ناگفتههایی از کهف الشهدای ولنجک + تصاویر
وقتی میخواستیم برای نخستین سالگرد تدفین شهدا مراسم بگیریم، به دنبال جملهای برای سردر غار میگشتیم. یکی از دوستان جملهای که شهید آوینی انگار برای همین زمان گفته بود را پیشنهاد کرد؛ «تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساختهاند و در آن آرمیدهاند. کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون داشته است.»
به گزارش برنا، «واذا اعتزلتموهم و ما یعبدون الا الله فاوا الی الکهف ینشرلکم ربکم من رحمته و یهی لکم من امرکم مرفقا.» و به آنها گفتیم هنگامی که از ایشان و آنچه جز خدای یکتا میپرستیدند دوری جستید، باید در غار پنهان شوید تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما ارزانی دارد و اسباب کار شما را مهیا سازد. (سوره کهف آیه 16)

این آیه برای اصحاب کهف نازل شده است. آنها که از ظلم و ستم زمانه خود به تنگ آمده بودند و خداوند آنها را به سوی غار هدایت کرد. ماجرای اصحاب کهف یکی از شگفت انگیزترین داستانهای قرآن است.
در همین نزدیکی و در تهران عدهای از بی مهری مردمان شهر به غار پناه بردند. در تیرماه سال 86 پنج شهید گمنام از شر بخل و کینه عدهای که اجازه دفن آنها در محدوده در نظر گرفته شده را ندادند به غار پناه بردند و دوباره ماجرای اصحاب غار تکرار شد.

شروع ماجرا
در سال 86 عدهای از جوانان مومن خیابان ولنجک با هماهنگی بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس تصمیم میگیرند در مکانی که قبلا در نظر گرفتهاند، 5 شهید گمنام را دفن کنند. برای اینکه زمین را از آلودگیها پاکسازی کنند، برنامه چله خوانی زیارت عاشورا را برپا میکنند. برخی از اهالی محل از کار تعجب میکنند و پیگیر موضوع میشوند.
برخی وقتی متوجه ماجرا میشوند به خاکسپاری شهدا اعتراض میکنند، ولی جوانان بر کار خود اصرار میکنند. این کشمکشها به حدی میرسد که سردار باقرزاده (رییس بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس) نیز وارد ماجرا میشود.
با هماهنگی سردار باقرزاده اهالی معترض به تدفین شهدا و جوانان در حسینیه محل جلسهای را برگزار میکنند. گفت و شنودهای نتیجهای به دست نمیدهد. در نهایت سردار باقرزاده به قرآن متوسل میشود و آیه 16 سوره کهف در مقابل چشمانش پدیدار میشود.
با پرس وجو به غاری مخروبه میرسند که مربوط به موسسه زلزله نگاری بوده و در بالای خیابان البرز 2 قرار داشته است. انگار همه چیز جور شده بود. غار و اصحاب غار آماده بودند تا در آنجا آرام بگیرند.

و اما کهف ...
در انتهای بلوار دانشجو خیابان ولنجک، به راحتی میتوان نام بزرگ کهف الشهدا را که بر روی کانکس نصب شده، دید. جاده منتهی به کهف الشهدا خاکی است و برای زائرین مشکل آفرین.
در مسیر دو زوج جوان در حال پایین آمدن هستند. انگار این غار زائرین ثابتی نیز دارد. قسمت ورودی مزار سنگ فرش شده و دو تابلوی زیارت شهدا و زیارت وارث در ورودی قرار دارد.
در محوطه غار تصویری از زمان زیارت شهدا، توسط حضرت رهبر فرزانه انقلاب نصب شده؛ در سردر مزار شهدا آیه 16 سوره کهف به چشم میآید و یاد بودی نیز کنار در ورودی از طرف بنیاد حفظ و نشر آثار به جای مانده است.
