ملاقات مرد معتاد با فرشته نجات در پارک
هیچ کس قبولم نداشت تا اینکه یک شب در یکی از خیابانهای کرمان تصادف کردم. همه فکر میکردند من مردهام. اما بعدا متوجه شدم که تعدادی از کارگران مرا به بیمارستان رساندهاند. در بیمارستان هم بدون اینکه زخمهایم را شست و شو دهند، پایم را گچ گرفتند و چون کسی را نداشتم مرا در پارک رها کردند
مرد معتاد تصادف کرده بود و با پاهای شکسته گوشهای از پارکی در شهر کرمان افتاده بود. هیچ کس حتی به او نگاه هم نمیکرد.
12 روزی بود که با آن وضعیت دست و پنجه نرم میکرد تا اینکه درست در شب اول ماه رمضان اتفاقی افتاد که زندگیاش را از اینرو به آن رو کرد. آن شب وقتی زن 51 سالهای به نام ماندانا حجاریان به پارک رفت و مرد جوان را در آن وضعیت دید به کمک او شتافت و نه تنها همه هزینه درمانش را پرداخت بلکه ناجی زندگی این مرد جوان شد. حالا 5 سال از آن ماجرا میگذرد. مرد جوان بعد از آن اتفاق با کمکهای زن خیر مسیر زندگیاش را تغییر داده، ازدواج کرده و صاحب فرزندی شده است. او همه اینها را مدیون زنی است که مانند دیگران بیتفاوت از کنارش نگذشت و اگر حس وظیفه شناسی و انسانیت او نبود شاید حالا زنده نبود. این زن چهارشنبه گذشته در جشنواره شهروند برگزیده در کرمان بهعنوان شهروند نمونه انتخاب شد و مورد تقدیر قرار گرفت.
ماجرا چه بود؟
ماندانا درباره اتفاقی که باعث شد زندگی مردی را نجات دهد میگوید: شب اول ماه رمضان سال 85 بود و من بچه هایم را به پارک نزدیک خانهام برده بودم. یکی از بستگانم فوت کرده بود و روحیه خوبی نداشتیم. ساعت 9 شب بود که به پارک رسیدم و در فضای سبز پارک مرد جوانی را دیدم که روی زمین افتاده بود و از درد بهخودش میپیچید. نزد او رفتم تا کمکش کنم. او ادامه میدهد: وقتی خودم را به این مرد رساندم دیدم که یکی از پاهایش را گچ گرفته و پای دیگرش را نمیتواند تکان دهد. صورتش هم زخمی بود. از او پرسیدم چه اتفاقی برایش افتاده است. او درحالیکه درد داشت گفت چند روز پیش تصادف کرد و پاهایش شکست. تعدادی از شاهدان هم او را به بیمارستان بردند اما مسئولان بیمارستان بعد از گچ گرفتن پایش، به خاطر اینکه هیچ پولی نداشته، او را رها کردهاند و وقتی چشمش را باز کرده، خودش را در فضای سبز پارک دیده است.
زن فداکار در ادامه میگوید: مرد جوان مدعی بود که 12 روز در پارک افتاده و هیچ کس کمکش نکرده و در این مدت به سختی غذاگیر آورده و حالا هم بهشدت گرسنه است. با دیدن وضعیت بد این مرد دلم به حالش سوخت. به خانه برگشتم و برایش موادغذایی و لباس بردم و بعد از رهگذران برای انتقال او به بیمارستان کمک خواستم. اما به خاطر بوی بد عفونت او کسی حاضر به کمک نشد. زن میانسال میگوید: هر طوری بود با اورژانس تماس گرفتم و او را به بیمارستان رساندم. در تمام مدت کنارش بودم و به پزشکان گفتم همه هزینه بیمارستان را میپردازم. پزشکان وقتی گچ پاهایش را باز کردند زخمهای زیادی بود که عفونت کرده بود. میگفتند که نباید پاهایش را گچ میگرفتند و این عفونت خطرناک است و باید پایش را قطع کنند. من به آنها التماس کردم که هر کاری میتوانند برایش انجام دهند. خوشبختانه عفونت پاهایش را شستند و او بعد از اینکه در حدود 50 روز در بیمارستان بستری بود، مداوا شد. در این مدت من بیشتر اوقات به بیمارستان میرفتم و به او سر میزدم و آنجا بود که فهمیدم به مواد اعتیاد دارد. برای همین نصیحتش کردم که مواد را کنار بگذارد و به او کمک کردم که اعتیاد را ترک کند. زن فداکار میگوید: بعد از بهبودی این مرد که عظیم نام دارد به او گفتم که پیش خانوادهاش برگردد اما او به من گفت که آنها طردش کردهاند. برای همین او را به یک کمپ بردم و او مواد را ترک کرد و مسیر زندگیاش را تغییر داد.
