به کجا بايد داد برد؟!
عليرضا مخبر دزفولي

sokhany1383@yahoo.com
راستش را بخواهيد من هم گاهي وسوسه ميشوم که اين روزها در اين گيرودار پرالتهاب بازار سياست، يادداشت انفجاري سياسي بنويسم که تعداد خوانندهاش رکورد بزند و هر جا بروم، بگويند دمت گرم خوب فک فلان کسان را پياده کردي!
ولي به دلم رجوع ميکنم و از خودم ميپرسم ـ به قول مقام معظّم رهبري ـ آيا اين کار براي خداست؟ براي خدمت به مردم است؟ آيا مصلحت ملک و ملّت و اسلام و مسلمين اقتضاء ميکند که اينگونه بنويسم؟ آيا اين نوشته من به آرامش فضاي کشورم که بدخواهان آن را آشوب زده مي خواهند کمکي ميکند؟ آيا اين نوشته دل امام زمان(عج) را شاد ميکند؟ آيا به عزّت و اقتدار رهبري ميانجامد؟... و هزاران آيا و امّاي ديگر.
خدا ميداند که اين روزها نوشتن خيلي دشوار شده و انسان منصف با دلي خون و چشمي گريان متحيّرانه شمشير قلم در غلاف ميکند و اگر اهل وظيفه است و «قلم» را همان ميداند که به آن و محصول آن، در قرآن کريم قسم ياد شده، دائما در مقام پرسشگري از خويش است که وظيفه ام اکنون چيست؟
بايد بنويسم يا ننويسم؟ کدام به سود کشور است؟ حال اگر بايد بنويسم از کجا و از چه کسي بنويسم؟ از برخوردهاي نسنجيده عدّهاي که سي سال است خودسرند!! و سي سال است که کسي نتوانسته از سر آنها «خود» را بيندازد و «خدا» را بنشاند!
از دست دوستان ناداني که بلندگوي دشمن شدهاند، از دست دشمنان دانايي که دوستان را به بازي گرفتهاند، از دست هتّاکان به شخصيتهاي ارزشمند و بنيانگذاران نهضت خميني که زير عباي خميني، بزرگ شدهاند و اکنون تازه به دوران رسيدهها آنها را «شاه» و «ضد ولايت فقيه» ميشمارند! از تخفيف دهندگان جايگاه منيع مقام معظّم رهبري که شعار ولايت ميدهند و بر خلاف نظر رهبري عمل ميکنند!
از دست کساني که خود را مقيّد به رکن رکين ولايت فقيه و مورد توجّه امام (ره)ميدانند ولي روز بعد از خطبههاي امام حي (مدظله) به جاي تمکين، به جمله جمله بيانات او گستاخانه پاسخ ميدهند و لجوجانه بر گفتهها و نظرات خود در بيان و عمل پاي ميفشارند و استمرار آشوب را ميخواهند!
از آنها که اعتماد مردم را با شايعات بياساس سست ميکنند! از آنها که تنها برتريشان بر رقباء از نظر مردم، تصوّر اطاعت تعبّدي از نظرات رهبري است و در اين واويلاي سياسي، به دستور صريح رهبر با کندي و اکراه تن در ميدهند و به جاي بيان رابطه مريدي و مرادي و رهبري و پيرو رابطه خود را با مولاي خود «پدر» و «پسري» ميشمرند!
از آنها که هزار بار گفتهاند و شنيدهايم که رابطه من با آقاي خامنهاي رابطه رهبر و پيرو است و در آنچه اتّفاق نظر داريم که معلوم است ولي در اختلافات، نظر او حاکم است چون او در جايگاه رهبر است و من پيرو، امّا در عمل راه خود را از رهبري جدا ميکنند! از آنها که در دانشگاه ميگويند «خامنهاي عشق من است» امّا به عشق خود پشت ميکنند و اين سيّد مظلوم و البتّه مقتدر را به خيال خود تنها ميگذارند!
از آنها که همه خدمات سي سال گذشته را براي چند صباح استمرار قدرت ـ لابد براي خدمت بيشتر به مردم!! ـ زير سوال ميبرند، گويي که سي سال است همه دزدند و اکنون براي مديريت کشور دزدگير نصب کردهاند! از آنها که اين همه حجم خدمات اين دولت و دولتمردان را در جاي جاي کشور و خصوصا در مناطق دور افتاده و محروم که رنگ توسعه را نديدهاند ناديده ميگيرند!