فضای داخل غار محرمی است. پرچمها و سربندهای یا حسین (ع) داخل فضای کوچک آن نصب شده، فضایی به طول 7 و عرض 2 متر. چند دختر جوان مشغول انجام کارهای داخل غار هستند. شهدای کهف از شلمچه، شرهانی، سومار، میمک و جزیره مجنون تفحص شدهاند و سن شان از 22 تا 25 سال است.
فضا آنقدر معنوی است که هر کس وارد آن میشود دوست دارد سکوت کند. در گوشه غار چند مفاتیح و قرآن برای استفاده زائران قرار داده شده؛ دفترچه خاطراتی در کنار مزار شهدا خودنمایی میکند، تا زائران حرفهای ناگفتنی خود را روی آن بنویسند. خواندن این جملات انسان را به فکر فرو میبرد.
- در راه که میآیم با خود میگفتم چرا اینجا؟ چرا اینقدر دور؟ وقتی رسیدم، فهمیدم چرا خاک هم میتواند بلند باشد. چقدر حقیرم در برابر شما. چقدر...
- ای شهدای گمنام از امام زمان بخواهید که ما را هم گمنام کند تا جسمی که ارزشی ندارد برای کسی نماند و این روح است که متعلق است به او.

- دوست ندارم تا مرا آدم نکردید از دنیا بروم. آرزو دارم در کنار شما، در بهشت پیش امام خویش روزی بگیرم. سعی میکنم راه شما را ادامه دهم. خواهش میکنم، جان مادرتون خانم حضرت زهرا سلام ا... علیها به من کمک کنید تا از گناهان در پیش روی خود که امکان انجام آن را دارم جلوگیری کنم دوست دارم جلوی خودم را برای این گناهان بگیرم ولی نمیتوانم، میدانم.
- سلام عرض میکنم خدمت شهدا. خیلی دوست داشتم بیشتر پیشتون میموندم ولی حیف که نمیشه. فقط ازتون میخوام شفاعت ما رو بکنید و از خدا بخواهید حاجت دل تمامی بندگان را بدهد.
فرصت نمیشود تمام دست نوشتهها را بخوانم. از همان خواهران جوان میخواهم تا به سوالاتم پاسخ دهند. برای حفظ گمنامی، خود را معرفی نمیکنند از سال 86 و زمان تدفین شهدای کهف با آنان مانوس هستند. یکی از آنها کمی در مورد نحوه خدمت به شهدا توضیح میدهد: «از ابتدای تدفین شهدا، قرار شد امور اینجا را انجام دهیم. زمان خاصی هم ندارد. هر زمان که بتوانیم به اینجا میآییم.»
این خادمه شهدا در مورد چگونگی تدفین شهدا حرفهای نگفته زیادی دارد.» وقتی اهل محل فهمیدند قرار است شهدا در محوطه پایین که الان پمپ بنزین شده، خاکسپاری شوند، شروع به مخالفت کردند. عدهای فکر میکردند که به دلیل تدفین شهدا در مقابل منزلشان، قیمت خانه آنها پایین میآید. یادم میآید در جلسهای که سردار باقرزاده برای حل موضوع تشکیل داده بود، بچههای مذهبی یک طرف بودند و عدهای از اهالی در طرف دیگر. این ننگ به پیشانی ولنجک میماند که 10 متر از زمین خود را به شهدا نداد.»

او خاطره جالبی نیز نقل میکند. « بعد از مراسم خاکسپاری شهدا اتفاق جالبی افتاد. فرزند یکی از اهالی که از مخالفان تدفین شهدا بود به بیماری لاعلاجی مبتلا میشود. همسر او به شهدای کهف متوسل میشود و فرزندش شفا میگیرد. تا جایی که میدانم آن خانم هر هفته برای زیارت شهدا میآید.»
از او میپرسم چرا به خود سختی میدهد و به اینجا میآید؟ در جواب میگوید: «حقی که شهدا به گردن ما دارند، باعث میشود به اینجا بیاییم. آنها بهترین چیزشان را برای ما فدا کردند. میتوانستند مثل خیلیهای دیگر به جبهه نروند.»
