ادعاي مدعي صاحب كرامت براي كلاهبرداري از دختر جوان
خروج شيطان از خانه در ازای 65 ميليون تومان!
رسيدگي به يكي از خاصترين پروندههاي پليسي سالهاي اخير با دستگيري يكي از متهمين پرونده آغاز شده است

رسيدگي قضايي به اين پرونده از 4 آبان ماه امسال شروع شد يعني هنگامي كه مردي ميانسال به كلانتري افسريه مراجعه كرده و خبر ناپديد شدن دختر خود را به پليس اعلام كرد:آرزو كه تنها دخترم است و 25 سال بيشتر ندارد دو روز پيش از خانه خارج شده و ديگر هيچ خبري از او نيست. او موقع خارج شدن از خانه حدود هشت و نيم ميليون تومان پول نقد و جواهرات هم همراه داشته است و ميترسم او قرباني يك زورگيري شده باشد.
با ارسال اين پرونده به پايگاه ششم پليس آگاهي ماموران تحقيق روي اين پرونده را آغاز و در اولين بررسيهاي خود متوجه شدند تلفن همراه آرزو همان روز شكايت پدرش به شخص ديگري واگذار شده است. ماموران اين شخص را شناسايي و وي را به اداره آگاهي احضار كردند. اين شخص مدعي شد اين شماره تلفن را خريداري كرده و اطلاع خاصي از فروشنده آن ندارد.
دختر مفقود شدهام آپارتمانم را فروخته!
در همين گير و دار بود كه ماموران از طريق مادر آرزو مطلع شدند كه آرزو آپارتمان مسكوني مادرش را نيز به فروش رسانده است. مادر آرزو به پليس گفت: امروز خانوادهاي به در منزل ما مراجعه كرده و با اعلام اينكه آپارتمان ما را خريدهاند از ما پرسيدند چه موقع خانه را تحويل آنها ميدهيم. من كه ابتدا احتمال دادم اشتباهي رخ داده باشد پس از ديدن قولنامه متوجه به فروش رفتن خانه مان شدم. خريدار به ما گفت چندي پيش از طريق بنگاه اين آپارتمان را ديده و آنرا پسنديده و سرانجام با دخترم ابتدا به بنگاه و سپس به محضر رفته و خانه را در ازاي پرد اخت مبلغي از دخترم خريده است. وقتي سند خانه را در دست اين خانم ديدم متوجه شدم آرزو در غياب من خانه را به مبلغي نزديك 100 ميليونتومان به وي فروخته و بيشتر پول را نيز دريافت كرده و دريافت مبلغي از آن را به روز تحويل مسكن موكول كرده است.
ماموران بلافاصله به بنگاه و محضري كه در آن قرارداد فروش آپارتمان بسته شده بود رفته و متوجه شدند آرزو با با استفاده از وكالت بلاعزلي كه از مادرش داشته توانسته آپارتمان را بهطور كاملا قانوني به فروش برساند.
شناسايي نقد كننده يكي از چك ها
مادر آرزو در ادامه به ماموران گفت: من فارغالتحصيل دكتري علوم اجتماعي هستم و آرزو كه تنها فرزندم است نيز به تازگي در مقطع فوق ليسانس پذيرفته شده است.من و پدر آرزو از مدتي پيش با يكديگر دچار مشكل شده و كار به جدايي كشيد. من هم با جرياناتي كه پيش آمد وكالت بلاعزلي در زمينه فروش آپارتمان به وي دادم ولي اصلا فكر نميكردم وي اين آپارتمان را در نبود من به فروش برساند. ولي چيزي كه ميدانم اين است كه آرزو چند ماهي بود كه مدام سر ناسازگاري ميگذاشت و رابطهاش با من دچار مشكل شده بود.
در ادامه كارآگاهان با توجه به فروش چكي اين خانه يكي از افرادي را كه يكي از چكهاي خريدار را در بانك نقد كرده بود شناسايي و با نشان دادن تصوير وي كه از دوربين مداربسته بانكي به دست آمد دريافتند وي فردي به نام ياسر است كه قبلا چند بار به عناوين مختلف با خانواده آرزو ديدار داشته است. تحقيقات درباره اين جوان آغاز و مشخص شد اين مرد 32 ساله داراي سه هويت جعلي وكيل پايه يك دادگستري، مدير كاروان حج و زيارت و دبير آموزش و پرورش است.
با توجه به اينكه ياسر به واسطه يكي از خويشاوندان خانواده شاكي با آنها آشنا شده بود كارآگاهان با استفاده از راهنمايي همان خويشاوند وي را روز 21 آبان در حوالي ميدان امام خميني شناسايي و دستگير كردند.
نجات توسط استاد صاحب كرامت!
