به یاد حماسه آزادسازی سوسنگرد + تصاویر آثار حملات متجاوزان بعثی
لبهايش را باز كرد و گفت: خداحافظ برادرم و ديگر چيزي نگفت...
ما تعجّب كرديم چرا كه ما فرماندة اسب سوار نداشتيم. من متوجّه شدم كه يك دست غيبي ما را ياري كرده است. در اين هنگام يك صداي آشنا مرا تكان داد. برگشتم برادري را ديدم كه با پيكر پر خون به طرف من مي آمد. جلو رفتم، ديدم همان جواني است كه ديشب در كنار من با دشمن اسلام مي جنگيد وقتي كه خودم را به او رساندم ديدم بدنش پاره پاره شده است. گفت: برادرم غم مخور كه صاحب ما آمد.

سرویس دفاع مقدس «تابناک» ـ 26 آبان ماه هر سال که می رسد، در ذهن بازماندگان نسل شور و حماسه، برگی ورق می خورد که یادآور رشادت دلیر مردانی است که بدون شک دفتر تاریخ از ثبت و ضبط نام آنها در لابلای صفحات خود احساس غرور می کند.
این روز به یاد ماندنی سالروز حماسه آزادسازی سوسنگرد قهرمان است، حماسه ای که اگر نشنوی و نخوانی خاطرات مجاهدانش را، نمی توانی بزرگی آن را درک کنی. در همین راستا ضمن مرور بخشی از خاطرات و تصاویر آن روزهای خدایی، سعی می کنیم تا حال و هوای آن روزها را برای نسلی که از آن روزها چیزی در یاد ندارد بازگو و برای بچه های جبهه یادآوری کنیم تا اگر دلشان پر کشید ما را هم در این روز نیایش و مغفرت یاد کنند.
![]()
آثار حملات متجاوزان بعثی در سوسنگرد
برادرم غم مخور كه صاحب ما آمد
راوی (شهید) محمد حسن نظر نژاد در این باره این گونه روایت کرده است:
در تاريخ 31 شهريور 59 در خوزستان در منطقة سوسنگرد مأمور شدم. من با گردان خودم كه 300 نفر بودند در جادّة سوسنگرد ـ اهواز مستقر شدم. در مقابل ما يك لشكر دشمن قرار داشت و ما براي جلوگيري از پيشروي دشمن خود را آماده كرده بوديم كه دشمن با يك لشكر ديگر با 300 تانك به كمك لشكر اوّل آمده بود و به سوسنگرد حمله كردند و مي خواستند جادّة حميديّه را قطع كنند. من با ديگر برادران براي جلوگيري از دشمن روانة خطّ مقدّم شدم و تعدادي از برادران از جمله دكتر چمران هم براي جنگيدن در اين منطقة عمليّاتي آمده بودند.
ما منتظر حمله بوديم ولي دشمن تلاش داشت كه حميديّه و سوسنگرد را تصرّف كند. دستور حمله به ما داده شد و من همراه با گردان در شب 9 محرّم 59 به دشمن حمله كرديم. براي اوّلين بار بود كه دشمن از طرف ما حمله ديده بود. منطقة عمليّاتي ما از طرف رودخانة كرخه تا مالكيّه بود. حمله را آغاز كرديم. در آن شب صداي فرياد سپاهيان اسلام لرزه بر اندام دشمن انداخت و براي ما شب سرنوشت سازي بود. خدا مي داند كه شب بر ما چه گذشت. همة رزمندگان اسلام به درگاه خداوند بزرگ دعا مي كردند. من هم در گوشه اي با خودم زمزمه مي كردم و براي اسلام و پيروزي رزمندگان دعا مي كردم كه ناگهان صدايي مرا از جا بلند كرد و گفت: كه برخيز! براي حمله آماده شو، كه آن موقع فرا رسيده است.
