دکتر سریعالقلم:
بالاخره یا ما اشتباه می کنیم یا دیگر کشور ها
مجموعه مدیران ما نزدیک سه، چهار هزار نفر هستند با اندیشههایی که در یک مدار بسته در حال گردش است. متأسفانه، چون عموما زبان نمیدانند و متون خارجی به عربی، فرانسه و انگلیسی نمیخوانند با جهان هم در ارتباط نیستند. بیشتر مدیران ما به جای کتاب، بولتن میخوانند. ما گمان میکنیم که پدیده خاصی هستیم و افکار ما در صحنه جهانی خاص است؛ این نتیجه محصور بودن در یک مدار بسته است. آدم وقتی در لووپ باشد، میپندارد افکارش خاص است!

دکتر «محمود سریعالقلم»، استاد علوم سیاسی دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی، به تازگی در مصاحبه با یکی از روزنامههای صبح کشور (شرق) به تحلیل مسائل مرتبط با سیاست خارجی ایران، تلقی و نگرش مقامهای دولتی ایران به منطقه و جهان و... پرداخته است.
این مصاحبه از آنجا که رویکردی انتقادی و البته آسیبشناسانه به رویکردهای حاکم بر دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی خارجی کشور دارد، دارای اهمیت و توجه دو چندان است، چرا که به ندرت رویکردهای سیاست خارجی کشور مورد نقد آکادمیک قرار میگیرد و آنچه هست، عمدتا هشدارها و انتقادهای غیر عالمانهای است که در نشریات کشور و سایتهای خبری منتشر میشود.
بی گمان، نقد و آسیبشناسی دکتر سریع القلم از آنجا که نقد و آسیبشناسی است، میتواند مبنایی برای مباحثات بعدی در فضای علمی کشور قرار گیرد؛ بنابراین، به نظر می رسد ورود دیگر صاحبنظران و مطرح کردن دیدگاههای گوناگون در این زمینه ضروری است.
هماکنون آنچه پیش روی ببیندگان قرار دارد، بخشهایی از استدلالهای دکتر سریع القلم است.
دیگر نظم مسلط آمریکایی در دنیا وجود ندارد
شوروی نخستین کشوری بود که به فضا رفت و پس از آن هم هواپیماهای حملونقل نظامی ساخت که در آن شانزده تانک جا میگرفت. هنوز هم آمریکاییها برای انتقال نیروی نظامی بعضا از نیروی هوایی روسیه هواپیما اجاره میکنند. روسیه از نظر منابع طبیعی در دنیا اول است.
همچنین ادبیاتی که روسها در قرن نوزدهم تولید کردند و با انقلاب روسیه متوقف شد، جزو میراث فرهنگی بشری است؛ اما چه چیزی باعث سقوط شوروی شد؟
در آن هنگام منابع، امکانات و قدرت نظامی بود، ولی ایدههایی که اتحاد جماهیر شوروی معرفشان بود، هم با طبع بشر سنخیت نداشتند و هم با واقعیتهای جهانی در تناقض بودند. به همین دلیل، تغییر از خود دفتر سیاسی اتحاد جماهیر شوروی ـ که گورباچف معرفش بود ـ آغاز شد. ایده تقابل با نظم جهانی در دنیا اعتبار ندارد. دیگر نظم مسلط آمریکایی در جهان وجود ندارد. در حالی که طبقه متوسط در آمریکا و اروپا در حال کاهش است و فاصله طبقاتی افزایش پیدا کرده، در آسیا طبقه متوسط به شدت در حال افزایش است.
در بیست سال آینده، سیصد میلیون نفر به طبقه متوسط در آمریکای لاتین و آسیا افزوده خواهد شد. ما با کدام تلقی از جهان میاندیشیم؟ تولید ناخالص داخلی کره جنوبی و مکزیک، تقریبا با انگلستان برابری میکند.
تقابل با جهان باید تعریف شود
شرکتهای چندملیتی از میان رفتهاند و هزاران شرکت کوچک و متوسط، مبنای برونسپاری (Outsourcing) شدهاند. ۳۵ کشور و ۱۴۵۰ شرکت با هم همکاری میکنند تا هواپیماهای ایرباس ساخته شود. جهان امروز با جهان دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ که مبارزه سیاسی میشد، به شدت تغییر کرده است.
بنابراین، تقابل با جهان باید تعریف شود. در غیر این صورت، حاشیهای از رمانتیسم سیاسی است؛ پس نه در اندونزی و مالزی اعتبار دارد و نه در مصر و تونس و عراق و نه در آمریکای لاتین و جاهای دیگر دنیا. من با غرب کاری ندارم، بلکه در مورد کشورهای در حال توسعه سخن میگویم. کشور برزیل ۱۵۰ سال تلاش کرد تا به قانونگرایی و نظم سیاسی معقول برسد و سرانجام هم رسید. خود برزیلیها میگویند ما مدیون همکاری با جهان هستیم. شما حتی اگر یک دوست فکری خوب داشته باشید، ممکن است یک جملهاش مسیر زندگی شما را تغییر دهد. تعامل جهانی هم همین منطق را دارد.
ایدههای دیپلماتهای ایرانی، تنها در وزارت خارجه ایران اعتبار دارد
اگر مسئولان یک کشور، یکدهم از وقت روزانهشان را صرف تعامل جهانی کنند، نکات بسیار بیشتری میآموزند تا اینکه در فضاهای بسته درون کشور با هم تعامل کنند. در سال ۲۰۱۰ به واسطه کار و همکاری با جهان و یادگیری و تعامل با آن، روزانه ۲۲ نفر در برزیل میلیونر شدند.
هماکنون برزیل در دنیا از نظر اقتصادی نسبت به ایتالیا و اسپانیا جایگاه مهمتری دارد و از نظر تولید ناخالص داخلی از روسیه ۶۵۰میلیارد دلار جلوتر است. حتی مکزیک هم که تعاملات وسیع جهانی داشته، توانست به تولید ناخالص داخلی هزار و سی و چهار میلیارد دلاری دست یابد. در فضاهای کاری وقتی دیپلماتهای ایرانی، دیگران را به ستیز با مراکز قدرت جهان از جمله سازمان ملل متحد دعوت میکنند، همه گوش میکنند؛ با احترام، بعضیها هم پاسخهای دیپلماتیک میدهند، ولی این اعتبار ندارد.
