دايي در بين بايدها و نبايدها و توقعات افكار عمومي
آنچه بيش از نبود برنامههاي تداركاتي، ضعف را به تيم ملي كشورمان تزريق مي كند، نبود وجود استراتژي مشخص در سطح فوتبال ملي است. استراتژي كه از گذشته به فوتبال ايران سنجاق شده است و باعث شده پيشكسوتان و سرمربيان گذشته نتوانند آمال و آرزوهايشان را با فوتبال ايران هم قطار سازند

دور نخست مسابقات مقدماتي جام جهاني 2010 فرصت ارزشمندي بود تا بار ديگر عيار فوتبال ايران بدون واسطه در مستطيل سبز مشخص شود. در اين دور از رقابتها، اگر چه تيم ملي ايران نتوانست اردوهاي منظم و بازيهاي تداركاتي با رقباي قدرتمندي داشته باشد، اما آنچه بيش از نبود برنامههاي تداركاتي، ضعف را به تيم ملي كشورمان تزريق ميكند، نبود استراتژي مشخص در سطح فوتبال ملي است.
به گزارش خبرنگار ورزشي «تابناك»، استراتژي كه از گذشته به فوتبال ايران سنجاق شده است و باعث شده تا به حال نه ميروسلاو بلازويچ، نه برانکو ايوانکوويچ، نه قلعهنويي و نه حتي هيچ يک از مردان اول سالهاي دور نيمکت تيم ملي فوتبال نتوانند آمال و آرزوهايشان را با فوتبال ايران هم قطار سازند.
با اين حال دايي توانست از گردنه اول صعود له جام جهاني عبور کند و حتي سوريه که به روايتي گربه سياه تيم فوتبال ايران خوانده ميشد، را در خانه حريف با نتيجه دو بر صفر شکست دهد تا شهريار فوتبال ايران از زيرفشار کمرشکن رسانهها حداقل براي دورهايي کوتاه خارج شود.
او براي تحصيل توفيق در دور دوم رقابتهاي مقدماتي جام جهاني، نيازمند بازنگري در تمامي ابعاد است که شايد به فراموشي سپردن گذشتهها و اختلافات سليقهاي که او با برخي بازيکنان داشته، براي بهرهگيري از حداکثر ظرفيت فني فوتبال ملي در صدر اولويتهاي کاري اش باشد.
سر مربي تيم ملي فوتبال ميبايست بر ظرفيت انتقادپذيري خويش بيفزايد و تفکرات نقادين را نه به ديده دشمن که از منظر آناليزورهايي با ظرفيتهاي مشخص مورد ارزيابي قرار دهد و نکات ارزشمند اين نقدها را جمع بندي و به کار گيرد. مطمئناً شرايط فعلي که بيتوجهي سرمربي تيم ملي را نسبت به رسانهها و کارشناسان متبادر ميکند، نميتواند چندان دلچسب باشد. اگر دايي نيز نتواند نتايج مثبتي از بازيهاي دور بعد بگيرد، همانند پيشينيان بايد پاسخگوي افكار عمومي به ويژه رسانهها باشد، كه با يادآوري نقدهايشان، از دايي پاسخي منطقي خواهند خواست که با چه منطقي، تذکرات كارشناسان را ناديده انگاشته شده است. براي نمونه، اگرچه برخي منتقدين سرمربي جوان تيم ملي را به خاطر کسب مجوز صعود به مرحله دوم مسابقات مقدماتي جام جهاني 2010 درعين جوانگرايي و گذشتن از ستارهها در اين مقطع ستايش کردهاند، ولي در صورت حصول نتيجهاي خلاف آنچه در ورزشگاه «عباسيون» دمشق به دست آمد، همين طرفداران به سرزنش دايي ميپرداختند و او را به دليل عدم بهکارگيري بازيکنان کليدي متهم به هزار و يک مسئله ميکردند.
دايي در صورتي که حضور كارشناسان و رسانهها و نگاه آنها را جدي بگيرد و تعامل پايدار را با آنها در دستور کار خود قرار دهد، پاشنههاي آشيل تيم ملي بيش از اين برايش مشهود خواهد شد.