![]()
آثار حملات نیروهای متجاوز بعثی در سوسنگرد
پشت سرم را نگاه كردم چشمم به برادر رستمي افتاد. سلام و احوالپرسي كردم. با همديگر به طرف گردان حركت كرديم وقتي كه به محلّ استقرار گردان رسيديم به دكتر چمران برخورديم و با ايشان ملاقات كرديم. دكتر گفت: بايد از سه طرف محور حمله صورت بگيرد. محور اوّل از طرف كرخه و محور دوّم از طرف جادّه و محور سوّم از طرف چپ جادّه. دكتر از كرخه و رستمي از جادّه و من از طرف چپ جادّه حمله كرديم. ساعت حمله چهار صبح بود ما براي اوّلين بار بود كه به دشمن حمله مي كرديم. برادران سپاه و بسيج از شوق يكديگر را به آغوش مي گرفتند و مي بوسيدند و فرياد مي كشيدند. در اينجا از شهيد رستمي پرسيدم مگر ارتش نمي آيد؟ گفت: بني صدر نمي گذارد. گفتم: آتش پشتيباني از كجا مي آيد؟ گفت: خدا مي فرستد. من متوجّه شدم كه ارتش را نمي گذارند كه براي ما كاري بكند.
![]()
پل شناور سوسنگرد
در آن موقع بود كه دكتر چمران به من گفت كه از سمت راست جادّه حركت كنم و هر سه نفر هر كدام با يك گروهان به سوي هدف مشخّص شده حركت كرديم. ولي آنچه كه ما را ياري كرد خدا بود. آن شب هيجان عجيبي داشت چرا كه فردا روز پيروزي اسلام عليه كفر بود من با خودم فكر مي كردم كه فردا چه مي شود . عمليّات آغاز شد. من با برادران از چپ جادّه با دشمن درگير شدم. ولي ما امكانات نداشتيم فقط خدا را داشتيم چرا كه ما براي رضاي او مي جنگيديم. خوب عمليّات حسّاس شده بود. جادّه باز شد. برادران ما كه در سوسنگرد محاصره شده بودند، آزاد شدند.
ولي دشمن با بجا گذاشتن 750 نفر كشته و بيش از هزار نفر مجروح و بيش از 100 تانك سوخته و 300 نفر اسير متواري شد. در آن موقع يكي از اسيران عراقي مي گفت: فرماندة شما كجاست؟ برادران ما شهيد رستمي را نشان دادند. گفتند: نه آن يكي كه بر اسب سفيد سوار بود و از همه جلوتر به ما حمله كرد. ما تعجّب كرديم چرا كه ما فرماندة اسب سوار نداشتيم. من متوجّه شدم كه يك دست غيبي ما را ياري كرده است. در اين هنگام يك صداي آشنا مرا تكان داد. برگشتم برادري را ديدم كه با پيكر پر خون به طرف من مي آمد. جلو رفتم، ديدم همان جواني است كه ديشب در كنار من با دشمن اسلام مي جنگيد وقتي كه خودم را به او رساندم ديدم بدنش پاره پاره شده است. گفت: برادرم غم مخور كه صاحب ما آمد. گفتم: چه كسي آمد؟ گفت: امام زمان (عج) را نمي بيني؟ گفتم: من كسي را نمي بينم. ديدم به صورتم نگاه كرد. لبهايش را مثل غنچه باز كرد و گفت: خداحافظ برادرم و ديگر چيزي نگفت.
![]()
تابلوی سوسنگرد
بالاخره سوسنگرد آزاد شد. ولي خون ده ها جوان رزمندة اسلام در سوسنگرد مي جوشيد و فرياد مي كشيد كه اسلام پيروز است چرا كه خداوند اين چنين مي گويد. دشمن بعد از اينكه شكست خورده بود. خود را براي يك حملة ديگر آماده كرد. دشمن در شب اربعين حسيني (ع) در ساعت 4 صبح حملة خود را آغاز كرد. من با گردانم در آنجا بودم. براي مقابله با اين حركت دشمن رفتيم. در آن شب خدا مي داند كه بر ما چه گذشت. يك گردان در مقابل يك تيپ ارتش صدّام كافر دشمن به قصد محاصرة مجدّد سوسنگرد حمله كرده بودند. نيروهاي دشمن به نزديك جادّه كه رسيدند، نيروهاي اسلام با آنان به نبرد تن به تن برخاستند و ارتش صدّام را از منطقه فراري دادند.
