برداشت اول
1- اگر بخواهی به عنوان کسی که داربی های منجر به تساوی 4- 4 و برد 5 بر 4 به سود آرسنال را از دست داده، زیبایی های حساس ترین نبرد پایتخت انگلیس را به تصویر بکشی، متهم به سطحی نگری می شوی اما برای درک لذت آرسنال- تاتنهام از کتاب تا لازانیا نشانه وجود دارد. سردی بخش اول کتاب زندگینامه دیوید بکام اینجا می شکند؛ «پدربزرگ هایم دو قطب فوتبال لندن را می پرستیدند.
به نوشته اعتماد، یکی تاتنهام را دوست داشت و دیگری به آرسنال عشق می ورزید. غالباً مجبور بودم برای به دست آوردن دل آنها هم که شده تی شرت یکی از این دو تیم را بپوشم، حال آنکه قلبم برای منچستریونایتد می تپید. پدربزرگ تاتنهامی من حتی وقتی به عبادت می رفتیم هم با من از تاتنهام می گفت. من و پدرم از کرکری های هیجان انگیز پیرمردها به ستوه می آمدیم. چه بعد از ظهرهای جالبی.»
وقتی مجله را باز می کنی، گزارشی ویژه از حال و هوای این داربی می یابی و در گوشه یی، تصویر اسامه بن لادن را می بینی که به گروه هواداران تاتنهام منتسب شده است. اگر خوب دقت کنید درون لازانیا هم ردپایی از این بازی پیدا می کنید. فراموش نکنید لازانیای مسموم باعث باخت تاتنهام در بازی پایانی فصل و عدم راهیابی آنها به لیگ قهرمانان شد. آرسنال مسافر آخر بود. همه از توطئه می گفتند.
2- لندن مختصات فوتبال خاص خود را دارد. کینه ازلی و ابدی نسبت به لیورپول و منچستر از مسائل اقتصادی و سیاسی ناشی می شود یا نه، اهمیتی ندارد. دست های پینه بسته شمالی ها، شعار «کار از آنها، سود از ما لندنی ها» را عینیت می بخشد. این عقده توانگری لندنی ها دیدگاه های متنوعی را به وجود آورده است؛ یکی چلسی می شود و به دربار می چسبد. دیگری تاتنهام می شود و رنگ سنت به جامه خود می زند. سومی وستهامی نام دارد که متعلق به زاغه نشینان لندن است. تیم چهارم آرسنال، محبوب قلب کارگرها و یقه چرک ها نام دارد.
3- دوست داشتن تاتنهام سخت نیست چون ذاتاً تنفری برنمی انگیزاند. آرسنال هم اصولاً بی آزار است. هر زیبایی بی آزار است. اما چنانچه مشکل پسند باشی عاشق بی آزارها نمی شوی چون می خواهی آبدیده شوی.
4- برای رهایی از پیچیدگی سایر رقابت های بزرگ فوتبال دنیا، تجویز قرص آرسنال- تاتنهام ضروری جلوه می کند؛ دو تیمی که فارغ از جناح بندی های فوتبالی می توانی دوست شان داشته باشی و در پایان از دیدن فوتبالی زیبا لذت ببری.
برداشت دوم
1- فردی بوبیچ پنالتی را به دستان کان کوبید و چندی بعد سرطان را به اوت زد. حد فاصل این دو اتفاق، بایرن و دورتموند بوندس لیگا را به ملک شخصی خود تبدیل کردند. برای بایرن هیچ رقابت حیثیتی وجود ندارد. پس از قدیم الایام دورتموند باید بر بار جذابیت جدال پرافتخارترین و پرطرفدارترین تیم های آلمان می افزود و چه خوب افزود. از آن بازی رویایی فصل 1997- 1996 (همان رقابتی که بوبیچ پنالتی را خراب کرد) و تبدیل شدن پیروزی دو بر صفر دورتموند به تساوی 2- 2 تا شکلک درآوردن البر در لحظه گشودن دروازه لمن و پیروزی بی حاصل دورتموند در روزهای پیشتازی بی مثال بایرن، می توان همه و همه احساسات آلمانی (اگر چنین کلمه یی وجود داشته باشد،) را در این رقابت دید.
2- هیچ پدیده یی از تئوری «عدم قطعیت» در امان نیست اما این یک پدیده چرا، مهر پرافتخارترین تیم آلمان را به پیشانی بایرن داغ کرده اند (فاصله قهرمانی آنها با تیم دوم دورقمی است) و سند پرطرفدارترین تیم دیار ژرمن ها را هم به نام دورتموند زده اند (فقط شالکه هم ایالتی دورتموند کمی نزدیک آمار تماشاگران زرد و مشکی هاست).
عدم دلواپسی باعث شده این جنگ بزرگ چندان مورد توجه قرار نگیرد؛ به خصوص که دورتموند فعلاً در خواب زمستانی به سر می برد. پس بهتر است از در احساس وارد نشویم و از پنجره آمار به قضایا بنگریم.