همراهش میگوید: «برای بر طرف کردن شرمندگی خود به اینجا میآییم. به خدا وقتی یاد آن بی حرمتیها به شهدا میافتم، مو به تنم راست میشود. سر بسته میگویم؛ خیلی ما را اذیت میکنند، خیلی. به خدا نمیتوانم بگویم چه کارهایی در حق ما کردهاند. ولی ما هیچ گاه از خدمت به شهدا، دست نمیکشیم.»
دیگر گریه امانش نمیدهد و سکوت میکند. دیگری ادامه میدهد:» عدهای از بچههای محلهای دیگر و حتی مناطق دیگر تهران، برای خدمت به شهدا میآیند و تقریبا تعداد ما به 7 یا 8 نفر میرسد. مراسمهای مختلف در کهف الشهدا برگزار میشود. تا قبل از سرد شدن هوا، هر صبح جمعه دعای ندبه در محل کهف برگزار میشد و امسال برنامه شبهای قدر در کنار شهدا برقرار بود.»
همراهش دوباره از غریبی شهدا میگوید: «دیدید که راه بالا آمدن بسیار مشکل است. عده ای از اهالی اجازه نمیدهند همین راه خاکی را آسفالت کنیم. حتی راه مناسب تری نیز برای رسیدن به کهف وجود دارد، ولی جلوی راه را مسدود کردهاند. روزهای اول به چند نفر از زائرین متعرض شدند. این حرفها را نمیشود جایی گفت.»
وقتی از این دو خادمه میپرسم، آیا در طول این مدت نشانهای از شهدا دیده اید، هر دو سکوت میکنند و انگار دوست ندارند از رازهای بودنشان با شهدا در این سه سال چیزی بگویند. «غار شهدا رازهای زیادی دارد. چیزهایی که جایی برای گفتن آنها نیست. شهدای گمنام این غار خیلی مظلوم هستند و هیچ نام و نشانی از آنها ثبت نشده است. البته ما سایت اینترنتی www.kahf.ir را راهاندازی کرده ایم، ولی خیلی از حرفها را در آنجا نیز نمیتوان گفت.
وقتی میخواستیم برای اولین سالگرد تدفین شهدا مراسم بگیریم، به دنبال جملهای برای سردر غار میگشتیم. یکی از دوستان جملهای که شهید آوینی انگار برای همین زمان گفته بود را پیشنهاد کرد: «تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساختهاند و در آن آرمیدهاند. کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون داشته است.»
کهف الشهدا رازهای مگوی زیادی دارد. از دیدار سرزده رهبر فرزانه انقلاب تا ماجرای شفا گرفتن فرزند یکی از اهالی محل. از آن دو خانم خادم تشکر میکنم و آدرس محلی که قرار بود مدفن شهدا باشد را میگیرم.
![]()
خود را به محلی که قرار بود شهدا در آن دفن شوند میرسانم. تپهای در خیابان گلستان که الان به پمپ بنزین تبدیل شده و پارکی در کنار آن قرار دارد.
در زمان بازگشت از کهف دلم گرفته بود. از غربت شهدا، از مظلومیت آن دو خادمه که حرفها شنیدهاند از اهالی محل.
به گزارش برنا، «واذا اعتزلتموهم و ما یعبدون الا الله فاوا الی الکهف ینشرلکم ربکم من رحمته و یهی لکم من امرکم مرفقا.» و به آنها گفتیم هنگامی که از ایشان و آنچه جز خدای یکتا میپرستیدند دوری جستید، باید در غار پنهان شوید تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما ارزانی دارد و اسباب کار شما را مهیا سازد. (سوره کهف آیه 16)

این آیه برای اصحاب کهف نازل شده است. آنها که از ظلم و ستم زمانه خود به تنگ آمده بودند و خداوند آنها را به سوی غار هدایت کرد. ماجرای اصحاب کهف یکی از شگفت انگیزترین داستانهای قرآن است.