زندگی تازه
با کمکهای زن میانسال، مرد جوان با دختری ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد. او حالا صاحب فرزندی شده و ماندانا حجاریان از این موضوع حسابی خوشحال است. این زن که در فعالیتهای خیریه زیادی شرکت دارد میگوید: من آتشنشان افتخاری هستم و امدادرسانی و خدمت به مردم را دوست دارم. تا به حال 155 بار خون اهدا کردهام و سازمان انتقال خون نیز مدال طلا به من هدیه داده است. من از شادی مردم لذت میبرم چون تاثیرات دعاهای آنها را در زندگیام میبینم.
ملاقات سرنوشتساز
عظیم، 34 ساله زندگیاش را مدیون کمک زن فداکار میداند. او در گفتوگو با خبرنگار همشهری میگوید: خدمتی که این زن خیر در زندگی من کرد حتی مادر خدابیامرزم برای من انجام نداد. او هر روز دلسوزتر از یک مادر به ملاقاتم میآمد. برایم لباس میخرید، غذا میخرید و هرچه میخواستم برایم فراهم میکرد. خانم حجاریان امید به زندگی را به من هدیه داد. من که هزاران بار آرزوی مرگ داشتم با کمک او به زندگی برگشتم و دیگر احساس پوچی نمیکنم. این زن قهرمان زندگی من است و برای همین از خدا ممنونم. وی ادامه میدهد: از12 سالگی در دام اعتیاد گرفتار شدم. درست از زمانی که به خاطر فقر خانوادهام درس را رها کردم و به کارگری مشغول شدم. خانوادهام وقتی وضعیت مرا دیدند شروع کردند به سرزنش کردنم.
هیچ کس قبولم نداشت تا اینکه یک شب در یکی از خیابانهای کرمان تصادف کردم. همه فکر میکردند من مردهام. اما بعدا متوجه شدم که تعدادی از کارگران مرا به بیمارستان رساندهاند. در بیمارستان هم بدون اینکه زخمهایم را شست و شو دهند، پایم را گچ گرفتند و چون کسی را نداشتم مرا در پارک رها کردند. در مدتی که در آنجا بودم از درد پا، درد گرسنگی و درد خماری با مرگ دست و پنجه نرم میکردم تا اینکه آن زن مرا نجات داد. وی میگوید: وقتی مواد را ترک کردم، نزد مسئول حسینیه محلمان رفتم و آنقدر قیافهام عوض شده بود که او مرا نشناخت. باورش نمیشد که ترک کردهام و زندگیام را تغییر دادهام. برای همین در همان حسینیه کار کردم و در سال 88 با همسرم آشنا شده و با هم ازدواج کردیم. خدا اکنون یک پسر به ما داده و دوست دارم هر که سرنوشت مرا میخواند زندگیاش تغییر کند و مسیر درست را انتخاب کند.
منبع: همشهری
12 روزی بود که با آن وضعیت دست و پنجه نرم میکرد تا اینکه درست در شب اول ماه رمضان اتفاقی افتاد که زندگیاش را از اینرو به آن رو کرد. آن شب وقتی زن 51 سالهای به نام ماندانا حجاریان به پارک رفت و مرد جوان را در آن وضعیت دید به کمک او شتافت و نه تنها همه هزینه درمانش را پرداخت بلکه ناجی زندگی این مرد جوان شد. حالا 5 سال از آن ماجرا میگذرد. مرد جوان بعد از آن اتفاق با کمکهای زن خیر مسیر زندگیاش را تغییر داده، ازدواج کرده و صاحب فرزندی شده است. او همه اینها را مدیون زنی است که مانند دیگران بیتفاوت از کنارش نگذشت و اگر حس وظیفه شناسی و انسانیت او نبود شاید حالا زنده نبود. این زن چهارشنبه گذشته در جشنواره شهروند برگزیده در کرمان بهعنوان شهروند نمونه انتخاب شد و مورد تقدیر قرار گرفت.