دیپلماتهای ایرانی ایدههایی دارند که این ایدهها تنها در راهروهای وزارت خارجه خودمان معتبر است و نه در صحنه واقعی جهانی. البته این درست که مدیریت وزارت خارجه ما هیچ گاه حرفهای نبوده، ولی بدنه وزارت خارجه خیلی حرفهای است. افراد تحصیلکردهای که خیلی زحمت کشیدهاند اما نقش چندانی ندارند. ما تصور میکنیم که پدیده خاصی هستیم و افکار ما در صحنه جهانی خاص است. این نتیجه محصور بودن در یک لووپ (مداربسته) است. آدم وقتی در لووپ باشد، گمان میکند افکارش خاص است؛ اما هر چه انسان در محافل علمی و سیاسی جهانی بیشتری شرکت کند، بیشتر میآموزد و بیشتر در مفروضات خود تشکیک میکند. آموختن حاصل تعامل است. آموزههای دینی ما هم این را تشویق میکند؛ بنابراین، مسأله عمده تعامل نداشتن با جهان است.
مجموعه مدیران ما نزدیک سه، چهار هزار نفر هستند، با اندیشههایی که در یک لووپ بسته در حال گردش است. متأسفانه چون عموما زبان نمیدانند و متون خارجی به عربی، فرانسه و انگلیسی نمیخوانند، با جهان هم در ارتباط نیستند.
بیشتر مدیران ما به جای کتاب، بولتن میخوانند؛ بولتنهایی که با تکههای بریده شدهای از یک کتاب حتی با چندین اشتباه در ترجمه، به تناسب کسانی که میخواهند بخوانند، تهیه میشوند. این بسیار مهم است که مدیر کتابی از هانتینگتون را خودش از آغاز تا پایان بخواند تا اینکه یک نفر دیگر دو پاراگراف از آن را خلاصه کرده باشد. تعداد جلسات در دستگاه اجرایی ما لازم است به یکپنجم کاهش یابد و بیشتر تابع هماهنگیهای فکری باشیم و بخشی از وقت را صرف مطالعه و آشنایی با متون کلاسیک کنیم.
بدون ائتلاف داخلی و بینالمللی نمیتوان به نتیجه رسید
گمان میکنم این مهم است که ما درباره ستونهای فکری بینالمللی که روی آنها ایستادهایم تجدیدنظر کنیم. این جهان سرشار از یادگیری و زیبایی است و ما میتوانیم یاد بگیریم و تأثیر بگذاریم. ما هم حرفهای بسیار خوبی داریم. جهان نه حافظ دارد، نه سعدی، نه مولانا و نه فارابی. زمان اینکه ما جهان را تنها یک پدیده سیاسی بر پایه تفکرات چپ و ضد امپریالیستی ببینیم، گذشته است. البته یک مقدار بحث، بحث نسلی است.
افکار سیاستمداران نسل اول انقلاب ما در جهان جنگ سرد شکل گرفته است. جهان دو قطبی که افکار چپ خیلی در آن رایج بود، ولی هماکنون جهان، جهان دیگری است. خیلی خوب است اگر مراکز تحقیقاتی وزارت خارجه افراد منصف و دور از سیاست را جمع کند تا فهم جدیدی از جهان تسری داده شود و دیپلماتهای ما بتوانند از افکار جدیدتری حمایت کنند. چه در سیاست داخلی و چه در سیاست بینالمللی، نمیتوان بدون ائتلاف نتیجه گرفت. ما در دنیای به شدت تکنیکی زندگی میکنیم. حتی اگر کسی میخواهد متدین باشد، باید با این دنیا تعامل داشته باشد. این یک بحث سیاسی نیست. تقدیر زیباییها و مزیتها و نکات مثبت کشورهای دیگر، جزیی از باورهای دینی ما هم هست.
رویکرد اخیر وزارت خارجه در جهان امروز چقدر پذیرفتنی است؟
یک الگوی جدید که در دستگاه دیپلماسی ما بنا شده و بسیار بر آن تأکید میشود، این است که گفته میشود، ما تعامل با ملتها را بر تعامل با دولتها ارجحیت میدهیم. هدفمان تعامل و ارتباط با ملتهاست، نه دولتها. میگوییم ما تلاش داریم جمهوری اسلامی را به ملتها معرفی کنیم و اهمیتی ندارد که دولتها چه نگاهی به جمهوری اسلامی دارند. فکر میکنید این الگو و این تفکر چقدر در جهان امروز پذیرفتنی است؟
این جمله برای سخنرانی خیلی خوب است؛ اما در علم سیاست که به نظر من، هنوز بنا بر رئالیسم و نئورئالیسم شکل گرفته، تعامل به معنای ارتباط با مراکز قدرت است. اکنون شاید قدرت شرکت مایکروسافت یا یک بانک چینی یا صنعت کشتیسازی کرهجنوبی باشد، در هر صورت، این قدرت و سازماندهی است که اهمیت دارد؛ بنابراین، ما باید واژه مردم را تعبیر و تفسیر کنیم. منظور از مردم چیست؟ آیا مردم یعنی کسانی که در خیابانها راه میروند، یا کسانی که ما آنها را به کنفرانسهای خودمان میآوریم؟ آیا سخن از تعداد است یا صحبت از تشکلها و جریانها و سازمانها و مراکز؟
اگر این جمله که «هدف ما تعامل با ملتهاست» اعتبار داشت، وزارت خارجه ما با زبان دیپلماتیک نمیگفت ما میخواهیم با انگلیس روابطمان را از سر بگیریم. من گمان میکنم این عبارت بیشتر برای سخنرانیها مفید است و اعتبار سیاسی ندارد، همان گونه که ما خودمان هم به آن عمل نمیکنیم.
آیزابرلین، فیلسوف روسیتبار انگلیسی میگوید، دو ملت در دنیا فوقالعاده ایدهآلیست هستند و ایدهآلیسم به آنها خیلی لطمه زده است؛ یکی ایرانیان و دیگری روسها. ایدهآلیسم ایرانی و ایدهآلیسم روسی، سبب شده آنها جهان را با یک لنز خاص بینند.