در همین نزدیکی و در تهران عدهای از بی مهری مردمان شهر به غار پناه بردند. در تیرماه سال 86 پنج شهید گمنام از شر بخل و کینه عدهای که اجازه دفن آنها در محدوده در نظر گرفته شده را ندادند به غار پناه بردند و دوباره ماجرای اصحاب غار تکرار شد.

شروع ماجرا
در سال 86 عدهای از جوانان مومن خیابان ولنجک با هماهنگی بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس تصمیم میگیرند در مکانی که قبلا در نظر گرفتهاند، 5 شهید گمنام را دفن کنند. برای اینکه زمین را از آلودگیها پاکسازی کنند، برنامه چله خوانی زیارت عاشورا را برپا میکنند. برخی از اهالی محل از کار تعجب میکنند و پیگیر موضوع میشوند.
برخی وقتی متوجه ماجرا میشوند به خاکسپاری شهدا اعتراض میکنند، ولی جوانان بر کار خود اصرار میکنند. این کشمکشها به حدی میرسد که سردار باقرزاده (رییس بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس) نیز وارد ماجرا میشود.
با هماهنگی سردار باقرزاده اهالی معترض به تدفین شهدا و جوانان در حسینیه محل جلسهای را برگزار میکنند. گفت و شنودهای نتیجهای به دست نمیدهد. در نهایت سردار باقرزاده به قرآن متوسل میشود و آیه 16 سوره کهف در مقابل چشمانش پدیدار میشود.
با پرس وجو به غاری مخروبه میرسند که مربوط به موسسه زلزله نگاری بوده و در بالای خیابان البرز 2 قرار داشته است. انگار همه چیز جور شده بود. غار و اصحاب غار آماده بودند تا در آنجا آرام بگیرند.

و اما کهف ...
در انتهای بلوار دانشجو خیابان ولنجک، به راحتی میتوان نام بزرگ کهف الشهدا را که بر روی کانکس نصب شده، دید. جاده منتهی به کهف الشهدا خاکی است و برای زائرین مشکل آفرین.
در مسیر دو زوج جوان در حال پایین آمدن هستند. انگار این غار زائرین ثابتی نیز دارد. قسمت ورودی مزار سنگ فرش شده و دو تابلوی زیارت شهدا و زیارت وارث در ورودی قرار دارد.
در محوطه غار تصویری از زمان زیارت شهدا، توسط حضرت رهبر فرزانه انقلاب نصب شده؛ در سردر مزار شهدا آیه 16 سوره کهف به چشم میآید و یاد بودی نیز کنار در ورودی از طرف بنیاد حفظ و نشر آثار به جای مانده است.
فضای داخل غار محرمی است. پرچمها و سربندهای یا حسین (ع) داخل فضای کوچک آن نصب شده، فضایی به طول 7 و عرض 2 متر. چند دختر جوان مشغول انجام کارهای داخل غار هستند. شهدای کهف از شلمچه، شرهانی، سومار، میمک و جزیره مجنون تفحص شدهاند و سن شان از 22 تا 25 سال است.
فضا آنقدر معنوی است که هر کس وارد آن میشود دوست دارد سکوت کند. در گوشه غار چند مفاتیح و قرآن برای استفاده زائران قرار داده شده؛ دفترچه خاطراتی در کنار مزار شهدا خودنمایی میکند، تا زائران حرفهای ناگفتنی خود را روی آن بنویسند. خواندن این جملات انسان را به فکر فرو میبرد.
- در راه که میآیم با خود میگفتم چرا اینجا؟ چرا اینقدر دور؟ وقتی رسیدم، فهمیدم چرا خاک هم میتواند بلند باشد. چقدر حقیرم در برابر شما. چقدر...
- ای شهدای گمنام از امام زمان بخواهید که ما را هم گمنام کند تا جسمی که ارزشی ندارد برای کسی نماند و این روح است که متعلق است به او.