![]()
تابلوی ورودی سوسنگرد
نيروهاي عراق با بجا گذاشتن 140 نفر كشته و 250 نفر مجروح از ميدان نبرد فرار و تا 30 كيلومتري جادّه عقب نشيني كردند. خوب فرار مزدوران صدّام و آزادي سوسنگرد شور و هيجان عجيبي در ميان نيروهاي سپاه و ارتش جمهوري اسلامي ايران انداخته بود. از آن طرف ارتش صدّام طعم تلخ شكست را چشيد و از طرف ديگر دنيا هم فهميد كه صدّام و آمريكا و شوروي و اسرائيل ديگر نمي توانند با ايران اسلامي نبرد كنند و از آن طرف هم براي ما تجربه اي شد كه ما مي توانيم عمليّات بزرگتر و گسترده تري انجام دهيم. ما خودمان را براي عمليّات الله اكبر در طرف راست كرخه آماده كرديم و اين عمليّات را هم با نيروهاي چمران انجام داديم.
![]()
تانک منهدم شده متجاوزان بعثی
-------------------------------------------------------------------------------------------------
حاشیه های خاطرات
برادر رزمنده حسین پیروان می گوید:
1) شب اول محاصره سوسنگرد. عدهاي كه همراه شهيد نصرالله ايماني بودند مي گفتند آن شب گرسنگي طاقت همه را بريده بود و او آن شب از آردي كه در خانه بوده است برايشان نان درست ميكند و آنان را از آن وضعيت نجات ميدهد.
![]()
حمله به مناطق مسکونی سوسنگرد
2) عصر روز محاصره وقتي كه بچهها به داخل شهر مي آيند و به ژاندارمري مراجعه ميكنند و گفته ميشود كه به هر طريق ممكن بايد خود را نجات دهيد، شهيدان رحمان رضازاده، ابراهيم صفري و شكرالله پيروان با هم بودند قصد خروج از محاصره را می نمایند ولی وسيلهاي نبوده است امّا رحمان رضازاده با شنا به آن طرف رودخانه مي رود و قايقي به اين طرف ميآورد و آن دو نفر را سوار كرده و به آن طرف رودخانه برده و هر سه نفر از محاصره نجات پيدا ميكنند و آنان از شمال سوسنگرد با پاي پياده تا حميديه آن شب ميآيند.
![]()
خیابانی در سوسنگرد
3) در فاصله يك ماهه حضور در جبهه سه سرباز كازروني به جبهه اعزام در منطقه سوسنگرد و هويزه وارد ميشوند كه بار اول همه به هويزه مي روند و بار دوم تعدادي از آنان به هويزه آمدند و بقيه در سوسنگرد ماندند و گروه سوم كه براي تعويض گروه اول آمده بودند به علت محاصره بودن شهر در جنگلهاي نورد اهواز مستقر ميشوند.
4) اوايل محرم كه شد بچهها هواگير شده بودند به دنبال آماده كردن دسته جات نوحه خوان بودند البته در فكر آنان نبود كه لازم است براي عزاداري نوحه و طبل و سنج آماده كنند. و تنها در يك اطاق بچهها جمع ميشدند و فرج عسكري براي آنان چند بيت شعري كه از حضور خود در مراسم ايام محرم بيادش مانده بود ميخواند و بچهها نيز با همان مقدار سينه ميزدند.
این روز به یاد ماندنی سالروز حماسه آزادسازی سوسنگرد قهرمان است، حماسه ای که اگر نشنوی و نخوانی خاطرات مجاهدانش را، نمی توانی بزرگی آن را درک کنی. در همین راستا ضمن مرور بخشی از خاطرات و تصاویر آن روزهای خدایی، سعی می کنیم تا حال و هوای آن روزها را برای نسلی که از آن روزها چیزی در یاد ندارد بازگو و برای بچه های جبهه یادآوری کنیم تا اگر دلشان پر کشید ما را هم در این روز نیایش و مغفرت یاد کنند.
آثار حملات متجاوزان بعثی در سوسنگرد
برادرم غم مخور كه صاحب ما آمد
راوی (شهید) محمد حسن نظر نژاد در این باره این گونه روایت کرده است:
در تاريخ 31 شهريور 59 در خوزستان در منطقة سوسنگرد مأمور شدم. من با گردان خودم كه 300 نفر بودند در جادّة سوسنگرد ـ اهواز مستقر شدم. در مقابل ما يك لشكر دشمن قرار داشت و ما براي جلوگيري از پيشروي دشمن خود را آماده كرده بوديم كه دشمن با يك لشكر ديگر با 300 تانك به كمك لشكر اوّل آمده بود و به سوسنگرد حمله كردند و مي خواستند جادّة حميديّه را قطع كنند. من با ديگر برادران براي جلوگيري از دشمن روانة خطّ مقدّم شدم و تعدادي از برادران از جمله دكتر چمران هم براي جنگيدن در اين منطقة عمليّاتي آمده بودند.
