به جرم نماز خواندن در آمریکا از نیروی هوایی اخراج شد
اکنون که تو دختر و تو پسرم این نامه را میخوانی، حتی استخوانهای من از هم پاشیده و خاک شده است. تنها یک خواهش از شما دارم که هر یک به سهم خود و به نوبه خود، برای خدا و اسلام از جان خود دریغ نکنید. مواظب باشید استعماری که ما با مشت خالی از در بیرون کردیم در آن زمان که شما زندگی میکنید، از پنجره وارد نشود.

آفتاب که رفته رفته به سرخی میگراید، کنار رودخانه و شیار درهها را رها کرده و از دامنهٔ تپهها به جانب قلهها میلغزد و بچهها، مشتاق و منتظر، تپش مشتاقانهٔ قلبهای مهربانشان را در زیر چهرههای آرام و مطمئن و لبخندهای زیبا و دلنشینشان پنهان میدارند. چقدر لهجهٔ کرمانی شیرین است! سخنان شیرین و خندههای پر طراوتشان کوه و دشت و ریگ و آب و آفتاب را بر صداقت قلبهایشان به شهادت میخواند. (سید مرتضی آوینی) شهید سرافراز محمد افضلی فرزند عباس به سال ۱۳۲۹ در شهرستان رابر کرمان چشم به جهان گشود. وی تحت تأثیر تعلیمات پدر که از روحانیون منطقه بود، با تفکرات مذهبی و مبارزات مردمی علیه رژیم ستمشاهی آشنا شد و در مبارزه برای پیروزی انقلاب اسلامی، در زادگاهش نقش مؤثری داشت.
در سال ۱۳۵۰، شهید افضلی به عنوان دانشجوی خلبانی وارد نیروی هوایی شد و دو سال بعد برای تحصیلات تکمیلی به آمریکا رفت و به دلیل گرایشهای مذهبی و به جرم نماز خواندن از نیروی هوایی اخراج شد و سال ۱۳۵۳ به ایران بازگشت.

خاطراتی از خانواده و دوستان شهید محمد افضلی
روزی که میخواست خداحافظی کند و برود آمریکا، گفت: اول باید با پدر خداحافظی کنم، بعد دیگران. پدر آن روزها برای برگزاری مراسم روضه سید الشهدا ـ علیهالسلام ـ به روستایی در چند کیلومتری روستای خودمان رفته بود.
محمد با پای پیاده به آن روستا رفت، پدر را دید و با او خداحافظی کرد. بعد هم برگشت تا با بقیه خداحافظی کند.
سال پنجاه در دانشکدهٔ خلبانی نیروی هوایی تهران آموزش میدید، پایش به حسینیه ارشاد و سخنرانیهای سیاسی و مذهبی باز شده بود. از آن زمان، هر موقع که به روستا میآمد، با خودش کتابهای مذهبی و سخنرانیهای مذهبی و سیاسی میآورد.
دربارهٔ علت اخراجش از نیروی هوایی با کسی سخن نمیگفت. یک روز که با هم صحبت میکردیم، حرفمان کشید به دانشگاه و نیروی هوایی و اخراجش. آن روز وقتی علت اخراجش را پرسیدم، گفت: «قرار بود توی دانشگاه کنفرانس بدهیم. وقتی صحبتم را برای دانشجوها شروع کردم، برایشان از احکام شرعی گفتم؛ از پاکی و نجسی و این که مراقب باشند زیاد با آمریکاییها رفتوآمد نکنند و مشروب نخورند. آن روز یکی از دوستانم به من گفت، اینجا، جای این حرفها نیست و من سریع مطلب را خاتمه دادم. کمکم متوجه تغییر رفتار اطرافیانم شدم، تا این که یک ماه بعد از طرف فرمانده دانشگاه به من گفته شد اخراج شدهام. من به خاطر دینم و به بهانهٔ ضعف پرواز اخراج شدم».