ماجرا چه بود؟
ماندانا درباره اتفاقی که باعث شد زندگی مردی را نجات دهد میگوید: شب اول ماه رمضان سال 85 بود و من بچه هایم را به پارک نزدیک خانهام برده بودم. یکی از بستگانم فوت کرده بود و روحیه خوبی نداشتیم. ساعت 9 شب بود که به پارک رسیدم و در فضای سبز پارک مرد جوانی را دیدم که روی زمین افتاده بود و از درد بهخودش میپیچید. نزد او رفتم تا کمکش کنم. او ادامه میدهد: وقتی خودم را به این مرد رساندم دیدم که یکی از پاهایش را گچ گرفته و پای دیگرش را نمیتواند تکان دهد. صورتش هم زخمی بود. از او پرسیدم چه اتفاقی برایش افتاده است. او درحالیکه درد داشت گفت چند روز پیش تصادف کرد و پاهایش شکست. تعدادی از شاهدان هم او را به بیمارستان بردند اما مسئولان بیمارستان بعد از گچ گرفتن پایش، به خاطر اینکه هیچ پولی نداشته، او را رها کردهاند و وقتی چشمش را باز کرده، خودش را در فضای سبز پارک دیده است.
زن فداکار در ادامه میگوید: مرد جوان مدعی بود که 12 روز در پارک افتاده و هیچ کس کمکش نکرده و در این مدت به سختی غذاگیر آورده و حالا هم بهشدت گرسنه است. با دیدن وضعیت بد این مرد دلم به حالش سوخت. به خانه برگشتم و برایش موادغذایی و لباس بردم و بعد از رهگذران برای انتقال او به بیمارستان کمک خواستم. اما به خاطر بوی بد عفونت او کسی حاضر به کمک نشد. زن میانسال میگوید: هر طوری بود با اورژانس تماس گرفتم و او را به بیمارستان رساندم. در تمام مدت کنارش بودم و به پزشکان گفتم همه هزینه بیمارستان را میپردازم. پزشکان وقتی گچ پاهایش را باز کردند زخمهای زیادی بود که عفونت کرده بود. میگفتند که نباید پاهایش را گچ میگرفتند و این عفونت خطرناک است و باید پایش را قطع کنند. من به آنها التماس کردم که هر کاری میتوانند برایش انجام دهند. خوشبختانه عفونت پاهایش را شستند و او بعد از اینکه در حدود 50 روز در بیمارستان بستری بود، مداوا شد. در این مدت من بیشتر اوقات به بیمارستان میرفتم و به او سر میزدم و آنجا بود که فهمیدم به مواد اعتیاد دارد. برای همین نصیحتش کردم که مواد را کنار بگذارد و به او کمک کردم که اعتیاد را ترک کند. زن فداکار میگوید: بعد از بهبودی این مرد که عظیم نام دارد به او گفتم که پیش خانوادهاش برگردد اما او به من گفت که آنها طردش کردهاند. برای همین او را به یک کمپ بردم و او مواد را ترک کرد و مسیر زندگیاش را تغییر داد.
زندگی تازه
با کمکهای زن میانسال، مرد جوان با دختری ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد. او حالا صاحب فرزندی شده و ماندانا حجاریان از این موضوع حسابی خوشحال است. این زن که در فعالیتهای خیریه زیادی شرکت دارد میگوید: من آتشنشان افتخاری هستم و امدادرسانی و خدمت به مردم را دوست دارم. تا به حال 155 بار خون اهدا کردهام و سازمان انتقال خون نیز مدال طلا به من هدیه داده است. من از شادی مردم لذت میبرم چون تاثیرات دعاهای آنها را در زندگیام میبینم.
ملاقات سرنوشتساز
عظیم، 34 ساله زندگیاش را مدیون کمک زن فداکار میداند. او در گفتوگو با خبرنگار همشهری میگوید: خدمتی که این زن خیر در زندگی من کرد حتی مادر خدابیامرزم برای من انجام نداد. او هر روز دلسوزتر از یک مادر به ملاقاتم میآمد. برایم لباس میخرید، غذا میخرید و هرچه میخواستم برایم فراهم میکرد. خانم حجاریان امید به زندگی را به من هدیه داد. من که هزاران بار آرزوی مرگ داشتم با کمک او به زندگی برگشتم و دیگر احساس پوچی نمیکنم. این زن قهرمان زندگی من است و برای همین از خدا ممنونم. وی ادامه میدهد: از12 سالگی در دام اعتیاد گرفتار شدم. درست از زمانی که به خاطر فقر خانوادهام درس را رها کردم و به کارگری مشغول شدم. خانوادهام وقتی وضعیت مرا دیدند شروع کردند به سرزنش کردنم.