واقعگرایی یک فضیلت است. اینکه شما واقعیتها را درک کنید، هم متد میخواهد و هم نظام فلسفی. ما هم در گذشته و هم در شرایط کنونی نگاهمان با نقابهای خاصی است. من نمیخواهم بحث را خیلی آکادمیک کنم، ولی به نظرم ریشه این نگاه در این است که ما عمدتا به لحاظ متدولوژیک و اندیشهای، قیاسی هستیم تا استقرایی. در حالی که مبانی افزایش قدرت و ثروت بر استقرا بنا شده است.
شما رهبران چین را ببینید، آنها میگویند: «ما تلقی مثبتی از اروپا و آمریکا نداریم. ما هم لطمه بسیاری از آنها خوردهایم، اما هدف ما چین است، دنبال رضایتهای روانی نیستیم، نمیخواهیم مسائلمان را با غرب به لحاظ تاریخی تسویه کنیم. ۵/۱ میلیارد نفر جمعیت داریم و نمیتوانیم به آنها بگوییم، بروید پشت حیاط خانهتان لوبیا بکارید و زندگی کنید. ما باید مسائلشان را حل کرده و رشد کنیم، ما باید از این جهان بیاموزیم.»
من فکر میکنم آن تقارنی که شما برقرار کردید، تقارن درستی است. اینکه الان روابط ما با عربستان در بدترین شرایط سی سال گذشته است، اینکه با بیشتر همسایگان مشکل داریم، برمیگردد به ذهنیتی که از خودمان و جهان داریم.
حالا یا جهان اشتباه میکند یا ...!
حالا یا جهان اشتباه میکند یا ما. اگر بخواهیم منصفانه و منطقی با مسأله برخورد کنیم، باید دستکم مناظره کنیم و ببینیم آیا ما درست میگوییم یا جهان و در پایان باید باید زندگی کرد و با دنیا تعامل داشت. هماکنون شمار کشورهایی که یک تبعه افغانستان میتواند بدون ویزا با گذرنامهاش سفر کند، از ایران بیشتر است.
اوایل دوره تدریس، مثال ما کشورهای آلمان و ژاپن بودند. جلوتر که آمدیم مالزی، برزیل و ترکیه مثالزدنی شدند. اما حالا من از افغانستان مثال میزنم؛ افغانستانی که در کابینه دولتش پنج زن تحصیلکرده و متخصص حضور دارند و آینده خوبی برایش پیشبینی میشود. حالا ممکن است این راه بیست تا سی سال طول بکشد، ولی این کشور با جهان در ارتباط است. شما به ندرت در هیأت حاکمه افغانستان، کسی را پیدا میکنید که به زبان خارجه مسلط نباشد
متن کامل این گفتوگو را اینجا بخوانید.
این مصاحبه از آنجا که رویکردی انتقادی و البته آسیبشناسانه به رویکردهای حاکم بر دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی خارجی کشور دارد، دارای اهمیت و توجه دو چندان است، چرا که به ندرت رویکردهای سیاست خارجی کشور مورد نقد آکادمیک قرار میگیرد و آنچه هست، عمدتا هشدارها و انتقادهای غیر عالمانهای است که در نشریات کشور و سایتهای خبری منتشر میشود.
بی گمان، نقد و آسیبشناسی دکتر سریع القلم از آنجا که نقد و آسیبشناسی است، میتواند مبنایی برای مباحثات بعدی در فضای علمی کشور قرار گیرد؛ بنابراین، به نظر می رسد ورود دیگر صاحبنظران و مطرح کردن دیدگاههای گوناگون در این زمینه ضروری است.
هماکنون آنچه پیش روی ببیندگان قرار دارد، بخشهایی از استدلالهای دکتر سریع القلم است.
دیگر نظم مسلط آمریکایی در دنیا وجود ندارد
شوروی نخستین کشوری بود که به فضا رفت و پس از آن هم هواپیماهای حملونقل نظامی ساخت که در آن شانزده تانک جا میگرفت. هنوز هم آمریکاییها برای انتقال نیروی نظامی بعضا از نیروی هوایی روسیه هواپیما اجاره میکنند. روسیه از نظر منابع طبیعی در دنیا اول است.
همچنین ادبیاتی که روسها در قرن نوزدهم تولید کردند و با انقلاب روسیه متوقف شد، جزو میراث فرهنگی بشری است؛ اما چه چیزی باعث سقوط شوروی شد؟
در آن هنگام منابع، امکانات و قدرت نظامی بود، ولی ایدههایی که اتحاد جماهیر شوروی معرفشان بود، هم با طبع بشر سنخیت نداشتند و هم با واقعیتهای جهانی در تناقض بودند. به همین دلیل، تغییر از خود دفتر سیاسی اتحاد جماهیر شوروی ـ که گورباچف معرفش بود ـ آغاز شد. ایده تقابل با نظم جهانی در دنیا اعتبار ندارد. دیگر نظم مسلط آمریکایی در جهان وجود ندارد. در حالی که طبقه متوسط در آمریکا و اروپا در حال کاهش است و فاصله طبقاتی افزایش پیدا کرده، در آسیا طبقه متوسط به شدت در حال افزایش است.
در بیست سال آینده، سیصد میلیون نفر به طبقه متوسط در آمریکای لاتین و آسیا افزوده خواهد شد. ما با کدام تلقی از جهان میاندیشیم؟ تولید ناخالص داخلی کره جنوبی و مکزیک، تقریبا با انگلستان برابری میکند.
تقابل با جهان باید تعریف شود
شرکتهای چندملیتی از میان رفتهاند و هزاران شرکت کوچک و متوسط، مبنای برونسپاری (Outsourcing) شدهاند. ۳۵ کشور و ۱۴۵۰ شرکت با هم همکاری میکنند تا هواپیماهای ایرباس ساخته شود. جهان امروز با جهان دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ که مبارزه سیاسی میشد، به شدت تغییر کرده است.
