آخرین خبربقائی: نشست سه‌جانبه‌ای در چین برگزار نشده است
1بازدید

طنز: 11 قسمت بعدی «در چشم باد»

محسن حدادی در خبرآنلاین نوشت:

جمعه ساعت 22.15 دقیقه. سه دقیقه تیتراژ و بعد قسمت سی‌و‌هفتم

(توضیح ضروری: در صحنه پایانی قسمت سی‌و‌ششم بیژن راننده سمج را از اتاق بیرون کرد تا دوش بگیرد...)

بیژن به سمت حمام می‌رود و دوربین آرام آرام او را دنبال می‌کند. در بسته می‌شود و صدای شرشر آب می‌آید. تصویر صورت بیژن را نشان می‌دهد که در حال دوش گرفتن است. کف صابون توی چشمش می‌رود، با مشت چشمش را می‌مالد. ناگهان دیگر نمی‌مالد، آب با شدت به موهایش می‌خورد و او سرش را به سمت بالا می‌گیرد تا صورتش زیر بارش دوش قرار بگیرد و ناگهان خاطرش می‌آید...فلاش بک دوران کودکی بیژن را می‌بینیم که لب رودخانه با لیلی نشسته است. چیزی توی چشم لیلی رفته و اشک او را درآورده، مجنون ـ همان بیژن! ـ دارد با دیالوگ چشم او را خوب می‌کند بدون اینکه به او دست بزند:

- گریه نکن لیلی...گریه نکن! خوب می‌شه. قول می‌دم خوب می‌شه...اصلا خودم درستش می‌کنم...آقا بزرگ! آقا بزرگ!...(4 دقیقه لیلی گریه می‌کند و بیژن به او آرامش می‌دهد)

تصویر کات می‌خورد به دوش گرفتن بیژن در حمام هتل. بیژن شیر آب را می‌بندد و به دوردست خیره می‌شود...تصویر خداحافظی وحشتناک بیژن و لیلی در دوران کودکی پخش می‌شود. دویدن بیژن به طرز برجسته‌ای در چشم مخاطب می‌رود و صدای بچه‌ای که بی‌جهت فریاد می‌زند: گریه نکن لیلی...گریه نکن...گریه نکن...گفتم گریه نکن...اِ گریه نکن دیگه...

*
بیژن دارد خودش را لیف می‌زند و در خیابان مردم در حال تظاهرات هستند، «خط کشی ویژه اتوبوس کف خیابان» بی‌جهت در دوربین ظاهر می‌شود و راهپیمایی سال 58 را ضایع می‌کند. در گوشه ای از تصویر راهپیمایی مردم هم دو دختر جلف دارند با موبایل از مردم فیلم می‌گیرند!!

بیژن که دارد خودش را روشور می‌کشد با صدای مردم به دوردست خیره می‌شود، دوربین نمای درشتی از روشور و شرشر آب را نشان می‌دهد...تصویر کات می‌خورد به سال‌ها قبل، زمانی که یاران میرزا بعد از یک جنگ ظفرمندانه به روستا آمده‌اند و مردم برایشان شادی می‌کنند. بیژن هم با لیلی منتظر پدرهاشان هستند.( 3دقیقه و 45 ثانیه لیلی از بین مردم و با گذر اسب‌ها و آدم‌ها و صدای گلوله‌های شادی و هلهله مردم بیژن را دید می‌زند و با بازیگوشی فرار می‌کند و بیژن هم دنبالش...)

*
صدای تلفن، بیژن را به خودش می‌آورد. او با عجله کیسه‌کشی را ول می‌کند و بی‌هوا می‌دود بیرون، چیزی هم دور خودش می‌پیچد...اما دیر می‌رسد...بعد از چند بار الو الو کردن متوجه می‌شود که تلفن قطع شده است. با ناراحتی می‌گوید: اه...لعنتی!

گوشی را محکم می‌کوید سرجایش و به پنجره و تظاهرات مردم خیره می‌شود...دختری در گوشه خیابان و نزدیک یک علمک گاز در سال 58 سیب گاز می‌زند و ناگهان بیژن به دوردست خیره می‌شود... بیژن در قاب پنجره ایستاده و لیلی در میان گل‌های باغچه و کنار برکه دنبال مرغ‌ها می‌کند تا برای بیژن تخم‌مرغ رسمی بیاورد. هر از گاهی برمی‌گردد و به او لبخند می‌زند و بیژن هم با نگاه او را دنبال می‌کند(4 دقیقه و 25 ثانیه این خطوط رفت‌وبرگشتی نگاه عاشقانه از پنجره به حیاط خانه در گیلان و از حیاط خانه به پنجره را می‌بینیم.)

