کرزاي براي عراق و مالکي براي افغانستان؟
هنگامي که افغانها چشم به رئيسجمهوري داشتند که تمام مشکلاتشان را حل کند، عراقيها ميدانستند که يک نفر نتيجه دلخواه را نميتواند به دست بياورد. در افغانستان بخش مهم نخبگان ضد طالبان، «جنگ سالار» ناميده شدند و از بازي کنار زده شدند. اين خود قدرت را به دست کساني مانند کرزاي داد که داراي ريشههاي اجتماعي نبودند. در عراق، بر خلاف اين اتفاق افتاد و جنگ سالاران در قدرت سهيم شدند.

«الشرق الاوسط» در تحليلي، مالکي را فردي موفق و در برابر آن، کرزاي را محکوم به فاصله گرفتن از مردمش خواند.
به گزارش سرويس بينالملل «تابناک»، اين روزنامه آورده است: کرزاي و مالکي، بازيگران متفاوت در صحنه تاريخ هستند. کرزاي تلاش کرده است که از خود شخصيتي همانند يک پادشاه بسازد. او يک سبک تازه لباس پوشيدن که براي افغانها زياد شناخته شده نبود ـ نزديک به سبک ازبکي ـ را خلق کرد. او پيراهن دست ساخت با آن خامه دوزي زيبا و البته گفتاري با لهجه جالب، اختيار کرد و همچنان براي خود ريش کوتاه آرايش شده گذاشته تا محافظهکاران و سنتيها را مطمئن سازد و تجددگراها را به وحشت نيندازد.
در مقام مقايسه، مالکي براي خود ريش نگذاشت تا اسلامگراها را از خود مطمئن بسازد. او محاسني معمولي را که در کشورهاي عربي و به ويژه در عراق مشهور است، گذاشته است. نخست وزير عراق، لباس خوب اما ارزان قيمت ميپوشد. مالکي مشابه ديگر مردان عراقي شهرنشين طبقه متوسط و کارمند دولت و يا بخش خصوصي است. در صورتي که تصوير کرزاي، نشانه جدايي او از افغانهاي معمولي است، اما مالکي ميخواهد خود را به عراقيهاي معمول نزديک کند.
شرق الاوسط در ادامه به روش زندگي اين دو مقام برجسته اشاره ميکند و مدعي ميشود که کرزاي در يک قصر زندگي ميکند که گواهي بر جدايي او ـ از مردم عادي ـ دارد. مالکي در يک اقامتگاه دولتي، با کمترين تجمل، زندگي ميکند. به خاطر اطمينان، بخشي از اين مقايسه از اين جهت است که کرزاي، رئيسجمهور است و بدين گونه رئيس دولت. در همين حال، مالکي تنها در رأس حکومت است. اين روزنامه عرب زبان با اشاره به منش اجتماعي اين دو ميافزايد: کرزاي به دنبال خلق تصويري از خود به مثابه يک پادشاه نجات دهنده و ما فوق گروههاي ديگر است و توقعاتي را ايجاد ميکند که براي هيچ سياستمداري راضي کننده نيست. در مقابل، مالکي با احتياط، همانند يک انسان برابر با ديگران، اما در رأسشان عمل ميکند و به يک روند پر از جنجال و دشواري رسيدن به توافق باور دارد.
کرزاي گزافهگوي و مبالغهگر است و گمان ميکند که هر سخنرانياش داراي اهميت تاريخي و به ياد ماندني است. در مقابل، مالکي چند سخنراني معدود كرده و احتياط ميکند که سخنرانياش پر ادعا و تظاهرآميز نباشد.
فروتني، سختکوشي و بيعيبي شخصي مالکي براي عراق بسيار مؤثر بوده است. به هر حال، اگر کسي دنبال «يک مالکي براي افغانستان» است، شايد در تاريکي به دنبال چيزي است.
الشرق الاوسط البته در ادامه تلاش دارد همه تقصير را به گردن کرزاي نينداخته و موفقيت مالکي را فراتر از مولفههاي شخصيتي او جلوه دهد. براي همين، مينويسد ظاهرا، آن دليلي که در افغانستان موجب شکست شده و در عراق موجب موفقيت، به صورت کلي و يا حتي در اساس، به فرد بستگي ندارد. اول، افغانها و متحدان غربيشان، نخستين اشتباهي که مرتکب شدند، ايجاد يک سيستم رياستجمهوري به شيوه آمريکا بود؛ چيزي که افغانستان پس از طالبان نياز داشت، يک سيستم تقسيم قدرت غير متمرکزي بود که بازتاب دهنده تنوع قومي، زباني و ديني آن کشور باشد.