از آنها که انکار ميکنند که گفتمان غالب در داخل کشور در سالهاي اخير گفتمان انقلاب اسلامي بوده و در خارج نيز دفاع مقتدرانه از دستاوردهاي سي ساله انقلاب اسلامي ـ که دسترنج مردم، رهبري و همه مسئولين سي سال گذشته است ـ و اين خود بالذّات يک ارزش بزرگ و بيترديد است.
از جوانان پر احساسي که براي حمايت از حرفهاي نامستند کساني، خونشان سنگفرش خيابانهاي پايتخت را رنگين کرد، از کساني که در حمايت از حرف و فکر آنها جوانان اين ملّت کشته شدند امّا خودشان يکهو در زندان متحوّل شدند؟!
از آنها که دل رهبري را خون کردند، وقتي که دانشجويان مسلمان را زير مشت و لگد ميگرفتند و در همان حال شعار دفاع از ولايت ميدادند؟!! از آنها که فرزندان اين ملّت را در بازداشتگاهها بيماراندند!! و فوتاندند! و به خيال خود لابد داشتند به تکاليف الهي خود در برابر اسلام و رهبري عمل ميکردند! آن هم رهبري که اگر چه در مقابل بدخواهان و دشمنان خدا و قرآن و ايران چون «حديد» است در برابر ملّتش و مردمي که بارها و بارها وفاداري خود را به آرمانهاي امام و او اثبات کردهاند، تا دلت بخواهد لطيف است، رهبرشاعر، رهبر هنرشناس، رهبر فروتن، رهبر مودّب، رهبر حکيم، رهبر لطيف الطبع، رهبر جانباز، رهبري که نشستن و برخاستنش براي آنها که او را ميشناسند، درس است... اي کاش خامنهاي چون خميني، مبلّغاني خوش ذوق و بصير چون خامنهاي داشت ـ به اين جمله فکر کنيد ـ ... از دست تفرّق دوستان، از دست اتّحاد دشمنان از دست اين همه بياعتدالي و کم بصيرتي و کم ذوقي و زمان نشناسي به کجا بايد داد برد؟ و چه بايد نوشت؟... چه بايد نوشت؟
راستش را بخواهيد من هم گاهي وسوسه ميشوم که اين روزها در اين گيرودار پرالتهاب بازار سياست، يادداشت انفجاري سياسي بنويسم که تعداد خوانندهاش رکورد بزند و هر جا بروم، بگويند دمت گرم خوب فک فلان کسان را پياده کردي!
ولي به دلم رجوع ميکنم و از خودم ميپرسم ـ به قول مقام معظّم رهبري ـ آيا اين کار براي خداست؟ براي خدمت به مردم است؟ آيا مصلحت ملک و ملّت و اسلام و مسلمين اقتضاء ميکند که اينگونه بنويسم؟ آيا اين نوشته من به آرامش فضاي کشورم که بدخواهان آن را آشوب زده مي خواهند کمکي ميکند؟ آيا اين نوشته دل امام زمان(عج) را شاد ميکند؟ آيا به عزّت و اقتدار رهبري ميانجامد؟... و هزاران آيا و امّاي ديگر.
خدا ميداند که اين روزها نوشتن خيلي دشوار شده و انسان منصف با دلي خون و چشمي گريان متحيّرانه شمشير قلم در غلاف ميکند و اگر اهل وظيفه است و «قلم» را همان ميداند که به آن و محصول آن، در قرآن کريم قسم ياد شده، دائما در مقام پرسشگري از خويش است که وظيفه ام اکنون چيست؟
بايد بنويسم يا ننويسم؟ کدام به سود کشور است؟ حال اگر بايد بنويسم از کجا و از چه کسي بنويسم؟ از برخوردهاي نسنجيده عدّهاي که سي سال است خودسرند!! و سي سال است که کسي نتوانسته از سر آنها «خود» را بيندازد و «خدا» را بنشاند!