*
صدای در زدن، بیژن را به خود می‌آورد. پیرمردی با لباس محلی در اتاق بیژن را باز می‌کند و داخل می‌شود. کمانچه در دست دارد و شروع به خواندن می‌کند...بیژن ناگهان به چشمان پیرمرد ـ همان دوردست خودمان ـ خیره می‌شود...فلاش بکی می‌بینیم از تصویر خندان بیژن و لیلی که دور آتش سیب‌زمینی می‌خورند و آقا حیسام(!) زده است زیر آواز. (5دقیقه کلوزآپ‌های چشم و ابرو و سیب‌زمینی از بیژن و لیلی در کنار نور آتش با پس‌زمینه صدای آقا حیسام پخش می‌شود.)

مرد بومی آواز‌خوانی‌اش تمام شده و جلوی بیژن ایستاده و می‌گوید: شیرینی بچه‌ها فراموش نشود آقای دکتر!

بیژن دنبال کیف پولش می‌گردد تا شیرینی بچه ها را به استاد موسیقی بدهد که می‌بیند کیفش نیست. با عصبانیت می‌گوید: اه...لعنتی!

اتاق را زیر و رو می‌کند و یکدفعه روبروی آیینه خشکش می‌زند...تصویر دیزالو می‌شود به سکانس فرار فلاکت بار بیژن از دست روس‌های بلشویک؛ وقتی خسته، بیمار و گرسنه بود و در جنگل‌ جست و خیز می‌کرد و ناگهان لیلی با لباس افسری بر روی او اسلحه کشید...(6 دقیقه تصاویر همراه با تروالینگ و کرین از رویارویی بیژن و لیلی با اسلحه را می‌بینیم که صدای آقا حیسام هم در پس زمینه شنیده می‌شود؛ البته عده‌ای در اطراف این دو عاشق به روی هم اسلحه کشیده در جدال با عشق و عقل، شیدایی و وطن‌پرستی، دارند شکم هم را سفره می‌کنند و دائم یک نفر از یک گوشه تصویر، آش و لاش و خونی به زمین می افتد.)

*
- آقا چی شد این شیرینی بچه‌ها!

بیژن به خود می‌آید و کیف پول را پیدا می‌کند و 5 تومان به استاد می دهد. پیرمرد پول را می‌گیرد و لبخندی می‌زند و در حال خروج به بیژن می‌گوید: زنده باشی!

طنین عبارت «زنده‌باشی» در گوش بیژن منتشر می‌شود و او را می‌برد به 30 سال قبل...بیژن خونین و مالین(!) از پله‌های چاپخانه پایین می‌آید و پدر با چشمانی بهت‌زده می‌گوید: چی‌شده آقاجون؟

بیژن خودش را ول می‌دهد توی بغل پدر و پدر فریاد می‌زند: حاج قاسم! حاج قاسم! بپر لیلی رو بگو بیاد...تا لیلی بیاید، بیژن در آغوش پدر یاد پدربزرگ می‌افتد، یاد تیرباران عمویش می‌افتد و یاد گریه‌های لیلی در روز تیرباران...(چند دقیقه‌ای از آن ایام پخش می شود تا لیلی برسد.)

- بیژن...

-  لیلی...

- بیژن...

- لیلی...

تصویر محو می‌شود و کودکی بیژن و لیلی در کنار آبشار پخش می‌شود، بیژن در حال فرو کردن چوب به لانه قورباغه‌هاست و لیلی در حال گریه کردن...بیژن دائم می‌گوید: گریه نکن لیلی...کاریشون ندارم...

بیژن خون صورتش را پاک می‌کند و آغوش پدر را رها می‌کند، غرق لیلی می‌شود در چاپخانه، 4 دقیقه‌ای غرق است و صدای موسیقی هجران به گوش می‌رسد...پدر و حاج قاسم هم چاپخانه را خلوت می کنند و شعرخوانی آقا حیسام هم اضافه می‌شود.

*
زنگ تلفن بیژن را به خودش می‌آورد. منشی هتل است و می‌گوید: آقای دکتر خواستم بگم به این یارو محلیه پول ندی یه وقت، این شارلاتانه لامسب!

بیژن همینطور که گوشی را قطع می‌کند، می گوید: اه...لعنتی!

به بیرون پنجره نگاه می‌کند و دختربچه‌های مدرسه‌ای را می‌بیند که با مانتو شلوار یک رنگ و کیف یانگوم دارند به تظاهرات مردمی در سال 58 اضافه می‌شوند...ناگهان بیژن به دوردست خیره می‌شود و تصاویر کوچ به تهران در ذهنش تداعی می‌شود، آن مرغابی‌ها، آن معرکه‌های نزدیک تهران و ...آقاپنجعلی و رشادت‌هایش...سکانس دستگیری آقا حیسام با جزئیات تمام پخش می‌شود و بیژن و لیلی برای ملاقات به زندان می‌روند و 9 دقیقه غصه‌خوردن لیلی و اشک ریختن او و دیالوگ‌های تکان‌دهنده بیژن پخش می‌شود...