- دوست ندارم تا مرا آدم نکردید از دنیا بروم. آرزو دارم در کنار شما، در بهشت پیش امام خویش روزی بگیرم. سعی میکنم راه شما را ادامه دهم. خواهش میکنم، جان مادرتون خانم حضرت زهرا سلام ا... علیها به من کمک کنید تا از گناهان در پیش روی خود که امکان انجام آن را دارم جلوگیری کنم دوست دارم جلوی خودم را برای این گناهان بگیرم ولی نمیتوانم، میدانم.
- سلام عرض میکنم خدمت شهدا. خیلی دوست داشتم بیشتر پیشتون میموندم ولی حیف که نمیشه. فقط ازتون میخوام شفاعت ما رو بکنید و از خدا بخواهید حاجت دل تمامی بندگان را بدهد.
فرصت نمیشود تمام دست نوشتهها را بخوانم. از همان خواهران جوان میخواهم تا به سوالاتم پاسخ دهند. برای حفظ گمنامی، خود را معرفی نمیکنند از سال 86 و زمان تدفین شهدای کهف با آنان مانوس هستند. یکی از آنها کمی در مورد نحوه خدمت به شهدا توضیح میدهد: «از ابتدای تدفین شهدا، قرار شد امور اینجا را انجام دهیم. زمان خاصی هم ندارد. هر زمان که بتوانیم به اینجا میآییم.»
این خادمه شهدا در مورد چگونگی تدفین شهدا حرفهای نگفته زیادی دارد.» وقتی اهل محل فهمیدند قرار است شهدا در محوطه پایین که الان پمپ بنزین شده، خاکسپاری شوند، شروع به مخالفت کردند. عدهای فکر میکردند که به دلیل تدفین شهدا در مقابل منزلشان، قیمت خانه آنها پایین میآید. یادم میآید در جلسهای که سردار باقرزاده برای حل موضوع تشکیل داده بود، بچههای مذهبی یک طرف بودند و عدهای از اهالی در طرف دیگر. این ننگ به پیشانی ولنجک میماند که 10 متر از زمین خود را به شهدا نداد.»

او خاطره جالبی نیز نقل میکند. « بعد از مراسم خاکسپاری شهدا اتفاق جالبی افتاد. فرزند یکی از اهالی که از مخالفان تدفین شهدا بود به بیماری لاعلاجی مبتلا میشود. همسر او به شهدای کهف متوسل میشود و فرزندش شفا میگیرد. تا جایی که میدانم آن خانم هر هفته برای زیارت شهدا میآید.»
از او میپرسم چرا به خود سختی میدهد و به اینجا میآید؟ در جواب میگوید: «حقی که شهدا به گردن ما دارند، باعث میشود به اینجا بیاییم. آنها بهترین چیزشان را برای ما فدا کردند. میتوانستند مثل خیلیهای دیگر به جبهه نروند.»
همراهش میگوید: «برای بر طرف کردن شرمندگی خود به اینجا میآییم. به خدا وقتی یاد آن بی حرمتیها به شهدا میافتم، مو به تنم راست میشود. سر بسته میگویم؛ خیلی ما را اذیت میکنند، خیلی. به خدا نمیتوانم بگویم چه کارهایی در حق ما کردهاند. ولی ما هیچ گاه از خدمت به شهدا، دست نمیکشیم.»
دیگر گریه امانش نمیدهد و سکوت میکند. دیگری ادامه میدهد:» عدهای از بچههای محلهای دیگر و حتی مناطق دیگر تهران، برای خدمت به شهدا میآیند و تقریبا تعداد ما به 7 یا 8 نفر میرسد. مراسمهای مختلف در کهف الشهدا برگزار میشود. تا قبل از سرد شدن هوا، هر صبح جمعه دعای ندبه در محل کهف برگزار میشد و امسال برنامه شبهای قدر در کنار شهدا برقرار بود.»
همراهش دوباره از غریبی شهدا میگوید: «دیدید که راه بالا آمدن بسیار مشکل است. عده ای از اهالی اجازه نمیدهند همین راه خاکی را آسفالت کنیم. حتی راه مناسب تری نیز برای رسیدن به کهف وجود دارد، ولی جلوی راه را مسدود کردهاند. روزهای اول به چند نفر از زائرین متعرض شدند. این حرفها را نمیشود جایی گفت.»