بنابراین، تقابل با جهان باید تعریف شود. در غیر این صورت، حاشیهای از رمانتیسم سیاسی است؛ پس نه در اندونزی و مالزی اعتبار دارد و نه در مصر و تونس و عراق و نه در آمریکای لاتین و جاهای دیگر دنیا. من با غرب کاری ندارم، بلکه در مورد کشورهای در حال توسعه سخن میگویم. کشور برزیل ۱۵۰ سال تلاش کرد تا به قانونگرایی و نظم سیاسی معقول برسد و سرانجام هم رسید. خود برزیلیها میگویند ما مدیون همکاری با جهان هستیم. شما حتی اگر یک دوست فکری خوب داشته باشید، ممکن است یک جملهاش مسیر زندگی شما را تغییر دهد. تعامل جهانی هم همین منطق را دارد.
ایدههای دیپلماتهای ایرانی، تنها در وزارت خارجه ایران اعتبار دارد
اگر مسئولان یک کشور، یکدهم از وقت روزانهشان را صرف تعامل جهانی کنند، نکات بسیار بیشتری میآموزند تا اینکه در فضاهای بسته درون کشور با هم تعامل کنند. در سال ۲۰۱۰ به واسطه کار و همکاری با جهان و یادگیری و تعامل با آن، روزانه ۲۲ نفر در برزیل میلیونر شدند.
هماکنون برزیل در دنیا از نظر اقتصادی نسبت به ایتالیا و اسپانیا جایگاه مهمتری دارد و از نظر تولید ناخالص داخلی از روسیه ۶۵۰میلیارد دلار جلوتر است. حتی مکزیک هم که تعاملات وسیع جهانی داشته، توانست به تولید ناخالص داخلی هزار و سی و چهار میلیارد دلاری دست یابد. در فضاهای کاری وقتی دیپلماتهای ایرانی، دیگران را به ستیز با مراکز قدرت جهان از جمله سازمان ملل متحد دعوت میکنند، همه گوش میکنند؛ با احترام، بعضیها هم پاسخهای دیپلماتیک میدهند، ولی این اعتبار ندارد.
دیپلماتهای ایرانی ایدههایی دارند که این ایدهها تنها در راهروهای وزارت خارجه خودمان معتبر است و نه در صحنه واقعی جهانی. البته این درست که مدیریت وزارت خارجه ما هیچ گاه حرفهای نبوده، ولی بدنه وزارت خارجه خیلی حرفهای است. افراد تحصیلکردهای که خیلی زحمت کشیدهاند اما نقش چندانی ندارند. ما تصور میکنیم که پدیده خاصی هستیم و افکار ما در صحنه جهانی خاص است. این نتیجه محصور بودن در یک لووپ (مداربسته) است. آدم وقتی در لووپ باشد، گمان میکند افکارش خاص است؛ اما هر چه انسان در محافل علمی و سیاسی جهانی بیشتری شرکت کند، بیشتر میآموزد و بیشتر در مفروضات خود تشکیک میکند. آموختن حاصل تعامل است. آموزههای دینی ما هم این را تشویق میکند؛ بنابراین، مسأله عمده تعامل نداشتن با جهان است.
مجموعه مدیران ما نزدیک سه، چهار هزار نفر هستند، با اندیشههایی که در یک لووپ بسته در حال گردش است. متأسفانه چون عموما زبان نمیدانند و متون خارجی به عربی، فرانسه و انگلیسی نمیخوانند، با جهان هم در ارتباط نیستند.
بیشتر مدیران ما به جای کتاب، بولتن میخوانند؛ بولتنهایی که با تکههای بریده شدهای از یک کتاب حتی با چندین اشتباه در ترجمه، به تناسب کسانی که میخواهند بخوانند، تهیه میشوند. این بسیار مهم است که مدیر کتابی از هانتینگتون را خودش از آغاز تا پایان بخواند تا اینکه یک نفر دیگر دو پاراگراف از آن را خلاصه کرده باشد. تعداد جلسات در دستگاه اجرایی ما لازم است به یکپنجم کاهش یابد و بیشتر تابع هماهنگیهای فکری باشیم و بخشی از وقت را صرف مطالعه و آشنایی با متون کلاسیک کنیم.
بدون ائتلاف داخلی و بینالمللی نمیتوان به نتیجه رسید
گمان میکنم این مهم است که ما درباره ستونهای فکری بینالمللی که روی آنها ایستادهایم تجدیدنظر کنیم. این جهان سرشار از یادگیری و زیبایی است و ما میتوانیم یاد بگیریم و تأثیر بگذاریم. ما هم حرفهای بسیار خوبی داریم. جهان نه حافظ دارد، نه سعدی، نه مولانا و نه فارابی. زمان اینکه ما جهان را تنها یک پدیده سیاسی بر پایه تفکرات چپ و ضد امپریالیستی ببینیم، گذشته است. البته یک مقدار بحث، بحث نسلی است.
افکار سیاستمداران نسل اول انقلاب ما در جهان جنگ سرد شکل گرفته است. جهان دو قطبی که افکار چپ خیلی در آن رایج بود، ولی هماکنون جهان، جهان دیگری است. خیلی خوب است اگر مراکز تحقیقاتی وزارت خارجه افراد منصف و دور از سیاست را جمع کند تا فهم جدیدی از جهان تسری داده شود و دیپلماتهای ما بتوانند از افکار جدیدتری حمایت کنند. چه در سیاست داخلی و چه در سیاست بینالمللی، نمیتوان بدون ائتلاف نتیجه گرفت. ما در دنیای به شدت تکنیکی زندگی میکنیم. حتی اگر کسی میخواهد متدین باشد، باید با این دنیا تعامل داشته باشد. این یک بحث سیاسی نیست. تقدیر زیباییها و مزیتها و نکات مثبت کشورهای دیگر، جزیی از باورهای دینی ما هم هست.