3- از پنجره آمار به قضایا بنگریم. دورتموند در 16 ملاقات قبلی از مونیخ هیچ بردی به دست نیاورده و هیچ تیمی به اندازه بایرن آنها را زمینگیر نکرده است. از طرفی باواریایی ها مقابل مهاجمان دورتموند دست و دلبازی بی سابقه یی نشان داده اند. دورتموند و بایرن تنها قهرمانان تکراری یک و نیم دهه اخیر بوندس لیگا هستند.
4- به شکل دلخواه از بزرگ ترین نبرد غیرهمشهری ها در فوتبال آلمان لذت ببرید. حس یا آماری به طعم نوستالژی یا با سس انتقام.
برداشت سوم
1- ماجرا به هفته پایانی فصل 1995-1994 برمی گردد؛ زمانی که بلکبرن با یک امتیاز اختلاف نسبت به منچستریونایتد به مصاف لیورپول رفت تا با یک پیروزی پس از هشت دهه انتظار بر بام فوتبال جزیره بایستد. من یو نیز باید مقابل وستهام هری ردنپ قرار می گرفت. دست تقدیر سرنوشت لیورپول و منچستریونایتد را به هم گره زده بود. لیورپول در صورت متوقف کردن بلکبرن اجازه می داد شیاطین سرخ تعداد قهرمانی های خود را دورقمی کنند. جیمی ردنپ گل اول آنفیلدی ها را به ثبت رساند و به دلیل کمک به یونایتد هو شد. بلکبرن فقط توانست بازی را به تساوی بکشاند.
تیم فرگی قهرمان شد؟ نه، پدر پسر گلزن لیورپول یقه اهالی اولدترافورد را گرفت. اینجا هم تساوی، مکنونات قلبی لیورپولی ها برآورده شد، بدون اینکه برای ابراز تنفر مجبور به قبول شکست عمدی شوند. چند سال بعد وستهام دست به دامن فرگوسن شد و او هم سخاوتمندانه «نه» نگفت. گل تبس برپایی جشن صعود چکش ها در اولدترافورد را در پی داشت. امروز لیورپول از وستهام التماس دعا دارد تا بلکه شکست یونایتد پلی برای صعود دوباره آنها به صدر جدول شود. مثلث سرنوشت یعنی این،
2- وستهام را با آن واکنش زیبای جو کول در لحظه قطعی شدن آخرین سقوط به لیگ قهرمانی (او دردمندانه کاپشن خود را روی صورت گرفت تا اشک هایش دیده نشود) و فریادهای دی کانیو، چند هفته قبل از آن سقوط منحوس به یاد می آوریم. منچستریونایتد هم نیازی به خاطره سازی ندارد.
1- اگر بخواهی به عنوان کسی که داربی های منجر به تساوی 4- 4 و برد 5 بر 4 به سود آرسنال را از دست داده، زیبایی های حساس ترین نبرد پایتخت انگلیس را به تصویر بکشی، متهم به سطحی نگری می شوی اما برای درک لذت آرسنال- تاتنهام از کتاب تا لازانیا نشانه وجود دارد. سردی بخش اول کتاب زندگینامه دیوید بکام اینجا می شکند؛ «پدربزرگ هایم دو قطب فوتبال لندن را می پرستیدند.
به نوشته اعتماد، یکی تاتنهام را دوست داشت و دیگری به آرسنال عشق می ورزید. غالباً مجبور بودم برای به دست آوردن دل آنها هم که شده تی شرت یکی از این دو تیم را بپوشم، حال آنکه قلبم برای منچستریونایتد می تپید. پدربزرگ تاتنهامی من حتی وقتی به عبادت می رفتیم هم با من از تاتنهام می گفت. من و پدرم از کرکری های هیجان انگیز پیرمردها به ستوه می آمدیم. چه بعد از ظهرهای جالبی.»
وقتی مجله را باز می کنی، گزارشی ویژه از حال و هوای این داربی می یابی و در گوشه یی، تصویر اسامه بن لادن را می بینی که به گروه هواداران تاتنهام منتسب شده است. اگر خوب دقت کنید درون لازانیا هم ردپایی از این بازی پیدا می کنید. فراموش نکنید لازانیای مسموم باعث باخت تاتنهام در بازی پایانی فصل و عدم راهیابی آنها به لیگ قهرمانان شد. آرسنال مسافر آخر بود. همه از توطئه می گفتند.
2- لندن مختصات فوتبال خاص خود را دارد. کینه ازلی و ابدی نسبت به لیورپول و منچستر از مسائل اقتصادی و سیاسی ناشی می شود یا نه، اهمیتی ندارد. دست های پینه بسته شمالی ها، شعار «کار از آنها، سود از ما لندنی ها» را عینیت می بخشد. این عقده توانگری لندنی ها دیدگاه های متنوعی را به وجود آورده است؛ یکی چلسی می شود و به دربار می چسبد. دیگری تاتنهام می شود و رنگ سنت به جامه خود می زند. سومی وستهامی نام دارد که متعلق به زاغه نشینان لندن است. تیم چهارم آرسنال، محبوب قلب کارگرها و یقه چرک ها نام دارد.
