيمت قبلي حساب كردودرپاسخ من كه پرسيدم حاج آقاحالاكه دلاربشدت افت كرده پس چراقيمتهاي شماثابت مانده وايشان بانگاه عاقل اندرسفيه فرمودنداين كالاها كه مي بيني باهمان دلارگران خريداري شده اجازه بده اينهاكه فروش شدوكالاي خريداري شده بادلارارزان واردمغازه شدماهم قيمتهاراتغييرميدهيم ودرجواب سئوالي كه خوب آنزمان كه دلاربالامي رفت چرامنتظرنميشديدوسريعترازبالارفتن قيمت دلارشماقيمتهاراگران ميكرديدكه درپاسخ نيشخندي تحويل شدودفعات بعدهم نه تنهاارزان شدني دركارنبودكه هرباربرگراني افزودندوآن ديگري هم به تبع اين وآن يكي به تبع هردوو...همه باهم كورس گذاشتندوايني شدكه حال شاهدش هستيم.اين ازبعداقتصادي متاسفانه درابعادديگراجتماعي وحتي روابط خانوادگي هم ازآن گذشت هابه ودردهم رسيدنهاخبري نيست بلكه برعكس همه به جان هم افتاده ايم ....بگذريم ماكه درانقلاب نقش داشتيم وشاهدآنهمه فداكاري ويكدلي مردم درآن اجتماعات مليوني بوديم وتصور حكومت ديني درسرمي پرورانديم وضعي بمراتب بهترازاين راانتظارداشتيم ...به اميداينكه دراين چندصباح باقيمانده عمربيش ازاين درمقابل فرزندان خودخجل نباشيم.
ای اشک چرا امانم نمیدهی مگر این نوشته چقدر سو زناک بود که بهانه ای برای جاری شدنت شده باشد! .مگر شهدا جوانمردی را باخود برده اند! مگر بذر مردانگی وفداکاری را نکاشتند؟ ! مگر قرار نبود سرزمین اسلامیمان پرشود از جوانه های ایثار!؟ نکندبذر ها را اب نداده باشیم ! نکند روی جوانه ها پا گذاشته باشیم! نکند خواب مانده باشیم !وحرامیان باورمان را ربوده باشند! نکندخلخال از پای زن یهودی در اورده اند که به غیرت علویت بر خورده است!!! بگو ترا چه می شود؟ تابشکنی این بغض گلویت را !
واقعا در زمان جنگ ما نيك مردان بسياري داشتيم و من افسوس آن زمان را مي خورم كه چقدر رفتارها بوي بهشتي مي داد ...
خدا می دونه چقدر تحت تاثیر قرار گرفتم
کاش نباشد روزی که ایران عزیزم زیر پای نامردان و دین ستیزان و دین پروران بی دین مهر بی لیاقتی مردمانش را بخورد
فقط می توان گفت: چه کردیم ما با ابروی امام(ره)؟ چه کردیم ما با اخرت خودمان؟چه کردیم ما با ابروی علی(ع)و فاطمه؟چه کردیم ما با خون مطهری ها و بهشتی ها وشریعتی ها و...
شرم بر ما!!!!!!!!!!
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.