ما منتظر حمله بوديم ولي دشمن تلاش داشت كه حميديّه و سوسنگرد را تصرّف كند. دستور حمله به ما داده شد و من همراه با گردان در شب 9 محرّم 59 به دشمن حمله كرديم. براي اوّلين بار بود كه دشمن از طرف ما حمله ديده بود. منطقة عمليّاتي ما از طرف رودخانة كرخه تا مالكيّه بود. حمله را آغاز كرديم. در آن شب صداي فرياد سپاهيان اسلام لرزه بر اندام دشمن انداخت و براي ما شب سرنوشت سازي بود. خدا مي داند كه شب بر ما چه گذشت. همة رزمندگان اسلام به درگاه خداوند بزرگ دعا مي كردند. من هم در گوشه اي با خودم زمزمه مي كردم و براي اسلام و پيروزي رزمندگان دعا مي كردم كه ناگهان صدايي مرا از جا بلند كرد و گفت: كه برخيز! براي حمله آماده شو، كه آن موقع فرا رسيده است.
آثار حملات نیروهای متجاوز بعثی در سوسنگرد
پل شناور سوسنگرد
ولي دشمن با بجا گذاشتن 750 نفر كشته و بيش از هزار نفر مجروح و بيش از 100 تانك سوخته و 300 نفر اسير متواري شد. در آن موقع يكي از اسيران عراقي مي گفت: فرماندة شما كجاست؟ برادران ما شهيد رستمي را نشان دادند. گفتند: نه آن يكي كه بر اسب سفيد سوار بود و از همه جلوتر به ما حمله كرد. ما تعجّب كرديم چرا كه ما فرماندة اسب سوار نداشتيم. من متوجّه شدم كه يك دست غيبي ما را ياري كرده است. در اين هنگام يك صداي آشنا مرا تكان داد. برگشتم برادري را ديدم كه با پيكر پر خون به طرف من مي آمد. جلو رفتم، ديدم همان جواني است كه ديشب در كنار من با دشمن اسلام مي جنگيد وقتي كه خودم را به او رساندم ديدم بدنش پاره پاره شده است. گفت: برادرم غم مخور كه صاحب ما آمد. گفتم: چه كسي آمد؟ گفت: امام زمان (عج) را نمي بيني؟ گفتم: من كسي را نمي بينم. ديدم به صورتم نگاه كرد. لبهايش را مثل غنچه باز كرد و گفت: خداحافظ برادرم و ديگر چيزي نگفت.
تابلوی سوسنگرد
تابلوی ورودی سوسنگرد
تانک منهدم شده متجاوزان بعثی
حاشیه های خاطرات
برادر رزمنده حسین پیروان می گوید:
1) شب اول محاصره سوسنگرد. عدهاي كه همراه شهيد نصرالله ايماني بودند مي گفتند آن شب گرسنگي طاقت همه را بريده بود و او آن شب از آردي كه در خانه بوده است برايشان نان درست ميكند و آنان را از آن وضعيت نجات ميدهد.
حمله به مناطق مسکونی سوسنگرد
خیابانی در سوسنگرد
4) اوايل محرم كه شد بچهها هواگير شده بودند به دنبال آماده كردن دسته جات نوحه خوان بودند البته در فكر آنان نبود كه لازم است براي عزاداري نوحه و طبل و سنج آماده كنند. و تنها در يك اطاق بچهها جمع ميشدند و فرج عسكري براي آنان چند بيت شعري كه از حضور خود در مراسم ايام محرم بيادش مانده بود ميخواند و بچهها نيز با همان مقدار سينه ميزدند.

دفاع مردمی در سوسنگرد
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
اگر رستم افسانه بود فرزندان ايران افسانه را به واقعيت تبديل كردند روحشون شاد.