هر چند ياسر در بازجوييهاي اوليه هر گونه اطلاع خود از سرنوشت آرزو را منكر شد اما وقتي تصوير وي موقع نقد كردن چك در بانك به وي نشان داده شد و از طرفي حضور وي در تمامي مراحل خريد و فروش آپارتمان در بنگاه و محضر ثابت شد وي دست از انكار واقعيت برداشته و گفت: حدود يكسال قبل در يك مجلس مداحي با آرزو آشنا شدم. به زودي متوجه شدم آرزو از سوي پسري جوان براي ازدواج تحت فشار قرار گرفته است در حالي كه آرزو علاقهاي به وي ندارد و از سويي ديگر با خانواده خود دچار مشكلاتي است. از اين رو با معرفي خود به عنوان فردي كه استادي صاحب كرامت دارم مدعي شدم ميتوانم وي را از اين مهلكهاي كه اسير آن شده نجات دهم.براي همين با ادعاهايي از قبيل قدرت پيشگويي و رمالي و استخاره توانستم نظر وي را به سوي خود جلب كنم. براي همين نقشه فروش خانه مادرش را كشيده و پس از فروش با مبلغي از آن براي وي خانهاي مجردي در جنوب تهران اجاره كرده و وي هماكنون به تنهايي آنجا زندگي ميكند.
با اين اطلاعات آرزو در خانهاش كه در محلهاي پر از كوچههاي تنگ و باريك قرار داشت دستگير و به اداره آگاهي منتقل شد. ماموران در حال بازجويي از آرزو درباره اتفاقات اخير بودند يكمرتبه با گشوده شدن پروندهاي ديگر در رابطه با متهم اصلي پرونده يعني ياسر روبهرو شدند.
ملاقات مجدد با ياسر
پرونده جديد وقتي گشوده شد كه دختري جوان به نام سمانه كه همان كسي بود كه آرزو را با ياسر در يك جلسه مداحي آشنا كرده بود به پليس مراجعه كرده و با طرح شكايتي گفت: من در خانوادهاي به شدت مذهبي بزرگ شدهام و دو نفر از برادرانم مداح اهل بيت(ع) هستند.
يكي از برادرانم سالها قبل در حين خدمت سربازي با ياسر آشنا شده بود. ياسر به واسطه دوستي با برادرم چندين بار به اتفاق وي به خانه ما آمده و واسطه برادرم و با صداي نسبتا خوبي كه داشت مداحي را شروع كرد.البته اين ماجرا به بيش از 10 سال قبل بر ميگردد و باپايان خدمت سربازي برادرم اين ارتباط قطع شد تا اينكه حدود يك سال و نيم پيش وقتي به اتفاق مادر و خواهر بزرگ و برادرم به قصد زيارت مرقد امام حسين(ع) روانه كربلا شديم بردارم بار ديگر ياسر را ديد. ياسر اين بار مدير كاروان بوده و مداحي آن را نيز به عهده داشت. در طول سفر وي فرصتي گير آورده و از علاقهاش به من صحبت كرد. من هم با بيان اينكه وي متاهل است پيشنهاد او را براي ازدواج رد كردم ولي ياسر گفت از ازدواج خود راضي نيست و با همسرش مشكل دارد. ولي من بازهم پاسخ مثبتي به وي ندادم.
سمانه افزود: رابطه وي با بردارم در طول سفر بار ديگر از سر گرفته شد و پس از بازگشت از كربلا پاي ياسر بار ديگر به خانه ما باز شد. وي از اين فرصت استفاده كرده و با استدلالات به ظاهر قانوني و...مرا قانع كرد كه ميتوانم بدون اجازه پدر م به صيغه او د ر بيايم.من هم سرانجام پذيرفته و وي حتي خانهاي را هم برايم اجاره كرده و من و او بدون اطلاع خانوادهام زن و شوهر يكديگر شديم. يكسالي از اين ماجرا گذشته بود تا اينكه خواهرم به من مشكوك شده و از موضوع با خبر شد. من از ترس اينكه وي ماجرا را به مادرم بگويد موضوع را با ياسر در ميان گذاشتم. اما ياسر براي ساكت كردن خواهرم با اين بهانه كه بهرغم اينكه سن خواهرم بالاي 30 سال است اما براي وي خواستگار مناسبي دارد.
اما خواهرم اين موضوع را به مادرم گفت و مادرم از شدت ناراحتي از هوش رفت. قرار شد اين موضوع به خاطر حفظ آبروي خانوادگي مان مخفي بماند تا اوضاع خرابتر نشود. اما من بعد از اينكه فهميدم آرزو ناپديد شده و اين كار هم كار ياسر بوده است و از طرفي به اطلاعاتي دست پپدا كردم كه حكايت از اين داشت كه ياسر نقش به سزايي در طلاق پدر و مادر آرزو داشته است تصميم گرفتم موضوع را با پليس در ميان بگذارم تا اين فرد را كه به اسم مداح اهل بيت(ع) مشغول كلاهبرداري است دستگير شود.