عراق که به لحاظ تنوع با افغانستان مشابهت دارد، درک خوبي براي انتخاب اين گونه سيستم داشت. هنگامي که افغانها چشم به رئيسجمهوري داشتند که تمام مشکلاتشان را حل کند، عراقيها ميدانستند که يک نفر نتيجه دلخواه را نميتواند به دست بياورد. در افغانستان بخش مهم نخبگان ضد طالبان، «جنگ سالار» ناميده شدند و از بازي کنار زده شدند. اين خود قدرت را به دست کساني مانند کرزاي داد که داراي ريشههاي اجتماعي نبودند. در عراق، بر خلاف اين اتفاق افتاد و جنگ سالاران در قدرت سهيم شدند.
يک کرزاي براي عراق مؤثر نيست، زيرا، عراقيهايي که خود را از شر صدام حسين خلاص کردند، خواهان مرد ديگري نبودند که قدرت در دستان او متمرکز باشد.
در کشورهاي چند قومي و چند فرهنگي، سيستم پارلماني عراقي بهتر از سيستم رياستي افغانستان است. از زمان تشکيل افغانستان در قرن هجده ميلادي، هيچ حاکمي بر تمام اين کشور حاکميت نداشته است. در نتيجه، افغانها اندکي به حکومت مرکزي به عنوان حلال مشکلات خود ميبينند. در سيستم رياستي، توقعاتي به وجود ميآيد که حتي اگر کسي مانند مالکي را نيز پيدا کنيم، کسي را راضي نگه نميدارد. هرچند افرادي مانند مالکي به افغانستان ميتوانند کمک زيادي کنند، اما افغانستان نياز به مالکي ندارد، بلکه به سيستم سياسي متناسب به شرايط سياسي و اجتماعي خود، نياز دارد. نياز افغانستان يک سيستم غير متمرکز تقسيم قدرت و مشارکت تمام گروههاي سياسي، حتي مجاهدين و طالبان است؛ شيوه جديدي از سياست که مبتني بر فروتني، سختکوشي و بر مدار توافق باشد.
به گزارش سرويس بينالملل «تابناک»، اين روزنامه آورده است: کرزاي و مالکي، بازيگران متفاوت در صحنه تاريخ هستند. کرزاي تلاش کرده است که از خود شخصيتي همانند يک پادشاه بسازد. او يک سبک تازه لباس پوشيدن که براي افغانها زياد شناخته شده نبود ـ نزديک به سبک ازبکي ـ را خلق کرد. او پيراهن دست ساخت با آن خامه دوزي زيبا و البته گفتاري با لهجه جالب، اختيار کرد و همچنان براي خود ريش کوتاه آرايش شده گذاشته تا محافظهکاران و سنتيها را مطمئن سازد و تجددگراها را به وحشت نيندازد.در مقام مقايسه، مالکي براي خود ريش نگذاشت تا اسلامگراها را از خود مطمئن بسازد. او محاسني معمولي را که در کشورهاي عربي و به ويژه در عراق مشهور است، گذاشته است. نخست وزير عراق، لباس خوب اما ارزان قيمت ميپوشد. مالکي مشابه ديگر مردان عراقي شهرنشين طبقه متوسط و کارمند دولت و يا بخش خصوصي است. در صورتي که تصوير کرزاي، نشانه جدايي او از افغانهاي معمولي است، اما مالکي ميخواهد خود را به عراقيهاي معمول نزديک کند.
شرق الاوسط در ادامه به روش زندگي اين دو مقام برجسته اشاره ميکند و مدعي ميشود که کرزاي در يک قصر زندگي ميکند که گواهي بر جدايي او ـ از مردم عادي ـ دارد. مالکي در يک اقامتگاه دولتي، با کمترين تجمل، زندگي ميکند. به خاطر اطمينان، بخشي از اين مقايسه از اين جهت است که کرزاي، رئيسجمهور است و بدين گونه رئيس دولت. در همين حال، مالکي تنها در رأس حکومت است. اين روزنامه عرب زبان با اشاره به منش اجتماعي اين دو ميافزايد: کرزاي به دنبال خلق تصويري از خود به مثابه يک پادشاه نجات دهنده و ما فوق گروههاي ديگر است و توقعاتي را ايجاد ميکند که براي هيچ سياستمداري راضي کننده نيست. در مقابل، مالکي با احتياط، همانند يک انسان برابر با ديگران، اما در رأسشان عمل ميکند و به يک روند پر از جنجال و دشواري رسيدن به توافق باور دارد.
