جلوه هاي فاطمي در دفاع مقدس ـ بخش نخست
به حضرت زهرا (س) متوسل شدم و نجات يافتم...
نمیدانم چه شد! هر قدر تلاش کردم خودم را از شر سیمهای خاردار خلاص کنم، نتوانستم. وضعیتم لحظه به لحظه بدتر میشد. نمیدانستم چه بکنم. موانع در حال تکان خوردن و بسیار خطرناک بود، چون توجه دشمن را به سمت من جلب میکرد. از همه کس و همه جا ناامید، به ائمه ـ علیهم السلام ـ متوسل شدم...

سرویس دفاع مقدس «تابناک» ـ ارادت ایثارگران دفاع مقدس نسبت به بیبی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) زبانزد خاص و عام بود.
هرگاه رمز «یازهرا» در بیسیمها میپیچید، دلها به غربت و مظلومیت مدینه گره میخورد.
بسیجیان عارف، به فراز حضرت زهرا(س) در دعای توسل که میرسیدند، اشک از چشمهایشان جاری میشد. دلهایشان هوای بقیع میکرد. بر پيشاني بندهايشان نام مبارك زهرا(س) مي درخشيد و قلب هايشان خانه عشق به آن بانوي بزرگ بود و شعارشان اين بود: «میروم تا انتقام سیلی زهرا(س) بگیرم».
جبههها میزبان همیشگی حضرت زهرا (س) بود و اردوگاههای آزادگان، نورانی از توجه آن بانوی پهلو شکسته.

... و ایام فاطمیه، بهانهای است پرشکوه تا آیینهای باشد از آن ارادت و شوق و از آن توجه و لطف.
با عرض تسليت سالروز شهادت مظلومانه كوثر نبوي حضرت زهراي مرضيه (س) در چند بخش نگاهی خواهيم داشت، به برخي از جلوههای الطاف فاطمی در طول هشت سال دفاع مقدس:
-------------------
صدايي شنيدم، ولي كسي را نديدم
شهید محمدرضا امینی، اعتقادی راسخ به حضرت فاطمه زهرا(س) داشت. برایم تعریف کرد که دخترم فاطمه تازه به دنیا آمده بود. من به مأموریت رفتم. نبرد سختی بود. بسیار مقاومت کردیم تا اینکه دیدم نیروها شهید شدهاند و اشرار هم از مقابل میآیند، در دلم گذشت که «یا فاطمه زهرا(س)، فاطمه من هنوز «بابا» نگفته است».
در همین موقع، گویا صدایی به من گفت: «به پشت سرت نگاه کن». دیدم که نیروهای کمکی نزدیک میشوند و اشرار هم با دیدن آنها پا به فرار گذاشتند. به اطرافم نگاه کردم کسی را ندیدم.
دخترهايش را فاطمه و زهرا ناميد
شهید حاج محمدجعفر نصر اصفهانی، عشق و علاقه و اعتقاد زیادی به حضرت زهرا(س) داشت، به همین دلیل میخواست نام دختر اولش را «فاطمه» بگذارد. از آنجا که اسم من هم فاطمه بود، به خانه ما آمد و از من پرسید: «اجازه میدهید نام دخترم را فاطمه بگذارم؟»
من که علاقه بسیار زیاد او را نسبت به آن حضرت میدانستم، پاسخ دادم: «مادر! من هم از این نامی که برای فرزندت انتخاب کردهای، بسیار خوشحالم». چند سال بعد، دختر دوم خود را هم «زهرا» نام نهاد.
هيأت فاطميون
روز جمعه بود. من و چند تن از دوستان شهرستانی در دانشکده مانده بودیم. شهید حاج محمد جعفر نصر اصفهانی، هم که از روز قبل نگهبان بود، پیش ما بود. شهید به ما گفت: «هیأتی به نام «هیأت فاطمیون» هست. اگر میخواهید محیط برای شما خستهکننده نباشد و بیکار نباشید، شما را به این هیأت میبرم. به سود شما هم خواهد بود».