شيطان وارد زندگي شما شده
وقتي موضوع اين شكايت به آرزو اطلاع داده شد وي كه تازه متوجه شده بود توسط ياسر مورد كلاهبرداري قرار گرفته است شروع به گريه كرد و گفت: وقتي موضوع مزاحمتهاي يك پسر جوان و اختلاف پدرو مادرم را به وي گفتم او درظاهر به خيرخواهي با من طرح آشنايي ريخت. وي مدعي شد استادي معنوي دارد كه ميتواند از طريق وي به من كمك كند.
اين استاد! مدعي شد علت تمامي مشكلات ما نفوذ شيطان در خانه مان است. او گفت اموال پدر و مادرت حرام است و براي همين ابليس بر زندگي شما مسلط شده و براي همين بايد رد مظالم كرده و خانه و زندگي او را فروخته و صرف امور خيريه! كنيد. من هم كه به حرفهاي وي اعتماد كرده وتصميم گرفتم آپارتمانمان را فروخته و پول آنرا به ياسر دهم. اين كار را هم كرده و 65 ميليون تومان پولي را كه از فروش خانه مادرم به قيمت بسيار پايينتر از عرف، به دست آوردم به ياسر دادم. اين در حالي است كه مادرم به تازگي با راه اندازي يك دفتر مشاوره و با تلاش و فعاليت مشروع خود توانسته بود كمي وضع مالي خود را ارتقا دهد.با اين حرفها ياسر بار ديگر مورد بازجويي قرار گرفته و گفت: 14 ميليون تومان از پولهايي را كه از آرزو گرفتم صرف پرداخت بدهي هايم كردم. يك پژو 206 هم با آن خريده و 8 ميليون تومانش را هم به استاد معنوي ام! داده و بقيه پولها را نيز پيش خود نگه داشته ام.
سرهنگ محمديان رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ با تاييد اين خبر گفت: با توجه به اينكه اين احتمال وجود دارد كه متهم از افراد ديگري نيز سوءاستفاده كرده باشد پليس از افرادي كه به اين طريق مورد سوءاستفاده و كلاهبرداري قرار گرفتهاند درخواست كرده جهت طرح شكايت به پايگاه ششم پليس آگاهي واقع در خيابان نبرد شمالي يا شعبه هفتم دادياري دادسراي جنايي تهران مراجعه كنند.
منبع:تهران امروز
با ارسال اين پرونده به پايگاه ششم پليس آگاهي ماموران تحقيق روي اين پرونده را آغاز و در اولين بررسيهاي خود متوجه شدند تلفن همراه آرزو همان روز شكايت پدرش به شخص ديگري واگذار شده است. ماموران اين شخص را شناسايي و وي را به اداره آگاهي احضار كردند. اين شخص مدعي شد اين شماره تلفن را خريداري كرده و اطلاع خاصي از فروشنده آن ندارد.
دختر مفقود شدهام آپارتمانم را فروخته!
در همين گير و دار بود كه ماموران از طريق مادر آرزو مطلع شدند كه آرزو آپارتمان مسكوني مادرش را نيز به فروش رسانده است. مادر آرزو به پليس گفت: امروز خانوادهاي به در منزل ما مراجعه كرده و با اعلام اينكه آپارتمان ما را خريدهاند از ما پرسيدند چه موقع خانه را تحويل آنها ميدهيم. من كه ابتدا احتمال دادم اشتباهي رخ داده باشد پس از ديدن قولنامه متوجه به فروش رفتن خانه مان شدم. خريدار به ما گفت چندي پيش از طريق بنگاه اين آپارتمان را ديده و آنرا پسنديده و سرانجام با دخترم ابتدا به بنگاه و سپس به محضر رفته و خانه را در ازاي پرد اخت مبلغي از دخترم خريده است. وقتي سند خانه را در دست اين خانم ديدم متوجه شدم آرزو در غياب من خانه را به مبلغي نزديك 100 ميليونتومان به وي فروخته و بيشتر پول را نيز دريافت كرده و دريافت مبلغي از آن را به روز تحويل مسكن موكول كرده است.
ماموران بلافاصله به بنگاه و محضري كه در آن قرارداد فروش آپارتمان بسته شده بود رفته و متوجه شدند آرزو با با استفاده از وكالت بلاعزلي كه از مادرش داشته توانسته آپارتمان را بهطور كاملا قانوني به فروش برساند.