رویکرد اخیر وزارت خارجه در جهان امروز چقدر پذیرفتنی است؟
یک الگوی جدید که در دستگاه دیپلماسی ما بنا شده و بسیار بر آن تأکید میشود، این است که گفته میشود، ما تعامل با ملتها را بر تعامل با دولتها ارجحیت میدهیم. هدفمان تعامل و ارتباط با ملتهاست، نه دولتها. میگوییم ما تلاش داریم جمهوری اسلامی را به ملتها معرفی کنیم و اهمیتی ندارد که دولتها چه نگاهی به جمهوری اسلامی دارند. فکر میکنید این الگو و این تفکر چقدر در جهان امروز پذیرفتنی است؟
این جمله برای سخنرانی خیلی خوب است؛ اما در علم سیاست که به نظر من، هنوز بنا بر رئالیسم و نئورئالیسم شکل گرفته، تعامل به معنای ارتباط با مراکز قدرت است. اکنون شاید قدرت شرکت مایکروسافت یا یک بانک چینی یا صنعت کشتیسازی کرهجنوبی باشد، در هر صورت، این قدرت و سازماندهی است که اهمیت دارد؛ بنابراین، ما باید واژه مردم را تعبیر و تفسیر کنیم. منظور از مردم چیست؟ آیا مردم یعنی کسانی که در خیابانها راه میروند، یا کسانی که ما آنها را به کنفرانسهای خودمان میآوریم؟ آیا سخن از تعداد است یا صحبت از تشکلها و جریانها و سازمانها و مراکز؟
اگر این جمله که «هدف ما تعامل با ملتهاست» اعتبار داشت، وزارت خارجه ما با زبان دیپلماتیک نمیگفت ما میخواهیم با انگلیس روابطمان را از سر بگیریم. من گمان میکنم این عبارت بیشتر برای سخنرانیها مفید است و اعتبار سیاسی ندارد، همان گونه که ما خودمان هم به آن عمل نمیکنیم.
آیزابرلین، فیلسوف روسیتبار انگلیسی میگوید، دو ملت در دنیا فوقالعاده ایدهآلیست هستند و ایدهآلیسم به آنها خیلی لطمه زده است؛ یکی ایرانیان و دیگری روسها. ایدهآلیسم ایرانی و ایدهآلیسم روسی، سبب شده آنها جهان را با یک لنز خاص بینند.
واقعگرایی یک فضیلت است. اینکه شما واقعیتها را درک کنید، هم متد میخواهد و هم نظام فلسفی. ما هم در گذشته و هم در شرایط کنونی نگاهمان با نقابهای خاصی است. من نمیخواهم بحث را خیلی آکادمیک کنم، ولی به نظرم ریشه این نگاه در این است که ما عمدتا به لحاظ متدولوژیک و اندیشهای، قیاسی هستیم تا استقرایی. در حالی که مبانی افزایش قدرت و ثروت بر استقرا بنا شده است.
شما رهبران چین را ببینید، آنها میگویند: «ما تلقی مثبتی از اروپا و آمریکا نداریم. ما هم لطمه بسیاری از آنها خوردهایم، اما هدف ما چین است، دنبال رضایتهای روانی نیستیم، نمیخواهیم مسائلمان را با غرب به لحاظ تاریخی تسویه کنیم. ۵/۱ میلیارد نفر جمعیت داریم و نمیتوانیم به آنها بگوییم، بروید پشت حیاط خانهتان لوبیا بکارید و زندگی کنید. ما باید مسائلشان را حل کرده و رشد کنیم، ما باید از این جهان بیاموزیم.»
من فکر میکنم آن تقارنی که شما برقرار کردید، تقارن درستی است. اینکه الان روابط ما با عربستان در بدترین شرایط سی سال گذشته است، اینکه با بیشتر همسایگان مشکل داریم، برمیگردد به ذهنیتی که از خودمان و جهان داریم.
حالا یا جهان اشتباه میکند یا ...!
حالا یا جهان اشتباه میکند یا ما. اگر بخواهیم منصفانه و منطقی با مسأله برخورد کنیم، باید دستکم مناظره کنیم و ببینیم آیا ما درست میگوییم یا جهان و در پایان باید باید زندگی کرد و با دنیا تعامل داشت. هماکنون شمار کشورهایی که یک تبعه افغانستان میتواند بدون ویزا با گذرنامهاش سفر کند، از ایران بیشتر است.
اوایل دوره تدریس، مثال ما کشورهای آلمان و ژاپن بودند. جلوتر که آمدیم مالزی، برزیل و ترکیه مثالزدنی شدند. اما حالا من از افغانستان مثال میزنم؛ افغانستانی که در کابینه دولتش پنج زن تحصیلکرده و متخصص حضور دارند و آینده خوبی برایش پیشبینی میشود. حالا ممکن است این راه بیست تا سی سال طول بکشد، ولی این کشور با جهان در ارتباط است. شما به ندرت در هیأت حاکمه افغانستان، کسی را پیدا میکنید که به زبان خارجه مسلط نباشد
متن کامل این گفتوگو را اینجا بخوانید.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
اقای دکتر فرمایش بی نهایت متین .... ولی این نکته را خدمتون یاداوری مینمایم که : سیاست داخلی و خارجی فعلی از اندیشه «ظهور نزدیک است » نشأت میگیرد لذا با بحث آکادمیک جنابعالی سنخیتی ندارد
با سلام و عرض ارادت نسبت به استاد عزیزم جناب آقای سریع القلم
بنده از شاگردان ایشان در دانشکده وزارت خارجه بوده و افتخار داشته ام واحدهای نسبتا زیادی با ایشان داشته باشم ضمن احترام به ایشان و تایید این که قطعا در روند حکومتی خود مسیرهای غلط بسیاری را پیموده و در موارد بسیاری با لجاجت شگفتی با واقعیت ها مقابله می کنیم و گویا بیش از هر چیزی به آزمایش و خطا باور داریم و چنین به نظر می رسد به تنها چیزی که متعهد هستیم همان سیکل آزمایش و خطاهای مکرر و مکرر و مکرر است .این یک واقعیت تلخ است که بسیاری از مدیران رده اول کشور عوام و عوام زده اند و از علم و دانش روز دور و گریزان بوده و عوامی را فضیلت جلوه می دهند
