آخرین خبرمحسن رضایی: پاسخ آمریکا قانع‌کننده نبود
5بازدید

شعری از سایه:

در این دام مرگ، باز صید تازه‌ای را می‌برند ....

«بوسه»؛ شعری به یاد ماندنی از هوشگ ابتهاج

در این دام مرگ، باز صید تازه‌ای را می‌برند ....

گفتمش شیرین ترین آواز چیست؟

چشم غمگینش به رویم خیره ماند

قطره قطره اشکش از مژگان چکید

لرزه افتادش به گیسوی بلند

زیر لب غمناک خواند

ناله زنجیرها بر دست من

گفتمش: آن گه که از هم بگسلد

خنده تلخی به لب آورد و گفت:

آرزویی دلکش است اما دریغ

بخت شورم ره بر این امید بست

و آن طلایی زورق خورشید را

صخره های ساحل مغرب شکست

من به خود لرزیدم از دردی که تلخ

در دل من با دل او می گریست

گفتمش: بنگر! در این دریای کور

چشم هر اختر چراغ زورقی است

سر به سوی آسمان برداشت گفت:

چشم هر اختر چراغ زورقی است

لیکن این شب نیز دریایی است ژرف

ای دریغا شب روان کز نیمه راه

میکشد افسون شب در خوابشان

گفتمش: فانوس ماه
می دهد از چشم بیداری نشان

گفت:اما در شبی این گونه گنگ

هیچ آوایی نمی آید به گوش

گفتمش: اما دل من می تپد

گوش کن اینک صدای پای دوست

گفت: ای افسوس در این دام مرگ

باز صید تازه ای را می برند

این صدای پای اوست

گریه ای افتاد در من بی امان

در میان اشک ها پرسیدمش:

خوش ترین لبخند چیست؟

شعله ای در چشم تاریکش شکفت

جوش خون در گونه اش آتش فشاند

گفت: لبخندی که عشق سربلند

وقت مردن بر لب مردان نشاند

من زجا برخاستم

بوسیدمش

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

ناشناس۱۴۰۱/۰۵/۱۹ ۱۱:۰۳

روحش شاد

ناشناس۱۴۰۱/۰۵/۱۹ ۱۰:۵۳

شعر بود این؟

ناشناس۱۴۰۱/۰۵/۱۹ ۱۰:۳۰

الله رحمت السین

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.