از دست دوستان ناداني که بلندگوي دشمن شدهاند، از دست دشمنان دانايي که دوستان را به بازي گرفتهاند، از دست هتّاکان به شخصيتهاي ارزشمند و بنيانگذاران نهضت خميني که زير عباي خميني، بزرگ شدهاند و اکنون تازه به دوران رسيدهها آنها را «شاه» و «ضد ولايت فقيه» ميشمارند! از تخفيف دهندگان جايگاه منيع مقام معظّم رهبري که شعار ولايت ميدهند و بر خلاف نظر رهبري عمل ميکنند!
از دست کساني که خود را مقيّد به رکن رکين ولايت فقيه و مورد توجّه امام (ره)ميدانند ولي روز بعد از خطبههاي امام حي (مدظله) به جاي تمکين، به جمله جمله بيانات او گستاخانه پاسخ ميدهند و لجوجانه بر گفتهها و نظرات خود در بيان و عمل پاي ميفشارند و استمرار آشوب را ميخواهند!
از آنها که اعتماد مردم را با شايعات بياساس سست ميکنند! از آنها که تنها برتريشان بر رقباء از نظر مردم، تصوّر اطاعت تعبّدي از نظرات رهبري است و در اين واويلاي سياسي، به دستور صريح رهبر با کندي و اکراه تن در ميدهند و به جاي بيان رابطه مريدي و مرادي و رهبري و پيرو رابطه خود را با مولاي خود «پدر» و «پسري» ميشمرند!
از آنها که هزار بار گفتهاند و شنيدهايم که رابطه من با آقاي خامنهاي رابطه رهبر و پيرو است و در آنچه اتّفاق نظر داريم که معلوم است ولي در اختلافات، نظر او حاکم است چون او در جايگاه رهبر است و من پيرو، امّا در عمل راه خود را از رهبري جدا ميکنند! از آنها که در دانشگاه ميگويند «خامنهاي عشق من است» امّا به عشق خود پشت ميکنند و اين سيّد مظلوم و البتّه مقتدر را به خيال خود تنها ميگذارند!
از آنها که همه خدمات سي سال گذشته را براي چند صباح استمرار قدرت ـ لابد براي خدمت بيشتر به مردم!! ـ زير سوال ميبرند، گويي که سي سال است همه دزدند و اکنون براي مديريت کشور دزدگير نصب کردهاند! از آنها که اين همه حجم خدمات اين دولت و دولتمردان را در جاي جاي کشور و خصوصا در مناطق دور افتاده و محروم که رنگ توسعه را نديدهاند ناديده ميگيرند!
از آنها که انکار ميکنند که گفتمان غالب در داخل کشور در سالهاي اخير گفتمان انقلاب اسلامي بوده و در خارج نيز دفاع مقتدرانه از دستاوردهاي سي ساله انقلاب اسلامي ـ که دسترنج مردم، رهبري و همه مسئولين سي سال گذشته است ـ و اين خود بالذّات يک ارزش بزرگ و بيترديد است.
از جوانان پر احساسي که براي حمايت از حرفهاي نامستند کساني، خونشان سنگفرش خيابانهاي پايتخت را رنگين کرد، از کساني که در حمايت از حرف و فکر آنها جوانان اين ملّت کشته شدند امّا خودشان يکهو در زندان متحوّل شدند؟!