اما با این حال نباید از نظر دور داشت که نخبگان فکری جامعه هم همچنان خطای راهبردی دوری از متن جامعه را ادامه می دهند جناب عالی به مطلب خوبی اشاره کردید این که جهان مانند حافظ ؛ سعدی و مولوی ما یا ندارد و یا بسیار کم دارد اما حقیقتا جناب عالی که بدون شک جزء بهترین های دانشگاهی ما هستید چقدر با حافظ و مولوی مانوس هستید بنده در 14 واحد درسی که با جناب عالی طی کردم و همه ی این دروس در حوزه علوم انسانی هستند حتی 14 بیت شعر بعه عنوان شاهد مثال درستان از این بزرگان جهانی نشنیدم همه اش هانتینگتن بود و... من نمی خواهم بگویم شما روابط بین الملل و یا توسعه را با منطق مولوی و یا حافظ ارائه کنید می خواهم بگویم بیگانگی نخبگان علمی جامعه ما به همان اندازه بیگانگی دولتمردان ما از دانش روز جهانی بزرگ است و عمق فاجعه این جا است یعنی جامعه ما تعادل خود را از دست داده است قبل از انقلاب دولتمردان از سرتا پا غرب زده بودند و بیگانگی از جامعه خود را فضیلت می دانستند و حالا دولتمردان جنگ با جهان و متفاوت ارائه نمودن خود را فضیلت می دانند و الا و بالله باید دنیا را بهم بریزند و هر روز بسته جدیدی برای مدیریت جهان ارائه می کنند در حالی که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است در این میان اما مرغ نخبگان ما یک پا دارد و در حالی که غرب به بن بست رسیده و قدرت جهانی درحال انتقال از شرق به غرب است و نظریه های غربی قدرت توجیه خود را از دست داده اند اما تحصیلکردگان غرب زده ما همچنان با شور و حرارت از غرب معجزه گر می گویند و می نویسند به قول سید مظلوم ما در این دوقرن اخیر یا شیفته غرب بوده ایم یا متنفر از غرب
خداییش این مسئولین ما خودشونو نوابغ دنیا میدونن بیان این مثبت منفی یا رو یه تحلیلی بکنن
الان كه ابر قدرت هستيم،
با سلام
* وضعیت فعلی افغانستان بعد از 10 سال تعامل با غرب !!!
*وضعیت فعلی پاکستان !!!
تحلیل های سبک و بدون مطالعهبا ادبیات کوچه بازاری در شان اساتید دانشگاه نیست
انتقاد بایستی برمبنای نگاه عالمانه و همراه با تحقیق و پژوهش باشد که در این پژوهش مشاهده نمی شود
درضمن نکات ذیل ضروری به نظر می رسد:
1-تعامل با جهان به معنی پذیرش قدرت صهیونیسم و تن دادن به هر خواسته آنان ، منطبق بر فرهنگ و آداب ایرانیان نیست (یک تحقیق ساده در تاریخ ایرن)
2- مولفه های پیشرفت با توجه به فرهنگ وآداب و رسوم کشورها تعریف می شود
3- یادگیری نکات مفید از دشمنان اشکالی ندارد
2-آنچه مسلم است کافی است ایران بپزیرد که فلسطین مال صهیونیسم است، اسلام فقط در مساجد وجود دارد
و کشور مانند افغانستان الگو !!!تسلیم استکبار خواهد بود درآن صورت تعامل ما باجهان(استکبار) در حد عالی است
لازم به ذکر می باشد رفتار الکوهای بشریت!!! با ژاپن ، ویتنام ، عراق ، افغانستان، پاکستان، سوریه ، بحرین ، کشورهای مظلوم آفریقایی ، آمریکای لاتین و مستعمرات بریتانیا و فرانسه و.. که بسیار با امپریالیسم تعامل داشته اند فراموش نشود.
حالا یا جهان(افغانستان ، پاکستان و...) اشتباه میکند یا ...!
واقعا جالب بود
ولی بازهم جهان اشتباه میکند!!!!
وقتي به اصطلاح روشنفكران هر تصميمي را كه تا حالا در مملكت گرفته شده انرا در گلوگاهها به دين ربط داده اند مسئولين هم دچار ترس شده اند كه عقايد انها مورد تهاجم قرار نگيرد ايا به اين دلنگراني انها هم توجي شده يا فقط نق زده ايم
آفرین بر استاد ارجمند دو کلمه حرف حساب زدید
یکی از مشکلات بزرگ ما عدم توجه به آمار و ارقام و حساب و کتاب است برای نمونه در این گزارش میخوانیم:...حتی مکزیک هم که تعاملات وسیع جهانی داشته، توانست به تولید ناخالص داخلی یک میلیارد و سی و چهار میلیون دلاری دست یابد. ....
دوست گرامی هزار میلیارد با یک میلیارد فرق میکند. تولید ناخالص داخلی بورکینافاسو و جزایر کومور هم بیشتر از رقمی است که نوشته اید. رقمی که نوشته اید یک هزارم رقم واقعی تولید ناخالص داخلی مکزیک است.
http://en.wikipedia.org/wiki/Economy_of_Mexico
دمش گرم. حرف دل این مردم رو زد. حالا هی بگید ما با کل دنیا رابطه نداریم ولی کلی پیشرفت کردیم!!! پیکان رو کردیم پراید از رده خارج کره ای!!!!
از تابناک برای درج این مصاحبه ممنونیم
انشالله مسئولین محترم متوجه وضعیت بشوند.
آقای دکتر زیاد به خودتون زحمت ندید. هر بچه ای واقعیت رو میدونه و هیچ احتیاجی به توضیح روش درست نیست. وقتی پای حفظ منافع شخصی در میون باشه، مصلحت ایجاب میکنه طوری رفتار کنیم که ظاهراً در نگاه دیگران اشتباه به نظر میاد. بنابراین ما فکر نمی کنیم بلکه وانمود می کنیم که پدیده خاص هستیم.
بیست بیست
توجه به منفی و مثت هایی که ملت به کامنت ها دادن هم عالمیه واسه خودش :)
خدا کنه آقای دکتر سریع القلم از فردا ممنوع القلم نشه
هم شما اشتباه میکنید هم کارمندان وزارت خارجه. کدام شرکت بزرگ چند ملیتی از بین رفته؟ سونی، اپل، لویی ویتون ؟!!! تمام بنگاههای کوچک که از آن سخن میگویید ،اقمار شرکتهای بسیار بزرگ هستند که کاملا فراملیتی اداره میشوند.