ما دو، سه نفر، صبح از دانشکده راه افتادیم به طرف میدان «حر». در آنجا یک راننده منتظر ما بود. سوار ماشین شدیم و ما را به هیأت فاطمیون بردند. چنان تأثیری در ما گذاشت که روزهای بعد اگر جعفر آقا هم نبود، به نحوی خودمان را به آنجا میرساندیم و از این محفل روحانی بهره می بردیم.
جالب اینجا بود که اگر در آن هیأت نامی از بیبی فاطمه زهرا(س) میآمد، شهید نصر به گریه میافتاد و حالتی معنوی به او دست میداد.

به حضرت زهرا (س) متوسل شدم
چند شب پیش از عملیات، شهید احمد جولاییان همراه با یکی از دوستانش برای انجام آخرین شناسایی به محور دشمن رفته بود. درست در همان محوری که قرار بود امشب در آن عملیات اجرا شود، در حالی که نهر ابوعقاب پر از موانع بود، احمد و دوستانش خیلی آرام و با احتیاط وارد نهر شدند و به هر زحمتی که بود از موانع گذر کردند و خود را به عمق دشمن رساندند.
سنگرهای کمین عراقیها را شناسایی کردند و پس از شناسایی کامل در حال برگشت، هر دو در سیمهای خاردار و لابهلای موانع گیر کردند. اسلحه کلاشی که پشت سرشان بود و برای احتیاط برده بودند، طوری در سیمهای خاردار گیر کرده بود که حتی نمیتوانستند تکان بخورند. در آن ساعت، آب جزر شده بود، با دشمن نیز بیش از چند متر فاصله نداشتند. هر قدر تلاش کردند که خود را رها کنند، نتوانستند. دریافتند که لحظه موعود فرا رسید، راه بازگشتی نیست. در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، یکدیگر را در آغوش گرفتند و حلالیت طلبیدند.
آن روزها ایام فاطمیه بود، به حضرت زهرا(س) متوسل شدند. دوست احمد به هر زحمتی از شر سیمهای خاردار نجات پیدا کرد اما وضعیت احمد، بسیار دشوارتر بود و امکان رهایی او وجود نداشت. از احمد خداحافظی کرد و به سوی نیروهای خودی برگشت. احمد تصمیم گرفت هر طور شده از این گرفتاری نجات پیدا کند، چون اگر اسیر میشد، ممکن بود زیر شکنجه و شلاق، حرف بزند و عملیات لو برود. دوست احمد در حالی که به عقب برمیگشت، احساس کرد چیزی به سرعت به طرفش میآید. با خود گفت: «بدبخت شدم! عراقیها هستند! حتما احمد را گرفتهاند و حالا به طرف من میآیند».
به زیر آب رفت، تا او را نبینند. وقتی آهسته از زیر آب بیرون آمد، كسي به طرف او مي آمد .خطاب به او فریاد میزند: «قف! لاتحرکوا! (ایست! بیحرکت!)»
احمد خود را در آغوش او انداخت و هر دو چند دقیقه با صدای بلند گریستند. پرسید: «احمد! چطوری نجات پیدا کردی؟»
ـ «نمیدانم چه شد! هر قدر تلاش کردم که خودم را از شر سیمهای خاردار خلاص کنم، نتوانستم. وضعیتم لحظه به لحظه بدتر میشد. نمیدانستم چه بکنم. موانع در حال تکان خوردن و بسیار خطرناک بود، چون توجه دشمن را به سمت من جلب میکرد. از همه کس و همه جا ناامید، به ائمه ـ علیهم السلام ـ متوسل شدم. یکی یکی سراغ آنها رفتم. یک لحظه یادم آمد که ایام فاطمیه است. دست دعا و نیازم را به طرف حضرت فاطمه(س) دراز کردم و با تمام وجودم از ایشان خواستم که نجاتم بدهند. گریه کردم. دعا کردم. در همین حال احساس کردم یکی پشت لباسم را گرفت، مرا بلند کرد و در آب اروند پرتم کرد. آن حالت را در هشیاری کامل احساس کردم».