با عقايدشون كاري ندارم كه در ميان رزمندگان ايران از هر عقيده و مسلكي يك هدف داشت پاسداري از وطن اونائيكه به خاطر تفكرات سياسيشون به رفتگان هميشه زنده ايران توهين ميكنند بايد بدونن اگه اونا نبودن ايراني وجود نداشت كه شما با زبان ايراني به رفتگان هميشه جاويدش توهين كنيد و ادعاي ارث و ميراث حكومت به اون رو بكنيد.
جاويد ايران
جاويد ياد سرداران هميشه زنده ايران
هیتلر میگوید: آتش جنگ را کثیف ترین انسانها روشن میکنند، اما پاکترین انسانها در آن میسوزند. نفرین بر جنگ طلبان
درود بر ملت غيور و مسلمان ايران
اقا دیشب تلویزیوننشونمیدادکه خودرهبری فرمودند یک تیپ از لشگر92 نیروی اصلی بودند که بانامه ایشان و شهید چپران و دستور امام مبنی بر اینکه سرتیپ فلاحی هم تو حمله باشه سوسنگرد رو ازاد کنند این حرفا چیه که ارتش کاری نکرد و نذاشتند با این گزارشتون دارید تلاشهای رهبری وشهید چمران رو زیر سوال می برید انگار که کل نیروهای انقلاب هیچکاره بودند و بنی صدر تاخت وتاز می کرده. تاریخ روتحریف نکنید حتی اگر به نفعتون نیست
همیشه با خودم فکر می کنم که اگر خدای نخواسته دوباره جنگی در بگیرد ، ما هم می توانیم مانند آن شیرمردان باشیم یا خیر؟
با سلام ياد شهدا بخير اما بنده هم يك داداش 17 ساله ام در ازاد سازي شهر سوسنگرد 25 ابان سال 1359 به درجه رفيع شهادت نايل گشت و در بهشت اباد اهواز مثل مولاي هم نام خود امام غريب شيعان ارميده است اي كاش كسي هم بود يكد فعه هم كه شده بود از اين شهيد غريبه مزار اذربايجاني يادي ميكرد
سلام
اين تلبلو که نوشتيد ورودي سوسنگرد نصب شده کجاست که من نمي بينمش.
من خوم سوسنگردي هستم
اون مال قديماس نه حالا داداش!
خاك عالم تو سر خودت نفهم خودتي تو اگه ميفهميدي اونا چكار كردن اون دهن گندت رو ميبستي خاك عالم تو سرت
خوشا به حالتان که رفتید واین روزها را ندیدید. آفرین تابناک قهرمان
حسین
به نام خدا
یاد آن دوران بخیر
من نبودم تو نبودی ما بودیم
یاد شهدا بخیر
خوشا بحالشون
آخه این چه کامنتیه که گذاشتین تابناک دیوانه شدی خدا رحمت کند تمام رزمندگان اسلام را از صدر اسلام تا الان که هنوز که هنوز است جسین ابن علی علیه السلام رزمنده دارد و تا زمانی که خون حسین می جوشد جوانانی هستند در هر عصر و زمان که راهش را می روند و صدای هل من ناصرا ینصرنی اش را جواب می دهند درود خدا بر همه شهیدان راه حق
شهیدان زنده اند الله اکبربه حق پیوسته اند الله اکبر
با تقدیر و تشکر از یادآوری خاطرات دفاع همیشه مقدس
ایران - قم - سید سعدی
آقا/خانم ناشناس
بله ما نفهم هستیم. یعنی شما نمی فهمید
زنده باد ارتش...
من يك سئوالي برايم هميشه مطرح است كه چرا مي گويند ما عليه كفر مي جنگيديم ؟؟ مگر اونها عراقي نبودند مگر نه اينكه اونها هم شيعه و مسلمانند؟؟؟ مگر نه اينكه صدام كه دار زدند گفت لااله الااله ؟!؟! پس كي به رزمنده ها گفته بوده اونها كفار هستند؟ و اگر ثابت بشود كه اونها كفار نبودند خون اينهمه مسلمان كه ريخته شده چه مي شود ؟؟ پس كفار چه مي شوند؟؟ مي دانم كه سالهاست اين سئوالها سانسور شده است اينهم روي همه آنها ؟؟ ولي لااقل يك نفر جواب مرا بدهد
اوهووووووو
میگم جدیدا ساندیس هم میخواد گرون بشه تابناکم چه زبون در آورده و پاچه خواری میکنه.
معاویه و یزید هم مسلمان بودند.پس...