همین کمرنگ شدن مرزها و از بین رفتن اختلافات ایده آلیستی نشان دهنده غلبه پراگماتیسم است که اتفاقا در سخن شما موج میزند. این پراگماتیسم ناشی از غلبه کاپیتالیسم - و در نتیجه بنگاههای اقتصادی- بر سایر ایدئولوزیهای موجود است.
همان لوپ بسته ای که در میان کارمندان وزارت خارجه وجود دارد، به شکل گسترده تر- و در نتیجه پنهان تری- فضای آکادمیک ما را فراگرفته، از همین رو کمتر سخن پخته ای از جامعه دانشگاهی بگوش میرسد.
آمریکا اگر بگوید ماست سفید است وخورشید روزها دراسمان باز بعضی متحجران خاص می گویند منظور دارد
پراز مغلطه بود اتفاقا خود ایشان در لوپ افکار روشنفکران قدیمی هستند
عده ای یک روز راه حل راخط لاتین می دانستند ومانند آتاتورک خط را عوض کردند عده ای راه حل را زبان می دانستند وجدا شدن از فرهنگ خودی
اما درعمل دیدیم کشورهای افریقایی که زبان های بومی خود راترک کردند هرگز به پیشرفت نرسیدند وژاپن با آن خط اجق وجق وزبان سختش به کجا از نظر مادی وتکنولوژی رسید
عده ای راه حل را درلباس غربی دیدند ودر زمان رضاشاه بازور همه را کت وشلوار پوش وکلاه فرنگی به سر کردند
وکاری شد که امروز ما لباس ملی مانند هندیها وعربها ومالزیاییها نداریم
امروز هم عده ای راه حل را در ارتباط با امریکا می دانند
خوب عزیزان مگر بجز ایران همه کشورها با امریکا رابطه ندارند؟ آیا همه آنها پیشرفته مرفه وبدون مشکل هستند؟
آیا غیر از این است که ترکیه آتاتورکی 60سال بدبخت بود وباظهور اسلامگرایان وباشعار های اسلامی امروز جانی گرفته است
البته شعار اخوان المسلمین (الاسلام هو الحل) شعار اسلامگرایان ترک هم هست که همه از انقلاب اسلامی ایران الگو گرفته شده است
انتظار بی جایی است که مصر وترکیه با فقه سیاسی سنی را باایران وفقه سیاسی تشیع یکی پنداشته شود وچون یکی نشد بگوییم پس این با آن تضاد دارد
اصل راه حل که ازدل اسلام باشد مهم است وروش ها طبعا فرق می کند
بازتاب جان از آرای مثبت و منفی می شود فهمید مردم چه نمی خواهند و چه می خواهند.......
ایشون دکتر سلیس،صحیح و دقیق القلم هستن!
آی امام آی امام بیا ببین چه به روز انقلابت آوردن!!!!!!
باید با یک مخالف بحث بشه که ایا شما درست می گویید یا دستگاه دیپلماسی یک طرفه نگه نمی توان کرد
متاسفانه این افکار خاص در سیاست داخلی ما هم نهادینه شده
متاسفانه این افکار خاص در سیاست داخلی ما هم نهادینه شده
ضمن تشکر از مقالۀ بسیار خوب یک نکته را باید عرض کنم : در وزارت امور خارجه ما تنها هدف کارکنان رفتن به ماموریت است آنها هرگز تلاشی در راه ارتقای مهارتهای خود نمیکنند زیرا مهارت موجب پیشرفت شغلی آنها نمیشود بلکه لابی گری برای رفتن به ماموریت آیندۀ آنها را تضمین میکند و متاسفانه بیشترین فساد در این نهاد از این مساله حادث میشود. تا این مکانیزم اصلاح نشود و مهارت جای پارتی را در ارتقای شغلی نگیرد وضع تغییر نمیکند
آفرین به این استاد ایشان دست گذاشتند رو اون مشکل مهم که کمتر کسی تا حالا گفته
متاسفانه این افکار خاص در سیاست داخلی ما نیز نهادینه شده
افکار رئال در بین مسئولین باعث شده که جامعه و مردم دچار پارادکس بین واقعیت موجود و سخنان انها شوند
یه نظری دارم اما تابناک انصافا بذار تا بقیه راجع بهش نظر بدن. فرهیختگانی مثل دکتر سربع القلم و اینکه می بینیم انتفاداشون اینطور مطرح میشه صرفا یه سوپاپ اطمینانه والا این موضوعات رو قریب به اتفاق عوام هم خوب می دونند.
ایشان هم فقط حرف می زنند ! مگر ما فراموش کردیم میزگردهای کذایی ایشان و برخی همفکرانشان را در دوره سازندگی و اصلاحات که خود این ها هم در یک لووپ (مداربسته) قرار داشتند و دارند. اگر لازم است عنوان بحثها و نام اشخاص آن دوره و سازمانها و موسسات برگزار کننده در آن زمان را هم بنویسیم !!
هزار حیف که دولتمردان ما خودشان را عقل کل می پندارند واز مسافرتهای خارجی هیچ برداشتی به جز حق ماموریت گرفتن ندارند وشاید هم خودسانسوریها باعث دفن حقیقت گردیده است مردم دنیا همه شاد زندگی می کنند وما هنوز دغدغه نان داریم
بسیار عالی بود
واقعا روی این سخن باید کار کرد بدون قرض ورزی
امیدوارم همه اساتید در حوزه رشته های تخصصی خود نقدهای کارشناسی را بدور از مسائل سیاسی و بدون واهمه در کلیه امور بیان نمایند.تاشاید سیاسیون به خود امده اینقدر به شعور مردم توهین نکنند.
پس از مدت ها دو کلمه حرف حساب
جالب بود.....
خیلی کامل و جالب بود...
از تابتاک بعید بود که چنین ایده های منطقی را در سایتش بازتاب بده!!!.دست مریزاد
خیلی جالب و با صداقت بود . مرسی تابناک .بیشتر از این جور خبرها بده.امیدوارم مسولین هم بخوانند این مقاله را.