احمد این ماجرا را برای دوستش تعریف کرد، او را قسم داده بود که تا زنده است، آن را برای کسی بازگو نکند.
هرگاه رمز «یازهرا» در بیسیمها میپیچید، دلها به غربت و مظلومیت مدینه گره میخورد.
بسیجیان عارف، به فراز حضرت زهرا(س) در دعای توسل که میرسیدند، اشک از چشمهایشان جاری میشد. دلهایشان هوای بقیع میکرد. بر پيشاني بندهايشان نام مبارك زهرا(س) مي درخشيد و قلب هايشان خانه عشق به آن بانوي بزرگ بود و شعارشان اين بود: «میروم تا انتقام سیلی زهرا(س) بگیرم».
جبههها میزبان همیشگی حضرت زهرا (س) بود و اردوگاههای آزادگان، نورانی از توجه آن بانوی پهلو شکسته.

... و ایام فاطمیه، بهانهای است پرشکوه تا آیینهای باشد از آن ارادت و شوق و از آن توجه و لطف.
با عرض تسليت سالروز شهادت مظلومانه كوثر نبوي حضرت زهراي مرضيه (س) در چند بخش نگاهی خواهيم داشت، به برخي از جلوههای الطاف فاطمی در طول هشت سال دفاع مقدس:
-------------------
صدايي شنيدم، ولي كسي را نديدم
شهید محمدرضا امینی، اعتقادی راسخ به حضرت فاطمه زهرا(س) داشت. برایم تعریف کرد که دخترم فاطمه تازه به دنیا آمده بود. من به مأموریت رفتم. نبرد سختی بود. بسیار مقاومت کردیم تا اینکه دیدم نیروها شهید شدهاند و اشرار هم از مقابل میآیند، در دلم گذشت که «یا فاطمه زهرا(س)، فاطمه من هنوز «بابا» نگفته است».
در همین موقع، گویا صدایی به من گفت: «به پشت سرت نگاه کن». دیدم که نیروهای کمکی نزدیک میشوند و اشرار هم با دیدن آنها پا به فرار گذاشتند. به اطرافم نگاه کردم کسی را ندیدم.
برگرفته از كتاب سرداران سپيده ـ صفحه 45
دخترهايش را فاطمه و زهرا ناميد
شهید حاج محمدجعفر نصر اصفهانی، عشق و علاقه و اعتقاد زیادی به حضرت زهرا(س) داشت، به همین دلیل میخواست نام دختر اولش را «فاطمه» بگذارد. از آنجا که اسم من هم فاطمه بود، به خانه ما آمد و از من پرسید: «اجازه میدهید نام دخترم را فاطمه بگذارم؟»
من که علاقه بسیار زیاد او را نسبت به آن حضرت میدانستم، پاسخ دادم: «مادر! من هم از این نامی که برای فرزندت انتخاب کردهای، بسیار خوشحالم». چند سال بعد، دختر دوم خود را هم «زهرا» نام نهاد.
برگرفته از كتاب ره يافته عشق ـ صفحه 121
هيأت فاطميون
روز جمعه بود. من و چند تن از دوستان شهرستانی در دانشکده مانده بودیم. شهید حاج محمد جعفر نصر اصفهانی، هم که از روز قبل نگهبان بود، پیش ما بود. شهید به ما گفت: «هیأتی به نام «هیأت فاطمیون» هست. اگر میخواهید محیط برای شما خستهکننده نباشد و بیکار نباشید، شما را به این هیأت میبرم. به سود شما هم خواهد بود».