شناسايي نقد كننده يكي از چك ها
مادر آرزو در ادامه به ماموران گفت: من فارغالتحصيل دكتري علوم اجتماعي هستم و آرزو كه تنها فرزندم است نيز به تازگي در مقطع فوق ليسانس پذيرفته شده است.من و پدر آرزو از مدتي پيش با يكديگر دچار مشكل شده و كار به جدايي كشيد. من هم با جرياناتي كه پيش آمد وكالت بلاعزلي در زمينه فروش آپارتمان به وي دادم ولي اصلا فكر نميكردم وي اين آپارتمان را در نبود من به فروش برساند. ولي چيزي كه ميدانم اين است كه آرزو چند ماهي بود كه مدام سر ناسازگاري ميگذاشت و رابطهاش با من دچار مشكل شده بود.
در ادامه كارآگاهان با توجه به فروش چكي اين خانه يكي از افرادي را كه يكي از چكهاي خريدار را در بانك نقد كرده بود شناسايي و با نشان دادن تصوير وي كه از دوربين مداربسته بانكي به دست آمد دريافتند وي فردي به نام ياسر است كه قبلا چند بار به عناوين مختلف با خانواده آرزو ديدار داشته است. تحقيقات درباره اين جوان آغاز و مشخص شد اين مرد 32 ساله داراي سه هويت جعلي وكيل پايه يك دادگستري، مدير كاروان حج و زيارت و دبير آموزش و پرورش است.
با توجه به اينكه ياسر به واسطه يكي از خويشاوندان خانواده شاكي با آنها آشنا شده بود كارآگاهان با استفاده از راهنمايي همان خويشاوند وي را روز 21 آبان در حوالي ميدان امام خميني شناسايي و دستگير كردند.
نجات توسط استاد صاحب كرامت!
هر چند ياسر در بازجوييهاي اوليه هر گونه اطلاع خود از سرنوشت آرزو را منكر شد اما وقتي تصوير وي موقع نقد كردن چك در بانك به وي نشان داده شد و از طرفي حضور وي در تمامي مراحل خريد و فروش آپارتمان در بنگاه و محضر ثابت شد وي دست از انكار واقعيت برداشته و گفت: حدود يكسال قبل در يك مجلس مداحي با آرزو آشنا شدم. به زودي متوجه شدم آرزو از سوي پسري جوان براي ازدواج تحت فشار قرار گرفته است در حالي كه آرزو علاقهاي به وي ندارد و از سويي ديگر با خانواده خود دچار مشكلاتي است. از اين رو با معرفي خود به عنوان فردي كه استادي صاحب كرامت دارم مدعي شدم ميتوانم وي را از اين مهلكهاي كه اسير آن شده نجات دهم.براي همين با ادعاهايي از قبيل قدرت پيشگويي و رمالي و استخاره توانستم نظر وي را به سوي خود جلب كنم. براي همين نقشه فروش خانه مادرش را كشيده و پس از فروش با مبلغي از آن براي وي خانهاي مجردي در جنوب تهران اجاره كرده و وي هماكنون به تنهايي آنجا زندگي ميكند.
با اين اطلاعات آرزو در خانهاش كه در محلهاي پر از كوچههاي تنگ و باريك قرار داشت دستگير و به اداره آگاهي منتقل شد. ماموران در حال بازجويي از آرزو درباره اتفاقات اخير بودند يكمرتبه با گشوده شدن پروندهاي ديگر در رابطه با متهم اصلي پرونده يعني ياسر روبهرو شدند.
ملاقات مجدد با ياسر
پرونده جديد وقتي گشوده شد كه دختري جوان به نام سمانه كه همان كسي بود كه آرزو را با ياسر در يك جلسه مداحي آشنا كرده بود به پليس مراجعه كرده و با طرح شكايتي گفت: من در خانوادهاي به شدت مذهبي بزرگ شدهام و دو نفر از برادرانم مداح اهل بيت(ع) هستند.
يكي از برادرانم سالها قبل در حين خدمت سربازي با ياسر آشنا شده بود. ياسر به واسطه دوستي با برادرم چندين بار به اتفاق وي به خانه ما آمده و واسطه برادرم و با صداي نسبتا خوبي كه داشت مداحي را شروع كرد.البته اين ماجرا به بيش از 10 سال قبل بر ميگردد و باپايان خدمت سربازي برادرم اين ارتباط قطع شد تا اينكه حدود يك سال و نيم پيش وقتي به اتفاق مادر و خواهر بزرگ و برادرم به قصد زيارت مرقد امام حسين(ع) روانه كربلا شديم بردارم بار ديگر ياسر را ديد. ياسر اين بار مدير كاروان بوده و مداحي آن را نيز به عهده داشت. در طول سفر وي فرصتي گير آورده و از علاقهاش به من صحبت كرد. من هم با بيان اينكه وي متاهل است پيشنهاد او را براي ازدواج رد كردم ولي ياسر گفت از ازدواج خود راضي نيست و با همسرش مشكل دارد. ولي من بازهم پاسخ مثبتي به وي ندادم.