هر وقت کسی بحث جبهه نرفتن محمد را مطرح میکرد، داستان حضرت علی اکبر و وهب را تعریف میکرد و میگفت: من که از این بزرگوارها عزیزتر نیستم که نخواهم جانم را در راه خدا بدهم.
وصیتی پس از ده سال
متن زیر بخشی از نامهٔ شهید افضلی به دختر و پسرش است که بنا بر وصیتنامهٔ خودش، باید پس از ده سالگی، نامه را به آنها میدادند. دخترش موقع شهادت، چهارده روز و پسرش یکسالونیم داشت.
بسمه تعالی
نامهای در روزهای آخر عمر و نزدیک شدن به فتح و پیروزی، به فرزندان عزیزم عباس و منصوره.
سلام
فرزندان خوبم، خیلی مایل بودم شما را به دست خود بزرگ کنم و تربیت نمایم، اما کاری واجب و زمانی سرنوشتساز باعث شد از شما دل کندم و به راهی رفتم که بازگشت نداشت؛ شما را به خدا سپردم و به سوی خدا حرکت نمودم.
اکنون که تو دختر و تو پسرم این نامه را میخوانی، حتی استخوانهای من از هم پاشیده و خاک شده است. تنها یک خواهش از شما دارم که هر یک به سهم خود و به نوبه خود، برای خدا و اسلام از جان خود دریغ نکنید. مواظب باشید استعماری که ما با مشت خالی از در بیرون کردیم، در آن زمان که شما زندگی میکنید، از پنجره وارد نشود. خدا را فراموش نکنید و آنچنان زندگی کنید که پس از مرگ نفرینتان نکند. از خدا بخواهید شهادت را برایتان هدیه نماید. حال که قرار است مرگ همه را به آغوش خود فرو برد شما خود آن را انتخاب کنید.
وصیت نامهٔ شهید محمد افضلی
گوشت و پوست و استخوان و همهٔ اعضا و روح و تک تک سلولهای بدنم گواهی میدهدکه خدایی نیست، جز الله و محمد بن عبدالله پیغمبر و فرستادهٔ اوست که ما را به راه راست هدایت فرمود تا از ظلمتهای جهل و نادانی به سوی نور و به طریق الله حرکت کنیم و گواهی میدهم که علی و یازده فرزندش جانشین پیغمبر و امام و راهنمای ما هستند و خدای را سپاسگزارم که به من افتخار این را داد که شیعهٔ علی و فرزندان گرامیاش و پویندهٔ راه آنها و معتقد به درستی راهشان هستم و خداوند را سپاس و شکر گزارم که با نعمتهای خودش به ما شرف و عزت بخشید و امام و رهبر و ولی امر ما را به ما شناساند و امام عصر و جانشین بر حقش امام خمینی را بر ما راهنما قرار داد و ما را از ذلت و فرمانبری طاغوت نجات داد.
از خداوند بزرگ مسألت مینمایم به امام زمان ولی عصر (عج) اجازهٔ ظهور هر چه زودتر بدهد تا این که عدل جهان را هر چه سریعتر در تمام جهان گسترش دهد.

همسرم، برای شما هم از خداوند صبر و استقامت آرزومندم. امیدوارم که صدای شیون و گریهٔ شما را نامحرم نشنود. با صدای بلند گریه نکن. آنچنان باش که گویی امانتی از خداوند در نزدت بوده و هم اکنون با کمال امانتداری همین که خدا خواست به او تحویل دادی. سعی کن امین باشی.
خواهرهای عزیزم، به شما به جز صبر و راضی بودن به رضای خدا چیز دیگری سفارش نمیکنم.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
هیهات من الذله
تا زنده ایم رزمنده ایم
این سرزمین چه بزرگ مردان گمنامی داشته است.
اشک ازچشمانم جاری شد.
آفرین ومرحبا بر پیروان روح اله
درودو سلام خدا برشهیدان
انشالله بهشت برین نصیبش شود و با خوبان محشورگردد .که مطمناغیر این نسیت
روحش شاد ویادش گرامی
خواندن وصیت نامه شهدای عزیز را به همه عزیزان، خصوصاً جوانان عزیز توصیه می کنم.بیاد داشته باشیم که آنها از جان عزیزشان گذشتند، تا من و شما آرامش و آسایش داشته باشیم.
سلام
من نميدونم اين عزيزاني كه منفي ميزنن منظورشون چيه؟
اين شهيدان بزرگ برا اين آب و خاك جونشونو دادند مثل هزاران ايراني كه از اول برا خاكشون و ايده شون جنگيدند
پس بايد قدر اين عزيزان رو بدونيم حتي اگه از وضع موجود ناراضي باشيم چون اگه اونا نبودند الان مثه تكه هايي كه از كشورمون جدا شدند الان بايد زير يوغ غريبه ها بوديم
زنده باد ایران اسلامی
روحش شاد یادش گرامی باد
گریه کردم وبه حال خودم قبطه خوردم خوشابه حال آنان که آنگونه که خدا دوست داردرفتند و چراغ راه آیندگان شدندامیدوارم بتوانیم ادامه دهندگان راهشان باشیم
یاد امام و شهدا دل و میبره کربو بلا ، ان شاء اله شهید عزیز مهمان اربابش حسین ع خواهد بود و دست مارا هم خواهد گرفت
برادر شهیدم با چشم اشکبار و گلوی بغض گرفته وصییت نامه ات را خواندم خداوند تو را با شهدای کربلا محشور گرداند انشاالله
خداوندا روح این شهید والا مقام را با حسین (ع ) ویارانش محشور گردان ودر اخرت شفیع همه ما باشد - روحش شاد ویادش تاابد درخاطره ها زنده ماند
روحشان شاد...
یاد شهدا گرامی باد...
چقدر زیبا بود.
دوست دارم بشینم و گریه کنم
خدایا با خواندن این وصیت تمام بدنم احساس سردی و بغض گلویم را در هم فشرد . خدایا به آبروی امام مظلوم این عزیز را پای سفره ارباب بی کفن مهمان کن .
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.