ما دو، سه نفر، صبح از دانشکده راه افتادیم به طرف میدان «حر». در آنجا یک راننده منتظر ما بود. سوار ماشین شدیم و ما را به هیأت فاطمیون بردند. چنان تأثیری در ما گذاشت که روزهای بعد اگر جعفر آقا هم نبود، به نحوی خودمان را به آنجا میرساندیم و از این محفل روحانی بهره می بردیم.
جالب اینجا بود که اگر در آن هیأت نامی از بیبی فاطمه زهرا(س) میآمد، شهید نصر به گریه میافتاد و حالتی معنوی به او دست میداد.
بر گرفته از كتاب ره يافته عشق ـ صفحه 118

به حضرت زهرا (س) متوسل شدم
چند شب پیش از عملیات، شهید احمد جولاییان همراه با یکی از دوستانش برای انجام آخرین شناسایی به محور دشمن رفته بود. درست در همان محوری که قرار بود امشب در آن عملیات اجرا شود، در حالی که نهر ابوعقاب پر از موانع بود، احمد و دوستانش خیلی آرام و با احتیاط وارد نهر شدند و به هر زحمتی که بود از موانع گذر کردند و خود را به عمق دشمن رساندند.
سنگرهای کمین عراقیها را شناسایی کردند و پس از شناسایی کامل در حال برگشت، هر دو در سیمهای خاردار و لابهلای موانع گیر کردند. اسلحه کلاشی که پشت سرشان بود و برای احتیاط برده بودند، طوری در سیمهای خاردار گیر کرده بود که حتی نمیتوانستند تکان بخورند. در آن ساعت، آب جزر شده بود، با دشمن نیز بیش از چند متر فاصله نداشتند. هر قدر تلاش کردند که خود را رها کنند، نتوانستند. دریافتند که لحظه موعود فرا رسید، راه بازگشتی نیست. در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، یکدیگر را در آغوش گرفتند و حلالیت طلبیدند.
آن روزها ایام فاطمیه بود، به حضرت زهرا(س) متوسل شدند. دوست احمد به هر زحمتی از شر سیمهای خاردار نجات پیدا کرد اما وضعیت احمد، بسیار دشوارتر بود و امکان رهایی او وجود نداشت. از احمد خداحافظی کرد و به سوی نیروهای خودی برگشت. احمد تصمیم گرفت هر طور شده از این گرفتاری نجات پیدا کند، چون اگر اسیر میشد، ممکن بود زیر شکنجه و شلاق، حرف بزند و عملیات لو برود. دوست احمد در حالی که به عقب برمیگشت، احساس کرد چیزی به سرعت به طرفش میآید. با خود گفت: «بدبخت شدم! عراقیها هستند! حتما احمد را گرفتهاند و حالا به طرف من میآیند».
به زیر آب رفت، تا او را نبینند. وقتی آهسته از زیر آب بیرون آمد، كسي به طرف او مي آمد .خطاب به او فریاد میزند: «قف! لاتحرکوا! (ایست! بیحرکت!)»
احمد خود را در آغوش او انداخت و هر دو چند دقیقه با صدای بلند گریستند. پرسید: «احمد! چطوری نجات پیدا کردی؟»
ـ «نمیدانم چه شد! هر قدر تلاش کردم که خودم را از شر سیمهای خاردار خلاص کنم، نتوانستم. وضعیتم لحظه به لحظه بدتر میشد. نمیدانستم چه بکنم. موانع در حال تکان خوردن و بسیار خطرناک بود، چون توجه دشمن را به سمت من جلب میکرد. از همه کس و همه جا ناامید، به ائمه ـ علیهم السلام ـ متوسل شدم. یکی یکی سراغ آنها رفتم. یک لحظه یادم آمد که ایام فاطمیه است. دست دعا و نیازم را به طرف حضرت فاطمه(س) دراز کردم و با تمام وجودم از ایشان خواستم که نجاتم بدهند. گریه کردم. دعا کردم. در همین حال احساس کردم یکی پشت لباسم را گرفت، مرا بلند کرد و در آب اروند پرتم کرد. آن حالت را در هشیاری کامل احساس کردم».