هیچ کس قبولم نداشت تا اینکه یک شب در یکی از خیابانهای کرمان تصادف کردم. همه فکر میکردند من مردهام. اما بعدا متوجه شدم که تعدادی از کارگران مرا به بیمارستان رساندهاند. در بیمارستان هم بدون اینکه زخمهایم را شست و شو دهند، پایم را گچ گرفتند و چون کسی را نداشتم مرا در پارک رها کردند. در مدتی که در آنجا بودم از درد پا، درد گرسنگی و درد خماری با مرگ دست و پنجه نرم میکردم تا اینکه آن زن مرا نجات داد. وی میگوید: وقتی مواد را ترک کردم، نزد مسئول حسینیه محلمان رفتم و آنقدر قیافهام عوض شده بود که او مرا نشناخت. باورش نمیشد که ترک کردهام و زندگیام را تغییر دادهام. برای همین در همان حسینیه کار کردم و در سال 88 با همسرم آشنا شده و با هم ازدواج کردیم. خدا اکنون یک پسر به ما داده و دوست دارم هر که سرنوشت مرا میخواند زندگیاش تغییر کند و مسیر درست را انتخاب کند.
منبع: همشهری
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
ای کاش چندتا از این انسانها درکشور وجود داشت که دلش به حال مردم بسوزه
من در 1361 - 13 سال داشتم و پایم از لگن در رفت و سه ماه در بیمارستان ستری شدم و کلیه مخارج را بعد از سه ماه درمان آنهم از طریق بیمه گرفتند . حال اگر آن زمان این زمان بود چه برخوردی داشتند.
یا من یعطی من سئله ، یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا و رحمتا منه
واقعا كه بعضي هاچقدرسياه دل هستندمن كه واقعاازخواندن اين خبرخوشحال شدم آفرين براين زن شجاع اينهابراستي فرشته هستندكه به شكل انسان دراين دنيا زندگي ميكنند
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در افرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار دگرعضوها را نماند قرار
احسنت به این بنده خدا که خوب از پس آزمایش خدا بر اومد و بی اهمیت از کنار اون بنده خدا رد نشد ....
سلام عزیزان . ببینید انسانییت به کجا رسیده . ؟ این کاری که این خانم محترم انجام داده وظیفه تک تک ماست . توی خیلی از کوچه و خیابان ها اگه نگاه کنیم از ادمهایی میبینیم که نیاز کمک من وشما دارند .بیاییم با کمک هم به اینها کمک کنیم تا اینطور نباشه که خانم حجاریان به تنهایی بشه یک بت و دست نیافتنی. دست به دست هم بدیم تا ایرانی عاری از اعتیاد بسازیم
با سلام،
انشا الله که در بهشت خداوندی آرام بگیری خانم حجاریان، تو نمونه بارزی از یک انسان واقعی هستی در این زمونه ای که خیلی از ماها خیلی چیزارو فراموش می کنیم.
زیباست....
ایول به اون مرامت شیرزن...
سازمان انتقال خون از افراد 18 سال به بالا خون میگیره:33=18-51
خوب خانمها در سال 3 بار مجاز به خون دادن هستند:99=3*33
حالا به اندازه آقایون که 4 بار در ساله هم خون بده:132=4*33
حالا شما بگید این فرشته زمینیه یا آسمونی؟
من از 15 سالگي خون هديه كردم و بشكل امروزي نبوده با اين قانون و تمام نامهاي سازمان را دارم
متاسفم که شما همه این قشنگی های ناب رو گذاشتید کنار به خیال خودتان از ماجرا ایراد می گیرین! همین طرز فکر هاست که حال و روزا ما شده این! کاش این نبوغ رو جای بهتری صرف می کردین!!
اهاي براي اون نظرات بالا. فرشته هاي اسموني خوبن بد كه نمي شن مي گين هر كي ندونه فكر مي كنه تو فرشته اي . اوهومممممم
گفتن اینکه معتاد بیماره قبح کارشو از بین میبره. چرا معتاد مجرم نیست؟ مگر اول که میره دنبال اینکار نمیدونه این کار خلافه؟ مگه به زور معتاد میشه؟
نجات یک معتاد نجات یک فرد نیست نجات یک جامعه است امام خمینی ره
باید اون بیمارستان رو مجازات کرد
بر عکسش هم هست به جوانی که در اثر کوتاه فکری اعتیاد داته و بعد فکرش کار کرده امان می دی بهش پاره تنت رومیدی و باورش میکنی بهش کار می دی اما طرف دو سال نشده حسابی می ذاره تو کاسه ات ودل جگر گوشهات رو خون میکنه. اتفاق تلخی که مرد های معتاد با زندگی های امثال ما می کنن. همه اینجوری نیستن ولی طر باید جنبه کمک رو داشته باشه.