سمانه افزود: رابطه وي با بردارم در طول سفر بار ديگر از سر گرفته شد و پس از بازگشت از كربلا پاي ياسر بار ديگر به خانه ما باز شد. وي از اين فرصت استفاده كرده و با استدلالات به ظاهر قانوني و...مرا قانع كرد كه ميتوانم بدون اجازه پدر م به صيغه او د ر بيايم.من هم سرانجام پذيرفته و وي حتي خانهاي را هم برايم اجاره كرده و من و او بدون اطلاع خانوادهام زن و شوهر يكديگر شديم. يكسالي از اين ماجرا گذشته بود تا اينكه خواهرم به من مشكوك شده و از موضوع با خبر شد. من از ترس اينكه وي ماجرا را به مادرم بگويد موضوع را با ياسر در ميان گذاشتم. اما ياسر براي ساكت كردن خواهرم با اين بهانه كه بهرغم اينكه سن خواهرم بالاي 30 سال است اما براي وي خواستگار مناسبي دارد.
اما خواهرم اين موضوع را به مادرم گفت و مادرم از شدت ناراحتي از هوش رفت. قرار شد اين موضوع به خاطر حفظ آبروي خانوادگي مان مخفي بماند تا اوضاع خرابتر نشود. اما من بعد از اينكه فهميدم آرزو ناپديد شده و اين كار هم كار ياسر بوده است و از طرفي به اطلاعاتي دست پپدا كردم كه حكايت از اين داشت كه ياسر نقش به سزايي در طلاق پدر و مادر آرزو داشته است تصميم گرفتم موضوع را با پليس در ميان بگذارم تا اين فرد را كه به اسم مداح اهل بيت(ع) مشغول كلاهبرداري است دستگير شود.
شيطان وارد زندگي شما شده
وقتي موضوع اين شكايت به آرزو اطلاع داده شد وي كه تازه متوجه شده بود توسط ياسر مورد كلاهبرداري قرار گرفته است شروع به گريه كرد و گفت: وقتي موضوع مزاحمتهاي يك پسر جوان و اختلاف پدرو مادرم را به وي گفتم او درظاهر به خيرخواهي با من طرح آشنايي ريخت. وي مدعي شد استادي معنوي دارد كه ميتواند از طريق وي به من كمك كند.
اين استاد! مدعي شد علت تمامي مشكلات ما نفوذ شيطان در خانه مان است. او گفت اموال پدر و مادرت حرام است و براي همين ابليس بر زندگي شما مسلط شده و براي همين بايد رد مظالم كرده و خانه و زندگي او را فروخته و صرف امور خيريه! كنيد. من هم كه به حرفهاي وي اعتماد كرده وتصميم گرفتم آپارتمانمان را فروخته و پول آنرا به ياسر دهم. اين كار را هم كرده و 65 ميليون تومان پولي را كه از فروش خانه مادرم به قيمت بسيار پايينتر از عرف، به دست آوردم به ياسر دادم. اين در حالي است كه مادرم به تازگي با راه اندازي يك دفتر مشاوره و با تلاش و فعاليت مشروع خود توانسته بود كمي وضع مالي خود را ارتقا دهد.با اين حرفها ياسر بار ديگر مورد بازجويي قرار گرفته و گفت: 14 ميليون تومان از پولهايي را كه از آرزو گرفتم صرف پرداخت بدهي هايم كردم. يك پژو 206 هم با آن خريده و 8 ميليون تومانش را هم به استاد معنوي ام! داده و بقيه پولها را نيز پيش خود نگه داشته ام.
سرهنگ محمديان رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ با تاييد اين خبر گفت: با توجه به اينكه اين احتمال وجود دارد كه متهم از افراد ديگري نيز سوءاستفاده كرده باشد پليس از افرادي كه به اين طريق مورد سوءاستفاده و كلاهبرداري قرار گرفتهاند درخواست كرده جهت طرح شكايت به پايگاه ششم پليس آگاهي واقع در خيابان نبرد شمالي يا شعبه هفتم دادياري دادسراي جنايي تهران مراجعه كنند.
منبع:تهران امروز
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
چراعاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
من دوست دارم بدونم چه جوری اون دختر خانم را بدون اذن پدرش به عقد خودش درآورده . بیشتر تعجب کردم از اینکه این دختر خانم یکسال و نیم شوهر داشته ولی نه پدر و نه مادر و نه برادر.... از این موضوع مطلع نبوده و مزلع هم نشده !!!! از اون خانواده هم آ1ارتمانشان به فروش رفته هم تعجب کردم . مادر محترم خانواده فارغالتحصيل دكتري علوم اجتماعي هم بوده و یک کمی به فرزندش اصول و قواعد ارتباطات اجتماعی را درس نداده !!!! تازه نه تنها نتونسته به بچه اش درس بده که رفته دفتر مشاوره - احتمالاً مشاوره خانواده و...- راه اندازی کرده . ببینید مشورت گیرنده چه شود !!!!!!!!!!!!!!!!