ضمن آنکه اگر دايي به تهديدهايي که ميتواند به حضورش در صدر تيم ملي فوتبال پايان دهد و منتقدين نيز آنها را يادآوري کردهاند، با ديده انکار بنگرد، ميتواند آسيبهاي جديتري به او وارد کند.
با اين حال در صورتي که دايي در بهترين شرايط خود در تيم ملي قرار گيرد، آيا باز هم ميتوان از او توقعي بيش از صعود تيم ملي ايران به جام جهاني 2010 داشت؟
آيا ميتوان سقف آرزوهاي فوتبال ايران را بلندتر از صعود به جام جهاني و حذف از اين رويداد در پي پذيرش چند شکست آبرومندانه تصور کرد؟ اگرچه در مقطع کنوني بحث اصلي بر سر صعود و يا عدم صعود تيم ملي به جام جهاني است و اينکه دايي براي گذر از گردنه بعدي، حريفان جدي چون عربستان، کره جنوبي و يا استراليا را پيش رو خواهد داشت، اما در اين مسير نبايد بدون مشخص کردن دورنمايي معقول پيش رفت؛ چرا که در شرايط فعلي سطح توقعات از فوتبال كشور و راس آن تيم ملي مشخص نيست. آيا از تيم درجه يک آسيا و البته درجه دو جهان ميبايست انتظاري بيش از صعود به جام جهاني و قدرتنمايي در اين رقابتها را داشت و يا بايد بپذيريم سطح فني فوتبال ايران نهايتاً در حد صعود به جام جهاني است؟
البته فوتبال ايران چيزي از فوتبال کره جنوبي به لحاظ حجم استعدادها و خلاقيتهاي موجود در آن کم ندارد، اما نوع مديريت و توانمندي نرمافزاري و سختافزاري چشمباداميها با ايران غيرقابل قياس است و با همين منطق ضروري است توقعات را معقول کرد.
کاپيتان سابق تيم ملي بايد در رسم و روش گذشتگان فوتبال درجه دو جهان تجديد نظر كند و به جاي آنکه همچون گذشتگان در فضايي غيرشفاف خود را قرباني قولهاي برخي مسئولان درباره درخشش تيم ملي ايران در جام جهاني نمايد، با نگاهي کاملاً معقولانه به هدفگذاري براي تيم ملي فوتبال بپردازد و سقف توقعي براي مردم مشخص کند تا از او همچون برانکو توقع نرود تيم ملي ايران برابر تيمهاي مطرحي همچون پرتغال يکهتاز ميدان باشد و پيروزمندانه به سطح فوتبال جهان نزديک شود!
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
جناب آقای دایی که یکی از مفاخر فوتبال ایران است باید قدر و شأن خودش و تیم ملی ایران را بداند. لجبازی و خودسری نه تنها برای ایشان و کشور عزیزمان ایران افتخار و نام نیک نمی آورد بلکه نتیجه کاملا" عکس خواهد داد. به جناب آقای دایی که ایشان را نیز خیلی دوست دارم توصیه می نمایم که از مشاورین شایسته و با فکر و تخصص فوتبال کشور نهایت استفاده را بنماید بازیکنان بزرگی هم چون ایمان مبعلی ، علی کریمی ، وحید هاشمیان ، مهدوی کیا و .... راکه لیاقت صد در صد پوشیدن پیراهن تیم ملی را دارند و از مفاخر فوتبال هر کشور در رده آسیایی هستند در تیم ملی جای دهد والا ایشان نیز چند صباحی خواهند ماند و متاسفانه با وضع نا مناسبی کنار زده خواهد شد یا کنار خواهد رفت که این نیز ضربه بزرگی به فوتبال کشور است زیرا بزرگان ورزش کشور باید همچنان اسطوره ورزشی باقی بمانند.
مشكل تيم ملي فقط مربي نيست
ایشان هر چقدر از مغرور بودن به دور شوند به موفقیت نزدیکتر خواهند شد.
فکر میکنم دایی اغلب موارد با دانش و هوش کافی و جسارت و دقت تصمیم گیری می کنم.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.