از آنها که دل رهبري را خون کردند، وقتي که دانشجويان مسلمان را زير مشت و لگد ميگرفتند و در همان حال شعار دفاع از ولايت ميدادند؟!! از آنها که فرزندان اين ملّت را در بازداشتگاهها بيماراندند!! و فوتاندند! و به خيال خود لابد داشتند به تکاليف الهي خود در برابر اسلام و رهبري عمل ميکردند! آن هم رهبري که اگر چه در مقابل بدخواهان و دشمنان خدا و قرآن و ايران چون «حديد» است در برابر ملّتش و مردمي که بارها و بارها وفاداري خود را به آرمانهاي امام و او اثبات کردهاند، تا دلت بخواهد لطيف است، رهبرشاعر، رهبر هنرشناس، رهبر فروتن، رهبر مودّب، رهبر حکيم، رهبر لطيف الطبع، رهبر جانباز، رهبري که نشستن و برخاستنش براي آنها که او را ميشناسند، درس است... اي کاش خامنهاي چون خميني، مبلّغاني خوش ذوق و بصير چون خامنهاي داشت ـ به اين جمله فکر کنيد ـ ... از دست تفرّق دوستان، از دست اتّحاد دشمنان از دست اين همه بياعتدالي و کم بصيرتي و کم ذوقي و زمان نشناسي به کجا بايد داد برد؟ و چه بايد نوشت؟... چه بايد نوشت؟
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
اگر می خواهید بدانید چه باید بنویسید کافی است یک روز تشریف ببرید سر مزار کسانی که در این ایام به ناحق کشته شده و بازماندگان آنها هم جرات حرف زدن ندارند یا با کسانی که در زندانها با آنها بدرفتاری شده مصاحبه کنید مطمئن هستم اگر مسلمان یا لااقل آزاده باشید به خوبی خواهید فهمید که چه باید بنویسید.
پسر جان خدا هدايتت كند
من را ميشناسي از دوستان قديمي ازصداقتت در گفتار ياد بچگيهايمان ميافتم ولي فقط صادقي و لي جسارت نداري باز هم مثل بچگيهايمان
چرا صريح حرف نميزني مثل مرحوم پدرت ملا عباس ايا او هم در مقابل دژخيم هاي ستم شاهي اينگونه محافظه كارانه بر منبر سخن مي
گفت دوست دوران بچگي
یه سئوال: هنوز ادم معصوم وجود داره؟
انتخاب کامنتها خیلی خنده داره!!!
کدام به سود کشور است!!! جمله بسيار تامل بر انگيزيست!!عزيز دل با صداقت و راستي بنويس . نه آنچه به نفع كشور است . هر آنچه به نفع انسانيت است بگو .
بیکاری و فقر و ترک تحصیل و سر درگمی جوانان و خانواده ها که سبب پاشیدگی اجتماعی گردیده و همچنین ناهنجاری های ناشی از عقب ماندگی اقتصادی و فرهنگی در خوزستان که در شرایط حاضر محیط زندگی و فضا را به اوج ناامنی رسانده است و....راه حلی دارند؟!
با تشکر از سایت تابناک بابت چاپ نظر بنده. میخواهم بدانم که در مورد نظر بنده در مورد " کلید حل معما و بزرگی کاذب و عدم نیاز به بصیرت زیاد" چه نظراتی وجود دارد.
از اينکه حرفها و نظرات افراد را سانسور می کنيد بی نهايت عصبانی هستم. به ياد ندارم حرفی از من را گذاشته باشيد. شما هم ...
وقتی چیز قابل طرحی نداری ننویس. با یکی بنعل و یکی بمیخ هم نمیتوانی ماهیتت را بپوشانی. با اینهمه تو وقتی در تابناک مینویسی معلومه که کدوم طرفی هستی.
اقا اگر اینقدر سختته چرا می نویسی. جا باز کن برای اونهایی که جرات دارن بنویسن حالا هر طرفی. یا مولا
جناب مخبري از احساس شما آگاهم. ميدانم كه دردي داريد از جنس عشق. عشق به ميهن، خدا و جامعه ايده آل و نسبتا مطلوب... اما ملاحظاتي شما و خيلي از دلسوزان را ميازارد. در نيت خير شما شكي ندارم ولي نگرانيم از جنس ديگري است. عمده آن دو موضوع برجسته است: 1- ملاحظات امنيتي و فشار در جهت ممانعت از استقلال فردي، 2- برخورد و تقابل منافع فردي، به طوريكه وادارتان ميكند كه ميخ و سندان كوبي نماييد. زيرا ملاحظات شما را تا اين حد مي رساند كه در تقابل با منافعي كه در موقعيت قبلي داشته ايد ترمز كنيد و اين مانع تشعشع سيماي واقعي شما در ظهر يك هاله تاريك مي گردد. به نظر مي رسد كه خداوند در شرايط كنوني كليد حل معما را در دست يكي قرار داده است كه معتقدم با استفاده از آن به بزرگي واقعي خواهد رسيد. او بايد بداندكه آگاهي از بزرگي كاذبش نياز به بصيرت زيادي ندارد و آن همان كليد حل معماست. اميدوارم چا پ كنيد.