مگر هر ملعونی که اسم خدا رو برد مسلمونه ضمنا مسلمون به برادر دینیش ظلم نمیکنه گزفتی دادا علی
علی آقای عزیز این سوال های شما بارها و بارها پاسخ داده شده و کسی هم آن ها را سانسور نکرده و ما برای یک بار دیگر آن را تکرار می کنیم: نکته اینجاست که تمام جهان کفر ـ اعم از شرق و غرب ـ در جنگ تحمیلی علیه ایران حامی صدام و حزب بعث بود و عراق توسط آدم دیکتاتور، فاسد، قدرت طلب و هوس بازی چون صدام ابزار دست مستکبرین عالم قرار گرفت تا جلوی تثبیت نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران را بگیرد که خوشبختانه موفق نشد. البته این تازه بخشی از ماجراست و طرف دیگر قضیه این بود که بر فرض اینکه صدام و صدامیان مسلمان ـ به معنای واقعی کلمه ـ هم بوده باشند، به تعبیر شما آیا باید جلویش فرش قرمز پهن می کردیم تا به خاک و ناموسمان تجاوز کند؟ این امری بدیهی بوده که جوانان با غیرت ایرانی از هر مرام و مسلکی که بوده اند جلوی متجاوز ایستادگی کنند. پس مسئول ریخته شدن این خونها ما و مردم ما نبوده ایم. نکته دیگر اینکه به شهادت تاریخ، رزمندگان ما به تبعیت از امام خود هیچگاه بر مردم کوچه و بازار عراق هجوم نبردند و تنها با متجاوزان جنگیدند.
بر فاطمه مادر شهدا صلوات
خدا شهدای عزیز را قرین رحمت خود ساز
اسن دوستمون چي گفته؟ ه كي گفته نفهم؟يه جوري بگه ما هم بفهميم!!!
كربلاي جبهه ها يادش به خير ...
ممکن است عکس هائی از وضع فعلی این شهر نشان دهید
سلام بر دليران بي ادعا سلام بر مردان كارزار سلام بر زنان دلير مرد سلام بر شهيدان اين وطن سلام بر گلگون كفنان ايران زمين سلام بر شير مردان دلير سلام بر فرزندان رستم و ارش سلامبر پيروان ان رسول عزيز سلام بر رهروان كوي علي كه حسين گونه جان دادندتا من تو ما باشيم .....................
هیچکس منکر رشادت ها در 8 سال جنگ تحمیلی نیست و اینکه مقصر اصلی جنگ صدام و شروع کننده جنگ عراق بود ولی بحث جنگ ایران و عراق میتونست با دیپلماسی مقامات ایرانی خیلی زودتر تموم و خسارت کمتری به کشور وارد بشه
حالا شما چرا هول شديد؟ اين بنده خدا هم يه نظر داده مثل بقيه! نكنه شما سخنگوي مقامات ايراني هستيد؟
دوست عزیز حرف شما متین است و مقامات ایرانی نیز تمام تلاششان همین بوده که چنین اتفاقی بیفتد چرا که نظام نوپای ما هم برای تثبیت خود احتیاج به آرامش داشت، اما نکته اینجاست که وقتی دشمن بعثی به پشتیبانی مستکبرین هدف اول و آخرش نابودی نظام بوده، شما چه انتظاری داشته اید که بتوان با او از در صحبت وارد شد پس نیاز بوده تا از یک سو در جبهه ها بجنگیم و در سطحی دیگر به دنبال حل مسئله بگردیم.
خداوند همه شهیدان و پاکبازان این حماسه ها را با سرور شهیدان محشور بگرداند و ما را از برکات رشادتهای این اسوه های مقاومت بی نصیب نگرداند. امین
چرا می گویید ارتش کمک نکرد؟
آیا واقعاً لشکر 92 زرهی به شکستن محاصره کمک نکرد؟
لطفاً واقعیات را آنطور که هست بیان کنید.
ولی اینجوری که شما نوشتید به معنی نفی سهم ارتش هست
دوست عزیز کسی نگفته ارتش کمک نکرد، ارتش، سپاه، جهاد، بسیج و... هریک در جای خود در دفاع از این آب و خاک سهمی داشته اند. مطلب فوق هم روایتی است از خاطرات آن روزها در کنار هزاران مطلب و خاطره دیگر که عدم ذکر آن در این مجال اندک الزاما به معنی نفی سهم ارتش یا بخش های دیگر نیست.