ضمن تاسف شديد براي اينگونه مسايل كه در جامعه اتفاق مي افتد. ولي با توچه به خبر اينكه اين مسله در دردو خانواده با اختلاف فرهنگي متفاوت اتفاق افتاده در مورد تفكرات موجود درخانواده.بيشتر تامل كنيم.چرا بايد هميشه مابه يك طرف غش كنيم. ياهميشه.درحال غفلت باشيم افراد خانواده خود ميتوانند از پس مشكلات خود برايند. واز طرف ديگه نبايد گروه خاصي را متهم به كم كاري كنيم.هر اتفاق خوب يا بدي كه درجامعه مي افتد معلول كم كارهاي تمام جامعه است.وقتيكه درجامعه ما فرعيات بر اصول ما مي چربه.مطمئنن.حوادث تلخ تري نيز اتفاق افتاده وخواهد افتاد.پس چه بهتر اولا متصديان فرهنگي كشور خط قرمز براي خودشان تعريف نكنند. مخصوصا صداوسيما.بايد با استفاده ازمتدنين حوزه ودانشگاه مشگلات موجود درجامعه را كالبد شكافي كنند. فارغ از هرگونه گرايش فقط مشكلات مردم رابيان كنند.و ارگانهاي عر يض وطويل بي خاصيت را مجبور به ياد. اوري وظايف خود كنند .هرچند در جامعه كه فقط ياد گرفته ايم هيچ مشكلي نداريم .گفتن خيلي مسا يل از صفت مردان بزرگ است........
باور کردنش کار مشکلی هست. آدم هر چقدر هم ساده لوح باشه بالاخره تنها تفاوتی که با سایر حیوانات داره یه ذره قدرت تفکر هست. یعنی این خانوم 1% ته ذهنش فکر نکرده ممکنه این داستان کلاه برداری باشه؟
در خیرت حکمت این اتفاق ام !!!
خدا همه ما را کمک کن.
حماقت حدومرز ندارد.
والا چی بگیم دختر چرا باید این همه نادان باشه
من عملكرد اين مداح نما رو اصلا تاييد نمي كنم ولي استدلالش رو در زمينه صيغه مي پذيرم. درسته كه اكثر علما ازدواج دختر باكره رو بدون اذن پدر مجاز نمي دانند اما هيچكدام نيز آن را صريحا خلاف شرع معرفي نكرده اند بلكه اگر فتاواي مراجع عظام را با دقت مطالعه كنيد مي بينيد كه در ابتداي فتاواي همه آنهايي كه اين موضوع را رد كرده اند عنوان شده احتياط واجب آنست كه... فرق واجب با احتياط واجب هم در اينست كه در حالت اول تكليف مشخص است ولي در حالت دوم مقلد مي تواند به ساير مراجع مراجعه نموده و از نظر فقهاي ديگري تبعيت نمايد و خب خودتان مي دانيد برخي از علما هم هستند كه ازدواج دختر باكره را بدون اذن پدر مجاز مي دانند (البته مشروط بر اينكه برايش مفسده نداشته باشد) پس اين بنده خدا از منظر شرعي مرتكب خلافي نشده است و استدلالش با شرع مبين اسلام كاملا همخواني دارد.
اتفاقا منتظر تایید شما بودیم .
عکسشو کامل بذارین شاید بشناسیمش
در پاسخ شما باید گفت از ماست که برماست - عزیزان وقتی در سریالهای مثلا ماورایی تلویزیون به راحتی این موارد نشان داده می شود ( مثلا ارواح می گردند و به خواب این و آن می روند یا در سریال روز حسرت یک زن معمولی قدرت دیدن عالم برزخ را بدست می آورد یا یک پزشک بعد از عمل پیوند چشم دارای چشم آخرت بین می شود یا شیطان قدرت ربوبی می یابد و میمیراند و زنده می کند ، توقع داری قبح این موارد در جامعه فرو نریزد و مردم راحت باور نکنند ؟
ای بدبخت اون خانم هایی که خیلی راحت گول این سالوس ها رو می خورند. بابا یه تحقیقی ، یه استعلامی از پلیس ، از دادگستری ، از ... اقوام ، آشنایان و.....
همینطوری به دیگران اطمینان نباید کرد که آخههه
چرا این خانوم خام این آدم شده؟ مثلا تحصیل کرده بوده؟ تو رو خدا این مرد کثیف و عوضی رو در ملا عام اعدامش کنید.