وقتی از این دو خادمه میپرسم، آیا در طول این مدت نشانهای از شهدا دیده اید، هر دو سکوت میکنند و انگار دوست ندارند از رازهای بودنشان با شهدا در این سه سال چیزی بگویند. «غار شهدا رازهای زیادی دارد. چیزهایی که جایی برای گفتن آنها نیست. شهدای گمنام این غار خیلی مظلوم هستند و هیچ نام و نشانی از آنها ثبت نشده است. البته ما سایت اینترنتی www.kahf.ir را راهاندازی کرده ایم، ولی خیلی از حرفها را در آنجا نیز نمیتوان گفت.
وقتی میخواستیم برای اولین سالگرد تدفین شهدا مراسم بگیریم، به دنبال جملهای برای سردر غار میگشتیم. یکی از دوستان جملهای که شهید آوینی انگار برای همین زمان گفته بود را پیشنهاد کرد: «تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساختهاند و در آن آرمیدهاند. کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون داشته است.»
کهف الشهدا رازهای مگوی زیادی دارد. از دیدار سرزده رهبر فرزانه انقلاب تا ماجرای شفا گرفتن فرزند یکی از اهالی محل. از آن دو خانم خادم تشکر میکنم و آدرس محلی که قرار بود مدفن شهدا باشد را میگیرم.
خود را به محلی که قرار بود شهدا در آن دفن شوند میرسانم. تپهای در خیابان گلستان که الان به پمپ بنزین تبدیل شده و پارکی در کنار آن قرار دارد.
در زمان بازگشت از کهف دلم گرفته بود. از غربت شهدا، از مظلومیت آن دو خادمه که حرفها شنیدهاند از اهالی محل.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
استادی داستیم حاج آقا مجیدآقابابا ... خداخیرشون بده .. ایشان ما چندتادانشجوی سرکلاسشون رو بااینجا آشنا کرد و اینجا برای هممون شد قرار بی قراری
در دانشگاه شيراز 5 تن از شهداي گمنان به خاك سپرده شدند بهترين محل در مجاورت مسجد دانشگاه بود كه متاسفانه موافقت نشد و اين شهدا هم با مظلوميت خاص خودشان به تپه هاي پرديس ارم منتقل و به خاك سپرده شدند. هرچند عاشقان خدا آنها را تنها نمي گذارند و به جاي خانواده هاي منتظرشان به زيارت آنها مي آيند و مراسم هاي مختلف برگزار مي كنند ولي از مسئولين ميپرسم آيا قبور شهدا نمي توانست در يكي از گوشه اي مسجد دانشگاه جا ميگرفت كه در همه ايام و با طنين صداي موذن هر خداجويي قبل يا بعد از بحا آوردن نماز به درگاه خدا به ياران بي ادعاي خدا هم سر ميزد و طلب دعاي خير ميكرد؟
كاش شهدا را انطور كه بودند وهستند به نسلي كه جنگ را نديدند معرفي مي كرديم .خدا لعنت كند كساني كه به هر عنواني از اين بزرگواران سوء استفاده مي كنند
شهیدآوینی:"پندارما این است که شهیدان رفته اندومامانده ایم اماحقیقت این است که آنهامانده اند وزمان مارابا خودبرده است".
شهداشرمنده ایم!وظیفه زینبیمان رادرست بجانیاوردیم.
به روح پاک همه شهداگمنام صلوات بفرستیم
داشتم فکر میکردم به مادرانی که فرزندشان مفقود شده و این اماکن را زیارت میکنند به امید آنکه :شاید آن گم کرده تو باشی . خداوند صبر عطا کند .