خدا رحمت کنه شهدا رو ولی حلا چرا سر قدرت با هم در گیریم نمیدونم امیدوارم با رسیدن به ازادی معقول و منطقی همه ایرانیها دور هم جمع بشیم (ایران برای همه ایرانیها)و با هم همونطور که جنگیدیم حالا ایران رو بسازیم و بر گردونیم به جایگاه واقعی و بینلمللیش. انشا الله و یا علی.
akhe baraye chi fohsh midi?
با سلام به تمامی شهیدان انقلاب و هشت سال دفاع مقدس
باید گفت درود بر شرافت تمامی کسانی که رفتند و باعث شده اند که امروز ما در آرامش زندگی می کنیم
چه جور آدمی می تونه یه همچین کامنی بذاره!! شما یه مشکل روحی داری عزیز. خدا شفات بده.
صادقانه بگم :
زمانی که کودک بودم به امام حسین و یارانش ارادت ویژه ای داشتم و همیشه با خود می گفتم که چرا تنها هفتاد و دو نفر برای امام جان فشانی کردند.
اما الان در این سن (27) واقعا به وجدان خودم که رجوع می کنم ، شجاعتش رو در خودم نمی بینم که مثل بزرگ مردان کربلا و جنگ باشم! (لطفا درج کنید)
خوب شما که زحمت کشیدید این عکس ها رو گذاشتید، یه زحمت هم بکشید عکس های الان همین جاها رو نشون بدید ببینیم که چند درصد بازسازی شدند. امام گفت سوسنگرد باید تا فردا آزاد شود، کاش بعد از آزادی و اتمام جنگ هم می گفت سوسنگرد باید تا فردا آباد شود. فکر نکنم انتظار بیجایی باشه. خوزستان دین خود را به اسلام ادا کرد ولی آیا ایران و اسلام هم بعد از جنگ دین خودش رو به خوزستان ادا کرد؟؟؟؟؟؟
تابناكي ها بارها شده كه كامنت هاي بنده رو كه هيچ توهيني هم درشون نيست سانسور مي كنيد! چه لزومي داره كه اين توهين بي ادبانه رو اون هم بعد از مطلب به اين دلنشيني تاييد كنين؟! خواهشا حذفش كنين...
اجرکم عندالله
خدایا بر محمد و ال محمد و پیروان راستین ایشان که برای ازادی و استقلال میهن اسلامی جان و مال و فرزند و دار و ندار را قربانی کردند درود بفرست.
اینان ابراهیمیان زمان بودند که بدون عهد در الست اسماعیل ها قربانی کردند چرا که خواجه حافظ نیز سروده است :
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا اورد.
عیذ قربان بر همگی ابراهیمیان و اسماعیلیان زمان مبارک باد.
عباسعلی
نمیدانم که در قسمت نظر شما این جمله"خاک تو سرتون واقعا که اینقدر نفهم و خودخواهید" را چه کسی نوشته است ولی برایش دعا میکنم تا هدایت شود. اگر در جبهه بود و از نزدیک با بعثی ها میجنگید شاید این مفاهیم را درک میکرد. دوست عزیز اگر اخلاص داشته باشی و جز خدا نبینی میتوانی درست قضاوت کنی.
کجارفت اون همه انسانیت وجوانمردی؟!
زنده یاد شهیدان...
سلام به اون کسی که به شما پیام داده (خاک توسرتون واقعا که اینقدر نفهم و خودخواهید)عرض میکنم:
ما اینقدر نفهم و خودخواهیم که توانستیم از هستی , عزت و شرفمان و ناموسمان دفاع کردیم اما شما که فهمیده و آرمان گرا هستید بروید ناموستان را در اروپا و کشورهای دیگه به حرچ بگذارید تا دیگران و خودتان لااقل بدانید نفهم بودن و از خود راضی بودن چه مضراتی دارد.!!!!
خاک بر سر نفهم تو که کمک های غیبی خدا رو قبول نداری. مگر در قرآن نخواده ای که:چه بسیار گروه اندکی که بر گروه کثیری به اذن خدا پیروز شدند.