انسان واقعا" در شگفت و حیرت می مونه ! آخه جهالت و نادانی تا این حد ؟ آخه چطوری میشه ؟!!!!!!!!!!!!
خیلی جالبه که افراد تحصیل کرده!! به این راحتی گول و فریب میخورند. اگر اینها ذره ای عقل داشتند و بجای احساس و ظاهربینی عقلشون را به کار میبستند اینگونه نمیشد ... وای به حال بعضی مردم زودباور...
جالبتر ميدوني كجاست؟؟؟
اينه كه اين دختر براي مقطع فوق ليسانس قبول شده و گول رمالي و فالگيري و استخاره رو خورده....جووناي تحصيل كرده و به ظاهر روشنفكر ما چرا به اين راحتي خام ميشن...
و از طرفه ديگه اون يكي دختره كه توي يه خانواده ي به شدت مذهبي بوده به قول خودش...چطور همچين چيزي ممكنه؟؟؟ چطور ممكنه يه خانواده مذهبي باشه و دختره خانواده ندونه كه اين نوع ازدواج غيرشرعيه و غيرقانونيه؟؟؟؟
تابي جون مديوني منتشر نكني....
برادر عزیزم مسئله این است که ما انسانها گاهی می خواهیم حرفهایی را بشنویم که دوست داریم نه حرفهایی که باید بشنویم یک عالم دینی یک پزشک یک متخصص حرفهایی به ما می زند که به نفع ماست شاید هم ما خوشمان نیاید کسی به ما بگوید مشکلت این است که نماز نمی خوانی و یا حجاب رعایت نمی کنی یا سرطان داری باید بری شیمی درمانی ما می ریم سراغ کسی که به ما بگوید نماز نمی خونی ولی دلت پاک است حجاب نداری ولی روحت سبک است مریض هم اصلا نیستی از همیشه هم بهتری خوب آخرش می خواهید چه بشود می شود هیمن چیزی که از صبح تا شب می بینیم میان می گن گول خوردیم خام بودیم اینجوری شدیم والا از قدیما گفتن دوا تلخه اما آخرش شیرین است .
اما چیز دوم مرحوم عموی بزرگم همیشه می گفت قدیما خونه ها دو بخش داشتند میهمانخانه و اندرونی ، اینکار منطقی داشت و حرفش هم این بود که هیچ کس غیر از خانواده نباید به کانون خانواده راه یابد حالا چی شده یارو دست دوستشو می گیره می بره صاف جلو خواهرش و تمام امنیت و حدود خانواده را خراب می کنه بعد میگه چرا اینجوری شد آقا جون وقتی کسی را شما بردی خونت یعنی مورد اطمینان من است اونموقع بقیه خانواده الکی اعتماد می کنند و فاجعه به بار میاد . به قول دوستی هیچی مثل خیانت آدم را نمیشکنه و هیچ دشمنی هم نمی تونه خیانت کنه به جز دوست . ما هم که خدانیستیم از دل همه خبر دار بشیم پس شرط عقل همون کار قدیمیاست که هیچکس را به کانون خانواده نمی بردند و کسی را هم به خطر نمی داختند حالا خونه ها کوچیک شده اندرونی و بیرونی نداره آقا پارک هست کوچه هست حسینه هست مسجد هست کافی شاپ هست کوه هست خانواده از هزار تا دوست رفیق واجبتر است آقا .
احسنت ؛ جان کلام .
واي بجه محل چيكار كردي
ناشناس عزيز: صيغه يك دختر باكره در صورتي كه احساس كند در رابطه بع مرد مورد علاقه اش به گناه مي افتد و مسلم بداند پدر اجازه اين امر را به او نخواهد داد ، بدون اذن پدر مجاز است. اما بايد حدود رابطه را رعايت كند. يعني زناشوئي نداشته باشد. اين را در رسائل و سايت اغلب مراجع مي توانيد بخوانيد.
دختر که ساده باشد این اتفاقات برایش میفتد.
عجب روزگاریه، خدا به داد ما برسه، خدایا خودت حافظ و محافظ ما باش....
خدا عقل و خرد داده دیگه چی میخوایم از خدا؟
به نظر من اگر شما دنبال سؤل ميگردي بهتر يه سر بري كره جنوبي!!!
یک سئول برای من هست و اینکه چرا جوانهای ما و کلا مردم ما وقتی سئولی در مورد احکام دینی دارند به مراجع ذی صلاح که همانا رساله ها و دیدگاههای مراجع دینی و مذهبی ما است که بزرگان دینی هستند رجوع نمی کنند.صیغه یک دختر باکره بدون اذن پدر را کی گفته شرعی است؟چرا دختران به راحتی فریب این به ظاهر دین مدارها را می خورند؟افرادی به نام استاد عرفان ، استاد اخلاق و مداح و طلبه دینی و غیره دلیل نمی شه خودشان فتوی !! صادر کنند و دختر ها به همین راحتی فریب می خورند. از این دست آدم ها تو همین تهران زیادند.تا وقتی دختر های ما به جای تحصیل معارف ناب دینی از مراجع اصلی دور باشند یک جوون 30 ساله هوس باز آنها را خام می کند!
