آخرین خبرعکس | حضور رئیس قوه قضائیه بر مزار رهبر شهید انقلاب
3بازدید

مرزهای اصولگرایی و محورهای اتحاد

امیدوار رضایی

مرزهای اصولگرایی و محورهای اتحاد
برخی از اصولگرایان دنبال وحدت تاکتیکی‌اند. این تاکتیک با اصولگرایی مغایر است.

چندی پیش امیدوار رضایی نماینده مردم مسجد سلیمان، لالی و هفتگل در گفت‌وگویی به تشریح مرزبندی جریانات اصولگرا و نگاه‌های چندگانه آنان به محورهای اتحاد پرداخت. آنچه می‌خوانید خلاصه‌ای از گفت‌وگوی وی با روزنامه «فرهنگ جنوب»خوزستان است.

شما 6بهمن سال 89 در گفت​وگویی درباره اصولگرایی گفتید در چند سال اخیر اختلافاتی بین دوستان اصولگرا وجود داشته و بعضاً نظرات و برداشت​های مختلفی از «اسلام» و «اصولگرایی» بین این جریان وجود دارد. این در حالی است که اکثر اصولگرایان معتقدند ما در اصول مشترکیم و اختلافات‌مان در روشهای اجرایی است. این دو اظهارنظر چگونه با هم قابل جمع است؟

بله، ما در اصول مشکلی نداریم. حالا من اصول را تعریف می​کنم.

  شما به برداشت​های مختلف ازاسلام اشاره دارید که این اتفاقاً جزو اصول است؟

 بله، ما در برداشت از اصول اختلاف‌نظر داریم. همه می​گویند ولایت فقیه. یکی بصیرت به خرج می​دهد و پشت‌سر ولی‌فقیه می​ایستد، اما یکی می​رود جلوی ولی‌فقیه و نماز می​خواند و بعد می​رود در خیابان فحش می​دهد. چه زمانی ولی‌فقیه چنین حرفی را زده است؟! مگر ولی‌فقیه نمی‌گوید جذب حداکثری؟! کی گفته​​اند دفع حداکثری؟! برخی تا کوچکترین مشکلی با برخی افراد در اصولگرایی پیدا می​کنند، انگ می​زنند که شما دوم خردادی هستید! اصلاح​طلب شدید! از اسلام خارج شدید! ولی‌فقیه چنین برداشتی ندارد. خودشان می​گویند: «هرچه بنده به صراحت بیان کردم، آن مورد قبول است و نقل قول​های دیگران، ملاک نیست.»

 شما رفتار و گفتار ولی‌فقیه را ببینید. هر اصولگرایی که جلوتر از رهبری حرکت کند، یعنی برداشت دیگری دارد و بعد هم این‌گونه توجیه می​کنند که منظور آقا این نبوده است یا می​گویند آقا روی‌شان نمی​شود این حرف را بزنند؟! در حالی که رهبری می​فرمایند «قانونگرایی! یک قدم از آن عدول نکنید.» شما با این شاخص اصولگرا‌ها را مقایسه کنید، نه اینکه رهبر و اسلام را با اصولگراها مقایسه کنید.

مشخصاً اگر بخواهید اصولگراها را تقسیم‌بندی کنید، چند شاخه اصولگرایی می​شناسید؟

خیلی شفاف نمی​شود تقسیم‌بندی انجام داد. اما فکر می​کنم شاید حداقل سه تا چهار گروه داریم. اگر مبنا را انقلاب اسلامی و دیدگاه​های امام و رهبری قرار دهیم، بهتر می​شود تفکیک انجام داد. ما می​توانیم بگوییم یکسری «اصولگرای افراطی» داریم که تظاهراتشان بیش از مسائل عمقی آنها است. یکسری، «اصولگرای انقلابی» اند که به ارزش​های انقلاب پایبند هستند. یکسری اصولگرا داریم که «سنتی» هستند که برداشتهای انقلابی‌شان کمتر است و به احکام انقلابی و جهادی کمتر تمایل دارند. بر این اساس می​توان گفت گروهی تندروی می​کند، برخی سنتی‌تر و آرام​تر حرکت می‌کند. گروه سومی هم هستند که پشت‌سر رهبری هستند اما در عین حال «انقلابی و جهادی» به مسائل نگاه می​کنند.

 

یک سال به انتخابات مجلس نهم باقی مانده است. اظهارنظرهای گوناگونی درباره اینکه اصولگرایان باید با یک لیست واحد در عرصه حضور داشته باشند شنیده می​شود. برخی اصولگرایان هم از وحدت اقتضایی در زمان انتخابات سخن می​گویند.

اینکه یک نوع «وحدت تاکتیکی» است و اصولگرایینیست.

بر این اساس فکر می​کنید در انتخابات آینده اصولگرایان چگونه وارد عرصه شوند؟

 یکی ازمشکلات اصولگرایان نداشتن اتاق فکر است. یعنی ما در زمینه تئورسین​ها و نظریه‌پردازان اصولگرا، کمبود داریم. ریش‌سفیدان اصولگرا در میدان نیستند. بالاخره در زمان​هایی وحدت‌مان بیشتر بود. یکی ازضعف​های جدی ما این است که ریش‌سفیدان وارد صحنه نمی​شوند. فایده حضور ریش‌سفیدان این است که همه می‌توانند به آنها اعتماد کنند. در این صورت اختلافات کمتر می​شود. در گذشته برخی افراد کلام‌شان در اصولگرایان تأثیرگذار بود.