کرزاي گزافهگوي و مبالغهگر است و گمان ميکند که هر سخنرانياش داراي اهميت تاريخي و به ياد ماندني است. در مقابل، مالکي چند سخنراني معدود كرده و احتياط ميکند که سخنرانياش پر ادعا و تظاهرآميز نباشد.
فروتني، سختکوشي و بيعيبي شخصي مالکي براي عراق بسيار مؤثر بوده است. به هر حال، اگر کسي دنبال «يک مالکي براي افغانستان» است، شايد در تاريکي به دنبال چيزي است.
عراق که به لحاظ تنوع با افغانستان مشابهت دارد، درک خوبي براي انتخاب اين گونه سيستم داشت. هنگامي که افغانها چشم به رئيسجمهوري داشتند که تمام مشکلاتشان را حل کند، عراقيها ميدانستند که يک نفر نتيجه دلخواه را نميتواند به دست بياورد. در افغانستان بخش مهم نخبگان ضد طالبان، «جنگ سالار» ناميده شدند و از بازي کنار زده شدند. اين خود قدرت را به دست کساني مانند کرزاي داد که داراي ريشههاي اجتماعي نبودند. در عراق، بر خلاف اين اتفاق افتاد و جنگ سالاران در قدرت سهيم شدند.
يک کرزاي براي عراق مؤثر نيست، زيرا، عراقيهايي که خود را از شر صدام حسين خلاص کردند، خواهان مرد ديگري نبودند که قدرت در دستان او متمرکز باشد.
در کشورهاي چند قومي و چند فرهنگي، سيستم پارلماني عراقي بهتر از سيستم رياستي افغانستان است. از زمان تشکيل افغانستان در قرن هجده ميلادي، هيچ حاکمي بر تمام اين کشور حاکميت نداشته است. در نتيجه، افغانها اندکي به حکومت مرکزي به عنوان حلال مشکلات خود ميبينند. در سيستم رياستي، توقعاتي به وجود ميآيد که حتي اگر کسي مانند مالکي را نيز پيدا کنيم، کسي را راضي نگه نميدارد. هرچند افرادي مانند مالکي به افغانستان ميتوانند کمک زيادي کنند، اما افغانستان نياز به مالکي ندارد، بلکه به سيستم سياسي متناسب به شرايط سياسي و اجتماعي خود، نياز دارد. نياز افغانستان يک سيستم غير متمرکز تقسيم قدرت و مشارکت تمام گروههاي سياسي، حتي مجاهدين و طالبان است؛ شيوه جديدي از سياست که مبتني بر فروتني، سختکوشي و بر مدار توافق باشد.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
بهترین شانس مردم افغانستان جهت نجات آینده خود وفرزندانشان الحاقشان به ایران است که در آن صورت نه طالبان ونه دیگر کشور ها میتوانند به آن اسیب برسانند زیراکه هیچ له له ای مهربان تر از مادر نبوده است،کشور ایران با پناه دادن به چند میلیون نفر از مردم افغانستان و با وجود نداشتن امکانات سربلندترین ملت در حمایت از مردم زجر دیده افغانستان بوده است حال انتخاب با خود مردم افغانستان است که ببینند چه کسی به برادری برازندتر است؟ غرب یا شرق و یا ایران؟
اين حرفها مقدمه اي براي توجيه حضور مجدد طالبان در صحنه افغانستان و سهيم نمودن آنها در قدرت است.
وقتی اوضاع افغانستان خراب شدکه همه دولتهاکنارکشیده ومنتظربودندببینندطالبان چه میکنندومردم بی گناهراقتل عام کردند
سایت محترم تابناک، به هوش یاشید که این همان مساله سهیم شدن طالبان در قدرت است که غرب با کمک عربستان به دنبال آن است.برای فرار از مهلکه افغانستان> الیته به نظر من ما مخالقت جدی با این موضوع نباید داشته باشیم. بلکه باید بر موج سوار شده و حجم تبلیعی عظمیی را علیه غرب و اعرابی مانند امارات و عربستان به عنوان بانیان طالبان به راه بیندازم. بانیان که برای ورود به افغانستان بهانه جنگ با طالبان را به راه انداختند. این موضوع را باید به مردم و حتی طالابن نیز تفهیم نمود که غرب به آنان به عنوان بازیچه نگاه می کند
اين حرفها مقدمه براي حذف مالكي از قدرت و يا فشار بر او براي امضاي توافقنامه است.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.