شما که نمی دانید چه بنویسیدچه اجباری به نوشتن دارید؟اگر با خدا باشید,خیلی چیزها هست که باید بنویسید ولی نمی نویسید.
فراموش نکنید رهبر معظم ایشان را در حکم تنفیذ شجاع هوشمند و پر کار خواندند
آقا علی رضا باز که صد پهلو نوشتی؟... انگبین صفرا فزود ! همه راهها به رم ختم میشه!
خوشم اومد مرسی
يكي نوشته طعم انفرادي را نكشيده اي. برادر گرامي شهيدي گرانقدري كه ده سال انفرادي و هجده سال در كل اسارت كشيد اينقدر كه فلاني و فلاني غلط كردم گفتند، يكبار هم به صداميان نگفت. مرحوم شهيد تند گويان هم هشت سال زير شكنجه صداميان بود و تمام اسرار نفت كشور در اختيارش بود و يكبار آخ نگفت. بعد اين رهبران جبهه اصلاحات از هم در پشيماني سبقت ميگيرند!
راه حل چیست عزیز برادر؟
مقدمه فاسد، تالی فاسد می آورد و حیرت و در ماندگی. خیلی سخت نیست برادر "حق را بشناس و بعد اهلش را". کار ساده ای است، نه؟
دوستان عزيز كه نظر مي دهيد من با ولايت فقيه مخالفم البته بعد از خوندن كتاب ولايت فقيه امام و تحرير الوسيله و نظريات سياسي فقه شيعه لطفا به من بگيد كه چه كار كنم چون اگه بگم كه اين نظزيه رو قبول دارم ميشممنافق و اگه بگم كه قبول ندارم كافر ميشم ترو بخدا يكي بگه من چي كار كنم. راستي اقاي فيلتر چي تابناك اين نظر من رو اگه خواستي منتشر نكني لااقل به يكي دوستانت بگو كه جوابم رو بده
bigwigboy1361@yahoo.com
سكوت در برابر ظلم بهرعنوان گناهي نابخشودني ست
ما درمدرسه هزاران بار در كتاب تعليمات ديني خوانديم كه اگر مسلماني از سر مظلوميت فرياد بزند كه اي مسلمانان به دادم برسيد اگر بسويش نشتابيم و كمك حالش نباشيم مسلمان نيستيم.
شمارا به خدا چرا مطالبي را اويزه گوشمان كرديد كه خودتان بهرعنوان زير پايش ميگذاريد .
واقعا چنین نظری دارین؟؟؟
آدم می مونه چی بگه!!!
منصفانه ولی خیلی دیر به صحنه آمدید هم ولایتی
نمره انشائ شما 12 بفرمایید بنشینید؟
احسنت بر شما. به نظر می رسد این تازه از راه رسیدها راه امام (ره) را نشانه گرفته اند ولی کور خوانده اند.
جاي بروز احساسات نيست آيا ما بهتر از رهبر صلاح او را تشخيص مي دهيم؟ پس خود او همان مي كند كه بايد بكند و سخن از مظلوميت رهبر گفتن همان منطق انصار حزب الله است رهبر نيازي به دلسوزي و آه و افغان كسي ندارد و اصولاً بخاطر كمالاتش رهبر شده
بابا یک کلام بگو برای نوشتن در این اوضاع یا سوادش را نداری یا شهامتش را.
چون این متنی است برای همه فصول
جناب آقای دزفولی
بنده رو حلال بفرمایید چون عکس بالای مقاله شما شبیه به یک ناقاضی معروف یک کم به شما جسارت کردم و ووقتی مقاله شما رو خوندم فهمیدم شما اون نیستید
باید از اینهمه بی داد فهرست تهیه کرد وانهارا براساس الویت ها مرتب کرد وبرحسب الویت نوشت والویت در به افسار کشیدن ان نیروهای خودسری است که سی سال است خود سر هستند وکسی نتوانسته خود را از سر انها بیندازد وخدا را بنشاند
بله این مهمترین است این بزرکتین آفت نظام بزگترین بر باد دهنده ابرو واقتدار ودستاورد های نظام بزرگترین تهدید کننده نظام
افرین به حضرتعالی تا میتوانید یکی به نعل ویکی به میخ بزنید وصورت مسیله ها را پاک کنید!!!!!!!!