واقعا از خوندن اين خبر اشك توي چشام جمع شد.از اينكه هنوز هم توي اطرافم انسانهايي اينگونه احساس مسووليت ميكنن،خوشحالم.كاش همه ما (اول از همه خودم) از كار اين خانم الگو بگيريم...
خدا به ان زن اجر حتما مي دهد
افرين براين خانم
درود خدا بر ماندانا حجاریان
باسلام.خداوند به مردمی که خودشان نسبت به یکد یگر رحم و شفقط نداشته باشند رحم نخواهد کرد و دعا ی انها بی اثر میباشد و هر چه قدرت ومقام بالا تر مسئولیت بیشتر اگر در هر کاری نتیجه را در نظر بگیر یم که اصل هر کاری نتیجه مهم است وبس هزاران شعار و حرف به یک عمل درست و گره کار مردم را باز کردن نمیرسد وقتی مردم چه در سطح اقتصادی و معیشتی در رفاه نسبی نسبت به ثروت هر کشور ارامش وخوشحالی و امید به زندگی بیشتر باشد و غیره هم خحدا را خوشش میاید وهم بنده خدا همه ما باید از این زن قهرمان ودرس عبرت بگیریم .
سلام،امیدوارم کارگردان های کشورمون بتونن از این ماجرای انسانی و عبرت آموز الهام بگیرند و فیلمی فاخر بسازند.
خدمت کردن سیاه و سفید نمی شناسد . شرق و غرب ندارد، شمال و جنوب را هم نمی شناسد. از هرکس باشد قابل تقدیر است و محترم.
بزرگی گفته است" اگر از خدمت تقدیر شود خدمتکار زیاد خواهد شد". از این بانوی محترم باید یاد گرفت . برای آن بنده ی خداهم مصداق بارز" و یَرزُقُه مِن حیثُ لا یَحتَسِب" است. قدرت خدا را!
به خدا از این داستان گریه ام گرفت خدایا این زن فداکار را عاقبت بخیر کن و به ما قدرت خدمت به دیگران عطا کن
فرشتگان آسمان هم به اين خانم قبطه مي خورند.
ماه عسل يكي از سوژه هاي سال بعدت جور شدا
سلام و درود خدا بر این زن فداکار که با عظمت روحی خودش و احساس پاک و انسانی خودش یک انسان رو نجات داد به استناد قران همه بشریت رو زنده کردو انسانیت انسان رو احیا کرد. و خدا شفا بده به ذهن های بیمار و احساسات غیر انسانی و دلهای مریض و خودپرست.
یک تشکر و یک ابهام !!
تشکر از آن خانم نوع دوست و ابهام در اینکه چگونه آن مرد 12 روز در پارک افتاده بوده و 50 روز هم در بیمارستان بوده و هنوز مواد را ترک نکرده بوده که بعد از مرخص شدن از بیمارستان به یک کمپ ترک اعتیاد سپرده شده !!! آیا در مدت 50 روز بستری بودن در بیمارستان هم مواد مصرف می کرده ؟ چه کسی مواد او را تامین میکرده ؟ میخواهید بگوئید آن زن !!؟؟
اگر مصرف مواد را انجام ميدادكه اين سعادت نيسبش نميشد اراده اش خدارا شكر قوي بود
عزیزم ترک روحی اعتیاد ممکن است سالها طول بکشد
خیلی با مرام بوده دمش گرم
ما از اعتیاد تنفر داریم نه معتاد او هم آدمی است که به بیماری اعتیاد گرفتار شده و باید مداوا شود فراموش نکنیم کم نیستند معتادین ترک کرده ای که بعد از بهبودی پله های ترقی را طی کرده اند
این قضیه ادمو به فکر میندازه که آدمی چقدر میتونه در جایگاه متفاوتی قرار بگیره در عرش یا فرش. کسی مثل این خانم و در مقابل بیمارستانی که حداقل می تونست زخم های آقارو به خاطر انسان بودنش بشوره
هر کسی ممکن است تو زندگی اشتباه کنه . ما همه انسان هستیم و جائز خطا .