3- دوست داشتن تاتنهام سخت نیست چون ذاتاً تنفری برنمی انگیزاند. آرسنال هم اصولاً بی آزار است. هر زیبایی بی آزار است. اما چنانچه مشکل پسند باشی عاشق بی آزارها نمی شوی چون می خواهی آبدیده شوی.
4- برای رهایی از پیچیدگی سایر رقابت های بزرگ فوتبال دنیا، تجویز قرص آرسنال- تاتنهام ضروری جلوه می کند؛ دو تیمی که فارغ از جناح بندی های فوتبالی می توانی دوست شان داشته باشی و در پایان از دیدن فوتبالی زیبا لذت ببری.
برداشت دوم
1- فردی بوبیچ پنالتی را به دستان کان کوبید و چندی بعد سرطان را به اوت زد. حد فاصل این دو اتفاق، بایرن و دورتموند بوندس لیگا را به ملک شخصی خود تبدیل کردند. برای بایرن هیچ رقابت حیثیتی وجود ندارد. پس از قدیم الایام دورتموند باید بر بار جذابیت جدال پرافتخارترین و پرطرفدارترین تیم های آلمان می افزود و چه خوب افزود. از آن بازی رویایی فصل 1997- 1996 (همان رقابتی که بوبیچ پنالتی را خراب کرد) و تبدیل شدن پیروزی دو بر صفر دورتموند به تساوی 2- 2 تا شکلک درآوردن البر در لحظه گشودن دروازه لمن و پیروزی بی حاصل دورتموند در روزهای پیشتازی بی مثال بایرن، می توان همه و همه احساسات آلمانی (اگر چنین کلمه یی وجود داشته باشد،) را در این رقابت دید.
2- هیچ پدیده یی از تئوری «عدم قطعیت» در امان نیست اما این یک پدیده چرا، مهر پرافتخارترین تیم آلمان را به پیشانی بایرن داغ کرده اند (فاصله قهرمانی آنها با تیم دوم دورقمی است) و سند پرطرفدارترین تیم دیار ژرمن ها را هم به نام دورتموند زده اند (فقط شالکه هم ایالتی دورتموند کمی نزدیک آمار تماشاگران زرد و مشکی هاست).
عدم دلواپسی باعث شده این جنگ بزرگ چندان مورد توجه قرار نگیرد؛ به خصوص که دورتموند فعلاً در خواب زمستانی به سر می برد. پس بهتر است از در احساس وارد نشویم و از پنجره آمار به قضایا بنگریم.
3- از پنجره آمار به قضایا بنگریم. دورتموند در 16 ملاقات قبلی از مونیخ هیچ بردی به دست نیاورده و هیچ تیمی به اندازه بایرن آنها را زمینگیر نکرده است. از طرفی باواریایی ها مقابل مهاجمان دورتموند دست و دلبازی بی سابقه یی نشان داده اند. دورتموند و بایرن تنها قهرمانان تکراری یک و نیم دهه اخیر بوندس لیگا هستند.
4- به شکل دلخواه از بزرگ ترین نبرد غیرهمشهری ها در فوتبال آلمان لذت ببرید. حس یا آماری به طعم نوستالژی یا با سس انتقام.
برداشت سوم
1- ماجرا به هفته پایانی فصل 1995-1994 برمی گردد؛ زمانی که بلکبرن با یک امتیاز اختلاف نسبت به منچستریونایتد به مصاف لیورپول رفت تا با یک پیروزی پس از هشت دهه انتظار بر بام فوتبال جزیره بایستد. من یو نیز باید مقابل وستهام هری ردنپ قرار می گرفت. دست تقدیر سرنوشت لیورپول و منچستریونایتد را به هم گره زده بود. لیورپول در صورت متوقف کردن بلکبرن اجازه می داد شیاطین سرخ تعداد قهرمانی های خود را دورقمی کنند. جیمی ردنپ گل اول آنفیلدی ها را به ثبت رساند و به دلیل کمک به یونایتد هو شد. بلکبرن فقط توانست بازی را به تساوی بکشاند.
تیم فرگی قهرمان شد؟ نه، پدر پسر گلزن لیورپول یقه اهالی اولدترافورد را گرفت. اینجا هم تساوی، مکنونات قلبی لیورپولی ها برآورده شد، بدون اینکه برای ابراز تنفر مجبور به قبول شکست عمدی شوند. چند سال بعد وستهام دست به دامن فرگوسن شد و او هم سخاوتمندانه «نه» نگفت. گل تبس برپایی جشن صعود چکش ها در اولدترافورد را در پی داشت. امروز لیورپول از وستهام التماس دعا دارد تا بلکه شکست یونایتد پلی برای صعود دوباره آنها به صدر جدول شود. مثلث سرنوشت یعنی این،
2- وستهام را با آن واکنش زیبای جو کول در لحظه قطعی شدن آخرین سقوط به لیگ قهرمانی (او دردمندانه کاپشن خود را روی صورت گرفت تا اشک هایش دیده نشود) و فریادهای دی کانیو، چند هفته قبل از آن سقوط منحوس به یاد می آوریم. منچستریونایتد هم نیازی به خاطره سازی ندارد.