بر ادر چرا رویت نمی شود بگوئی اون طرفی هستی ؟ اینهمه آسمان و ریسمان چرا ؟
الله اكبر ...... خامنه اي رهبر
باور کنید اگه خود امام زمان(عج) شخصا بفرمایند که شما اشتباه میکنید هم بعضی ها قانع نمیشن و اعتراض میکنند
اللهم عجل لولیک الفرج
آفرین.....حرف دل مارو زدید.
باید یاد بگیریم همدیگر رو تحمل کنیم و بدونیم که همه حق نزد مانیست.حرفای خیلی خوبی تو این نوشته بود دکتر رو میشناسم و شیوه قلمی اش رو اتفاقا از نظر اجتماعی آدم بسیار شجاعی میدونمش فقط حرفاشو بدون بی ادبی و تنش میزنه این یه هنره نه عیب.حمید
من از فرمایشات شما اینطور استنباط می کنم که مقام های بعداز رهبری همگی صلاحیت سیاسی واخلاقی خودراازدست داده اند!!
نویسنده متعهدوظیفه اش یافتن حقیقت وبیان ان است،وگر نه سکوت.
این گونه مطالب تذکراتی می تواند باشد گوشها را شنوا و چشمها را بینا می کند
آقای مخبر تبیین و توصیفی از واقعیت کرده ای اما انتظار میرفت کمی هم به راه حل خروج از بحران می پرداختید. اگر قبول داریم که "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع اظلم " راه حل روشن است .
تقریبا منصفانه بود
هميجوري بنويس دمت گرم
بایدگفت جاناسخن اززبان مامیگویی.
یادم نمیاد هیچوقت به ما یاد داده باشند که در برابر خونی که به نا حق ریخته می شه سکوت کنیم ... این حرفها یعنی شما در پیدا کردنه حق سر در گم موندید در حالی که مثل روز روشنه ... سکوت کردن بهتر از حرف نا حق زدنه یا به قول دوستمون یکی به نعل میزنه یکی به میخ....
بنظر من کسانی که به قلم منصف و مودب دکتر دزفولی تاخته اند اگر کمی از تدبرشان بهره بگیرند می فهمند که ایشان با همان قلم پررمز ورازشان دارند می گویند که در ایجاد یک بحران خیلی ها سهیم اند و همه چیز را نباید بر سر موسوی یا هاشمی یا نیروی انتظامی یا احمدی نژاد شکاند.همه مقصرند. و از سوی دیگر اینکه واقعا بین حرف وعمل مسئولین فاصله افتاده وبه ظرافت بدون اینکه مثل بعضی نویسندگان سفارشی حق را به یک طرف بدهند همه ر مواخذه کرده اند من این دو پیام را از این متن فهمیدم شما نفهمیدید؟!
آفرین بر شما
مقاله خوبي بود اما نفهميديم پرتقال فروش كي بود
متن پر احساسی بود اما شاید قضاوتش احساسی بود اما قلم و نگارنده اش محترم کاش قلم و رای همه محترم بود کاش.
الهی
عجل فی فرج حجتک
نگارنده عزيز سلام
بي مقدمه بگويم كه شما هم فرافكني ميكني
وضع كنوني ما وعده خداونديست وقتي ما وظايف خود را نميدانيم و كارهاي بزرگ را به بيخردان ميدهيم نتيجه ايي جز اين در انتظارمان نخواهد بود. شما چه انتظاري داريد آيا انتظار داريد كه غير از آنچه كاشتيد درو كنيد هرگز قوانين خداوندي تغيير نميكند جو كاشتيد برادر حالا انتظار چه داريد. مديران وسياستمداران ما به خطا رفته اند نظاميان ما به سياست وارد شدند مردم ما هم گرفتار اين جماعت
خدا از سرتقصیر مسئولین بگذرت انشائالله
اقای مخبر داریم مبلغانی دلسوز چون مطهری ها بهشتی ها خمینی ها لاریجانی رضای قالیباف اما اگر حرف بزنند عامل اسراییل اند
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.