اول با اون مقدمه ای که گفتید معلومه که موافق نظرات دکترتون هستید و در ضمن دقت کنید که در دانشگاههای مختلف و توسط اساتید شناخته شده تری،انتقادها،تحلیل ها،نظرات و آسیب شناسی های بسیار جدی انجام میشود.رسانه هایی مثل شما اگر واقعا علاقه دارید و البته گزینشی عمل نکنید، میتوانید ازآن نظرات هم استفاده کنید.
و شما آقای دکتر،خلاصه خدمتتان عرض کنم که اگر به ترتیب همان کشورهایی که به قول خودتان در مثال هایتان استفاده میکردید دوباره نظری بیفکنید میبینید که شما راه را اشتباه رفته اید وگرنه اقتصاد آلمان و ژاپن را با آینده ای که برای افغانستان متصورید مقایسه نمیکردید نه از لحاظ پیشرفته بودن آلمان و ژاپن در حال حاضر بلکه ریشه دار بودن این پیشرفت و شاید با کمی مبالغه،عزتمند بودن این پیشرفت.البته مطمئن باشید که اشکالات عقیده ای و ریشه ای بسیاری در کلام شما هست که در اینجا مجال نیست که اگر ما میخواستیم بدون تغییر در روند کنونی روابط در جهان با دیگر کشورها تعامل کنیم.. پس انقلاب کردیم برای چه؟؟؟؟
هنوز زود است !!!!!!!! بايد يكخورده ديكه صبر ميكردى اى انسان دانا و فهميده تحصيلكرده !!!!!!! درود درود درود درود درود بر تو من كه دستان را ميبوسم
سلام بنده در حدود 20 سال پیش در یکی از مراکز با اقای دکتر سریع القلم همکار بودم ایشان بسیا ر موشکافانه مسایل سیاست خارجی را برسی می کنند د ر ان مقطع ایشان به شکلهای مختلف این موارد را بیان می نمودند ولی خیلی به این انها عمل نشد امیدوارم این بار به دور از مسایل جناحی حداقل این سخنان ارزشمند را یک بار بخوانند.
بد نيست به نظراتي كه بيشترين منفي ها را گرفته اند نگاهي بيندازيم: موحدي-شيخ پور و ناشناس . زياد بودن ميزان مطالب در نفي نوشته ي بالا نشانه ي چيست؟ (اگر كمي هوشيار باشيد)
تحلیل جالبی بود!کاشکی صداسیما بجای استفاده از استادهای آبکی از اینچنین منتقدان استفاده نماید!
شما افغانستان را گفتتد : ایا همین کشور معدن جنگ مواد مخدر زمانی محل تاخت تاز امریکا و شوروی نبوده مثل اینکه یادتان رفته که چند وقت زیادی از اتش زدن کتاب قران نمیگذرد هنوز میخواهید بشمارم امیدوارم که اقایانی که جو گیر شدن ...........
بايد از اين حرف خيلي بررسي و تعمق شود
خیلی عالی بود...برام همیشه جای سوال بود که آیا ما بین این همه کشور شاخ درآوردیم که می خوایم با دنیا تقابل کنیم؟چرا ما؟اصلا برای چی؟ادعای چیو داریم؟هزینه های فوق العاده زیاد به ملت خودمون تحمیل کردیم که چی؟؟
گرچه 35 کشور کار میکنند که هواپیما ساخته بشه آمریکا نخواد میبینیم که نمیتونیم استفاده کنیم این رو هم باید جزو واقع بینی ها در نظر گرفت
آقای سریع القلم
همه حرفها تا مقداری درست
اما در مورد عربستان شما می گویی ما باج دهیم
قول میدهم اگر به شما مسئولیتی دهند این حرفها را دیگر نمی زنی
هیچ آرزویی در دنیا نداشته باش تا بتونی قشنگ و راحت زندگی کنی
دنیا همه چیزش پست پست پست است مخصوصا مقام
تابناک نمیدونم کیه که نظرات رو بررسی میکنه ولی به نظرم این خبرت از اون خبرهایی که یه طرفه مینویسید و نظرات خواننده ها رو درج نمیکنید(مثل خبرتون در مورد استاد عباسی)
با اینحال مینویسم:اول با اون مقدمه ای که گفتید معلومه که موافق نظرات دکترتون هستید و در ضمن دقت کنید که در دانشگاههای مختلف و توسط اساتید شناخته شده تری،انتقادها،تحلیل ها،نظرات و آسیب شناسی های بسیار جدی انجام میشود.رسانه هایی مثل شما اگر واقعا علاقه دارید و البته گزینشی عمل نکنید، میتوانید ازآن نظرات هم استفاده کنید.
و شما آقای دکتر،خلاصه خدمتتان عرض کنم که اگر به ترتیب همان کشورهایی که به قول خودتان در مثال هایتان استفاده میکردید دوباره نظری بیفکنید میبینید که شما راه را اشتباه رفته اید وگرنه اقتصاد آلمان و ژاپن را با آینده ای که برای افغانستان متصورید مقایسه نمیکردید نه از لحاظ پیشرفته بودن آلمان و ژاپن در حال حاضر بلکه ریشه دار بودن این پیشرفت و شاید با کمی مبالغه،عزتمند بودن این پیشرفت.البته مطمئن باشید که اشکالات عقیده ای و ریشه ای بسیاری در کلام شما هست که در اینجا مجال نیست که اگر ما میخواستیم بدون تغییر در روند کنونی روابط در جهان با دیگر کشورها تعامل کنیم.. پس انقلاب کردیم برای چه؟؟؟؟
احسنت بر شما بالاخره دو کلمه حرف حساب واقعی در این سایت زده شد
این حرفها حرف دل روشنفکران و دلسوزان این میهن است ما داریم چوب تفکر کلیشه ای و اشتباه تئوریسن هایمان را میخوریم تفکری که شاید 30 سال پیش جواب میداد و لی حالا فرسنگها با واقعیات روز جهان فاصله دارد
البته اگراتحادیه اروپاازهم پاشیده شوددیگرسخنان ایشان هم بیمعنی میشود دانایان میدانندچه میگویم
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.