سرداري كه غرورش را اينگونه شكست
از موتور پیاده شد و گفت: تو بنشین جلو و رانندگی کن. گفتم: چرا؟ گفت: احساس میکنم دچار غرور شدهام...حسین موتور میراند و من پشت سرش نشسته بودم. ناگهان وسط «تپههای ذلیجان» ایستاد. پرسیدم: چی شد؟ چرا ایستادی؟
از موتور پیاده شد و گفت: تو بنشین جلو و رانندگی کن. گفتم: چرا؟
گفت: احساس میکنم دچار غرور شدهام.
تعجب کردم، وسط دشت و تپههای ذلیجان،جایی که کسی ما را نمیدید، چگونه چنین احساسی پیدا کرده بود؟
وقتی متوجه تعجب من شد، در حالی که به تپه کوچک پشت سرمان اشاره میکرد، گفت: وقتی به آن تپه رسیدم کمی گاز دادم و از موتورسواری خودم لذت بردم. معلوم میشه دچار هوای نفس شدم؛ در حالی که به خاطر خدا سوار موتور شدهایم.
تا مدتها سوار موتور نمیشد.
از خاطرات سردار شهید غلامحسین خزاعی.
خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه كوير.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
ایکاش الان هم از این انسانها (فرشته ها) داشتیم.روحت شاد مرد
کسانی که لباس سپید برتن دارند . کوچکترین لكه سیاهی آزارشان می دهد .
روحشان شاد ویادشان گرامی .
ما کجا و آنها کجا! آنقدر از اخلاق دور شده ایم که بسیاری با خواندن این مطالب نیشخندی می زنند و .... بگذریم.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.