- گریه نکن لیلی...گریه نکن!...قول می‌دم همه چی درست بشه...گریه نکن دیگه!

صدای در اتاق، بیژن را به خودش می‌آورد، راننده بیژن است و می‌گوید: دکتر جون! یه نشونی‌هایی از خواهرتون پیدا کردم...بیژن با تعجب نگاهش می‌کند و می‌خواهد به دوردست خیره شود که تیتراژ پایانی در 3 دقیقه پخش می‌شود.
.
.
.
قسمت چهل و هفتم

بیژن در خیابان در حال قدم زدن است که موشک‌باران آغاز می‌شود و موشکی به نزدیکی او اصابت می‌کند، بیژن به دوردست خیره می‌شود و ...تصویر مبارزه هوایی بیژن با هواپیماهای دشمن پخش می‌شود. بیژن با وجودیکه چند تیر خورده و هواپیما در حال سقوط است، پدر هواپیماهای اجنبی را جلوی چشمشان می‌آورد...هواپیمایش در حال سقوط است و او یاد روزی می‌افتد که با لیلی پشت سر عموی جوانش، فال گوش ایستاده بودند و...(4دقیق غش و ریسه لیلی و بیژن پشت درخت‌ها و شنیدن حرف‌های عاشقانه عمو و زن‌عمو پخش می‌شود.)

توضیح ضروری: و این سریال ادامه دارد...

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظرات بینندگان

سید مهدی عبداللهی۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۱۱:۲۶

اگر مجموعه فاخر صدا و سیما اینه وای به حال مجموعه های غیر فاخر

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۱۱:۱۵

کسل کننده سریال تلویزیون ملی راستی ترو بخدا بگین اینو با زیر نویس لاتین برای خارج از کشور پخش نکنن

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۱۱:۱۲

باباجون احتمالا سنت قد نميده،سي سال قبل بخش هايي از تهران گاز دار بود.

ali۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۰۹:۵۶

دیشب اول تظاهرات تسخیر لانه جاسوسی در13 آبان1358 وبعد شروع جنگ در31شهریور1359 را نشان میدهد یعنی آقا بیژن حدود یکسال است که دنبال همسروفرزند وخواهر ودامادش دژگیر میگردد همه این مدت را هم توی هتل انقلاب بوده مگه آقا بیژن چقدر پول داشته آن هم با تبدیل دلار به نرخ 7تومان این همه خرج با دادن این همه سوتی تازه موقعی که سریال تمام میشود یکساعت طول میکشد تا اسامی دست اندرکاران تهیه فیلم پخش شود.یعنی یکی نبوده این همه اشتباهات رو به آقای کارگردان توضیح بده. ماشین آریا شاهین،علمک گاز، کوله پشتی مدرسه ،عکس برداری با موبایل و........

يه آدم ساده۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۰۹:۳۷

باعث تاسف است كه اين سريالهاي آبكي با اين بودجه هاي سرسام آور ساخته مي شوند و چيزي براي ارائه ندارند!!!بهتر است در سريالهاي تاريخي كارگردانان و نويسندگان بهتري انتخاب شوند و كيفيت را فداي كميت نكنند.

mansur۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۰۹:۲۳

دیشب سطل زباله هایی که آقای قالی باف جدیدا"در سطح شهر کار گذاشته بود.. تو فیلم رویت شد .. یا تابلو های حمل با جر ثقیل راهنمایی ورانندگی خیلی باهال بود

مرتضی۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۰۹:۱۵

سریال در چشم باد پر از سوتیه.دیشب خونه های سی سال پیش جنوب شهر رو با علمک گاز شهری نشون میداد.

مرتضی۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۰۹:۰۸

سریال در چشم باد پر از سوتیه.دیشب خونه های سی سال پیش جنوب شهر رو با علمک گاز شهری نشون میداد.

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۰۹:۰۸

به هیچ وجه منصفانه نیست

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۰۸:۴۳

عجب انسان بی تربیتی. حالا که یکی پیدا شده برای ساخت یک همچنین فیلمی این همه زحمت کشیده بشین مسخره کن.