احمد این ماجرا را برای دوستش تعریف کرد، او را قسم داده بود که تا زنده است، آن را برای کسی بازگو نکند.
برگرفته از كتاب اروند خاطرات ـ صفحه 208
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
لبيك يا فاطمه الزهرا
یا زهرا
محبت بانو فاطمه محبتی شیرین و زیباست و من بارها با این محبت از تمام مشکلات روحی بیرون آمده ام.
از ذکر علی مدد گرفتیم
انچیز که می شود گرفتیم
در حیطه ازمایش عشق از نمره 20 صد گرفتیم (السلام علیک یا فاطمه الزهرا)
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
السلام علیک یا بنت رسول الله
السلام علیک یا زوجت ولی الله
الشهیده،المظلومه،الباکیه،الفاظله
المخفیه قبرها و الجهوله قدرها
اللهم عجل لولیک الفرج
السلام عليک يا فاطمه الزهرا
منظور از نمرات منفی به نظرات چیست ؟
اللهم صل علي فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها و امها و السر المستودع فيها به عدد ما احاط به علمك
دستان لرزان مرا هم بگير يا بنت رسول الله يا ايتها الصديقةالشهيده ياام ابيها اي سيده النساء العالمين عاقبت همه دوستارانتان را ختم به خير نمائيد.
لعن الله قاتلي فاطمه الزهرا(ع).
خدا لعنت كنه اونهايي كه حضرت زهرا(ع) تا آخرين لحظه عمرش هم ازشون راضي نشد.
اسلام عليك يا فاطمه الزهرا(س) يا فرزند رسولله (ص)يا همسر حضرت علي(ع) خودت اين نظام مقدس جمهوري اسلامي را حفظ كن دشمنانش را نابود كن آمين يا رب العالمين
همه دار وندار وهمه چیزم فدای خاک پاک پای فاطمه س وفدای فرزند دلبندش حضرت مهدی ع صلوات
السلام علیک یا فاطمه
سلام بر بی بی دو عالم
همه ی عالم به خاطر وجود مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها خلق شده. پس جانم به فدای باعث همه ی عالم.
بیا ای وارث حیدر که زخم سینه زهرا
به شمشیر تو می گردد مداوا یا اباصالح
اللهم عجل لولیک الفرج بحق امه فاطمه
بي بي جان ‘ جان ناقابل ما فداي عظمت وشان و بزرگواريت ‘ ما را شفا عت كن در روز قيامت .
یازهرا
برای شادی روح پاک شهدا و امام شهدا صلواتی ختم فرمائید
یا فاطمه الزهرا (س) جانم فدایت
السلام علی فاطمة و ابیها وبعلها وبنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
همه این اتفاقات و تمام این برآورده شدن درخواستهای ما در هنگام گرفتاری مان اعتقاد محکم و راسخ نسبت به اهل بیت (علیه السلام) میخواهد
امتحان کنید ضرری ندارد منظورم قلبی است نه زبانی.
من که امتحان کردم و شد. س.ع.م
فاطمه(س) بي نام و نشان است، سلام خدا بر آنان كه فاطمي رفتار كردند و به سوي مادرشان پر كشيدند.
اگه بی بی نبود بهشت بو نداشت / اگه فاطمه نبود پیامبر بابا و مادر نداشت /اگه زهرانبود علی هم کفو نداشت /اگه بانو نبود حسنین و زنبین نبودند /اگه بی بی نبود عشق و ایثار و ایمان در کربلا محک نمیخورد / اگه جان پیامبر نبود هیچی خلق نمیشد /اگه او نبود از لوح و کرسی و زمین و آسمان و پیامبر و علی خبری نبود / پس وقتی بی بی اینقدر نزد خدای عزوجل با عظمت و با منزلت است چطور متوسل به او را نا امید کند *فدای خاک پای بی بی بشم من با همه دار و ندارم /...
