قرار است سالم برویم و سالم برگردیم!
صادق جلایی

آخرين دور برگردان اتوبان محلاتي را كه دور مي زني ، چرخ و فلك نه چندان بزرگ تنها شهربازي جنوب تهران نظرت را جلب مي كند . دور برگردان را كه دور مي زني از اولين خيابان به سمت شمال بالا مي روي و هنوز صد متر نرفته به درب ورودي پاركينگ شهر بازي مي رسي. سه هزار تومان اول به بهانه ي پاركينگ از تو دريافت مي شود.
ماشينت را پارك مي كني و دست بچه هايت را مي گيري و مي روي به سمت ورودي شهر بازي . حالا نوبت ورودي به شهر بازي است : هر نفر هزار تومان.
حالا ديگر وارد شهر بازي شده اي . فضاي خلوتي است و دكه دارها مدام تو را -و نه بچه هايت را- دعوت مي كنند به بازي . وسوسه نمي شوي از بس بي سليقگي زار مي زند.
پول بليط هيچ كدام از وسايل بازي كم تر از سه هزار تومان نيست و زمان هيچ يك بيشتر از دو دقيقه نيست .
خوش گذراني خطرناك ...
شايد بشود تنها شهر بازي جنوب شهر تهران را با چند كلمه به تصوير كشيد : مستهلك ، گران ، كوتاه و زشت.
گران
مي روم به سمت يكي از متصديان دستگاه و در مورد چگونگي قيمت گذاري دستگاه و نحوه ي اجاره ي آن مي پرسم . پسر جوان بدون آن كه نگاهم كند جواب سردي مي دهد . مي روم سراغ نفر بعدي كه ظاهرا خوشرو تر از نفر قبل است . سوالم را مطرح مي كنم . لبخندي مي زند و مي گويد:
- خودمون اجاره اش مي كنيم. خودشون قيمت مي زارن.
مستهلک
از هزينه ي بالاي شهر بازي كه بگذريم دستگاه هاي فرسوده شديدا نگران كننده است . با پسر چهار ساله ام مي رويم و سوار قطار برقي كودكانه اي مي شويم . قطار شامل ده واگن كوچك است . مي رويم و هر دو مي نشينيم . من به دنبال كمربند محافظ مي گردم . هنوز قطار منتظر مسافرهاي بيشتر است . پسرم حسابي هيجان زده است . متصدي دستگاه را صدا مي زنم و از او در خصوص كمربند يا چيزي كه ايمني حداقلي ما را تضمين كند مي پرسم . پوزخندي مي زند و جواب مي دهد كه :
- دلت خوشه مرد حسابي ، كدوم كمربند . فقط بايد دلتو بسپاري به خدا .
از قطار پياده مي شوم . پسرم حسابي توي ذوقش خورده . متصدي به دنبال من مي آيد و مي گويد:
- داداش بشين . من دو ساله اينجام تا حالا خون از دماغ كسي نيومده .
مي روم بليط را پس بدهم ، با لحني بسيار زننده مواجه مي شوم . قيد پول بليط سوخته را مي زنم . مي ايستم و به قطار لكنته زل مي زنم . قطار با صداي خشني ، مثل صداي مالش دو تكه آهن زنگ زده به هم ، حركت مي كند . قطار در سرعت بالا به شدت تكان مي خورد و هر آن احتمال فرو ريزي تكه هاي ريل و قطار مي رود .
كوتاه
از گراني و فرسودگي كه بگذريم مي رسيم به كوتاه بودن زمان . كودك با تمام رويايي كه در يك هفته ي قبل در ذهنش ساخته ، مي رود به سمت وسيله ي بازي و هنوز خودش را پيدا نكرده كه بايد پياده شود . هنوز خنده روي لبش شكل نگرفته ، خشك مي شود . هنوز آدرنالين در جمسش ترشح نكرده زمان تمام مي شود و كودكان را مي بيني كه با دست هاي آويزان و اخم هاي در هم پياده مي شوند و اولين سوالي كه از پدر يا مادرشان مي پرسند اين است كه :
- همين ؟ چقدر زود .
زشت
نوع چيدمان وسايل، رنگ و شكل وسايل به جاي ايجاد شور و هيجان در ذهن و دل مخاطب نوعي نگراني و ترس ايجاد مي كند . ريل هاي قطاري كه قرار است روزي افتتاح شود به شدت فرسوده و غير قابل اطمينان است . درياچه اي در سمت چپ درب ورودي قرار دارد كه چشم اندازي بسيار ناپسند ايجاد كرده وبيشتر به زباله داني وسيع شبيه است تا درياچه و بيشتر ازهمه نوع برخورد اپراتورهاي دستگاه مملو از توهين و بي توجهي است .
اين جا تنها شهر بازي جنوب تهران است . گران ، مستهلك ، كوتاه و زشت . آدم توي اين شهر بازي با خودش مي گويد: آيا تا به حال كسي به اين موضوع فكر كرده كه در اين مكان قرار است كودكانمان لذت ببرند ؟ آيا دوستان مربوطه در شهرداري تا به حال در اين نكته تامل كرده اند كه قرار است اين جا خاطره بسازد در ذهن فرزندانمان و بعضا خودمان ؟ قرار است سالم برويم و سالم برگرديم .