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۰۸:۲۶

واقعا سریال مسخره ای است و فقط از روی عادت نگاه می کنیم هر قسمت چند بار تکرار می شود و یک فیلم در درون خود دو بار تکرار میشود و هیچ اتفاق خاصی نمی افتد . آخه حیات وحش اون هم در حد چند سکانس چه ربطی دارد . واقعا مسخره است

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۸ ۰۸:۲۲

دیشب(17/2/89) که سریال در چشم باد پخش می شد بعد از پایان احساس سرخوردگی و ساده انگاری کردم. نمیدانم چرا ما علی رغم این تکرار سرخوردگی از سریالهای ایرانی باز هم آنهارا نگاه میکنیم. نمیدانم چرا پول بیت المال را چنین هدر میدهند این ناظر کیفی که میگویند کارش چیست ؟مثل اینکه معنی آن اینست که کیفش برای هر تهیه کننده ای که بکشد و با هر کارگردانی که کیف بیشتری ببرد کار را تایید میکند !
مطمئنم که از این به بعد دیگر در چشم باد را به چشمانم راه نخواهم داد.

علی۱۳۸۹/۰۲/۱۷ ۲۰:۰۳

اشاره به نکات منفی یک سریال در قالب طنز خوب است منتها یه کم خلاصه تر تا حوصله خواننده سر نرود.

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۷ ۱۹:۲۸

سلام ما هم مثل شما غیراز ماجراهای عاشقانه چیزی از این سریال نفهمیدیم

محسن۱۳۸۹/۰۲/۱۷ ۱۷:۱۷

خیلی جالب بود. متاسفانه واقعا همینطوره، کل سریال رو جمع کنن یه فیلم سینمایی هم از توش در نمیاد. همش کشه. :(

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۷ ۱۲:۰۸

ایول دقیقا زدی تو خال

رسا۱۳۸۹/۰۲/۱۷ ۱۱:۳۷

خیلی باحال بود ولی بالاخره ما متوجه نشدیم جدا"این سریال بیژن ولیلی یا منظور دیگه ای داره؟؟؟!!!!!

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۷ ۱۰:۴۲

احسنت ، آب بندیه دیگه

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۷ ۰۴:۴۸

ای ول پدرمون در اومد از بس کند کلا آب رو بستن توش

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۷ ۰۱:۲۳

ایول دقیقآ همین بود.مثلا یک قسمت که به سینما رفته بودند و فیلم بر باد رفته رو می دیدند شاید چندین دقیقه فیلم بر باد رفته رو نشون دادند.یا در سفر به شیراز شاید 5دقیقه فقط جاده رو نشون دادند.واقعآ راهای بهتری برای آب بستن تو سریالها هست ها

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۲۳:۲۳

چرا اینقدر طولانی نوشتین؟
حوصله آدم سر میره تا بخونه

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۲۲:۴۴

وقتی صحنه هایی از سریال را که در آمریکا فیلمبرداری شده نگاه میکردم باورم نمیشد که آنجا واقعا آمریکا باشد. حالا واقعا لازم بود که اینهمه هزینه کنند و به آمریکا بروند؟! نمیشد جای دیگری مثلا در ترکیه فیلبرداری کنند؟براستی اینهمه هزینه چه توجیهی داشت؟

محمدرضا۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۲۲:۲۶

خیلی مسخره اید بسیار فنی و دقیق این قسمت ها درست شده کاملا احساس یه عسق قدیمی رو که تو لحظه لحظه زندگی آدم پیدا میشه نشون میده...بی مزه و بی ذوق ها

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۲۲:۰۴

برو بابا من که حوصله نکردم بخونم

احمد۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۲۱:۱۰

بعد بگید چرا فارسی 1 می بینید

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۲۱:۰۶

صد رحمت به این فیلم نامه، ...

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۲۱:۰۳

به نظرم متن بالا از خود فیلم خیلی‌ بهتره، امیدوارم ادامهٔ فیلم حد آقل به این خوبی‌ باشه

علیرضا۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۲۰:۵۲

خداوکیلی خیلی آدم بیکار و پرحوصله ای میخواد این چیزا رو بنویسه خوب بابا صبر می کردی وقتی سریال پخش بشه همین مطالب رو میگه خیلی با حالی

سروش۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۲۰:۲۹

و همچنان نظر مخالف رو چاپ نمیکنین

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۱۹:۵۰

این متن طنز از فیلم نامه در چشم باد قوی تر نوشته شده!

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۱۹:۳۶

مرسی
دست خوش داشت

Armin۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۱۹:۲۷

آب بستن به سریال !

ناشناس۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۱۹:۲۴

فقط این سریال نیست تاثیر فرهنگی از فیلم های کره ایه

سروش۱۳۸۹/۰۲/۱۶ ۱۹:۰۹

باعث تاسفه که یک همچنین طنز پوچی رو راجع به یکی از "معدود" برنامه های ارزشمند تلویزیون ضرغامی گذاشتین رو سایت.گذر زمان ارزش این کار رو نشون خواهد داد

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.