حضرت زهرا خدای عاشقیست
ابتدا و انتهای عاشقیست
گرچه طوفانی ترین دریاست عشق
خاک پای حضرت زهراست عشق
یا فاطمه الزهرا
قربان مظلومیتت برم بی بی جان که در همه حال ندای عشاقتو لبیک میگی
السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)
السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده ام ابیها فاطمه الزهراء . درود خدای سبحان و شفاعت حضرت زهراء سلام الله علیها نثار شهیدان اسلام باد.
روی برگ شقایق بنویسید که گل تحمل در و دیوار نداشت و عشق در میان در و دیوار ناتمام ماند.
با تشکر از تابناک که یاد جبهه رو تو دلها زنده میکنه باید به عرض برسونم.
امدادهای غیبی دردوران جنگ هر روز بیشتر از روز قبل خود نمائی میکرد که اکثرا فقط چشمهای بصیرتی اونارو میدیدند ولی امداد غیبی با خواندن آیه (وجعلنا) رو به یقین همه رزمندگان به چشم دیدن.
خدا لعنت كند دشمنان فاطمه را.
خوب است در تلویزیون برنامه ای ساخته شود و در ان از افراد مختلف که توسط خدا و ائمه و پیامبران شفا یافته اند و به هدف خود رسیده اند یا انوار الهی را مشاهده کرده اند . ساخته شود . البته بر اساس حقایق و واقعیت . نه این که عده ای به دروغ متوسل شوند و اراجیف تحویل مردم بدهند. تا مردم با قدرت مافوق طبیعی واقعی اشنا شوند و انها را بشناسند.
اشهد ان فاطمه الزهراء بنت رسول الله عصمت الله الكبري و حجت الله علي الحجج.
حاضرم آتش بگیرم اما اما
دست حیدر را مبند ای بی حیا بی حیا
فدات بشم مادر
یاد آن زمانهایی که اخلاص و ایمان حرف اول را میزد بخیر. سفره معصومین(ع) همیشه پهن بوده است این ماییم که باید لایق نشستن در کنار این خوان نعمت را داشته باشیم.
سلام بر فاطمه زهرا (ص) من مدتی برای کاری به بی بی دو عالم متوسل شده ام کاری که دو سال تمام وجودمرو درگیر کرده برام تو این روزا خیلی دعاکنید.
انشالله بزودی در مدینه تابلوی زیر را می بینیم :
پروژه حرم مطهر حضرت زهرا
کارفرما: قائم آل محمد
مساحت : وسعت دل تمام شیعیان
سلام بر ام المومنين بي بي دو عالم به خدا قسم من در ايام فاطميه با توسل به ان حضرت توانستم از خدا حاجتم را بگيرم
السلام عليك يا فاطمه الزهرا(س)
یا فاطمه زهرا(س)
امن از ظالمینی که بر بانو بانو بانو فاطمه تهمت ها زدند و خود را پیروان راستین پیامبر می پندارند
السلام عليک ايتها الصديقه الشهيده .. المکسوره ضلعها .. المقتول ولدها .. فاطمه الزهراء.. سيده نساء العالمين
قربان آن بانوی پهلو شکسته ام ابیها مادر حسنین آن خانمی که به خاطر دفاع از امام زمانش ع به شهادت رسید و فریاد مظلومیت علی ع را تا ابد در تاریخ ماندگار کرد فدایت شوم خانم پدر و مادرم به فدایت همه هستی و زندگی ام به فدات خانم اشفعی لنا عندالله یا زهراء س
واقعا دوست دارم بدونم این فردی که با این نظر مخالف بوده, چرا مخالفه؟
سلام بر بي بي دو عالم
ممنون که در ایام فاطمیه یادی از شهیدان کردید.
بر گلبرگ شقایق بنویسید
گل تاب فشار در و دیوار ندارد
سلام بر مادرم زهرا.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.