کسانی که هنوز معنای واقعی این مرقد پاک و درک نکردن شاید 100ها ایراد بگیرن و بگن کاش اسمش این بود یا چرا برقهاش خاموشه . من نمیگم خودم خیلی درک کردم نه . اما این جا هرچی خاکی تر باشه و تاریک تر بیشتر غربت شهدا رو درک می کنیم . زمانی بود که کهف الشهداء همچون قبرستان بقیع بی سنگ قبر و یک روشنایی بود
مثل اینکه غربت و مظلومیت شهدا ارثیه ای از سالار شهیدان است و به همه آنها کم و بیش رسیده است . این نوشته مرا به یاد بعضی مخالفت ها در دفن شهدای گمنام دیگر انداخت . بعضی دیگر از شهدا که نام کوچه یا خیابان یا دانشگاه یا .. به نام آنها است و حتی برخوردهای مناسبتی با آنها می شود نیز غریب اند . اگر راه آنها را شناختیم و شناساندیم و عمل کردیم و در جامعه عملی کردیم آن زمان است که به میثاق آنها پایبند هستیم . السلام علیک یا اباعبدالله . سلام و درود بر همه شهیدان
چه بايد گفت كه هنوز هم علي و يارانش مظلومند
بالاخره روزی می رسد که حقیقت راه شهدا معلوم شود وهن روز دیر نیست
خنك آن قماري بازي كه بباخت هرچه بودش بنماد هيچش الا هوس قمار ديگر .
حالا چرا عربی، اگه می نوشتند غار شهیدان کفر می شد؟
تا جاييكه ما از قرآن و تاريخ به ياد داريم، غار اصحاب كهف سردر و تابلو و چراغاني و نور افكن و ... نداشت!!!!!
خدا خودش در جای حق نشسته . از خدا میخواهم که سزای بی احترامیشان به شهدا را در همین دنیا ازشون بگیره تا درس عبرتی بشه برای دیگران . آمین
من هفته پیش شنبه شب ساعت حول و حوش 10 شب رفتم اونجا پیه سرمارو به تنم مالیده بودم، ولی متاسفانه برخلاف سابق همه برقها خاموش بود و خوب اونموقع شب با زن و بچه تو اون تاریکی ... قیدشو زدم. احتمالا مشمول هدفمندی شده اونجا هم!
سلام
جالبه بدونید که متدین ترین اهالی ولنجک دقیقا در همون حوالی زندگی میکنند، ما و دوستانم که در اواسط ولنجک زندگی می کنیم زمان تدفین شهدا همراه با خیلی های دیگه شور و حال خاصی داشتیم. اینکه عده ای مانع دفع شهدا شدند باعث تاسفه ولی اکثریت اهالی ولنجک با این کار موافق بودند.
جالبه بهتون بگم که دفن شهدا در مکان فعلیشون روحانیت خاصی به منطقه داده، شبهای زمستونی هاله نورانی سبزی که با قرمزی هوا مخلوط شده انگار داره ولنجک رو حفظ میکنه
خداوند ما را ببخشد
سلام
ای کاش این خبر رو هیچ وقت این جا نمی دیدم. کهف الشهداء جایی نیست که بشه با یک خبر اونو معرفی کرد
کهف الشهداء داخل خودش رازهایی رو دارده که شاید برای زائرهای همیشگیش یک گوشه اش نمایان بشه.
ما هم از اهالي ولنجك هستيم و هميشه چشم به كهف داريم و از ان عزيزان انتظار شفاعت بي انصافي است اگر بگوييم اهل محل با كهف و مهمانانش كم لطفي مي كنند من به چشم ديده ام چه كساني با چه تيپ هاي براي عرض ارادت و گرفتن حاجت به كهف مي ايند در مورد جاده هم همان بهتر كه نباشد تا رنج سفر به كهف اجري باشد براي زوار حقيقي ...
در پايان بگويم كهف الشهدا ولنجك نگين محله ماست و ما باهاش خيلي حال ميكنيم همين غربتش هم قشنگه خواهشا شلوغش نكنيد
التماس دعا
م-پ
روح تمام شهدا و نیکان شاد برای تمامشان صلوات .
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.