چه جالب! شما گفتی یه سئول داری، اتفاقا" منم یه پیونگ یانگ دارم!
لازم است یک سری به حکم جدید مراجع تقلید در این خصوص بیاندازید. بیشتر مراجع صیغه را بدون اذن پدر جایز دانسته اند.
جناب ناشناس عزیز . آقای کلاهبردار دقیقا کارشون شرعی بوده . قول مشهور فقها و همچنین قانون مدنی ما شرایط صحت ازدواج رو فقط ایجاب و قبول طرفین تعیین کرده و اذن پدر برای تشکیل نکاح ضروری نیست . اما نا گفته نماند که اگر پدر پس از عقد نکاح اون رو اجازه نکنه عقد باطل میشه . به هر حال اون دوران عقد هم شرعا و قانونا به هم حلال بودن و هیچ اشکالی از لحاظ شرع و قانون ندارد
کلیت حرفتو قبول دارم اما صیغه دختر باکره که به تشخیص رسیده باشه حتی بدون اجازه ولی را بعضی از علما جایز دانسته اند - اگه بازم شکی هست بگین تا اون علما را هم نام ببرم
ناشناس جون مشکل اینجاست که این مفاهیم رو یا بیان نمی کنن چون به نوعی خط قرمز محسوب میشه تو رسانه های عمومی یا اینقدر پیچیده بیان می کنن که جوونا نه حوصله دارن بشینن گوش کنن یا اصلا متوجه نمیشن!
این قبیل افراد به ظاهر مذهبی فراوان هستند که به دختران القا می کنند که بدون اذن پدر می توانند صیغه کنند و من نمی دانم پرا دختران ما اینقدر دنبال این مسائل و عرفانها و استاد و غیره هستند که به راحتی فریب هم می خورند.ایشان هم به خاطر کلاهبرداری و هم ارتباط نامشروع باید مجازات شود.
من خودم به شخصه کسی را می شناسم که کارش همین بود ( شاید هم الان هم باشد) که به عنوان استاد عرفان و غیره با دختران جوان ارتباط می گیرد و پس از چند جلسه عرفانی و چله گیری و این مسائل پیشنهاد صیغه بدون اذن پدر را به آنها می دهند و آنها که مسخ شده اند و اینکه با استاد خود صیغه بشوندو با البته چند بند و تبصره استقبال می کنند و بعدها که حسابی ازشان سوئ استفاده جنسی شد تازه می فهمند ..که البته چون مخفی بوده هیچ شکایتی هم نمی کنند و روزانه دهها شاید صد ها مورد اینچنینین هست که چون شکایتی نمی شود هیچ کس با خبر نمی شود باید به نظر من با این افراد به شدت برخورد شود تا درس عبرتی برای دیگران شود.
من متن شما را کاملا خواندم. ایشان هم مداح بوده و هم مدیر کاروان . طوری نوشتید که انگار این عناوین را جعل کرده در صورتی که من کامل که خواندم متوجه شدم عنوانی را جعل نکرده ایشان ظاهرا مذهبی هم بوده.چرا می ترسید بگید خوب بوده.چه اشکالی داره تو هر قشری آدم ناخلف هست.
آقا اون نظر منفي رو من دادم! اشتباهي دستم خورد!
+ + +
من روی احساسات مذهبی تا همین الان سه بار از جانب همین تیپ آدمهای کلاه سرم رفته یکی پول قابل ملاحظه ای بابت پرداخت خمس من گرفت و دو تا با وعده اعزام به حج واجب .. اولی با دادگاه و بگیر و ببند بعد از حدود دو سال پول ما را قسطی برگرداند و دومی همین امسال سر من و 160 نفر دیگر به همین ترتیب کلاه گذاشت که شکایت کردیم ...
عوضي آبروي هر چه مداح اهلبيت را برده است ، البته مي شد كلمه مداح را نمي ننوشتيد ، فكر كنم كمي شيطنت كردي تابي جون . به هر حال خوب و بد در همه قشر ها هست مداح .............. خدا عاقبت به خير شويم.
از عناوین جعلی وکیل و دبیر آموزش و پرورش هم استفاده کرده. یعنی بنظر شما وکیل ودبیر کلاهبرداری بهشان میاد ولی مداح ها خلف معصومینند؟ "البته می شد کلمه مداح را نمی نوشتید " هم شد حرف. چه طرفداری بی ربطی.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.