ماشينت را پارك مي كني و دست بچه هايت را مي گيري و مي روي به سمت ورودي شهر بازي . حالا نوبت ورودي به شهر بازي است : هر نفر هزار تومان.
حالا ديگر وارد شهر بازي شده اي . فضاي خلوتي است و دكه دارها مدام تو را -و نه بچه هايت را- دعوت مي كنند به بازي . وسوسه نمي شوي از بس بي سليقگي زار مي زند.
پول بليط هيچ كدام از وسايل بازي كم تر از سه هزار تومان نيست و زمان هيچ يك بيشتر از دو دقيقه نيست .
خوش گذراني خطرناك ...
شايد بشود تنها شهر بازي جنوب شهر تهران را با چند كلمه به تصوير كشيد : مستهلك ، گران ، كوتاه و زشت.
گران
مي روم به سمت يكي از متصديان دستگاه و در مورد چگونگي قيمت گذاري دستگاه و نحوه ي اجاره ي آن مي پرسم . پسر جوان بدون آن كه نگاهم كند جواب سردي مي دهد . مي روم سراغ نفر بعدي كه ظاهرا خوشرو تر از نفر قبل است . سوالم را مطرح مي كنم . لبخندي مي زند و مي گويد:
- خودمون اجاره اش مي كنيم. خودشون قيمت مي زارن.
مستهلک
از هزينه ي بالاي شهر بازي كه بگذريم دستگاه هاي فرسوده شديدا نگران كننده است . با پسر چهار ساله ام مي رويم و سوار قطار برقي كودكانه اي مي شويم . قطار شامل ده واگن كوچك است . مي رويم و هر دو مي نشينيم . من به دنبال كمربند محافظ مي گردم . هنوز قطار منتظر مسافرهاي بيشتر است . پسرم حسابي هيجان زده است . متصدي دستگاه را صدا مي زنم و از او در خصوص كمربند يا چيزي كه ايمني حداقلي ما را تضمين كند مي پرسم . پوزخندي مي زند و جواب مي دهد كه :
- دلت خوشه مرد حسابي ، كدوم كمربند . فقط بايد دلتو بسپاري به خدا .
از قطار پياده مي شوم . پسرم حسابي توي ذوقش خورده . متصدي به دنبال من مي آيد و مي گويد:
- داداش بشين . من دو ساله اينجام تا حالا خون از دماغ كسي نيومده .
مي روم بليط را پس بدهم ، با لحني بسيار زننده مواجه مي شوم . قيد پول بليط سوخته را مي زنم . مي ايستم و به قطار لكنته زل مي زنم . قطار با صداي خشني ، مثل صداي مالش دو تكه آهن زنگ زده به هم ، حركت مي كند . قطار در سرعت بالا به شدت تكان مي خورد و هر آن احتمال فرو ريزي تكه هاي ريل و قطار مي رود .
كوتاه
از گراني و فرسودگي كه بگذريم مي رسيم به كوتاه بودن زمان . كودك با تمام رويايي كه در يك هفته ي قبل در ذهنش ساخته ، مي رود به سمت وسيله ي بازي و هنوز خودش را پيدا نكرده كه بايد پياده شود . هنوز خنده روي لبش شكل نگرفته ، خشك مي شود . هنوز آدرنالين در جمسش ترشح نكرده زمان تمام مي شود و كودكان را مي بيني كه با دست هاي آويزان و اخم هاي در هم پياده مي شوند و اولين سوالي كه از پدر يا مادرشان مي پرسند اين است كه :
- همين ؟ چقدر زود .
زشت
نوع چيدمان وسايل، رنگ و شكل وسايل به جاي ايجاد شور و هيجان در ذهن و دل مخاطب نوعي نگراني و ترس ايجاد مي كند . ريل هاي قطاري كه قرار است روزي افتتاح شود به شدت فرسوده و غير قابل اطمينان است . درياچه اي در سمت چپ درب ورودي قرار دارد كه چشم اندازي بسيار ناپسند ايجاد كرده وبيشتر به زباله داني وسيع شبيه است تا درياچه و بيشتر ازهمه نوع برخورد اپراتورهاي دستگاه مملو از توهين و بي توجهي است .
اين جا تنها شهر بازي جنوب تهران است . گران ، مستهلك ، كوتاه و زشت . آدم توي اين شهر بازي با خودش مي گويد: آيا تا به حال كسي به اين موضوع فكر كرده كه در اين مكان قرار است كودكانمان لذت ببرند ؟ آيا دوستان مربوطه در شهرداري تا به حال در اين نكته تامل كرده اند كه قرار است اين جا خاطره بسازد در ذهن فرزندانمان و بعضا خودمان ؟ قرار است سالم برويم و سالم برگرديم .
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
معلومه که حرصت دراومده انقد پول دادی خواستی یه جور عقده گشایی کنی نویسسنده
البته حق باتو هست
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.