برخی چهره​ها در جریان اصولگرا معتقدند دوران ریش​سفیدی تمام شده است و این مدل در حال حاضر کمکی به اصولگرایی نمی​کند؟

 این اشتباه تاریخی و رفتار افراطی- تفریطی است. نه اینکه ریش‌سفیدان همه‌کاره باشند و نه اینکه آنها را کنار بگذاریم. این‌ها افراط و تفریط است و همیشه در کمین اصولگرایی است. در حالی که می​شود از ریش‌سفیدان در «اتاق فکر» اصولگرایی استفاده کنیم. ضمن اینکه باید ساختار به گونه​ای باشد که همه گروه‌های اصولگرا را پوشش دهد و آنها مورد اعتماد همه باشند.

 نمی​شود دو گروه بنشینند و برای بقیه تعیین تکلیف کنند. وحدت زوری صورت نمی​گیرد. وحدت زمانی محقق خواهد شد که آن مرکزیت، در نگاه اکثریت اصولگرایان یک مرکز اعتماد بخش و مورد اعتماد باشد و منشأ سخن و تصمیم حق باشد.

این اظهارنظر شما که برخی اصولگرایان روحانیت و مرجعیت را قبول ندارند، بیان دیگری از موضوعی است که قبل از این آقای مرتضی نبوی در قالب اصولگرایی منهای روحانیت در فضای عمومی طرح کردند و فلش آن به سمت دولت و نزدیکان آقای رئیس‌جمهور بود.

 این فلش، واقعاً فلش اختصاصی دولت نیست. این جریان از اول انقلاب بود. در دورانی ضدیت با روحانیت و مرجعیت پررنگ می​شد و زمانی کمرنگ. الان هم جریان منهای روحانیت می​خواهد پررنگ شود. منتها این‌گونه نیست که خط ملموس یا پرچم مشخصی داشته باشد.

شما معتقدید این جریان یک تابلوی مشخص ندارد؟

 فکر می​کنم نطفه‌های این جریان در حال کاشته شدن است و در مواردی یک فلش​هایی در جامعه زده می​شود. اینکه جایی درست شده باشد که فکر کنیم از آن نقطه، این جریان هدایت می​شود، شاید کمی قضاوت زود هنگام باشد. ضمن اینکه قبول دارم باید این احساس خطر را برای انقلاب کرد. چون چارچوبه انقلاب ما مرجعیت و روحانیت است.

 فکر می‌کنید این جریان در اصولگرایی در حال تست زدن جامعه هستند یا اینکه واقعاً عقایدشان را بیان می‌کنند؟ مثلاً مشخصاً این گروه می‌گویند در عین اینکه ما مرجعیت را محترم می‌دانیم اما تنها نظر رهبری برای‌مان اصالت دارد. در زمان انتخاب وزرا  این بحث را در برخی اظهار‌نظر‌های دولتمردان دیدیم.

 برخی افراد دردولت ممکن است این نگاه‌ها را داشته باشند. اما اینکه از قبل طراحی و برنامه‌ریزی شده یا برداشت اشتباهی است، موضوعات متفاوتی است که باید آن را از هم تفکیک کرد. زمانی برخی برای کف زدن و سوت زدن جماعتی حرفی را مطرح می‌کنند و یک بار از روی اعتقاد و براساس مطالعه می‌گویند. این‌ها دو برداشت است و طبیعتاً باید دو نوع برخورد با آن داشت.

 یعنی معتقدید این تلقی​ها در دولت همان برداشت​های اشتباه است؟

 هم در دولت و هم در مجلس این برداشت‌ها هست. این برداشت​ها در جامعه دانشگاهی هم وجود دارد. برداشت من براساس اینکه با این انقلاب بزرگ شدم این است که چارچوبه نظام بدون توجه به روحانیت به عنوان پایه و اساس انقلاب و بدون توجه به نظرات آن‌ها، قطعاً به ما ضربه می​زند.  البته بحث حضور روحانیت در مناصب اجرایی از اول انقلاب یک بحث طولانی مدت بوده و برخی​حتی در میان روحانیون به این نتیجه رسیده​اند که روحانیت باید نقش نظارتی خود در جامعه را ایفا کنند و خیلی در مناصب اجرایی حضور نداشته باشند. در مقابل گروهی هم هستند که می‌گویند وقتی یک چهره شایسته است چرا باید به دلیل روحانی بودن از منصب اجرایی دور بماند. اگر کسی می​گوید روحانیت باید نقش ناظر داشته باشد، این نقش را باید تعریف کرد. فرض کنید یکی در زمین در حال فوتبال است و یکی در سکو یا روی نیمکت به او می​گوید این کار را بکن، فلان کار را انجام نده، این جور شوت بزن. این یک نظارت است. اما موضع نظارتی به گونه​ای است که ضمانت اجرایی دارد و می​گوید اگر خلافی رخ داد می​تواند گوش فرد خاطی را بگیرد. منظور ما از نظارت، این نوع نظارت است و تا می‌توانیم در صورت شایستگی افراد باید غیرروحانی را در رأس امور بگماریم تا بتوانیم شأن روحانیت را حفظ کنیم. اینکه بگوییم مرجع نقش نظارتی داشته باشد و اگر ما اشتباهی کردیم تو تذکر بده.گوش کردیم، کردیم و گوش نکردیم نکردیم. این می​شود ناظر
تماشاچی!

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.