سوره ی بقره داستان طالوت وجالوت
با خوندن داستان دفاع از سوسنگرد و کمکهای غیبی امام زمانم فقط گریه کردم ...خوشا به حال شما عزیزانی که رفتید و بدا به حال ما که ماندیم ...کاش شهادت نصیبمان میشد...الهم عجل لولیک الفرج
سلام برشهیدان خوش بحلشان بدابه حال من که جا ماندم
مرگ بر عراقیهای متجاوز قدیمی و جدیدا" که غرامت این ویرانیها را نمیدهند البته عرضه گرفتن را هم نداریم چون فعلا" دنبال نخودسیاه جنگ دوم جهانی هستیم
این بابا حالش خوبه؟
بهتره یادی هم از سردار عاشورایی لشگر عاشورا کنیم که ملقب به فاتح سوسنگرد شد.شهید علی تجلائی (ره)
و یاران باغیرتش در آزاد سازی سوسنگرد.
خوشا بحال آن عاشقان حق که رفتند و بدا به حال ما که جز حسرت چیزی برایان نمانده
ياد باد آن روزگاران ياد باد.دوران سرافرازي ملت ايران ودوران خواري ومذلت دشمنان ايران .
خاک تو سرتون واقعا که اینقدر نفهم و خودخواهید.
خاك وقتي برسرمون ميبود كه سوسنگرد و شهرهاي ديگه ايران دست صدام ميافتاد
افتخار ميكنم كه از نظر تو نفهم باشم و سرداران جان باخته ايران تاج سرم باشند من نه بسيجيم نه سپاهي نه حزب اللهي من يك ايرانيم و عاشق وطنم و هركسي كه قطره اي خون براي پاسداري از اين وطن داده باشه سرور منه سنم به جنگ نميخورد كه افتخار پاسداري از وطن داشته باشم ولي ميتونم هميشه سپاسگذار شهيداني باشم كه جونشون رو براي آزادي وطن گذاشتند
چو ايران نباشد تن من مباد
زنده ياد تمام شهيدان ايران زمين
من واقعا برای این فرد متاسفم ..... بر هیچ کس رشادت ها و دلیری های رزمندگان پوشیده نیست .... کاش خود این فرد میفهمید ... خداوند همه افراد را به راه راست هدایت بفرماید .
اللهم احفظ قائدتنا الامام الخامنه ای
منظور؟
خيلي از نظرات را منتشر نميكنيد يا قلع و قم ميكنيد. اونوقت اين چيه كه منتشر شده؟ ميخوايد بگيد چي؟ اينكه هركي هر نظري داد، منتشر ميشه؟ آره؟
منظورت چیه؟
هر کی باشی نمی تونی منکر غیرت و همیت جوانان پر شور اول انقلاب بشی!
حیف کسانی که به خاطر تو و امثال جونشون رو از دست دادن. خیلی بی معرفتی. اگه اون عزیزان نبودن معلوم نبود الان تو و ناموست در چه حالی بودین. هر چند که فکر نمی کنم ناموس برات چیز ارزشمند و مهمی باشه.
نفهمیدم چه ربطی به نفهمی و خود خواهی داشت
منظور این برادر با ادب چیه؟؟؟؟
کی نفهمه؟ چرا نفهمه؟ یک کم توضیح بده بابا!
در ضمن هیچ کی دیگه نظری نداشت که فقط اینو چاپ کردین؟
یعنی چی؟ «خاک تو سرتون...» خاک تو سر تابناک که این نظرو حذف نکرده اونوقت من هر چی نظر با هال می دم حذف می کنه
manzooooo!!!!!!!!!!1r? vazehtar harf bezan be ki naseza gofty? khoda hame marizhaye ravany ro shafa bedeh aaaamiiin
با این ادبی که جنابعالی داری، معلومه که خیلی با فهم هستی.
اگه پدرت رو توی همین شهر از دست می دادی باز هم همین حرف رو می زدی؟ خودخواه کسیه که بویی از جنگ نبرده و یاد آوری اون رو خودخواهی می دونه...
پاره پاره ی وجودم فدای ذره ای از خاک وطنم.
والسلام.
آدم (اگر بشود اسم آدم روي تو گذاشت) بافهم عيدت مبارك.
حتما خودت را روشنفكر هم مي داني. پس آدم با فهم! به شعور ما خوانندگان تابناك توهين نكن.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.