آفرین به این شیر زن که با تمام وجود امید زندگی دوباره را دل یک انسان را زنده کرده است .
و آفرین به این جوان با غیرت که مزد زحمات خانم فداکار داده است.
آفرین به هر ایرانی فداکار و باگذشت
فقط يه چيز ميتونم بگم، اونم اينکه بر عکس من شما واقعا شبيه يک انسان خوب هستيد.
خاوند متعال در قران کریم آیه 85 سوره نسا میفرماید: هر کس که در امر خیری (حتی) واسطه شود برای او اجر همان کار خیر است. خوش به حال این انسان مسلمان نیکوکار که هم در امر خیری وساطت کرده است و هم با نجات یک انسان گویی مبادرت به نجان جان همه انسان ها کرده است.
خداوندا در ایام تعزیت فرزندان زهرای طاهره سلام الله علیهم اجمعین ما در یاری رساندن به همنوعان و هموطنانمان از پیروان راستین ایشان قرار بده.
امین یا رب العالمین
ببخشید. به جای پترس فداکار بیایید ماجرای این خانم را در کتابهامون بنویسیم.
کاش همیشه همه چیز به همین خوبی طی بشه! اینکه فرد معتاد تو اون کمپ ترک اعتیاد کنه و بعد از اون هم دیگه سراغ اعتیاد نره
کاش همیشه اوضاع به همین قشنگی پیش می رفت
من هم به نوبه خود از آن زن نیکوکار تشکر می کنم ، امیدوارم هر آنچه خیر است خدا به این زن محسنه عطا کند و خداوند در دو جهان روی آرامش و خوشبختی خود و خانواده اش را به وی عطا کند . آمین
بخدا سوگند بهشت بر او واجب شد دیگه خوش بحالش و درود بر او
با سلام
خدا را شکر که در این آشفته بازار هستند کسانی که با دل کار می کنند
مثل اینکه رها کردن بیمارها سابقه ی زیادی توی بیمارستانها داره.
پس این وزیر زن بهداشت و کسان دیگه ایی کخ میگفتند از این کار ها دیکه از بیمارستان ها سر نمی زنه پس چی شد. صد رحمت به کشور های نا مسلمان
سال 85 اين خانم وزير نبودند. هر چند حالا هم .....
حالا مثلا اگه وزیر مرد بود این اتفاقا نمی افتاد که با این نفرت گفتی وزیر زن؟
فکر میکنم مسئولین بیمارستان را باید تشویق کرد چونکه اگر انها همانند انسان با بیمارشان برخورد میکردند این جوان از دام اعتیاد رها نمیشد
چه نگاه جالبی!!!!
با سلام
اقدام این خواهر محترمه واقعاً شایسته تقدیر است، کاش که ما هم تمرین کنیم مثل ایشان باشیم، این خانم نمونه ای از حس همدردی را بما آموخت .
این بار مریض رو انداختن پارک تحویل بگیررررید.
چرا این بنوی فداکار در کتابهای درسی بر بچه ها معرفی نمی شه. ماجرا واقعا جای کر دارد. جامعه ما داره به سمت بی تفاوتی میره. شناساندن کار این زن باید زود شروع بشه.
ای خانم محترم قلبا یه شما اظهار ارادت می کنم. آفرین و خوش به حالت. کارت عالی بود و اینکه کار تا اخر ادامه دادی و نصفه و نیمه رها نکردی یک شاهکار بود. به عنوان یک فرزند از جامعهف دست شما را می بوسم.
سلام.اميدوارم به تمام آرزوهايت برسي چون ذر ميان آدمهاي عادي شما تنها كسي هستي كه درك كردي معتاد يك بيمار است كه دست خودش نيست
مادر ترزا. اگه غربی بود چه تبلیغ ها براش نمی کردند. کمی از آنها یاد بگیریم.
خدا توفیقاتشون رو زیاد کنه .واقعا باید تو کتابا نوشت این درس بزرگ رو .
دیدگانم پر از اشک شد
اشو زرتشت گویند: خوشبخت کسی است که به خوشبختی دیگران بیاندیشد
در یک جمله به خواهرم خانم حجاریان
خواهر تمام ما جوانان ..اجرکم عندالله
i hope God forgive me i was never good to addict people.
تو که بلد نیستی فارسی بنویسی چطور بلدی خبر فارسی بخونی؟
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.